صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    مطلب اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ




    قصه ی دو تا بسیجی

    یه روزی روزگاری
    دو تا بچه بسیجی
    نمی دونم کجا بود
    *
    تو فکه یا دوعیجی
    تو فاو یا شلمچه
    تو کرخه یا موسیان
    مهران یا دهلران
    تو تنگه حاجیان
    *
    تو اون گلوله باران
    کنار هم نشستند
    دستا توی پشت هم
    با هم جناق شکستند
    *
    با هم قرار گذاشتند
    قدر هم و بدونن
    برای دین بمیرن
    برای دین بمونن
    *
    با هم قرار گذاشتن
    که توی زندگیشون
    رفیق باشن و لیکن
    اگه یه روز یکی شون
    *
    پرید و از قفس رفت
    اون یکی کم نیاره
    به پای این قرارداد
    زندگیشو بذاره
    *
    سالها گذشت و امّا
    بسیجی های باهوش
    نمی ذاشتن که اون عهد
    هرگز بشه فراموش
    *
    یه روز یکی از اون دو
    یه مُهر به اون یکی داد
    اون یکی با زرنگی
    مُهرو گرفت و گفت « یاد»
    *
    روز دیگه اون یکی
    رفت و شقایقی چید
    بُرد داد به رفیقش
    صورت اونو بوسید
    *
    گل رو گرفت و گفتش :
    بسیجی دست مریزاد
    *
    قربون دستت داداش
    گل روگرفت و گفت: « یاد »
    *
    عکسهای یادگاری
    جورابهای مردونه
    سربندهای رنگارنگ
    انگشتری و شونه
    *
    این می داد به اون یکی
    اون یکی به این می داد
    ولی هر که می گرفت
    می خند ید و می گفت « یاد »
    *
    هی روزها و هفته ها
    از پی هم می گذشت
    تا که یک روز صدایی
    اینطور پیچید توی دشت
    یکی نعره می کشید :
    « عراقیها اومد ند »
    ماسکها تون و بذارین
    که شیمیایی زدن
    *
    در صندوقو گشود
    ماسک خودش بود ولی
    ماسک رفیقش نبود
    دستشو برد تو صندوق
    ماسک گازشو برداشت
    پرید روی صورت
    دوست قدیمی گذاشت
    *
    همسنگر قدیمی
    دست اونو گرفتش
    هُل داد به سمت خودش
    نعره کشید و گفتش :
    « چرا می خوای ماسکِ تو
    رو صورتم بذاری
    بذار که من بپّرم
    تو دوتا دختر داری »
    *
    ولی اون، اینجوری گفت !
    « تو رو به جان امام
    حرف منو قبول کن
    نگو ماسکو نمی خوام »
    *
    زد زیر گریه و گفت :
    اسم امام و نبر
    ماسکو ، رو صورت بذار
    آبرو ما رو بخر
    زد زیر گوشش و گفت :
    کشکی قسم نخوردم
    بچه چرا حالیت نیست ؟
    اسم امام رو بردم
    *
    اون یکی با گریه گفت :
    فقط برای امام !
    ولی بدون ، بعد تو
    زندگی رو نمی خوام
    ماسکو رفیقش گرفت
    گازی توی ستگر اومد
    *
    وقتی می خواست بپّره
    رفیقشو بغل زد
    لحظه های آخرین
    وقتی می رفتش ازهوش
    خند ید وگفت : برادر
    « یادم تو را فراموش »
    *
    آهای آهای برادر
    گوش بده با تو هستم
    یادم میاد یه روزی
    باهات جناق شکستم ؟
    تویی که روزی مرّگیت
    توی خونه نشونده
    تویی که بعد چند سال
    هیچی یادت نمونده
    *
    عکسهای یادگاری
    جورابهای مردونه
    سربندهای رنگارنگ
    انگشتری و شونه
    هر چی رو بهت میدم
    روی زمین میندازی
    میگی همش دروغ بود
    « یاد » نمیگی می بازی !


    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۲۳
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بخوان به نام شهید

    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ
    چرا خموش بمانم چرا سكوت كنم
    براي تان نگرانم چرا سكوت كنم
    گذشت و پاي رسيدن نداشتيم اي قوم
    و هيچ ناي دويدن نداشتيم اي قوم
    دوباره فاصله افتاده بين ما و خدا
    زخاطر همه رفته است سوز واشك و دعا
    زچشم ماست كه اينقدر آسمان خشك است
    كه ابر فاجعه باريد و چشممان خشك است
    چه شد كه ياد شهيدان ز ياد مارفته است
    شكوه غيرت و آزادگي كجا رفته است
    دمي كه راحت لذت به جانمان افتاد
    دعا و ذكر ونياز از زبانمان افتاد
    هميشه از نفس لاله باغ روشن بود
    درون كوچه دو صد چلچراغ روشن بود
    زمانه طي شد و اوضاع جور ديگر شد
    رسيده ها همه رفتند و باغ بي بر شد
    از عاشقي وحماسه فقط مزاري ماند
    چفيه اي وپلاكي به يادگاري ماند
    دلم براي غريبي باغ مي سوزد
    به سوگ خامشي چلچراغ مي سوزد
    شب وداع كه لبخند آخرش راديد
    مصيبتي كه نمي كرد باورش را ديد
    هنوز باور او نيست بر نمي گردد
    به دوش مردم اگر چه دلاورش را ديد
    لبي نداشت بوسد،دلش چقدر گرفت
    پدر رسيد و فقط نعش بي سرش را ديد
    حسين وار به دامان گرفت و نجوا كرد
    دمي كه پيكر پر زخم اكبرش را ديد
    شكسته در قفس انتظار وتنهايي
    چگونه مي شود اينگونه مادرش را ديد
    بخوان به سوگ عروسي كه صبح روزنخست
    فقط لباس پر خون همسرش را ديد
    بخوان به ياد شهيدي كه آسمان وزمين
    شكوه نغمه الله اكبرش را ديد
    خدا كند كه شهيدانه اهل عشق شويم
    كه هركه عشق نورزيد كيفرش را ديد
    كبوتران مهاجر ،صنوبران شهيد
    شكوه خلقت آدم ،پيمبران اميد
    شما زه غربت و وحشت امان مان داديد
    حريم امن خدا را نشانمان داديد
    اگرچه تربت تان در غبار خاموشي است
    وهر كه مانده سرش بر مزار خاموشي است
    اگر چه زين همه غربت دلي نمي گيرد
    كسي به ياد شما محفلي نمي گيرد
    شهيد زخم زبانند دوستان شما
    دچار صد جريانند دوستان شما
    هنوزخلوت تان بانگ ربنا دارد
    هنوز تربتتان بوي كربلا دارد
    و شهرما به دعاتان هنوز محتاج است
    به شور وحال و صفاتان هنوز محتاج است
    مگو دگر شهدا را به خواب بايد ديد
    ومرد حادثه را كنج قاب بايد ديد
    هنوز عرصه اين جاده مرد مي طلبد
    وخاك دشت جنون اهل درد مي طلبد
    براي مرد محال است مرگ در بستر
    خوشا خروش و خطر،خشم وخون و خاكستر
    به چشم شيعه مولا هراس بي معناست
    شكست وخستگي والتماس بي معناست
    به صبح روشن فردا طليعه از خون است
    زمانه طي شد واوضاع جور ديگر شد
    رسيده ها همه رفتند و باغ بي بر شد
    دلم براي غريبي باغ مي سوزد
    به سوگ خامشي چلچراغ مي سوزد
    اگر كه عهد كنيم اين چنين نخواهد ماند
    و پرچم شهدا بر زمين نخواهد ماند


    سروده احمد رضا الياسي

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۲۴
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  5. صلوات ها 11


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    مطلب اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ




    دلتنگ شهدا



    های ای همسفران جان تمام شهدا
    راه ما نيست مگر راه امام و شهدا
    شهر ما هر طرفش عکس شهيدی است مگر
    کوچه های دل ما هست بنام شهدا
    دشت در دشت کران تا به کران موج به موج
    ميرود غرق عطش شط پيام شهدا
    صبح خورشيد جگر سوخته پر ميگيرد
    تا دلی تازه کند بر لب بام شهدا
    آخرين جمله دفترچه هستی عشق است
    عشق خود چيست سرآغاز کلام شهدا
    شعر من برگه شرميست به شرم آغشته
    من کی ام تا به دم مرگ غلام شهدا

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۲۵
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  7. صلوات ها 10


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    قدمگاه شهیدان اینجاست..."مناجاتی دلنشین در شلمچه"



    قدمگاه شهيدان است اينجا محل رشد ايمان است اينجا
    كسي كه انس با اين خاك دارد برايش كعبه ي جان است اينجا
    جماران قبله ي رزمندگان بود شفابخش جماران است اينجا
    به كام ما گذشت اين جا شب و روز مسير شهر جانان است اينجا
    در اينجا پاي مهدي بوسه مي خورد كه تحت رحمت آن است اينجا
    چه ياراني در اينجا پا نهادند دل جامانده سوزان است اينجا
    هزاران خاطره در خود نهفته كتاب عشق بازان است اينجا
    ز اشك فاطمه دارد نشانه شبيه بيت الاحزان است اينجا
    به خون پهلوي بشكسته سوگند شكسته دل فراوان است اينجا
    ز شب هاي پر از عطر مناجات هميشه نور باران است اينجا
    در اينجا ترك عصيان مي توان گفت كه الحق توبه آسان است اينجا
    شب قدري كه گم كرديم اينجا محل فهم قران است اينجا
    به ياد قبر هاي عشق بازي دل عاشق پريشان است اينجا
    دليل اين كه جامندم زياران خدا داند نمايان است اينجا
    بگوش دل شنيدم عاشقي گفت كه مهدي واقعه خوان است اينجا
    شلمچه از دوئيت دور مان كرد همان توحيد پنهان است اينجا
    شهادت را از اينجا مي گرفتند زمين عيد قربان است اينجا
    در اينجا مي توان آرامشي يافت محل ذكر رحمان است اينجا
    اگر چه كس نفهمد حرف ما را قدمگاه شهيدان است اينجا

    دانلود کلیپ صوتی
    5 مگابایت کیفیت ۴۸
    1،9 مگابایت کیفیت ۲۴ (با تشکر از دوست عزیزم مبارزکلیپ)

    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۲۵
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229




    اتل متل خدایا...........



    مقدمه نمیخواد درد دل شکستم...بازم دلم گرفته ، خدایا خیلی خستم


    ببین که ساده کشتند ، بسیجی رو تو میدون...میگن بسیجی چیه؟ با کلی زخم زبون


    چکمه های گلی رو ، روی گلا میزارن...معرفت و پیچوندن ! شرم و حیا ندارن


    بجای قرآن و دین ، پرچم کفر گرفتن...غیرت و مفت فروختن ، هری پاتر گرفتن


    شیطون نمایی کردن گفتن یه جور بازیه...دل رئیس کفار اینطور از ما راضیه


    بجای عکس امام زدند به دیوار و در...عکس جنیفر لوپز هرچی بزرگتر بهتر


    نماز صبح و روضه برا همه خیاله...اذان میون فوتبال آخر ضد حاله


    زیارت جمکران برا جشن نامزدی...زندگیمون غم شده ولش بیا تو پارتی


    مسیحی و نگاه کن مسته و خیلی شاداب...اسلام مال آخونداست ، بزن تو گوش حجاب


    جانباز شیمیایی ، مدرک رزم و جبهه...میخواست نره بجنگه ، میخواست مراقب باشه!!!


    جمهوری اسلامی ، دنیا رو از ما ترسوند...مردم توی جو بودند ، کاشکی شاه ایران میموند


    خدا دیگه بریدم ببین چه حرفا زدند...دل آقا گرفته به ریشه خنجر زدند


    اون موقع رفتن رو مین اول عشق بازی بود...ای جماعت به قرآن این رسم خون بازی بود


    امروز از پشت یه عده تو صف شمشیر کشیدن...همه پشت رهبرن منتظر سجودن


    در خروجی عشق شبانه روزی بازه...پیدا نمیشه مردی که بازی رو نبازه


    برا دخترای شهر ، شهر دبی مهیاست...نگاه یه بار حلاله ببین موهاش چه زیباست؟!!!!


    پرچم ناداوری تو دادگاه هم بلنده...اسم عدالت میاد ، هر بچه ای میخنده


    هر روز فیلم یه شخصی باید بیاد رو سی دی...نیاد میرن میسازن کسایی که ندیدی!!!!


    سنگرای شهرمون خالی از چندتا مرده ...به هم میگن نگاه کن هوی متال چه کرده؟؟!!!!


    یا حجت ابن الحسن برای ما دعا کن...تعطیله دین و اسلام ، دست ما رو رها کن


    دستای ما تو بنده ، تو شهر کاری نداشتیم...پشت رهبرمون رو راحت خالی گذاشتیم


    تو این شهر مصیبت ، سخته سالم بمونی...باید واسه خودت هم امن یجیب بخونی


    اما چشام به جایی دلم به جای دیگه...امید دارم آقاجون دلم اینجوری میگه


    میگه میای یه روزی با صد تا یا رو یاور...هزار هزار بسیجی هزار هزار دلاور


    برمیداری از این شهر میبری به جمکران...پاک میکنی شعرمو با عدل و عشق و ایمان


    لبخند بزن بسیجی ، مهدی رو از دل بخواه...یا حجت ابن الحسن تو رو به زهرا بیا....



    ویرایش توسط مدیر فرهنگی : ۱۳۸۹/۰۱/۱۸ در ساعت ۰۶:۳۵ دلیل: تنظیم

  11. صلوات ها 11


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    مکه یا فکه

    من و سعید در همه لحظات با هم بودیم و قرار بود با هم برای تفحص به فكه برویم. وقتی رفتم سر كار و به من گفتند كه در قرعه‌كشی اسمم برای مكه درآمده است به سعید گفتم كه قرار است به مكه بروم. از آنجا كه برگشتم حتماً به فكه می‌آیم. سعید با لبخند همیشگی پاسخ داد: تو برو مكه من هم می‌روم فكه،‌ ببینیم كدامیك از ما زودتر به خدا می رسیم؟
    تازه از حج بازگشته بودم و مشغول تعمیر ساختمان بسیج بودم كه تلفن زنگ زد. آقای بیگدلی از فكه بود. باور كردنش برایم مشكل بود. سعید به خدا رسیده بود. اشك در چشمانم حلقه زد با خود گفتم: «ما در كجا و چه كاری با هم بودیم كه خدا او را انتخاب كرد و من را نكرد.» بی‌اختیار با خود زمزمه كردم:
    ای قوم به حج رفته كجائید كجائید
    معشوق همینجاست بیائید بیائید
    معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
    در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
    گر صورت بی صورت معشوق ببینید
    هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شمایید
    ده‌بار از آن راه بدان خانه برفتید
    یكبار از این خانه بر این بام برآیید
    آن خانه لطیف است نشانه‌اش بگفتید
    از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
    یك دسته گل كو، اگر آن باغ بدیدیت؟
    یك گوهر جان كو، اگر از بحر خدایید؟
    با اینهمه آن رنج شما گنج شما باد
    افسوس كه بر گنج شما پرده شمایید

    شهید سید مرتضی آوینی
    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۱۹
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  13. صلوات ها 9


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    پدر و مادر شهید



    شبهای جمعه که میشه دلا بهونه میگیره
    هر کی میاد سره یه قبر ازش نشونه میگیره

    یکی سره قبر پدر یکی کنار مادرش
    یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش



    اما یه مادر، غمگین و آروم
    میاد کنار شهید گمنام

    یه جعبه خرما برای فاتحه خونی میاره
    آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره

    میگه تو جای بچه امی گوش بده به حرفای من
    از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من

    آخر نگفتی،کسی رو داری
    یا که مثه من بی کس و کاری

    مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه
    غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه

    غصه نخور من مادرت منم همیشه یاورت
    نمیذارم تنها باشی مدام میام بالا سرت

    از تو چه پنهون یه بچه دارم
    چند سال از اون خبر ندارم

    آخ که دلم برات بگه از پسرم یه خاطره
    لحظه جبهه رفتنش،ساعتی که میخواست بره

    از اون لباس خاکی و از اون کلام آخرش
    هر قدمی میرفت جلو نگا میکرد پشت سرش

    دیگه نیومد،رفت ناپدید شد
    چشمام به دربه خونه سفید شد

    دیگه از اون روز تا حالا منتظره زنگ درم
    بس که دلم شور میزنه نصف شب از خواب میپرم

    کاشکی بود و نگا میکرد یزید سرش رفت بالا دار
    سزای اعمالشو دید،لکه ننگ روزگار

    من مطمئنم الان اگر بود
    سرگرم شادی از این خبر بود

    اون شبی که نشون میداد صدام چشاشو بسته بود
    رفتم تو فکر روزی که دل ما رو شکسته بود

    روزای که میخندید و خونه ها رو خراب میکرد
    روزای که با توپ و تانک دل ما رو کباب میکرد

    روزای که مثه یه گرگ ما رو تو غم سهیم میکرد
    روی گلا پا می گذاشت بچه ها رو یتیم میکرد

    روزای که نمک میریخت رو زخم داغ پدرا
    داغ برادر میگذاشت رو جیگر برادرا

    الحمدالله دعام اثر کرد
    سوی جهنم عزم سفر کرد...

    بسه دیگه خسته شدی دوباره خیلی حرف زدم
    با این که قول داده بودم اما بازم گریه شدم

    خدا نگهدار پسرم فعلا ازت جدا میشم
    شاید مسافرم بیاد زشته که خونه نباشم

    با صد امید و آرزو مادر مفقودالاثر
    بلند شد از کنار قبر شاید براش بیاد خبر

    چند ساله مادر کارش همینه
    خبر نداره بچه اش همینه...


    توسط مداح اهل بیت مجتبی رمضانی
    دانلود


    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ



    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۲۱
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  15. صلوات ها 9


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    دارای آن زمانه سارای این زمانه

    هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
    شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا
    سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
    در فکه و شلمچه ، دارا بروی مین شد


    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

    چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
    یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و دربند
    سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
    دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده

    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

    دوخته هزار سارا ، چشمی به حلقه در
    از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر
    سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
    دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

    خون گلوی دارا آب حیات دین است
    روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است
    در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
    در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »
    هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
    دارای این زمان با بنزش رود به دربند
    دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
    سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

    در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
    در این زمانه ناگه ، چادر( لباس جین ) شد
    با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست
    سارا ، خود از برای جلب نظر ، بیاراست

    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ

    آن مقنعه ور افتاد ، جایش فوکول درآمد
    سارا به قول دشمن از اُمّلی درآمد
    دارا و گوشواره ، حقّا که شرم دارد !
    در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد
    با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
    اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم
    جای شهید اسم خواننده روی دیوار
    آنها به جبهه رفتند اینها شدند «طلبکار»



    شعر : زنده یاد شهید ابوالفضل سپهر

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۲۲
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 2 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ
    شعري از استاد محمدعلي معلم دامغاني در مدح آويني؛

    استاد محمدعلي معلم دامغاني، به فاصله‌ چند روز از شهادت سيدمرتضي آويني، قطعه شعري در رثاي او سرود كه نخستين‌بار در مراسم اربعين اين شهيد، در اول خرداد سال 1372 در تالار انديشه حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي توسط خودش قرائت شد:

    شكسته خواند نيمه شب برادرم دو گانه را
    سپيده زد چه مي‌كنم نماز جوكيانه را؟
    بهل، فريضه را بهل به شيخ شب نماز كن
    چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز كن؟
    رهين چاه رستمم زننگ جاه زال‌ها
    سپيده زد، چه مي‌كنم د رآسياب سال‌ها؟
    *
    نرفت كاري از غنا، كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آب‌ها، نمك افاقه مي‌كند
    *
    الا به دام آرزو نه مردي و نه زيستي
    به كام زندگي مپو، كجاست خنگ نيستي؟
    الا كجاست اسب من كه بشكنم مدار را
    به آب نيستي زنم برافكنم گدار را
    گريوه ماند و اهريمن، الا كجاست رخش من؟
    نهيب آذرخش من، درفش من، درخش من؟
    سحر فسرد و صاعقه كجاست عرق گبريم؟
    كه شعله سان برون برد از اين رواق ابريم؟
    *
    نرفت كاري از غنا كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آب‌ها نمك افاقه مي‌كند
    *
    چه بنگره است در زمين ز بانگ بسط و قبض‌ها؟
    كه خفته‌اند شبروان، كه مرده‌اند نبض‌ها
    فلك جنازه مي‌برد به جاي هور از آسمان
    لعاب مرده مي‌چكد به جاي نور از آسمان
    صداع حجله مي‌دهند از اين عروس رايگان
    چه بنگره است در زمين از اين نبهره دايگان
    چرا به نام آب و نان نشاط خون نمي‌كني؟
    فتاد ليلي از نفس ،چرا جنون نمي‌كني؟
    سواد محمل است هان زدند راه عبله را
    تو بي‌شرف چه مي‌كني حنا و عطر و طبله را؟
    جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌هاي خونچكان
    تو شير شرزه خود نه‌اي، دمي به لابه مي‌تكان
    به روم و روس مي‌بري، به بوق و كوس مي‌بري
    نه مام توست اين وطن، كه را عروس مي‌بري؟
    *
    نرفت كاري از فنا كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آبها نمك افاقه مي‌كند
    *
    زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را
    مگر به عيد خون كشد عزاي مرتضي تو را
    دم ثمود و عاد كن الا دم فسرده را
    به خون، به خون ضماد كن دو دست و پاي مرده را
    غريو رعد و رود را دو صبحدم ترانه كن
    دو شب، دوشب، همين دو شب از آرزو كرانه كن
    به راه صبح تا سحر شبي دو چشم تر بنه
    اگر كه خوابت آرزو به راه سيل سر بنه
    سه روز و شب عشيره را طعام روزه گير ده
    پس آنچه داده‌اي ستان ،به خسته و اسير ده
    محرمي قبيله را به خشم اشقيا ببين
    روي به هند و قدس اگر، برو و بي‌ريا ببين
    جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌هاي سوخته
    ردان آرميده و ددان خود فروخته
    *
    نرفت كاري از فنا كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آبها نمك افاقه مي‌كند
    *
    زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را
    مگر به عيد خون كشد عزاي مرتضي تو را
    مرا بهل اگر به غم، دريغ او نمي‌كنم
    براي گريه اقتدا، به تيغ او نمي‌كنم
    من آه و خشم و كينه را به "تيغ زن " نهاده‌ام
    دريغ و داغ و گريه را به "تيغ " و "زن " نهاده‌ام
    *
    نرفت كاري از فنا كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آب‌ها نمك افاقه مي‌كند
    *
    به انتقام عطسه‌اي كه بسته در دماغ من
    زمانه سنگ نيستي شكسته بر اياغ من
    حديث آب و نان بهل، اسير و هم و شك نيم
    تو پاي بست بركه‌اي، مرا بهل كه وك نيم
    كسي بر آب زندگي نمرده از تبار من
    به خضر تشنه مي‌رسد، نژاد شعله خوار من
    حضور قهر بي‌غشم، زياد اگر نمي‌روم
    چو هيمه وقف آتشم، به باد اگر مي روم
    *
    نرفت كاري از فنا كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آب‌ها نمك افاقه مي‌كند
    *
    چو كشته برق را زيم، در اين نفس كه مي‌رود
    چو قطره غرق را زيم، در اين نفس كه مي‌رود
    نفورم از دمي كه شب نهفته هر سحر زند
    وز آفتاب مرده‌اي كه هر سپيده سر زند
    خيال صيحه مي‌پزد در آستين سپند من
    خمار شيعه مي‌برد بر آستان سمند من
    به شب مجره مي‌چكد طرب ز تيغ جوشنم
    سپيده عشوه مي‌دهد طلوع تيغ روشنم
    اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخني شود
    زمين زبانه سر كند، زمانه گلخني شود
    *
    نرفت كاري از فنا كه كار فاقه مي‌كند
    بهل بگندد آب‌ها نمك افاقه مي‌كند
    *
    تو را بس اين فرشتگي، زمين تيول ديو به
    افاقه مفت آرزو، اگر "ريا " ز "ريو " به
    الا درنگ و رنگ تو كجاست برملا شده؟
    وز انفعال ننگ تو سكوت ما صلا شده
    غريو صخره سنب شكسته استخوان شب
    شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب
    *
    شكسته خواند نيمه شب برادرم دوگانه را
    سپيده زد چه مي‌كنم نماز جوكيانه را؟
    رهين چاه رستمم ز زننگ جاه زال‌ها
    سپيده زد چه مي‌كنم در آسياب سال‌ها؟

    منبع : فارس نیوز

  19. صلوات ها 8


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    هنوز ...


    اشعار ღ دفاع مقدس-سبک بالان عاشق ღ



    هنوز خاطره ي جبهه ها خالي نيست
    شلمچه ز آن همه شب زنده دار خالي نيست



    هنوز ساحل ولفجر هشت خونين است
    جبين آب زان همه اشک و آه پر چين است



    هنوز خاک شلمچه خون به دل دارد
    زحفظ آن همه خورشيد خون به دل دارد



    خروش سينه زنان هويزه ميشنوي ؟
    صداي قاري قرآن ز بين نيزه ها ميشنوي ؟



    تبسمي بنما اي فکه هر دو تنهاييم
    چگونه بعد شهيدان هنوز پا بر جاييم .



    تو اي شهيد که نامت خلاصه ي پاکيست
    چقدر پيرهن خاکي تو افلاکيست



    به استخوان و پلاک شکسته ات سوگند
    به جان مادر پهلو شکسته ات سوگند



    دلم ز هجر تو دوست شعله ور شده است
    ز استخوان تو اي دوست قلبم شکسته تر شده است



    وبلاگ یاالثارات الحسین

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود