جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اختلاف در مسیر حرکت امام رضا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519

    اختلاف در مسیر حرکت امام رضا




    بنام خدا

    درود بر راستجویان

    در نقشه ی زیر مسیر حرکت امام رضا ترسیم شده است

    حال پرسش اینجاست که این همه اختلاف در نشان دادن مسیر حرکت تاریخی یک نفر چطور ممکن است پیش بیاید

    اگر واقعا امام رضا از شهری نگذشته چرا برخی به نادرستی یا دروغ گزارش کرده اند که گذشته است ؟؟

    اختلاف در مسیر حرکت امام رضا
    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ در ساعت ۲۲:۲۷

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    با سلام
    به شیعیان و دوستداران اهل بیت !!

    يكى از دستورهاى مامون براى آوردن امام به «مرو» آن بود كه «رجاء بن ابى‏ضحاك‏» را مامور كرده بود تا خط سير او را بصره، اهواز و فارس قرار بدهد و هرگز از راه كوفه، جبل و قم، امام را نياورد.



    علت اين دستور هم واضح بود.
    زيرا اهل كوفه و قم شيعه بودند و در مهرورزى نسبت‏به علويان و اهلبيت معروف بودند، بويژه كوفه كه از حساسيت ويژه‏اى در قلمرو حكومتى برخوردار بود.
    مامون نمى‏خواست امام(ع) با عبور از اين شهرها بيشتر آنان را تحت تاثير قرار دهد و بر شيفتگيشان بيش از پيش بيفزايد.
    بر عكس، مردم بصره شديدا هواخواه عثمان بودند و عباسيان نيز در اين شهر از موقعيت‏بسيار خوبى برخوردار بودند.

    همين اهل بصره بودند كه خانه‏هايشان به دست زيدالنار، فرزند امام كاظم(ع)، طعمه آتش گرديد.

    طبرى مى‏نويسد: در اين سال، يعنى سال 200 هجرى، مامون فردى را به نام رجاء بن ابو ضحاك، عموى فضل بن سهل و فرناس خادم را براى آوردن على بن موسى بن جعفر بن محمد و محمد بن جعفر روانه كرد.
    محمد بن جعفر در مكه بر مامون شوريد و خود را امير مؤمنان خواند.

    آنگاه خود را به دست جلودى سپرد و جلودى با او به عراق آمد و وى را تسليم حسن بن سهل كرد. حسن نيز وى را به همراه رجاء بن ابو ضحاك به نزد مامون در مرو گسيل داشت.

    طبرى نيز اين مطلب را نوشته است.

    رجاء، امام رضا (ع) را از مدينه و محمد بن جعفر را از عراق آورد.
    صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از رجاء بن ابو ضحاك نقل كرده است كه گفت: مامون مرا مامور آوردن على بن موسى الرضا از مدينه كرد.
    و به من دستور داد كه وى را از راه بصره و اهواز و فارس بياورم نه از راه قم. و نيز فرمان داد كه شبانه روز از وى محافظت كنم تا او را نزد مامون ببرم. بنابراين من از مدينه تا مرو، همراه على بن موسى بودم.


    ابو الفرج و شيخ مفيد گفته‏ اند: مامورى كه آن حضرت و محمد بن جعفر را از مدينه آورد جلودى بود كه عيسى بن يزيد نام داشت. اما اين سخن به دور از واقعيت است زيرا جلودى از اميران رشيد و دشمن رضا (ع) بود.
    بنابراين مامون او را براى آوردن رضا (ع) گسيل نكرده بود.
    ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين، پس از آن گفته است: مامون، امام رضا (ع) را به حيله مسموم ساخت و آن حضرت در اثر سم جان داد گويد: «در اين باره گفته شده است‏»قسمتى از اين خبر را على بن حسين بن على بن حمزه از عمويش محمد بن على بن حمزه علوى و قسمتى ديگر را احمد بن محمد بن سعيد از يحيى بن حسن علوى برايم باز گفته‏اند. و من اخبار ايشان را جمع كرده‏ام.
    ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۷/۱۲ در ساعت ۱۶:۵۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    نگارنده: شيخ مفيد در ارشاد پاره‏اى از اين خبر را به همان نحوى كه ابو الفرج آورده، نقل كرده است اما بدون ذكر سند. و بر آن خبر نيز مطالبى افزوده است.
    ظاهرا آنچه اين دو در آن اتفاق نظر دارند، مفيد از مقاتل نقل كرده است چون نسخه‏اى از اين كتاب به خط ابو الفرج در نزد مفيد موجود بوده و وى در جاى ديگرى از كتاب ارشاد بدين تصريح كرده است. بنابراين ما قسمتى را كه اين دو در آن متفق هستند نقل مى‏كنيم و در جايى كه بيانات آنان با يكديگر متفاوت است، خاصة از وى نقل مى‏كنيم.
    اين دو نوشته‏ اند: مامون به نزد گروهى از خاندان ابو طالب فرستاد و ايشان را كه على بن موسى الرضا عليهما السلام نيز در بين آنان بود از مدينه به سوى خود حركت داد.

    و دستور داد آنها آنان را از راه بصره بياورند. كسى كه مامور آوردن ايشان بود به جلودى شهرت داشت. ابو الفرج گويد: او از مردم خراسان بود.
    كلينى روايت كرده است كه مامون به امام رضا (ع) نوشت راه جبل (كرمانشاه) و قم را در پيش نگير بلكه از راه بصره و اهواز و فارس بيا و در روايت صدوق است كه مامون به امام رضا (ع) نوشت: از راه كوفه و قم حركت مكن پس امام از راه بصره و اهواز و فارس آمد.



    مامون آن حضرت را از آمدن از راه كوفه و قم بدين خاطر منع كرده بود كه ى‏دانست‏شمار شيعيان در آنجاها بسيار است و بيم داشت كه مردم اين دو شهر به سوى آن حضرت آيند و به گردش جمع شوند.



    و از آن حضرت خواست كه از راه بصره و اهواز و فارس، يعنى شيراز، و حدود آن شهر عازم خراسان شود. زيرا كسى كه از عراق به خراسان مى‏رود دو راه در پيش رو دارد يكى راه بصره، اهواز و فارس و ديگرى راه بلاد جبل يعنى كرمانشاه، همدان و قم.



    حاكم در تاريخ نيشابور مى‏نويسد: مامون، امام رضا را از مدينه به بصره سپس به اهواز سپس به فارس و از آنجا به نيشابور و بالاخره به مرو آورد و چنان شد كه شد.



    شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از محول سجستانى نقل كرده است كه گفت: چون پيك براى حركت دادن امام رضا (ع) به خراسان، وارد مدينه شد من در آن شهر بودم. پس امام رضا (ع) به مسجد رسول الله آمد تا با آن حضرت خداحافظى كند.
    در هر بار آن حضرت به سوى قبر بازمى‏گشت و صدايش به گريه بلند مى‏شد. به آن حضرت نزديك شدم و بر او سلام گفتم.
    او نيز سلامم را پاسخ گفت.

    به وى تبريك گفتم. وى فرمود: مرا رها كن. من از جوار جدم صلى الله عليه و آله و سلم بيرون مى‏شوم و در غربت مى‏ميرم.
    حميرى در دلايل از امية بن على نقل كرده است كه گفت: با ابو الحسن (ع) در سالى كه به حج رفته بود، در مكه بودم سپس آن حضرت به خراسان رفت در حالى كه ابو جعفر (ع) نيز آن حضرت را همراهى مى‏كرد. ابو الحسن (ع) با خانه خدا وداع گفت و چون طوافش را به پايان رساند به سوى مقام رفت و در آنجا نماز گزارد. ابو جعفر بر گردن موفق سوار بود و طواف مى‏كرد. سپس ابو جعفر (ع) به سوى سنگ رفت و در آنجا مدت درازى نشست.

    موفق به او گفت: فدايت گردم برخيز.

    ابو جعفر (ع) فرمود: نمى‏خواهم هرگز از اينجا جدا شوم مگر آن كه خدا خواهد. در چهره‏اش آثار غم و اندوه هويدا بود.
    موفق به نزد ابو الحسن (ع) رفت و گفت: فدايت گردم ابو جعفر (ع) در حجر نشسته و قصد برخاستن ندارد.
    آنگاه ابو الحسن (ع) برخاست و پيش ابو جعفر رفت و به او فرمود: عزيزم برخيز. ابو جعفر پاسخ داد: نمى‏خواهم از اينجا جدا شوم.

    امام فرمود: آرى عزيزم. سپس گفت: چگونه برخيزم كه تو چنان با خانه خدا وداع گفتى كه ديگر به سوى آن بازنمى‏گردى. امام رضا (ع) فرمود: برخيز عزيزم. ابو جعفر نيز برخاست.


    كتاب: زندگى سياسى هشتمين امام، ص 192
    كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 157
    ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۷/۱۲ در ساعت ۱۶:۵۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود