صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا امام صادق «علیه السلام» ابوبکر را مدح نموده است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620

    مطلب آیا امام صادق «علیه السلام» ابوبکر را مدح نموده است؟




    بسم الله الرحمن الرحیم


    سؤال: آیا امام صادق(علیه السلام) ابوبکر را ستوده است؟

    توضیح: اهل سنت روایتی را نقل می کنند که امام صادق «علیه السلام» در مورد ابوبکر فرموده اند:
    « ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله؛ لقد ولدني مرتين؛ همانگونه که امید به شفاعت علی(علیه السلام) دارم امید به شفاعت ابوبکر نیز دارم؛ چه اینکه دو بار از او متولد شده ام ».
    این روایت را عامه از ارسال مسلمات شمرده اند و با آن بر فضیلت ابوبکر احتجاج می کنند؛ در حالی که این روایت از نظر سند و دلالت آن مخدوش می باشد که ما مختصرا به هر دو جهت آن اشاره می نمائیم.

    مقام اول : بررسی سندی روایت به نقل ازمتون عامه

    1) اسناد این حدیث به مسنِِِد کوفه «محمد بن الحسین بن أبی الحُنین الحُنینیّ» منتهی می شود که وی گفت: برای ما روایت نمود «عبد العزیز بن محمد الأزدیّ»که وی گفت: برای ما روایت نمود «حفص بن غیاث» که وی گفت: از جعفر بن محمد(علیه السلام) شنیدم ...

    2) همچنین این روایت را «أبو القاسم هبة الله بن الحسین بن منصور الطبری ُّ اللالکلائیّ» در کتاب: «شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة»[1]از عبد الله بن محمد نقل می کند که وی گفت: برای ما روایت نمود «محمد بن عمرو» که وی گفت: برای ما روایت نمود: «محمد بن الحسین الکوفی - الحنینی- الی آخر حدیث...

    3) همچنین مزی در« تهذیب الکمال »روایت می کند: « أخبرنا الدارقطني، قال: حدثنا أبو بكر أحمد ابن محمد بن إسماعيل الادمي، قال: حدثنا محمد بن الحسين الحنيني، قال: حدثنا عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: حدثنا حفص بن غياث، قال: سمعت جعفر بن محمد يقول: ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله، ولقد ولدني مرتين».[2]

    جواب:
    الف: با نگاهی به روایت می یابیم این روایت متفرد به نقل «عبد العزیز بن محمد الازدی» از حفص بن غیاث، است؛ یعنی غیر او کسی این روایت را از «حفص بن غیاث» روایت ننموده که از نظر رجالی شخصی مجهول است.

    ذهبی در میزان الاعتدال در رابطه با وی می نویسد:
    «عبد العزیز بن عبدالله الأصم - شیخ الحنینی- فیه جهالة، وقیل :عبدالعزیز بن محمد»[3].
    ابن حجر در «لسان المیزان» می گوید: «قال ابن القطان : عبدالعزیز لا یعرف ،سواء کان عبدالعزیز بن عبدالله - کما قال البزّار - أوعبدالعزیز بن محمد - کما قال قاسم بن الاصبغ».[4]

    وقتی راوی مجهول باشد یعنی راوی شناخته شده نباشد، در قبول روایت او علمای علم رجال توقف می کنند و نگاه می کنند که آیا کسی غیر از آن شخص مجهول هست که آن روایت را نقل نموده باشد یا خیر؟ اگر کسی پیدا نشود روایت او مورد قبول واقع نمی شود وطرد می شود.

    [1] .
    شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، اللالكائي، ج7، ص1372، ح2467.

    [2] .تهذیب الکمال، المزی، ج5، ص82، ترجمه ی: 950؛ تهذیب التهذیب، العسقلانی، ج2، ص89.

    [3] .میزان الاعتدال، الذهبی، ج2، ص630، ترجمه ی: 5110.

    [4] . لسان المیزان، العسقلانی، ج4، ص32، ترجمه ی: 86.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۶/۰۹/۰۲ در ساعت ۱۷:۴۳

  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    حافظ شهاب الدین ابو الفیض احمد بن الصدیق در این رابطه می گوید:
    «المجهول لا یخلو من ان یکون حدیثه معروفا، او منکرا: فان کان معروفا، فجهالته لا تضر. وان کان منکرا، و عرف تفرده به، فهو – ای المجهول- ضعیف محقق الضعف، حتی رفعت جهالته العینیه براویة اثنین فصاعدا عنه. او لم ترفع، فهو ضعیف مجروح خارج من حیّز المجاهیل الی حیّز الضعفاء المحقّق ضعفهم».[1]

    در این روایت که «ازدی» از «حفص بن غیاث» روایت نموده، هیچ راوی دیگری با«ازدی» موافقت نکرده و این روایت را نقل ننموده است، نه از ثقات و نه از غیر ثقات. حال با این تفاصیل چگونه روا یت یک شخص مجهول پذیرفته می شود؟
    ب: در مورد حفص بن غیاث نخعی،
    ابوزرعة می گوید: کان قد ساء حفظه.[2]
    داود بن رشید می گوید: حفص کثیر الغلط[3] .
    احمد در مورد او می گوید: یخلط فی حدیثه[4].
    یحی بن سعید قطان می گوید: کان حفص یروی عن کل احد[5].
    لذا روایت از جهت سند مخدوش است و قابل استناد نیست.

    اشکال: این روایت را علمای شیعه نیز نقل نموده اند همچون: «شیخ بها ءالدین علی بن عیسی ابی الفتح الاربلی» که ایشان در کتاب «کشف الغمة فی معرفة الائمة» این روایت را نقل نموده است.
    جواب: مرحوم اربلی این روایت را از کتاب: «معالم العترة النبویة» تألیف «عبد العزیز بن الأخضر الجنابزی الحنبلی» نقل نموده است که در این نقل هم ذکر سند نشده است .لذا این روایت نیز حجیتی ندارد.
    ایشان در ذکر حضرت امام صادق «علیه السلام» سخنی از عبد العزیز جنابزی نقل می کند: «بدون اینکه روایت را بپذیرند البته ایشان در مقدمه این کتاب آورده اند:غالبا مصادر این کتاب از منابع عامه است برای اینکه مطالب آن راحتر پذیرفته شود» که وی گفته:
    «و قال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذي: «رحمه الله» أبو عبد الله جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب «علیهم السلام» الصادق و أمه أم فروة و اسمها قريبة بنت القاسم بن محمد بن أبي بكر الصديق رضي الله عنه و أمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق و لذلك قال جعفر «علیه السلام» و لقد ولدني أبو بكر مرتين ولد عام الجحاف سنة ثمانين و مات سنة ثمان و أربعين و مائة»[6].
    علمای دیگر نیز که این روایت را نقل نموده اند همچون :علامه سید محسن الامین العاملی در کتاب «المجالس السنیة» ودیگران،همگی این داستان رااز کتاب مرحوم اربلی نقل می کنند.
    بنابراین این اسناد در نزد شیعه از طریق معتبری نقل نشده است بلکه از طریق عامه آن هم با طریق غیر قابل اعتماد نقل شده که مورد پذیرش ما نمی باشد.


    [1] . مقدمة تحقیق کتاب«الکاشف فی معر فة من له روایة فی الکتب الستة»،ج1ص26.

    [2] . تهذیب التهذیب، ج2، ص359.

    [3] .سیر اعلام النبلاء،ج9 ،ص29.

    [4] .همان،ج9،ص31.

    [5] .تهذیب التهذیب :ج1،ص431.

    [6] . كشف الغمة في معرفة الأئمة ،ج‏2 ، ص161.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۶/۰۹/۰۲ در ساعت ۱۸:۰۳

  5. صلوات ها 15


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    169
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    727

    آیا روایت « ولدنی ابوبکر مرتین» از قول امام صادق علیه السلام صحت دارد




    پاسخ :
    یکی از دلائلی که علمای اهل تسنن برای اثبات حُسن روابط میان اهل بیت علیهم السلام و خلفای سه گانه استدلال می‌کنند و با استفاده از آن موضع شیعیان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار می‌دهند ، روایتی است معروف به «ولدنی ابوبکر مرتین» که از قول امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌کنند . ما در این جا به صورت مختصر سند و نیز دلالت این روایت را از مصادر شیعه و سنی مورد بررسی قرار داده و در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزیز قرار می‌دهیم .



    بررسی سند روایت در کتاب‌های شیعه :
    این روایت را هیچیک از علمای شیعه نقل نکرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در کتاب کشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی که سنی حنفی است نقل کرده .



    وقال الحافظ عبد العزیز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن أبى طالب علیهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قریبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بکر الصدیق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بکر الصدیق ولذلک قال جعفر علیه السلام ولقد ولدنى أبو بکر مرتین .کشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .


    حافظ عبد العزیز جنابذی گفته است: ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفی دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر است و از طرف دیگر مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبکر است و از این روی امام صادق فرموده: ابوبکر دو بار مرا به دنیا آورده یعنی از دو طرف نسب من به ابو بکر می رسد.


    اولاً : حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای 611 است و امام صادق علیه السلام در سال 148 هجری به شهادت رسیده است بین این دو فاصله زیادی وجود دارد . پس روایت مرسله است و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد .


    ثانیاً : این شخص سنی مذهب است ؛ چنانچه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی می‌نویسد :
    ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأیت فی شیوخنا مثله فی کثیرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .
    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 22 - ص 31 .


    بهترین شاهد بر سنی بودن این شخص ، استفاده از کلمه «صدیق» برای ابوبکر است ؛ در حالی که همه شیعیان می‌دانند که این لقب از القاب اختصاصی امیر المؤمنین علیه السلام بوده است . ما این مطلب را در این آدرس به صورت کامل بررسی کرده‌ایم .


    http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=633

    ادامه در پست بعدی...
    الحمدلله الذي جعلنا من المتسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام
    الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام


  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    169
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    727



    از این رو ، این روایت از نظر شیعیان ارزشی ندارد . اگر اهل سنت بخواهند مطلبی را برای شیعیان بیان کنند، باید به روایتی استناد کنند که از طریق روات شیعه به سند صحیح نقل شده باشد.
    معنی ندارد که بر اساس روایتی که شیعهً قبول ندارد ، بخواهند علیه آن ها استدلال کنند . ابن حزم اندلسی که خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفین سر سخت شیعیان است در این باره می‌نویسد :
    لا معنى لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا ، فهم لا یصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما یجب أن یحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما یصدقّه الذی تقام علیه الحجّة به .
    الفصل فی الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.


    معنا ندارد که ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال کنیم ؛ در حالی که آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد که آن‌ها به روایات خودشان علیه ما استناد کنند ؛ در حالی که ما آن روایات را قبول نداریم . از این رو لازم است که در برابر خصم به چیزی استناد شود که او قبول دارد و برای او حجت است .
    بررسی سند روایت در کتاب‌های اهل سنت :
    این روایت حتی در کتاب‌های خود اهل سنت نیز سند درستی ندارد و تمام سند‌های آن بدون استثناء طبق قواعد رجالی اهل سنت بی اعتبار هستند ؛ ولی متأسفانه علمای اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آن‌جایی که بحث فضائل خلفا در میان است ، با چشمان بسته روایات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می‌پردازند .
    ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت بعد از نقل این روایت ، بدون این که سندی برای آن ذکر کند ، می‌نویسد :
    وکان یغضب من الرافضة ، ویمقتهم إذا علم أنهم یتعرضون لجده أبی بکر ظاهرا وباطنا . هذا لا ریب فیه ، ولکن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى فی الهاویة فبعدا لهم .
    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 6 - ص 255 .
    امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید که آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبکر می‌شوند ، دشمن آن‌ها می‌شد . ولی رافضه قومی جاهل هستند ...
    اما وقتی روایاتی در فضائل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌کند با این که خودش تصریح می‌کند سند روایت صحیح است ، قلبش را شاهد می‌گیرد که این روایت باطل است !
    همانند روایتی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نقل می کند که فرمود :
    عدوک یا علی عدوی ، وعدوی عدوّ اللّه .
    یا علی دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.


    ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف این روایت نمی‌یابد ولی می‌نویسد :
    یشهد القلب أنّه باطل .
    قلب من شهادت می دهد که این روایت باطل است
    میزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النیسابوری .


    معلوم می شود که یکی از ملاکهای صحت و سقم روایت، شهادت قلب آقای ذهبی است !


    سند اول :مهمترین سندی که برای این روایت می‌توان یافت ، سندی است که مزّی در تهذیب الکمال نقل کرده است :أخبرنا بذلک أبو الفرج عبد الرحمان بن أبی عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسی بدمشق ، وأبو الذکاء عبد المنعم بن یحیى بن إبراهیم الزهری بالمسجد الأقصى ، وأبو بکر محمد بن إسماعیل بن عبد الله بن الأنماطی الأنصاری بالقاهرة ، وأبو بکر عبد الله بن أحمد بن إسماعیل بن فارس التمیمی بالإسکندریة ، قالوا : أخبرنا أبو البرکات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی بدمشق ، قال : أخبرنا القاضی أبو الفضل محمد بن عمر بن یوسف الأرموی ببغداد ، قال : أخبرنا الشریف أبو الغنائم عبد الصمد بن علی بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد ابن مهدی الدارقطنی ، قال : حدثنا یعقوب بن إبراهیم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضیل ... .


    وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطنی ، قال : حدثنا أبو بکر أحمد بن محمد بن إسماعیل الادمی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الحنینی ، قال : حدثنا عبد العزیز بن محمد الأزدی ، قال : حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بکر مثله ، ولقد ولدنی مرتین .
    تهذیب الکمال - المزی - ج 5 - ص 81 – 82 .
    چیزی از شفاعت علی (علیه السلام) امید ندارم ، مگر این که مثل همان را از ابوبکر امید دارم ، به درستی که ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده است ! .
    اولاً در سلسه سند این روایت چندین راوی مجهول و ضعیف وجود دارد ؛ از جمله :
    1. أبو البرکات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی : وی مجهول است ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدی در الوافی بالوفیات ، ج 13 ، ص 286 نام وی را ذکر کرده ؛ اما هیچ گونه جرح و تعدیلی نیاورده‌اند .
    2 . عبد الصمد بن علی بن محمد . وی نیز مجهول است ؛ چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولی هیچ مدح و ذمی در باره‌اش نقل نکرده است .
    3 . احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی ، مجهول است .
    4 . عبد العزیز بن محمد الأزدی . نمازی در مستدرکات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وی را ذکر و تصریح می کند که مجهول است .
    5 . حفص بن غیاث : سلیمان بن خلف الباجی از علمای اهل سنت در باره وی می‌نویسد :
    قال علی بن المدینی: أحادیث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منکرة .
    التعدیل والتجریح - سلیمان بن خلف الباجی - ج 1 - ص 513 .
    علی بن مدینی گفته است : احادیث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (علیهما السلام) غیر قابل قبول است .
    و مبارکفوری در باره وی می‌نویسد :
    وحفص بن غیاث ساء حفظه فی الاخر، صرح به الحافظ فی مقدمة الفتح وقال الذهبی فی المیزان قال أبو زرعة ساء حفظه بعد ما استقضى .
    تحفة الأحوذی - المبارکفوری - ج 2 - ص 124 .
    حفص بن غیاث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعیف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباری به آن تصریح کرده است . ذهبی در المیزان گفته که ابوزرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از آن که قاضی شد ، حافظ‌ه اش ضعیف شد .
    و نیز ذهبی در میزان الإعتدال در باره وی می‌نویسد :
    وقال داود بن رشید : حفص بن غیاث کثیر الغلط .
    داود بن رشید گفته : حفص بن غیاث ، اشتباهاتش زیاد بود .
    و در ادامه می‌گوید :
    وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .
    ابو زرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از قاضی شدنش ، حافظه‌اش ضعیف شد .
    وقتی در سلسله سند یک روایت چهار نفر مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث وجود داشته باشد ، چگونه می توان به آن اعتماد کرد .
    سند دوم :أخبرنا أبو القاسم إسماعیل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شکرویه أنا أبو بکر بن مردویه أنا أبو بکر الشافعی أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا یحیى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثنی أبی أن علیا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى علیه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما فی صحیفته أحب إلی من المسجى بثوبه قال یحیى ثم ذکر جعفر أبا بکر وأثنى علیه وقال ولدنی مرتین .
    تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 453 – 454 .

    ادامه در پست بعدی...
    ویرایش توسط pedar : ۱۳۸۹/۰۷/۱۶ در ساعت ۲۳:۲۸
    الحمدلله الذي جعلنا من المتسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام
    الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    169
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    727



    یحیی از جعفر بن محمد (علیهما السلام) نقل کرده است که فرمود : سوگند به خدا که پدرم نقل کرد که علی (علیه السلام) بر عمر وارد شد در حالی که (عمر) خود را در لباسش پیچیده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدی از اهل زمین که خداوند به خاطر آن‌چه در صحیفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از این کس که خود را در لباسش پیچیده است ، محبوب تر نیست . سپس یحیی گفت که جعفر (علیه السلام) از ابوبکر یاد کرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده است .
    در سند این روایت اسماعیل بن محمد بن الفضل وجود دارد که ابن عساکر روایت را از وی نقل می‌کند . ذهبی در باره وی می‌نویسد :
    وکان ابن عساکر لما رأى إسماعیل بن محمد وقد کبر ونقص حفظه .
    وقتی ابن عساکر اسماعیل را دید ، اسماعیل پیر شده و حافظه‌اش خوب کار نمی‌کرد .
    با این حال چگونه می‌توان به نقل ابن عساکر از این شخص اعتماد کرد .
    و نیز نوشته است :
    قال أبو سعد : ... ورأیته وقد ضعف ، وساء حفظه .
    من در حالی او را دیدم که از جهت روایی ضعیف شده بود وحافظه اش خوب کار نمی‌کرد .
    سیر اعلام النبلاء ، ج20 ، ص86 .
    و نیز در سند آن معاذ بن المثنى وجود دارد که محمد بن أبی یعلی در طبقات الحنابلة و ابراهیم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وی می نویسند :
    قال أحمد بن حنبل هو رجل سوء ساقط العدالة .
    احمد بن حنبل گفته است: وی آدم بد و فاقد عدالت است .
    المقصد الأرشد فی ذکر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج3 ، ص35 و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبی یعلی ، ج1، ص399 .
    سند سوم :وقال حفص بن غیاث : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بکر مثله . لقد ولدنی مرتین .
    حفص بن غیاث می گوید: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علی علیه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبکر نیز انتظار دارم .
    سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 6 - ص 259 .


    اولاً : روایت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غیاث نقل نشده است ، شاید سلسله سند همان باشد که مزی نقل کرده است که در آن صورت همان اشکالات را خواهد داشت .
    ثانیاً : همان طور که نقل کردیم ، حفص بن غیاث کثیر الغلط و کم حافظه بوده و روایات او از امام صادق منکَر و غیر قابل قبول است .
    البته برخی از علمای اهل سنت و به ویژه ذهبی و ابن حجر در کتاب‌های مختلف، این روایت را نقل کرده‌اند ولی هیچ یک سندی برای آن ذکر
    کرده‌اند .
    بنابراین تمامی سند‌های این روایت ، ارزشی برای استدلال ندارند و نمی‌توان به آن اعتماد کرد .
    تحریف روایت :
    ذهبی ، اصل روایت را در سیر اعلام النبلاء ، ج 6 - ص 259 این گونه نقل می‌کند : « ... لقد ولدنی مرتین » ؛ در حالی که در جاهای دیگر و از
    مله چهار صفحه پایین تر از آن ، کلمه «صدیق» را اضافه کرده و روایت را این گونه تحریف می‌کند :
    فکان یقول : ولدنی الصدیق مرتین .
    الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 1 - ص 295 و تذکرة الحفاظ - الذهبی - ج 1 - ص 166 و سیر أعلام النبلاء -
    لذهبی - ج 6 - ص 255 و تاریخ الإسلام - الذهبی - ج 9 - ص 88 .
    چگونه ممکن است امام صادق علیه السلام از کلمه «صدیق» برای ابوبکر استفاده کند ؛ در حالی که همه می‌دانند این لقب از القاب مخصوص
    میر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام بوده است . ما این مطلب را در جای دیگر ثابت کرده‌ایم .

    ادامه در پست بعدی....
    ویرایش توسط pedar : ۱۳۸۹/۰۷/۱۶ در ساعت ۲۳:۲۹
    الحمدلله الذي جعلنا من المتسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام
    الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام


  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    169
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    727



    ناقشه در دلالت روایت :
    همان طور که گذشت ، مزی در تهذیب الکمال و ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌نویسند :
    حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بکر مثله ، ولقد ولدنی
    رتین
    شهید نور الله تستری در جواب این مطلب می‌نویسد :
    أقول : یدل على کذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمى هو جده صلى الله علیه وآله فلا یلیق به علیه السلام نسیان شفاعة جده صلى الله
    لیه وآله وإظهار رجاء شفاعة غیره سیما أبو بکر الذی لا شافع له ولا حمیم یوم لا ینفع مال ولا بنون ، إلا من أتى الله بقلب سلیم ، اللهم إلا أن
    صد به مجرد التقیة فافهم .
    وأما قوله علیه السلام " ولقد ولدنی مرتین " فبیان للواقع لا للافتخار به کیف وقد مر الاتفاق على أن قوم أبی بکر أرذل طوائف قریش وقد وقع
    لتصریح به من أبی سفیان کما مر وقال علی علیه السلام فی شأن محمد بن أبی بکر " إنه ولد نجیب من أهل بیت سوء " فتدبر .
    الصوارم المهرقة - الشهید نور الله التستری - ص 241 – 242 .
    دلیل بر دروغ بودن این خبر همین بس که صاحب شفاعت کبری ، جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است ، پس سزاوار نیست که آن
    ضرت شفاعت جدش را فراموش کرده باشد و اظهار امید به شفاعت غیر کرده باشد . به ویژه ابوبکر که خودش در آن روز که مال و فرزندان سودى
    مى‏بخشد ، شفاعت کننده و حمایت کننده‌ای ندارد ؛ مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید ! .
    مگر این که هدف امام صادق علیه السلام از بیان این جملات فقط تقیه باشد .
    اما این که آن حضرت فرموده : " ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده " واقع را بیان می‌کند نه این که افتخار کند ، زیرا پیش از این گفتیم که قبیله ابوبکر ، پست‌ترین قبیله قریش بوده است ؛ وابو سفیان هم به این مطلب تصریح کرده است . و نیز علی علیه السلام در شأن محمد بن أبی بکر فرموده : او فرزندی نجیب از خانواده ای بد است که این سخنان پستی قبیله ی ابوبکر را اثبات می کند. بنا بر این جایی برای افتخار نمی ماند.

    آیا انتساب به ابوبکر برای امام صادق افتخار دارد یا به ولایت جدش امیر المؤمنین علیهما السلام ؟
    چگونه ممکن است امام صادق به چنین مطلبی افتخار کرده باشد ؛ در حالی که این مطلب مخالف سیره آن حضرت بوده است . زیرا با مراجعه به سیره آن حضرت می‌بینیم که آن حضرت بالا ترین افتخار برایش قبول ولایت وامامت جدش امیر المؤمنین علیه السلام است نه ولادت از او به این حدیث توجه کنید که می فرماید:



    ولایتی لعلی بن أبی طالب أحبّ إلیّ من ولادتی منه، لأنّ ولایتى له فرض وولادتى منه فضل .


    ولایت علی بن أبی طالب (علیه السلام) برای من محبوب‌تر از این است که او مرا به دنیا آورده است ؛ چرا که قبول ولایت او برای من واجب و فرزند او بودن امتیاز است .


    الفضائل ، شاذان بن جبرئیل ، ص 125 و الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین ، شاذان بن جبرئیل ، ص 103 و بحار الأنوار ، علامه مجلسی ، ج29 ، ص299 .


    و همچنین نقل شده است که آن حضرت فرمود :


    ولایتی لآبائی أحب إلیّ من نفسی ، ولایتى لهم تنفعنى من غیر نسب ، ونسبى لا ینفعنى بغیر ولایة .


    ولایت پدرانم برای من ، دوست‌داشتنی تر از جان من است ، ولایت آن‌ها برای من فایده دارد ؛ حتی اگر نسبتی با آن‌ها نداشته باشم ؛ ولی نسبت با آن‌ها زمانی که ولایت آن‌ها را نداشته باشم ، برایم سودی ندارد .


    مشکاة الأنوار ، علی الطبرسی ، ص 575 .
    حال چگونه ممکن است که نسبت امام صادق با امیر المومنین افتخار نباشد؛ ولی نسبت با ابوبکر افتخار باشد؟
    مخالفت با سیره و روش امیر المؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام
    چگونه ممکن است امام صادق سیره و روش جدش امیر المؤمنین و مادرش فاطمه زهرا علیهما السلام را فراموش کرده باشد ؛ در صورتی که آن

    و بزرگوار در تمام عمرشان لحظه‌ای با ابوبکر بیعت نکردند و خلافت او را به رسمیت نشناختند . که ذیلا به چند مورد در این باره اشاره می‌کنیم :
    غضب فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر
    بخاری در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن می‌نویسد :



    فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ .
    صحیح البخارى ، ج4 ،‌ ص42 .
    فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حال خشم و غضب ابو بکر را ترک نموده و بر او همچنان غضبناک ماند تا وفات نمود .
    و طبق روایات صحیح السندی که در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد ، ناراحت کردن فاطمه ،‌ ناراحت کردن رسول خدا است و نیز غضب فاطمه ،
    ضب رسول خدا است . چنانچه بخاری نوشته است :
    عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی .
    صحیح البخاری ، ج‏4 ، ص‏210 .
    از مسور بن مخرمه روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر کس او را به خشم آورد ، مرا به خشم
    ورده است .
    و از طرف دیگر فاطمه زهرا سلام الله علیها به خداوند قسم یاد می‌ کند که ابوبکر را بعد از هر نمازی نفرین کند و شکایت او را پیش پدرش رسول
    دا (ص) ببرد .
    ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامة و السیاسة می‌نویسد :
    فقالت : نشدتکما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول : رضا فاطمة من رضای ، وسخط فاطمة من سخطی ، فمن أحبّ فاطمة ابنتی فقد أحبّنی ،
    من أرضى فاطمة فقد أرضانی ، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی ؟
    قالا : نعم ، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم ، قالت : فإنّی أُشهد اللّه وملائکته أنّکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی ، ولئن لقیت
    لنبی لأشکونّکما إلیه .



    فقال أبو بکر : أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطک یا فاطمة ، ثمّ انتحب أبو بکر یبکی ، حتى کادت نفسه أن تزهق . وهی تقول : واللّه
    أدعونّ اللّه علیک فی کلّ صلاة أصلّیها ... .
    الامامة والسیاسة ، تحقیق الشیری ، ج 1، ص 31 .
    فاطمه سلام الله علیها فرمود : شما را به خدا ، آیا نشنیدید که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : خشنودی فاطمه ، نشانه
    شنودی من است و خشم فاطمه نشانه خشم من است ، پس هر کس فاطمه را دوست داشته باشد ، به درستی که مرا دوست داشته است
    هر کس فاطمه را راضی کند ، مرا راضی کرده است و هر کس فاطمه را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .
    ابوبکر و عمر گفتند : بلی ، ما از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) این مطلب را شنیدیم . فاطمه (سلام الله علیها) فرمود : پس من خدا و
    لائکه را شاهد می‌گیرم که شما دو نفر مرا ناراحت کرده و مرا خشنود نکردید ، اگر پیامبر را ملاقات کنم ، از دست شما شکایت خواهم کرد .
    ابوبکر گفت : به خدا پناه می برم از خشم خداوند و خشم شما ای فاطمه . ! سپس ابوبکر به شدت گریه کرد تا جایی که نزدیک بود جان بدهد .
    اطمه سلام الله علیها فرمود : سوگند به خدا که بعد از هر نمازم تو را نفرین خواهم کرد .



    چگونه می شود که حضرت صدیقه طاهره از ابوبکر غضبناک و به دنبال هر نماز بر او نفرین کند ولی فرزندش امام صادق به انتساب به او افتخار نماید؟
    امیر المؤمنین علیه السلام ، ابوبکر را خائن و دروغ گو می‌داند :
    مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح مسلم می‌نویسد :



    فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ مِنْ ابْنِ أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَکْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... .


    صحیح مسلم ، ج5 ، ص152 ، کتاب الجهاد و السیر ، باب حکم الفیء .


    زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) از دنیا رفت ، ابوبکر گفت من جانشین رسول خدا هستم ، شما دو نفر آمدید و (تو ای عباس) میراث پسر بردارت (پیامبر) را طلب کردی و این (علی علیه السلام) میراث همسرش از پدرش را طلب می‌کرد . ابوبکر گفت که رسول خدا فرموده است : "ما ارث به جای نمی گذاریم ، هر آنچه از ما با قی می ماند صدقه است " شما دو نفر ابوبکر را دروغ گو ، گناه‌کار ، پیمان شکن و خائن می دانستید .


    چگونه ممکن است ، امام علی علیه السلام فردی را خائن و دروغگو بداند ولی فرزندش امام صادق علیه السلام بر خلاف جدش امیر المؤمنین علیهما السلام ، به نسبتش با ابوبکر افتخار کند !


    مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
    الحمدلله الذي جعلنا من المتسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام
    الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام


  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4



    دوستان عزیز مدارک زیر به دور از هیچ تعصبی و با سند آورده شده :


    امام صادق علیه السلام فرمودند : هر کس در کفر دشمنان اهل بیت علیهم


    السلام و کسانی که به ما ظلم کرده اند شک کند او خود کافر است

    ( بحار الانوار جلد 8 صفحه 337 )


    3) امام صادق علیه السلام فرمودند : هر ظلمی که در اسلام اتفاق افتاده و یا در

    آینده تا روز قیامت اتفاق افتد و هر خونی که تا روز قیامت به حرام بر زمین بریزد و هر

    عمل منکر و ناشایستی که تا روز قیامت اتفاق افتد همانا و زر و بال آن به گردن آن

    دو (ابوبکر و عمر) و پیروان آن دو نوشته خواهد شد

    ( مجمع النورین صفحه 124 )


    فضيلت لعن کردن بر دشمنان اهل بيت ( علیهم السلام ) از منظر امام صادق علیه السلام


    عن أبی عبدالله الصّادق «عليه السلام» ، قال :


    ﴿ حُبُّ أولياءِ الله والوِلايَةُ لهَمُ واجبَةٌ والبَراءَةُ من أعدائهم واجِبَةٌ و من الّذين ظَلَمُوا آل محمّدٍ عليهم السّلام

    و هَتَکوا حِجَابَه و أخَذُوا من فاطمةَ عليها السّلام فدك ، و مَنَعُوها ميراثَها و غَصَبُوها و زوجَها حُقُوقَهُما ، و

    همَّوا بإحراق بيتِها و أَسَّسوا الظلمَ و غَيَّرُوا سُنَّة رسول الله صلی الله عليه وآله وسلم والبَراءةُ من

    الناکثينَ والقاسطينَ والمارقينَ واجبةٌ ، والبراءةُ من الأنصابِ والأزلامِ و أئمّة الضّلال و قادة الجَور کلّهم

    أوّلهم و آخرهم واجبة ، والبَراءةُ من أشقَی الأوّلين والآخرين شقيق عاقر ناقة ثمود قاتل أميرالمؤمنين

    عليه السلام واجبة ، والبراءة من جميع قتلة أهل البيت عليهم السّلام واجبة ﴾ .

    امام صادق «عليه السلام» می فرمايد:

    دوست داشتن دوستان خدا و قبول کردن ولايتشان واجب است. و تبرّی از دشمنانشان واجب است. و

    تبرّی از کسانی که به آل پيغمبرظلم کردند و حرمت پيغمبر را شکستند و فدک فاطمه زهرا سلام الله

    عليها را غصب کردند و او را از ارث خود منع کردند و حق او وشوهرش را غصب نمودند وبه سوزاندن خانه

    اش همت گماردند و ظلم را پايه ريزی نمودند وسنت پيامبر را تغیير دادند واجب است. وتبرّی از ناکثين و

    قاسطين و مارقين واجب است. و تبرّی از انصاب وازلام و پيشوايان گمراهی و رهبران ظلم وستم

    تمامشان از اولين آنها تا آخرينشان واجب است. و تبرّی از پست ترين از اولين و آخرين، قاتل ناقه ثمود،

    قاتل امير المؤمنين واجب است. و تبرّی از تمام قاتلين اهل بيت واجب است.


    خصال الشيخ الصّدوق : 2/607 أبواب المائة فما فوقه ، و عنه بحارالأنوار : 27/52 ح3


    از دیگر امامان و از قرآن هم مدرک و سند موجود هست در صورتی که دوستان خواستن قرار داده میشه


    یا امیرالمومنین حیدر (علیه السلام)



    ویرایش توسط Ya_ALI_Aboololo : ۱۳۸۹/۱۰/۲۷ در ساعت ۲۳:۰۶

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    516
    حضور
    2 روز 21 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    1159



    بعضي روايتي از امام صادق نقل مي کنند که در آن از ابابکر مدح شده است اما اول روايت رامي آوردند وادامه رانمي آورند اصي روايت اين است روى أنه سأل رجل من المخالفين عن الإمام الصادق عليه السلام وقال: يا ابن رسول الله ما تقول في أبي بكر وعمر: فقال عليه السلام: هما إمامان عادلان قاسطان كانا على الحق، وماتا عليه، فعليهما رحمة الله يوم القيامة، فلما انصرف الناس قال له، رجل من خاصته: يا ابن رسول الله لقد تعجبت مما قلت في حق أبي بكر وعمر ! فقال: نعم، هما إماما أهل النار كما قال الله سبحانه: وجعلناهم أئمة يدعون إلى النار وأما القاسطان فقد قال الله تعالى: وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا وأما العادلان فلعدولهم عن الحق كقوله تعالى ثم الذين كفروا بربهم يعدلون والمراد من الحق الذي كانا مستوليين عليه هو أمير المؤمنين عليه السلام حيث أذياه وغصبا حقه عنه، والمراد من موتهما على الحق أنهما ماتا على عداوته من غير ندامة عن ذلك، والمراد من رحمة الله، رسول الله صلى الله عليه وآله، فإنه كان رحمة للعالمين وسيكون خصما لهما ساخطا عليهما منتقما منهما يوم الدين.
    روايت شده شخصي از مخالفان [منظور اهل سنت است] از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: يا ابن رسول الله! نظر شما درباره ابوبكر و عمر چيست؟ حضرت فرمودند: آن‌دو نفر دو امام عادل قاسطي بودند كه بر طريق حق بودند، كه بر همين طريق تا آخر مانده و از دنيا رفتند، و رحمت خداوند تا روز قيامت بر آن‌دو باد، هنگامي كه آن شخص از مجلس خارج شد، شخصي از خواص حضرت سؤال نمود: يا ابن رسول الله! از آن‌چه كه در باره ابوبكر و عمر فرموديد خيلي تعجب نمودم! حضرت فرمودند: آري، آن‌دو امام اهل دوزخند همان‌گونه كه خداوند سبحان مي‌فرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار» [و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به آتش دوزخ فرا مي‌خوانند] (القصص 28،آيه 41) و اما اين‌كه آن‌دو قاسط بودند خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» [و امّا ظالمان آتشگيره و هيزم دوزخند!] (الجن 72، آيه 15)و اما اين‌كه آن‌دو نفر عادل هستند يعني از حق عدول كرده‌ا‌ند، همان‌گونه كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد : «ثُمَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُون‏» [اما كافران براى پروردگار خود، شريك و شبيه قرار مى‏دهند] (الانعام 6،آيه 1)و مراد از حق كه بر آن ماندند امير المؤمنين عليه السلام است كه او را اذيت نموده و حق او را غصب نمودند، و مراد از اين كه آن‌دو تا آخر بر اين راه باقي ماندند و از دنيا رفتند، اين است كه: آن‌دو تا آخر بر عداوت و دشمني خود باقي ماندند بدون اين‌كه نادم و پشيمان از كار خود باشند، و مراد از رحمت خداوند: رسول الله صلى الله عليه وآله است كه «رحمة للعالمين» بود و آن حضرت در آن دنيا خصم و دشمن آن‌دو و انتقام گيرنده از آن‌ها خواهد بود.
    شرح إحقاق الحق، ج 1، ص 69.
    ویرایش توسط سید معصوم : ۱۳۸۹/۱۱/۰۳ در ساعت ۱۶:۵۸

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    با سلام وتشکر از دوست عزیزم
    البته این روایت که در منابع شیعی آمده غیر از روایتی است که مرحوم اربلی در کشف الغمة از منابع اهل سنت نقل نموده که در ابتدای مبحث ذکر شده است لذا موردا با هم متفاوتند،هر چند در هر دو مدح ابوبکر وجود دارد.
    در مورد روایت دوم همچنان که فرمودید آقایان اهل تسنن صدر آن را ذکر می کنند و ذیل آنرا بیان نمی دارند! همچنان که در سخنرانی های افرادی همچون مولوی مراد زهی موجود است.

    آیا امام صادق «علیه السلام» ابوبکر را مدح نموده است؟
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    41
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    امام صادق علیه السلام فرمودند :خداوند موجودی پست تر از سگ نیافرید دشمنان ما اهل بیت از سگ هم پست تر هستند وساءل الشیعه صفحه ی 510

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 7

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود