جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مناظره هشام بن حکم با یکی از علمای اهل تسنن در محضر امام صادق -ع-

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054

    مناظره هشام بن حکم با یکی از علمای اهل تسنن در محضر امام صادق -ع-




    مناظره شاگردان امام صادق (ع )؛ با دانشمند شامى
    يكى از دانشمندان شام (در مكه ) به حضور امام صادق (ع ) رسيد و خود را چنين معرفى كرد:
    من به علم كلام و فقه و فرائض ؛ آگاه هستم و براى بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اينجا آمده ام .
    - سخن تو از گفتار پيامبر (ص ) گرفته شده ؛ يا از خودت مى باشد؟
    هم از گفتار پيامبر (ص ) است و هم از خودم مى باشد(آميخته اى از سخن پيامبر (ص ) و خودم هست ).
    - پس تو شريك پيامبر (ص ) هستى ؟
    نه ؛ شريك او نيستم .
    - آيا بر تو وحى نازل مى شود؟
    نه .
    - آيا اگر اطاعت پيامبر (ص ) را واجب مى دانى ؛ اطاعت خودت را نيز واجب مى دانى ؟
    اطاعت خودم را واجب نمى دانم .
    آنگاه امام صادق (ع ) به يونس بن يعقوب (يكى ازشاگردان برجسته اش ) رو كرد و فرمود:
    - اى يونس ! اين مرد؛ قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد؛ خودش را محكوم نمود( زيرا بدون دليل ؛ سخن خود را حجت دانست )؛ اى يونس ! اگر علم كلام را به خوبى مى دانستى با اين مرد شامى ؛ مناظره مى كردى.
    واى و افسوس !! كه به علم كلام آگاهى ندارم ؛ فدايت گردم ؛ شما از علم كلام نهى فرمودى ؛ و مى فرمودى واى بر كسانى كه با علم كلام سروكار دارند و مى گويند: اين درست مى آيد؛ و آن بى اساس است ؛ اين به نتيجه مى رسد؛ اين را مى فهميم و آن را نمى فهميم ...
    - آنچه من نهى كرده ام ؛ اين است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند (و بافته اند) تكيه كنند؛ اى يونس ! اكنون بيرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را ديدى (كه از شاگردان امام هستند) به اينجا بياور.
    من از حضور امام صادق (ع ) بيرون رفتم ؛ و سه نفر به نامهاى : حمران بن اعين ؛ مؤمن الطاق احوال و هشام بن سالم را كه علم كلام را به خوبى مى دانستند به حضور امام صادق (ع) آوردم و نيز قيس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام ؛ از همه برتر بود؛ و اين علم را از امام سجاد (ع ) آموخته بود؛ به محضر امام آوردم ؛ وقتى همگى در كنار هم اجتماع كرديم ؛ امام صادق (ع ) سر از خيمه بيرون آورد (از همان خيمه اى كه در كوه كنار حرم مكه براى آن حضرت برپا مى داشتند و آن جناب چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مى برد) در اين هنگام چشم حضرت به شترى افتاد كه دوان دوان مى آمد؛ فرمود: به خداى كعبه سوگند سواره اين شتر؛ هشام است كه به اينجا مى آيد.
    حضار فكر كردند منظور امام ؛ هشام از فرزندان عقيل است ؛ زيرا امام او را بسيار دوست داشت ؛ ناگاه ديدند شتر نزديك شد؛ و سواره آن ؛ هشام بن حكم (يكى از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام ) است كه وارد شد؛ او در آن هنگام نوجوان بود؛ و تازه موى چهره اش روئيده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند؛ امام صادق (ع ) تا هشام را ديد؛ از او استقبال گرم كرد؛ و برايش جا باز نمود؛ و در شأن او فرمود:

    ناصرنا بقلبه و لسانه و يده :

    هشام با دل و زبان و عملش ؛ يارى كننده ما است .


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    آنگاه امام صادق (ع ) (به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند؛ به هر كدام جداگانه فرمود: با آن دانشمند شامى مناظره و گفتگو كنند) نخست به حمران فرمود: با مرد شامى مناظره كن ؛ او به مناظره با مرد شامى پرداخت و طولى نكشيد كه مرد شامى در برابر حمران ؛ درمانده شد.

    سپس امام (ع ) به (مؤمن الطاق ) فرمود: اى طاقى ! با مرد شامى گفتگو كن ؛ او با مرد شامى به مناظره پرداخت و طولى نكشيد كه بر مردم شامى چيره و پيروز گرديد.

    سپس امام (ع ) به هشام بن سالم فرمود: تو هم با مرد شامى سخن بگو؛ او نيز با شامى به گفتگو پرداخت ؛ ولى بر شامى چيره نشد؛ بلكه برابر شدند.

    آنگاه امام (ع ) به قيس بن ماصر فرمود: تو با او سخن بگو؛ قيس با مرد شامى به مناظره پرداخت ؛ امام (ع ) مناظره آنها را گوش مى كرد؛ و خنده بر لب داشت ؛ زيرا دانشمند شامى ؛ درمانده شده بود؛ و نشانه هاى درماندگى و عجز در چهره اش ديده مى شد...

    سپس امام صادق (ع ) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با اين جوان ؛ اشاره به هشام بن حكم گفتگو كن .

    دانشمند شامى ؛ آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (ع ) به ترتيب زير ادامه يافت :

    (خطاب به هشام ) اى جوان ! درباره امامت اين مرد (امام صادق (ع)) از من سؤال كن (مى خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم ).

    - هشام (از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام ) به گونه اى خشمگين شد كه بدنش مى لرزيد؛ در اين حال به مرد شامى گفت : آيا پروردگارت خير و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مى خواهد؛ يا بندگان ؛ خير خود را نسبت به خود؟.

    بلكه پروردگار؛ خير بندگانش را بيشتر مى خواهد.

    - خداوند براى خير و سعادت انسانها چه كرده است ؟

    خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده ؛ تا پراكنده نگردند؛ و او بين بندگانش را در پرتو حجتش الفت و دوستى بخشد؛ تا نابسمامانيها خود را در پرتو دوستى سامان دهند؛ و همچنين خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

    - آن حجت كيست ؟

    او رسول خدا است .

    - بعد از رسول خدا (ص ) كيست ؟

    بعد از پيامبر (ص )؛ حجت خدا؛ قرآن و سنت است .

    - آيا قرآن و سنت ؛ براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است ؟

    آرى .

    - پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براى همين جهت از شام به اينجا (مكه ) آمده اى ؟!

    دانشمند شامى در برابر اين سؤال خاموش ماند؛


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    - امام صادق (ع ) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى ؟

    اگر در پاسخ سؤال هشام بگويم : قرآن و سنت ؛ اختلاف بين ما را رفع مى كند؛ سخن بيهوده اى گفته ام زيرا عبارت قرآن و سنت ؛ داراى معانى گوناگون است ؛ و اگر بگويم : اختلاف ما در فهم قرآن و سنت ؛ به عقيده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنيم ؛ در اين صورت ؛ قرآن و سنت به ما سودى (در رفع اختلاف ) نبخشد؛ ولى همين استدلال (مذكور) به نفع عقيده من است ؛ نه بنفع عقيده هشام .

    - از هشام همين مسأله را بپرس ؛ كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است ؛ مى يابى .

    آيا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانيهايشان را سامان بخشد و حق و باطل را بر ايشان شرح دهد؟

    - در عصر رسول خدا (ص ) يا امروز؟

    در عصر رسول خدا (ص ) كه خود آن حضرت بود؛ ولى امروز؛ آن شخص كيست ؟

    - امروز همين شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق (ع )) و از هر سو مردم به حضورش مى آيند؛ (حجت و برطرف كننده اختلاف ما است ؛ زيرا) ميراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است ؛ اخبار زمين و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

    من چگونه بفهمم كه اين شخص (امام صادق ) همان حجت حق است ؟!

    - هر چه خواهى از او بپرس ؛ تا به حجت حق بودن او پى ببرى .

    اى هشام با اين سخن ؛ ديگر عذرى براى من باقى نگذاشتى ؛ از من است كه بپرسم و با سؤال به حقيقت برسم .

    - (امام صادق(ع)): آيا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اينجا؛ به تو خبر دهم ؟ كه چنين و چنان بود (امام مقدارى از چگونگى سفر او را بيان كرد).

    (مرد شامي كه شيفته بيانات امام صادق (ع ) شده بود؛ حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحه قلبش تابيد و هماندم ) با شادمانى گفت : راست گفتى ؛ اكنون به خدا؛ اسلام آوردم .

    - بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى ؛ و اسلام ؛ قبل از ايمان است ؛ به وسيله اسلام از يكديگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ايمان است ؛ (تو قبلاً مسلمان بودى ؛ ولى امامت مرا قبول نداشتى ؛ و اكنون با];ّّ پذيرش امامت من ؛ به ثواب اعمالت مى رسى ).

    صحيح فرمودى ؛ گواهى مى دهم كه : معبودى جز خداى يكتا نيست ؛ و محمد (ص ) خدا است ؛ و تو جانشين اوصيا پيامبر اسلام (ص ) هستى .

    در اين هنگام امام صادق (ع ) در باره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامى (نامبرده ) چنين نظر داد: به حمران فرمود: تو سخن خود را هماهنگى با حديث ؛ به پيش مى برى و به حق نائل مى شوى .

    و به هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوى يافتن حديث ؛ مى پردازى ؛ ولى توان و شناخت پياده كردن آن را به طور صحيح ندارى .

    و به مؤمن الطاق فرمود: تو بسيار با قياس و تشبيه وارد بحث مى شوى ؛ و از موضوع بحث خارج مى گردى ؛ باطلى را بوسيله باطلى رد مى كنى ؛ و باطل تو روشنتر است .

    و به قيس بن ماصر فرمود: تو به گونه اى سخن مى گويى كه آن را به حديث پيامبر (ص ) نزديكتر سازد؛ ولى دورتر شود؛ حق را با باطل مخلوط مى كنى ؛ با اينكه حق اندك انسان را از باطل بسيار بى نياز مى كند؛ تو و احول (مؤمن الطاق ) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه ديگر مى پريد و در اين جهت داراى مهارت و زبردستى هستيد.

    يونس مى گويد: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نيز همان را بگويد كه به قيس و احول فرمود؛ ولى (هشام را با عاليترين وصف ؛ ستود و) در شأن او چنين گفت : اى هشام با هر دو پا به زمين نمى خورى ؛ تا كارت به جائى رسد كه نزديك است به زمين سقوط كنى ؛ در هماندم پرواز مى كنى (يعنى تا نشانه درماندگى را درخود احساس كردى ؛ با زبردستى ؛ خود را نجات مى دهى ) آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو بايد با سخنوران ؛ مناظره كنند؛ مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنى ؛ كه به خواست خدا شفاعت ما از پيامدهاى اين گونه شيوه بحث و مناظره براى طراح و گرداننده چنين شيوه است.

    و از گفتار امام صادق (ع ) در شأن هشام بن حكم است : هشام مدافع حق ما و جلوبرنده گفتار و رأى ما؛ و اثباتگر حقانيت ما؛ و كوبنده مطالب بيهوده دشمنان ما است ؛ كسى كه از او پيروى كند و افكار او را دنبال نمايد؛ از ما پيروى كرده و كسى كه با او مخالفت نمايد؛ با ما دشمنى نموده است.


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    پي نوشت

    - دانشمند شامى ؛ يكى از علماى اهل تسنن بوده است .

    - علم كلام ؛ علمى است كه در اصول عقائد؛ براساس استدلالال قوى عقلى و نقلى بحث مى كند.

    - منظور؛ ابوجعفر؛ محمد بن على بن نعمان كوفى است كه لقبش احول بود؛ و در محله طاق المحامل كوفه ؛ مغازه داشت ؛ از اين رو به او مؤمن الطاق مى گفتند؛ ولى مخالفان او را به عنوان شيطان الطاق مى خواندند (سفينة البحار؛ ج 2ص 100).

    منبع

  9. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود