صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کوتاه و خواندنی ღ با رزمندگان ღ

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729

    مطلب کوتاه و خواندنی ღ با رزمندگان ღ








    آية الكرسي
    هنگام جابه‌جايي يا رفتن و رسيدن به عمليات و موقع مرخصي رفتن به شهر، به طور دسته جمعي براي به سلامت بازگشتن به جبهه و شركت مجدد در عمليات همه با هم آية‌الكرسي را قرائت مي‌كردند و خود را با پوشش حفاظتي حق تعالي بيمه مي‌نمودند. (1)
    1_ آيات كريم 255 الي 257 سوره‌ي بقره

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 203




  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    اذان
    با داخل شدن وقت نماز، رزمندگان در هر كجا كه قرار گرفته بودند، بانگ برمي‌داشتند و به وحدانيت معبود و مقصودشان گواهي مي‌دادند. هيچ‌كس هم خود را از اين اعلان و ابلاغ و اظهار حق با حضور ديگري بي‌نياز نمي‌دانست. از اين روي به هنگام طلوع فجر، يكپارچه از تمام سنگرهاي نگهباني حتي در خط، طنين روح‌افزاي تكبير، جان‌هاي شيفته را فرا مي‌خواند.
    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 159


  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    اسراف
    در بعضي گردان‌ها اگر كسي غذا اضافه بر تعداد خود مي‌گرفت و در نتيجه مختصري زياد مي‌آمد، همه دست به يكي مي‌كردند كه: «الا و بالله بايد غذاي باقي‌مانده را بخوري» از همين رو به ندرت كسي حاضر مي‌شد مقسم غذا بشود. همين‌طور راجع‌به چايي، اگر برادري اضافه آن را دم مي‌كرد، چند نفري او را مي‌گرفتند و قيف بزرگي را كه معمولاً براي نفت استفاده مي‌كردند در دهانش مي‌گذاشتند و چايي زياد آمده را به حلقش مي‌ريختند. به همين سبب جايي كه اين وضع حاكم بود بيچاره شهردار مجبور مي‌شد آب را براي جوشاندن چايي پيمانه كند. تنبيهي بود كه بعضي براي ريختن غذا در سفره و روي زمين در نظر گرفته بودند. به اين ترتيب كه به ازاي هر بار كه غذايي از قاشق يا ظرف كسي جلويش مي‌ريخت، بايد يك وجب از سفره فاصله مي‌گرفت و اين غذا خوردن را برايش مشكل مي‌كرد. بچه‌ها سعي مي‌كردند حتي‌المقدور چنين اتفاقي نيافتد.
    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 35


  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    آداب سفره
    آن‌چه به عنوان آداب سفره و خوردن و آشاميدن جزو سيره‌ي معصومين (عليه‌السلام) هست و امروز به آن بهداشت تغذيه مي‌گويند، در جبهه با دقت تمام مورد اهتمام قرار مي‌گرفت. از جمله:
    لقمه كوچك گرفتن و خوب جويدن غذا، نخوردن نوشيدني داغ، نفس بر آب ندميدن و مزمز كردن و به سه نوبت آشاميدن، شروع طعام با نام خدا و شكر نعمت او در هر لقمه، شستن دست قبل و بعد از غذا، ابتدا و انتهاي غذا نمك خوردن، استفاده نكردن از سير و پياز به ويژه شب‌ها، سخن نگفتن به هنگام غذا خوردن، پر نكردن معده از غذا و به همين ترتيب ساير آداب و سنن مربوط به سفره و غذا خوردن.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 120


  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    اعزام انفرادي
    در خلال اعزام‌هاي سراسري، بعضي از برادران براي اين‌كه به واحد موردنظرشان بروند، اعزام انفرادي مي‌گرفتند و با امريه و خرج راهي كه داشتند، شهر به شهر با قطار و اتوبوس به منطقه مي‌رفتند.
    در بين راه در ميان اتوبوس‌هاي شخصي در آن بحبوحه‌ي جنگ و شهادت، كم نبودند رانندگاني كه در عوالم خودشان طول راه سفر را مي‌خواستند با نوارهاي كاست مبتذل پر كنند. در چنين مواقعي با به صدا در آمدن ضبط صوت،‌ بچه‌ها اول مؤدبانه شروع به سرفه كردن مي‌كردند و اگر راننده متنبه نمي‌شد،‌ برادري برمي‌خواست و يكي از نوارهاي قرآن، دعا، سخنراني و اشعار مناسب را كه عموماً‌ همراه خود داشتند، مي‌آورد و پس از سلام و احوالپرسي به او مي‌داد، تا از آن استفاده كند.
    چنا‌ن‌چه اعتنايي نمي‌كرد و از پخش نوار خبري نمي‌شد، كم‌كم ‌يكي از بين خودشان كه صداي دلنشين داشت شروع مي‌كرد به خواندن، البته با اجازه و عذرخواهي از مسافراني كه تعدادشان نسبت به بچه‌ها چندان هم زياد نبود. زمزمه‌ي شعر و سرود و يا نوحه و مراثي، از زباني كه يكپارچه شعله‌ي آتش دل بود تا همه يكي‌يكي به جمع دل‌سوختگان بسيجي مي‌پيوستند و براي راننده جز شرمندگي بعد از كم كردن و خاموش نمودن صداي نوار باقي نمي‌ماند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 135


  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    اول زخم اسير
    وقتي مجروحان ما را همراه با اسراي زخمي به اورژانس و پست امداد مي‌بردند و هر دو در حال خونريزي بودند و وضع وخيمي داشتند، بسيار پيش مي‌آمد كه برادران مجروح، با امدادگران بحث مي‌كردند كه اول زخم اسير را ببندند، بعد به سراغ ايشان بيايند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 211



  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    آداب بعد از شهادت
    تنها كاري كه از دست بچه‌ها براي آنان‌كه در خط شهيد شده بودند، بر مي‌آمد اين بود كه رو به قبله بخوابانندشان و پتويي روي آنان بكشند و اگر برادري به سختي مجروح مي‌شد و آخرين نفس‌هايش را مي‌كشيد، دوستان مثل پروانه گِردش حلقه مي‌زدند، يكي سرش را شانه مي‌زد، يكي گرد و غبار از صورتش مي‌زدود و ديگري لباسش را مرتب و عطرآگين مي‌كرد و خلاصه همه سعي داشتند او را براي حضور در پيشگاه حق تعالي آماده كنند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 154


  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    آداب قبل از خواب
    خواندن سوره‌ي واقعه از جمله آداب عمومي قبل از خواب بود كه اكثر مواقع برادران با هم مي‌خواندند. گاهي، بچه‌هاي يك چادر از برادران مستقر در چادر همسايه دعوت مي‌كردند كه به چادر بيايند و اين برنامه را با هم اجرا كنند. بعد از تمام شدن سوره كه غالباً بچه‌ها آن را حفظ بودند، نوبت دعا مي‌رسيد و آمين گفتن، كه عباراتي از آن تحت تأثير آيات همين سوره بود چون: خداوندا، ما را جزو سابقين قرار بده و ديگري خداوندا، ما را جزو اصحاب شمال محسوب كن. گفتن صد و ده بار ذكر يا علي (ع) موقع خواب هم در اين باب قابل يادآوري است كه معمول بعضي از برادران بود و اغلب سعي همه بر اين بود كه جاي خوابشان را در محلي از چادر بدهند كه رو به قبله باشد.
    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 100


  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,081
    حضور
    6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    2222
    آپلود
    429
    گالری
    114
    صلوات
    5729



    احترام به مادر
    شهيد سيدمهدي اسلامي‌خواه (1) احترام و علاقه زيادي براي مادرش قايل بود. هيچ وقت جلوي ايشان پايش را دراز نمي‌كرد و هميشه دو زانو و مؤدب مي‌نشست و صحبت مي‌كرد. ايشان به عنوان طلبه در لشكر 16 زرهي قزوين مشغول تبليغ شد و در عمليات طريق القدس به شهادت رسيد. وقتي پيكر مطهرش را به روستاي «استير» سبزوار آوردند مادرش را براي وداع آخر با فرزندش به غسالخانه بردند. مادر تا چشمش به جسد سيدمهدي در تابوت افتاد با چشمان گريان ودلي شكسته گفت: پسرم تا ياد دارم تو هيچ وقت در مقابل من پايت را دراز نمي‌كردي و تا من نمي‌نشستم، نمي‌نشستي! حالا چه شده من آمده‌ام و تو. با بيان اين جملات همه اقوام و آشنايان مشاهده كردند كه چشمان سيدمهدي براي چند لحظه باز شد و يك قطره اشك از آن‌ها بر گونه‌هايش سرازير شد.
    (1) روحاني شهيد در عمليات طريق القدس در تاريخ 14/9/1360 در منطقه بستان به شهادت رسيد و در روستاي خود به خاك سپرده شد.

    منبع :كتاب لحظه هاي آسماني


  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    کوتاه و خواندنی ღ با رزمندگان ღ


    فاو بود ، عمليات،گرادن خط شكن از لشكر ۲۵ كربلا ، بچه هاي بسيجي منتظر رمز عمليات ،رمز كه خوانده شد بچه هادل به خظر زدن، توي معبر خوردن به مانع ، سيم خار دار ،حلقوي به هم پيچيده ، نه فرصت باز كردنش بود نه ميشد تحملي براي فكر كردن نيز وقتي نبود ، همهمه اي بود در دل ها ، شوري در سر ، چه بايد كرد . فرمانده فكر ميكرد.
    بيسيمچي ذكر ميگفت. بچه ها دعا ميخواندند . هر دم خيلي در پندارشان ميدويد . بايد كه در لحظه تصميم گرفت .
    يكي از رزمنده ها با پشت خوابيد روي سيم خاردار.
    بچه ها روي شكمش را لگد ميكردن و رد ميشدن.
    نفر آخري خودش بود.
    رزمنده از تنش خون ميريخت . پل شد رزمنده بسيجي تا رها شوند از خصم دشمن زبون .

    ‌ديروز پل ميشديم از سر دلدادگي براي رهایي ؛ امروز نردبانمان ميكنند براي خود نمائي

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود