جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خلافت ابوبكر و تذكرات ابوقحافه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515

    مطلب خلافت ابوبكر و تذكرات ابوقحافه




    با سلام


    در شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد و احتجاج طبرسي آمده است كه زماني كه ابوبكر به خلافت رسيد به پدرش ابوقحافه خبر دادند كه ابابكر خليفه شده است.
    ابوقحافه گفت: به چه دليلي گفتند به خاطر اين‌كه سن ابوبكر از ديگر صحابه بيشتر است. ابوقحافه گفت اگر دليل خلافت به سن باشد كه من از ابابكر سزاوارتر هستم.


    مرحوم مفيد در امالي در ضمن حديثي اين طور آورده است كه «بعد از اين‌كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از دنيا رفت ابوقحافه پرسيد چه اتفاق افتاده است، به او گفتند:
    كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از دنيا رفته است.
    پرسيد: بعد از پيامبر چه كسي ولي مردم است.
    گفتند: پسر تو گفت: آيا به اين امر بني عبد شمس و بنومغيره راضي شدند گفتند: بله سپس گفت: آنچه خداوند عطا كند در او مانعي نيست و هم‌چنين هرچه عطا شود از طرف خدا منع نمي‌شود.
    من در تعجب هستم از اين امر كه بني عبدشمس و بنومغيره در نبوت منازعه كردند امّا خلافت را پذيرفتند همانا اين چيزي است كه تا حال اتفاق نيفتاده بود.[1]

    ابن ابي الحديد در شرح نهج‌البلاغه اين طور آورده است «ابوقحافه در فتح مكه اسلام آورده و چند ماه پس از مرگ پسر خويش ابوبكر در سال سيزدهم هجري به سن نود و سه سالگي از دنيا رفت در روزي كه ابوبكر به خلافت نشست چون خبر به ابوقحافه رسيد اين آيه را تلاوت كرد «قل اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تزع الملك من تشاء» پس گفت وي را با كدام امتياز بدين امر انتخاب كردند گفتند: بدين جهت كه وي از ديگر افراد صحابه بزرگسال‌تر است ابوقحافه گفت: اگر ملاك اين امر باشد من از او بزرگسال‌تر هستم.[2]
    مرحوم طبرسي در احتجاج در روايتي آورده است كه بعد از اين‌كه پيامبر بزرگ اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ از دنيا رفت و مردم ابوبكر را به خلافت برگزيدند ابوبكر نامه‌اي به پدرش بدين مضمون نوشت: تمامي قوم به خلافت من راضي شدند و مرا به امارت و خلافت برگزيدند تو نزد من بيا تا به تو نيكوئي بسيار كنم.» چون نامه ابوبكر به پدرش رسيد ابوقحافه از روي خشم و ناراحتي به آورنده نامه ابوبكر گفت چرا علي ـ عليه‌السّلام ـ را از خلافت منع كرديد در حالي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به امر خداوند حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ را به خلافت برگزيده بود چرا ابوبكر و انصار و مهاجرين خلاف حكم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ عمل كردند.

    آورنده نامه ابوبكر گفت: به خاطر اين‌كه سن علي ـ عليه‌السّلام ـ كم بود و هم‌چنين او عده‌اي از بزرگان قريش را به قتل رسانده بود و ابوبكر از علي بزرگتر بود لذا جميع قوم او را به خلافت برگزيدند.
    ابوقحافه گفت: اگر چنانچه بزرگي سن ملاك امر خلافت است پس من نسبت به ابوبكر بزرگسال‌ترم.
    ابوقحافه در ادامه گفت:خداي بزرگ شاهد است كه اين مردم بر علي وصي رسول خدا ظلم كردند در حالي كه پيامبر به حكم خداوند براي ولايت علي از مردم بيعت گرفته بود.
    و تمامي ماها را تأكيد كرد كه از علي ـ عليه‌السّلام ـ اطاعت كنيم.
    آنگاه ابوقحافه نامه‌اي بدين مضمون به پسرش ابوبكر نوشت: پسرم نامه‌ات بدستم رسيد و چون آن را مطالعه كردم آن را مانند نامه احمقان و نامه ديوانگان ديدم و سراسر نامه تو ضد و نقيض است زيرا در جايي گفته بودي كه من خليفه پيامبر هستم و در جايي گفته بودي كه مردم مرا به خلافت برگزيدند.
    اين را بدان كه در كاري كه براي تو ظاهر و آشكار است در آن داخل نشو كه راه خروجي براي تو نيست و در دنيا و آخرت دچار ندامت و ضررخواهي گشت و بترس از عواقب آن در قيامت و نفس خود را ملامت كن و از آن بازدار.
    از تو مي‌خواهم كه اين كار را به صاحبش واگذار كن و خود را در روز قيامت شرمنده مكن كه سياهروئي تو در نزد خداوند بسيار است و ترك اين امر در امروز راحت‌تر است از روز قيامت.»[3]

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . امالي، شيخ مفيد، انتشارات دار مفيد، بيروت صص 90 و 91.
    [2] . ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 222.
    [3] . طبرسي، احتجاج، ترجمه نظام‌الدين احمد غفاري مازندراني، چاپخانه مهر استوار قم، ج 1، صص 367ـ366ـ365.
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ در ساعت ۰۳:۲۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 3


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود