صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از طبیعت بیاموزیم...(تربیتِ چند بُعدی)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    از طبیعت بیاموزیم...(تربیتِ چند بُعدی)




    این داستان: ماهی قرمز

    ماهی های توی یک آکواریوم بعد از این که یه شخص یکی،دو بار بهشون غذا بده بهش عادت می کنند و هر وقت اون شخص از نزدیکی آکواریمشون رد یشه عکس العمل نشون میدند،کلی ابراز احساسات و ...

    ماهی قرمز توی تنگ ما هم همین طور، هر وقت از کنارش رد می شم این قدر این طرف و اون طرف میره و ورجه وورجه می کنه که حتی اگه یک ساعت پیش هم بهش غذا داده باشم دلم براش می سوزه و میرم دوباره بهش غذا میدم تا آروم بگیره؛ حالا بماند که نیاز نیست بیشتر از یک بار در روز بهش غذا بدیم!

    چندی پیش اتفاقی عجیب افتاد؛ خب کافی ست یک روز کمی دیرتر از خواب بلند شوی تا یکی از وظایف روزانه را فراموش کنی! و از آن جا که در آن روز روزه بودم فکر کردم ماهی داخل تنگ نیز باید روزه باشد، برای همین اصلاً طرفش نرفتم! در طول روز نیز هر چی از آن طرف ها رد شدم ماهی قصه ی ما عکس العملی نشان نداد که یادم بیاید به او غذا نداده ام.

    تا این که نزدیکی های افطار یادم افتاد ای داد بیداد ماهی هم آن روز با من روزه بوده!!! رفتم که غذایش را بدهم اما ماهی مان برعکس همیشه اصلاً بی تابی نکرد! اصلا این طرف و آن طرف نرفت؟! مردد شدم در دادن و ندادند غذا؛ می دانستم باید بهش غذا بدم ولی....

    لحظه ی آخر یک دفعه ماهی شروع کرد به نشان دادن عکس العمل و مطمئنم کرد که باید بهش غذا بدم.


    مثل بنده با خدا رشاید بتوان همین گونه تصور کرد، اگر چه این کجا و آن کجا ولی حتماً شما نیز شنیده اید که باید خواسته هایمان را از خدا طلب کنیم،این که از خدا زیاد طلب کنیم....

    ماهی کوچولوی توی تنگ یادمان می دهد چرا وقتی ما از خدا بیشتر طلب می کنیم ، خدا هم بیشتر بهمان لطف می کند، اما اگه طلب نکنیم خدا هم به اندازه قناعتمون بهمان لطف می کند.

    فراموش نکنیم که دعا نقش کلیدی در بسیاری از حالات روحی ما دارد، امورمان را به خداوند بسپاریم و بهترین ها را از او بخواهیم که او دانای علیم است به امور ما...


    آنگاه که اعمال حج به جا آوردید پس مانند پدران خود بلکه بیش از پدران خدا را یاد کنید ( و هر حاجت دنیا و آخرت را از خدا خواهید) بعضی مردم کوتاه نظر از خدا تمنای متاع دنیوی تنها کنند و گویند پروردگارا ، ما را از نعمتهای دنیا بهره مند ساز و آنان را از نعمت آخرت نصیبی نیست.
    و بعضی دیگر گویند بار خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت هر دو بهره مند گردان و از شکنجه آتش دوزخ نگهدار
    هر یک از این دو فرقه از نتیجه اعمال خود بهره مند خواهند گشت و خدا به حساب همه زود رسیدگی کند.

    آیات 200تا 202 سوره بقره


    *********************************

    پروردگارا در جستجوی آنچه برایم در نظر نگرفته‌ای سرگردان و عاجزم مفرما و آنچه را برایم خواسته‌ای به آسانی و سهولت در اختیارم قرار ده.
    دعای حضرت فاطمه(س)




    ویرایش توسط sajedee : ۱۳۸۹/۰۹/۱۴ در ساعت ۱۸:۴۰
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    این داستان: جوجه ی یک روزه




    جوجه های یه روزه خیلی نازاند؛ به آدم شور زندگی می دهند، جیک جیک کردنشان، این طرف و آن طرف دویدنشان، همه اش قشنگ است. احساس تحرک می کنی احساس این که زندگی جریان دارد...

    اما دقت کرده اید این موجودات دوست داشتنی یک روزه چطور غذا می خودند؟! جلویشان پر است از غذا ولی دانه ها را از توی نوک همدیگه می گیرند...
    طمع همین گونه است
    جلوی راهت پر است از موقعیت های مناسب برای ترقی ولی چشمت دنبال موقعیتی است که دوستت، همسایت، همکارت... به دست آورده؛ برای همین همه ی موقعیت ها را رها می کنی و می روی تا جای دیگری را بگیری...
    انسان طمع کار نه خودش از زندگی بهره می برد نه اجازه می دهد دیگران از زندگی لذت ببرند.

    شاید بتوان از آن با عنوان حسادت هم تعبیر کرد، ولی در هر دو حالت نه خودت به جایی می رسی و نه اجازه می دهی دیگران به جایی برسند.

    هلاکت و نابودی مردم در سه چیز است: کبر. حرص. حسد.
    امام هادی(ع)
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    این داستان: محبت خالصانه




    یک زمانی سه تا جوجه خریده بودیم، سبز و صورتی و سفید، جوجه صورتی همون اوایل مرد؛ و چقدر ناراحت کننده رفت. جوجه سفیده ماشاءالله خوب جنب و جوش داشت اما رشدش خیلی کم بود، جوجه سبزه ماشاءالله رشدش بد نبود.


    همون طور که گفتم جوجه سفیده جنب و جوش زیادی داشت و برای یک هدف خیالی چنان بدو بدوایی توی اتاق راه می انداخت که بیا و ببین، وقتی جوجو سفیده شروع به دویدن می کرد، جوجه سبزه هم پشت سرش شروع می کرد به دویدن، وقتی بهش رسید محکم یه نوک می زنه توی سر جوجو سفیده! و بعد خودش می زد جلو!


    با مامان که راجع به این مسئله صحبت می کردم گفت: خوب حتماً سبزه خروسِ که این کارها را می کنه...
    من هم می گفتم: نه، غده، می خواد بگه من زور دارم، زورم می رسه!


    در هر حالت این جوجه های عجیب و غریب ما که نه نوک به گندم و جو می زنند نه نوک به نون و سبزی! در عوض غذاهای پخته شده را خوب می خورند؛ چند روزی ما را خیلی نگران کردند؛ آخه اول جوجه سبزه دو- سه روز بود غذا نخورد و همین باعث شد لاغرتر بشود و بعد هم جوجه سفیده که خیلی زیاد مریض شد، نه می توانست غذا بخورد نه چیز دیگری، مدام هم یه طوری رفتار می کرد حس می کردیم الان خفه می شوده، یعنی اصلاً خوب نفس نمی کشید...


    در هر حالت یک شب آوردیمشان برای دوا و درمان، یه کم بهشان زورکی غذا دادیم، چون هیچ کدام شان در تمام طول روز غذا نخورده بودند، بعد هم بهشان سیر دادم، سبزه وقتی غذا خورد حالش بهتر شد ولی سفیده خیلی حالش بد بود، همین طور که گذاشته بودمش روی زمین و با خواهرم داشتیم صحبت می کردیم که چی کار کنیم با یه صحنه ی خیلی خیلی خیلی قشنگ مواجه شدیم، از آن صحنه هایی که توی دنیای آدم ها فقط شاید توی عالم بچگی از بچه ها سر بزنه!


    این موقع جوجه سفیده خیلی بی حرکت و مظلومانه کناری ایستاده بود، طوری که ادم احساس می کرد آخرین لحظات عمرش را دارد سپری می کند! که جوجه سبزه رفت سراغ جوجه سفیده و شروع کرد با نوکش پرهاش را مرتب کند، ولی جوجه سفیده هیچ عکس العملی نشون نداد، بی حرکت و بی صدا...

    جوجه سبزه خودش را بهش نزدیک تر کرد و رفت توی دلش و دوباره با نوکش پرهاش را مرتب کرد، بعد هم مثل یه تکیه گاه نشست کنار جوجه سفیده

    باز هم جوجه سفیده بی صدا و بی حرکت بود، جوجه سبزه جوجه سفیده را نوک زد ولی سفیده بازم عکس العملی نشون نداد

    این جا بود که جوجه سبزه تا می شد خودش را به سفیده نزدیک کرد و بعدم هی خودشو کشید به جوجه سفیده، چندین مرتبه این کار و انجام داد و در نهایت خوابید کنار جوجه سفیده تا جوجه مون که مریض بود و تعادل نداشت بهش تکیه بده، خلاصه این قدر قشنگ و خالصانه بهش محبت کرد که نگو...


    باید این صحنه را می دید، نوشتم ش تا بگویم جوجه ها هم شاید برای ابراز برتری خودشون محکم بزنند توی سر همراهشون! اما وقت مریضی و درماندگی دوستانه و خالصانه به او محبت می کنند


    بیایند کمی از آن ها یاد بگیریم، بیایند یاد بگیریم حتی به کسانی که می زنیم توی سرشان محبت هم بکنیم، ما آدم ها فقط یاد گرفتیم بزنیم تو سر شخصی که دارد از ما جلو می زند! بیایند دوست داشتن را هم یاد بگیریم، باور کنید محبت کردن آن قدرها هم سخت نیست...
    ویرایش توسط sajedee : ۱۳۸۹/۰۸/۲۲ در ساعت ۲۰:۳۵
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    این داستان: یا کریم




    یاکریم ها مهمانان دوست داشتنی خیلی از خانه های ایرانی هستند؛ البته گاهی هم کبوترها
    اگر مثل ما روی درخت توی حیاط منزل تون یک جفت یاکریم خوشگل لونه کرده باشند متوجه می شید هر چند وقت یک بار دو تا تخم کوچولو هست که نوبتی مامان و بابا ازشون مراقبت می کنند، بعد هم دو تا نی نی کوچولو که خیلی توجه مامان فاخته و بابا فاخته را به خودشون جلب کردند. این کوچولوها در مدت چند هفته یاد می گیرند از این شاخه به اون شاخه بپرند و کم کم توی حیاط و باغچه می بینی شون ولی بعد یک دفعه غیب می شند و جاشون را دوباره دو تا تخم کوچولو می گیره.

    کوچولوهای قبلی دیگه رفتند دنبال زندگی متاهلی خودشون! شروع زندگی متاهلی زمان خاص خودش را داره، وقتی به خوبی پرواز را یاد گرفته باشی اما سنت خیلی بالا نرفته باشه...


    حالا یک نفر بیاید این ها را به بچه هایی بگوید که ادعا می کنند اطلاعات بالایی دارند!
    با دختر خانم های 3-22 ساله صحبت می کنیم، گلایه منداند از خانواده ها که الان که اول جوانی ماست و می خواهیم از زندگی لذت ببریم خانواده می خواهند ما را شوهر بدهند، از دستمان راحت بشوند!!!


    آقایون که دیگر گفتن ندارد؛ یا در سن8 -19 سالگی می گویند می خواهیم ازدواج کنیم ولی خانواده ما را درک نمی کند، پدرم می گوید هنوز بچه ای (البته من با ازدواج مخالف نیستم باز ازدواج کنند بهتر از این است که به فعل حرام بیفتند) از آن طرف آقایان 5-34 ساله می فرمایند: من هنوز موفق نشدم همسر مورد نظرم را انتخاب کنم ولی خانواده فشار می آورد که ازدواج کن، اصلاً من را درک نمی کنند!


    ما انسان ها فراموش کرده ایم که در یک ازدواج موفق به سن نیز باید دقت کنیم، وقتی سن خیلی پایین باشد شاید انتخاب مان منطقی نباشد، کما این که گاهاً با افرادی مواجه هستیم که می گویند: عقلم نمی رسید، سنم پایین بود، انتخاب صحیحی نداشتم؛ از طرف دیگر سن که بالا برود موقعیت ازدواج به همان نسبت پایین می آید اما از طرف دیگر حساسیت و یا توقع افراد بالا می رود.


    شروع زندگی متاهلی زمان خاص خودش را داره، وقتی به خوبی پرواز را یاد گرفته باشی اما در همان شروع دوره ی خلبانی هم که باشی کفایت می کند نیاز نیست حتماً معلم پرواز شده باشی!
    ویرایش توسط sajedee : ۱۳۸۹/۰۸/۲۲ در ساعت ۲۰:۳۵
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    این داستان: روش بستن




    یکی از این گلدون های آپارتمانی که فقط برگ دارند زینت بخش خونه ی ماست- اسمش را نمی دونم! حدود دو ماه پیش بود که یکی از برگ هاش شکست اما از ساقه اصلی کامل جدا نشده بود؛ بستمش اما هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که افتاد، دوباره بستمش، بعد از چند لحظه باز هم افتاد، مجدداً بستمش و مجدد افتاد! در حالی که داشتم با تلفن صحبت می کردم با کلافگی به دختر خواهرم
    گفتم: شاخه را جدا کن و بندازش.
    اما دختر خواهرم کمی با شاخه ور رفت و مجدداً بستش. 2،3 روز بعد شاخه دوباره رها شد. درستش کردم. ثابت شد. اما چند ساعت بعد دوباره افتاد، دختر خواهرم اومد یه جور دیگه بستش...
    گذشت تا حدود 2 هفته بعد، دخترخواهرم در حالی که به شاخه ی سبز مذکور نگاه می کرد گفت: خاله ببین این همون شاخه اییه که گفتی بندازمش دور! ببین هنوز سبز و شادابه.

    نگاهش کردم و گفتم: این یعنی بعضی وقت ها باید روش بستنمون را عوض کنیم.


    روش بستن! اشتباه نشه من رشته ام باغداری و گیاه شناسی و ... نیست، قصد آموزش در این زمینه را نیز ندارم. فقط می خواهم بگویم باید از اتفاقات کوچک اطراف مان درس های بزرگ بگیریم.

    در این سایت، در کلام اشخاص، در درد و دل های مراجعان خیلی اوقات می شنویم یا می بینیم که از تلاش خسته شده اند. مادری معتقد است فرزند لجبازی دارد و هر چه می کند فرزندش حرف وی را گوش نمی دهد و پند نمی گیرد، همسری از بی نمازی شوهرش گله دارد، فرزندی از عدم درک والدین، شوهری از بی حجابی همسر و هزاران مشکل و مورد دیگر. گاه این اشخاص با تاکید اعلام می کنند که همه ی راه ها را رفته اند، به همه ی توصیه های مشاور عمل کرده اند، به اندازه ی کافی نیز به شخص مقابل فرصت داده اند اما با همه ی این ها هیچ چیز تغییر نکرده است. حال این افراد به دنبال
    راه چاره ای دیگراند.

    می خواهم بگویم اصولاً ما آدم ها راه و روش خود را داریم که باعث می شود اگر راه کارهای مختلف را نیز امتحان می کنیم اما باز به شیوه ی خود پیش می رویم، پس از آن به نظر خود برای اصلاح به شخص مقابل به اندازه ی کافی فرصت نیز داده ایم اما باز هم نتیجه ای نگرفته ایم.

    این نشان می دهد که زمان آن فرا رسیده که ما روش بستن خود را تغییر دهیم؛ نحوه ی کلام خود را، نحوه ی عملکرد خود را، مسیر خود را...

    کمی به روش بستن خود فکر کنید. بیایید به جای خسته شدن از اصلاح اطراف خود، روش بستن مان را تغییر دهیم

    شما تا حالا روش بستن خود را تغییر داده اید؟
    ------------------
    پی نوشت:http://www.askdin.com/showthread.php?t=7247

    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    کنکاش
    نوشته
    250
    حضور
    12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1650

    تعجب




    سلام : ای کاش همه کسانی که این مشکلات را دارند قبول میکرندن که مشکل بی خداییست درد درد بی خدایی ... چوب خشک و کج به سختی طبق یه فرایند خاص فرم و شکل میگیرد حالا چگونه شخصی که از دوران بچگی درست و حسابی با احکام الهی و نماز و خداوند انس نگرفته یه دفعه اونم تو این شرایط که از هر طرف هر کشوری داره از طریق فرهنگ غلط خود حمله میکنه سر عقل بیاد؟ قبول کنید سخته ولی دور از ذهن نیست.
    ایمان اوری و خداشناسی فرایندیست که بدو تولد با اذان و اقامه در گوش نوزاد
    شروع میشود وتا ... ادامه دارد


  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    این داستان: سخاوت درخت سیب




    دختر کوچولوی دو ساله با ورود به منزل عمه اش چشم هاش از شادی برق خاصی زد. با ذوق و هیجان به درخت سیب ِ پربار توی درخت اشاره ای کرد و گفت سیب، سیب

    همه با اخلاق عمه اش آشنایی داشتند، عمه اش معتقد بود تا همه ی سیب ها نرسیده اند، نباید سیبی از درخت چیده بشه؛ آدم های زیادی دلشون لک زده بود برای یک دونه سیب اما همه از نگاه سرد و سنگین صاحب خونه متوجه می شدند که نباید دست به سیب ها ببرند!

    برای همین اون لحظه همه ماتشون برده بود؛ نمی دونستند باید چی کار کنند؛ دل بچه توی اون سیب ها بود. نهایتاً پدر بچه با یک لبخند تصنعی روی لب و یک نگاه خاص دست برد طرف یکی از سیب های رسیده که خواهرش - عمه ی بچه- با همون نگاه سرد و سنگین، پر از نارضایتی نگاهش کرد؛ دست مرد روی سیب بی حرکت موند در حالی که سعی داشت لبخندش را حفظ کنه گفت: دلت می یاد؟ یه سیب می خواد...
    - صدای سرد و بی روح عمه در فضا پیچید که: من که نمی گم بهش سیب نده، ولی الان نه؛ هنوز سیب ها نرسیده اند.

    دیگه خود کودک دو ساله هم که پس از مدت ها به منزل عمه آمده بود فهمید که سیب ها را تنها با اجازه ی عمه می شود چید! و عمه هم اجازه نمی دهد! در حالی که نگاه و دل بچه توی سیب ها بود وارد اتاق شدند.
    فردا صبح وقتی کوچولوی دو ساله قدم به حیاط گذاشت با ذوق غیر قابل وصفی فریاد زد سیـــــب، سیب و به سمت حیاط دوید. شروع کرد به برداشتن سیب ها از روی زمین، یکی، دو تا، سه، چهار، پنج، شش، هفت دیگه سیب ها از توی دست های کوچکش می افتادند ...

    تا پایان مدتی که منزل عمه اقامت داشتند هر روز صبح نه تنها درخت سهم سیب اون کوچولو را می ریخت پایین که سهم بقیه ی اعضا خانواده را هم می داد؛ و البته از پرباری اون چیزی کاسته نمی شد؛ این در حالی بود که سال های پیش این اتفاق نمی افتاد!

    چقدر درخت سیب محبوب بود در حالی که این محبوبیت می توانست متعلق به عمه باشد.

    بیایید در سخاوت مانند درخت سیب باشیم، بخشش باعث کاستی دارایی های ما نمی گردد، بخشش شخصیت و موقعیت ما را زیر سوال نمی برد...

    آنها كه نماز را بر پا مي‏دارند و از آنچه به آنها روزي داده‏ايم انفاق مي‏كنند.مؤ منان حقيقي آنها هستند، براي آنان درجات (فوق العاده‏اي) نزد پروردگارشان است و براي آن ها آمرزش و روزي بي نقص و عيب

    آیات 3 و 4 سوره ی انفال

    و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكي كنيد؛ و همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان، و همسايه نزديك، و همسايه دور، و دوست و همنشين و واماندگان در سفر و بردگاني كه مالك آنها هستيد، زيرا خداوند، كسي را كه متكبر و فخرفروش است، (و از اداي حقوق ديگران سرباز مي‏زند،) دوست نمي‏دارد.
    آیه ی 36 سوره ی نساء

    (پرهيزكاران) آنها هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مي‏آورند، و نماز را بر پا مي‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبي كه به آنها روزي داده ايم انفاق مي‏كنند.

    آیه ی 3 سوره ی بقره

    پ.ن. بی شک در هر اتفاقی که رخ می دهد قدرت الهی را باید جستجو کرد، میوه های درخت جز به قدرت الهی نمی افتادند، اما اگر ما بیاموزیم از نعمات الهی که ارزانی مان داشته انفاقی داشته باشیم، به جز برکتی که در آن احساس می کنیم می توانیم تاثیر شگرف آن در روحیه ی خود را نیز ببینیم.
    ویرایش توسط sajedee : ۱۳۸۹/۰۸/۱۴ در ساعت ۲۰:۲۹
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419

    این داستان: امید




    از طبیعت بیاموزیم...(تربیتِ چند بُعدی)

    چند سال پیش موقع عید که مثل همیشه بازار شاهد حجم عظیمی از ماهی قرمزها بود، ما هم چند تایی خریدم و بی توجه به این که ماهی را پس از خرید باید به مدت یک هفته در قرنطینه نگاه داشت همون موقع انداختیمشون توی اکواریوم، کنار ماهی های تزیینی.

    اما درست بعد از یک هفته علایم بیماری روی بدنشون نمودار شد، کبودی های دور باله ها و دم؛ وقتی مراجعه کردم به مغازه آکواریمی برای تهیه دارو اول نگاه تاسف آوری انداخت که چرا ماهی ها را به اندازه ی کافی در قرنطینه نگاه نداشتم و این طوری بیماری را به همه ی ماهی ها منتقل کردم؛ بعد هم یک قرص داد که در آب ماهی ها حل کنم.

    ولی فایده ای نداشت؛ برای همین دوباره مراجعه کردم، این بار قرار شد ماهی ها را به مدت چند دقیقه بزارم توی آب نمک و آکوریوم و وسایلش را هم با آب نمک بشورم؛ ولی باز هم فایده ای نداشت.
    در عرض ده روز کمی بیشتر یا کمتر همه ی ماهی ها مردند...

    امسال هم که ماهی خریدیم بعد از چند روز متوجه شدم همون بیماری چند سال پیش مجدداً بین ماهی ها شایع شده؛ این بار می دونستم درمانی نداره و دیر یا زود خواهند مرد؛ اگر چه تلاشم را باز هم کردم ولی در عرض یک هفته سه تا از ماهی ها مردند.

    یکی از ماهی ها زنده بود؛ از سال تحویل چند روزی می گذشت، می خواستم از توی آب درش بیارم تا اذیت نشه ولی دو دل بودم؛ از طرفی زخم های کنار باله هاش را می دیدم از طرفی چون زنده بود دل این که از توی آب درش بیارم را نداشتم.

    خلاصه روزها در پی هم می گذشت و هر روز شاهد عمیق تر شدن زخم های ماهی بودم، دیگر باله ای برایش نمانده بود، نیمی از بدنش رفته بود و به درستی شنا نمی کرد اما هنوز زنده بود، غذا می خورد و شنا می کرد؛ برای همین علارغم این که اذیت می شدم ولی دلم نمی آمد از آب بیارمش بیرون.

    اواخر اردیبهشت ماه بود که مرد. یعنی بیش از دو ماه زنده بود؛ مدت زمان خیلی زیادی ست، در حالی که ماهی ها وقتی به این بیماری قارچی مزمن دچار می شوند در عرض حداکثر ده روز خواهند مرد. ده روز کجا و دو ماه کجا.

    این همان چیزی است که ما در برخی از افراد شاهد هستیم؛ برخی افراد علی رغم تمام مشکلات، سختی ها، ضعف های جسمی یا محدودیت های مالی، سدهای اجتماعی و صدها مشکل دیگر به اهداف بلند خود خواهند رسید؛ دیر و زود دارد اما سوخت و سوز نه!

    اما در کنار این گروه از آدم ها افراد دیگری را می بینیم که با وجود این که حتی با نیمی از مشکلات گروه اول نیز مواجه نیستند اما همیشه از سختی های راه گلایه دارند.

    امید، سخت گوشی، مثبت اندیشی، هدف های مشخص و تلاش ما را به قله های موفقیت خواهند رساند حتی اگر راه سخت و ناهموار باشد. باور کنید توان ما از یک ماهی خیلی بیشتر است.


    ویرایش توسط sajedee : ۱۳۸۹/۰۸/۱۴ در ساعت ۲۳:۲۹
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069

    اولئک کالانعام بل هم اذل




    نقل قول نوشته اصلی توسط مسودی نمایش پست ها
    سلام : ای کاش همه کسانی که این مشکلات را دارند قبول میکرندن که مشکل بی خداییست درد درد بی خدایی ... چوب خشک و کج به سختی طبق یه فرایند خاص فرم و شکل میگیرد حالا چگونه شخصی که از دوران بچگی درست و حسابی با احکام الهی و نماز و خداوند انس نگرفته یه دفعه اونم تو این شرایط که از هر طرف هر کشوری داره از طریق فرهنگ غلط خود حمله میکنه سر عقل بیاد؟ قبول کنید سخته ولی دور از ذهن نیست. ایمان اوری و خداشناسی فرایندیست که بدو تولد با اذان و اقامه در گوش نوزاد شروع میشود وتا ... ادامه دارد
    سلام علیکم جمیعا
    دوستان عزیز و ساجدی گرامی فوق العاده زیبا بود.

    اما جناب مسعودی انسان اساسا بدلیل اینکه روحیه ای تعالی جو و تعالی پذیر دارد و این تعالی جوئی حتی از طمع و شهوت جنسی هم قدرتمند تر است اگر آنچه که نیاز اوست و در دین نهفته است را ببیند بسویش کشده خواهد شد.
    و باید عرض کنم که مشکل این اشخاص نیستند.
    مشکل شیطانی است که با چهره انسان مومن ظهور کرده و با صدای بلند نام الله را میبرد بطوریکه اگر کسی او را نشانسد میگوید این اشخاص هدایت شده واقعی اند.
    آنها از جمله کسانی هستند که پس از ایمان آوردن گمراه شده اند. آنها دیده اند و میدانند ولی چنان اسیر و دربند خواهشهای نفسانی اند که حتی ابائی ندارند حقی را ناحق کنند و مسیر هدایت را به بیراهه بکشانند.

    با یکی از اینها صحبت میکردم بی امان این آیه توی ذهنم میگذشت اولئک کالانعام بل هم اذل . آنقدر با اطمینان به نفس دروغ میگفت که انگار حقیقت را تا به الان بد توصیف کرده اند.

    اینها جای برگشت ندارند . مفتی اعظم سوریه توی اون کلیپ معروف کلماتی را به زبان می آورد که آن کلمات نمایانگر گمراهی این اشخاص است.انشاالله خداوند حفظش کند از جمیع بلیات و سر افزار و سربلندش کند نزد خداوند بی همتا و در بین مومنین همینطور شما عزیزان را

    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۸۹/۰۸/۱۴ در ساعت ۲۳:۲۵ دلیل: تصحیح لغات
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    379
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2419



    ان شاء الله با کلام و رفتارمان هم به خود کمک کنیم و هم به دیگران

    جناب bina88 بیاییم خوش بین باشیم که ان شاءالله آن ها نیز روزی به خودشان بیایند، ما هم سعی کنیم در این راه به آنان کمک کنیم.
    قرار شد ناامیدانه حرف نزنیم
    نیستـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم

  21. صلوات ها 9


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود