صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عطش (ناگفته هایی از عارفان)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    عطش (ناگفته هایی از عارفان)




    این بخش برای گفتن داستانها از عارفان است اگر شما هم مطلب جالب خواندیداینجا نوشته تا ما هم استفاده کنیم


    آزردن شوهر

    یکی از شاگردان شیخ نقل می کند:زنی بود که شوهرش سید و از دوستان جناب شیخ بود او خیلی شوهرش را اذیت می کرد پس از چندی ان زن فوت کرد هنگام دفنش جناب شیخ حضور داشت ایشان بعدا فرمودند:
    روح این زن جدل می کرد که خوب ! مردم که مردم ! چه طور شده ؟!موقعی که خواستند او را دفن کنند اعمالش به شکل سک درند سیاهی شد همین که فهمید که این سگ باید با او دفن شود متو جه شد که چه بلایی در زندگی بر سر خود اورده شروع کرد به التماس و التجا و نعره زدن دیدم که خیلی ناراحت است لذا از سید خواهش کردم حلالش کند او هم به خاطر من حلالش کرد سگ رفت و او را دفن کردند
    ویرایش توسط مجید : ۱۳۸۹/۰۵/۰۸ در ساعت ۱۴:۱۵
    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    برکت نماز شب




    یکی دیگر از اهالی نقل می کند :
    هنگام غروب برای رفع خستگی و خوردن چای به قهوه خانه رفتم، من جای مشخصی در بالای قهوه خانه نشسته بودم، دیدم که در قهوه خانه باز شد و شیخ آقا با چوب دستی داخل شد.
    سلام کرد و چوب دستی را در کناری نهاد. من که خوب ایشان را می شناختم، از جایم بلند شدم و به شیخ آقا تعارف کردم که بیاید و در قسمت بالای قهوه خانه بنشیند، بلافاصله صندلی ام را به احترام او حرکت دادم و گفتم: شیخ آقا بفرمایید.
    شیخ آقا نگاهی به من کرد و بعد نگاهی به صندلی، سپس صورتش را برگرداند و به جوانی که پایین مجلس نشسته بود، اشاره کرد و به طرف او رفت. دستش را گرفت و به طرف صندلی آورد و به من گفت: « اینجا جای من نیست، بلکه جای این جوان است که نماز شبش ترک نمی شود.»

    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    نماز شب




    کم می خوابد ومکر بیدار میشود مثل کسی که دنبالش کرده اند این عشق این جنون الهی مگر برای او خواب
    گذشته است بیار میشود وبه نماز مشغول میشود نه ده رکعت و یازده رکعت که تا بیست رکعت وبیشتر


    نی به پنچ ارام گیرد ان خمار
    راست گویم نی به صد نی صد هزار

    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    به دنبال خدا




    كوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد .
    رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت : تا كوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت .
    نهالی رنجور و كوچك كنار راه ایستاده بود .
    مسافر با خنده ای رو به درخت گفت : چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن .
    درخت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است كه بروی و بی رهاورد برگردی . كاش میدانستی آنچه در جستجوری آنی ، همین جاست .
    مسافر رفت و گفت : یك درخت از راه چه میداند . پاهایش در گل است . او هیچ گاه لذت جستجو را نخواهد یافت .


    و نشنید كه درخت گفت : اما من جستجو را از خود آغاز كرده ام و سفرم را كسی نخواهد دید ، جز آنكه باید . مسافر رفت و كوله اش سنگین بود . هزار سال گذشت . هزار سال پر پیچ و خم . اما غرور ش را گم كرده بود . به ابتدای جاده رسید . جاده ای كه روزی از آن آغاز كرده بود . درختی هزار ساله ، بالا بلند و سبز كنار جاده بود . زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید . مسافر درخت را به یاد نیاورد اما درخت او را می شناخت . درخت گفت : سلام مسافر . در كوله ات چه داری ؟ مرا هم میهمان كن . مسافر گفت : بالا بلند تنومندم ! شرمنده ام . كوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم . درخت گفت : چه خوب ! وقتی هیچ چیز نداری همه چیز داری . اما آن روز كه می رفتی در كوله ات همه چیز داشتی . غرور كمترینش بود . جاده آن را از تو گرفت . حالا در كوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله ی مسافر ریخت . دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم و پیدا نكردم و تو نرفته ای و این همه یافتی . درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم و پیمودن خود دشوارتر از پیمودن جاده هاست

    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    خدایا




    عطش (ناگفته هایی از عارفان)
    خدایم!

    اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
    مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
    و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
    ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

    خدایم!

    مرا از خودت مران .
    تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    شيخ رجبعلي خياط فرمود:




    شيخ رجبعلي خياط فرمود:

    اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم
    همه کارهاي عالم اصلاح ميشود

    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    مشاهده خداوند قبل از قیامت




    ابوبصير مى گويد كه به حضرت امام صادق عليه السلام گفتم : در مورد خداى تعالى آگاهم كن كه آيا مؤ منان روز قيامت او را مى بينند؟
    فرمود: آرى ، و پيش از روز قيامت هم ديده اند.
    گفتم : كى ؟
    فرمود: وقتى كه به آنها گفت: «ألست بربّكم قالوا بلى» ؛ آيا من پروردگارتان نيستم ؟ گفتند: آرى ، هستى.(1)
    بعد مدتى ساكت شد و آن گاه فرمود: مؤ منان در دنيا پيش از روز قيامت هم مى بينند؛ آيا تو همين الان او را نمى بينى ؟
    ابوبصير مى گويد: گفتم : فدايت شوم ! اين حديث را از جانب شما نقل بكنم ؟
    فرمود: نه ؛ زيرا اگر آن را بگويى ، جاهل به معنايى كه تو قايل هستى ، آنرا انكار مى كند و بعد اين تشبيه و كفر به حساب مى آورد، و منظور رؤ يت باچشم نيست ؛ خدا بزرگ تر از چيزى است كه مشبهان و ملحدان وصف مى كنند.(2)
    *********
    1- )اعراف / 173.
    2- )رساله حوله الرؤ يه ، ص 139 - 138.

    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    موسى بن عمران - عليه السلام - عرض كرد كه:




    موسى بن عمران - عليه السلام - عرض كرد كه: «پروردگارا! چه كس در نزد تومحبوب‏تر است؟ فرمود: كسى كه هرگاه من محبوب او را از او بگيرم سر تسليم نهد.پس‏عرض كرد كه: سخط تو بر كدام كس است؟ فرمود: كسى كه طلب خير از من كند درامرى و چون حكمى كنم از براى او به حكم من راضى نباشد» . (1)
    مروى است كه: «يكى از پيغمبران ده سال شكايت كرد به خدا از فقر و گرسنگى وبرهنگى، و دعاى او به اجابت نرسيد.بعد از آن، خدا به او وحى فرستاد كه: تا چندشكايت‏خواهى نمود؟ من اهل شكايت نيستم و سزاوار نيست كه مرا مذمت كنند و تو،به شكايت و مذمت‏سزاوارترى.و از براى تو پيش از خلق آسمان و زمين چنين مقدرشده.و چنين حكم فرموده‏ام از براى تو پيش از آنكه دنيا را خلق كنم.آيا تومى‏خواهى كه به جهت تو خلق دنيا را از سرگيرم؟ يا مى‏خواهى تقدير را به جهت توتبديل كنم و اراده تو بالاى اراده من باشد؟ ! پس به عزت و جلال خودم قسم كه: اگريكبار ديگر اين به خاطر تو بگذرد اسم تو را از ديوان نبوت محو مى‏كنم‏» . (2)




    1. احياء العلوم، ج 4، ص 295.و محجة البيضاء، ج 8، ص 89.
    2. محجة البيضاء، ج 8، ص 89.و احياء العلوم، ج 4، ص 296
    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    برخ اسود




    از «برخ اسود» منقول است كه: «هفت‏سال در بنى اسرائيل قحط شد،موسى با هفتاد هزار نفر به طلب باران بيرون شد خداوند عالم وحى فرستاد كه: چگونه‏دعاى ايشان را مستجاب كنم و حال آنكه ظلمت گناهان، ايشان را فرو گرفته و باطنهاى‏ايشان خبيث‏شده؟ و رجوع كن به يكى از بندگان من كه او را «برخ‏» گويند بگو: سؤال كند تا من اجابت كنم. موسى - عليه السلام - از احوال او پرسيد، كسى نشان نداد.روزى در راهى بنده‏سياهى را ديد كه مى‏آيد «شمله‏» (1) پشمينه به خود پيچيده و پيشانى او از اثر سجود،خاك آلود است، موسى - عليه السلام - به نور نبوت او را شناخت و بر او سلام كرد ونام وى را پرسيد.گفت: منم «برخ‏» .موسى گفت: مدتى است ترا مى‏طلبم بيا از براى ماطلب باران كن.
    پس برخ بيرون رفت و با خدا آغاز تكلم كرد كه: الهى اين موافق كردار تو نيست ومقتضاى حلم و حكمت تو نه.نمى‏دانم چه روى داده است ترا آيا ابرها از فرمان توسرپيچيده‏اند يا بادها از اطاعت تو بيرون رفته‏اند يا بارانهاى تو تمام شده يا غضب توگناهكاران را فرو گرفته آيا تو آمرزنده نيستى؟ پيش از خلق خطا كاران رحمت‏خود راخلق كردى و به عفو امر فرمودى آيا شتاب در عذاب مى‏كنى مى‏ترسى بعد قدرت‏نداشته باشى؟ هنوز دعاى او تمام نشده بود كه باران بر بنى اسرائيل فرو ريخت و درنصف روز، گياهها چنان سبز شدند كه سواره را مى‏پوشانيدند.پس برخ برگشت و به‏موسى برخورد و گفت: چگونه با خدا مباحثه كردم.موسى قصد او كرد.خطاب الهى‏رسيد كه: «اى موسى! برخ روزى چندين بار ما را مى‏خنداند» . (2)



    1. شال، عبا.
    2. احياء العلوم، ج 4، ص 292.و محجة البيضاء، ج 8، ص 81.
    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    کتاب خواندن
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85

    وصيت شيخ به فرزندشش




    مرحوم نخودكي اظهار داشتند كه من صبح روز يك شنبه خواهم مرد، لذا به فرزند خويش وصايايي داشتند كه بخش‌هايي از آن ذكر مي‌شود:
    اول: آن كه نمازهاي يوميه خويش را در اول وقت آنها به جاي آوري .
    دوم: آن كه در انجام حوايج مردم، هر قدر كه مي‌تواني بكوشي و هرگز مينديش كه فلان كار بزرگ از من ساخته نيست،‌ زيرا اگر بنده خدا در راه حق، گامي بردارد، خداوند نيز او را ياري خواهد فرمود .
    سوم: آن كه سادات را بسيار گرامي و محترم شماري و هر چه داري، ‌در راه ايشان خرج و صرف كني و از فقر در اين كار پروا منمايي . اگر تهيدست گشتي، ديگر تو را وظيفه‌اي نيست .
    چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مكن و تقوا و پرهيز پيشه خود ساز .
    پنجم: به آن مقدار تحصيل كن كه از قيد تقليد وارهي .

    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود