صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خداوند می تواند جلوگیری کند؟

  1. #21

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    حضرت موسی و یوسف هر دو در شرایطی ایده آل در کودکی رشد کردند
    قرآن می گوید به محض این که حضرت موسی شروع به شیر خوردن کرد ماموران فرعون به سراغ او آمدند و مادر موسی او را در آب انداخت و آب این طفل را به کاخ فرعون برد.
    پس کودکی موسی در کاخ فرعون بوده است.
    اما حضرت یوسف هم قبل در ابتدای دوران نوجوانی که دوران تعیین کننده ای است به بردگی برده شد و در کاخ عزیز مصر بزرگ شد آیا برای تربیت پذیری ابتدای دوران نوجوانی که زمان تصمیم های آگاهانه است زمان موثری نیست!!؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    بله من هم همین را گفتم که تا خداوند نخواهد نه ضرر و منفعتی به فرد نمی رسد پس کودکی که گرفتار می شود قصدی در این کار است.
    این نفع و ضرری که به خواست خدا به افراد می رسد آیا ابتدایی است یعنی خدا بی هیچ علتی به فردی ضرر می زند ؟؟ هرگز.
    بلکه خدا به عنوان علت العلل و قاهر بر همه فاعل ها و بنا بر توحید فاعلی هر فعلی که در عالم انجام شود به خدا منتسب می شود (این بحث جبر و اختیار است که دامنه درازی دارد) و هیچ کس نمی تواند خارج از دائره فاعلیت الهی کاری بکند اما خدا فعلی که در عالم توسط موجودات تحقق می پذیرد را اجازه و اذن می دهد و اگر اذن ندهد هیچ کدام تاثیر نخواهد کرد ولی بنا بر حکمت بالغه خود علل و اسباب مادی را از کار نمی اندازد و فعل آنها را اذن عام می دهد آتش می سوزاند آب خنک می کند و تیغ می برد و انسان اختیارش تاثیر می کند چه به خیر و چه به شر و همه این ها را خدا اذن داده است و اگر خدا نخواهد هیچ کدام از این علل تاثیر نخواهد کرد.


  2. صلوات ها 2


  3. #22

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    عجیب است که گفتید تقدیر حتمی وجود ندارد : در قرآن دو کتاب محو و اثبات و لوح محفوظ را نام می برد که لوح محفوظ حتمی است.
    آری ما دو نوع کتاب و نوشته مقدرات داریم :
    خدای حکیم در قرآن کریم می‌فرماید: «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب.» (رعد/39) خداوند آن چه را بخواهد، محو یا اثبات می‌کند.
    بر اساس این آیه، تقدیر و قضای الهی تکوینی و تشریعی، از جهت ثبات و تغییر، به دو نوع تقسیم می‌شود: تقدیر و قضای الهی حتمی‌، تقدیر و قضای الهی غیر حتمی.



    تقدیر و قضای الهی حتمی ‌مرحله‌ای از فعل الهی است که گریزی از آن نیست و تحقق آن قطعی و تخلف ناپذیر است و احتیاط برای جلوگیری از آن کارآمد نخواهد بود. معصومین: در این مورد می‌فرمایند:

    1. پیامبر اکرم(ص): «لن ینفع حذر من قدر.» (کلینی، 1389 ه ش: 362) احتیاط برای پیشگیری از قدر، (حتمی) سودمند نیست؛

    2. امام علی(ع): «ان الله ابرم الامور و امضاها علی مقادیرها، فهی غیر متناهیه عن مجاریها دون بلوغ غایاتها فیما قدّر و قضی من ذلک....» (کلینی،1389 ه ش، 370) خداوند، کارها را بر پایه اندازه‌هایی که برایشان مقدر کرده، تدبیر و تنفیذ نموده است. پس دیگر آن‌ها طبق آن چه مقدر و حکم کرده، پیش از رسیدن به نقطه پایانی‌اش از مجرای خود باز نمی‌مانند؛


    در مجردات که بیشتر از یک نحو نمی توانند وجود داشته باشند و تحت تاثیر علل و مختلف قرار نمی گیرند قضا و قدر حتمی است غیر قابل تبدیل است زیرا با بیش از یک سلسله از علل و سرو کار ندارند و سرنوشت معلول با علت است پس یک سرنوشت بیشتر ندارند و چون امکان جانشین شدن سلسله ای از علل به جای این سلسله نیست پس سرنوشت آنها حتمی است اما در غیر مجردات که امکان هزاران نقش و زندگی را دارند و تحت قانون حرکت می باشند و همواره بر دو راهیها و چهار راهیها می باشند قضا و قدرهای غیر حتمی وجود دارد یعنی یک نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معین نمی کند زیرا سرنوشت معلول در دست علت است و چون هر سلسله از علل را در نظر بگیریم امکان جانشین شدن یک سلسله دیگر در کار هست پس سرنوشت آنها غیر حتمی است به هر اندازه که «اگر» درباره آنها صحیح است قضا و قدرها هست و امکان تغییر و تبدیل وجود دارد.
    اگر کسی به نوعی بیماری مبتلا باشد ناچار علت خاصی سبب رنجوری او شده است و این سرنوشت خاص از آن علت ناشی شده است حالا اگر این بیمار دوا بخورد و دوا علت دیگری است و سرنوشت دیگری همراه دارد با خوردن دوا علت بیمار از میان می رود یعنی سرنوشت بیمار تغییر می کند.
    اگر از این بیمار دو پزشک عیادت کرده باشند و تشخیص و نسخه شان مخالف یکدیگر باشد یک نسخه مفید و شفا دهنده و نسحه دیگر مهلک و کشنده باشد باید گفت دو سرنوشت مختلف در انتظار این بیمار است و از آن نظر که از جانب بیمار هم امکان انتخاب این نسخه موجود است و هم امکان انتخاب آن نسخه پس از نظر بیمار هیچ کدام از این دو رنوشت حتمی نیست گو اینکه بالاخره یکی از آنها را انتخاب خواهد کرد و امتخاب آن بستگی دارد به یک سلسله علل آشکار و پنهان ولی این جهت موجب سلب این امکان نمی گردد; یعنی در عین اینکه یکی بالخصوص انتخاب می شود امکان اینکه انتخاب بشود و به اصطلاح امکان استعدادی انتخاب نسخه مخالف موجود و محفوظ بوده است.
    پس سرنوشتهای گوناگون در کار است واین سرنوشتها می توانند جانشین یکدیگر بشوند جانشین شدن آنها نیز به حکم سرنوشت است علیهذا اگر کسی بیمار بشود و دوا بخورد و نجات پیدا کند به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر دوا نخورد و رنجور بماند و یا دوای زیان بخش بخورد و بمیرد باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر هم از محیط بیماری دوری گزیند و مصون بماند باز به حکم سرنوشت و قضا و قدر است. بالاخره هر چه بکند نوعی سرنوشت و قضا و قدر است و از حوزه قضا و قدر نمی تواند بیرون باشد مولوی می گوید:
    همچنین تاویل قد جف القلم
    بهر تحریض است بر شغل امم
    پس قلم بنوشت که هر کار را
    لایق آن هست تاثیر و جزا
    کژ روی جف القلم کژ آیدت
    راستی آری سعادت زایدت
    چون بدزدد دست شد جف القلم
    خورده باده مست شد جف القلم
    ظلم آری مدبری جف القلم
    عدل آری برخوری جف القلم
    تو روا داری روا باشد که حق
    همچو معزول آید از حکم سبق
    که ز دست من برون رفته است کار
    پیش من چندین میا چندین مزار
    بلکه آن معنی بود جف القلم
    نیست یکسان نزد او عدل و ستم







  4. صلوات ها 2


  5. #23

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    اما در آیه 6 سوره ی تحریم بیان می شود در صورت تربیت نشدن صحیح لطفی شامل قربانی نمی شود اینطور که در تفاسیر بیان شده است.
    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْليکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
    ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند ( به طور کامل ) اجرا می نمایند!

    این آیه وظیفه سرپرست های خانواده را در قبلا فرزندانشان بیان می کند نه این که بگوید اگر شما آنها را از آتش نجات ندادید آنها جهنمی می شوند .
    این آیه در واقع تربیت پذیری انسان و نقش والدین را در تربیت بیان می کند و به واقع همان نظام علی ومعلولی دنیایی را بیان می کند که اگر والدین به فکر تربیت فرزندان نباشند آنها گمراه می شوند و این واقعه قبل از این که دامن "اهلیکم" را بگیرد دامن "انفسکم" را خواهد گرفت.
    حد اقل مطلب این است که شما می خواهید با عکش نقیض از یک جمله مفهوم مخالف بگیرید در حالی که منطوق آیات سوره نجم صراحت در استقلال افراد در سرنوشت اخروی دارد.
    و دلالت به منطوق اولی بر دلالت به مفهوم است.




  6. صلوات ها 2


  7. #24

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    متون دیگری که می خوانم پسر نوح را با حضرت یوسف و موسی مقایسه می کنند و نقش مادر آن ها و ژن و ... را بررسی می کنند و بر خلاف گفته های شما خداوند این موارد را گویی در قبال مجازات پسر نوح در نظر نگرفته است چون اشاره ای در قرآن به آن نکرده است ولی موارد خوب تربیتی حضرت موسی و یوسف به صراحت بیان شده است.
    ما منکر تاثیر محیط، ژن ، خانواده و ... در تربیت و سعادت ظاهری افراد نیستیم و حتی تاکید هم داریم بنا بر نظام علی و معلولی(گندم از گندم بروید جو ز جو ) معلول های تربیتی تابع علل خود هستند و این را قرآن هم به صراحت بیان می کند
    وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ۖ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
    سرزمین پاکیزه (و شیرین)، گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید؛ امّا سرزمینهای بد طینت (و شوره‌زار)، جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش، از آن نمی‌روید؛ این گونه آیات (خود) را برای آنها که شکرگزارند، بیان می‌کنیم!
    اما باید توجه داشت تمام حرف این مطلب نیست بلکه در روز قیامت معیار سنجش آن اعمالی است که اختیار انسان در آن نقش داشته است و "ان لیس للانسان الا ما سعی" و گناه دیگران بر انسان نوشته نمی شود .
    هر مقدار که تاثیر ژن و تربیت و ... باشد همه در حساب رسی محاسبه می شود و وزن افراد محاسبه می شود.

    البته نباید فراموش کرد قدرت اختیار انسان برای تغییر شرایط مخصوصا وقتی که خود می تواند مستقل تصمیم بگیرد کم نیست و این هم محاسبه خواهد شد خدا در قرآن آیه ای دارد که می فرماید در روز قیامت برخی بهانه می کنند که محیط ما خوب نبوده به آنها جواب داده می شود که آیا زمین خدا واسع نبوده چرا مهاجرت نکردید .
    پس باید دانست که همه چیز با هم سنجیده می شود گاهی انسان می بیند با این که همه شرایطش درست و سالم بوده عملکردش بد است این نقش اختیار است دیگر.

    در بین فرزندان پیامبر ها و حتی ائمه می بینیم شرایط مساوی برای برخی بوده عملکرد ها متفاوت است این نشان می دهد که وزن اختیار در کفه ترازوی سعادت و شقاوت بسیار سنگین است .


  8. صلوات ها 2


  9. #25

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    نوشته
    280
    حضور
    6 روز 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    335



    سلام.
    خداوند در قرآن حرفی از غیر حتمی بودن و چهار راه بودن لوح محفوظ نزده و ختم کلام بیان کرده اتفاق می افتد قبل از اینکه هنوز خلق شده باشیم تا ببینیم در چهارراه هستیم یا نه ! نمی دانم اینکه می گویید همه چیز غیرحتمی است از کجا آمده !

    بهتره یکبار داستان ها را مرور کنیم :
    ۱- حضرت موسی بعد از افتادن در رود به دست آسیه و فرعون می افتد و آسیه او را نجات می دهد. خداوند موسی را مجددا به مادرش بر می گرداند تا شیر داده شود چون شیر زنان دیگر را قبول نمی کرد ( خواست خداوند) . آیا موسی که در کاخ فرعون رشد کرد همیشه زیر دست فرعون بود ؟ نه آسیه که خداوند او را در قرآن پاک می نامد او را رشد داد ( خواست خداوند ) . پس موسی از بهترین امکان تربیت و رشد برخوردار بود.
    ۲- حضرت یوسف به بازار بردگان برده می شود. عزیز مصر او را خرید ؟ دقت کنید عزیز مصر . در همانجا یک فرد دیگر نمی توانست او را بخرد و به جای اینکه در دربار رشد کند مشغول جمع آوری و بیگاری ها باشد ؟؟
       

    «و او را به بهای کمی - چند درهم - فروختند، و نسبت به (فروختن) او بی‌اعتنا بودند (چرا که می‌ترسیدند رازشان فاش شود) و آنکس که او را از سرزمین مصر خرید بهمسرش گفت: مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما مفید باشد، و یا او را بعنوان فرزند انتخاب کنیم، و اینچنین یوسف را در آن سرزمین متمکن ساختیم، (ما این کار را کردیم) تا تعبیر خواب را بیاموزد و خداوند بر کار خود پیروز است، ولی اکثر مردم نمی‌دانند»


    پس نکاتی که به وجود می آید : حضرت موسی و یوسف رشد عالی داشتند که توانست به کمکشان بیاید.

    این اتفاقات در بسیاری از خانواده ها اتفاق می افتد و خواهد افتاد که ما بی خبریم! کسانی الان موفق هستند ثمره آنرا می بینند و کسانی که بدبخت و شقی هستند نیز مشخص است . حکایت همه چیز را به گردن اختیار انداختن حکایت این است که قانون را می نویسمد ولی قانون فقط برای ضعیفان است!! اصلا فرض کنید از میان چند میلیارد بدبخت که به قول شما اختیار می چربد ۱۰۰ میلیون با اختیار خودشان بدبختند و میلیارد بدبخت دیگر نمی توانند خودشان را نجات دهند ؟ نمی خواهند یا چیز دیگر آن ها را در این وضعیت نگه داشته است ؟؟

    چرا ممکن نیست خداوند ضرر نزند؟ آیه امتحان با ترس و گرسنگی و ... که بیان شده ضرر نیست کادی ندارد ضر ر زده می شود و می گویند امتحان است و حالا که مختاری (به قول شما ) خودت را جمع و جور کن . اینطور نیست و اشتباه فک می کنم ؟
    غم و درد دل مو بی حسابه ...
    خوشا به حالِ آنان که خون و خردمندی‌شان چنان درست در هم آمیخته که همچون نی‌لبکی در دستان سرنوشت نیستند تا هر وقت دلش خواست، آنان را به صدا درآورد.

  10. صلوات


  11. #26

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    سلام.
    خداوند در قرآن حرفی از غیر حتمی بودن و چهار راه بودن لوح محفوظ نزده و ختم کلام بیان کرده اتفاق می افتد قبل از اینکه هنوز خلق شده باشیم تا ببینیم در چهارراه هستیم یا نه ! نمی دانم اینکه می گویید همه چیز غیرحتمی است از کجا آمده !
    با سلام
    عرض کردم ؛ لوح محفوظ مقام علم خدای تبارک و تعالی است و لوح محو اثبات مقام فعل الهی است . خدا به علم پیشین خود می داند که در عالم چه اتفاقی می افتد و این منافاتی با اختیار داری انسان ندارد خدا علم به عمل اختیاری انسان در مقام قضا(حتمی شدن افعال ) دارد در سیر حتمی شدن افعال اراده و اختیار انسان دخیل است پس به عبارت روشن تر آچه حتمی است عمل اختیاری انسان است و خدابه آنچه که انسان با تمام فراز و فرود ها در زندگی خود انجام می دهد علم پیشین دارد این همان مقام لوح محفوظ است که هیچ چیز در آن تغییر نمی کند .
    اما در مقام فعل یعنی در جهان و عالم واقع انسان است و عمل های اختیاری و راه هایی که پیش رو دارد اگر صدقه بدهد عمرش زیاد می شود اگر قطع رحم کند عمرش کم می شود اگر تلاش کند ثمر بیشتری خواهد برد اگر فشل و تنبلی کند رزقش کم می شود و ... هزاران قید و شرط دیگری که در مقابل انسان قرار دارد.
    اما هادی در نامه ای که برای مردم اواز می نویسند مساله اختیار داری انسان در زندگی دنیایی اش را کامل بیان می کند وتالی های فاسد عقیده به جبر و عدم اختیار انسان را بر می شمرند به عنوان رجل يزعم أن الله جل وعز أجبر العباد على المعاصي وكلفهم ما لا يطويقون فقد ظلم الله في حكمه فهو هالك.

    یکی از نتیجه های اعتقاد به جبر این است که قبول کنیم که این که انسان گناه می کند خدا برای او تقدیر کرده و او مجبور به گناه است و در پیایان خدا بر این گناه اجباری او را عذاب هم می کند!! آیا باور می کنید که خدا بندگانش را به گناه مجبور کند و بر اساس همین گناه اجباری آنها را عذاب هم نماید؟؟




  12. صلوات ها 2


  13. #27

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    بهتره یکبار داستان ها را مرور کنیم :
    ۱- حضرت موسی بعد از افتادن در رود به دست آسیه و فرعون می افتد و آسیه او را نجات می دهد. خداوند موسی را مجددا به مادرش بر می گرداند تا شیر داده شود چون شیر زنان دیگر را قبول نمی کرد ( خواست خداوند) . آیا موسی که در کاخ فرعون رشد کرد همیشه زیر دست فرعون بود ؟ نه آسیه که خداوند او را در قرآن پاک می نامد او را رشد داد ( خواست خداوند ) . پس موسی از بهترین امکان تربیت و رشد برخوردار بود.
    چند نکته:
    1- همین آسیه که شما از او سخن می گویید و خدا او را نمونه ای برای مومنین بیان می کند محیطش چگونه بوده است؟ آیا همه زمینه های فساد و تباهی برای او فراهم نبوده است ؟
    2- در مورد حضرت موسی قبلا هم عرض کردم که خدا با علم پیشین خود می دانست که برخی از افراد بشر بهترین انتخاب ها را برای بندگی خدا دارند و این هامی توانند به عنوان یک الگوی کامل و جامع برای بشر باشند(فراز های ابتدایی دعای ندبه) از این رو بنا بر قاعده لطف زمینه ها را برای رشد مناسب آنها فراهم کرد و ارحام پاک و اصلاب شامخه را برای زندگی دنیایی آنها انتخاب کرد تا هیچ بهانه ای برای انسان ها در تبعیت و عدم تبعیت از آنها به وجود نیایید مثلا نگویند که این کسی که ادعای پیامبری می کند فلان مشکل نسبی را دارد و یا ... .
    3- بلاخره شما نمی توانید بگویید محیط رشدو نمو موسی صد در صد عالی و پاکیزه بوده است و این محیط باعث پیامبری او شده در حالی که می بینید موسی در کاخ فرعون رشد ونمو کرد این ها همه نشانه آن است که تمام دیدن نقش محیط در تربیت صحیح نیست گر چهتاثیر (به اقتضا) دارد.
    4- درباره پرانتز هایی که نوشتید(خواست خدا) : اگر کسی این لیاقت ذاتی را داشته باشد که در انتخاب های خود عبودیت محض خدا را داشته باشد و خواست خدا را بر خواست خود مقدم کند خدا خواست خود را در تربیت او به کار می اندازد و زمینه ها برای فراهم می شود ولی مشکل اینجاست که در زندگی طبیعی انسان ها ، خواست های خود را بر خواست خدا مقدم می دارند .



  14. صلوات ها 2


  15. #28

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    حضرت یوسف به بازار بردگان برده می شود. عزیز مصر او را خرید ؟ دقت کنید عزیز مصر . در همانجا یک فرد دیگر نمی توانست او را بخرد و به جای اینکه در دربار رشد کند مشغول جمع آوری و بیگاری ها باشد ؟؟
    این نگاه یک نگاهی ظاهر بینانه است که گمان کاخ عزیز مصر برای رشد و نمو اخلاقی از بیرون آن بهتر است. شما سوره یوسف را ببینید حضرت یوسف در چه شرایطی بزرگ شد عزیز مصر مشرک ، زلیخا هوس باز ، خدمه ها و دم خور ها و ندیم ها همه مشرک !! واقعا شما گمان کرده اید زندگی در این محیط بهتر از بیرون از آن است(از لحاظ رشد اخلاقی)؟؟
    حضرت محمد(ص) را ببینید از ابتدای تولد توسط یک زن و مرد فقیر در صحرا بزرگ شد و حدود دو سال برای چراندن گوسفند ها به صحرا می رفت .

    داستان حضرت یوسف بسیار عجیب است و اگر تقوا و پاک دامنی فوق العاده و عرشی حضرت یوسف نبود هر انسان عادی در صحنه دربار زلیخا به گناه می افتاد علامه طباطبایی در سوره یوسف این صحنه را به قلم می آورد که همه شرایط برای انحراف حضرت یوسف فراهم بود و تقوا و خدا ترسی او مانع از آن کار شد و ایشان آن را شبیه به یک معجزه می دانند.

    آیا این محیط برای رشد و تعالی مهیا است و محیط عالی است؟؟


  16. صلوات ها 2


  17. #29

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284




    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    این اتفاقات در بسیاری از خانواده ها اتفاق می افتد و خواهد افتاد که ما بی خبریم! کسانی الان موفق هستند ثمره آنرا می بینند و کسانی که بدبخت و شقی هستند نیز مشخص است .
    در بسیاری از این امور اراده و اختیار انسان ها یا سنت حاکم بر نظام طبیعت نقش تعیین کننده ای دارد و مثلا تولد فرزندی زیبا و سالم و خوش استعداد نتیجه طبیعی ازدواج والدینی با خصوصیات مشخص و سلامت جسمی و زنتیکی و همچنین تغذیه مناسب و ... است، چنان که معلول یا بی استعداد متولد شدن یک فرزند نیز نتیجه طبیعی علل خاص خود است که اگر از جانب والدین در آن دقت می شد چه بسا این فرزند این گونه متولد نمی شد .
    در نتیجه خداوند ضرورتا برای این فرزند چنین نتیجه ای را نخواسته بلکه مجموعه علل و عوامل عالم در کنار هم به گونه ای قرار گرفتند که این نتیجه برای این فرزند رقم بخورد؛ به همین نسبت معنا ندارد که فرزند دو حیوان معین که در موقعیت زاد و ولد قرار گرفتند گیاه یا انسان شود، زیرا ساختار طبیعی عالم بر اساس همخوانی علت ها و معلول ها است و در نتیجه این فرزند متولد شده از زاد و ولد این دو حیوان استعداد و ظرفیت وجودی بیش از این را نداشت.
    این تفاوت ها نتیجه طبیعی ساختار عالم است و در این تفاوت بهره مندی افراد از کمالات وجودی بی عدالتی رقم نمی خورد و به همین جهت است که گفته می شود خداوند به هر مخلوقی به اندازه استعداد و ظرفیت وجودی اش عنایت می نماید.
    بوعلی سینا جمله معروفی دارد كه: " ما جعل الله المشمشة مشمشة، بل أوجدها" خداوند زردآلو را زردآلو نکرده، بلکه آن را ایجاد کرده است؛ (یعنی این گونه نبود که خداوند موجودی را خلق کند و بعد تصمیم بگیرد که او سنگ شود یا انسان یا انسانی با استعداد و زیبا یا نازیبا و کودن؛ بلکه ایجاد او همان تحقق یک موجود کامل با همه ویژگی ها و تشخصات و تمایزات وجودی اوست ).
    لذا مثلاً وقتی می‌گوییم خاصیت مثلث این است که مجموع زاویه‌هایش برابر با دو قائمه باشد و خاصیت مربع این است که مجموع زاویه‌هایش برابر با چهار قائمه باشد، به این معنا نیست که به یکی خاصیت دو قائمه داشتن و به دیگری خاصیت چهار قائمه داشتن را اعطا کرده‌اند. و لذا نمی توان گفت:” که چرا به مثلث ستم کرده و خاصیت ۴ قائمه را نداده‌اند یا بالعکس. “زیرا مثلث جز همان خاصیت معین و همان ظرفیت معین نمی‌تواند داشته باشد.
    مراتب موجودات جهان نیز همین طور است ، یعنی این تصور غلط است که فکر کنیم خداوند ابتدا همه موجودات را به طور مساوی آفریده و بعد بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است. بلکه صحیح آن است که بگوئیم هر چیز در جهان، فقط گونه‌ای خاص از وجود را می‌تواند بپذیرد و بس، که خداوند هم همان خلقت را به او می‌دهد؛ در یک کلمه باید گفت تفاوت موجودات جهان ذاتی آنها و لازمۀ نظام علت و معلول است. (3)
    بنا بر اين هر موجود بر حسب لیاقتش خلق می شود، یعنی خداوند بر حسب ظرفیت و استعداد ذاتی اشیا آنها را خلق می‌کند نه این که ابتدا برای آن ها ظرفیت تعیین می کند و بعد آن ها را می آفریند . درجات و موقعیت‌هایی که در آفرینش برای موجودات معین شده است که یکی لیاقتش و ظرفیتش این باشد که جزء جمادات یا نباتات و یا غیره باشد، مانند پُست‌ها و عنوان های اجتماعی نیست که قابل تبدیل و تغییر باشد، بلکه این موقعیت ‌ها مانند خواص اشکال هندسی ذاتی موجودات است .
    یعنی معنا ندارد که وقتی دو اسب توالد و تناسل انجام دادند فرزند آن ها خرگوش بشود و یا اسبی برخلاف نژاد والدین خود و برخلاف شکل و شمائل و خصوصیات وجودی اش و این خصوصیات که بر اساس آن وضعیت یک موجود رقم می خورد همان ظرفیت وجودی اوست .
    در عین حال نباید فراموش کرد که در تفاوت بین انسان ها معمولاً بخشش‏های الهی و استعدادها چنان تقسیم شده‏اند که هر کسی قسمتی از آن‏ها را دارد، یعنی کم‏تر کسی پیدا می‏شود که همه نعمت‏ها را یک جا داشته باشد. اگر کسی از نعمت مال بهره مند است. اما شاید در نعمت سلامت یا فرزند مناسب بهره چندانی نداشته باشد. اگر کسی در فقر به سر می برد . اما دارای نعمت های مشابه در زمینه ای دیگر است، مثلا از اعتقادات پاک و سالم برخوردار است که منزلت اجتماعی و شهرت نیک و اعتماد جامعه را به دنبال دارد.
    به هر حال اختلاف و تفاوت در این امور مادی و ظاهری باعث احتیاج و نیازمندی انسان ها به یکدیگر و تشکیل جامعه بشری دارای پیوندهای عمیق خواهد بود، از این رو قرآن مجید می‏فرماید:
    " معیشت آن‏ها را در حیات دنیا میان آنان تقسیم کردیم . بعضی را بر بعضی برتری دادیم، تا آن‏ها یکدیگر را به کار گیرند و به یکدیگر خدمت نمایند".(4)
    قرآن مجید به یکی از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره کرده و آن آزمایش الهی است. خداوند می‏فرماید:
    "او کسی است که شما را جانشینان در زمین قرار داد . بعضی را بر بعض دیگر درجاتی داد، تا شما را به آن چه در اختیارتان قرار داده بیازماید".(5)
    راز اصلی تفاوت ها بین انسان ها را باید در حقیقت عالم یعنی آزمودن انسان دریافت؛ در حقیقت تفاوت‏ها برای این است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادی بهره برداری می‏کند. اگر نابرابری‏ها نبود، زمینه امتحان در شکلی مهم و جدی از میان می‏رفت.
    البته شکل آزمون ها دارای تفاوت های بسیاری است، بعضی افراد با مال و نعمت و گروهی دیگر با تنگدستی و نقمت، گروهی با بیماری و درد جسمی و گروهی با سلامتی و تندستی آزمایش می‏شوند؛ اما همه اختلافات به شکلی دقیق و عادلانه در نحوه تکالیف انسان ها و محاسبه اعمال شان در قیامت مورد محاسبه قرار می گیرد.
    مهم آن است که ما نگاه خود را به زندگی در این جهان محدود نکنیم. این بخش از زندگی را باید در پیوست با بخش عظیم‏تر از زندگی و حیات جاودانه و عالم برتر و حقیقی‏تر نگریست. اگر نگاه ما به زندگی محدود به دنیا بود، اشکال از نقص حکمت در مورد این تفاوت‏ها در دنیا به جا بود، در حالی که هر چیزی در دنیا، آزمایشی برای انسان است که در عالم دیگر نتیجه آن را خواهیم دید . نباید از وجود برخی تفاوت ها در دنیای کوتاه ناراحت بود.
    پی‌نوشت‌ها:
    1. انفاق (8) آیه 53.
    2. اعراف (7) آیه 96.
    3. رک : استاد مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا ،تهران 1370 ش، ج 1، ص 125- 171 .
    4. زخرف (43) آیه 31.
    5. انعام (6) آیه 165.



  18. صلوات


  19. #30

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,614
    حضور
    39 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5284



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسوخته نمایش پست ها
    اینطور نیست و اشتباه فک می کنم ؟
    با توضیحاتی که در بالا عرض کردم مطلب واضح است.
    ما منکر اختلاف ها در عالم نیستیم وجود این اختلاف ها ضروری عالم ماده است و محیطی است برای امتحان انسان ها و به واسطه این اختلاف ها است که خدا انسان را می آزماید یکی فقیر و دیگری غنی یکی زیبا و دیگری زشت و ... اما در بحث تربیت انسان با داشته های خود سنجیده نمی شود بلکه با سعی و تلاش خود آزموده می شود.

  20. صلوات


صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 25

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود