صفحه 2 از 8 نخست 1234 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پیشرفت یک دختر در زندگی

  1. #11

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    26



    سلام شب شما بخیر. متشکرم از اینکه وقت خودتون رو در اختیار من قرار دادید. پیام شما رو مطالعه کردم. مطالبی براتون میفرستم لطفا بخونید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها
    واقعیت این است که تا زمانی که فکر کنید کلید حلّ مشکلات در دست دیگران است، مشکلات شما بدون حلّ باقی می مانند و چه بسا با گذشت زمان به آنها اضافه می شود. تا هنگامی که تصور کنید با تغییر پدر و برادر و مادرتان زندگیِ شما سر و سامان می گیرد، آش همان آش و کاسه همان کاسه است. تنها راه عوض کردن شرایطتان این است که خود را عوض کنید. الگوهای فکریِ خود را تغییر دهید تا تغییراتِ زندگیِ تان شروع شود. دست از سرزنش کردنِ پدر و برادر و مادرتان به خاطر اشتباهاتشان بردارید. آنها خود قربانی هستند؛ زیرا در اطرافشان کسی را نمی یافتند که راهنمایی شان کند. پدر و مادرتان با مطالبی که در کودکی یادگرفته اند، بهترین کاری که در ذهنشان بوده و از دستشان برمی آمده را در حقّ شما انجام داده اند. کمی پای درددلِ پدر و مادرتان بنشینید.

    الگوهای فکری من مقصر دانستن بی جهت والدین نیست. ببینید من در این خانواده مورد شکنجه روحی قرار گرفته ام. شما فکر میکنید من چطور درس خوانده ام. چطور عین این 18 سال را شاگرد اول بوده ام؟ خاده شاهده شبها من تا صبح بیدار بودم چه فشارها که بخودم نیاوردم ، تو سرمای استخون سوز زمستون من ساعت 5 صبح تو تاریکی با سرویسی که کارگرهای مرد کارخونه رو میبرد میرفتم یک شهر دیگه تا در مدرسه درس بخونم. از زمان بچگی برای تمام زحمتهایی که کشیدم هییچ پشتوانه روحی نداشتم. یکبار تشویق نشدم. بر عکس ، در جمع های خانوادگی مدام توی سر من میزدند جلوی همه که این 20 اش شده 19.5.

    چرا من نباید پدر و مادر خودم رو سرزنش کنم؟ ؟ چرا باید خودم رو سرزنش کنم؟ به خدا از بس خودم رو سرزنش کردم به اینجا رسیدم، اعتماد به نفسم زیر صفر اومده. هر اشتباهی که میکنم اینقدر خودم رو سرزنش میکنم که حد نداره.

    من خواستگارانی که داشتم اینقدر خوب بودند که اصلا باورتون نمیشه که کسی اینهمه خواهان عالی داشته باشه. اما همه اونها تاکید میکنم همه شون بعد از پسندیدن من ، وقتی خانوادمو دیدن گذاشتن و رفتن. الان من اینجا چه کسی رو باید مقصر بدونم؟ الان من اینقدر تنهام که با هیچچ فامیلی رفت و آمد خانوادگی نداریم. من عاطفه خودم رو کجا خرج کنم؟ من احساس اینکه یک کسی ولو دختر عموم رو دوست داشته باشم باید کجا پاسخ بدم؟

    در مورد درد دل پدر و مادر تورا به خدا هیچی نگید. به خدا که هیچ وقت نمیبخشمون که با من درد دل میکردند. ما از وقتی بچه بودیم روزی نبود که یکی از اینها ما را چند ساعت کنار نکشه و از بدبختی های خودش و ظلمهایی که اون یکی کرده چیزی نگه. یک جایی خوندم که این عین تجاوز روحی به کودک هست. شما که میگید افکارت رو تغییر بده، باشه من قبول دارم شما درست میگید اما من چطوری افکارم روتغییر بدم؟ من مادرم مریض بود ف هر کاری میکردم نمیرفت دکترف میگفت میخوام بمیرم از دست شما راحت بشم. شما بودید که منو مریض کردید که زندگی منو خراب کردید. اگه تو به دنیا نیومده بودی من الان میگذاشتم و میرفتم و راحت بودم همش تقصیر توئه.

    از وقتی بچه بودم مامانم میگفته بابات بده و بابام میگفته مامانت بده. اصلا نتونستم بفهمم خوب چیه بد چیه، تصمیم درست چیه و غلط چیه.



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها
    این فکر که « امکان اشتغال ندارم مگر در شغلهایی مثل فروشندگی و ... که مناسب روحیات من نیستند» نیز اشتباه است.
    ببینید فروشندگی و این اقسام شغلهایی که روابط عمومی بالا میخوان برای من مناسب نیستند. من 4 سال انواع شغلها رو تجربه کردم. معلم بودم. منشی بودم. باور کنید نمیتونم اینها رو انجام بدم. اما شغلهایی که آرووم هستند و ساکت و نیازی به سروکله زدن با کسی ندارند رو به بهترین وجه انجام میدم.


    من متوجه هستم شما چه میگویید.اما متاسفانه اون انرژی شروع فعالیت رو ندارم، واقعا احساس خرد و خمیری میکنم. من دوست دارم همینی که هستم شاد باشم. مگر من تا به حال کم زحمت کشیده ام؟ چرا باید دوباره یک هدفی برای خودم تعیین کنم و شروع کنم ذره ذره بهش رسیدن؟ از کجا معلوم اون هدفی که من تعیین میکنم اصلادرست باشه و در نهایت در پایانش روزنه امیدی باز بشه؟ من 31 سالمه ، واقعا بچه که بودم فکر میکردم 30 ساله ها دیگه باید برن و بمیرن . متاسفانه امروز به شکل ناجوانمردانه ایی از طرف برادرم مورد توهین و بی احترامی قرار گرفتم. من نمیدونم آیا کسی درون این سایت هست که به منزل پدری خودش وفادار مونده باشه و در عین حال در اون بخاطر خطاهای نکرده ،مورد توهین و تحقیر قرار بگیره؟ دوست دارم اگر کاربر خانمی هست ، در همین تاپیک به من بگه که چکار کرده که عزت نفسش رو دوباره با این شرایط بدست آورده.


    میدونم که ممکنه فکر کنید عجب فرد بی عرضه ایی هست. اینهمه داریم بهش راهنمایی میدیم و اصلا نمیفهمه و حرف خودش رو میزنه ..باور کنید با چشمهای اشکبار دارم این مطالب رو مینویسم.

  2. #12

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    26



    نقل قول نوشته اصلی توسط Im_Masoud.Freeman نمایش پست ها
    آهسته آهسته آهسته + پیوسته پیوسته پیوسته = موفقیت موفقیت موفقیت
    خدا رو شاهد میگیرم که در تمام سالهای تحصیلم همین کار رو کردم. هم از نظر اخلاقی و هم از نظر علمی تمام سعیم برای پیشرفت بود و این پیشرفت هم تا حدودی حاصل شد اما موفقیت بدست نیامد.

    نمیدونم چرا اینهمه که من تلاش کردم نتیجه اش الان این شده. خوب با چه انگیزه ایی دوباره کار جدیدی رو شروع کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    با آقایی آشنا شو
    یک آقایی بود، میخواستم بنوعی راه ارتباط رو باز کنم اما متوجه شدم متاهل است و دیگه بیخیالش شدم.

    البته من به آقایون به چشم ابزار پیشرفت نگاه نکردم بلکه برای بالانس کردن احساسم و تنظیم روابطم به دنبال این قضیه بودم.

    متاسفانه احساسات و روحیات بنده از تعادل و توازن خارج شده. به دنبال راهی بودم که بتونم این تعادل رو تا حدی بوجود بیارم. اگر میتونستم خلاهای روحی و روانیم رو پر کنم،با استعدادهایی که دارم الان با سرعت نور در حال پیشرفت بودم.

    اگر کسی بود که من 6 ماه میتونستم با این فرد رفت و امد کنم و حرف بزنم و حرف بشنوم ولو کارگر ساختمونی بود من تخلیه می شدم. به خدا الان میفهمم چرا دختر دبیرستانی ها میرن دوست پسر میگیرن، من هیچ وقت نداشتم.
    ویرایش توسط کلینت : ۱۳۹۸/۰۳/۱۲ در ساعت ۲۱:۳۸

  3. صلوات


  4. #13

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    علاقه
    روانشناسی، کتاب، گفتگو، یه ذره ورزش
    نوشته
    880
    حضور
    40 روز 18 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3055



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    کافی بود من به ایشون میگفتم که صیغه محرمیت هم بخونید ... و بعدش شما دیگه لفظ " ازدواج سفید " رو به کار نمی بردید
    خانم گرامی

    اگر شما خانم پرسشگر را به صیغه توصیه می کردید، من باز هم مخالفت می کردم. این خانم وضعیتش آن قدر وخیم نیست که صیغه چاره مشکلش باشد.


    گفته اید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    اگر ازدواج سفید خوب پیاده سازی بشه ؛ طرفین در درونش مقید به آداب و اخلاق و رفتار باشند ؛ بهره وری اون از صدتا ازدواچ هم بهتر و مفید تر هستش
    در پاسخ این حرفتان به پژوهشی درباره ازدواج سفید استناد می کنم با عنوان «اتاقی با در باز، پژوهشی جامع در باب ازدواج سفید در ایران» که در نشریه «مطالعات حقوق»، شماره 21، بهار 1397 منتشر شد. نویسنده و اجراکننده این پژوهش، آقای کامیل احمدی است که یک مردم شناس می باشد. این تحقیق در سه کلانشهر تهران، مشهد و اصفهان انجام شده است. ایشان در پژوهش خود درباره مهمترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد می نویسد:« پاسخگويان، بی اعتقادی به ازدواج رسمی را با ٣٧/٤١ درصد فراوانی، مهمترين دليل گرايش به سوی همخانگی ذكر كرده اند. آزادی بيشتر و حقّ بر بدن با ١٩/٢٠ درصد، نداشتن امنيت شغلی با ٧٤/١٦ درصد، آشنايی بيشتر با ٢٨/١٤ درصد و بی اعتمادی با ٣٨/٧ درصد به ترتيب از مهم ترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد بوده است». نویسنده این مقاله می گوید:«بی اعتمادی سبب می شود رابطه ای ترجيح داده شود كه در صورت خيانت و بی صداقتی بدون هيچ مسئوليت قانونی پايان يابد». پژوهشگر، بی ميلی به ازدواج رسمی، طرد اجتماعی و نبود حمايت و ترس از پيگرد را مهمترين پيامدهای ازدواج سفيد در ايران عنوان می نماید. با توجه به نتایج این پژوهش، وقتی بیشتر افرادِ مایل به ازدواج سفید، تمایلی به ازدواج رسمی ندارند، چگونه می توان چنین نسخه ای برای یک دخترخانم پیچید؟؟

    اینکه گفته اید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    به هر حال به نظره من ایشون هم باید بتونند محیطشون رو تغییر بدهند ؛ هم باید بتونند فرصتهای زیادی برای خودشون ایجاد کنند
    حرف درستی است. اتفاقا منظور من از توصیه به یافتنِ کار، در درجه اولْ «افزایش اعتماد به نفسِ پرسشگر» و در درجه دوم، «تغییر محیط و افزایش فرصت های ازدواج» برای این خانم بود. این خانم وقتی در محیط کار مشغول شود، اعتماد به نفسش بالا می رود و فرصت های بیشتر و بهتری برای ازدواج پیدا می کند. اما ازدواج سفید فقط ریسک آسیب پذیریِ این خانم را افزایش می دهد.





    قال امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (صلوات الله و سلامه علیه):

    «مَن بَذَلَ جهدَ طاقتِه، بَلَغَ کُنهَ إرادَتِه»

    غرر الحکم، حدیث 1250


  5. صلوات ها 3


  6. #14

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    کلا کارای هنری ....
    نوشته
    7,103
    حضور
    373 روز 5 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    555
    صلوات
    23044



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    1. از خانواده ات جدا شو
    2. اگر تهران نیستی برو تهران
    3. با آقایی آشنا شو و دو سال باهاش زندگی کن و ازش بخواه برات خونه رهن و اجاره کنه
    4. در این دو سال کار کن و‌پول پیش خونه ات رو در بیار
    5. بعد از این دو سال ؛ خونه ات رو بگیر
    6. سعی کن در کارت پیشترفت کنی
    6. اگر آدم خوبی بود باهاش بمون وگرنه جدا شو
    7 منتظر فرصت خوب برای ازدواج باش
    باسلام
    اگه خود شما در شرایطی که استارتر محترم قراردارند بودید این راهکاری که ارائه دادید رو انجام میداید؟
    اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
    *******
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.
    امام حسین (ع)

    *************************************************
    پیشرفت یک دختر در زندگی

  7. #15

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    علاقه
    روانشناسی، کتاب، گفتگو، یه ذره ورزش
    نوشته
    880
    حضور
    40 روز 18 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3055



    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    چرا من نباید پدر و مادر خودم رو سرزنش کنم؟ ؟ چرا باید خودم رو سرزنش کنم؟
    من متن خودم را می خوانم؛ ولی مطلبی که از آن توصیه به «سرزنش کردنِ خودتان» فهمیده شود پیدا نمی کنم. اینکه گفتم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها
    دست از سرزنش کردنِ پدر و برادر و مادرتان به خاطر اشتباهاتشان بردارید.
    به خاطر این است که از شرّ افکارِ منفی درباره آنها خلاص شوید و افکارتان را روی پیشرفت خود متمرکز کنید. افکارِ منفی تنها باعثِ کاهش انرژیِ شما برای فعالیت می شود؛ چنانکه می گویید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    متاسفانه اون انرژی شروع فعالیت رو ندارم، واقعا احساس خرد و خمیری میکنم.
    واقعا چرا فکر می کنید باید در سی سالگی به اهداف خود رسیده باشید؟

    اینکه گفته اید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    من 31 سالمه ، واقعا بچه که بودم فکر میکردم 30 ساله ها دیگه باید برن و بمیرن
    نشان از تفکر اشتباه دارد. چه کسی می تواند ادعا کند از افکار اشتباه عاری است و تاکنون هیچ فکر اشتباهی نداشته و ندارد؟؟

    آیا تصور می کنید افراد موفق همگی قبل از سی سالگی به موفقیت رسیده اند
    ؟ خیر. برای اطلاع شما تعدادی از افراد موفق را که در سنین بالا به موفقیت رسیده اند را نام می برم:

    - هارلند دیوید ساندرز، مؤسس رستوران های زنجیره ای KFC که هم اکنون در بیش از صد کشور جهان دارای بیش از سیزده هزار رستوران است، در سال 1952 در حالی که 62 ساله بود، اولین رستورانش را تأسیس کرد. تا قبل از 40 سالگی شغل های مختلفی مانند: فروشندگی، کارمندیِ بیمه، کار در مزرعه و پمپ بنزین را تجربه کرده بود. در 40 سالگی یعنی در سال 1930 کارش را با یک رستوران کوچک بین راهی در اتاقکی در یک پمپ بنزین شروع کرد و از ابتدا خودش سر آشپز و صاحب امتیاز بود.

    - رابرت نِویس، که با اختراع میکروچیپ هایش تحوّلی عظیم در تکنولوژی کامپیوتر پدید آورد، در 41 سالگی شرکت اینتِل را تأسیس کرد.
    - رید هافمن، مؤسس شرکت LinkedIn ، در زمان تأسیس شرکتش 35 سال داشت و هنگامی که به شهرت رسید، 43 ساله بود.
    - سام والتون، مؤسس فروشگاه های معروف Walmart در 1950 در سن 32 سالگی با سرمایه ای که جمع کرده بود و قرضی که از پدرزنش گرفته بود، اولین فروشگاهش را افتتاح کرد. در سه سال فروشِ او به 225 هزار دلار رسید و در سال 1962 نام "وال مارت" را به خاطر سادگی برای فروشگاه هایش انتخاب کرد.


    این افراد با وجود داشتنِ محدودیت های زیاد به موفقیت رسیدند. درباره مشکلات خانم جوان کی رولینگ (نویسنده کتاب های هری پاتر) به عنوان مثال برایتان می گویم:

    در 25 سالگی با یک روزنامه نگار جوان ازدواج کرد. اما به زودی فهمید او مرد رؤیاهایش نبوده است. شوهرش با او بدرفتاری می کرد. در 28 سالگی از شوهرش جدا شد؛ در حالی که زنی فقیر، افسرده و شکست خورده بود. شغلش را نیز از دست داده بود. به خاطر افسردگی مدتی در درمانگاه (تیمارستان) بستری شد. پس ازآن که اولین کتابش (هری پاتر و سنگ جادو) را نوشت، دوازده ناشر با چاپ کتاب او مخالفت کردند. او ناامید نشد و کتابش را برای ناشران دیگر فرستاد. بالاخره انتشارات بلومزبری پذیرفت کتابش را چاپ کند. در این زمان، این خانم 32 ساله بود. نخستین جلد از مجموعه کتاب هری پاتر، صد و بیست میلون نسخه در سطح جهان فروش رفت.


    قال امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (صلوات الله و سلامه علیه):

    «مَن بَذَلَ جهدَ طاقتِه، بَلَغَ کُنهَ إرادَتِه»

    غرر الحکم، حدیث 1250


  8. صلوات ها 4


  9. #16

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    کلا کارای هنری ....
    نوشته
    7,103
    حضور
    373 روز 5 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    555
    صلوات
    23044



    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    شغلهایی که آرووم هستند و ساکت و نیازی به سروکله زدن با کسی ندارند رو به بهترین وجه انجام میدم.
    باسلام چه کارهایی بلد هستید یه مهارتی یاد بگیرید که بتونید ازش کسب درامد کنید. بیکاری گاهی باعث میشه هی ذهن درگیر شرایط ناخوشایند بشه

    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    نمیدونم چرا اینهمه که من تلاش کردم نتیجه اش الان این شده. خوب با چه انگیزه ایی دوباره کار جدیدی رو شروع کنم؟
    انگیزه اینکه شما بیخیال نیستید برای حل مشکلتون قدمی برداشتید

    هیچ کس به اندازه شما نمی تونه به شما کمک کنه

    نمیشه نقش خانواده رو در شرایط مختلف که افراد قرار میگیرند نادیده گرفت ولی کم هم نیستند آدمهایی که تو همین شرایط پیشرفت کردند
    ویرایش توسط اللیل والنهار : ۱۳۹۸/۰۳/۱۲ در ساعت ۲۲:۳۳
    اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
    *******
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.
    امام حسین (ع)

    *************************************************
    پیشرفت یک دختر در زندگی

  10. صلوات


  11. #17

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,508
    حضور
    106 روز 21 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27382



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها


    خانم گرامی

    اگر شما خانم پرسشگر را به صیغه توصیه می کردید، من باز هم مخالفت می کردم. این خانم وضعیتش آن قدر وخیم نیست که صیغه چاره مشکلش باشد.


    گفته اید:



    در پاسخ این حرفتان به پژوهشی درباره ازدواج سفید استناد می کنم با عنوان «اتاقی با در باز، پژوهشی جامع در باب ازدواج سفید در ایران» که در نشریه «مطالعات حقوق»، شماره 21، بهار 1397 منتشر شد. نویسنده و اجراکننده این پژوهش، آقای کامیل احمدی است که یک مردم شناس می باشد. این تحقیق در سه کلانشهر تهران، مشهد و اصفهان انجام شده است. ایشان در پژوهش خود درباره مهمترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد می نویسد:« پاسخگويان، بی اعتقادی به ازدواج رسمی را با ٣٧/٤١ درصد فراوانی، مهمترين دليل گرايش به سوی همخانگی ذكر كرده اند. آزادی بيشتر و حقّ بر بدن با ١٩/٢٠ درصد، نداشتن امنيت شغلی با ٧٤/١٦ درصد، آشنايی بيشتر با ٢٨/١٤ درصد و بی اعتمادی با ٣٨/٧ درصد به ترتيب از مهم ترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد بوده است». نویسنده این مقاله می گوید:«بی اعتمادی سبب می شود رابطه ای ترجيح داده شود كه در صورت خيانت و بی صداقتی بدون هيچ مسئوليت قانونی پايان يابد». پژوهشگر، بی ميلی به ازدواج رسمی، طرد اجتماعی و نبود حمايت و ترس از پيگرد را مهمترين پيامدهای ازدواج سفيد در ايران عنوان می نماید. با توجه به نتایج این پژوهش، وقتی بیشتر افرادِ مایل به ازدواج سفید، تمایلی به ازدواج رسمی ندارند، چگونه می توان چنین نسخه ای برای یک دخترخانم پیچید؟؟

    اینکه گفته اید:



    حرف درستی است. اتفاقا منظور من از توصیه به یافتنِ کار، در درجه اولْ «افزایش اعتماد به نفسِ پرسشگر» و در درجه دوم، «تغییر محیط و افزایش فرصت های ازدواج» برای این خانم بود. این خانم وقتی در محیط کار مشغول شود، اعتماد به نفسش بالا می رود و فرصت های بیشتر و بهتری برای ازدواج پیدا می کند. اما ازدواج سفید فقط ریسک آسیب پذیریِ این خانم را افزایش می دهد.



    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    بنظرم بدلیل جا نیافتادن ازدواج موقت راه را برای زنا باز کرده است
    البته ممکن است ازدواج سفید در ایران با محرمیت همراه شود که دیگر بایدددید اطلاق این نوع ازدواج بر آن صحیح است یا خیر.
    یا علی(س)

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  12. #18

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    علاقه
    روانشناسی، کتاب، گفتگو، یه ذره ورزش
    نوشته
    880
    حضور
    40 روز 18 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3055



    گفته اید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    اما متاسفانه اون انرژی شروع فعالیت رو ندارم، واقعا احساس خرد و خمیری میکنم.
    این که فردی در واکنش به یک اتفاق ناخوشایند (اتفاق ناخوشایند در مورد شما: رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان) ناراحت و غمگین شود، غیرعادّی نیست. امااینکه برای مدت زیادی در این حالت غمگینی بماند، غیرعادی و نابهنجار است. هر چه بیشتر دست از فعالیت بردارید، بیشتر احساسِ خرد و خمیری می کنید. من از الفاظ خودتان استفاده می کنم تا منظورم را به خوبی درک کنید.

    من از خودم چیزی در نمی آورم. مطالبی که می گویم، مستند به تحقیقات و پژوهش های علمی است:

    وقتی افراد به اهدافی که در ذهن دارند نمی رسند یا با شکست هایی در زندگی روبرو می شوند، تنها چیزی که می خواهند این است که هیچ کاری انجام ندهند. فقط در تخت خواب بمانند و در رؤیاها و افکارشان غرق شوند. اما این کار در طول زمان، نه تنها سطح فعالیت و انگیزه را کاهش می دهد، بلکه زندگی را نیز بیشتر استرس زا می کند. رویدادهای ناخوشایندی که پاداش های مادّی یا معنوی را کاهش و تنبیه های مادّی و معنوی را افزایش می دهند، می توانند باعث کناره گیری از فعالیت های روزمرّه و افسردگی شوند. شما دوست داشتید و دارید که در زندگی با فرد موفقی تبدیل شوید، ازدواج موفقی داشته باشید و از زندگیِ آرامش بخشی در کنار همسرتان بهره مند گردید. ولی تا کنون به این خواسته های نرسیده اید. این نرسیدن به خواسته ها، باعث شده احساس غمگینیِ زیادی بر دلتان سنگینی کند. در روانشناسی به این اتفاقات که باعث غمگینی می شوند، «برانگیزاننده» می گویند. در پاسخ به این برانگیزاننده ها که نوعی تنبیه برای شما به حساب می آید؛ به شما احساسِ غمگینی و ناامیدی دست داده است. این احساس، یک «پاسخ» به آن براگیزاننده ها می باشد. در نتیجه یِ این احساس غمگینی و ناامیدی، دست از تلاش برداشته اید و با خود فکر می کنید که:

    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    از کجا معلوم اون هدفی که من تعیین میکنم اصلادرست باشه و در نهایت در پایانش روزنه امیدی باز بشه؟
    در اثر این احساسات منفی، شما حتی به «ذهن خوانی» روی آورده اید و می گویید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    میدونم که ممکنه فکر کنید عجب فرد بی عرضه ایی هست. اینهمه داریم بهش راهنمایی میدیم و اصلا نمیفهمه و حرف خودش رو میزنه ..
    در صورتی که «ذهن خوانی» یک خطای شناختی است. افرادی که ذهن خوانی می کنند؛ به جای اهمیت دادن به محتوای حقیقیِ صحبت دیگران، به فرضیه هایی که در ذهن خود می بافند، توجه می نمایند. به این طرز رفتار شما (دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی) «الگوی اجتنابی» می گویند. یعنی شما دستان خود را به نشانه تسلیم بالا می برید و از رویارویی با مشکل خود و حلّ آن خودداری می کنید. اما این الگوی اجتنابی باعث تداوم افسردگی می شود. زیرا این الگو باعثِ کاهش پرداختن به فعالیت هایی می شود که شما را به پاداش (موفقیت بیشتر و افزایش فرصت های بهتر) می رساند. نمودار این الگوی اجتنابی در مورد شما به صورت زیر است:

    الگوی اجتنابی «-------------------------------------------------------- پاسخ ---------------------------------------------------- برانگیزاننده
    دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی «----------------------- احساس غم و غصه و ناامیدی «------------- رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان

    اگر تا این جا اشکالی به حرف هایم دارید، بگویید.

    ویرایش توسط امید : ۱۳۹۸/۰۳/۱۲ در ساعت ۲۳:۰۶

    قال امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (صلوات الله و سلامه علیه):

    «مَن بَذَلَ جهدَ طاقتِه، بَلَغَ کُنهَ إرادَتِه»

    غرر الحکم، حدیث 1250


  13. صلوات ها 4


  14. #19

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۷
    نوشته
    309
    حضور
    22 روز 7 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    561



    سلام .
    نمیدونم تفسیر شما از ازدواج سفید چی هستش ؛ من مساله حادی در درونش نمیبینم ؛

    علت این مشگلاتی هم که عنوان کردین ازدواج سفید نیست شرایط کلی جامعه مون هست .

    من الان در کشور انگلیس هستم تقریبا همه ازدواج سفید می‌کنند سال‌های زندگی می‌کنند و بعد هم با هم ازدواج می‌کنند .

    اصلا اینجا پول طرفین مهم نیست
    اصلا ظاهر مهم نیست

    مهم تنها درک متقابل هست .

    مثلا فرض کنین من یه برنامه نویسم ؛ برنامه نویس ها معمولا درون گرا میشن ؛ صبح تا شب سرشون توو کامپیوتر هست ؛ حوصله غذا پختن ندارن ؛ دیر از خواب پا میشن و ...

    چاره زندگی من فقط ازدواج سفید هست
    شوهر کنم چی بشه

    خونه به هم ریخته
    غذای کنسروی
    پول در آوردن
    مسافرت رفتن
    مثل دوست بودن
    تا آخر عمر درس خوندن
    تا آخر عمر عاشق کسی بودن
    یکی دو تا بچه داشتن
    و ....

    این واقعا ایده ال زندگی من هست
    من واقعا به این نتیجه رسیدم که در تمامی روابط مهم‌ترین چیز حفظ حریم هست ... هر چقدر دور تر ؛ شیک تر و قشنگ تر

    من نمیتونم ازدواج کنم . چون دوست ندارم حریمم از بین بره

  15. صلوات ها 2


  16. #20

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    کلا کارای هنری ....
    نوشته
    7,103
    حضور
    373 روز 5 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    555
    صلوات
    23044



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    نمیدونم تفسیر شما از ازدواج سفید چی هستش ؛ من مساله حادی در درونش نمیبینم ؛

    علت این مشگلاتی هم که عنوان کردین ازدواج سفید نیست شرایط کلی جامعه مون هست .
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    من الان در کشور انگلیس هستم
    باسلام ممنون با این چند جمله دیگه مشخص کردید که نسخه که دارید میپیچید جواب نمیده پس بیخودی ادامه ندید
    باتشر
    اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
    *******
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.
    امام حسین (ع)

    *************************************************
    پیشرفت یک دختر در زندگی

صفحه 2 از 8 نخست 1234 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۸/۰۳/۱۶, ۰۴:۰۱ : 14

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود