صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلایل قرآنی انتصابی بودن امامت ائمه چیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519

    دلایل قرآنی انتصابی بودن امامت ائمه چیست؟




    بنام خدا

    درود بر راستپذیران گرامی

    چه دلایل قرآنی وجود دارد که ائمه شیعه از طرف خداوند منصوب شده اند ؟


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    115
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    443



    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها
    دلایل قرآنی انتصابی بودن امامت ائمه چیست؟ بنام خدا درود بر راستپذیران گرامی چه دلایل قرآنی وجود دارد که ائمه شیعه از طرف خداوند منصوب شده اند ؟
    بنام خدا

    با سلام بر راست فطرتان حق پذیر

    شاید آیه شریفه :

    وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (124 بقره )

    به جهت اینکه جعل امام را خود خدا به تاکید "ان " به عهده برداشت مذاق حق جوی دوستمان جناب نوری را شیرین کند

    گرچه شریفه :

    وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (انعام 124)

    را نیز دلالتی تام در جواب جناب نوری هست بدان جهت که خلق در خواست نیل به آنچه رسولان الهی بدان نائل شدند ، داشتند و خدا وند فرمود رسالت گرفتنی نیست دادنیست

    البته اگر جناب نوری آیه را به مورد و مصداق تخصیص نزنند که مقید و محصور کردن حکمی به یکی از مصادیقش نزد عقلا ز غایت جهل بود و بس قبیح

    و نیز آیات دیگری که در جواب جواب عرض خواهد شد

    ضمنا چند روزیست که از حضور جناب نوری خبری نبود و آن خود دل ما را به تنگ آورد

  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    جناب غلامعلی نوری..
    ..سلام بر شما..
    به گمانم این مطالب نیز تا حدودی راه گشا باشد....

    اصل این قضیه بر اساس ایات زیر ثابت است؛از قبیل:
    «قال انى جاعلك للناس اماما»
    «و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا»
    «و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات‏»

    پس تا اینجا مشخص شد که مقام امامت انتخابی نیست بلکه انتصابی است...
    مسئله دوم: امام حتما بايد معصوم باشد به عصمت ‏حضرت بارى و ایات مرتبط با ان :
    (لا ينال عهدى الظالمين) ‏و جمله‏( يهدون بامرنا )و جمله‏ و (اوحينا اليهم فعل الخيرات‏)..
    در قران ظلم وشرک وکفر و ظلالت در مصداق یکی هستند ؛.
    حال چرا؛چون:
    خداوند می فرماید:
    (و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل )..
    و كسيكه كفر را با ايمان عوض كند راه ميانه را گم كرده است....
    این ایه كفر را ضلالت می داند..

    و این ایه:
    ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين ، و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم ، و لقد اضل منكم جبلا كثيرا...
    و شيطانرا نپرستيد، كه دشمن آشكار شما است ، بلكه مرا بپرستيد، كه اين است صراط مستقيم ، در حاليكه او جمع كثيرى از شما را گمراه كرده...
    این ایه ضلالت را كفر و شرك ميداند...

    واین ایه از زبان شیطان:
    انى كفرت بما اشركتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم ....
    من بانچه شما مى كرديد، و مرا شريك جرم ميساختيد، كفر مى ورزم و بيزارم ، براى اينكه ستمگران عذابى دردناك دارند..
    این ایه خود شرك را ظلم دانسته...
    این ایه:
    الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولك لهم الامن ، و هم مهتدون ...
    كسانيكه ايمان آورده ، و ايمان خود را آميخته با ظلم نكردند ايشان امنيت دارند، و راه را يافته اند...
    این کلام ظلم را شرك و نقطه مقابل ايمان می داند...
    ظلم را شرك و نقطه مقابل ايمان بشمار اورده..

    خلاصه اینکه ظلالت وشرک وظلم و کفر در عالم واقع و بیرون یک مصداق هستند ؛و لی از لحاظ مفهومی و ذهنی با یکدیگر متفاوتند ؛والبته عالم ذهن یک عالم اعتباری بیش نیست...

    تا اینجا ثابت شد که امام باید معصوم باشد یعنی ؛عاری از ظلم وشرک وکفر و ظلالت باشد....نتیجتا عهد امامت به ظالمین ومشرکین وظالمان و مظلین نخواهد رسید...چون همه اینها یک اثر در حقیقت دارند..

    تا انجا که می فرماید:
    یوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِی كِتَابَهُ بِیمِینِهِ ....
    ياد كن روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم ، پس هر كس كارنامه اش را به دست راستش دهند...

    از ایه وایات قبل معلوم می گردد ؛که هیچ گروهی از مردم نیستند که امامی نداشته باشند؛نتیجتا در هر عصری باید امامی باشد ؛و تا عالم انسانیت پابرجاست باید امامی وجود اشته باشد؛پس هم اکنون نیز بر عالم انسانیت امامی حکم فرماست..


    و این ایه حجت را تمام می کند:
    افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة اولئك يؤمنون به و من يكفر به من الاحزاب فالنار موعده فلاتك فى مرية منه انه الحق من ربك و لكن اكثر الناس لا يؤمنون..
    «پس آيا آن كسى كه داراى بينه از جانب پروردگار خود است و در كنار او شاهدى از اوست و قبل از او كتاب موسى است كه آن كتاب پيشواى هدايت مردم و رحمت است (مثل كسى است كه چنين نيست؟) اين افراد صاحب بينه به كتاب خدا قرآن كريم ايمان مى‏آورند و از احزاب و امت‏ها هر كس به او كافر شود وعده او آتش است، پس اى پيغمبر در كتاب خدا شك و ترديد نياور، حقا قرآن از جانب پروردگار است و ليكن اكثريت از مردم ايمان نمى‏آورند».
    در اين آيه مباركه مراد از صاحب بينه رسول اكرم و مراد از شاهد امير المؤمنين عليه‌السلام است..

    و موارد دیگری که فکر نمی کنم به اوردن انها نیازی باشد...

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    یا ستار..

    این هم دلیل عقلی ...

    در كتاب كافي ..

    حضرت به هشام بن حكم فرمودنداى هشام!آيا خبر مى‏دهى به ما از آن مناظره و مكالمه‏اى كه بين تو و بين عمرو بن عبيد واقع شد؟
    هشام گفت: يابن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست كه من در مقابل شما لب بگشايم، و مناظره خود را باز گويم، من از شما حيا مى‏كنم و در پيشگاه شما زبان من قادر به حركت و سخن گفتن نيست.
    حضرت فرمودند: زمانيكه شما را به كارى امر نموديم بايد بجا آوريد!
    هشام در اين حال لب به سخن گشود و گفت داستان عمرو بن عبيد و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسيار ناگوار آمد، براى ملاقات و مناظره با او حركت نموده و به بصره وارد شدم.
    روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم ديدم كه حلقه وسيعى از جماعت مردم مجتمعند و در ميان آنان عمرو بن عبيد مشغول سخن گفتن است، مردم سئوال مى‏كنند و او جواب مى‏گويد.
    عمرو بن عبيد يك شمله سياهى از پشم بر كمر خود بسته و شمله ديگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگوست.
    من از مردم تقاضا نمودم كه راهى براى من باز كنند، تا خود را بدو رسانم، مردم راه دادند، من از ميان انبوه جمعيت عبور نموده در آخر آنان نزديك عمرو بن عبيد دو زانو به زمين نشستم، سپس گفتم:اى مرد دانشمند!من مردى هستم غريب، مرا رخصت مى‏دهى سئوالى بنمايم؟گفت‏بلى
    گفتم: آيا چشم دارى؟
    گفت‏: اى فرزند اين چه سئوالى است؟تو مى‏بينى من چشم دارم ديگر چگونه از آن سئوال مى‏كنى؟
    گفتم: مسئله من همين بود كه سئوال كردم آيا پاسخ مى‏دهى؟
    گفت:اى فرزند سئوال كن و اگر چه اين سئوال تو احمقانه است!
    گفتم: جواب مرا بگو
    گفت: ‏سئوال كن
    گفتم: آيا چشم دارى؟
    گفت‏: بلى
    گفتم: با چشمت چه مى‏كنى؟
    گفت‏: با آن رنگها و اشخاص را مى‏بينم
    گفتم: آيا بينى دارى؟
    گفت‏: بلى
    گفتم: با بينى‏ات چه مى‏كنى؟
    گفت: بوها را استشمام ميكنم. گفتم آيا دهان دارى؟
    گفت: بلى
    گفتم: با دهانت چه مى‏كنى؟
    گفت: طعم و مزه غذاها را مى‏چشم
    گفتم: آيا گوش دارى؟
    گفت: بلى
    گفتم: با گوش‏ات چه ميكنى؟
    گفت: صداها را گوشم مى‏شنوم
    گفتم: آيا قوه ادراك و مغز مفكر دارى؟
    گفت: بلى
    گفتم: با آن چه مى‏كنى؟
    گفت: با آن هر چه را كه از راه حواس بر من وارد شود تميز مى‏دهم
    گفتم: آيا اين حواس و اعضاء بى‏نياز از مغز و قواى دراكه نيستند؟گفت: نه
    گفتم: چگونه نيازمند به مغز و قواى مفكره هستند، در حاليكه همه آنها صحيح و سالمند، عيب و نقصى در آنها نيست؟
    گفت:اى فرزند اين جوارح و حواس چون در واقعيت چيزى را كه ببينند يا بو كنند يا بچشند يا بشنوند شك بنمايند آنها را به مغز و قواى دراكه معرفى مى‏كنند، و مغز است كه صحيح را تشخيص مى‏دهد و بر آن تكيه مى‏كند و مشكوك را باطل نموده مطرود مى‏نمايد!
    هشام مى‏گويد: به او گفتم بنابراين خداوند قلب و مغز را براى رفع اشتباه حواس آفريده است؟
    گفت: آرى
    گفتم: براى انسان مغز لازم است و گرنه جوارح در اشتباه مى‏مانند؟
    گفت: آرى
    گفتم:اى ابا مروان
    خداوند تبارك و تعالى جوارح و حواس انسان را مهمل نگذارده تا آنكه براى آنان امامى قرار داده كه آنچه را كه حواس به صحت تحويل دهند تصديق كند و مواضع خطا را از صواب فرق گذارد، و بر واردات صحيح اعتماد و بر غير صحيح مهر بطلان زند، چگونه اين خلق را در حيرت و ضلال باقى گذارده، تمامى افراد انسان را در شك و اختلاف نگاهداشته و براى آنان امامى كه رافع شبهه و شك آنان باشد و آنان را از حيرت و سرگردانى خارج كند معين نفرموده است؟
    و براى مثل توئى در بدن تو براى حواس و جوارح تو امامى معين فرمايد تا حيرت و شك را از حواس تو بردارد؟
    هشام مى‏گويد: عمر بن عبيد ساكت‏شد و چيزى نگفت، سپس رو به من نموده گفت:
    تو هشام بن حكم هستى؟
    گفتم: نه
    گفت: آيا از همنشينان او هستى؟
    گفتم: نه
    ‏گفت: پس از كجا آمده ‏اى و از كجا هستى؟
    گفتم: من از اهل كوفه هستم گفت‏بنابراين يقينا خودت هشام هستى
    سپس برخاست و مرا در آغوش خود گرفت و خود از جاى خود كنار رفته مرا بر سر جاى خود نشانيد، و ديگر هيچ سخن نگفته در مقابل من سكوت اختيار نمود، تا من از آن مجلس برخاستم.
    ------------------------------




    -----------------------

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519



    نقل قول نوشته اصلی توسط زلال حدیث نمایش پست ها
    بنام خدا

    با سلام بر راست فطرتان حق پذیر

    شاید آیه شریفه :

    وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (124 بقره )

    به جهت اینکه جعل امام را خود خدا به تاکید "ان " به عهده برداشت مذاق حق جوی دوستمان جناب نوری را شیرین کند

    گرچه شریفه :

    وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (انعام 124)

    را نیز دلالتی تام در جواب جناب نوری هست بدان جهت که خلق در خواست نیل به آنچه رسولان الهی بدان نائل شدند ، داشتند و خدا وند فرمود رسالت گرفتنی نیست دادنیست

    البته اگر جناب نوری آیه را به مورد و مصداق تخصیص نزنند که مقید و محصور کردن حکمی به یکی از مصادیقش نزد عقلا ز غایت جهل بود و بس قبیح

    و نیز آیات دیگری که در جواب جواب عرض خواهد شد

    ضمنا چند روزیست که از حضور جناب نوری خبری نبود و آن خود دل ما را به تنگ آورد
    دروبر شما زلال حدیث

    یک

    البته آیات خوبی آورده ای اما صرف کلمه ی جعل در جمله إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً دلیل بر اهمیت دینی امام نمی شود

    جعل را در آیات زیر ببین که از مجعول معنی منفی مراد بوده است

    وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيوْمَ الْقِيامَةِ لَا ينْصَرُونَ(القصص/41)

    و آنان را پيشواياني قرار داديم که به آتش (دوزخ) دعوت مي‌کنند؛ و روز رستاخيز ياري نخواهند شد!

    فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ(الزخرف/56)
    و آنها را پيشگامان (در عذاب) و عبرتي براي ديگران قرار داديم.

    در ضمن همانطوریکه درآیه می بینی خداوند درمراحل و پدیده های متعدد ابراهیم را مبتلا و امتحان کرد تا به مقام بالای امامت رسید
    خوب حالا شما راستجوی گرامی بگویید که مثلا امام 12 شیعه که از 5 سالگی امام شده چه مراحل وامتحانات خدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته بود که به در جه ی امامت رسید ؟؟؟؟
    وبه چه امتحاناتی مبتلا شده بود که در همان 5 سالگی همه را گذرانده بود و امام شد ؟؟؟ آیا امامت جزو اموال ارثی است؟
    به قول یکی که می گفت امامت را به بها دهند نه به بهانه !!



    دو

    آیه ی دیگری که آورده ای

    وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِي رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيثُ يجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يمْكُرُونَ(الأنعام/124)

    خوب آیه درست اما
    در اینجا شما چطور می توانید ثابت کنید که ائمه شیعه شامل اللَّهُ أَعْلَمُ حَيثُ يجْعَلُ رِسَالَتَهُ هستند
    در حالیکه صرف فرزند و ذریه بودن پیامبری طبق آیات متعدد از جمله آیه ی زیر دلیل هدایت نیست


    وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ(الحديد/26)
    ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و کتاب قرار داديم؛ بعضي از آنها هدايت يافته‌اند و بسياري از آنها گنهکارند.


    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۰:۱۹

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    115
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    443



    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها
    یک البته آیات خوبی آورده ای اما صرف کلمه ی جعل در جمله إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً دلیل بر اهمیت دینی امام نمی شود جعل را در آیات زیر ببین که از مجعول معنی منفی مراد بوده است وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيوْمَ الْقِيامَةِ لَا ينْصَرُونَ(القصص/41) و آنان را پيشواياني قرار داديم که به آتش (دوزخ) دعوت مي‌کنند؛ و روز رستاخيز ياري نخواهند شد! فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ(الزخرف/56) و آنها را پيشگامان (در عذاب) و عبرتي براي ديگران قرار داديم. در ضمن همانطوریکه درآیه می بینی خداوند درمراحل و پدیده های متعدد ابراهیم را مبتلا و امتحان کرد تا به مقام بالای امامت رسید خوب حالا شما راستجوی گرامی بگویید که مثلا امام 12 شیعه که از 5 سالگی امام شده چه مراحل وامتحانات خدایی را با موفقیت پشت سر گذاشته بود که به در جه ی امامت رسید ؟؟؟؟ وبه چه امتحاناتی مبتلا شده بود که در همان 5 سالگی همه را گذرانده بود و امام شد ؟؟؟ آیا امامت جزو اموال ارثی است؟ به قول یکی که می گفت امامت را به بها دهند نه به بهانه !!
    به نام خدا

    درست می فرمایید که جعل هم در خیر است و هم در شر اما نکته استفاده من از شریفه در اسناد جعل به خدا بود یعنی اینکه اصل جعل امامت از طرف خداست ؛این یک مطلب است و مطلب دوم اینکه آیا بر امامت ائمه شیعه فردا فرد آیه ای دلالت دارد یا خیر

    نسبت به مطلب دیگر می توان ادعا نمود که بر امامت امام اول شیعیان به آیات زیر استشهاد رواست :



    يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِين(مائده 67)

    و نیز :

    إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون(مائده 55)

    و نیز : فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7 انشراح)

    و نیز : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ(نساء59)

    اما اینکه حضرت ابراهیم با ابتلائات بسیار به کسب مقام امامت مفتخر شد ،چگونه ائمه اثنا عشر بدون آن به این مقام نائلند؟؟

    چند مطلب قابل طرح است

    1- فلسفه ابتلائات بنا به آنچه در شریفه آمده :


    وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرينَ (141آل عمران)

    وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (154آل عمران)

    تا اینکه خداوند مومنین را تمحیص و تخلیص کند لذا ابتلا برای بیرون کشیدن جوهره فطری مومن از آلایش به گمراهی ها و غفلت است و اگر در شخصی این آلایش نباشد این ابتلا نیز ضرورتی ندارد

    خصوصا اگر از مصادیق :

    إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33احزاب)
    باشد و قطعا امتحانی سخت تر از آنچه از ابراهیم گرفته شد از اهل البیت گرفته شد وگرنه معنی نداشت که پیامبر اکرم خاتم النبیین باشد


    میبینیم که : وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ (107صافات)برای ابراهیم به ابتلای سیدالشهدا امام حسین ع تبدیل شد

    .
    ویرایش توسط زلال حدیث : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۲:۴۰

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519



    نقل قول نوشته اصلی توسط زلال حدیث نمایش پست ها
    به نام خدا

    درست می فرمایید که جعل هم در خیر است و هم در شر اما نکته استفاده من از شریفه در اسناد جعل به خدا بود یعنی اینکه اصل جعل امامت از طرف خداست ؛این یک مطلب است و مطلب دوم اینکه آیا بر امامت ائمه شیعه فردا فرد آیه ای دلالت دارد یا خیر

    نسبت به مطلب دیگر می توان ادعا نمود که بر امامت امام اول شیعیان به آیات زیر استشهاد رواست :



    يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِين(مائده 67)

    و نیز :

    إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون(مائده 55)

    و نیز : فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7 انشراح)

    و نیز : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ(نساء59)

    اما اینکه حضرت ابراهیم با ابتلائات بسیار به کسب مقام امامت مفتخر شد ،چگونه ائمه اثنا عشر بدون آن به این مقام نائلند؟؟

    چند مطلب قابل طرح است

    1- فلسفه ابتلائات بنا به آنچه در شریفه آمده :


    وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرينَ (141آل عمران)

    وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (154آل عمران)

    تا اینکه خداوند مومنین را تمحیص و تخلیص کند لذا ابتلا برای بیرون کشیدن جوهره فطری مومن از آلایش به گمراهی ها و غفلت است و اگر در شخصی این آلایش نباشد این ابتلا نیز ضرورتی ندارد

    خصوصا اگر از مصادیق :

    إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33احزاب)
    باشد و قطعا امتحانی سخت تر از آنچه از ابراهیم گرفته شد از اهل البیت گرفته شد وگرنه معنی نداشت که پیامبر اکرم خاتم النبیین باشد


    میبینیم که : وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ (107صافات)برای ابراهیم به ابتلای سیدالشهدا امام حسین ع تبدیل شد

    .
    درود بر شما

    راستش نخواستم ادامه بدم ولی آیاتی که آورده ای انگیزه ای برای آن شد که ناگفته ها را بگویم

    يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِين(مائده 67)

    شیعه ها به زعم خود می گویند این آیه برای گفتن ابلاغ جانشینی علی است

    اما انصافااولا آیه ی بعدش را نگاه کنید که منظور از ابلاغ گفتن چه چیزی بوده است ؟؟

    قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ(المائدة/68)

    شما راستجوی گرامی وجدانانا فکر کن که در آیه ی بعد از بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ چه آمده است ؟؟

    بله اندیشه و آزادگی ات درست می گوید پس می گوید منظور از ابلاغ ، گفتن آیه ی بعدی آن است پس با بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ به پیامبر قدرت و روحیه داده که به اهل کتاب بگوید شما عددی نیستین مگر اینکه ....

    از این گذشته ای دوست راستپذیر من کلاً در صفحه ی 119 قرآن و 118 و 120 و 121 آن با بی طرفی و آزادگی دقت کن در مورد چه کسانی حرف می زند ؟؟؟ اهل کتاب !!!!

    خوب حالا شیعه چکار کرده است ؟؟؟ از این چار صفحه که در مورد اهل کتاب است یک آیه را که به زعم خود احتمال می داده به نفعش است برای پیشبرد ذهنیات خود قیچی و بر سر علم کرده است !!!
    با کمال تاسف چار صفحه از قرآن را به خاطر یک آیه نادیده گرفته است آیات قبل و بعد ابلاغ را قیچی کرده و فقط آن را بالای نیزه برده است !!!!

    و تنگ نظری یعنی چه؟؟


    آیه ی

    إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون(مائده 55)

    را هم برای امامت علی آورده اید؟؟؟

    دوست گرامی من خودت گواهی بده که تمام صفحه ی 117 قرآن در مورد چیست ؟؟
    دوستی با دوستان مومن و دشمنی با دشمنان مشرک اشدا ءعلی الکفار و رحما ء بینهم



    تمام این صفحه 117 خواسته این را ابلاغ کند که از مومنین دوست ( =ولی) بگیرید نه از دشمنان ، با دشمنان دوستی وولایت نکنید آنها دوستان(اولیاء )خوبی برای شما نیستند !!


    اما شیعه آمده چکار کرده ؟؟؟

    آمده با قیچی کردن آیات بعد وقبل و بدون در نظر گرفتن آیات آن صفحه این آیه را برای اثبات امامت علی بر سر نیزه کرده است !!!


    واقعا من در شگفتم که علمای شیعه در طول تاریخ چطور به خود اجازه می داده اند که قرآن را اینطور به هوای خود تفسیر به رای کنند

    مگر قرآن ابزار پیشبرد تعصبات آنها شده بود ؟؟؟

    و آیات بعدی هم که آورده ای این چنین علم شده اند !!

    اصلا آیا واقعا شیعه آیه ای دارد که آیات قبل و بعدش هم آشکار بر ذهنییت او دلالت کند ؟؟ مگر تک گل در کویر می جوید ؟؟؟؟

    چرا همیشه آیات را قیچی کرده و گل چینی می کند ؟ا؟ معاذالله !!!

    ومن شیعه بودم اما.....
    لا اله الا الله
    .
    .....

    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۳:۳۵

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    سلام بر کسانی که با تبعیت از ثقلین مسیر حق را یافتند
    جناب غلامعلی
    شما یک مبنای باطل را انتخاب کردید و طبق ان پیش می روید و توقع دارید طبق این مبنای باطل کارشناسان پاسخگو باشند و اگر پاسخی ندهند این را دلیل بر حقانیت خود می پندارید

    آن مبنای باطل این است که من فقط قرآن را قبول دارم هر چه که در قرآن بود می پذیرم وگرنه خیر ؟
    شما گفته اید قران جوابگوی ما در همه جاست و هر چه می خواهید بپرسید من جوابگوی شما هستم و ما هم بارهای بار سوالات متعدی پرسیدیم و یک ماه به شما وقت دادیم اما هیچ جوابی از شما ندیدیم

    دلایل قرآنی  انتصابی بودن امامت ائمه چیست؟

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها
    اما انصافااولا آیه ی بعدش را نگاه کنید که منظور از ابلاغ گفتن چه چیزی بوده است ؟؟ قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ(المائدة/68)
    دلیل شما چیست که آیه بعد ما انزل الیک است
    راجع به اهل کتاب که فبلا بارهای بار آیه نازل شده بود و پیامبر اسلام هم بیان کرده بود
    دلایل قرآنی  انتصابی بودن امامت ائمه چیست؟

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519



    نقل قول نوشته اصلی توسط مجید نمایش پست ها
    سلام بر کسانی که با تبعیت از ثقلین مسیر حق را یافتند
    جناب غلامعلی
    شما یک مبنای باطل را انتخاب کردید و طبق ان پیش می روید و توقع دارید طبق این مبنای باطل کارشناسان پاسخگو باشند و اگر پاسخی ندهند این را دلیل بر حقانیت خود می پندارید

    آن مبنای باطل این است که من فقط قرآن را قبول دارم هر چه که در قرآن بود می پذیرم وگرنه خیر ؟
    شما گفته اید قران جوابگوی ما در همه جاست و هر چه می خواهید بپرسید من جوابگوی شما هستم و ما هم بارهای بار سوالات متعدی پرسیدیم و یک ماه به شما وقت دادیم اما هیچ جوابی از شما ندیدیم

    درود بر راستپذیران

    اینجاست که شیعه کم می آورد !!!

    « حدیث »رو ازش بگیری مثل ا ین است که راه نفس کشیدن را ازو گرفته ای !!!

    آنچه که به زعم شما مبنای باطله ؟؟من از خود قرآن گرفته ام مجید جان نگاه کن


    وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(الأنعام/155)

    و اين خجسته کتابي است که ما آن را نازل کرديم پس از آن پيروي کنيد و پرهيزگاري نماييد باشد که مورد رحمت قرار گيريد


    وَالَّذِينَ يمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ(الأعراف/170)

    و کساني که به کتاب چنگ درمي‏زنند (وتمسک می جویند ) و نماز برپا داشته‏اند [بدانند که] ما اجر درستکاران را تباه نخواهيم کرد

    إِنَّ الَّذِينَ يتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيةً يرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ(فاطر/29)

    در حقيقت کساني که کتاب خدا را مي‏خوانند و نماز برپا مي‏دارند و از آنچه بديشان روزي داده‏ايم نهان و آشکارا انفاق مي‏کنند اميد به تجارتي بسته‏اند که هرگز زوال نمي‏پذيرد


    َمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا(النساء/122)
    و چه کسي در سخن از خدا راستگوتر است


    وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا(النساء/87)
    و راستگوتر از خدا در حدیث کيست؟؟؟


    آری توجه تنها به قرآن چه به زیبایی عرصه را بر دکانداران مذهبی تنگ می کند !

    وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يسْتَبْشِرُونَ(الزمر/45)

    و چون خدا به تنهايي ياد شود دلهاي کساني که به آخرت ايمان ندارند منزجر مي‏گردد و چون کساني غير از او ياد شوند بناگاه آنان شادماني مي‏کنند




    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۳:۲۸

  21. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۸/۲۶, ۰۱:۵۱ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود