صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علی: عمر پناه مسلمین است

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    339
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    540

    علی: عمر پناه مسلمین است




    بسم الله الرحمن الرحیم
    به امید خدا قصد دارم از این به بعد طی چندین تاپیک باطل بودن عقاید علمای شیعه را از خود سخنان امیرالمومنین علی علیه السلام یعنی کتاب نهج البلاغه ثابت کنم و با این خطبه آغاز می کنم

    وقد شاوره عمر بن الخطاب في الخروج إلي غزوالروم

    وَقَدْ تَوَکَّلَ اللهُ لِأَهْلِ هَذا الدِّينِ بِإِعْزَازِ الْحَوْزَةِ، وَسَتْرِ الْعَوْرَةِ. وَالَّذِي نَصَرَهُمْ وَهُمْ قَلِيلٌ لاَ يَنْتَصِرُونَ، وَمَنَعَهُمْ وَهُمْ قَلِيلٌ لاَ يَمْتَنِعُونَ، حَيٌّ لاَ يَمُوتُ. إِنَّکَ مَتَي تَسِرْ إِلَي هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِکَ، فَتَلْقَهُمْ بِشَخْصِکَ فَتُنْکَبْ، لاَ تَکُنْ لِلْمُسْلِمِينَ کَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَي بِلاَدِهِمْ. وَلَيْسَ بَعْدَکَ مَرْجِعٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهِ، فَابْعَثْ إِلَيْهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً، وَاحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلاَءِ وَالنَّصِيحَةِ، فَإِنْ أَظْهَرَ اللهُ فَذَاکَ مَا تُحِبُّ، وَإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَي، کُنْتَ رِدْأً للنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِينَ.

    راهنمائي عمر در جنگ

    مشاوره نظامي خداوند به پيروان اين دين وعده داد که اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمين را جبران کند، خدايي که مسلمانان را به هنگام کمي نفرات ياري کرد، و آنگاه که نمي‏توانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمي‏ميرد. هرگاه خود به جنگ دشمن روي و با آنان روبرو گردي و آسيبي بيني، مسلمانان تا دورترين شهرهاي خود، ديگر پناهگاهي ندارند و پس از تو کسي نيست تا بدان روآورند. مرد دليري را به سوي آنان روانه کن، و جنگ‏آزمودگان و خيرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پيروزي داد چنان است که تو دوست داري، و اگر کار ديگري مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع خواهي بود
    آدرس دقیق
    (نهج البلاغه ترجمه استاد دشتي خطبه 134صفحه 70)

    در این خطبه امام علی در راهنمایی حضرت عمر رضی الله عنه در هنگام خروج برای جنگ با روم مطالب زیبایی می فرمایند
    1-در این خطبه حضرت علی حضرت عمر را پناه مردمان و مرجع مسلمانان می خواند که نشانه ی اعتماد و ایمان حضرت علی به صالح بودن و عادل بودن حضرت عمر دارد

    2-در این خطبه حضرت علی فتح روم توسط حضرت عمر را کاری شایسته می داند که این بر خلاف عقیده ی شیعیان است که حمله ی حضرت عمر به روم را کاری وحشیانه می خوانند. حالا شیعیان باید جوابگو باشند که آیا فهم آن ها بیش تر از امام علی است یا خیر؟

    3-در این خطبه امام علی حضرت عمر را از رفتن به جنگ نهی می کند تا آسیبی به وی نرسد تا مسلمانان بدون پناه نمانند

    4-مشاوره ی حضرت علی در این کار نشانه ی مقبولیت این عمل حضرت عمر نزد خدا است زیرا خداوند می فرماید:
    وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده 2)
    مشاوره ی حضرت علی مانند تعاون و همکاری در این جنگ است و اگر این جنگ از اثم و عدوان می بود قطعا حضرت علی از همکاری با آن دوری می کردند و خلاف سخن خدا عمل نمی کرد پس این عمل جزء اعمال بر و تقوی است
    حضرت علی رضی الله عنه می فرمایندخداوند) تو را فرمان داده که از او بخواهي تا عطا کند، درخواست رحمت کني تا ببخشايد، و خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه‏اي پناه ببري
    نهج البلاغه
    نامه ی 31

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط عقیل نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    به امید خدا قصد دارم از این به بعد طی چندین تاپیک باطل بودن عقاید علمای شیعه را از خود سخنان امیرالمومنین علی علیه السلام یعنی کتاب نهج البلاغه ثابت کنم و با این خطبه آغاز می کنم

    وقد شاوره عمر بن الخطاب في الخروج إلي غزوالروم

    وَقَدْ تَوَکَّلَ اللهُ لِأَهْلِ هَذا الدِّينِ بِإِعْزَازِ الْحَوْزَةِ، وَسَتْرِ الْعَوْرَةِ. وَالَّذِي نَصَرَهُمْ وَهُمْ قَلِيلٌ لاَ يَنْتَصِرُونَ، وَمَنَعَهُمْ وَهُمْ قَلِيلٌ لاَ يَمْتَنِعُونَ، حَيٌّ لاَ يَمُوتُ. إِنَّکَ مَتَي تَسِرْ إِلَي هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِکَ، فَتَلْقَهُمْ بِشَخْصِکَ فَتُنْکَبْ، لاَ تَکُنْ لِلْمُسْلِمِينَ کَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَي بِلاَدِهِمْ. وَلَيْسَ بَعْدَکَ مَرْجِعٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهِ، فَابْعَثْ إِلَيْهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً، وَاحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلاَءِ وَالنَّصِيحَةِ، فَإِنْ أَظْهَرَ اللهُ فَذَاکَ مَا تُحِبُّ، وَإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَي، کُنْتَ رِدْأً للنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِينَ.

    راهنمائي عمر در جنگ

    مشاوره نظامي خداوند به پيروان اين دين وعده داد که اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمين را جبران کند، خدايي که مسلمانان را به هنگام کمي نفرات ياري کرد، و آنگاه که نمي‏توانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمي‏ميرد. هرگاه خود به جنگ دشمن روي و با آنان روبرو گردي و آسيبي بيني، مسلمانان تا دورترين شهرهاي خود، ديگر پناهگاهي ندارند و پس از تو کسي نيست تا بدان روآورند. مرد دليري را به سوي آنان روانه کن، و جنگ‏آزمودگان و خيرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پيروزي داد چنان است که تو دوست داري، و اگر کار ديگري مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع خواهي بود
    آدرس دقیق
    (نهج البلاغه ترجمه استاد دشتي خطبه 134صفحه 70)

    در این خطبه امام علی در راهنمایی حضرت عمر رضی الله عنه در هنگام خروج برای جنگ با روم مطالب زیبایی می فرمایند
    1-در این خطبه حضرت علی حضرت عمر را پناه مردمان و مرجع مسلمانان می خواند که نشانه ی اعتماد و ایمان حضرت علی به صالح بودن و عادل بودن حضرت عمر دارد

    2-در این خطبه حضرت علی فتح روم توسط حضرت عمر را کاری شایسته می داند که این بر خلاف عقیده ی شیعیان است که حمله ی حضرت عمر به روم را کاری وحشیانه می خوانند. حالا شیعیان باید جوابگو باشند که آیا فهم آن ها بیش تر از امام علی است یا خیر؟

    3-در این خطبه امام علی حضرت عمر را از رفتن به جنگ نهی می کند تا آسیبی به وی نرسد تا مسلمانان بدون پناه نمانند

    4-مشاوره ی حضرت علی در این کار نشانه ی مقبولیت این عمل حضرت عمر نزد خدا است زیرا خداوند می فرماید:
    وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده 2)
    مشاوره ی حضرت علی مانند تعاون و همکاری در این جنگ است و اگر این جنگ از اثم و عدوان می بود قطعا حضرت علی از همکاری با آن دوری می کردند و خلاف سخن خدا عمل نمی کرد پس این عمل جزء اعمال بر و تقوی است
    با سلام
    جناب عقیل باز هم که تنها به قاضی رفتین و خوشحال برگشتین!، برادر من در فهم متن دینی باید نگاه کل نگرانه داشته باشین، نه اینکه یه جزء اون رو بگیرین و بعد هر جور که دلتون خواست بتازین، پاسخ نقضی مطلب شما بر اینکه این خطبه دلالت مورد ادعای شما رو نداره، خطبه ی شقشقیه است، من متن این خطبه رو در اینجا می یارم، دوستان اهل انصاف این خطبه رو بخونن و بعد در پرتو اون خطبه ی 134 رو تفسیر کنن، ببینین آیا دلالت ادعایی جناب عقیل رو داره یا نه...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۵/۱۹ در ساعت ۱۸:۳۳

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    شقشقيه , نام يكي از خطبه هاي نهج البلاغه است كه برگرفته از كلمه «شقشقه» مي باشد كه در همين خطبه آمده است . شقشقه چيزي مانند شش گوسفند است كه شتر هنگام هيجان و نفس زدن از دهان بيرون مي آورد. در اولين مرتبه بيننده آن را با زبان اشتباه مي كند. در اين خطبه اميرالمؤمنين (ع ) حوادث تلخ و مشكلات به وجود آمده بعد از وفات پيامبر و غصب خلافت توسط خلفاي سه گانه را بازگو مي كند.
    خلاصه زندگانی حضرت در زمان خلفا در این خطبه به این صورت مطرح شده است:

    1- شکوه از ابابکر و غصب خلافت
    حضرت در این بخش در مورد زمان خلافت ابوبکر می فرماید: آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد ، در حالیکه می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتواند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان باایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم.پس صبر کردم در حالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده است. وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می بردند!
    2- بازی ابابکر با خلافت
    تا اینکه خلیفه ی اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد.( سپس امام مَثَلی را با شِعری از اعشی عنوان کرد: ) مرا با برادر جابر،( حیان) چه شباهتی است؟( من همه ی روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در در خانه بود!) شگفتا! از ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند.[ ابابکر بارها می گفت: مرا رها کنید ، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.] چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟. هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهرمند گردیدند.
    3- شکوه از عمر و ماجرای خلافت
    سپس حضرت به شکوه از خلیفه دوم پرداخته و زمان خلافت او را اینچنین توصیف می فرماید: سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی(عمر) سپرد که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود. زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا ، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آنکه روزگار عُمَر هم سپری شد.
    4- شکوه از شورای عمر
    سپس عمَر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم ، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت( سعد بن ابی وقاص که یکی از اعضای شورای شش نفره بود.) و دیگری دامادش ( عبدالرحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان، که حق« وِتو » در شورا داشت. زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک ، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنت، عمَر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که: لو لا علی لهلک عمر " اگر علی نبود ، عمَر هلاک می شد") را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان.( طلحه و زبیر که از رذالت و پستی بر امام شوریدند و جنگ جمل را بوجود آوردند.)

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۵/۱۹ در ساعت ۱۸:۰۹

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    5- شکوه از عثمان
    سپس حضرت به شکوه از خلیفه سوم پرداخته می فرماید: تا آنکه سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد.( عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازیهای عثمان به شرح زیر است: به دامادش ، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(ص) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیه از طایفه ی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم صد هزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم، به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد.برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیه پانصد هزار دینار، و به عبدالرحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد.« الغدیر ج8 ص 286»)، عثمان آتقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.
    6- بیعت عمومی مردم با امیرالمؤمنین(ع)
    سپس حضرت به بررسی زمان بعد از خلفا پرداخته می فرماید: روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین (علیهما السلام) لگد مال گردندو ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. اما آنگاه که به پا خواستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند( ناکثین« اصحاب جمل» مانند: طلحه و زبیر)و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند.( مارقین« خوارج» به رهبری حرقوص پسر زهیر که به ــ ذو الثدیه ــ مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد.) و برخی از اطاعت حق سر برتافتند( قاسطین، معاویه و یاران او که جنگ صفین را برامام تحمیل کردند.) گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزگاران است. آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، اما دنیا در دیده ی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.
    7- مسئولیت اجتماعی
    در پایان امام در تبیین علت قبول خلافت می فرمایند: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابرشکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم، و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم ، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.( گفتند در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام داد و امام آنرا مطالعه می فرمود ، گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس گفت: یا امیرالمؤمنین! چه خوب بود سخن را از همانجا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام فرمود: هرگز! ای پسر عباس ، شعله ای از آتش دل بود ، زبانه کشید و فرونشست.( ابن عباس می گوید: به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.) (نهج البلاغه/ خطبه سوم/ ترجمه محمد دشتی).

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    556
    حضور
    2 روز 9 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4037



    عمار بن یاسر و ابوایوب انصاری حدیثی از رسول الله (ص) روایت کرده اند به شرح ذیل: «یا عمار ان رأیت علیا قد سلک وادیا و سلک الناس وادیا غیره فاسلک مع علی ودع الناس انه لن یدلک علی ردی و لن یخرجک من الهدی» . یعنی: ای عمار اگر دیدی علی از راهی می رود و همه مردم از راه دیگر. تو با علی برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان او هرگز ترا به راه هلاک نمی برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد

    پناه بر خدا که حق چنین روشن است و انکارش می کنند !
    ولایه علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی



  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    سلام.
    اولا اينكه در اين خطبه عمر قبل از جنگ براي مشورت پيش امير المومنين (ع) رفت و ايشان هم راهنمايي لازم را كردند.

    دوم اين جمله امير المومنين:

    وَإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَي، کُنْتَ رِدْأً للنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِينَ.

    يك جمله شرطي هست نه خبري. يعني اگر كار ديگري مطرح شد در اين صورت پشت و پناه مسلمين هستي و اين جمله را به هر كس ديگري هم كه براي راهنمايي مي آمدند مي گفتند و فرقي نمي كرد عمر باشد يا كس ديگري و دليل بر اين نمي شود كه امام او را پناه مسلمين خطاب كند وگرنه بايد در جمع به مسلمانان مي گفتند اي مسلمانان من اعلام مي كنم كه عمر پناه و پشتيبان شماست!!!

    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام علیکم

    حال من یک سئوال دارم
    جناب سید ضیاء در مورد خطبه شقشقیه در بخش نخست نقل فرمودند که :

    پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان باایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم.پس صبر کردم در حالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده است. وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می بردند!

    اگر علی بن ابی طالبی که من می شناسم غصه خلافت را می خورده پس من مرید او نیستم.

    اگر نه پس این کلام علی نیست که اگر باشد باید حرف ابن تیمه را بپذیرم که از علی به این دلیل نفرت داشت که او را تشتنه قدرت می دید.

    علی علیه السلام در زمانیکه عایشه رضی الله عنه به او پیشنهاد رشوه کرد و رشوه او قبای خلافت در ازای پذیرش آنچه که عایشه از او میخواست با این معنی فرمودند:
    تو از من چیزی را طلب می کنی که حرام است و در عوض این قبای خلافت را به من وعده می دهی که برای من از آب بینی این بز کم ارزش تر است.

    آب بینی بز نشان از بی ارزشی و کراهت دارد.


    حال با عنایت به این مراتب علی را چگونه باید دید ؟
    باید کسی دید که خلافت را حق غصب شده خود می داند
    یا کسی که خلافت را از آب بینی بز کم ارزش تر می شمرد

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    سلام علیکم

    حال من یک سئوال دارم
    جناب سید ضیاء در مورد خطبه شقشقیه در بخش نخست نقل فرمودند که :

    پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان باایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم.پس صبر کردم در حالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده است. وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می بردند!

    اگر علی بن ابی طالبی که من می شناسم غصه خلافت را می خورده پس من مرید او نیستم.

    اگر نه پس این کلام علی نیست که اگر باشد باید حرف ابن تیمه را بپذیرم که از علی به این دلیل نفرت داشت که او را تشتنه قدرت می دید.

    علی علیه السلام در زمانیکه عایشه رضی الله عنه به او پیشنهاد رشوه کرد و رشوه او قبای خلافت در ازای پذیرش آنچه که عایشه از او میخواست با این معنی فرمودند:
    تو از من چیزی را طلب می کنی که حرام است و در عوض این قبای خلافت را به من وعده می دهی که برای من از آب بینی این بز کم ارزش تر است.

    آب بینی بز نشان از بی ارزشی و کراهت دارد.


    حال با عنایت به این مراتب علی را چگونه باید دید ؟
    باید کسی دید که خلافت را حق غصب شده خود می داند
    یا کسی که خلافت را از آب بینی بز کم ارزش تر می شمرد

    یاحق

    با سلام
    بزرگوار کاش کمی به آداب بحث توجه می کردید و با این مطلب بحث رو منحرف نمی کردید، همینطور کاش قبل از اینکه نسنجیده این حرفا رو بزنین کمی تامل می کردین و تا آخر خطبه رو هم می خوندید:


    7- مسئولیت اجتماعی
    در پایان امام در تبیین علت قبول خلافت می فرمایند: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابرشکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم، و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم ، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.

    اگه کمی در سیره ی علی(ع) تامل می کردین پاسخ خودتون رو می گرفتین، اون خلافت ظاهری که علی(ع) غصه ی اون رو می خوره یه تکلیف الهیه که خداوند بخاطر شایستگی های منحصر به فرد ایشون و مصلحت اسلام و اهل اسلام بر دوش ایشون گذاشته، علی(ع) غصه ی امتثال امر الهی، و اسلام و اهل اسلام رو می خوره، من تعجب می کنم که چطور شما از این مطلب روشن غفلت می کنین، اما خلافت ظاهری از حیث یه فریب دنیایی برای علی(ع) از آب بینی بزغاله بی ارزش تره، همچنانکه در آخر این خطبه هم اومده...


    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۵/۱۹ در ساعت ۲۳:۴۲

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام و سپاس از سید ضیاء گزامی

    بله دقیقا از علی بن ابی طالب بر می آید که بعنوان یک بنده صالح غصه بندگان خدا را بخورد.

    مومنین و عرفاء رسمی دارند که طبق آن رسم که بر اساس قرآن است پیام را می رسانند حال اگر کسی که پیام را شنید و پذیرفت با اوست والا مسئولیت پذیرش با ایشان نیست .

    پیامبر اکرم نیز همین غصه را می خورند وخیلی کفار را سفارش می کردند وقتی کفار ایمان نمی آوردند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
    غمگین می شدند و می گریستند تا اینکه این آیه نازل گردید که تو مسئول هدایت آنها نیستی تو یک پیامبری نه مسئول هدایت تک تک آنها

    لذا مومنین اینچنین عمل می کنند.

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    ..یا ستار..

    با سلام..

    با توجه به ایه ذیل:

    ..و جعلنا هم ائمة يهدون بامرنا، و اوحينا اليهم فعل الخيرات ، و اقام الصلوة ، و ايتاء الزكوة ، و كانوا لنا عابدين .....
    ايشان را امامان كرديم ، كه به امر ما هدايت كنند، و بايشان وحى كرديم فعل خيرات و اقامه نماز و دادن زكات را، و ايشان همواره پرستندگان مايند..


    وظیفه امامت هدایت است ؛ان هم هدایت به امر(باطن) .وهچونین فعل و انجام خیرات
    از قبیل نماز و زکوه و غیرهم...انهم به هدایت خودش نه غیره ؛..

    نتیجتا اصل امامت بر ولایت استوار است وولایت بر هدایت؛...

    نتیجتا هدایت ظاهری نیز از لوازم امامت است؛که البته حکومت و خلافت از اویختگان و تعلقات ان می باشد؛به عبارتی خلافت یکی از شاخه های امامت می باشد ؛برای همین امام انرا حق خود می دانستند؛ولی شانی برای ان قائل نبودن مگر به خاطر احقاق حقوق ظاهری و الهی..


    ------------------------------------------


  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۸, ۰۳:۱۰ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود