جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان شفا يافتن كودك سني در مسجد جمكران

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932

    داستان شفا يافتن كودك سني در مسجد جمكران





    كرامات و معجزات و عنایاتی كه از ائمّه‏ اطهار علیهم السلام صادر گشته و از سوی راویان مورد اعتماد روایت شده، و در كتاب‏های مورد استناد ثبت گردیده، منحصر به صدر اسلام و قرون اوّلیه‏ی اسلام نیست، بلكه هر روز در گوشه و كنار جهان، بویژه در حرم ائمّه‏ هدی‏ علیهم السلام معجزات و كرامات تازه‏ای تحقّق می‏یابد كه دلیل حقّانیّت پیشوایان شیعه، و مایه‏ دل گرمی شیعیان است.

    هر یك از شما، یك یا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام دیده و یا شنیده‏اید.
    اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت‏ علیه السلام، از امراض صعب ‏العلاج و دیگر گرفتاری‏های خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‏یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‏دانند.
    در این جا، یكی از این كرامت‏ها را كه در شب دوازدهم جمادی‏الاولی 1414 هجری، در مسجد مقدّس جمكران، برای یك كودك سیزده ساله‏ زاهدانی روی داد، برای نورانیّت قلب خوانندگان گرامی می‏آوریم.
    این كودك، سعید چندانی، دانش‏ آموز كلاس پنجم ابتدایی است كه در دبستان محمّد علی فائق، در زاهدان، مشغول تحصیل است.
    سعید، در یك خانواده‏ مذهبی، در زاهدان متولّد شده و بر شیوه‏ عقاید اهل تسنّن تربیت یافته است.
    مادر سعید، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولی او نیز سنّی حنفی است.
    سعید، یك سال و هشت ماه پیش از تاریخ یاد شده، در یك تعمیرگاه ماشین، پایش می‏لغزد و به چاهی كه روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می‏ریخته می‏افتد، و جراحت‏های مختلفی بر بدن‏اش وارد می‏شود. این جراحت‏ها، بهبود می‏یابد، ولی غدّه‏ای در ناحیه‏ی شكم پدید می‏آید. نخست، خیال می‏كنند كه فتق است، ولی با گذشت چند ماه، پزشكان معالج، اظهار می‏كنند كه غدّه‏ سرطانی است و باید او را برای معالجه به تهران ببرند.
    او را به تهران می‏آورند و در ((بیمارستان هزار تختخوابی)) بستری می‏كنند. پس از نمونه‏برداری و احراز غدّه‏ بدخیم سرطانی، او را به ((بیمارستان الوند)) منتقل می‏كنند و غدّه‏ای به وزن یك كیلو و نیم از شكم او بیرون می‏آورند، ولی در مدّت كوتاهی، جای غدّه، پر می‏شود. پزشكان، اظهار می‏كنند كه با این رشد سریع غدّه، دیگر كاری از ما ساخته نیست.
    مادر سعید، شبی در خواب می‏بیند كه به او می‏گویند: (( سعید را به مسجد جمكران ببرید.)).
    طبعاً، یك زن سنّی، نمی‏داند كه مسجد جمكران كجا است، ولی هنگامی كه خواب‏ اش را برای دیگران نقل می‏كند، او را به مسجد جمكران قم راهنمایی می‏كنند.
    وی، سعید را با دیگر فرزندش، محمّد نعیم، به قم می‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمكران مشرّف می‏شوند.
    سعید، روز سه‏شنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت یك و نیم بعدازظهر، وارد مسجد جمكران می‏شود. خدّام مسجد، وضع او را كه به این منوال می‏بینند، او را در اتاق شماره‏ هشت زایرسرای مسجد، اسكان می‏دهند.
    مادر سعید، اَعمال مسجد را فرا می‏گیرد، با پسرش، محمّد نعیم، اَعمال مسجد را انجام می‏دهد، آن گاه عریضه‏ای تهیّه می‏كند و آن را در چاه می‏اندازد، و با دلی سرشار از امید، به ذیل عنایت حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل می‏شود.
    شب، فرا می‏رسد و عاشقان حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتی كه شب‏های چهارشنبه، از راه‏های دور و نزدیك، به مسجد مقدّس جمكران مشرّف می‏شوند، دسته دسته می‏آیند، در مسجد، به عبادت و نیایش می‏پردازند.
    مشاهده‏ این شور و هیجان مردم، در دل مادر سعید، طوفانی ایجاد می‏كند. او نیز همراه ده‏ها هزار زایر به عبادت و دعا و تضرّع می‏پردازد و شفای فرزندش را از حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت می‏كند.
    هنگامی كه به اتاق مسكونی‏اش در زایر سرای مسجد می‏آید، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او می‏آیند و در آن جا عزاداری می‏كنند و برای شفای سعید، به طور دسته جمعی، دست به دعا برمی‏دارند.
    اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت‏ علیه السلام، از امراض صعب‏العلاج و دیگر گرفتاری‏های خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‏یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‏دانند

    سعید می‏گوید: درست، ساعت سه‏ بعد از نیمه شب بود كه در عالم رؤیا دیدم نوری از پشت دیوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.
    او، یك انسان بود، ولی من، از او، فقط نور خیره كننده‏ای می‏دیدم كه آهسته آهسته به من نزدیك می‏شد.
    من، ابتدا، مضطرب شدم، ولی سعی كردم كه بر خودم مسلّط شوم. هنگامی كه نور به من رسید، به ناحیه‏ سینه و شكم من اصابت كرد و برگشت.
    من، از خواب بیدار شدم و چیزی متوجّه نشدم و باز هم خوابیدم. صبح كه از خواب برخاستم، سعی كردم كه خودم را به عصایم نزدیك كنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجّه شدم كه بدن‏ام سبك شده و آن حالت درد شدید، به كلّی، از من رفع شده است.

    امام زمان(ع)

    در آن وقت، متوجّه شدم كه شفا یافته‏ ام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است .)).
    این معجزه ‏ی باهر و كرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادی الأولی 1414 هجری برابر با پنجم آبان 1372 خورشیدی رخ داد.
    سعید، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسرای مسجد اقامت كردند. شب سوم كه شب جمعه بود، عنایت دیگری شد كه این بار، در بیداری انجام پذیرفت. اینك، متن آن واقعه را از زبان سعید بشنوید:
    شب جمعه، در اتاق شماره‏هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود. احساس كردم كه شخصی در كنار من نشست و برای من، رهنمودها و دستورالعمل‏هایی را بیان فرمود.
    چون سخنان‏اش تمام شد، برگشتم و كسی را ندیدم. از مادرم پرسیدم كه: ((مادر! با من بودی؟)). گفت: ((من، قرآن می‏خواندم، با تو نیستم.)). پرسیدم: ((پس این كی بود كه با من سخن می‏گفت؟)). مادرم گفت: ((كسی در این جا نیست.)).


    در آن موقع، پتو را بر سرم كشیدم و هر چه به مغزم فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بیاورم، چیزی به یادم نیامد. )).
    روز جمعه، سعید و مادرش، به تهران باز می‏گردند و به بیمارستان الوند مراجعه می‏كنند. پس از عكس‏برداری، معلوم می‏شود كه سعید، صحیح و سالم است و از غدّه‏ بدخیم سرطانی، هیچ خبری نیست.
    بدین گونه، این كودك سعادتمند - كه به حق، ((سعید)) نامگذاری شده - از معجزات باهر حضرت ولیّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودی كامل خود را در می‏یابد.
    دو هفته بعد ( شب چهارشنبه بیست و پنجم جُمادی الأُولی برابر با 19 / 8 / 72) سعید، با مادرش و برادرش محمّد نعیم، به جمكران آمده بود تا پیشانی ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمان‏علیه السلام بساید و از محضر مولا و مقتدایش تشكّر كند. خوش‏بختانه، حقیر هم در مسجد بودم و از داستان شفا یافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده‏ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعید بدون واسطه شنیدم.
    مادرش، از خوشحالی، در پوست خود نمی‏گنجید و بر حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، پیوسته درود می‏فرستاد و سخنانی می‏گفت كه از یك فرد سنّی مذهب بسیار جالب بود. مثلاً می‏گفت: (( من نمی‏دانم الآن امام زمان علیه السلام كجا است: آیا در دریاها، كشتی‏ها را نجات می‏دهد و یا در آسمان‏ها، هواپیماها را نجات می‏دهد؟ )).
    سعید، در این سفر، با كوله ‏باری از پرونده‏های پزشكی و عكس‏ها و آزمایش‏ها آمده بود، كه آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشكی او، مسئولان مسجد، فیلم برداری كردند. از خود سعید و مادرش نیز فیلمبرداری شد، و سخنان‏شان ضبط گردید. بی‏گمان، خانواده‏ (( چندانی )) در میان خانواده‏های معتقد اهل سنّت، مبلّغ صمیمی و بی‏قرار حضرت بقیّةاللَّه، عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف، خواهند بود.
    علی اکبر مهدی زاده
    گروه دین و اندیشه تبیان

    ویرایش توسط سادات : ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ در ساعت ۰۹:۳۲
    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  2. صلوات ها 4


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۱۰/۲۵, ۲۱:۴۶ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود