شايد نتوان شناخت جامعي از ملاك اهل سنت در تعيين خليفه و بطور كلي نظام سياسي ارائه داد چرا كه در چهار خليفه نخست اهل سنت چهار روش در تعيين خليفه به كار رفته است، در انتخاب ابوبكر نظر برخي از مسلمانان كه از هيچ برتري خاصي نيز برخوردار نبودند ملاك دانسته شده است ، در مورد خليفه دوم وصيت و نص خليفه گذشته معيار انتخاب دانسته شده است ، در مورد خليفه سوم شورايي فرمايشي با قانون تصويب شده توسط خليفه درگذشته به عنوان مرجع در انتخاب خليفه و حاكم نظام اسلامي دانسته شده است . اين نابساماني حتي پس از ايشان نيزادامه داشت بطوريكه معاويه رويكرد قهر و غلبه يعني قانون قدرت و زورآزمايي را ملاك احراز خلافت و جانشيني رسول خدا (ص) مي دانست.
به هر ترتيب نمي توان به رويكرد واحد و مستند به قرآن كريم و سنت نبوي را در نظام سياسي اهل سنت برشمرد بلكه ملاك در انتخاب خليفه و حاكم اسلامي در ميان عامه يك قانون شرعي يا عقلي نيست بلكه آن چيزي است كه در تاريخ اسلام تحقق يافته است هرچند كه در آن دوره اين نوع دستيابي به قدرت و حكومت ،‌كودتا ، مجلس فرمايشي ، وراثت ، شورش ويا هرچيزي بوده باشد.