صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ابوبکر یار غار و صاحب پیامبر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    339
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    540

    ابوبکر یار غار و صاحب پیامبر




    بسم الله الرحمن الرحیم
    إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
    همه ی امت اسلام اعم از شیعه و سنی همراه و صاحب پیامبر را در سفر و در غار ثور ابوبکر می دانند و هیچ کس این را رد نکرده است و آیه ی 40 سوره توبه را در شان سیدنا ابوبکر می دانند اما متاسفانه شیعیان مثل همیشه با دلایلی عجیب و غریب خواسته اند که این فضیلت را رد کنند مثلا شب پیش در یکی از شبکه های ماهواره ای شیعی به نام اهل بیت آخوندی به نام الله یاری می گفت که حزن ابوبکر در غار به خاطر نجات پیامبر از دست کفار بوده اما این دلیل خنده دار تناقض های زیادی دارد چرا ابوبکر باید از نجات پیامبر غمگین شود مگر نجات پیامبر به منزله ی نجات خودش نبود و اگر مشرکین آنها را می دیدند جان هر دوی آنها به خطر می افتاد.
    اما با تدبر در این آیه فضیلت ابوبکر برایمان ثابت می شود چون پیامبر خدا گفت ان الله معنا یعنی خدا همراه پیامبر و ابوبکر بود و خدا همیشه همراه انسان های صالح است
    ان الله مع الصابرين (بقره 153)
    ان الله مع المتقين (بقره 194)
    ان الله مع المؤمنين(انفال 19)
    ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون(نحل 128)
    و چرا رسول الله (ص) مثل حضرت موسی نگفت
    قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ(شعراء 62)
    (موسى) گفت: «چنين نيست! يقيناً پروردگارم با من است، بزودى مرا هدايت خواهد کرد!»
    مگر غیر از این بود که حضرت موسی اطمینانی که پیامبر به ابوبکر داشت به یارانش نداشت
    حضرت علی رضی الله عنه می فرمایندخداوند) تو را فرمان داده که از او بخواهي تا عطا کند، درخواست رحمت کني تا ببخشايد، و خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه‏اي پناه ببري
    نهج البلاغه
    نامه ی 31

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    با سلام

    جناب عقیل تنها به قاضی رفتید و خوش حال برگشتید!!
    اجازه بدهید اخوی !!!!!
    امید وارم تا به آخر مطالب را دنبال کنید!!
    تا دیگر جای سوالی نباشد!!



    إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سکینته علیه و أیّده بجنودٍ لم‌تروها و جعل کلمةَ الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم(توبه:40)

    فریقین در تفسیر این آیه با هم اشتراک نظرهایی دارند

    اما چشم‌اندازی که شیعه از این آیه عرضه کرده است،مغایر با دیدگاهی است که اهل سنت از آن نمایانده است.

    به دلیل همین تغایر در دیدگاه‌ها (به ویژه چون این آیه با مسئله خلافت پیوند دارد) فریقین دربارة آن به طور مستقل یا غیرمستقل نگاشته‌های فراوان دارند که بیشتر ناظر به نقد دیدگاه مقابل است.


    1اهل سنت این آیه را بیان‌کننده فضایل و مناقب والا و ارزشمند برای ابوبکر می‌دانند و بنا به این آیه، وی را در شمار صحابه خاص و برگزیدة پیامبر اکرم(ص) قلمداد می‌کنند،
    بلکه آن را دلیلی بر حقانیت خلافت به شمار می‌آورند،


    اما در نگاه شیعه، از فقرات و کلمات این آیه، نه تنها هیچ گونه فضیلت و برتری استفاده نمی‌شود، بلکه ـ در چشم‌انداز برخی از بزرگان شیعه ـ آیة غار از برخی مثالب ایشان و عدم توجه و نظر خداوند به وی حکایت دارد.


    در اندیشة شیعی، این آیه هیچ‌گونه دلالتی بر فضیلت و برتری ابوبکر ندارد،

    بلکه برخی از اندیشمندان شیعه از این آیه مثالبی را برای ابوبکر استفاده کرده‌اند.

    محور اصلی مفاد آیه مورد بحث ـ با توجه به سیاق آیات قبل و بعد ـ در مقام بیان نصرت خداوند به پیامبر خویش است،

    بدون آنکه کسی از مؤمنان در نصرت وی دخالت داشته باشد.

    قرآن می‌خواهد به مؤمنان بگوید: اگر شما پیامبر خدا(ص) را یاری نکنید، خداوند، خود، پیامبرش را برای اعتلای کلمة الله یاری می‌کند؛ همان‌گونه که وقتی یاوری نداشت و تنها و یکی از دو نفر بود و مشرکان قصد کشتن وی را داشتند، خداوند او را یاری کرد.



    خداوند می‌فرماید: اگر او را یاری نکنید، خداوند مانند قبل وی را تنها نمی‌گذارد و با انزال سکینه و اعزام سپاهیان آسمانی (و ایّده بجنودٍ لم‌تروها) وی را مدد می‌رساند تا موجب اعتلای «کلمة الله» شود.


    به هر حال دانشمندان شیعی بر هر دو حوزة استدلالی اهل سنت خدشه وارد کرده و نقاط تمسک آنان را به نقد کشیده‌اند

    . آنان در حوزة تحلیل فقرات درونی دلالت آیه، نکاتی را مطرح کرده‌اند:



    الف ـ ثانی اثنین: این تعبیر تنها برای گزارش تعداد افراد است و هیچ گونه فضیلت و مدحی را در بر ندارد.

    در این بیان، خداوند متعال از موقعیت و چگونگی وضعیت پیامبر در غار خبر می‌دهد و می‌فرماید:
    زمانی که پیامبر در غار به سر می‌برد، شخص دیگری نیز همراه او بود.


    شیخ مفید در رسالة شرح المنام می‌گوید:

    اما اینکه خداوند متعال، پیامبر و ابوبکر را در کنار هم ذکر کرده و ابوبکر را ثانی پیامبر قرار داده، هیچ گونه فضیلتی برای ابوبکر نیست،

    بلکه تنها گزارش از عدد است و چه بسا که مؤمن و کافر در مقام شمارش در کنار هم قرار می‌گیرند.44


    شیخ طوسی در تبیان می‌نویسد:

    قوله «ثانی‌اثنین» مجرد الإخبار أن النبی(ص) خرج و معه غیره؛45تعبیر «ثانی اثنین» تنها از این خبر می‌دهد که پیامبر اکرم(ص) به همراه شخصی دیگر از مکه خارج شدند.


    مؤلف کتاب الصحیح من سیرة النبی الـأعظم در این‌باره می‌گوید:

    اینکه ابوبکر در این آیه «ثانی اثنین» قرار گرفته، بیان‌کننده چیزی جز اخبار از عدد نیست و این هم دلالت بر فضیلت و منقبتی ندارد؛

    چراکه ممکن است جاهل یا فاسق و یا صبی در مقام شمارش، کنار شخص مؤمن قرار گیرند.46


    ب ـ إذ هما فی الغار: مفاد این جمله همانند تعبیر پیشین، بیان‌کنندة هیچ گونه فضیلت و مدحی برای ابوبکر نیست، بلکه تنها گزارشی از اجتماع مکانی ابوبکر با پیامبر اکرم(ص) است.


    شیخ مفید(ره) در این‌باره می‌گوید:

    اما اجتماع ابوبکر با پیامبر در غار، مفادش همانند تعبیر گذشته است و هم‌مکانی هیچ نوع مدحی را در بر ندارد؛

    چراکه چه بسا مؤمن و کافر در یک مکان گرد هم آیند.

    مسجد پیامبر که شرافت بیشتری از غار ثور دارد، مؤمن و منافق را در خویش جای می‌دهد و همچنین کشتی نوح علاوه بر مؤمنان، حیوانات را نیز با خود به همراه داشت.47


    شیخ طوسی نیز چنین می‌گوید: «این جمله تنها خبری در این‌باره است که آن دو در غار به سر می‌بردند.»48


    ج ـ إذ یقول لصاحبه: کلمة «صاحب» در فرهنگ قرآن به معنای لغوی آن به کار رفته است؛ چنان‌که در آیة سوره تکویر، پیامبر اکرم(ص) مصاحب با کفار قرار گرفته است.


    قرآن می‌فرماید: و ما صاحبکم بمجنون.49


    همان‌گونه که در بحث واژگان گذشت، «صاحب» در لغت به معنای ملازم و همراه است و ملازم نیز معنای کلی و فراگیری دارد و بر مصادیق متعددی منطبق می‌شود.

    مصداق ملازم می‌تواند شخص مؤمن یا منافق یا کافر و یا حتی حیوان و اشیا نیز باشد.


    شیخ مفید در الـإفصاح می‌نویسد:

    اما مصاحبت گاهی بین مؤمن و کافر و گاهی بین مؤمن و فاسق و گاهی نیز بین انسان و حیوان واقع می‌شود.

    بنابراین، صرف مصاحبت نه سبب مدح و یا ذم می‌گردد و نه سبب فضل و یا نقصان.

    خداوند متعال در قرآن مصاحبت مؤمن و کافر را به تصویر می‌کشد و می‌فرماید: قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة ثم سوّاک رجلاً.50همچنین کفار را مورد خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید: و ما صاحبکم بمجنون.

    در این تعبیر پیامبر اکرم(ص) مصاحب با کفار قلمداد شده است و این مصاحبت قطعاً فضیلتی برای کفار در بر ندارد.
    51
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۴/۳۱ در ساعت ۰۴:۱۴
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 15


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    شیخ طوسی نیز می‌گوید:
    گفتار خداوند که می‌فرماید: إذ یقول لصاحبه، حکایت‌کنندة مدح و ستایش برای ابوبکر نیست؛ زیرا خداوند در قرآن مؤمن و کافر را مصاحب یکدیگر بر می‌شمارد و می‌فرماید: قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب.52

    علامه طباطبایی در تفسیر گرانمایة المیزان، در نقد برداشت اهل سنت از این آیه، بیانی بسیار زیبا و وزین ارائه می‌کند و می‌نویسد:
    تنها بخشهایی از آیه که می‌توان مدح و ستایش ابوبکر را از آن استفاده کرد، فقرة «ثانی اثنین» و «لصاحبه» است.

    هر چند بپذیریم همردیف پیامبر قرار گرفتن و مصاحب با او بودن، جزء افتخارات و ارزشهایی باشد که همگان در پی آن‌اند، این ویژگی تنها یک ارزش و فضیلت اجتماعی است که در نگرش و عرف جامعه، دارای قدر و قیمت است.

    ولی در فرهنگ قرآن این گونه امور از هیچ ارزش و بهایی برخوردار نیست.

    در عرف قرآن تنها چیزی که ملاک ارزش‌گذاری و ارجمندی است، عبودیت و تقواست. خداوند به قلبها نظر می‌کند نه به رفتار ظاهری و جایگاه اجتماعی انسانها.

    خداوند پیرامون صفات و برجستگیهای اصحاب پیامبر می‌فرماید: محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعاً سجداً.
    سپس در ادامة آیه، یک قاعده و ملاک کلی برای تمایز اصحاب در پیشگاه الهی ارائه می‌کند و می‌فرماید: وعد الله الذین آمنوا وعملوا الصالحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً.53 آن مدح و ستایش صدر آیه و این قید و محدودیت ذیل آیه، قابل تأمل و تدبر است. 54

    از همین رو ـ که ارزش در عرف جامعه، با ارزش در فرهنگ قرآن متفاوت است ـ فضیلت خوابیدن امام علی(ع) در بستر پیامبر (ص) (که همزمان با هجرت ابوبکر با پیامبر بود)، با مصاحبت ابوبکر با پیامبر خدا(ص) قابل مقایسه نیست؛

    چون قرآن آن خوابیدن را برای «ابتغاء مرضات الله»(بقره: 207) می‌داند که امری قلبی و معیار ارزش و سعادت قرآنی است.
    از این رو شخص امام علی(ع) نیز به این آیه برای مناقب خود استدلال کرده‌اند.55

    دـ لاتحزن: در اینکه ابوبکر برای چه چیزی نگران بوده، دو احتمال می‌توان داد: الف ـ برای پیامبر.
    ب ـ برای جان خودش.
    بنابراین، محزون بودن ابوبکر دلالت بر اخلاص و شفقت او به پیامبر نمی‌کند؛ چون امکان دارد نگرانی او برای جان خودش بوده باشد.
    شاهد آن هم این است که پیامبر به او نفرمود: «إن الله معی؛ تو نگران من نباش، خدا با من است.» به هر حال اثبات احتمال اول نیازمند دلیل است و قائلان به آن، هیچ گونه دلیل معتبری برای آن ارائه نکرده‌اند.

    در برخی از مناظره‌ها با برهان سبر و تقسیم در این باره چنین آمده است:
    اگر حزن ابوبکر مورد رضای خدا بوده، چرا پیامبر خدا آن را نهی کردند و فرمودند: «لاتحزن»، در حالی که پیامبر خدا نهی از رضای خدا نمی‌کنند و اگر آن حزن برای رضای خدا نبوده، فضیلتی به حساب نمی‌آید.56

    شیخ طوسی در تبیان این گونه می‌نگارد:
    و قوله «لاتحزن» إن لم یکن ذماً، فلیس بمدح بل هو نهی محض عن الخوف؛ اگر بگوییم «لاتحزن» مذمتی را در بر ندارد، بیان‌کننده هیچ نوع ثنا و ستایش هم نیست، بلکه صرفاً نهی از ترس و نگرانی است.57

    برخی از شیعیان برای تقویت احتمال دوم به پاره‌ای از شواهد و قرائن تاریخی استناد کرده‌اند که جای بحث و بررسی بیشتری دارد.58
    به نظر می‌رسد کلام پیامبر خدا(ص) که به ابوبکر فرمود: «إن الله معنا» و همین طور فقره «فأنزل سکینته علیه»، می‌تواند بهترین قرینه برای شناخت ماهیت این حزن باشد.

    هـ إن الله معنا: سبب صدور این جمله و معنای آن، با توجه به نگرانی و حزنی که ابوبکر را در آن لحظات فراگرفته بود، کاملاً روشن است.

    پیامبر اکرم(ص) برای رفع نگرانی و تسکین خاطر ابوبکر این جمله را فرمود تا او را به سمت خداوند متوجه کند و از حزن و اندوه وی بکاهد.
    بنابراین، منظور از جمله معیت خداوند، اطلاع و آگاهی او به ایشان است که همان معیت عام و جهان‌شمول الهی است.

    خدشه فخر رازی ـ که پیش از این در تبیین دیدگاه اهل سنت گذشت ـ بر این معنا مورد قبول نیست؛ زیرا درست است که بر اساس این معنا، مشرکان و کفار نیز مشمول معیت خداوند خواهند بود، اما با توجه به اینکه یاد خدا و معیت او در سختیها و مشکلات برای انسانهای مؤمن موجب آرامش و تسکین خاطر خواهد بود،59معیت را در این آیه نمی‌توان معیت خاص دانست.

    معیت خاص عبارت از تأیید و نصرت الهی است و به تصریح فقرات بعد، تأیید و نصرت الهی تنها شامل حال پیامبر خدا(ص) شده است.

    فرضاً بپذیریم که معیت در این جمله معیت خاص است، اما با وجود این امر نیز فضیلتی برای ابوبکر به شمار نخواهد آمد؛ چون ابوبکر به طفیل پیامبر مشمول معیت خاص گردیده و خداوند به خاطر وجود شریف پیامبر به او نظر کرده است؛ هم‌چنان که خداوند به سبب وجود پیامبر در میان مسلمانان، عذاب فرو نمی‌فرستد
    و قرآن می‌فرماید: و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم.60برخی نیز گفته‌اند تعبیر «معنا» در این آیه تنها به پیامبر اختصاص دارد و لفظ جمع برای تنظیم است که در قرآن فراوان به کار رفته است. موردی مانند «إنا أرسلنا نوحاً...» از آن جمله است.

    برخی از تفسیرپردازان نامدار شیعی بر این باورند که امکان دارد انگیزة پیامبر از این گفتار تهدید و توبیخ ابوبکر باشد.

    شیخ طوسی چنین می‌گوید:
    این جمله فضیلتی برای ابوبکر به دنبال ندارد؛ زیرا ممکن است هدف از آن تهدید و توبیخ باشد؛ چنان‌که متداول است برای سرزنش شخصی که کاری ناپسند انجام می‌دهد، گفته می‌شود: «لاتفعل إن الله معنا؛ از این کار بپرهیز، خدا با ماست»؛ یعنی خداوند بر افعال و کردار ما آگاه است.61

    شیخ مفید نیز بر این نظر است که این جمله هم می‌تواند به منظور تسکین خاطر گفته شده باشد و هم به منظور ملامت و سرزنش. بنابراین، نمی‌توان از آن فضیلت و مدح برداشت کرد.62
    سیره‌نگار معاصر شیعی نیز در الصحیح من السیرة می‌گوید:

    گفتار پیامبر تنها گزارش و اخبار از محافظت خداوند و پوشیده داشتن آنها از چشم مشرکان است و این فضیلت برای ابوبکر نیست، بلکه بیان‌کنندة آن است که خداوند پیامبر(ص) را نجات خواهد داد و به تبع نجات پیامبر(ص) ابوبکر نیز نجات خواهد یافت.63

    وـ فأنزل الله سکینته علیه: ضمیر «علیه» مسلّماً به پیامبر(ص) بازمی‌گردد. اشهر قولین بین اهل سنت نیز همین است.
    هیچ‌جا در قرآن جز همین یک مورد، سکینه بر پیامبر(ص) فرود نیامده جز آنکه مؤمنان را نیز شامل شده است
    اولاً: ضمائر پیشین و پسین این جمله به پیامبر(ص) بازمی‌گردد، مانند موارد «إلا تنصروه»، «نصره»، «أخرجه»، «یقول»، «لصاحبه» و «أیده». بنابراین، بازگشت ضمیر «علیه» به ابوبکر در این میان بدون قرینه قطعی است و هیچ توجیه علمی ندارد.

    ثانیاً: در آیة کریمه محور سخن نصرت و یاری پیامبر(ص) به وسیله خداوند و در شرایطی است که هیچ‌کس توان یاری پیامبر(ص) را نداشته است.
    خداوند می‌فرماید: إلا تنصروه فقد نصره الله. انزال سکینه و تأیید به وسیله سپاهیان نامرئی، از موارد نصرت الهی است.
    بنابراین، انزال سکینه اختصاص به پیامبر دارد.

    ثالثاً: آیة مورد نظر از سیاق واحدی برخوردار است و جمله ذیل آیه؛ یعنی «وجعل کلمة الذین کفروا السفلی وکلمة الله هی العلیا»، بیان‌کنندة جملات پیشین است و منظور از «کلمة الله» همان وعدة نصرت الهی و مراد از «کلمة الذین کفروا» تصمیم مشرکان بر قتل و نابودی پیامبر است.

    بنابراین، پیش از این جمله باید سخنی از نصرت و یاری پیامبر رفته باشد تا این جمله بدان اشارت داشته و آن را دلیل بر اعتلای کلمة الله بداند.64

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۴/۳۱ در ساعت ۰۵:۳۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    آن‌گاه ایشان چنین ادامه می‌دهد:
    اما این سخن ـ که مستند برخی از اهل سنت برای بازگشت ضمیر به ابوبکر است ـ که پیامبر(ص) همواره از سکینه و آرامش برخوردار بوده و نیازی به آن ندارد، پس ضمیر«علیه» به ابوبکر بازمی‌گردد، نیز به چندین علت پذیرفته نیست؛
    چون خداوند در همین سوره در قصه جنگ حنین خبر از نزول سکینه بر پیامبر(ص) می‌دهد و می‌فرماید: فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین.65

    و این ادعا که در جنگ حنین برای پیامبر نوعی تزلزل و اضطراب پدید آمد، اما در جریان غار این اضطراب نبود، باطل است؛

    چون اولاً: سخنی بی‌اساس و بدون دلیل است،
    ثانیاً: اصل استدلال را ـ که پیامبر همواره از سکینه برخوردار است ـ مخدوش می‌کند. افزون بر آن،

    قرآن کریم در سورة فتح نیز از نزول سکینه بر پیامبر(ص) سخن می‌گوید و می‌فرماید: إذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین؛66بلکه در صورتی که ضمیر به ابوبکر بازگردد، تالی فاسد لازم می‌آید؛ چراکه جمله بعد؛ یعنی أیده بجنودٍ لم‌تروها و جمله فأنزل الله سکینته علیه از سیاق واحدی برخوردارند و ضمیر در آنها به یک نفر بازمی‌گردد.
    بنابراین لازم می‌آید ضمیر «أیده» نیز به ابوبکر بازگردد، در حالی که ضمیر «ایده» مسلماً به پیامبر راجع است.67

    اما نقل این استدلال ـ همراهی دائمی سکینه با پیامبر ـ از ابن‌عباس، افزون بر آنکه در مصادر معتبر سنی نقل نشده، اشکالات پیشین بر آن وارد است و آن را از حجیت و اعتبار ساقط می‌کند.

    نقد شیعه بر استناد اهل سنت به روایات و شواهد تاریخی عبارت است از:
    الف ـ انتخاب ابوبکر برای همراهی: در این‌باره دلیل متقن بر انتخاب ابوبکر برای همراهی توسط پیامبر خدا(ص) در دست نیست.


    اما برخی دیگر جریان را این‌گونه بازگو کرده‌اند:
    پس از خارج شدن پیامبر(ص) از خانه، ابوبکر به خانه پیامبر(ص) آمد؛ پس علی(ع) را در جای پیامبر خفته یافت.
    جریان را از علی(ع) جویا شد.
    علی (ع) به او فرمود: پیامبر(ص) از مدینه خارج شد و به طرف بئر ام‌میمون حرکت کرد. آن‌گاه ابوبکر به دنبال پیامبر(ص) رفت، در بین راه به ایشان ملحق شد.68

    بنابراین نمی‌توان قول اول را به طور قطع پذیرفت، بلکه قول دوم به حقیقت نزدیک‌تر است. شاهد و قرینه‌ای که قول دوم را به واقع نزدیک‌تر می‌نماید،
    آن است که مورخان نقل کرده‌اند که مشرکان برای یافتن پیامبر(ص) شخصی را که اثر پا را در بیابان، دقیق تشخیص می‌داد و در این کار خبره بود، به کمک گرفتند. او نیز جای پای پیامبر(ص) را پیدا کرد.
    آنان تا مسافتی در پی آن رفتند، تا آنکه به موضعی رسیدند.
    او گفت: از اینجا به بعد شخص دیگری با محمد همراه شده است.69

    ب ـ عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر(ص): این ادعا که همة اصحاب پیش از هجرت پیامبر(ص) از مکه خارج شده بودند و تنها ابوبکر در مکه باقی مانده بود،
    اولاً: به تصریح تاریخ نادرست و باطل است؛ چراکه شماری از اصحاب، حتی بعد از هجرت پیامبر(ص) در مکه باقی ماندند.
    از جمله علی(ع) به دستور پیامبر و برای انجام سفارشهایی در مکه ماند،
    ثانیاً: اگر شمار زیادی از اصحاب پیش از پیامبر(ص) مکه را ترک کردند، نه از سر بی‌مهری به پیامبر(ص) بود، بلکه این کار به دستور و سفارش شخص پیامبر(ص) انجام شد.70

    آنان مهاجران نخستین به شمار می‌آیند، نه آنچه اهل سنت در تفسیر آیه «و السابقون الـأولون من المهاجرین»(توبه: 100) ادعا می‌کنند و می‌گویند: «لاخلاف إن أوّل السابقین من المهاجرین ابوبکر.»71

    ج ـ خرید مرکب توسط ابوبکر: در این‌باره نیز مناقشه‌هایی مطرح شده است.
    برخی از بزرگان اهل سنت تصریح نموده‌اند که علی(ع) برای پیامبر سه شتر خریداری کرد و آنها را به وسیله شخصی به نام اریقط‌بن‌عبدالله برای پیامبر خدا فرستاد.72

    افزون بر آن کسانی که ابوبکر را خریدار مرکب دانسته‌اند، خود تصریح کرده‌اند زمانی که ابوبکر مرکبها را به پیامبر(ص) عرضه نمود،
    پیامبر(ص) از پذیرش رایگان آنها خودداری کرد و بهای آنها را به او پرداخت.73بنابراین، ابوبکر خود نیز با خرج پیامبر(ص) این راه را پیموده است.

    دـ مشارکت فرزندان ابوبکر در امر هجرت: روایتی که شیعه ـ بلکه برخی از اهل سنت ـ در این‌باره به دست داده‌اند، آن است که مدت زمانی که پیامبر(ص) در غار به سر می‌بردند، علی(ع) برای ایشان آب و غذا می‌برد.74

    علی(ع) در روز شورا این امر را یکی از افتخارات خویش ذکر نمود و به آن احتجاج کرد.

    آن حضرت می‌فرماید:
    نشدتکم بالله، هل فیکم أحد کان یبعث إلی رسول الله الطعام و هو فی الغار، و یخبره الأخبار غیری؟ قالوا: لا؛75
    شما را به خدا قسم می‌دهم، زمانی که پیامبر در غار بود، آیا کسی جز من برای او غذا می‌برد و اخبار(مکه) را به او گزارش می‌داد؟

    حاضران جملگی پاسخ دادند: نه، غیر از تو کسی نبود.
    بنابراین، شواهد تاریخی مورد استناد اهل سنت با مناقشه‌های جدی روبه‌روست، اما روایاتی که اهل سنت به آن استناد کرده‌اند نیز از چند نظر مخدوش است که در اینجا نقد آنها را به ترتیب شمارة روایات ملاحظه خواهید کرد.

    حدیث یکم ـ اولاً: همان‌گونه که در مباحث گذشته روشن شد، این آیه هیچ‌گونه مدح و ستایشی برای ابوبکر در برندارد.
    ثانیاً: مذمتی که در این آیه و دو آیة پیش از آن خطاب به مسلمانان شده است، به طور مسلم شامل همه مسلمانان نمی‌شود؛
    چراکه عده بسیاری از آنها امر پیامبر اکرم(ص) را در مورد جهاد اجابت کردند و به جبهه جنگ رفتند، بلکه این شیوة قرآن است که در بسیاری از موارد خطاب را به صورت عام می‌آورد و بعد عده‌ای را خارج می‌کند.

    ثالثاً: اگر بر فرض مذمت در آیه، شامل همه مسلمانان شود، قطعاً ابوبکر را نیز در برخواهد گرفت؛ زیرا مذمت در این آیه مربوط به زمانی است که پیامبر و مسلمانان در مدینه به سر می‌بردند، اما جریان غار مربوط به زمان هجرت پیامبر است.
    بنابراین، مذمت مسلّماً شامل ابوبکر نیز می‌شود.76

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۴/۳۱ در ساعت ۰۵:۳۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 14


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    حدیث دوم ـ این حدیث هم از جهت سند و هم از جهت متن مخدوش است، اما از جهت سند، چنان‌که برخی از بزرگان اهل سنت تصریح نموده‌اند، این حدیث از موضوعات است.


    ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید:
    إن البکریة وضعوا هذا الحدیث فی مقابلة حدیث الإخاء؛77این حدیث را بکریه در مقابل حدیث «إخاء» (که در آن پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را برادر خویش خواند) جعل کرده‌اند.


    حدیث از جهت متن نیز مبتلا به اشکالاتی است که عبارت‌اند از:
    الف ـ از مفاد این روایت برداشت می‌شود که پیامبر اکرم(ص) هیچ کس را به عنوان دوست برنگزیده‌اند،
    در حالی‌که به تصریح روایات بی‌شماری (مانند روایت طیر، رایة، إخاء، غدیر و…) پیامبر(ص)، علی(ع) را دوست و یار و یاور خویش خوانده است.


    ب ـاین روایت با روایات دیگری که اهل سنت نقل کرده‌اند، معارض است. در آن روایات پیامبر افرادی مانند سعدبن‌معاذ و عثمان را دوست خویش معرفی کرده است.


    از آن جمله این دو روایت است:


    یک: ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل کرده است: «إن لکل نبیٍ خلیلاً من أمته و إن خلیلی عثمان؛ هر پیامبری از امت خویش دوستی را برمی‌گزیند و من عثمان را برای دوستی برگزیدم.»78


    دو: رسول خدا(ص): «لکل نبی خلیل و خلیلی سعدبن‌معاذ؛ هر پیامبری دوستی دارد و دوست من سعدبن‌معاذ است.»79


    ج ـ مفاد این روایت با روایتی که از اهل سنت نقل شده و در آن ابوبکر دوست بالفعل پیامبر(ص) معرفی شده، معارض است.
    در آن روایت چنین آمده: «قال رسول الله(ص) انّ خلیلی من امتی أبوبکر.»80


    حدیث سوم ـ روایت مذکور نیز به تصریح بزرگان اهل سنت مجعول است.



    خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد می‌گوید:
    هذا الحدیث لاأصل له عند ذوی المعرفة، و قد وضعه محمدبن‌عبد إسناداً و متناً؛81 این حدیث ریشة صحیحی ندارد،
    بلکه متن و سند آن را محمدبن‌عبد جعل کرده است.


    حدیث چهارم ـ ضعف این روایت نیز با توجه به مباحثی که در تفسیر آیه گذشت، روشن می‌شود؛ زیرا اولاً: مفاد این حدیث مانند مفاد جملة إن الله معنا است که گفتیم فضیلتی برای ابوبکر به شمار نمی‌رود، بلکه برای تسکین خاطر و یا توبیخ ابوبکر بیان شده است.





    ثانیاً: در برخی مصادر، روایت این گونه است: «إسکت یا أبابکر إثنان الله ثالثهما»،82 که ظهور در توبیخ ابوبکر دارد.


    ثالثاً: این روایت تنها از انس نقل شده و بنابراین در دیدگاه اهل سنت خبر واحد به شمار می‌آید. در نظر شیعه نیز انس تضعیف شده است.

    حدیث پنجم ـ این حدیث به تصریح بزرگان اهل سنت از جهت سند مبتلا به ضعف جدی است؛ چراکه غالب‌بن‌عبدالله مجهول است.
    بنابراین پدر و جد او نیز که در سلسلة سند قرار گرفته‌اند، مجهول‌اند.


    ابن‌حجر در لسان‌المیزان چنین می‌گوید:
    فأمّا غالب‌بن‌عبدالله فلایعرف، قاله العلائی، و قال ابن‌حزم فی المحلّی: غالب‌بن‌عبدالله مجهول.83

    44. مفید، محمد، مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ شرح المنام، ص 26 و نیز نک: الـإفصاح، ص 190.
    45. طوسی، محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 222.
    46. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 249.
    47. مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ الـإفصاح فی امامة امیرالمؤمنین(ع)، ص 190؛ شرح المنام، ص 26 و نیز نک: کراجکی، محمد، کنز الفوائد، ج 2، ص 49.
    48. التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 222.
    49. تکویر(81)، آیه 22.
    50. کهف(18)، آیه 37. البته روشن است که منظور از کفر در این آیه، کفر عملی است، نه کفر اعتقادی.
    51. مفید، محمدبن‌محمد، مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ الـإفصاح، ص 187 و 188 و شرح المنام، ص 27 و 28.
    52. التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 222 و 223.
    53. فتح(48)، آیه 29.
    54. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج 5، ص 295 و 296.
    55. نورالثقلین، ج 2، ص 218ـ221.
    56ـ الاختصاص، ص 96ـ97 و عیون الاخبار الرضا، ج 2، باب 45، ص 207.
    57. التبیان، ج 5، ص 223.
    58. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 250.
    59. یاد خداوند برای مؤمنان موجب آرامش و طمأنینه است؛ چنان‌که آیة 28 سورة رعد این معنا را بیان می‌کند: «ألا بذکر الله تطمئن القلوب».
    60. انفال(8)، آیه 33.
    61. التبیان، ج 5، ص 223.
    62. مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ الـإفصاح: ص 190.
    63. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 250.
    64. المیزان، ج 9، ص 279.
    65. فتح(48)، آیه 26.
    66. همان.
    67. المیزان، ج 9، ص 279 ـ 281.
    68. السیرة النبویة، ج 2، ص 128.
    69. حلبی، علی‌بن‌برهان‌الدین، السیرة الحلبیة، ج 2، ص 205؛ سبط‌بن‌الجوزی، تذکرة الخواص، ص 34؛ ابن‌کثیر، اسماعیل، السیرة النبویة، ج 2، ص 235.
    70. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 269.
    71. نک: الجامع الـأحکام القرآن، ج 8، ص 237.
    72. ابن‌عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة علی‌بن‌ابی‌طالب، ج 1، ص 154؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 196.
    73. ابن‌کثیر، السیرة النبویة، ج 2، ص 24.
    74. طبرسی، فضل‌بن‌حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ص 191؛ ابن‌عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، ترجمه علی‌بن‌ابی‌طالب، ج1، ص 154.
    75. طبرسی، احمد، احتجاج، ج 1، ص 204.
    76. نک: المیزان، ج 9، ص 294ـ296.
    77. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلا‌غة، ج 11، ص 49.
    78. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج 5، ص 497.
    79. هندی، علی، کنزالعمال، ج 6، ص 83.
    80. هندی، علی، کنزالعمال، ج 6، ص 138؛ قسطلانی، ارشاد الساری، ج 6؛ طبری، احمد، الریاض النضرة، ج1، ص 126.
    81. خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج 2، ص 388.
    82. مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج 8، ص 392.
    83. عسقلانی، ابن‌حجر، لسان المیزان، ج 5، ص 404.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۴/۳۱ در ساعت ۰۴:۰۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    علوم قرآن وحدیث
    نوشته
    168
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    742



    به جوابهای رضای عزیز اضافه کنم :خداوند در سوره مبارکه یونس می فرماید الا ان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون )و ابوبکر هم در غار ترسید پس نمی تواند از اولیا الله باشد

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    339
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    540



    بسم الله
    سلام خدمت رضا و اعتماد
    جناب رضا مثل همیشه یک متن طولانی آورده اند که پاسخ گویی به تمام این ادعاها ممکن نیست اما مهم ترین آنها را ان شاء الله پاسخ خواهم داد
    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    ب ـ إذ هما فی الغار: مفاد این جمله همانند تعبیر پیشین، بیان‌کنندة هیچ گونه فضیلت و مدحی برای ابوبکر نیست، بلکه تنها گزارشی از اجتماع مکانی ابوبکر با پیامبر اکرم(ص) است. شیخ مفید(ره) در این‌باره می‌گوید: اما اجتماع ابوبکر با پیامبر در غار، مفادش همانند تعبیر گذشته است و هم‌مکانی هیچ نوع مدحی را در بر ندارد؛ چراکه چه بسا مؤمن و کافر در یک مکان گرد هم آیند. مسجد پیامبر که شرافت بیشتری از غار ثور دارد، مؤمن و منافق را در خویش جای می‌دهد و همچنین کشتی نوح علاوه بر مؤمنان، حیوانات را نیز با خود به همراه داشت.
    درسته که حتی ابوجهل و ابولهب هم گاهی همراه پیامبر بوده اند اما این جواب غیر منطقی است چون در این کار مهم که جان پیامبر در خطر بود باید وفادار ترین انسان را انتخاب می کرد و ابوبکر را برای این کار مهم برگزید
    اما در مورد مقایسه ی کار حضرت علی با حضرت ابوبکر که کدامشان مهم بود؟
    اصلا مهم نیست که عمل کدام یک بزرگتر بود این مهم است که ما می دانیم این دو نفر همیشه یار و همراه پیامبر در سخت ترین لحظه ها بودند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    الف ـ انتخاب ابوبکر برای همراهی: در این‌باره دلیل متقن بر انتخاب ابوبکر برای همراهی توسط پیامبر خدا(ص) در دست نیست. اما برخی دیگر جریان را این‌گونه بازگو کرده‌اند: پس از خارج شدن پیامبر(ص) از خانه، ابوبکر به خانه پیامبر(ص) آمد؛ پس علی(ع) را در جای پیامبر خفته یافت. جریان را از علی(ع) جویا شد. علی (ع) به او فرمود: پیامبر(ص) از مدینه خارج شد و به طرف بئر ام‌میمون حرکت کرد. آن‌گاه ابوبکر به دنبال پیامبر(ص) رفت، در بین راه به ایشان ملحق شد.68 بنابراین نمی‌توان قول اول را به طور قطع پذیرفت، بلکه قول دوم به حقیقت نزدیک‌تر است. شاهد و قرینه‌ای که قول دوم را به واقع نزدیک‌تر می‌نماید، آن است که مورخان نقل کرده‌اند که مشرکان برای یافتن پیامبر(ص) شخصی را که اثر پا را در بیابان، دقیق تشخیص می‌داد و در این کار خبره بود، به کمک گرفتند. او نیز جای پای پیامبر(ص) را پیدا کرد. آنان تا مسافتی در پی آن رفتند، تا آنکه به موضعی رسیدند. او گفت: از اینجا به بعد شخص دیگری با محمد همراه شده است.69
    هر دوی این نظریه ها دلالت بر شجاعت و وفاداری ابوبکر دارد
    نظریه اول:انتخاب ابوبکر توسط پیامبر برای همراهی
    در این نظریه که شما آن را رد کردید اعتماد پیامبر به ابوبکر را ثابت می کند چون پیامبر می بایست امین ترین یارانش را برای این سفر مهم که مهم ترین واقعه ی تاریخ اسلام بود انتخاب می کرد
    نظریه ی دوم :
    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    پس از خارج شدن پیامبر(ص) از خانه، ابوبکر به خانه پیامبر(ص) آمد؛ پس علی(ع) را در جای پیامبر خفته یافت. جریان را از علی(ع) جویا شد. علی (ع) به او فرمود: پیامبر(ص) از مدینه خارج شد و به طرف بئر ام‌میمون حرکت کرد. آن‌گاه ابوبکر به دنبال پیامبر(ص) رفت، در بین راه به ایشان ملحق شد
    نقل قول نوشته اصلی توسط اعتماد نمایش پست ها
    پس از خارج شدن پیامبر(ص) از خانه، ابوبکر به خانه پیامبر(ص) آمد؛ پس علی(ع) را در جای پیامبر خفته یافت. جریان را از علی(ع) جویا شد. علی (ع) به او فرمود: پیامبر(ص) از مدینه خارج شد و به طرف بئر ام‌میمون حرکت کرد. آن‌گاه ابوبکر به دنبال پیامبر(ص) رفت، در بین راه به ایشان ملحق شد
    در این جا هم ابوبکر جان خود را به خطر می اندازد و خود را به پیامبر می رساند حالا سوال پیش می آید که چرا ابوبکر خودش را با پیامبر همراه کرد در حالی که از کفار می ترسید اگر ایمان ابوبکر دروغین بود آیا لزومی داشت که ابوبکر دنبال پیامبر برود مگر نمی توانست در خانه بنشیند و پیامبر را تنها بگذارد و این همه سختی را نکشد
    نقل قول نوشته اصلی توسط اعتماد نمایش پست ها
    به جوابهای رضای عزیز اضافه کنم :خداوند در سوره مبارکه یونس می فرماید الا ان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون )و ابوبکر هم در غار ترسید پس نمی تواند از اولیا الله باشد
    با این منطق شما پیامبر هم از اولیاء خدا نبود چون خدا به ایشان می در سوره حجر می فرماید لا تحزن
    لا تمدن عينيک الى ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن عليهم و اخفض جناحک للمؤمنين(حجر 88)
    هرگز چشم خود را به نعمتهاى (مادّى)، که به گروه‏هايى از آنها [= کفّار] داديم، ميفکن! و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگين مباش! و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنين فرود آر!
    وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلاَ تَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ (نحل 127)
    صبر کن، و صبر تو فقط براى خدا و به توفيق خدا باشد! و بخاطر (کارهاى) آنها، اندوهگين و دلسرد مشو! و از توطئه‏هاى آنها، در تنگنا قرار مگير!
    و حضرت ابراهیم هم با این دلیل شما نعوذ بالله از اولیاء خدا نمی باشد چون الا ان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون اما ابراهیم خوف داشت
    فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ (هود 70)
    (اما) هنگامى که ديد دست آنها به آن نمى‏رسد (و از آن نمى‏خورند، کار) آنها را زشت شمرد؛ و در دل احساس ترس نمود. به او گفتند: «نترس! ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ايم!»
    و در این جا هم حضرت موسی خوف از جان خویش دارد
    وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ (نمل 10)
    و عصايت را بيفکن! -هنگامى که (موسى) به آن نگاه کرد، ديد (با سرعت) همچون مارى به هر سو مى‏دود (ترسيد و) به عقب برگشت، و حتى پشت سر خود را نگاه نکرد- اى موسى! نترس، که رسولان در نزد من نمى‏ترسند!
    پس دوستان عزیز چشم های تان را به این حقیقت ها نبندید و در حالی خداوند از این یار پیامبر خشنود گشت بغض او را در دل نداشته باشید
    وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه 100)
    پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و کسانى که به نيکى از آنها پيروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند؛ و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ!
    آیا ابوبکر رضی الله عنه که بعد از پیامبر اولین مهاجرین بود شامل این آیه نمی شود
    پس تو را به خدا ای دوستان تعصب را کنار بگذارید و یک لحظه فکر کنید چطور پیامبر یک منافق را که هر لحظه ممکن است جای او را به کفار نشان دهد لو دهد با خود ببرد یا ابوبکر که به قول شما منافق بود دنبال پیامبر می رود و این خطر را به خاطر پیامبر به جان می خرد
    و در آخر دوباره خواهش می کنم چند لحظه فکر کنید چطور کسی را لعن کنیم که خداوند از او راضی است و بهشت را برای او آماده کرده است.

    والسلام علی من اتبع الهدی

    حضرت علی رضی الله عنه می فرمایندخداوند) تو را فرمان داده که از او بخواهي تا عطا کند، درخواست رحمت کني تا ببخشايد، و خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه‏اي پناه ببري
    نهج البلاغه
    نامه ی 31

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    با سلام
    خب جناب عقیل گرامی حالا برویم سر تناقضات گفتاری علمای شما که امیدوارم دیگه سوالی نباشد!
    در مورد مطالب طولانی یک بار برای همیشه !!
    درست مطالب طولانیست !اما برای محقق برای دست یابی به حق ارزشش را دارد!!
    در مورد جواب دادن هم تا بحال کسی جواب قانع کنندی نداده است!؟
    این را در مناظراتی که علمای شیعه انجام دادند و سندش هم موجود است را میتوانید به راحتی پیدا کنید عقیل گرامی!!


    آيا ابوبكر، همراه رسول خدا (ص) بوده است؟
    اولاً: بايد ثابت شود همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار، ابوبكر بوده نه شخص ديگري. روشن است كه از خود آيه قرآن كريم چنين مطلبى هرگز ثابت نمى‌شود؛

    چرا كه در آيه غار، هيچ اسمى از ابوبكر برده نشده و صرفا سخن از همراهى است كه با رسول خدا در غار بوده است؛
    اما اين كه آن همراه چه كسى است، بايد به كمك روايات موجود در منابع تاريخى و روائى ثابت شود كه آن‌هم با مشكلاتى مواجه است كه ما به صورت مختصر بعد از نقل اصل روايات در منابع اهل سنت به آن‌ها اشاره خواهيم كرد.
    محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:
    حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا هَمَّامٌ عن ثَابِتٍ عن أَنَسٍ عن أبي بَكْرٍ رضي الله عنه قال: قلت لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وأنا في الْغَارِ: لو أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ تَحْتَ قَدَمَيْهِ لَأَبْصَرَنَا فقال ما ظَنُّكَ يا أَبَا بَكْرٍ بِاثْنَيْنِ الله ثَالِثُهُمَا.
    انس از ابوبكر نقل كرده است كه گفت: هنگامى در غار بودم، به رسول خدا (ص) گفتم: اگر يكى از آن‌ها (كفار قريش) زير پاهاى خود را نگاه كند، ما را خواهد ديد، آن حضرت فرمود: چرا نگرانى در باره دو نفرى كه سومى آن دو، خداوند است.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1337، ح3453، كتاب المناقب، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِينَ وَفَضْلِهِمْ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    همين روايت را با تفاوت‌هايى در متن و سند در جاهاى ديگر بخارى نيز نقل كرده است:
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1427، ح3707 و ج 4، ص 1712، ح4386، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    اين روايات ثابت مى‌كند كه ابوبكر به همراه رسول خدا در غار بوده است. صرف نظر از مشكلاتى كه در سند آن و به ويژه در انس بن مالك كه با امير مؤمنان عليه السلام ميانه خوشى نداشته وجود دارد، اين روايت با روايت ديگرى كه بخارى در صحيح خود از عائشه نقل كرده است، در تعارض است:

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۸/۰۵ در ساعت ۰۰:۴۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    هيچ آيه‌اي در حق خاندان عائشه نازل نشده است:
    بخارى در صحيح خود به نقل از عائشه مى‌نويسد كه وى تصريح كرده است كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم در باره خاندان وى نازل نشده است:
    حدثنا مُوسَى بن إِسْمَاعِيلَ حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ قال كان مَرْوَانُ على الْحِجَازِ اسْتَعْمَلَهُ مُعَاوِيَةُ فَخَطَبَ فَجَعَلَ يَذْكُرُ يَزِيدَ بن مُعَاوِيَةَ لِكَيْ يُبَايَعَ له بَعْدَ أبيه فقال له عبد الرحمن بن أبي بَكْرٍ شيئا فقال خُذُوهُ فَدَخَلَ بَيْتَ عَائِشَةَ فلم يَقْدِرُوا فقال مَرْوَانُ إِنَّ هذا الذي أَنْزَلَ الله فيه «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي» فقالت عَائِشَةُ من وَرَاءِ الْحِجَابِ ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا من الْقُرْآنِ إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي.
    از يوسف بن ماهك نقل شده است كه معاويه بن أبى سفيان، مروان را به حكومت حجاز منصوب كرده بود، مروان خطبه خواند و در آن از يزيد بن معاويه نام برد تا براى حكومت بعد از پدرش از مردم بيعت بگيرد. عبد الرحمن بن أبى بكر چيزى گفت، مروان گفت: او را بگيريد. عبد الرحمن وارد خانه عائشه شد و آن‌ها نتوانستند او را دستگير كنند. مروان گفت: او كسى است كه خداوند اين آيه را در باره او نازل كرده است: « و آن كس كه به پدر و مادر خود گويد: «اف بر شما، آيا به من وعده مى‏دهيد كه زنده خواهم شد...».
    عائشه از پشت پرده گفت: هيچ چيزى از قرآن در باره ما خاندان نازل نشده است؛ مگر اين كه خداوند [آيه] عذر مرا نازل كرده است (اشاره به آيه افك).
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1827، ح4550، كتاب التفسير، بَاب «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا...»، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

    طبق قواعد زبان عربي، در جمله «ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا» كلمه «شيئا» نكره در سياق نفى است و دلالت بر عموم مى‌كند؛ يعنى هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره عائشه و اطرافيان او نازل نشده است.

    از طرف ديگر كلمه «الا» در جمله «إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي» از ادات حصر است و طبق قواعد ثابت شده در علم اصول، جمله استثنائيه، دلالت بر حصر مى‌كند و داراى مفهوم است.
    بنابراين، اين روايت ثابت مى‌كند كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره خاندان عائشه كه ابوبكر نيز جزو آن است، نازل نشده است.

    در نتيجه اين روايت با رواياتى كه ثابت مى‌كند ابوبكر به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار بوده و آيه «غار» در باره او نازل شده است، در تعارض است.
    آيا مراد از «فينا» فرزندان ابو بكر است؟
    برخى از علماى اهل سنت پاسخ داده‌اند كه مراد از «فينا» فرزندان ابوبكر است و شامل خود ابوبكر نمى‌شود.
    عينى در عمدة القارى مى‌نويسد:
    قوله: «فينا» أرادت به بني أبي بكر لأن أبا بكر، رضي الله تعالى عنه. نزل فيه «ثاني اثنين» (التوبة: 40) وقوله: «محمد رسول الله والذين معه» (الفتح:92) وقوله: «والسابقون والأولون» وفي آي كثيرة.
    مراد از «فينا» فرزندان ابوبكر است؛ زيرا در باره ابوبكر آيه «ثانى اثنين» و «محمد رسول الله...» و آيه «والسابقون الأولون» و آيات بسيارى نازل شده است.
    العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي ( 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 19، ص 1827، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

    ابن حجر عسقلانى نيز در فتح البارى همين ادعا را كرده است.
    العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 577، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

    در پاسخ مى‌گوييم:
    اولاً: اين ادعائى است بدون دليل؛ بلكه دليل بر خلاف آن وجود دارد؛ چرا كه طبق ادعاى مروان بن حكم آيه «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا...» در مذمت عبد الرحمن و تكريم پدر و مادر او؛ يعنى ابوبكر و ام رومان نازل شده است و عائشه با گفتن جمله «ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا» نزول هر نوع آيه‌اى در باره تمام افراد مورد ادعاى مروان نفى مى‌كند كه از جمله آن‌ها والدين عبد الرحمن است.
    ثانياً: طبق پنداشت اهل سنت، آيات «محمد رسول الله...» و آيه «والسابقون الأولون» شامل فرزندان ابوبكر و از جمله خود عائشه نيز مى‌شود و عائشه، و ديگر فرزندان ابوبكر را از بارزترين مصاديق همراهان رسول خدا و سابقون الأولون دانسته‌اند. آيا بدر الدين عينى مى‌تواند قبول كند كه آيه «محمد رسول الله» و «والسابقون الأولون» شامل عائشه نمى‌شود؟
    بنابراين، سخن عينى و ابن حجر، مردود است.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۵/۰۳ در ساعت ۰۴:۰۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    ابوبكر، قبل از رسول خدا به قبا رسيده بود:

    سيره نويسان بر اين مطلب اتفاق دارند كه بيشتر مسلمانان، پيش از رسول خدا صلى الله عليه وآله به مدينه هجرت كردند، امام جماعت مسلمانان در مدتى كه آن حضرت حضور نداشتند، به عهده سالم مولى حذيفه بود و اين به آن سبب بود كه وى در قرائت قرآن از ديگران بهتر بود.
    بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
    حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِيَاضٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ عن نَافِعٍ عن بن عُمَرَ قال لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ الْعُصْبَةَ مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ قبل مَقْدَمِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ وكان أَكْثَرَهُمْ قُرْآنًا.
    از ابن عمر نقل شده است كه وقتى مهاجران نخستين، قبل از آمدن رسول خدا (ص) به منطقه عصبه كه جاى در قباء است، رسيدند، سالم مولى أبى حذيفه امامت جماعت آن‌ها را به عهده داشت و او از همه آن‌ها بيشتر قرآن بلد بود.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 246، ح660، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب إِمَامَةِ الْعَبْدِ وَالْمَوْلَى، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    سؤالى كه اين جا پيش مى‌آيد، اين است كه چه كسانى در اين مدت كه رسول خدا در ميان آن‌ها نبود، به امامت سالم مولى حذيفه نماز خوانده‌اند؟



    اینجا را دقت بفرماید جناب عقیل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟

    جواب اين سؤال را محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح خود داده و خليفه اول و دوم را جزء افرادى به شمار آورده كه در اين نماز حضور داشته‌اند:
    حدثنا عُثْمَانُ بن صَالِحٍ حدثنا عبد اللَّهِ بن وَهْبٍ أخبرني بن جُرَيْجٍ أَنَّ نَافِعًا أخبره أَنَّ بن عُمَرَ رضي الله عنهما أخبره قال كان سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ يَؤُمُّ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ وَأَصْحَابَ النبي صلى الله عليه وسلم في مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِيهِمْ أبو بَكْرٍ وَعُمَرُ وأبو سَلَمَةَ وَزَيْدٌ وَعَامِرُ بن رَبِيعَةَ.
    از عبد الله بن عمر نقل شده كه گفت: سالم مولى أبى حذيفه، امامت نماز جماعت نخستين مهاجرين و اصحاب رسول خدا (ص) را در مسجد قباء به عهده داشت، ابوبكر،‌ عمر، ابوسلمه، زيد و عامر بن ربيعه نيز در اين نماز جماعت شركت داشتند.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2625، ح6754، بَاب اسْتِقْضَاءِ الْمَوَالِي وَاسْتِعْمَالِهِمْ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    بنابراين، داستان همراهى ابوبكر با رسول خدا در غار، با اين دو روايتى كه بخارى در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن نقل كرده است، زير سؤال می‌رود.
    اين نماز در چه زماني برگزار شده است:
    شارحان بخارى در توجيه اين روايت دچار اضطراب، نگرانى و هراس شده و در حل آن سردرگم مانده‌اند.

    بدرالدين عينى مى‌پذيرد كه اين مشكل بر طبق روايت عبد الله بن عمر وجود دارد و ثابت مى‌كند كه ابوبكر جزء نمازگذاران به امامت سالم مولى حذيفه بوده است:
    قلت: لا إشكال إلاَّ على قول ابن عمر: إن ذلك كان قبل مَقْدَم النبي.

    من مي‌گويم: اشكالي در اين مطلب نيست؛ مگر بر بنابر نقل عبد الله بن عمر كه گفته‌: (داستان نماز خواندن ابوبكر پشت سر سالم) قبل از ورود رسول خدا (ص) بوده است.
    العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي ( 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 24، ص 254، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
    پس طبق نظر عيني، روايت عبد الله بن عمر ثابت مى‌كند كه ابوبكر در اين نماز حضور داشته و به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار نبوده است.
    ديگر شارحان بخاري، سعى كرده‌اند كه اين مشكل را به نحوي؛ حتى اگر شده با كلمه «شايد» و «احتمال» حل نمايند. بيهقى در سنن كبراى خود در اين باره مى‌نويسد:
    قال الشيخ [مصنف] كذا قال في هذا وفيما قبله وفيهم أبو بكر وعمر ولعله في وقت آخر فإنه إنما قدم أبو بكر رضي الله عنه مع النبي صلى الله عليه وسلم ويحتمل أن تكون إمامته إياهم قبل قدومه وبعده وقول الراوي وفيهم أبو بكر أراد بعد قدومه والله أعلم.
    در اين روايت و روايات گذشته آمده است كه در اين نماز جماعت،‌ ابوبكر و عمر نيز حضور داشته‌اند، شايد اين نماز در زمان ديگرى بوده است؛ زيرا ابوبكر به همراه رسول خدا وارد شد. ممكن است اين نماز جماعت قبل يا بعد از آمدن رسول خدا (ص) بوده، هر دو احتمال وجود دارد؛ اما اين كه راوى گفته كه در اين نماز ابوبكر نيز حضور داشته، ثابت مى‌كند كه اين نماز بعد از آمدن رسول خدا (ص) بوده است.
    البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر ( 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج 3، ص 89، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 11


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود