صفحه 3 از 9 نخست 12345 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پیشرفت یک دختر در زندگی

  1. #21

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    علاقه
    روانشناسی، کتاب، گفتگو، یه ذره ورزش
    نوشته
    882
    حضور
    41 روز 8 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3061



    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    اگر کسی بود که من 6 ماه میتونستم با این فرد رفت و امد کنم و حرف بزنم و حرف بشنوم ولو کارگر ساختمونی بود من تخلیه می شدم. به خدا الان میفهمم چرا دختر دبیرستانی ها میرن دوست پسر میگیرن، من هیچ وقت نداشتم.
    نمی خواهم در همه موضوعات از شما ایراد بگیرم؛ اما باید بگویم: اگر با مردی دوست می شدید و با او درددل می کردید، شاید از لحاظ احساسی و هیجانی تخلیه می شدید، ولی به او وابستگیِ عاطفی پیدا می کردید، بدون اینکه تناسب میان خود و آن مرد را به درستی بررسی کرده باشید. نمونه ای از این وابستگی عاطفی بدون بررسی شرایط و تناسب میان دختر و پسر را در موضوع زیر می توانید ببینید:

    http://www.askdin.com/showthread.php?t=65343


    قال امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (صلوات الله و سلامه علیه):

    «مَن بَذَلَ جهدَ طاقتِه، بَلَغَ کُنهَ إرادَتِه»

    غرر الحکم، حدیث 1250


  2. صلوات ها 4


  3. #22

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    کلا کارای هنری ....
    نوشته
    7,113
    حضور
    373 روز 14 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    557
    صلوات
    23104



    نقل قول نوشته اصلی توسط کلینت نمایش پست ها
    اگر کسی بود که من 6 ماه میتونستم با این فرد رفت و امد کنم و حرف بزنم و حرف بشنوم ولو کارگر ساختمونی بود من تخلیه می شدم. به خدا الان میفهمم چرا دختر دبیرستانی ها میرن دوست پسر میگیرن، من هیچ وقت نداشتم.
    پای حرف همین دختران دبیرستان بشیند میبینید که چقدر از این دوستی ها ناله میکنند:)

    من کم نشنیدم داستانهای جورواجور ازشون

    یکیشون میگفتم مادرم میدونه دوست دارم همیشه بهم میگه تو آدم نمیشی مثل اینکه یکی سرش به سنگ خورده یه شکستگی سطحی داره بعد دوباره بلند میشه دوباره سرشو میکوبه به سنگ تا جایی که خیلی ببخشید مادرشون میگفتند جونش دره

    تعریف میکرد که چه بلاهایی که سرش اومده از این روابط
    که بعد این همه دوستی به این نتیجه رسیدن که ای کاش نمیرفتند این مسیر رو
    ضربه های روحی روانی که خورده بودند باعث شده بود قرص مصرف کنند برای استرس و... که دارند بعد از این مسائل
    ویرایش توسط اللیل والنهار : ۱۳۹۸/۰۳/۱۲ در ساعت ۲۳:۲۱
    اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
    *******
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.
    امام حسین (ع)

    *************************************************
    پیشرفت یک دختر در زندگی

  4. صلوات ها 2


  5. #23

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    17
    حضور
    16 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها
    گفته اید:



    این که فردی در واکنش به یک اتفاق ناخوشایند (اتفاق ناخوشایند در مورد شما: رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان) ناراحت و غمگین شود، غیرعادّی نیست. امااینکه برای مدت زیادی در این حالت غمگینی بماند، غیرعادی و نابهنجار است. هر چه بیشتر دست از فعالیت بردارید، بیشتر احساسِ خرد و خمیری می کنید. من از الفاظ خودتان استفاده می کنم تا منظورم را به خوبی درک کنید.

    من از خودم چیزی در نمی آورم. مطالبی که می گویم، مستند به تحقیقات و پژوهش های علمی است:

    وقتی افراد به اهدافی که در ذهن دارند نمی رسند یا با شکست هایی در زندگی روبرو می شوند، تنها چیزی که می خواهند این است که هیچ کاری انجام ندهند. فقط در تخت خواب بمانند و در رؤیاها و افکارشان غرق شوند. اما این کار در طول زمان، نه تنها سطح فعالیت و انگیزه را کاهش می دهد، بلکه زندگی را نیز بیشتر استرس زا می کند. رویدادهای ناخوشایندی که پاداش های مادّی یا معنوی را کاهش و تنبیه های مادّی و معنوی را افزایش می دهند، می توانند باعث کناره گیری از فعالیت های روزمرّه و افسردگی شوند. شما دوست داشتید و دارید که در زندگی با فرد موفقی تبدیل شوید، ازدواج موفقی داشته باشید و از زندگیِ آرامش بخشی در کنار همسرتان بهره مند گردید. ولی تا کنون به این خواسته های نرسیده اید. این نرسیدن به خواسته ها، باعث شده احساس غمگینیِ زیادی بر دلتان سنگینی کند. در روانشناسی به این اتفاقات که باعث غمگینی می شوند، «برانگیزاننده» می گویند. در پاسخ به این برانگیزاننده ها که نوعی تنبیه برای شما به حساب می آید؛ به شما احساسِ غمگینی و ناامیدی دست داده است. این احساس، یک «پاسخ» به آن براگیزاننده ها می باشد. در نتیجه یِ این احساس غمگینی و ناامیدی، دست از تلاش برداشته اید و با خود فکر می کنید که:



    در اثر این احساسات منفی، شما حتی به «ذهن خوانی» روی آورده اید و می گویید:



    در صورتی که «ذهن خوانی» یک خطای شناختی است. افرادی که ذهن خوانی می کنند؛ به جای اهمیت دادن به محتوای حقیقیِ صحبت دیگران، به فرضیه هایی که در ذهن خود می بافند، توجه می نمایند. به این طرز رفتار شما (دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی) «الگوی اجتنابی» می گویند. یعنی شما دستان خود را به نشانه تسلیم بالا می برید و از رویارویی با مشکل خود و حلّ آن خودداری می کنید. اما این الگوی اجتنابی باعث تداوم افسردگی می شود. زیرا این الگو باعثِ کاهش پرداختن به فعالیت هایی می شود که شما را به پاداش (موفقیت بیشتر و افزایش فرصت های بهتر) می رساند. نمودار این الگوی اجتنابی در مورد شما به صورت زیر است:

    الگوی اجتنابی «-------------------------------------------------------- پاسخ ---------------------------------------------------- برانگیزاننده
    دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی «----------------------- احساس غم و غصه و ناامیدی «------------- رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان

    اگر تا این جا اشکالی به حرف هایم دارید، بگویید.
    سلام و عرض ادب
    مطالبتون بسیار بسیار مفید و کامل بود
    ما هم استفاده کردیم
    خیلی ممنونم.


  6. صلوات


  7. #24

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    .
    نوشته
    6,791
    حضور
    170 روز 8 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    3358
    صلوات
    46329



    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوربین شماره 4 _ زاویه نگاه 32 درجه شرقی به زندگی

    بعضا اینقدر در فکر و خیال پیشرفت و . . . غرق می شویم که اصل زندگی یادمان میرود !
    چه پیشرفتی؟ ول کنیم پیشرفت های خیالی را که چسبیده اند به ما و قرار نیست اتفاق بیوفتند !


    شب آرامی بود
    می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،
    زندگی یعنی چه !؟
    مادرم سینی چایی در دست ،
    گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من
    خواهرم ، تکه نانی آورد ،
    آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،
    به هوای خبر از ماهی ها
    دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت
    و به لبخندی تزئینش کرد
    هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم
    پدرم دفتر شعری آورد ،
    تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،
    و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین
    با خودم می گفتم :
    زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست
    زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
    رود دنیا ، جاری ست
    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
    وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم
    قصه آمدن و رفتن ما تکراری است
    عده ای گریه کنان می آیند
    عده ای ، گرم تلاطم هایش
    عده ای بغض به لب ، قصد خروج
    فرق ما ، مدت این آب تنی است
    یا که شاید ، روش غوطه وری
    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!
    زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر
    زندگی ، جمع طپش های دل است
    زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند
    زندگی ، بازی نافرجامی است ،
    که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد
    و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست
    شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،
    شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت
    زندگی ، درک همین اکنون است
    زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد
    تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی
    ظرف امروز ، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با ، امید است
    زندگی ، بند لطیفی ست که بر گردن روح افتاده ست
    زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است
    روح از جنس خدا
    و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا
    زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند
    زندگی ، رخصت یک تجربه است
    تا بدانند همه ،
    تا تولد باقی ست
    می توان گفت خدا امیدش
    به رها گشتن انسان ، باقی است
    زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ
    زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
    زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
    زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ
    زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق
    زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی ، سهم تو از این دنیاست
    زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،
    آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،
    در نبیندیم به نور
    در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل ، برگیریم ،
    رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم
    زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
    سهم من ، هر چه که هست
    من به اندازه این سهم نمی اندیشم
    وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست
    شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است
    زندگی شاید ،
    شعر پدرم بود ، که خواند
    چای مادر ، که مرا گرم نمود
    نان خواهر ، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
    زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت
    زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست
    لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
    من دلم می خواهد ،
    قدر این خاطره را ، دریابم

    سهراب سپهری


  8. صلوات


  9. #25

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    علاقه
    روانشناسی، کتاب، گفتگو، یه ذره ورزش
    نوشته
    882
    حضور
    41 روز 8 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3061



    نقل قول نوشته اصلی توسط .ali نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب
    مطالبتون بسیار بسیار مفید و کامل بود
    ما هم استفاده کردیم
    خیلی ممنونم.
    سلام

    دوست عزیز

    خوشحالم که از مطالبم بهره برده اید.

    فقط باید عرض کنم که مطالبم هنوز تمام نشده؛ لطفا تا پایان این موضوع همراهی بفرمایید و مرا از نظرات تان بهره مند نمایید.

    قال امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (صلوات الله و سلامه علیه):

    «مَن بَذَلَ جهدَ طاقتِه، بَلَغَ کُنهَ إرادَتِه»

    غرر الحکم، حدیث 1250


  10. صلوات ها 2


  11. #26

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    27



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها
    گفته اید:



    این که فردی در واکنش به یک اتفاق ناخوشایند (اتفاق ناخوشایند در مورد شما: رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان) ناراحت و غمگین شود، غیرعادّی نیست. امااینکه برای مدت زیادی در این حالت غمگینی بماند، غیرعادی و نابهنجار است. هر چه بیشتر دست از فعالیت بردارید، بیشتر احساسِ خرد و خمیری می کنید. من از الفاظ خودتان استفاده می کنم تا منظورم را به خوبی درک کنید.

    من از خودم چیزی در نمی آورم. مطالبی که می گویم، مستند به تحقیقات و پژوهش های علمی است:

    وقتی افراد به اهدافی که در ذهن دارند نمی رسند یا با شکست هایی در زندگی روبرو می شوند، تنها چیزی که می خواهند این است که هیچ کاری انجام ندهند. فقط در تخت خواب بمانند و در رؤیاها و افکارشان غرق شوند. اما این کار در طول زمان، نه تنها سطح فعالیت و انگیزه را کاهش می دهد، بلکه زندگی را نیز بیشتر استرس زا می کند. رویدادهای ناخوشایندی که پاداش های مادّی یا معنوی را کاهش و تنبیه های مادّی و معنوی را افزایش می دهند، می توانند باعث کناره گیری از فعالیت های روزمرّه و افسردگی شوند. شما دوست داشتید و دارید که در زندگی با فرد موفقی تبدیل شوید، ازدواج موفقی داشته باشید و از زندگیِ آرامش بخشی در کنار همسرتان بهره مند گردید. ولی تا کنون به این خواسته های نرسیده اید. این نرسیدن به خواسته ها، باعث شده احساس غمگینیِ زیادی بر دلتان سنگینی کند. در روانشناسی به این اتفاقات که باعث غمگینی می شوند، «برانگیزاننده» می گویند. در پاسخ به این برانگیزاننده ها که نوعی تنبیه برای شما به حساب می آید؛ به شما احساسِ غمگینی و ناامیدی دست داده است. این احساس، یک «پاسخ» به آن براگیزاننده ها می باشد. در نتیجه یِ این احساس غمگینی و ناامیدی، دست از تلاش برداشته اید و با خود فکر می کنید که:



    در اثر این احساسات منفی، شما حتی به «ذهن خوانی» روی آورده اید و می گویید:



    در صورتی که «ذهن خوانی» یک خطای شناختی است. افرادی که ذهن خوانی می کنند؛ به جای اهمیت دادن به محتوای حقیقیِ صحبت دیگران، به فرضیه هایی که در ذهن خود می بافند، توجه می نمایند. به این طرز رفتار شما (دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی) «الگوی اجتنابی» می گویند. یعنی شما دستان خود را به نشانه تسلیم بالا می برید و از رویارویی با مشکل خود و حلّ آن خودداری می کنید. اما این الگوی اجتنابی باعث تداوم افسردگی می شود. زیرا این الگو باعثِ کاهش پرداختن به فعالیت هایی می شود که شما را به پاداش (موفقیت بیشتر و افزایش فرصت های بهتر) می رساند. نمودار این الگوی اجتنابی در مورد شما به صورت زیر است:

    الگوی اجتنابی «-------------------------------------------------------- پاسخ ---------------------------------------------------- برانگیزاننده
    دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی «----------------------- احساس غم و غصه و ناامیدی «------------- رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان

    اگر تا این جا اشکالی به حرف هایم دارید، بگویید.
    سلام علیکم. از راهنمایی هاتون ممنونم. خواهش میکنم پاسخهای مرا با لحن ملایم بخوانید، باور کنید من با عصبانیت و یا لجبازی یا برای مخالفت مطلبی نمی نویسم، حیف که اینجا بصورت مجازی است . لحن من را در نوشته ها ملایم در نظر بگیرید.

    خوب بقیه اش رو بفرمایید.

  12. صلوات ها 2


  13. #27

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    27



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست ها


    نمی خواهم در همه موضوعات از شما ایراد بگیرم؛ اما باید بگویم: اگر با مردی دوست می شدید و با او درددل می کردید، شاید از لحاظ احساسی و هیجانی تخلیه می شدید، ولی به او وابستگیِ عاطفی پیدا می کردید، بدون اینکه تناسب میان خود و آن مرد را به درستی بررسی کرده باشید. نمونه ای از این وابستگی عاطفی بدون بررسی شرایط و تناسب میان دختر و پسر را در موضوع زیر می توانید ببینید:

    http://www.askdin.com/showthread.php?t=65343
    من که تجربه اش رو ندارم، اما حرف شما درسته. منتها به هر صورت این مقدار تنهایی رو هم نمیشه یکنفره دوام آورد.

  14. صلوات


  15. #28

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    27



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالفضل نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوربین شماره 4 _ زاویه نگاه 32 درجه شرقی به زندگی

    بعضا اینقدر در فکر و خیال پیشرفت و . . . غرق می شویم که اصل زندگی یادمان میرود !
    چه پیشرفتی؟ ول کنیم پیشرفت های خیالی را که چسبیده اند به ما و قرار نیست اتفاق بیوفتند !


    شب آرامی بود
    می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،
    زندگی یعنی چه !؟
    مادرم سینی چایی در دست ،
    گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من
    خواهرم ، تکه نانی آورد ،
    آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،
    به هوای خبر از ماهی ها
    دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت
    و به لبخندی تزئینش کرد
    هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم
    پدرم دفتر شعری آورد ،
    تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،
    و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین
    با خودم می گفتم :
    زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست
    زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
    رود دنیا ، جاری ست
    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
    وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم
    قصه آمدن و رفتن ما تکراری است
    عده ای گریه کنان می آیند
    عده ای ، گرم تلاطم هایش
    عده ای بغض به لب ، قصد خروج
    فرق ما ، مدت این آب تنی است
    یا که شاید ، روش غوطه وری
    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!
    زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر
    زندگی ، جمع طپش های دل است
    زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند
    زندگی ، بازی نافرجامی است ،
    که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد
    و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست
    شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،
    شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت
    زندگی ، درک همین اکنون است
    زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد
    تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی
    ظرف امروز ، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با ، امید است
    زندگی ، بند لطیفی ست که بر گردن روح افتاده ست
    زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است
    روح از جنس خدا
    و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا
    زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند
    زندگی ، رخصت یک تجربه است
    تا بدانند همه ،
    تا تولد باقی ست
    می توان گفت خدا امیدش
    به رها گشتن انسان ، باقی است
    زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ
    زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
    زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
    زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ
    زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق
    زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی ، سهم تو از این دنیاست
    زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،
    آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،
    در نبیندیم به نور
    در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل ، برگیریم ،
    رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم
    زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
    سهم من ، هر چه که هست
    من به اندازه این سهم نمی اندیشم
    وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست
    شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است
    زندگی شاید ،
    شعر پدرم بود ، که خواند
    چای مادر ، که مرا گرم نمود
    نان خواهر ، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
    زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت
    زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست
    لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
    من دلم می خواهد ،
    قدر این خاطره را ، دریابم

    سهراب سپهری
    ممنونم از وقتی که گذاستید و لطفی که به من داشتید. از بقیه بزرگواران مانند فرشته بر می گردد و الیل و النهار ممنونم.

  16. صلوات


  17. #29

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    27



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته برمیگردد نمایش پست ها
    سلام .
    نمیدونم تفسیر شما از ازدواج سفید چی هستش ؛ من مساله حادی در درونش نمیبینم ؛

    علت این مشگلاتی هم که عنوان کردین ازدواج سفید نیست شرایط کلی جامعه مون هست .

    من الان در کشور انگلیس هستم تقریبا همه ازدواج سفید می‌کنند سال‌های زندگی می‌کنند و بعد هم با هم ازدواج می‌کنند .

    اصلا اینجا پول طرفین مهم نیست
    اصلا ظاهر مهم نیست

    مهم تنها درک متقابل هست .

    مثلا فرض کنین من یه برنامه نویسم ؛ برنامه نویس ها معمولا درون گرا میشن ؛ صبح تا شب سرشون توو کامپیوتر هست ؛ حوصله غذا پختن ندارن ؛ دیر از خواب پا میشن و ...

    چاره زندگی من فقط ازدواج سفید هست
    شوهر کنم چی بشه

    خونه به هم ریخته
    غذای کنسروی
    پول در آوردن
    مسافرت رفتن
    مثل دوست بودن
    تا آخر عمر درس خوندن
    تا آخر عمر عاشق کسی بودن
    یکی دو تا بچه داشتن
    و ....

    این واقعا ایده ال زندگی من هست
    من واقعا به این نتیجه رسیدم که در تمامی روابط مهم‌ترین چیز حفظ حریم هست ... هر چقدر دور تر ؛ شیک تر و قشنگ تر


    من نمیتونم ازدواج کنم . چون دوست ندارم حریمم از بین بره
    متشکر از شما اما ازدواج سفید رو دوست ندارم،من واقعا مشکلی با پذیرفتن مسئولیتهای ازدواج ندارم. اگر شخص مقابل فردی باشه که به زن به چشم یک کلفت و نوکر نگاه کنه به نظرم بار روانی مواردی که اشاره کردین خیلی کمتر میشه.


    البته زنان بزرگی هم هستند که علایق و مشاغلی نظیر شما دارند یا حتی پبچیده تر مثلا ریاضیدان و فیزیکدان هستند و ازدواج هم کرده اند و مشکلی ندارند.به نظرم اگر شخص مناسب یافت بشه و مدیریت مناسب باشه امکان رسد هر دو نفر در زندگی وجود داره.

    اینها همه رو با لحن خیلی ملایم بخونید، ممنون.

  18. صلوات


  19. #30

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    23
    حضور
    7 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    27



    الان مثلا من بخاطر موهام خیلی غصه میخورم. دو سال قبل اینقدر مو داشتم که نمیتونستم جمعشون کنم، الان یک چهارم اون موقع مو دارم. هر چقدر هم میرم دکتر و انواع مکملها و . مصرف میکنم فایده نداره. دو ساله که من درگیرم. کف خونه پر از موهای منه . طب سنتی، مدرن، بهترین دکترهای تهران ، قرصهای گرون فایده نداشتن. همش فکر میکنم روز بروز دارم بیشتر از ریخت می افتم. جالبه که من حتی بک دونه عکس بی روسری از زمان پر موییم ندارم یعنی اینقدر دلخوش نبودیم یک عکس بندازیم. البته شاید خوب باشه چون الان مدام نمیبینمشون که حالم بدتر از این بشه. متاسفانه خانواده هم مدام میگن کچل شدی، بی ریخت شدی و ..... حالم برای این هم خوب نیست.

  20. صلوات ها 2


صفحه 3 از 9 نخست 12345 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۸/۰۳/۱۶, ۰۴:۰۱ : 16

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود