صفحه 2 از 12 نخست 1234 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** درسنامه ی کلام جدید *** (مدیریت بحث: سرکار «صدفی»)

  1. #11

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599









    در حديث ديگري آمده است که جاثليق نصراني به هشام بن حکم گفت: من با همه مسلماناني ک به دانش و کلام شهرت دارند، درباره عقايد نصراني مناظره کرده‌ام، اينک مي‌خواهم با تو مناظره نمايم.

    ابن ابي العوجاء به امام صادق (ع) گفت: من با متکلمان مناظره کرده‌ام ولي هرگز چنين هيبتي را که از تو در دلم افتاده است از کسي سراغ ندارم. درباره وجه تسميه علم عقايد به علم کلام وجوهي گفته شده است. معروف‌ترين آنها اين است که چون يکي از مسائل مهم اعتقادي که در برهه‌اي از تاريخ اسلام مورد بحث و گفتگوي بسيار جدي و خصمانه واقع شده، مسئله حدوث يا قدم کلام خداوند بود، اين علم را علم کلام ناميدند و از آن پس به اين نام شناخته شد.

    ياد آور مي‌شويم که مناظره‌هاي خصمانه درباره کلام الهي که رنگ سياسي به خود گرفته بود و به زندان و ضرب و قتل انجاميد، مربوط به دوران مأمون است و پيش از اين دانستيم که نام کلام در دوران امام صادق (ع) شناخته شده بود و در آن زمان، اگر چه مسئله کلام الهي مورد بحث و جدل‌هاي کلامي بود، ولي اين بحث‌ها نسبت به بحث‌هايي که درباره قضا و قدر و حکم مرتکبان کباير رواج داشت از اهميت و حساسيت کمتري برخوردار بود. بدين جهت، وجه ويژه‌اي براي اين که علم کلام را به جهت بحث درباره مسئله کلام الهي به اين نام ناميده باشند، به نظر نمي‌رسد.


    برخي واژة کلام در اصطلاح متکلمان را مرادف اصطلاح منطق دانسته و گفته‌اند: «آنان اين نام را بر علم خود نهادند تا از دانش منطق که فيلسوفان از آن بهره مي‌بردند بي‌نياز گردند. در حقيقت اين نامگذاري به انگيزه رقابت با فلاسفه انجام گرفته است». اين وجه نيز پذيرفته نيست؛ زيرا رسالتي را که علم منطق انجام مي‌دهد، از هيچ علم ديگري ساخته نيست، علم منطق روش‌هاي منطقي تفکر را بيان مي‌کند که همه دانش‌هاي نظري به آن نيازمندند و در اين جهت ميان فلسفه و علم کلام تفاوتي وجود ندارد.


    وجه ديگر اين است که چون در گذشته رسم متکلمان بر اين بود که بحث‌هاي گفتاري و نوشتاري خود را با جمله «الکلام في کذا» شروع مي‌کردند، اين روش سبب شد که دانش آنان را علم کلام بنامند.21 هيچ دليل و شاهد تاريخي اين احتمال را تأييد نمي‌کند، بدين جهت احتمال مقبولي نخواهد بود.


    به اعتقاد تفتازاني، از آنجا که کلام واقعي آن است که از نظر استدلال محکم و يقيني باشد، و از طرفي دلايل علم کلام يقيني و مستحکم مي‌باشند، اين نام به آن اختصاص يافته است. اين وجه نيز پذيرفته نيست، زيرا اولاً: دلايل فلسفه و رياضيات نيز يقيني‌اند؛ ثانياً: علم کلام فقط از دلايل يقيني استفاده نمي‌کند؛ زيرا در مواردي که در پي اقناع يا الزام مخاطب خود است، بايد از روش‌هاي خطابي و جدلي استفاده کند از آن رو که روش‌ برهاني چه بسا کارساز نباشد.

    مناسب‌ترين وجهي که براي ناميده شدن علم کلام گفته شده است اين است که اين علم چون رسالت دفاع از عقايد ديني را بر عهده دارد و از طرفي، فن مناظره در ايفاي اين رسالت نقش تعيين کننده‌اي دارد، عالمان اين علم در تکلم توانا مي‌شوند، و اصولاً، هدف اين علم با توانايي بر تکلم و مناظره به دست مي‌آيد؛ بدين جهت به علم کلام شهرت يافته است. فصل دوم هدف و ضرورت علم کلام اهداف علم کلام










    صفحه :..... 7

    ویرایش توسط «عرفان» : ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ در ساعت ۱۰:۴۴
    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  2. صلوات ها 2


  3. #12

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    علم کلام اهداف و وظايف ويژه و مهمي دارد که با توجه به آنها جايگاه و منزلت خاص آن نيز روشن مي‌شود.
    اهداف و وظايف علم کلام را در چهار محور زير مي‌توان بررسي کرد:



    الف) اهداف علم کلام نسبت به خود متکلّم:


    از اين نظر، دو هدف و يا دو نتيجه براي آن گفته شده است: يکي، هدف نظري که دست يافتن به معرفت تحقيقي و تفصيلي در اعتقادات ديني است؛ ديگري، هدف عملي يا تربيتي است؛ زيرا دينداري و عبادت، بدون معرفت حاصل نمي‌شود، چنان که تربيت ديني نيز بدون معرفت و عبادت به دست نخواهد آمد. البته مقصود، درجات عالي معرفت و عبادت است نه درجه نازل و ابتدايي آن؛ از اين رو، امام علي (ع) سرآغاز دين (عبادت) را معرفت خداوند، و کمال معرفت خداوند را در گرو شناخت و ايمان به يگانگي خدا و آن را منوط به اخلاص، و کمال اخلاص را در گرو نفي صفات زايد بر ذات، از خداوند مي‌داند. قرآن کريم خشيت راستين را از ويژگي‌هاي عالمان بالله مي‌داند: (انّما يخشي الله من عباده العلماء) و پيامبر اکرم خداشناسي را سرآمد معرفت مي‌شناسد25 و امام علي (ع) آن را سرآمد همه دانش‌ها دانسته است.


    ب) اهداف علم کلام نسبت به انسان‌هاي ديگر:


    در اين باره، هدف اصلي متکلم هدايت و ارشاد است، ولي از آنجا که گاهي با کساني روبرو مي‌شود که از روي عناد و لجاج، و احياناً به خاطر گرفتاري در دام جهل مرکب، پذيراي حق و برهان و موعظه نيستند، درهم شکستن خصم نيز امري مطلوب و مقصود خواهد بود.
    بنابراين، ارتباط متکلّم با افراد ديگر به دو صورت ارشاد و الزام نمايان مي‌گردد.



    ج) اهداف علم کلام نسبت به عقايد ديني:


    هدف و رسالت متکلّم در اين زمينه تاييد و تحکيم است. بدين جهت عقايد ديني را تبيين کرده و با استفاده از روش‌هاي مختلف به تاييد و تحکيم آنها مي‌پردازد و از حقانيت و استواري آنها دفاع مي‌کند، روشن است که دفاع و الزام غالباً با يکديگر همراهند.




    د) اهداف علم کلام نسبت به علوم ديني ديگر:


    در اين مقايسه، علم کلام نقش پايه و مبنا را دارد؛ زيرا علوم ديني ديگر، در موضوعات خود، وابسته به علم کلام‌اند، مثلاً تا وجود خدا، ضرورت وحي و نبوت و کلام الهي ثابت نشود، علم تفسير بلاموضوع خواهد بود و تا حسن و وجوب تکليف و نزول شريعت الهي ثابت نشود، موضوع علم فقه تحقق نخواهد يافت و تا عصمت پيامبر و امام ثابت نگردد، سنّت پديد نخواهد آمد و در نتيجه علم حديث‌شناسي بلاموضوع خواهد بود.



    جايگاه و ضرورت علم کلام



    با توجه به فوايد، اهداف و رسالت‌هاي علم کلام، مي‌توان به جايگاه و ضرورت آن پي برد؛ زيرا معرفت تحقيقي در زمينه عقايد ديني، ارشاد و هدايت ديگران، دفاع از عقايد ديني و پاسخگويي به اشکالات و دفع شبهات، همگي از ارزش‌ والايي برخوردارند و تحقق بخشيدن به آنها ضرورت دارد.
    معرفت تحقيقي به عقايد و معارف ديني شعبه‌اي از حکمت است و به تصريح قرآن کريم بهره‌مندي از حکمت خير فراواني در بردارد؛ چنانکه مي‌فرمايد: «و من يؤت الحکمه فقد اوتي خيرا کثيراً»28 و نيز مومنان دانشمند را نسبت به مؤمنان غير دانشمند از درجات کمال بيشتري برخوردار مي‌داند.



    آنجا که مي‌فرمايد: «يرفع الله الذين آمنوا منکم و الذين اوتوا العلم درجات» اهميت و ارزش ارشاد و هدايت ديگران تا آنجاست که پيامبر اکرم (ص) خطاب به علي (ع) مي‌فرمايد: «اگر خداوند به وسيله‌ تو يک نفر را هدايت کند، براي تو، از همه آنچه در شرق و غرب عالم وجود دارد، بهتر است». دفاع از عقايد ديني، جهادي بزرگ‌ به شمار مي‌رود و ضرورت آن از دفاع از جان و مال و سرزمين بسي بالاتر است. در احاديث اهل بيت (ع) از متکلمان به عنوان سُکّان‌داران کشتي‌ دل‌هاي شيعيان و برترين انسان‌ها ياد شده است. صاحب مجمع البيان در ذيل آيه: «فلا تطع الکافرين و جاهدهم به جهادا کبيرا»32 چنين آورده است: «اين آيه







    صفحه :..... 8

    ویرایش توسط «عرفان» : ۱۳۸۹/۰۷/۱۳ در ساعت ۱۰:۳۶
    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  4. صلوات ها 3


  5. #13

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    دلالت مي‌کند که جهاد متکلمان در حلّ شبهات اهل باطل و دشمنان دين از بزرگترين و با فضليت‌ترين جهادهاست». ارج نهادن به مقام متکلمان و تجليل و تکريم آنان امامان اهل بيت (ع)، خود دليل گوياي ديگري بر جايگاه والاي علم کلام و متکلمان است. در اين باره، رفتار ستايش آميز امام صادق (ع) نسبت به هشام بن حکم، که از برجسته‌ترين شاگردان متکلّم آن حضرت بود، بسيار آموزنده است.


    استاد مطهري در اين باره مي‌گويد: «هشام بن حکم برجستگي‌اش در علم کلام بود، نه در فقه يا حديث يا تفسير، امام صادق (ع) او را که در آن وقت جواني نو خط بود از ساير اصحابش بيشتر گرامي مي‌داشت و او را بالادست ديگران مي‌نشاند. همگان در تفسير اين عمل اتفاق نظر دارند که اين تجليل‌ها فقط به علت متکلم بودن هشام بوده است. امام صادق (ع) با مقدم داشتن هشام متکلم بر ارباب فقه و حديث، در حقيقت مي‌خواسته است، ارزش بحث‌هاي اعتقادي را بالا برد و کلام را بالادست فقه و حديث بنشاند». ابو منصور طبرسي در ردّ اين پندار که ائمه هدي (ع) اهل مجادله نبوده و کلام را نکوهش نموده‌اند و در نتيجه علم کلام يکي از علوم ممدوح و مقبول نزد آنان نيست، گفته است: «به گمان برخي، پيامبر (ص) و ائمه طاهرين (ع) هرگز مجادله نکرده و به پيروان خود نيز اجازه نداده‌اند، بلکه آنان را نهي کرده و آن را نکوهش نموده‌اند،


    من خواستم با تاليف اين کتاب (الاحتجاج) که در برگيرنده نمونه‌هايي از مناظره‌هاي آنان با مخالفان است، نادرستي اين عقيده را اثبات نمايم تا روشن شود که نهي آنان از مجادله، متوجه افرادي است که توانايي بر انجام جدال احسن را ندارند، نه برجستگان و آزمودگان در روش احتجاج که بر اهل لجاج غالب مي‌آيند. اين افراد از طرف ائمه هدي (ع) به انجام مناظره و مجادله با مخالفان مأموريت يافته‌اند، و اين امر مايه فضل و شهرت آنان گرديده است».




    فصل سوم موضوع و مسائل علم کلام


    موضوع علم کلام





    از متکلمان اسلامي، در اين باره اقوال بسياري نقل شده است که فهرست معروفترين آنها به شرح زير است:


    الف) هستي به طور مطلق (موجود بما هو موجود):


    برخي از متکلمان اسلامي اين قول را برگزيده‌اند، چنان که مؤلف «مواقف» آن را به غزالي نسبت داده است36 و حکيم لاهيجي آن را به متأخران نسبت داده و به عنوان يکي از ويژگيهاي کلام متأخران برشمرده است.

    ب) معرفت‌هايي که در طريق اثبات عقايد ديني قرار مي‌گيرند:


    (المعلوم من حيث يتعلق به اثبات العقائد الدينيه).
    صاحب مواقف مبتکر اين قول است38 و لاهيجي آن را به اکثر متأخران نسبت داده است.

    ج) ذات و صفات خداوند:


    قاضي اُرموي (متوفاي
    656 . ق) طرفدار اين قول است.40 و برخي آن را به قدماي متکلمين نسبت داده‌اند.

    د) وجود خداوند و وجود ممکنات



    از جهت وابستگي آنها به وجود خدا: به نقل تفتازاني، مؤلف «الصحائف في علم الکلام» (از متکلمان اهل سنت) اين قول را برگزيده است.

    ه) عقايد ايماني:


    ابن خلدون موضوع علم کلام را «العقائد الايمانيه» دانسته است.

    و) اصول دين و عقايد اسلامي:

    استاد شهيد مرتضي مطهري موضوع علم کلام را اصول دين و عقايد اسلامي دانسته است.








    صفحه :..... 9

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  6. صلوات ها 3


  7. #14

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    ز) اوضاع شريعت:



    حکيم لاهيجي موضوع کلام نزد قدما را اوضاع شريعت دانسته و در تعريف آن گفته است:«صناعتي باشد که قدرت بخشد بر محافظت اوضاع شريعت به دلايلي که مؤلّف باشد از مقدمات مسلّمه و مشهوره در ميان اهل شرايع، خواه منتهي شود به بديهيات و خواه نه». در اينجا مجال بررسي و نقد اقوال ياد شده وجود ندارد.46 آنچه به اختصار يادآور مي‌شويم اين است که سه قول اخير با يکديگر تفاوت جوهري ندارند، زيرا اوضاع شريعت همان معتقدات شريعت است که عقايد ايماني (در کلام ابن خلدون) و اصول دين و عقايد اسلامي (در کلام استاد مطهري) نيز ناظر به آن است.


    قول نخست کلام را در جايگاه فلسفه‌ اولي مي‌نشاند؛ از اين رو طرفداران آن در صدد بيان فرق ميان کلام و فلسفه برآمده‌اند، که تلاش‌هاي آنان نيز ناکام مانده است.


    اشکال قول دوم اين است که هرگاه موضوع علم کلام معرفت‌هايي باشد که در طريق اثبات عقايد ديني قرار مي‌گيرند، نه خود عقايد ديني؛ در آن صورت خود عقايد ديني از مسائل کداميک از علوم ديني يا غير ديني خواهند بود؛ مثلاً بر اساس اين قول، اعتقاد به وجود يا يگانگي خداوند، از مسائل علم کلام نخواهد بود، چنان که از مسائل علوم ديگر نيز نيست. ساير اعتقادات ديني نيز همين گونه است. در اين قول در حقيقت ميان موضوع علم کلام (عقايد ديني) و راه اثبات يا تحکيم آنها خلط شده است.



    قول چهارم، به وجود خداوند، درست است، ولي نسبت به وجود ممکنات درست نيست؛ زيرا وجود ممکنات موضوع بحث‌هاي کلامي نيست، بلکه جهت وابستگي آنها به وجود خداوند، راه شناخت خدا و صفات کمال الهي است. در اين صورت آنچه مقصود و مطلوب بالذّات است، شناخت خداوند است و وجود ممکنات و مطالعه‌ آنها زمينه اين شناخت را فراهم مي‌سازد.


    چنان که قرآن کريم مي‌فرمايد: «سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتّي يتبين لهم أنّه الحقّ » از اينجا روشن مي‌شود که قول سوم قابل قبول است؛ زيرا شناخت ذات و صفات خداوند در حقيقت محور همه بحث‌هاي کلامي را تشکيل مي‌دهد، چنان که اعتقاد به وجود خداوند و صفات کمال و جلال او محور همه اعتقادات ديني است. اعتقاد به نبوت، معاد، امامت، وحي، عصمت، قضا و قدر، امر بين الامرين، فطرت ديني، حکومت ديني، جاودانگي روح، حيات برزخي، و به اعتقاد به وجود خدا و صفات ذاتي و فعلي او باز مي‌گردد؛ به عبارت ديگر، مباحث کلامي چه آنها که صبغه اثباتي دارند و چه آنها که صبغه سلبي دارند، به اثبات صفات کمال براي خداوند و نفي صفات نقص از او باز مي‌گردند.



    بر اين اساس، نسبت ميان قول سوم، و سه قول اخير، از قبيل نسبت ميان وحدت و کثرت است؛ يعني قول سوم به جنبه‌ وحدت و نقطه مرکزي عقايد ديني (ذات و صفات خداوند) و سه قول اخير به جنبه کثرت و شعبه‌ها و شاخه‌هاي آن نظر دارد.


    يادآور مي‌شويم که خواجه نصير الدين طوسي موضوع علم کلام را امور متعدد دانسته و جهت جامع آنها را انتساب آنها به مبدأ واحد (اعتقاد به خدا) برشمرده است.49 ولي برخي – که استاد مطهري از آن جمله است- جهت وحدت مسائل علم کلام را، وحدت در غرض و هدف دانسته‌اند. روشن است که وحدت مسائل علم به لحاظ غرض و هدف واحد، وحدت اعتباري و غير ذاتي و به عبارت ديگر، وحدت بيروني است؛ ولي وحدت مسائل به لحاظ موضوع واحد، وحدت ذاتي، حقيقي و دروني است و تا چنين وحدتي وجود داشته باشد، نوبت به وحدت اعتباري نمي‌رسد، بدين جهت، در اين جا کلام خواجه نصير الدين مرجّح و مقدّم است.




    مسائل علم کلام





    مسائل علم کلام را مي‌توان به دو دسته اصلي و فرعي تقسيم کرد. مسائل اصلي، آن دسته از مسائل کلامي‌اند که از عقايد ديني محسوب مي‌شوند و تبيين، اثبات و دفاع از آنها بر عهده علم کلام است. بحث‌هاي مربوط به خداشناسي، نبوت، معاد و امامت از اين دسته‌اند و مسائل فرعي، آن دسته از مسائل





    صفحه :..... 10

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  8. صلوات ها 3


  9. #15

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    کلامي‌اند که براي تبيين، اثبات و دفاع از مسائل نوع نخست مورد بحث واقع مي‌شوند. عموم بحث‌هاي فلسفي که در متون کلامي مطرح شده‌اند از اين دسته‌اند. اين مسائل را مي‌توان «مبادي علم کلام» نيز ناميد.


    مسائل اصلي علم کلام قلمرو گسترده‌اي دارد و علاوه بر بحث‌هاي مربوط به عقايد ديني، در ارتباط با احکام فرعي و عملي دين نيز مطرح مي‌شوند؛ زيرا در اين باره آنچه بر عهده علم فقه است، استنباط حکم شرعي از کتاب و سنت است، اما اثبات حکيمانه، عادلانه و عالمانه بودن آنها از وظايف علم کلام است. از باب مثال، اين مسئله که سهم ارث پسر دو برابر دختر است، هم جنبه فقهي دارد و هم جنبه کلامي؛ جنبه فقهي آن بيان دليل فقهي و اجتهادي آن است و جنبه کلامي آن حکيمانه و عادلانه بودن آن است.



    بنابراين آنچه به نام فلسفه يا حکمت احکام شرعي مطرح مي‌شود، ناظر به جنبه کلامي احکام شرعي است و متکلم در اين باره نيز رسالت تبيين، اثبات و دفاع را بر عهده دارد. از مطالعه احاديث اسلامي به دست مي‌‌آيد که همان گونه که در زمينه توحيد، نبوت و معاد پيوسته پرسش‌ها و شبهاتي مطرح شده است، درباره فلسفه احکام شرعي نيز چنين پرسش‌ها و شبهاتي مطرح بوده است و پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) در هر دو زمينه به ايفاي رسالت کلام قيام کرده‌اند، چنان که متکلمان اسلامي نيز کمابيش به هر دو حوزه پرداخته‌اند.

    شيخ صدوق (متوفاي 381 .ق) همان گونه که کتاب‌هايي را در زمينه توحيد و نبوت و ديگر مسائل اعتقادي تأليف کرده است، در زمينه فسلفه احکام نيز به تأليف کتاب ارزشمند «علل الشرايع» اقدام کرده است. پيش از وي فضل بن شاذان (متوفاي 260 .ق) در هر دو زمينه آثاري را تأليف کرده است. حکيم سبزواري (متوفاي 1289 .ق) نيز در کتاب کلامي خود به نام «اسرار الحکم» به هر دو بخش پرداخته است.



    فصل چهارم علم کلام و علوم ديگر


    کلام و علوم درون ديني





    علوم بشري را مي‌توان به دو دسته درون ديني و برون ديني تقسيم کرد. تفسير، فقه، حديث و کلام، علوم ديني يا درون ديني‌اند و فلسفه، رياضيات، زيست‌شناسي، منطق و علوم برون ديني‌اند. علم کلام در مقايسه با علوم درون ديني نقش مبنايي دارد؛ زيرا چنان که در فصل‌هاي پيشين بيان شد اين علوم در موضوع خود نيازمند علم کلام‌اند. علاوه بر اين، روش‌ها و انديشه‌هاي کلامي در فهم نصوص ديني نيز تأثير گذار است.


    متکلمي که طرفدار نظريه‌ جبر در افعال بشري است آيه «لها ما کسبت و عليها ما اکتسبت»51 را به گونه‌اي تفسير مي‌کند، و متکلم طرفدار نظريه اختيار به گونه‌اي ديگر. متکلمي که پيامبران را در همه اقوال و افعالشان معصوم مي‌داند آيه «و عصي آدم ربّه فغوي»52 را به گونه‌اي تفسير مي‌کند، و متکلمي که چنين عقيده‌اي را درباره عصمت پيامبران ندارد، به گونه‌اي ديگر و

    کلام و علوم برون ديني



    اگر علم کلام بر علوم درون ديني تأثير مي‌گذارد، از علوم برون ديني غالباً تأثير مي‌پذيرد؛ اگر چه احياناً بر آنها تأثير نيز مي‌گذارد. برخي از علوم برون ديني از مبادي و مقدمات علم کلام به شمار مي‌روند؛ مانند منطق، معرفت شناسي و مباحث عمومي فلسفه. از اين رو، متکلمان اسلامي پيش از آن که به بحث‌هاي کلامي (اعتقادي) بپردازند به مباحث منطق، معرفت شناسي و فلسفه اولي پرداخته‌اند.









    صفحه :..... 11

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  10. صلوات ها 3


  11. #16

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    علم کلام با عرفان رابطه‌اي دو سويه دارد، از يک سو با برهان عقلي وجود خداوند را که اساسي‌ترين موضوع عرفان نظري و عملي است اثبات مي‌کند،


    چنان که عقايد يقيني و مسلم کلامي مي‌تواند مقياس ارزيابي شهودهاي اصيل عرفاني از شهودهاي دروغين باشد. بدين جهت است که محققان، آموزش فلسفه و کلام را شرط لازم براي گام نهادن در عرصه عرفان دانسته‌اند.54 از سوي ديگر، تجربه‌ها و مکاشفه‌هاي عرفاني، متکلم را در تحصيل معرفت يقيني درباره وجود و صفات کمال الهي کمک مي‌کند، چنان که در شناختن مقام پيامبر و آثار معنوي احکام شرعي نيز راهگشاي او خواهد بود.


    علم کلام از علوم تجربي نيز تأثير مي‌پذيرد. تأثير علوم تجربي بر علم کلام دو جنبه ايجابي و سلبي دارد. جنبه ايجابي آن کمک‌هايي است که نظريه‌هاي علمي به عقايد ديني مي‌رسانند؛ مانند آنچه به برهان نظم مربوط مي‌شود؛


    زيرا داده‌هاي علمي جديد، ابعاد گسترده‌ و نويني از نظم طبيعي را آشکار ساخته است. چنان که دانش‌هاي نويني چون روانشناسي، روانکاوي و جامعه شناسي آثار مثبت و سازنده دينداري را براي بشر روشن نموده‌اند.


    اما علوم تجربي بر علم کلام تأثير سلبي نيز داشته‌اند و در مواردي عقايد و آموزه‌هاي ديني را با چالش مواجه کرده‌اند. اين چالش‌ها در حوزه علوم انساني بيشتر از علوم طبيعي بوده است.55 سرّ اين مطلب آن است که علوم انساني از مباني فلسفي تأثير بسيار مي‌پذيرند


    و از طرفي، فلسفه‌هاي رايج در جوامع غربي که در علوم تجربي پيشرفت‌هاي شگرفي داشته‌اند، صبغه اومانيستي و ليبراليستي دارند. اين مباني فلسفي، با مباني ديني ناسازگارند؛ در نتيجه، علوم انساني مبتني بر آنها نيز با عقايد ديني ناسازگار خواهند بود.


    علامه طباطبايي در اين باره گفته است: «تشريع قرآني بر پايه توحيد فطري و اخلاق فاضله و ارزش‌هاي فطري انسان استوار است. ولي جامعه شناسان و حقوق‌دانان غربي معارف توحيدي و ارزش‌هاي اخلاقي را از قلمرو زندگي انسان و جامعه بشري بيرون نموده‌اند و صرفا به تکامل مادي و اجتماعي انسان اهتمام ورزيده‌اند،


    بدين جهت است که از ديدگاه اسلام تکامل و تحول زندگي بشر با جاودانگي اصول اخلاقي و تربيتي ناسازگاري ندارد؛ ولي از نظر اين دانشمندان با تحول و تکامل زندگي مادي بشر، قوانين اجتماعي نيز متحول مي‌گردد».


    کلام و فلسفه دين

    فلسفه دين دو کاربرد کلي دارد. يکي از کاربردهاي آن به معناي غايت و حکمت تشريع دين است. فلسفه اعمالي چون نماز، روزه، حج و مانند آن، مصاديق فلسفه دين در کاربرد مزبور مي‌باشند. در اين کاربرد، فلسفه دين نام رشته علمي خاصي نيست تا با علم کلام مقايسه شود.


    کاربرد ديگر فلسفه دين به معناي رشته علمي خاصي است و از اقسام فلسفه‌هاي مضاف است. توضيح اين که فلسفه در اصطلاح مطلق آن همان فلسفه اولي يا مابعدالطبيعه است که علم هستي شناسي است و به تبيين اقسام و احکام کلي هستي مي‌پردازد،



    اما فلسفه مضاف آن است که به چيز ديگري مانند منطق، اخلاق، هنر، دين و اضافه مي‌شود و گفته مي‌شود، فلسفه منطق، فلسفه اخلاق، فلسفه هنر، فلسفه دين و فلسفه دين در اين کاربرد نيز داراي دو معناست.



    يکي عبارت است از دفاع فلسفي از دين که در اين صورت با کلام عقلي و فلسفي برابر است. جان هيک57 در اين باره گفته است: «زماني، فلسفه دين به معناي تفکر فلسفي در باب دين، يعني دفاع فلسفي از اعتقادات ديني دانسته مي‌شد. فلسفه دين به عنوان ادامه دهنده نقش و کارکرد الهيات طبيعي (عقلاني)58 که متمايز از الهيات وحياني بود، شناخته مي‌گرديد که غايت آن اثبات وجود خدا از طريق براهين عقلي بود.


    پرود فوت60 نيز از دو نوع رويکرد در فلسفه دين ياد کرده و رويکرد نخست آن را به بررسي و ارزيابي معقوليت عقايد ديني با توجه به انسجام آنها و اعتبار براهين مربوط به توجيه آنها، تعريف کرده است. وي سپس يادآور شده است که اين رويکرد در باب فلسفه دين، پس از دوره فترت، بار ديگر مورد توجه فيلسوفان







    صفحه :..... 12

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  12. صلوات


  13. #17

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    دين قرار گرفته است.


    بدين ترتيب، فلسفه دين علاوه بر توصيف و تحليل عقايد ديني که شأن فيلسوف ديني است نقش کلامي نيز دارد. کاربرد رايج‌تر فلسفه دين به معناي پژوهش فلسفي درباره آموزه‌ها، احکام، مناسک و آداب ديني است، بدون اين که در صدد دفاع از آنها باشد.

    فلسفه دين در اين معنا نسبت به دين موضع بي‌طرفي دارد و صرفاً به توصيف و تحليل دين و آموزه‌ها و احکام آن مي‌پردازد.


    جان هيک درباره اين کاربرد فلسفه دين گفته است: «مي‌توان اصطلاح فلسفه دين را در معناي اخص آن يعني تفکر فلسفي در باب دين به کار برد. بنابراين تعريف، فلسفه دين وسيله‌اي براي آموزش [يا دفاع از] دين نيست. اساساً ضروري نيست که از ديدگاه ديني به آن نگاه کنيم، [هم] کساني که به خدا اعتقاد ندارند

    و [هم] افراد ديندار، به طور يکسان مي‌توانند به تفکر فلسفي در باب دين بپردازند. نگاه فلسفه دين به مفاهيم ديني، مراسم عبادي و تجربه ديني مانند نگاه فلسفه حقوق به مفاهيم و دلايل حقوقي و مانند نگاه فلسفه هنر به پديده‌هاي هنري و مباحث زيبايي شناسي است.


    مطابق اين اصطلاح، تفاوت روشن فلسفه دين با علم کلام در اين است که علم کلام نسبت به دين و عقايد ديني موضع دفاعي دارد، ولي فلسفه دين موضع فلسفي و بي‌طرف دارد.


    البته بي‌طرف بودن آن به لحاظ ماهيت علمي آن است، اما فلسفه دين موجود در جهان غرب، به دليل اين که در فضايي اومانيستي- ليبراليستي پديد آمده است، نمي‌تواند نسبت به دين موضع بي‌طرفي کاملي داشته باشد و اين نکته‌اي است که نبايد متکلمان ديني از آن غفلت ورزند.



    فصل پنجم تاريخ و تطور علم کلام


    تحليل تاريخي




    از آنجا که حقيقت و رسالت علم کلام، تبيين، اثبات و دفاع از عقايد دين است، مي‌توان گفت کلام اسلامي همزمان با ظهور آيين اسلام پديد آمده است و پيامبر اکرم (ص) نخستين کسي است که عهده‌دار ايفاي رسالت کلامي در اسلام گرديد.


    مناظره‌هاي کلامي پيامبر (ص) با مشرکان و کافران در آيات قرآن و احاديث اسلامي گزارش شده است. پس از رحلت پيامبر (ص) و در پي تحولاتي که در دنياي اسلام در زمينه‌هاي مختلف رخ داد، تاريخ کلام اسلامي نيز متحول گرديد و به تدريج در زمينه مسائل اعتقادي، دسته ‌بندي‌هايي پديد آمد و به پيدايش فرقه‌ها و مذاهب کلامي انجاميد.


    نخستين و مهم‌ترين اختلاف کلامي که در دنياي اسلام پديد آمد بحث درباره خلافت و امامت بود. پس از آن در زمينه‌ مسائلي چون قضا و قدر، صفات خداوند، ايمان گنه‌کاران و ديدگاه‌هاي متفاوتي مطرح شد و فرقه‌هايي چون قَدَريه، مشبّهه، خوارج و مرجئه پديد آمدند.


    با فتوحات اسلامي و توسعه جغرافياي دنياي اسلام زمينه برخورد و تعامل فکري و اعتقادي ميان مسلمانان و پيروان اديان و مذاهب ديگر فراهم شد.


    اين امر منشأ طرح پرسش‌ها و شبهات جديدي در زمينه مسائل اعتقادي گرديد و سبب شد بحث‌ها و مجادله‌هاي کلامي شدت و گسترش يابد.


    از سوي ديگر نظام‌هاي سياسي حاکم بر دنياي اسلام نيز در عصر اموي و عباسي به انگيزه‌هاي سياسي به اختلافات مذهبي و اعتقادي دامن مي‌زدند. اين امر عامل ديگري در گسترش و شدت يافتن منازعات








    صفحه :..... 13

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  14. صلوات


  15. #18

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    کلامي به شمار مي‌رود.


    پس از آن که کتاب‌هاي فلسفي از زبان‌هاي يوناني، رومي، فارسي، هندي و غيره به زبان عربي ترجمه شد، مسلمانان با افکار و انديشه‌هاي فلسفي مکاتب و نحله‌هاي مختلف آشنا شدند. نشر اين آرا و انديشه‌ها نيز زمينه‌ساز طرح مسائل و مباحث نويني در قلمرو دين و عقايد ديني گرديد.


    از سوي ديگر، در مورد قبول يا رد، تصويب يا تخطئه اين آرا و انديشه‌هاي فلسفي، از سوي متفکران اسلامي موضع‌گيري‌هاي متفاوتي شد. معتزله با اشتياق به مطالعه کتاب‌هاي فلسفي پرداختند و اهل حديث و حنابله آن را مردود دانستند و از همين جا دو موضع‌گيري ايجابي و سلبي درباره فلسفه نمايان شد و پس از آن ادامه يافت.



    به جرأت مي‌توان گفت يکي از عوامل مهم پيدايش اختلافات مذهبي و کلامي، سياست استبدادي و خصمانه زمامداران اموي در برابر خاندان معصوم پيامبر (ص) بود که رابطه امت اسلامي را با پيشوايان راستين دين قطع کرد و در نتيجه کساني که شايستگي رهبري فکري و عقيدتي مردم را نداشتند در جايگاه رهبري فکري و عقيدتي آنان قرار گرفتند و منشأ تشتّت و انحراف اعتقادي و مذهبي شدند.


    گواه اين مطلب آن است که در دوران خلفاي قبل از امويان، اگر چه در اکثر اين دوره، امام علي (ع) رهبري سياسي امت اسلامي را در دست نداشت، اما از آنجا که در مسائل ديني و اعتقادي مرجعيت آن حضرت در اکثر موارد پذيرفته شده بود،

    فرقه‌هايي چون مشبّهه، قَدَريه و جبريه پديد نيامدند، اين در حالي بود که بحث و گفتگو درباره صفات خداوند، قضا و قدر، جبر و اختيار در آن زمان مطرح بود، اما پس از آن که معاويه زمام سياست و حکومت را در دست گرفت و ارتباط با خاندان علوي را ممنوع کرد، امت اسلامي نه تنها از رهبري سياسي پيشوايان معصوم محروم گرديد

    بلکه از بهره‌گيري از رهنمودهاي اعتقادي و ديني آنان نيز محروم شد، جز گروه اندکي که همه خطرها را به جان خريدند و تا پاي جان در راه پيروي از اهل بيت پيامبر (ص) مقاومت کردند.


    نتايج بحث





    از مطالب پيشين نتايج زير به دست آمد:




    1 .مباحث کلام اسلام همزمان با ظهور آيين اسلام مطرح گرديد؛




    2 . در عصر رسالت فرقه‌ها و مذاهب مختلف کلام اسلامي پديد نيامد؛ زيرا همه مسلمانان رهبري پيامبر (ص) را در همه زمينه‌ها و از جمله در مسائل اعتقادي قبول داشتند و اگر احياناً در مسائلي ميان آنان اختلاف نظر پديد مي‌آمد، سخن پيامبر (ص) به عنوان فصل الخطاب پذيرفته مي‌شد.





    3 . پس از پيامبر (ص) و قبل از آن که امويان زمام امور سياسي جامعه اسلامي را در دست بگيرند، گر چه در پاره‌اي مسائل مانند خلافت و امامت و پس از آن ماجراي حَکَميت، اختلاف و دسته‌بندي پديد آمد،

    اما در مسائلي که صرفاً جنبه کلامي داشت با اين که آرا و عقايد مختلفي اظهار مي‌شد ولي به پيدايش دسته‌بندي‌ها و فرقه‌هاي کلامي منتهي نشد. علت اين امر آن بود که رهبري ديني و اعتقادي امام علي (ع) مورد قبول همگان بود و رأي او به عنوان فصل الخطاب به شمار مي‌آمد.

    در دو مسئله خلافت و حکميت نيز آنچه مايه اختلاف و شکاف ميان امت اسلامي شد، صرف يک بحث فکري و اعتقادي نبود، بلکه چون اين دو مسئله جنبه سياسي داشت، منشأ تفرقه و دسته‌بندي مذهبي در ميان امت اسلامي گرديد؛




    4 . در عصر امويان، به دليل سياست ستمکارانه و خصمانه آنان نسبت به خاندان علوي و امامان معصوم (ع) رابطه امت اسلامي با آنان که رهبران راستين ديني مسلمانان بودند قطع گرديد و افراد نالايق به پاسخگويي مسائل و شبهات اعتقادي مردم پرداختند که اين امر منشأ پيدايش فرقه‌هاي کلامي گرديد؛




    5 . مسائل و مباحث کلامي در جهان اسلام، هم منشأ و سبب دروني داشته است و هم منشأ و سبب بيروني. منشأ دروني آن نيز برخي سياسي بود و برخي غير سياسي. توسعه جغرافياي اسلام، اختلاط و آميزش مسلمانان با پيروان مکاتب و اديان ديگر، ترجمه کتاب‌هاي فلسفي و علمي به زبان عربي و نشر آنها در جهان اسلام از









    صفحه :..... 14

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  16. صلوات


  17. #19

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    مهم‌ترين اسباب بيروني پيدايش مسائل و شبهات کلامي و در نتيجه شدت يافتن و گسترش مباحث کلامي در دنياي اسلام به شمار مي‌رود.



    نقد دو ديدگاه





    برخي از معاصران، بسط و گسترش علم کلام را معلول بسط و گسترش فلسفه دانسته‌اند65 و برخي ديگر تحول و تکامل علوم را مهم‌ترين عامل تحول علم کلام شناخته‌اند.66 از بحث‌هاي گذشته روشن شد که اين دو ديدگاه في الجمله درست است؛


    يعني هم فلسفه و هم علوم تجربي از عوامل تحول و گسترش علم کلام بوده‌اند ولي نمي‌توان آن دو را يگانه يا مهم‌ترين عامل در اين باره دانست، بلکه عوامل سياسي، اجتماعي و ديني نيز در اين جهت نقش تعيين کننده‌اي داشته‌اند.




    از باب مثال در عصر پيامبر (ص) يکي از مسائل کلامي مهمي که پس از تحويل قبله مسلمانان از بيت المقدس به کعبه معظم مطرح گرديد، مسئله جواز يا امتناع نسخ شريعت بود. اين بحث توسط يهود مطرح شد. علت طرح آن اين بود که با تغيير قبله مسلمانان،


    يهود يکي از امتيازات مهم ديني و اجتماعي خود را از دست دادند؛ زيرا تا آن وقت آنان وحدت قبله مسلمانان با يهود را يکي از امتيازات ديني خود مي‌شمردند. آنان براي اين حکم اسلامي را مورد ترديد قرار دهند، مسئله امتناع نسخ در شريعت را مطرح کردند و در اين باره ميان آنان و پيامبر (ص) مناظره‌هايي رخ داد و پيامبر (ص) با دلايل استوار، نادرستي اعتقاد يهود را اثبات کردند.67 روشن است که در طرح چنين مسئله کلامي هيچ گونه سبب فلسفي يا علمي وجود نداشت.



    بحث‌هايي که درباره خلافت و امامت، قضا و قدر الهي، حکم مرتکبان کبائر، شمول اراده خداوند نسبت به افعال ناروا، صفات خداوند، حدوث و قدم قرآن، حقيقت ايمان و مانند آنها مطرح شد نيز ناشي از طرح ديدگاه‌هاي فلسفي يا علمي نبوده است، بلکه همگي در اثر يک سلسه عوامل ديني، سياسي و اجتماعي مطرح شده‌اند. اين مسائل، قبل از آن که آراي فلسفي يا علمي در ميان مسلمانان مطرح شود، مورد توجه و گفتمان کلامي بوده است.




    نقش فلسفه در تحول علم کلام




    آري، در اين که پس از نشر آراي فلسفي و علمي، اين گونه بحث‌هاي کلامي از انديشه‌هاي فلسفي و علمي تأثير پذيرفته است، ترديدي وجود ندارد.


    چنان که نقش فلسفه را در تحول ساختار و نظام کلام اسلامي نيز نمي‌توان انکار کرد؛ زيرا پس از آن که فلسفه در جهان اسلام به صورت يک رشته علمي مستقل رسميت يافت، متکلمان اسلامي نسبت به آن عکس العمل نشان دادند

    و براي آن که ديدگاه خود را در اين گونه مسائل اظهار کنند، آنها را در متون کلامي وارد نمودند و به تدريج بحث درباره مسائل فلسفي در شمار مباحث کلامي قرار گرفت و وارد متون کلامي شد. سعدالدين تفتازاني در پاسخ به اين پرسش که چرا متکلمان که علي القاعده بايد به مباحث مربوط به خداشناسي و ديگر عقايد ديني بپردازند به بررسي برخي از مسائل مربوط به هستي‌شناسي و جهان‌شناسي پرداخته‌اند گفته است:

    «ممکن است غرض آنان اين بوده باشد که صناعت کلام را تکميل کنند، بدين صورت که در کنار بحث از مطلوب خود، به بحث درباره اموري که به گونه‌اي با آن ارتباط دارد نيز بپردازند، مانند بحث‌هاي مربوط به معدوم، اقسام ماهيت، حرکات و اجسام؛ يا اين که در صدد ابطال نظريه ديگران بوده‌اند يعني مسايلي را که قبول نداشتند مطرح کردند تا آنها را ابطال کنند مانند بحث‌هاي مربوط به جوهرهاي مجرد از ماده (عقول مجرده)؛

    يا اين که آن بحث‌ها از مبادي مسائل کلامي به شمار مي‌روند، مانند بحت درباره اشتراک مفهوم وجود، امتناع تسلسل، تناهي ابعاد و » علاوه بر فلسفه اولي که بر علم کلام تأثير گذاشته و منشأ پاره‌اي تحولات در آن شده است، فلسفه‌هاي جديد نيز تأثير گذار بوده‌اند.


    از آن جمله مي‌توان تأثير فلسفه‌ حسي بر علم کلام را مثال زد. اين





    صفحه :..... 15

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  18. صلوات


  19. #20

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    281
    حضور
    8 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    599



    فلسفه از يک سو دستاويزي براي منکران خدا و حقايق متافيزيکي گرديد و از سوي ديگر عده‌اي از متکلمان را برانگيخت تا آموزه‌هاي ديني مربوط به حقايق غيبي مانند وحي، فرشته، بهشت و دوزخ را به گونه‌اي مادي و طبيعي تفسير کنند. د

    ر برابر اين دو گروه، دسته سومي از متکلمان و فيلسوفان الهي وجود دارند که به نقد مباني فلسفه حسي برخاستند. چنان که بخش عظيمي از مقالات کتاب «اصول فلسفه» علامه طباطبايي به اين مطلب اختصاص يافته است.


    مثال ديگر، ديدگاه فلسفي آگوست کنت69 درباره فلسفه تاريخ است که بر اساس آن تاريخ بشر را به سه دوره کلي تقسيم کرده است:



    1 . دوره تخيلي



    2 . دوره تعقلي



    3 . دوره تحصّلي

    در دوره نخست، بشر حوادث جهان را بر اساس تخيل تفسير مي‌کرد.


    افسانه‌ها و اسطوره‌هاي تاريخي، اعتقاد به ارباب انواع و دين مربوط به اين دوره است. در دوره دوم، حوادث جهان بر اساس تفکر تعقلي و کلي تفسير مي‌‌‌شد.

    در اين دوره فلسفه حاکميت داشته است و دوره سوم که از عصر جديد آغاز شده است،


    دوراني است که حوادث جهان بر اساس داده‌هاي علمي و با روش‌هاي حسي و تجربي تفسير مي‌شود. به اعتقاد وي، در اين دوره، نه تفکر ديني جايگاهي دارد و نه تفکر فلسفي، بلکه يگانه روش درست، روش علمي است.

    اين تفکر فلسفي چالشي جدي در برابر باور و اعتقاد ديني است.


    از اين رو، فيلسوفان و متکلمان ديني به نقد آن برخاستند. يکي از نقدهاي روشن آن اين است که بر خلاف واقعيت‌هاي تاريخي است؛ زيرا بسياري از اديان آسماني پس از رشد فلسفه‌ها پديد آمده‌اند نه قبل از آن.


    چنان که دين ابراهيم (ع) پس از دوران شکوفايي فلسفه در هند و مصر و کلدان ظهور کرد و دين عيسي (ع) و آيين پيامبر اسلام (ص) پس از شکوفايي فلسفه يونان و اسکندريه ظاهر شدند.71 گذشته از اين، در همه دوره‌هاي تاريخ بشر، هم باورهاي ديني وجود داشته است و هم تأملات عقلي و فلسفي و هم نگرش‌هاي علمي. چنان که در عصر جديد نيز اين سه نگرش و بينش ديني، فلسفي و علمي وجود دارند، و دانشمندان بسياري يافت مي‌شوند که اهل فلسفه و ديانت‌اند.


    علوم تجربي و تحول علم کلام




    در نقش و تاثير علوم تجربي در تحول علم کلام نيز نمي‌توان ترديد کرد. علوم تجربي بر علم کلام به دو صورت مستقيم و غير مستقيم تأثير گذاشته است. تأثير مستقيم آن نيز به دو صورت ايجابي و سلبي بوده است.


    نقش ايجابي آن عبارت از تاييدهايي است که نسبت به عقايد و باورهاي ديني داشته است؛ مانند همه قوانين علمي که از حاکميت نظم بر جهان طبيعت حکايت مي‌کند و بدين ترتيب صغراي برهان نظم بر وجود خداوند را تأييد و تبيين مي‌نمايد. يا مانند اصل دوم ترموديناميک73 که بر حدوث حيات در جهان طبيعت دلالت مي‌کند و بدين صورت صغراي برهان حدوث را روشن مي‌سازد، مانند نظريه‌هايي که روان‌شناسان و روانکاوان در نقش بي‌بديل ايمان ديني در سلامت روحي و رواني انسان‌ها اظهار کرده‌اند.



    نقش سلبي علوم تجربي در تحول علم کلام در زمينه معارضه‌ها و چالش‌هايي بوده است که فرا روي عقايد و آموزه‌هاي ديني قرار داشته است. روشن‌ترين نمونه آن نظريه‌ تکامل انواع داروين74 است که از يک سو، با نصوص ديني در مورد خلقت جانداران، به ويژه انسان، ناسازگار بوده و از سوي ديگر روايتي از برهان نظم را با چالش روبرو ساخت؛


    چنان که برخي از فيلسوفان و دانشمندان، تکامل اجتماعي را نيز بر اساس تکامل طبيعي تفسير کردند و نوعي داروينيسم اجتماعي را مطرح نمودند که با ارزش‌هاي اخلاقي در تعارض آشکار بود.

    تأثير گذاري غير مستقيم علوم جديد در علم کلام از طريق تأثيري بود که بر جهان‌بيني بشر گذاشت؛ زيرا پس از رشد و گسترش علوم طبيعي‌اي که از روش استقرايي بهره مي‌گيرد و در تبيين‌هاي خود صرفاً به








    صفحه :..... 16

    أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ

    وَ عَجِّل فَرَجَهُم

  20. صلوات


صفحه 2 از 12 نخست 1234 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۷/۰۱, ۱۹:۳۱ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود