صفحه 6 از 6 نخست ... 456
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امر بین الامرین و خواست خداوند

  1. #51

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,727
    حضور
    81 روز 3 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16929

    جمع بندی




    پرسش: در امر بین الامرین چگونه اثبات می شود خواست خداوند در طول اراده انسان است ، چرا در عرض اراده ی انسان نیست ؟ در آیه 17 سوره انفال به نظر اراده خداوند در عرض اراده ی انسان است. و مورد مهم تر اینکه انسانی که گناه می کند و شقاوتمند می شود خداوند راضی است ؟

    پاسخ:
    در مورد رابطه اراده انسان و اراده خداوند سه دیدگاه اصلی وجود دارد که دیدگاه شیعه در این میان، نه جبر است و نه تفویض.
    به این دیدگاه امر بین امرین گفته میشود که مورد قبول و تصریح شیعیان و فلاسفه است.
    به صورت خلاصه امر بین امرین متضمن این نکته است که فاعل حقیقی درکارهای انسان هم حقیقتا خود انسان است و هم حقیقتا خداوند است. بر این اساس، فاعلیت حقیقی از هیچ کدام سلب نمیشود. مهمترین مشکلی که پیش روی امر بین امرین است، توارد دو علت بر معلول واحد است. دو علتی که به خودی خود مستقلا میتوانند علت باشند.
    به همین جهت، تفاسیر متعددی برای حل این مشکل ارائه شده است که خود تقریرهای متفاوتی برای نظریه امر بین امرین شده است.
    بر اساس یک دیدگاه که فلاسفه مشاء بیان کرده اند، رابطه فاعلیت خداوند و فاعلیت انسان، رابطه طولی است. بدین صورت که خداوند فاعل بعید یک فعل و انسان فاعل قریب و مباشر آن است. خداوند با قدرت، علم و اراده ای که به انسان داده است فاعل خوانده میشود. انسان نیز به واسطه اینکه این علم و قدرت و اراده را به کار گرفته است.

    طولی بودن فاعلیت خداوند و انسان نیز بر اساس این است که
    اولا: اگر قائل به عرضی بودن بشویم یا باید فاعلیت خداوند را انکار کنیم یا فاعلیت انسان. انکار فاعلیت خداوند با قدرت مطلقه و توحید افعالی سازگار نیست و انکار فاعلیت انسان نیز گذشته از اینکه با حکمت الهی در ارسال رسل و آفرینش سازگار نیست، مستلزم جبر، خلاف وجدان و روح شریعت است.

    ثانیا: تصور طولی بودن نیز به همان صورت سلسله علّی مورد نظر فلاسفه است. یعنی در یک سلسله علّی-معلولی، آنکه کار را انجام میدهد یک سلسله از علل است با این تفاوت که برخی قریب و برخی بعید هستند.

    بر اساس دیدگاه فلسفی دیگر که در حکمت متعالیه ارائه میشود و در ضمن نظریه خاص صدرالمتألهین در علیت تبین شده است خداوند نیز مانند انسان فاعل قریب است با این توضیح که چون در این نظام فلسفی، انسان عین ربط به خداوند است و وجود مستقلی از خود ندارد، کارها و افعالش نیز عین ربط به خداوند است و بدین جهت، کارهایش نیز همانطور که به خود فاعل بشری اش مستند است به خداوند نیز مستند است.(1)

    اینک سوالات مطرح شده:
    نخست. چرا علیت خداوند در رابطه با علیت انسان، علیت طولی است نه عرضی.
    پاسخ همانی است که در بخش قبل بیان شد. اگر علیت خداوند و انسان عرضی باشد، درجائی که کاری صورت میگیرد:
    اگر اراده خداوند عین اراده انسان باشد(مثلا در مورد نماز خواندن هر دو اراده بر خوانده تعلق بگیرد) مستلزم توارد دو علت بر معلول واحد است که امری است محال.
    اگر اراده خداوند عین اراده انسان نباشد،
    یا باید توحید افعالی و گستردگی قدرت و فاعلیت خداوند را نگاه داریم که در این صورت اراده انسان تحت الشعاع اراده خداوند قرار میگیرد و این مستلزم جبر است.
    یا باید اختیار انسان را تحفظ کنیم که در این صورت اراده خداوند تحت الشعاع اراده انسان قرار میگیرد که با قدرت مطلقه و توحید افعالی ناسازگار است.

    بنابراین برای این مشکل و اینکه از طرفی فاعلیت خداوند را نیز مانند انسان دخیل بدانیم(به خاطر عمومیت فاعلیت الهی و توحید افعالی). از طرفی اختیار انسان را حفظ کنیم
    از طرفی مستلزم توارد علتین بر معلول واحد نشود. تنها راه چاره این است که بگوییم رابطه بین علیت خداوند و علیت انسان در کارهای اختیاری انسان، طولی است نه عرضی.

    مفسران در سوال دوم: آیه 17 سوره انفال دلالت بر عرضی بودن اراده خداوند و انسان ندارد.

    پاسخ این است که در این آیه شریفه بیان میکند:
    «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏»:
    «[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.»

    بخش ابتدایی این آیه شریفه میتواند مورد استناد شما قرار بگیرد؛ چرا که در این بخش خداوند کشتار را به خودش نسبت داده است و ازمسلمانان نفی کرده است.

    پاسخ این اشکال با توجه به مجموع آیات مشخص میشود.
    بر اساس بررسی مجموع آیات به دست می آید که فاعلیت انسان امری نیست که به صورت کلی قابل سلب باشد. بلکه آنچه سلب میشود فاعلیت مستقل به نحوی است که مورد قبول معتزله است. شاهد این مسئله، دقیقا فراز بعدی این آیه شریفه است که در آن خداوند هم فاعلیت انسان را بیان میکند و هم آنرا نفی میکند.
    اما بخش بعدی از آیاتی است که شیعیان برای تبیین امر بین امرین بدان استناد میکنند.
    توضیح اینکه در این آیه شریفه از یک طرف به فاعلیت انسان تصریح شده است و گفته شده "
    إذ رمیتَ": زمانی که تیر انداختی
    از یک طرف فاعلیت از او نفی شده است و گفته شده "
    ما رمیتَ": تو تیر نینداختی. بنابراین هم فاعلیت انسان قبول شده و هم نفی شده است که توجیه این تعارض و تناقض، تنها بدین صورت امکان دارد که فاعلیت انسان را بپذیریم ولی نه به صورتی که همانند مفوضه او را رها و کاملا مستقل بدانیم بلکه فاعلیت او به خاطر اراده خداوند است وگرنه خداوند اگر علم و قدرت و اراده را به انسان لحظه به لحظه ندهد یا اگر مانع بر سر راه او ایجاد کند انسان به هیچ وجه توان این کار را ندارد.(2)

    سوال سوم: اینکه خداوند به گناه انسان و شقاوت او راضی است، نشانه عرضی بودن اراده خداوند و انسان است.

    پاسخ این سوال نیز آن است که
    اولا: رضایت خداوند به معنای آن نیست که خداوند انسان را مجبور به گناه کرده یا او خودش مستقلا انسان را به شقاوت کشانده است.
    ثانیا: این رضایت به معنای آ ن هم نیست که او دستور به گناه داده است.
    بلکه این رضایت دقیقا همان چیزی است که در مطالب بالا گفته شد.
    یعنی در موارد معمول که انسان یک کار اختیاری انجام میدهد، خداوند علم، اراده و قدرت انجام آن را از پیش به او داده است تا او بتواند کاری که میخواهد را انجام دهد.
    از سوی دیگر، وقتی خود انسان کاری را بخواهد و اراده کند،خداوند مانع انجام آن نمیشود(در موارد عادی)
    بنابراین رضایت خداوند بدین معناست که وقتی خود انسان بخواهد گناه کند و شقاوت را برگزیند، خداوند نیز مانع این خواست انسان نمیشود و او را مجبور به اطاعت نمیکند.
    چنانکه در آیه شریفه 7 سوره زمر نیز بدین مسئله به صراحت اشاره دارد:
    «إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور»:
    اگر كفران كنيد، خداوند از شما بى‏ نياز است و هرگز كفران را براى بندگانش نمى پسندد؛ و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براى شما مى‏ پسندد! و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را بر دوش نمى‏ كشد! سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است، و شما را از آنچه انجام مى‏ داديد آگاه مى ‏سازد؛ چرا كه او به آنچه در سينه‏ هاست آگاه است!



    بر این اساس:
    اولا: خداوند راضی به کفر بندگانش نیست:
    «لایرضی لعباده الکفر»
    ثانیا: مسئولیت کارهای انسان بر دوش خودش است نه کسی دیگر: «
    ولا تزروا وازره وزر اخری»
    ثالثا: انسان است که کارهایش را انجام میدهد
    : «بما کنتم تعملون»
    .


    پی نوشتها:
    1.
    طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، قم، نشر اسلامی، 1422ق، ص365
    2. ر.ک: مکارم شیرازِی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، اسلامیه، 1374ش، ج7، ص118


    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۸/۰۳/۲۶ در ساعت ۱۹:۳۲

    حُسن عالم سوز یوسف چون بر اندازد نقاب **** نیست ممکن پاس عصمت از زلیخا داشتن

    امر بین الامرین و خواست خداوند

صفحه 6 از 6 نخست ... 456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 22

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود