صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: احادیثی از پیامبر در مورد رسالت و عصمت خود ش در نهج الفصاحه

  1. #31

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1389
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    صلوات
    1517
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kashef نمایش پست ها
    سلام



    اگر آیه کریمه (
    إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ) را متوجه می شدی و می فهمیدی که خدا هیچ انسان متکبر فخر فروش را دوست نداره دیگه این حرف رو نمیزدی

    البته بی شباهت به گوینده انا ربکم الاعلی هم نیستی

    فقط مواظب باش عاقبتت مثل اون نشه

    فعلا خداحافظ
    مگر آدم به اندازه ی فرعون عمر کنه مگه بده آرزوی هر جوانی ممکنه باشه

  2. #32

    عضویت
    جنسیت آذر 1389
    علاقه
    مولا و مقتدای آزادمردان جهان، امیرالمومنین(ع)
    نوشته
    1,527
    صلوات
    3649
    حضور
    44 روز 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش
    وقتی خود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایات متعددی در نهج الفصاحه مثلا می فرمایند: «من در چیز هایی که به من وحی نرسیده مانند یکی از شما هستم» یعنی اشتباه بعید نیست؛ یا فرموده اند: «من مامور نیستم بر دلهای مردم راه یابم و یا باطن آنها را بشکافم(یعنی از ضمیر مردم آگاه نیستم)؛ یا فرموده اند: «من بشری مانند شما هستم و گمان بخطا یا صواب میرود! ولی هر چه را بگویم خدا گفته است پس بر خدا دروغ نمی بندم»؛ با این وجود چرا ما باز هم معتقد به عصمت ایشان هستیم؟

    پاسخ

    برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته لازم است:

    نکته اول

    نکته ای پیش از تبیین روایاتی که بیان فرموده اید لازم است عرض کنم این است که ما عصمت رفتاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به واسطه ادله عقلی محکم و برهانی که مبتنی بر حکمت خداوند است اثبات می کنیم لذا هیچ نقلی توان نقض آن را ندارد و به خاطر وجود این ادله علی روشن میشود منظور از نقل چیز دیگریست، مثلا وقتی ادله عقلی برهانی حکم می کند که خداوند جسم نبوده و دست و صورت ندارد، حتی آیات قرآن مثل «ید الله» یا «وجه الله» هم نمی توانند دست و صورت برای خدا اثبات کنند، و به قرینه این ادله عقلی روشن میشود منظور قرآن از این تعابیر چیز دیگری است.
    به جند مورد از ادله عقلی که عصمت رفتاری پیامبر(صلی الله علیه و اله) را اثبات می کند اشاره می شود:

    دلیل اول:
    از آن جا كه هدف از بعثت انبيا هدايت و راهنمايي انسانها به سوي حقايق و وظايفي است كه خداوند براي بشر تعيين كرده است، و در حقيقت انبيا و اوصياي آنان، خليفه و نمايندگان الهي در ميان بشر و مأمور ابلاغ دين خدا و هدايت بشرند، اگر خود آنان به دستورهاي دين و پيام رسالت‌شان عمل ننمايند و گرفتار لغزش‌هاي علمي و عملي بشوند، مردم هيچ گونه اعتمادي به آنان پيدا نمي‌كند، در نتيجه اهداف بعثت تحقق نخواهد يافت. بنابراين حكمت و لطف خداوند اقتضا مي‌كند كه فرستادگان او از مصونيت كامل و عصمت در هر دو بعد عقل نظري و عقل عملي برخوردار بوده و نه تنها دچار معصيت و گناه نشوند. بلكه سهو و نسيان نيز در ساحت قدس آنان راه پيدا نكند.(1)

    دلیل دوم: دليل عقلي ديگر بر عصمت آن است كه انبيا، گذشته از آموزش و ابلاغ احكام خداوند مسئول پرورش و تربيت مردم نيز هستند. لذا در قرآن كريم آمده است: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ(2) به راستي خدا بر مؤمنان منت نهاد آنگاه كه در ميانشان پيامبري از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان كند و كتاب و حكمتشان بياموزد، در حالي كه بي ترديد پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.
    بدون شک اين مهم (تربيت و تزكيه نفوس) در صورتي تأمين خواهد شد كه مربيان اصلاح و تربيت، خودساخته، صالح و از هرگونه معصيت و نقص پاك و منزه باشند، و گرنه به طور مسلّم «فاقد شيء معطي شيء» نخواهد شد.(3)
    علاوه بر اینکه روشن است مردم به حرف كسي كه كردارش با گفتارش مطابقت ندارد، اطمينان نکرده، و از او پیروی نمیکنند، پس واجب است كه انبيا از چيزي كه سبب عذاب و خروج آنان از ولايت الهي مي‌شود، ‌منزه باشند.(4)

    دلیل سوم: دليل ديگر آن است كه اطاعت و پيروي از پيامبران الهي واجب است و اگر آنان معصيت انجام دهند وظيفه مردم نسبت به آنان دو صورت خواهد داشت، اگر پيروي آن ها را نكنند و هر كاري كه پيامبران انجام مي‌دهند به جا نياورند، فايدة بعثت از بين خواهد رفت. زيرا خداوند پيامبران را براي آن فرستاده است كه مردم كردار آنها را سرمشق و الگو قرار دهند و با بهره‌گيري از آن سرمشق، خود را به كمال مطلوب انساني‌شان برسانند. و اگر پيروي كنند بايد مثل آنان هر كاري را، گرچه خلاف و معصيت باشد بايد انجام دهند. در حالي كه هيچ پيامبري مردم را به گناه فرا نمي‌خواند و اساساً پيامبران براي هدايت و جلوگيري از معصيت فرستاده مي‌شوند. پس معلوم مي‌شود كه گناه اساساً با انگيزه بعثت ناسازگار است و انبيا نبايد گناه كنند.(5)

    نکته دوم

    یکی از آفات مباحث دینی و خصوصا اعتقادی، نگاه گزینشی به آیات و روایات است، عمده انحرافاتی که در اسلام به وجود آمدند به خاطر همین آفت است، مثلا در خصوص جبر و اختیار برخی ایات نفی جبر را دیدند و قائل به تفویض شدند، و گروهی فقط آیات نفی تفویض را دیدند و معتقد به جبر شدند! در حالی که اگر هر دو دسته آیات را با هم می دیدند قائل به امر بین الامرین میشدند.
    در خصوص همین عصمت هم روایات بسیار عمیق تر و دقیق تر از این روایاتی که شما اشاره کردید وجود دارد که من به یک روایت از امام رضا(سلام الله علیه) اکتفا می کنم که فرمودند:
    «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ فَهُوَ مَعْصُومٌ‏ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ‏ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ يَخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه‏»؛ هر گاه خداوند متعال شخصي را برای امور بندگانش برگزيند، به او شرح صدر عطا كرده، چشمه هاي حكمت هاي را در قلب او جاري مي سازد و علم به او الهام مي نمايد. پس از آن، ذاز جواب دادن عاجز نمي شود و از صدق و ثواب منحرف نمي شود؛ امام معصوم و محفوظ است از گناه، قول و فعل او با درستي و صدق همراه و از خطاها و لغزشها ايمن است، خداوند اين ويژگي ها را به امام داده است تا بر بندگان او حجت و بر خلق او شاهد و گواه باشد.(6)
    علاوه بر روایات مشهور ثقلین، منزلت، سفینه، علی مع الحق، و... که هم در منابع شیعه و هم منابع اهل سنت آمده است، و دلالت التزامی و غیر مستقیم بر عصمت دارند.

    نکته سوم

    اما روایاتی که شما فرمودید هیچ کدام دلالت بر نفی عصمت ندارند:

    روایت اول و دوم:

    «انی فیما لم یوح الی َّ کاَحدکم»؛ من در چیز هایی که به من وحی نرسیده مانند یکی از شما هستم(7)
    «انی لم أُمر ان انقب علی قلوب الناس و لا اشق بطونهم»؛ من مامور نیستم بر دلهای مردم راه یابم و یا باطن آنها را بشکافم.(8)

    منشأ خطای شما در این دو روایت این است که عصمت را با علم نامحدود به یک معنا گرفته اید، در حالی که عصمت به معنای دانستن همه چیز نیست، بلکه به معنای آن است که آنچه که می دانند حق است، نه اینکه همه چیز را می دانند.

    بنابراین مراد پیامبر(صلی الله علیه و اله) این است که من هر چه می دانم از جانب خداوند است و در هر مسئله ای که وحی نیامده باشد من هم مانند شما علم غیب نخواهم داشت؛ همانطور که در ماجرایی حضرت(صلی الله علیه و آله) از جای شتر خویش بی خبر بود و سپس جبرئیل آمد و ایشان را مطلع ساخت.(9)
    پس اینجا سخن از دانستن و ندانستن است، نه خطا و صواب!

    روایت سوم:
    «انما انا بشر مثلکم و انَّ الظنَّ یخطی و یصیب ولکن ما قلت لکم قال الله فلن اکذب علی الله»؛ من بشری مانند شما هستم و گمان بخطا یا صواب میرود! ولی هر جه را بگویم خدا گفته است پس بر خدا دروغ نمی بندم.(10)

    این هم ربطی به عصمت ندارد، این که حضرت(صلی الله علیه و آله) می فرمایند ظن و گمان ممکن است به خطا رود چه ربطی به ایشان دارد؟!! قاعده کلی دارند بیان می کنند.
    اگر قرار بود ایشان معصوم نباشند، و از روی عمد، یا سهو و فراموشی خطایی مرتکب شوند، خب در همان دروغ بستن به خدا هم این امکان وجود داشت، وقتی می فرمایند من هر چه از جانب خدا میگویم دروغ نمیگویم، و این حتی از روی سهو وفراموشی را هم شامل می شود چه دلیلی دارد بر اینکه سایر عرصه ها را خارج کنیم؟

    هرگز نمی شود از این روایت برداشت کرد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در اموری غیر از تعالیم شریعت که از جانب خداوند آورده، تابع ظن و گمان باشد، براستی چطور میشود چنین نسبتی به پیامبر داد در حالی که قرآن تابعین ظن و گمان را سرزنش می کند:

    «ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»؛ بيشتر آنان جز از گمان و ظن پيروى نمى‏كنند، يقيناً گمان و ظن به هيچ‏وجه انسان را از حق بى‏نياز نمى‏كند.(11)
    و پیامبر(صلی الله علیه و اله) را به عنوان ااگوی رفتاری معین میفرماید:

    «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»؛ يقيناً پیامبر خدا براى شما در [روش و رفتار] الگوى نيكويى است‏.(12)


    _________________________________
    1. سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، انتشارات اسلامي، ج 5، ص32؛ مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، سال 1367ش، ج 2، ص67.
    2. آل عمران:164/3.
    3. سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، انتشارات اسلامي، ج 5، ص32؛ مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، سال 1367ش، ج 2، ص67.
    4. سبحاني، جعفر، الهيات، علي هدي الكتاب و السنة و العقل، نشر المركز العالمي للدراسات الدينيه، چاپ دوم، سال 1411 ق، ج 2، ص 157..
    5. جوادي آملي، عبدالله، وحي و نبوت، تفسير موضوعي قرآن كريم، قم، نشر مركز اسراء، چاپ اول، 1381 ش، ش3، ص 231.
    6. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق، تهران، ج1، ص302و303.
    7. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، دنياى دانش‏، چاپ چهارم، 1382ش، تهران، ص348.
    8. همان، ص 348.
    9. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، چاپ دوم، 1403ق، بیروت، ج18، ص109.
    10. نهج الفصاحه، ص344.
    11. یونس:36/10.
    12. احزاب:21/33.
    احادیثی از پیامبر در  مورد رسالت و  عصمت خود ش در نهج الفصاحه

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89

    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود