صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هر وقت قطار پيچيد ، تو نپيچ

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541

    هر وقت قطار پيچيد ، تو نپيچ




    سلام

    « حميد ! هر وقت قطار پيچيد ، تو نپيچ »

    خنده ام گرفته بود . نامردي كرده بودند. قطار براي نماز صبح نگه داشته بود ولي منو بيدار نكرده بودن .

    مي دونستم نميشه نماز رو در حال حركت قطار خوند، ولي چاره اي نبود . نه مي شد قطار رو نگه داشت و نه قبل از طلوع آفتاب به مقصد مي رسيديم .

    به زور قبله رو پيدا كردم و توي كوپه نماز رو شروع كردم حالا هر وقت قطار مي پيچيد من نبايد همراهش بپيچم ؛ و بايد رو به قبله بودن خودمو حفظ كنم .

    حالا اينا هي ميگن و مي خندن

    «حميد ! هر وقت قطار پيچيد ، تو نپيچ »

    فعلا خداحافظ



    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  2. صلوات ها 26


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    «عزیز من ! اون وقتی که تو به سیب زمینی می گفتی دیب دمینی من اینها رو یاد گرفته بودم .»

    اعصابم رو خورد کرده بود ولی دوستش داشتم .

    خواهر کوچولوم بود . گیر داده بود که نماز تو باطله .

    می گفت : مامان گفته مردها نباید موقع نماز پشت سر زنها بایستند ، مگر اینکه پرده ای ، دیواری چیزی بینشون باشه .

    خیلی کنجکاو بود . برای همین هم بعضی وقتها اعصابم رو خط خطی می کرد .

    کنار خودم نشوندم و گفتم حرفت درسته، تو جلوتر بودی ولی من دقیقا پشت سرت نبودم ، یه وجب فاصله داشتم ، همین یه وجب کافیه (1)

    پس نماز هر دوتامون درسته .

    بالاخره به زور حالیش کردم .

    مشکلش این بود که بیشتر از سنش می فهمید.

    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    1_ اگر بین زن و مرد مقداری ، حتی به اندازه یک وجب فاصله باشد ، جلوتر بودن زن اشکالی ندارد . (اجوبه الاستفتائات -مقام معظم رهبری /374 )

    فعلا خداحافظ


    ویرایش توسط kashef : ۱۳۸۹/۰۵/۲۵ در ساعت ۰۱:۴۲
    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  5. صلوات ها 20


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    جورابهام رو پا کرده نکرده دویدم .

    خیلی دیر شده بود .

    گفتم احتمالا به رکعت آخر برسم. همینطورهم شد.

    بعد ازنماز بایاسر برگشتیم .

    یاسر گفت : چیزی شده ؟

    چرا پشت پیراهنت خونیه ؟

    - راست میگی ؟! نمی دونم .

    *شاید پشتت جوش زده بوده ، ترکیده .

    - پس نمازم چی میشه ؟

    *عیبی نداره چون نمی دونستی و بعد از نماز متوجه شدی اشکالی نداره .

    فعلا خداحافظ


    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  7. صلوات ها 18


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    468
    حضور
    1 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1619



    ساعت حرکت قطار که می رسید وهمین که قطار راه می افتاد بچه ها می دویدند سنگ بر می داشتند وقطار را مورد حمله قرار می دادند من تعجب می کردم که اگر این قطار باید سنگ زد چرا قتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمی زدند ولی تا حرکت کرد.....
    این معما برایم وجود داشت تا وقتی که بزرگ شدم ووارد اجتماع شدم دیدم ......
    این قانون کلی زندگی ما ایرانی ها است که هر کسی وهر چیزی تا وقتی که ساکن است ...تا ساکت است مورد تعظیم است .
    اما همین که به راه افتاد ویک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی کند هیچ بلکه سنگ است که به طرفش پرتاب میشود واین نشانه جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند نه ساکت ........متحرک اند نه ساکن ........با خبرند نه بی خبر
    ویرایش توسط یاس من : ۱۳۸۹/۰۵/۲۷ در ساعت ۰۰:۲۰
    خدایا,سحر خیز مدینه را برسان

  9. صلوات ها 14


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    توی اوج جنگ هم دست بردار نبود .

    جدی به همه بچه ها گفت : تا نماز خونه رو تمییز نکنید نماز نمی خونیم .

    نماز خوندن تو جای کثیف مکروهه .

    همه شروع کردن ؛ خودش اولین نفر بود . یکی با جارو ، یکی با پارچه ، یکی با دست ، خلاصه هرکسی با چیزی تمییز می کرد .

    نماز خونه که تمییز شد ، نگاهش به عکس یکی از شهدا افتاد که رو دیوار زده بودند . با یک چفیه عکس رو پوشوند .

    می گفت : نماز خوندن جلوی تصویر انسان یا حیوان کراهت داره .

    حالا دیگه نماز خونه آماده نماز بود .

    الله اکبر ...

    فعلا خداحافظ

    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    حاج آقا ( قل هو الله ) رو كه گفت ، دوباره از وسط هاي حمد شروع كرد به قرائت .

    خيلي تعجب كردم ، تا آخر نماز فكرم مشغول بود .

    نماز كه تموم شد بعد از تسبيحات رفتم پيششون و سوال كردم .

    گفت : اگه قبل از ركوع بفهميم قسمتي از قرائت رو اشتباه خونديم ، بايد برگرديمو از همون جا دوباره بخونيم .

    اما اگه توي ركوع يا بعد از اون متوجه بشيم نمازمون صحيحه و اشكالي نداره .

    فعلا خداحافظ


    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  13. صلوات ها 16


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    پیر مرد بود . حافظه اش یاری نمی کرد . به زور این یک جمله رو حفظ کرده بود :

    «4 رکعت نماز ظهر می خوانم ، بر من واجب قربه الی الله »

    خیال می کرد نیت نماز رو باید به زبان بگه .

    جوون بودم جای نوه اش حساب می شدم .

    بهش گفتم : همین که بدونی چه نمازی می خونی کافیه .

    بی چون و چرا قبول کرد . بهش که بر نخورد هیچ ، حسابی هم تحویلم گرفت .

    مثل اینکه کلی راحت شده بود .

    فعلا خدا حافظ

    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    علی !! وسط راه بنزین تموم کردی !!!؟؟؟

    چرا وسط حمد و سوره صدات اومد پایین و بقیه نماز رو آروم خوندی ؟

    خنده اش گرفت و گفت : نه ، گاز سوزش کردم به این زودیها تموم نمیشه .

    حواسم نبود که نماز ظهر و عصر رو باید آهسته بخونیم . یادم که اومد بقیه حمد و سوره رو آهسته ادامه دادم . (1)


    فعلا خدا حافظ



    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    1- در مورد نماز صبح و مغرب و عشاء نیز همین طور است ؛ یعنی در صورتی که سهوا آرام خواندید ، لازم نیست دوباره آنها را بلند تکرار کنید .
    البته اگر نماز صبح ؛ مغرب و عشاء را عمدا آهسته بخوانیم ، نماز مان صحیح نیست .
    توضیح المسائل امام خمینی (ره) /مساله 955
    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام

    چیکار می کنی ؟

    طلب بابات رو که نداری اینقدر محکم میزنی ! یواشتر !

    یه دوست قدیمی بود که تو تزریقاتی کار می کرد . بعد از کمی خوش و بش باهاش خداحافظی کردم و رفتم خونه .

    نماز خوندم و نشستم پای سفره .


    وسط غذا درد آمپول ،یادم انداخت که جای آمپول خون اومده بود و من بدون اینکه بدنم رو بشورم نماز رو خونده بودم .


    خیلی خون نیومده بود ولی چون پنبه روش مرطوب بود ؛ اطرافش بیشتر از یه بند انگشت نجس شده بود .

    جای آمپول رو شستم و دوباره نماز خوندم .


    فعلا خدا حافظ


    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    توضیح المسائل امام خمینی (ره)/ 803 --جامع المسائل آیه الله فاضل (ره) ج 1 ص 80
    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  19. صلوات ها 10


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    541



    سلام


    هزار دفعه مامانم گفته بود :

    بابا اين كارا به تو نيومده پاشو برو دنبال كارت .

    مي خواستم كمكش كنم .

    بادمجون اول رو با موفقيت پوست كندم ولي بادمجون دوم دستم بود كه همچين پوست رو گرفتم كه بادمجونا و فرش و خلاصه همه چيز پر خون شد .

    وضو داشتم ولي خون دستم خيلي زياد بود و شستنش هم مشكل .

    به اين راحتيها خونش بند نمي اومد .

    يه دستي افتادم تو رساله تا پيداش كنم . بالاخره پيداش كردم :

    « اگر به خاطر زخم يا جراحتي يا چيز ديگري كه در بدن وجود دارد ، بدن يا لباس حتي بيشتر از اندازه بند انگشت سبابه خوني شده باشد ولي آب كشيدن آن يا عوض كردن لباس مشكل باشد تا وقتي كه زخم يا جراخت خوب نشده مي توان با آن خون نماز خوند .»

    فعلا خداحافظ


    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    توضيح المسائل امام خميني (ره) مساله 849
    ویرایش توسط اسراء : ۱۳۸۹/۰۵/۳۱ در ساعت ۱۷:۴۷
    اگر مبینی که مو هم قشنگ و با خدایم
    بدون که مو بچه محله امام رضایم

  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود