صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پيدايش وهّابيان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515

    مطلب پيدايش وهّابيان




    با سلام

    وهّابيان ، گروه تجاوزگري هستند که به سال 1222 هـ . در کنار خانه خدا چون ابر تيره اي بر زمين نشستند و در مجاورت مسجد الحرام رحل اقامت افکندند و « شريف غالب » را وادار کردند که با اين گروه پليد مدارا و مرافقت نمايد .
    بنيانگذار وهّابيت ، « محمّدبن عبدالوهّاب » بود .

    او در دهکده اي به نام « عُيَيْنَه » در فاصله 15 منزلي مکّه معظّمه به سوي بصره ، ديده به جهان گشود .

    پس از فراگيري علوم مختلف به تدريس و تربيت دانش پژوهان در همين روستا مأموريّت يافت .
    در دهکده « عيينه » گرچه تنها 30 خانوار زندگي مي کردند ، ولي در نواحي چهارگانه آن حدود 500 الي 600 خانوار سکونت داشتند .
    محمّدبن عبدالوهّاب که پيرو مذهب جنبلي بود ، از آغاز نقشه گمراه ساختن دانش پژوهان را در سرداشت ، ولي از ابراز افکار خود امتناع ميورزيد



    دانش پژوهانِ گرد آمده از روستاهاي اطراف ، گرچه به دليل بدوي بودن ، قدرت تشخيص سخنان مربوط به « اباحه » را نداشتند

    ليکن از عدم تقيّد او به تلاوت قرآن و از اين تعبير که : « اينهمه زياده روي در دلايل الخيرات ( 1 ) چه لزومي دارد ؟ ! » و ديگر سخنان او ، به برخي از افکار و عقايد انحرافي اش پي برده ، آنها را مبتني بر انکار نبوّت مي دانستند و بر او طعنه مي زدند و تقبيحش مي کردند .
    محمّدبن عبدالوهّاب سرانجام اشتغال به تدريس را رها کرد و به حوالي نجد و حجاز ، که تخم فساد و تباهي در آن به دست مسيلمه کذّاب پاشيده شده بود کوچ کرد و آيين تازه اي ـ بيرون از شرع مقدّس نبوي ـ اختراع نمود .
    او اعتقادات باطلي سر هم کرد و بدويهاي سبک مغز و باديه نشينهاي خيره سر را از راه راست منحرف ساخت و ناراضي هاي موجود در قلمرو اشراف مکّه معظّمه را به دور خود جمع کرد و سرانجام در صدد اشغال حرمين شريفين برآمد !
    براي رسيدن به اين هدف انواع حيله ها و دسيسه ها را به کار برد . از اين روستا به آن روستا به راه افتاد و باديه نشينهاي سبک مغز را به آيين خود وارد ساخت . [ سال 1188هـ . ]
    جناب شريف مسعود که در آن ايّام امير مکّه مکرّمه بود ، گزارشهاي مربوط به افکار الحادي و انحرافي محمّدبن عبدالوهّاب را از کساني که براي انجام فريضه حج به مکّه معظّمه مي آمدند ، دريافت نمود .

    1 ـ کتاب « دلايل الخيرات » تأليف : ابوعبدالله محمّدبن سليمان جزولي ، ( متوفّاي 870 هـ . ) درباره ذکر صلوات بر رسول گرامي اسلام ، مورد توجّه خاصّ و عام بود و نسخه هايي از آن در مساجد و منازل وجود داشت و همه روزه مسلمانان با قرائت آن ، به محضر رسول گرامي اسلام عرض ارادت مي کردند .
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۰۶ در ساعت ۱۲:۵۱
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    در اين زمينه گزارشهاي ديگري نيز از علماي ناحيه شرق ( منطقه خاوري مکّه ) دريافت کرده و در جريان جزئيّات افکار و عقايد او قرار گرفته بود .
    وي در اين مورد که در مقابله با چنين فرد گمراهي شرعاً چه وظيفه اي دارد ؟ از بزرگان علماي مکّه نظر خواهي کرد و پاسخي به اين تعبير دريافت نمود :
    « محمّدبن عبدالوهّاب بايد به توبه از کفر و الحاد و بازگشت به دين و ايمان ملزم شود و اگر در ادّعاي باطل خود ثابت و پابرجا بماند قتل و اعدامش واجب است . »
    وي استفتاءات فراواني نزد بزرگان مکّه فرستاد و پاسخ فوق را از گروهي از آنان دريافت نمود . اين پاسخها را گرد آورده ، به پيوست عريضه مبسوطي درباره اوضاع جاري منطقه به باب عالي ( استانبول ) فرستاد .
    پس از آنکه در باب عالي تحقيقات عميق و دقيقي انجام گرفت ، علاوه بر شريف مسعود ، به عثمان پاشا امير جدّه نيز دستور مؤکّد صادر شد که به اتّفاق شريف مسعود حرکت نموده ،

    محمّدبن عبدالوهّاب را به سزاي عملش برسانند و ريشه کفر و الحاد را از صفحه روزگار براندازند .

    ولي نظر به اينکه براي اين تحقيقات و بررسي ها زماني طولاني وقت صرف شده بود ، در اين فاصله زماني محمّدبن عبدالوهّاب در سرزمين « نجد » به نشر آيين باطل خود پرداخته ، در منطقه : « درعيّه » تلاش فراوان کرده بود که افرادي را به دعوي خلافت وا دارد و توانسته بود که گروههاي متشکّلي را گرد آورده ، مذهب باطل خود را در نواحي حجاز منتشر سازد

    و براي گسترش آن سعي بليغ انجام داده بود .
    محمّدبن عبدالوهّاب با تلاش فراوان توانست جمعيّت انبوهي در نواحي درعيه گرد آورد و رهبري آنها را به خود اختصاص دهد.


    ادامه دارد....
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۰۶ در ساعت ۱۲:۵۱
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    او گرچه در اين زمينه توفيقي به دست آورد ليکن براي جا افتادنِ افکار پوچ خود ، اصالت حسب و شرافت نسب لازم بود ، که به اتّفاق همگان او فاقدِ آن بود .

    از اين رهگذر به « عبدالعزيز » شيخ درعيّه متوسّل شد و او را به اشغال حرمين شريفين تشويق نمود . و عبدالعزيز که خود داعيه استقلال طلبي در سر داشت ، پيشنهاد زاده عبدالوهّاب را پذيرفت .

    او براي رسيدن به اين منظور ، آيين ساختگي محمّدبن عبدالوهّاب را پذيرفت و از پذيرش آيين جديد ابراز غرور و نخو ت نمود و در صدد برآمد که براي استيلاي بغداد ، سپس تصرّف مکّه معظّمه ، همّت خود را مصروف بدارد .

    عبدالعزيز از اين انديشه خود پرده برداشت و اعلام کرد که اين آرزو با معاونت مذهبي محمّدبن عبدالوهّاب جامه عمل خواهد پوشيد .

    آنگاه براي عرضه کردن عقايد محمّدبن عبدالوهّاب به بزرگان باديه نشينها ، در قرا و قصبات به راه افتاد و به گرد آوري هزينه قيام و شورش ، تحت عنوان « ماليات و زکات شرعي » پرداخت و هر يک از علماي اهل سنّت را که از پذيرش اين آيين ساختگي امتناع ورزيد ، طعمه شمشير ساخت و به قتل رسانيد . او به ضرب چماق ، ثروت کلاني اندوخت تا از آن براي نگهداري پيروان خود بهره جويد .

    عبدالعزيز در اثر تشويقهاي پياپي پسر عبدالوهّاب ، به دنبال وادار کردن گروهي از باديه نشينهاي خيره سر به پذيرش کيش الحادي ، ادّعاي خلافت نمود و با دستياري کساني که آيين ساختگي محمّدبن عبدالوهّاب را پذيرفته بودند ، به ترتيب دادن سپاه پرداخت تا بتواند در مقابل نيروهاي انتظامي مقاومت کند .
    وي هنگامي که مشاهده کرد کوههاي درعيه و دشتهاي نجد از افراد

    خيره سر وهّابي پر شده و همگي تحت تأثير سخنان محمّدبن عبدالوهّاب براي تقديم جان خود در راه اجراي فرمان او مهيّا هستند ، شيوخ قبايل را فرا خواند و در يک جلسه کاملاً سرّي با وعده هاي فريبنده ، افکار آنها را به سوي خود جلب کرد و نخستين سخنراني رسمي خود را اينگونه آغاز کرد :
    « من اينک صاحب اردويي هستم که مي توانم آنچه در دل نهان دارم ، صريحاً بر زبان آورم .
    هدف من از گردآوري اين سپاه اين است که از دارالخلافه خود ـ که عبارت از درعيه و نجد باشد ـ با نيرويي مقتدر و شکست ناپذير حرکت نموده ، همه شهرها و آبادي ها را به تصرّف خود در آوريم ، احکام و عقايد خود را به آنها بياموزيم ، در پرتو عدالت و انصافي که به آن متّصف هستيم ، بغداد را با همه توابعش به دست آوريم .
    براي تحقّق بخشيدن به اين آرزو ، ناگزير هستيم که عالمان اهل سنّت را که مدّعي پيروي از سنّت سنيّه نبويّه و شريعت شريفه محمّديّه هستند از روي زمين برداريم . ( 1 )

    ادامه دارد....
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۰۶ در ساعت ۲۱:۳۱
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    1 ـ اين سرسختي در برابر علماي دين منحصر به زمامداران وهّابيت نيست ، همه بدعتگذاران ، علماي دين را بزرگترين مانع راه خود مي دانند و همواره تلاش مي کنند که اين سدّ فولادين را از سر راه خود بردارند .
    دانشمندان که وارثان پيامبرانند ، شب و روز تلاش مي کنند تا از رخنه کردن افکار انحرافي به مرز ايمان جلوگيري کنند .
    علماي دين چون کوهي استوار در برابر دزدان عقيده ايستاده اند تا مسلمانان مستضعف ، در دام شيطاني آنها گرفتار نشوند .
    آنها سکّاندار کشتي امّت هستند ، در برابر امواج سهمگين دريا ايستاده اند تا کشتي ايمان را در عهد غيبت ناخدا ، در حدّ توان از فرو رفتن در گرداب طوفانها محافظت کنند .


    امام هادي ( عليه السلام ) پس از تشبيه عالمان به سکّاندار کشتي ، مي فرمايد :
    « اگر نبود دانشمنداني که در عهد غيبت قائم ما ـ عجّل الله فرجه ـ با دلائل استوار مردم را به سوي حق فرا مي خوانند و از حريم ايمان حمايت مي کنند و مستضعفان شيعه را از دامهاي شياطين و جوجه شيطانهاي ناصبي نجات مي دهند ، احدي باقي نمي ماند جز اين که از دين خدا مرتد مي شد . » ( احتجاج طبرسي ، ج1 ، ص18 )
    امام جواد ( عليه السلام ) در مورد عالماني که در عصر غيبت از ايتام آل محمّد ( عليهم السلام ) کفالت مي کنند و آنها را از حيرت و سردرگمي رهايي مي دهند ، مي فرمايد : « اين عالمان در نزد پروردگار عالميان بر ديگر بندگان برتري دارند ، بيش از برتري آسمان بر زمين . » ( عوالم ، ج2 ، ص294 )



    امام صادق ( عليه السلام ) عالمان را مرزبانان کشور ايمان مي نامد و مي فرمايد :
    « دانشمندان شيعيان ما در مرز ايمان با سپاهيان شيطان مي جنگند و از تهاجم آنها به شيعيان و از سيطره آنان بر مستضعفان شيعه جلوگيري مي کنند . اين مرزبانان هزار هزار بار از مرزداراني که با سپاه دشمن مي جنگند برترند ؛ زيرا اينها از دين شيعيان ما دفاع مي کنند و آنها از جانشان . » ( احتجاج طبرسي ، ج1 ، ص17 )



    و لذا رژيمهاي فاسد وجود علماي عامل را بزرگترين خطر در راه اجراي انديشه هاي باطل خود مي شناسند و با تمام قدرت در برابر آنها مي ايستند . حوادثي که در سالهاي اخير در عراق ، ترکيه و الجزاير به وقوع پيوست ، دقيقاً از همينجا سرچشمه مي گرفت .
    اين رژيمها به دليل خوشنام و خوش سابقه بودن رجال دين ، انواع تهمتها را به آنها مي زنند و آنها را ترور شخصيّت مي کنند ، تا بتوانند اين سدّ فولادين را از پيش پاي خود بردارند .
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    به عبارت ديگر ، مشرکاني را که خود را به عنوان علماي اهل سنّت قلمداد مي کنند ، از دم شمشير بگذرانيم ؛ به ويژه علماي سرشناس و مورد توجّه را ، زيرا تا اينها زنده هستند ، همکيشان ما روي خوشي نخواهند ديد .
    از اين رهگذر بايد نخست کساني را که به عنوان عالم خودنمايي مي کنند ريشه کن نمود ، سپس بغداد را تحت تصرّف درآورد . »
    عبدالعزيز سخنان خود را اينگونه به پايان برد .



    رؤساي قبايلي که در اين گردهمايي شرکت کرده بودند ، سخنان او را تأييد کردند و بر حسن تدبيرش آفرين گفتند و در صحّه گذاشتن بر گفتارش ، ابراز داشتند :
    « ما براي اجراي اوامر و انفاذ فرمانهاي تو خانه و کاشانه خود را ترک کرده ، از کوههاي درعيّه و بيابانهاي نجد در اينجا گرد آمده ايم ، آنچه اراده کني بدون کم و کاست انجام مي دهيم و آنچه فرمان دهي بدون کوچکترين ترديد و تأمل ، اجرا مي کنيم . »
    آنگاه بر اساس آداب باديه نشينها ، يک يک برخاستند و دست عبدالعزيز را بوسيدند و براي اجراي دستورها و دسيسه هايش پيمان بستند .



    عبدالعزيز نخستين فرمان خود را اينگونه صادر کرد :
    « حالا که همگي اظهار انقياد نموديد ، به عنوان يکي از مظاهر عدالتخواهي ، اين ايده و عقيده را جامه عمل بپوشانيد و همه اعراب را براي نبرد بي امان با مشرکاني که خود را مسلمان قلمداد مي کنند ، گسيل داريد . »
    به هنگام صدور اين فرمان ، محمّدبن عبدالوهّاب براي نشر آيين وهّابيت در سير و سياحت بود و يکي از پرورش يافتگان خود به نام : « محمّدبن احمد حفظي » را نزد عبدالعزيز گذاشته بود .
    افکار تجاوزگرانه عبدالعزيز پس از اين سخنراني ، به مقتضاي جمله معروف : « کلّ سرّ جاوز الإثنين شاع » :
    « هر رازي که از دو تن ـ يا دو لب ـ تجاوز کند برملا مي شود » شايع گشت و نقل مجالس گرديد .
    خيره سران بي دين به تشويق و تحريک محمّدبن احمد حفظي ،
    براي کشتن علماي دين دندان تيز کردند .

    از اين رهگذر علماي نواحي درعيه دچار ترس و لرز شدند و براي نجات جان خود و بيدار کردن سردمداران حکومت از خواب گران و به منظور خدمت به ملّت مسلمان ، با يکديگر تماس حاصل کرده ، خانه و کاشانه خود را ترک گفتند و به سوي بغداد گريختند و حوادث جاري را به اطّلاع « سليمان پاشا » والي بغداد رساندند و معروض داشتند :

    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    « زنديقي به نام « محمّدبن احمد حفظي » خود را نماينده مجدّد دين ! و پيشواي اهل يقين محمّد بن عبدالوهّاب معرفي کرده ، مردم منطقه را به الحاد و بي ديني سوق مي دهد . »
    ظاهر اين زنديق اگرچه با برخي از فضايل آراسته است ولي در باطن او ، شيطان آن چنان مأوا گزيد که براي خداوند لامکان ، معتقد به أخذ مکان شد . شفاعت خاتم پيغمبران ( صلي الله عليه وآله ) را انکار نمود و انحرافات بي شماري را به افراد جاهل و بي فرهنگ تلقين کرد . ( 1 )



    محمدبن احمد حفظي که خود گمراه بود و گمراه کننده ديگران و دشمن جاني يکتاپرستان به شمار مي رفت ، به جهت حبّ جاه و مقام ، « عبدالعزيز » را« اميرالمؤمنين ! » خواند و ابلهاني را که به کيش باطل او گرويدند ، به فردوس برين و کساني را که در دين مقدّس اسلام پابرجا ماندند ، به آتش دوزخ بشارت مي دهد .
    مردم با ايمان منطقه در آتش ظلم و بيداد آنها مي سوزند و در زير يوغ تعدّي و چپاول آنان نابود مي شوند .
    مردان و زنان با ايماني که در طول پنج قرن گذشته از دنيا رفته اند ، از نظر آنها بر کفر و زندقه در گذشته اند ! و اين به صورت يکي از اعتقادات آنها در آمده است .
    هر يک از علماي اسلام که با دلايل روشن ، خلاف گفتار آنان را اثبات مي کند ، او را تکفير مي کنند و دمار از روزگارش در مي آورند .
    نامبرده عبدالعزيز را تحريک مي کرد که بغداد و حرمين شريفين را تحت سيطره خود در آورد . و عبدالعزيز نيز که خود هواي استقلال در سر داشت ، براي حمله به بغداد مهيّا شد و به تجهيز سپاه پرداخت ، هر عالمي را که بر سر راهش قرار داشت طعمه شمشير مي ساخت و در اين رابطه دستور اکيد به وهّابيان صادر کرده که :
    « به مجرّد اينکه ما اين خبر را دريافت کرديم خانه و کاشانه خود را ترک گفته ، براي التجاء به زير سايه دولت عليّه عثمانيّه به حضور عالي رسيديم .

    مطمئن باشيد که اگر در اين خصوص مسامحه شود ، در همه نواحي حجاز حتّي يک نفر مسلمان باقي نخواهد ماند ، جز اينکه از دم شمشير خواهد گذشت و سرزمين حجاز تحت سيطره وهّابيان در خواهد آمد . »



    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ 1 ـ جسم بودن خداوند ! : محمّدبن عبدالوهّاب به صراحت تمام به جسميّت خداوند متعال معتقد است . وي در کتاب معروف خود « توحيد » بخش 67 را که آخرين بخش کتاب است به اثبات جسميّت خداوند متعال اختصاص داده است . ( کتاب التّوحيد ، ص216 تا ص220 و ترجمه فارسي آن ص296 تا ص303 )
    حفيدش عبدالرّحمان بن حسن بن محمّدبن عبدالوهّاب نيز رساله اي را به اين موضوع اختصاص داده است و آن دوّمين رساله از رسائل پنجگانه اوست . ( الجامع الفريد ـ چاپ رياض ، ص342 )
    وي در شرح کتاب توحيد نيز با شدّت تمام از اين موضوع دفاع کرده است . ( فتح المجيد في شرح کتاب التّوحيد ، ص526 تا 536 )
    ادامه دارد....
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ در ساعت ۰۲:۲۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    سليمان پاشا از دريافت اين خبر تأثّر انگيز به شدّت متأثّر شد و درمجلسي که به اين مناسبت منعقد گرديد ، از جزئيّات افکار و عقايد عبدالعزيز آگاه شد و به منظور پيشگيري و مقاومت در برابر او ، نامه هاي تهديد آميزي ارسال کرد . عبدالعزيز پس از دريافت نامه سليمان پاشا از در حيلت وارد شده ، پاسخ مزوّرانه زير را نوشت :
    « خيال مي کنم برخي از اشخاص غرض آلود در مورد اين دعاگو تهمت و افترا زده ، سخنان خلافي را به عرض عالي جناب رسانده اند .
    اين دعاگو به خدا و رسولش ايمان آورده ، به اوامر الهي و فرمانهاي نبوي گردن نهاده است .
    از اين رهگذر در دهات و قصباتي که اداره آنها بر عهده اينجانب مي باشد ، مفسده جوياني که از محدوده شرع نبوي بيرون رفته ، به حريم شريعت مقدّس اسلامي جسارت نموده اند ، مي خواهند در ميان ما اختلاف بيندازند و آتش فتنه را شعلهور سازند .

    آنها مي خواهند با گستاخي و بي شرمي در نواحي درعيّه بگردند و هر گونه تباهي را آزادانه انجام دهند . البته در کشوري که احکام شريعت مو به مو اجرا مي گردد ، چنين شيوه اي هرگز امکان پذير نخواهدبود .
    از آن عالي جناب که عدالت و مرحمتش در همه آفاق و اکناف بر همگان روشن و مسلّم است ، تقاضا مي کنم که اين افراد مغرض را که در صدد ايجاد اختلاف و افشاندن بذر نفاق در ميان ما هستند ، براي عبرت ديگران به جزاي اعمالشان برسانيد و حکم اعدام در حقّ ايشان اجرا کنيد تا ديگر کسي جرأت رخنه کردن در ميان ما را نداشته باشد . »
    سليمان پاشا پس از دريافت اين نامه نادرست ، از محتواي نامه پر ازحيله و دسيسه عبدالعزيز دريافت که آتش فتنه و فسادي که وهّابيان در نهانخانه دل مي پرورانند ، ممکن است به زودي شعلهور گردد و منطقه را بر خاکستر بنشاند .

    از اين رهگذر مقرّر نمود که سپاهي فراهم شود تا مهيّاي حمله به منطقه درعيّه باشد . ولي پيش از عزيمت سپاهيان شخص مورد اعتمادي از درعيّه آمد و گفت :
    « يکي از اعراب باديه نشين همراه برادرش از مکّه معظّمه مراجعت مي کرد ، که در اثناي راه گروهي از اشقياي درعيه ، از دست پرورده هاي سعودبن عبدالعزيز به او حمله کردند و برادرش را از پا درآوردند و همه اموالش را به غارت بردند .
    فرد اعرابي از مشاهده اين جنايت به شدّت خشمگين شد و به قصد کشتن سردسته آنان يعني « سعودبن عبدالعزيز » رهسپار درعيّه گرديد . ليکن به سعود دست نيافت و پدرش عبدالعزيز را از دم شمشير گذرانيد و انتقام برادرش را گرفت . »
    سليمان پاشا پس از دريافت گزارش مربوط به مرگ عبدالعزيز ، از گسيل داشتن اردويي که براي درعيّه گرد آورده بود صرف نظر نمود .
    ولي سعودبن عبدالعزيز ، در نخستين ساعاتي که بر فراز کرسي رياست قرار گرفت ، با اغواي محمّدبن احمد حفظي اساس آيين مقدّس نبوي را برچيد و تصميم گرفت که به مدينه منوّره حکم « دارالنّدوه گمراهان » جاري نمايد .
    در مدّت کوتاهي ، لشکري بيرون از شمار از خيره سران وهّابي فراهم نمود و در صدد استيلاي حرمين شريفين برآمد . هنگامي که مقدّمات سفر فراهم شد ، نامه اي به « شريف سُرور » امير مکّه نوشت و چنين اظهار کرد :
    « با اجازه آن عالي جناب امارت انتساب ، مي خواهم فريضه حج به جاي آورم . »

    سعود تلاش فراوان نمود که نظر شريف سرور را به اين معني معطوف بدارد ، ولي شريف سرور که هماوردي دلير و شجاعي کم نظير بود ، در پاسخ او نوشت :
    « پيکر مردار وي را با شمشيرم هزار قطعه خواهم کرد .اگر لاشه اش را طعمه شير مي خواهد ، بيايد ! »
    شريف سرور اردوي مختصري فراهم کرده به سوي درعيه حرکت نمود .
    شريف سرور در ميان اعراب به صلابت و شجاعت معروف بود ، تا جايي که او را با دو هزار مرد جنگي برابر مي شمردند .
    سعودبن عبدالعزيز هنگامي که مطّلع شد که شريف سرور با اردوي مجّهزي از مکّه خارج شده ، دچار وحشت و دهشت گرديد و با سپاهيانش به کوههاي صعب العبور پناه برد .
    شريف سرور او را دنبال کرده ، در نخستين نبرد ، سبک مغزان وهّابي را پريشان ساخت و بسياري از آنها را طعمه شمشير نمود ، آنگاه به مکّه معظّمه بازگشت و پس از اندک زماني در بستر بيماري افتاد و در گذشت .
    سعودبن عبدالعزيز وقتي از رحلت شريف سرور مطّلع شد ، فرصت را غنيمت شمرده ، بر گسترش دايره فساد تلاش نمود و راه پرفيض خانه خدا را مسدود ساخت .
    سعود به سال 1224 هـ . از باديه نشينان تعداد پانزده هزار وهّابي گرد آورد و به قصد تسخير قطعه « جفير » بر فراز نهر فرات همّت گماشت و سپاه بيست هزار نفري سليمان پاشا ـ امير جدّه ـ را تار و مار ساخت .
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    سعود از اين پيروزي سرمست شده ، به قصبه « سراج » ، که در مجاورت قلعه جفير قرار داشت ، حملهور گرديد .
    به دنبال شکست سليمان پاشا ، حاج محمّد آغا که از اعيان « رَقّه » و از صاحب منصبان عالي رتبه بود ، از طرف عبدالله پاشا ـ والي رقّه ـ به فرماندهي ده هزار سپاه مجهّز به سوي سعودبن عبدالعزيز هجوم برد . در نخستين حمله ، سپاه وهّابيان را مغلوب و منکوب نمود و بسياري از آنها را گردن زد و حدود دويست شتر به غنيمت گرفت .
    سعود پس از اين شکست کمرشکن ، بازمانده هاي سپاه شکست خورده اش را يکجا گرد آورد و آنها را از نو متشکّل ساخت و به کاروان حجّاج مصري شبيخون زده ، صدها انسان بي گناه را به قتل رسانيد و يا به اسارت گرفت .
    « شريف غالب » که پس از درگذشت شريف سرور به امارت مکّه منصوب شده بود ، به برادرش شريف عبدالعزيز مأموريّت داد تا چپاولگراني را که به قتل و غارت قافله هاي مصري دست يازيده بودند ، قلع و قمع نمايد .
    شريف عبدالعزيز با هر فرقه اي از وهّابيان مواجه گرديد مردانه جنگيد و آنان را پريشان و پراکنده ساخت ، ولي پيش از آنکه وارد قلعه درعيّه شود به مکّه بازگشت .
    شريف غالب تأکيد داشت کانون وهّابيت را ، که در درعيّه هر لحظه شعلهورتر مي شد ، خاموش نمايد . از اين رهگذر ، از کار کرد شريف عبدالعزيز که به قلعه درعيّه وارد نشده بازگشته بود ، ابراز نارضايتي نمود و شخصاً برنامه حمله به درعيّه را به عهده گرفت .
    شريف غالب برادري داشت به نام « شريف فُهَيد » که او از عقلاي اشراف بود .
    شريف فهيد به شريف غالب گفت :
    « وهّابيان در نقطه اي بسيار دور قلعه اي طبيعي و مستحکم اتّخاذ کرده ، تحصّن نموده اند . اگر در اين رويارويي توفيق پيدا نکنيد و شکست بخوريد ، ناگزير مي شويد که از مکّه سپاهي گرد آوريد و چنين کاري در عمل ممکن نخواهد بود .
    اگر رأي والاي شما بر اين تعلّق يافته که وهّابيان بايد سخت تأديب و تربيت شوند ، اين کار نياز مبرم به يک نيروي مقتدر و متشکّل دارد و چنين نيرويي همواره بايد در مرکز خلافت اسلامي متمرکز باشد نه در نقاط دور دست .
    ما حدّاکثر در مکّه معظّمه مي توانيم از چنين نيرويي برخوردار باشيم و در صورت هجوم مخالف به نبردي سخت بپردازيم .
    ما اگر به طرف يک چنين دشمن مسلّح و مقتدري حمله بريم و نيروهاي خود را در اين راه فدا کنيم ، سرزمين مقدّس حجاز را نيز از دست خواهيم داد . »
    شريف غالب به نصايح برادرش گوش نداد و سپاه بسيار مقتدري را تدارک ديد و مکّه معظّمه را به قصد در هم کوبيدن قلعه درعيّه ترک گفت .
    علّت اينکه شريف غالب به نصايح برادرش شريف فهيد گوش نداد اين بود که خاطرش نسبت به او مکدّر بود ؛ زيرا شريف غالب فرماندهي سپاهي را که پيشتر به سوي چپاولگران قافله مصري گسيل داشت ، به وي پيشنهاد کرد و شريف فهيد که از نوابغ روزگار بود ، از پذيرش آن امتناع ورزيد و اين قضيّه موجب رنجش خاطر او شد و سرانجام فرماندهي اين سپاه را خود به عهده گرفت و پندهاي حکيمانه شريف فهيد را بر ترس و بزدلي حمل کرد و به آن گوش نداد .



    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    رسول الله و آل بيته الطاهرين (ع)
    نوشته
    25
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    251



    رضا جان برادر بزرگوار و گرامي
    واقعاً بدون تعارف ميگم موضوعاتي كه شما در اونا مشاركت ميكنيد و همچنين
    تاپيكهائي كه مي نوسيد واقعاً مفيدند و مؤثر
    بي صبرانه منتظر ادامه مطلب قشنگتون هستم.


  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    با سلام
    از شما سپاس گذارم دوست عزیز
    عذر مرا پذیرا باشد از کوتاهی در ادامه این تاپیک
    و اما ادامه
    از بررسی پیامدهای این تصمیم گیری شتابزده، استفاده می‏شود که بی‏توجّهی به پندهای حکیمانه شریف فهید، اشتباه بزرگی بوده است.
    هنگامی که شریف غالب به وادیِ «شَعرا» رسید و در برابر قلعه آن قرار گرفت، همّت خود را مصروف ضبط و تسخیر آن نمود. در آن هنگام وهّابیان از قلعه شعرا با توپ و تفنگ به مقابله و دفاع از خود پرداختند.
    شریف غالب اعلام کرد:
    «من به هر تقدیر باید این قلعه را ضبط و تسخیر کنم. تا این قلعه را ویران نکنم و با خاک یکسان نسازم، قدمی عقب نشینی نخواهم کرد.»
    برای این منظور در وادی شعرا چادر زد و قرارگاهی ترتیب داد. آنگاه به ایجاد تضییقات بر علیه قلعه وهّابیان پرداخت.
    این قلعه عبارت از یک خاکریز بسیار کوچکی بود که فقط از نظر استراتژی حایز اهمّیت بود و لذا به صورت دژ فعّال و سنگر مستحکمی در آمده بود که 70 تن وهّابی از آن محافظت می‏کردند.
    شریف غالب اردوی خود را در پیرامون این قلعه مستقر ساخت و با پرتاب توپ، تفنگ و خمپاره به مدّت 20 روز بر آنها فشار آورد. امّا این تضییقات و اعمال فشارها هیچ تأثیری در وضع افراد محاصره شده بر جای نگذاشت و کوچکترین اثری از ضعف و سستی در آنها مشاهده نشد.
    شریف غالب اگر این قلعه را ترک می‏کرد و بدون نتیجه از کنار آن می‏گذشت، به نظم و انضباط نظامی و غرور فرماندهی او برمی‏خورد.
    و لذا برای تصرّف آنجا، نردبان آهنی از مکّه معظّمه با خود آورد و تلفات فراوانی را در این راه متحمّل شد.
    از مراکز نظامی در خواست ارسال نیرو کرد و نتیجه‏ای نگرفت و همواره از نرسیدن قوا نالید و ابراز تأسّف کرد.
    چندین ماه به این منوال گذشت و شریف غالب تلاشهای بی‏ثمر خود را همچنان ادامه داد و هیچ نتیجه‏ای نگرفت.
    سرانجام پس از تحمّل تلفات فراوان، در حالی که جمله «برای رفتن به بزم و لیاقت حضور در آن، شانس و سعادت لازم است» را با خود زمزمه می‏کرد به مکّه معظّمه بازگشت
    شریف غالب به مجّرد رسیدن به مکّه معظّمه، لشکر دیگری آراست و آن را به سوی «قرمله یمانی قحطانی» پرچمدار ظلم و شقاوت در «بریّه» گسیل داشت. این لشکر تازه‏نفس، همانند سپاه غضب بر سپاه قرمله هجوم برد و آنها را از پا در آورد و بسیاری از آنها را از دم شمشیر گذرانید.
    شریف غالب به خاطر اینکه اعراب بادیه نشین به او کمک نکردند و در مقابل وهّابی‏های قلعه شعراء تنهایش‏گذاشتند، بر آنها خشمگین شد. از این رو خانه و کاشانه اعرابی را که در مسیر او قرار داشت ویران نمود.
    قراء و قصبات آنها را با خاک یکسان کرد و به لانه زاع و زغن و ویرانکده بوم و کلاغ تبدیل ساخت.
    او با این رفتار قساوتبار، ترس و وحشت بر دل اعراب انداخت به‏طوری که کسی را یارای مخالفت نبود.)1208 ه).

    ادامه دارد........
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود