صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نهیلیسم فراگیر

  1. #11

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    888
    حضور
    81 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    6
    صلوات
    1313



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    آری، اعتقاد به یک سیستم فلسفی و دینی، که پاسخگوی معمای آفرینش باشد آدمی را از بدبینی نجات می دهد. به همین جهت، نیچه بعد از آن که خبر از فروریختن بنای اعتقادی مذهب در غرب می دهد، فورا نیهیلیسم و فراگیری پوچی را اعلام می کند.
    سلام
    شاید بزرگترین فایده دین این باشد که معتقدانش را از پوچ گرایی نجات می دهد.

  2. صلوات ها 2


  3. #12

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss.Narges نمایش پست ها
    سلام
    شاید بزرگترین فایده دین این باشد که معتقدانش را از پوچ گرایی نجات می دهد
    سلام و عرض ادب

    با شما موافقم. دین یک نظام معرفتی است که زندگی را برای آدمی معنادار می سازد.

    تمایل آدمی به هدفمند زیستن، همیشه او را به سوی هدفی سوق می دهد که کل زندگیش را پوشش بدهد.

    به همین جهت، حتی کسی همچون نیچه و سارتر که نظام دینی را نامعقول می دانند، از لزوم معنادار کردن زندگی سخن می گویند؛ معنایی که کشف شدنی نیست (چرا که به باور آنها اصلا معنا و هدفی که سراسر زندگی را پوشش بدهد، وجود ندارد) بلکه باید آن را جعل و ایجاد نمود.

    البته روشن است که معنای مجعول، معنای موهوم است و نمی تواند زندگی آدمی را حقیقتا معنادار بسازد. آدمی به دنبال هر معنایی حتی معنای موهوم نیست بلکه به دنبال معنایی است که حقیقتا او را مُجاب سازد که زیستن از نزیستن بهتر است حتی اگر زیستن همراه با درد و رنج و سختی و شرور همراه باشد. این معنای کلی و روح بخش به زندگی، حز از طریق وجود خدایی که با انسان تکلم کرده و هدفش از آفرینش را به او آموخته است، بدست نمی آید.



  4. صلوات ها 2


  5. #13

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    778
    حضور
    14 روز 4 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1592



    سلام خدمت شما
    بگذارید بی مقدمه جواب بدهم. در غرب نوعی عقلانیت وجود دارد به نام عقلانیت مدرن که امتداد عقلانیت ارسطویی و عقلانیت دکارتی-کانتی است. این عقلانیت چند ویژگی دارد. اولا این عقلانیت وجود خدا را نفی نمی کند اما اعتقاد دارد که خدا و خدایان در منطقه ای از عالم زندگی می کنند که در بالا است و آن ها هیچ اشتراک و نظارت و فهمی از جهان طبیعت ندارند. ثانیا این عقلانیت به وجود دترمینیسم علمی معتقد است. دترمینیسم علمی یعنی همین نظام علی و معلولی که در عالم بنا شده است . آن ها معتقدند که نظام علی و معلولی مستقل از خدا عمل می کند . بنابراین ما باید قوانین این نظام را بشناسیم و بر این نظام مسلط بشویم. در کتابی خواندم که در غرب ابتدا بازیگران عرصه ی گیتی دو تا بودند. خدا ، انسان. سپس این بازیگران به سه عدد تبدیل شدند. خدا ، انسان ، طبیعت. سپس کم کم خدا از بین رفت و بازیگران اصلی صحنه ی زندگی شدند : انسان و طبیعت یعنی انسان و قوانین خشک طبیعی . ثالثا در کتاب دیگری خواندم که مهمترین ویژگی عقلانیت مدرن این است که از حقیقت ذات زدایی شده است. یعنی در سنت های شرقی و دینی ، حقیقت ذاتی بود که انسان می خواست با تلاش و مجاهدت فراوان به آن برسد. اما در عقلانیت مدرن حقیقت به مفهوم صدق منطقی گزاره ها تبدیل شد. در این عقلانیت همه چیز یک دست شد. دیگر تفاوتی میان علم بالا و عالم پایین وجود نداشت. جهان هم سطح شد. آگاهی های انسان هم سطح شدند. دیگر هیچ چیز به نام علم والا و علم پایین یا عالم والا و عالم پایین و یا عالم لاهوت و عالم ناسوت وجود نداشت. همه چیز عرفی و ناسوتی شد. بسط این نوع عقلانیت در غرب ، همزمان شد با انقلاب صنعتی و در این شرایط تنها چیزی که مردم را به عنوان هدف زندگی به خود جذب می کرد ، مصرف بود و مصرف . زیرا حقیقتی ورای این عالم شناخته نمی شد. هرچه بود همین بود و همین. انسانی که ثروت مادی بیشتری داشت انسان موفق تری شناخته می شد . ارزش های موجود در جامعه همان ارزش های مصرفی شدند . تمام این ها در مورد غرب بود ولی در شرق و به خصوص ایران و جوامع مسلمان هم تحت تاثیر این فرهنگ همه چیز دارد عرفی و سطحی می شود. در جامعه ی ما هم با سرعت فراوان ارزش های لیبرالی و مصرفی دارد رشد می کند. اما سوال را در مورد جامعه ی ایران مطرح می کنیم که چرا با شتاب داریم به سمت ارزش های حاصل از مصرف و به تبع اون به عرفی شدن و نهیلیسم به پیش می رویم؟ دلایل زیادی دارد ولی به اختصار یکی دو تا دلیلش را بیان می کنم. دلیل اولش روند جهانی شدن است. تاثیراتی که از فرهنگ غرب گرفته ایم که با رشد وسائل ارتباط جمعی این تاثیرات بیشتر شده است. اما دلیل دومش این است که متاسفانه در جامعه ی ما ، دین به درستی معرفی نشده است. در جامعه ی ما دین را به فقه تقلیل یافته است. در تاپیکی که لینکش را می گذارم این تقلیل را بهتر توضیح داده ام. http://www.askdin.com/showthread.php...00#post1007800 وقتی با بسیاری از روحانیون و مبلغین مذهبی صحبت می شود آن ها دین را این گونه بیان می کنند که دین یعنی یک سری اصول دین را باید بلد باشی . دو تا از این اصول هستند که ما را به سمت فقه می کشانند. یکی نبوت و یکی امامت. بعد از این که اصول دین را فهمیدی باید بدانی که آن چیزی که پیامبر می آورد (یعنی قرآن) از منبع غیب می آورد و پیغمبر و امامان علم بی پایانی دارند . بنابراین ما در کلام ایشان اجتهاد کرده و راه زندگی ، تکرار می کنم راه زندگی را به تو می گوییم. یعنی تمامی آموزش های اصول عقائد مال این بود که انسان قانع شود که بایستی فقه را عمل کند. در این کانتکس مردم کسانی هستند که عقل و فهمشان در سطحی بسیار پایین است و خودشان باید این مطب را بدانند و سپس اعتماد کنند به چیزهایی که یک نبی به آن ها می گوید. با وجود تمامی ادعاهایی که بعضی از روحانیون ما مبنی بر جایگاه عقل و تفکر و معرفت در دین دارند
    نیازی به معرفت اندوزی نمی بینند و اگر هم ببینند این کار را کار عبثی می دانند. اما دین تقلیل یافته به فقه نمی تواند برای زندگی معنا درست کند و بنابراین موجب رشد نهیلیسم در جامعه می شود. حضرت علی علیه السلام می فرمایند : ((اول الدین معرفت الله)) . این حدیث اگر فهم بشود بسیاری از مشکلات حل می شود. اما شاعر می فرماید : مردم اندر حسرت فهم درست. البته من به ضرورت فقه در زندگی اعتقاد دارم اما تقلیل دین به فقه به مراتب خطرناک تر از دین بدون فقه است. این سخنرانی را حتما گوش دهید . https://www.aparat.com/v/PAd0k
    چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین / به از این در تماشا که به روی من گشادی

    من بنده ی آن دمم که ساقی گوید که یک جام دگر بگیر و من نتوانم

  6. صلوات ها 3


  7. #14

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    سلام و عرض ادب و تشکر از نکاتی که مرقوم فرمودید.

    با بخش قابل توجهی از فرمایش شما موافقم اما تمایل داشتم نکاتی را نیز به عنوان حاشیه بر فرمایشات شما تقدیم کنم:

    عقلانیت مدرن عقلانیت خودبنیادی است که همه چیزی را مورد پرسش قرار می دهد و تلاش می کند تا احکامی یقینی درباره ذهن و عین ارائه کند.

    اما این عقلانیت مشتمل بر گرایش های متنوعی است که بیان اشتراکاتشان بسیار سخت است: راسیونالیسم، آمپریسم، پراگماتیسم و اگزیستانسیالیسم و ...

    موضع عقلانیت مدرن در باب اعتقاد به وجود خدا نیز متنوع است و اینطور نیست که همگی معتقد به آن چیزی باشند که شما مرقوم فرمودید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    در غرب نوعی عقلانیت وجود دارد به نام عقلانیت مدرن که امتداد عقلانیت ارسطویی و عقلانیت دکارتی-کانتی است. این عقلانیت چند ویژگی دارد. اولا این عقلانیت وجود خدا را نفی نمی کند اما اعتقاد دارد که خدا و خدایان در منطقه ای از عالم زندگی می کنند که در بالا است و آن ها هیچ اشتراک و نظارت و فهمی از جهان طبیعت ندارند.

    مثلا دکارت از خدایی سخن می گوید که ضامن صدق و یقین معرفتی است. خدای دکارتی آنچنان خیرخواه است که حاضر نیست بشر را رها کند و ذهنش را با خطای مکانیزم یافته فریب دهد. به باور او خدا وجود دارد و ضامن صدق عقاید دیگر ما درباره جهان است.

    اما هیوم شکاک است و هنوز درباره موضع نهایی هیوم در باب اعتقاد به خدا بحث و نظر است. اما باور مشهور این است که او شکاک است.

    اما کانت نیز خدا را از بنیان های معرفتی اخلاقیات می داند یعنی اگر عقل به اخلاقیات حکم می کند باید خدایی را پیشفرض بگیرد که ضامن اجرای اخلاق است. البته او معتقد بود که خداوند توسط عقل کشف شدنی نیست و نمی توان او را به مثابه پدیده ای ذهنی مورد شناخت قرار داد. در واقع، وجود خدا همچون وجود روح، در زمره نفس الامر هستند که نه می شود ردّش کرد و نه قبول.

    پس از کانت، فلسفه غرب به واسطه دو برداشت متفاوت از کانت، به دو صورت ایده‌آلیسم (به واسطه فیلسوفانی چون فیخته و شلینگ و هگل) و پوزیتیویسم ادامه یافت.

    ایده‌آلیست‌ها به واسطه تغییراتی که در اندیشه کانت ایجاد نمودند، مدعی معرفت علمی در مابعدالطبیعه شدند. آن‌ها از سویی، با حذف نومن(وجود یا جهان فی نفسه) -که به گمان آن‌ها فرض بدون دلیل بود-، به یگانگی وجود و اندیشه (به اینکه وجود یا جهان چیزی نیست جز جهان پدیداری) حکم کردند؛ و از سوی دیگر، به واسطه همین یگانگی وجود و اندیشه، من استعلائی کانت را که صرفاً یک پیش‌شرط معرفتی در جهان پدیداری بود، به عنوان یک واقعیت متافیزیکی مطرح نمودند. بدین ترتیب، اشیاء در تمامیت خویش فرآورده اندیشه‌اند؛ اندیشه‌ای برآمده از ذهن مطلق که فراسوی ذهن محدود بشری است.

    هگل بر آن بود که تاریخ فلسفه، تاریخ خوداندیشی عقل مطلق است؛ و فلسفه شناختی است که عقل مطلق از خود دارد؛ و فیلسوف در عالَم مفاهیم، خداوندگار تمامی واقعیت است یعنی اندیشیدن مطلق به خویش. فیخته نیز مطلق خداگونه را چنان می‌دانست که خودبه‌خود، از سپهر اندیشه بشر می‌گذرد. اما شلینگ با مقداری زاویه گیری از مبانی ایده‌آلیستی، از خدای شخص‌وار دم می‌زد که خود را بر بشر پدیدار می‌سازد.

    بعدها اگزیستانسیالیسم مطرح شد که عقلانیت مدرن را به چالش کشید و از انتخاب و آزادی و شور ایمان و ارتباط وجودی با خدا سخن گفت.

    در کنار این گرایش های فلسفی، کسانی هم بودند که منکر وجود خدا بودند و حتی استدلالهایی از جمله مساله شرّ را پیش می کشیدند.

    و ...

    بنابراین، با کلیت سخن شما موافق نیستم که فرمودید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    در غرب نوعی عقلانیت وجود دارد به نام عقلانیت مدرن که امتداد عقلانیت ارسطویی و عقلانیت دکارتی-کانتی است. این عقلانیت چند ویژگی دارد. اولا این عقلانیت وجود خدا را نفی نمی کند اما اعتقاد دارد که خدا و خدایان در منطقه ای از عالم زندگی می کنند که در بالا است و آن ها هیچ اشتراک و نظارت و فهمی از جهان طبیعت ندارند.
    فلسفه غرب فراز و فرودهای زیادی را طی کرده است و نمی توان حقیقتا آن را در این چند بند خلاصه کرد.


  8. صلوات ها 2


  9. #15

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    در این کانتکس مردم کسانی هستند که عقل و فهمشان در سطحی بسیار پایین است و خودشان باید این مطب را بدانند و سپس اعتماد کنند به چیزهایی که یک نبی به آن ها می گوید. با وجود تمامی ادعاهایی که بعضی از روحانیون ما مبنی بر جایگاه عقل و تفکر و معرفت در دین دارند
    نیازی به معرفت اندوزی نمی بینند و اگر هم ببینند این کار را کار عبثی می دانند.
    تا جایی که بنده مطالعه کرده ام و در جامعه علمی و حوزوی حضور دارم، واقعیت چنین نیست. بسیاری از پژوهشگاه های حوزوی بر این اساس شکل گرفته اند تا مسیر پیشرفت علمی (خصوصا در حوزه علوم انسانی) را بشناسند و هموار بسازند.

    توضیح بیشتر این که از منظر دینی، معلومات انسانی سه دسته هستند: خردستیز و خردگریز و خردپذیر.

    معلومات خردستیز از سنخ تناقضات هستند که عقل از پذیرش آن اباء دارد و آن را نمی پذیرد.

    معلومات خردگریز از سنخ علومی هستند که عقل به خودی خود به آنها دسترسی ندارد؛ مثلا جزیئات قیامت یا فلسفه احکام و ...

    معلومات خردپذیر معلوماتی هستند که عقل به خودی خود به آنها دسترسی دارد. در این حوزه، دین یا ورود نمی کند یا به عنوان تاکید و تایید آن آموزه ورود می کند و یا به عنوان پیرایشگر ورود می کند بدین بیان که آن معلومات را پیرایش و ویرایش می کند تا سریعتر به آنها دسترسی پیدا کنیم و یا در شناخت آنها دچار انحراف و خطا نشویم. مثلا علوم فنی و مهندسی و یا علوم انسانی از سنخ اموری هستند که خردپذیر هستند و عقل آدمی می تواند به آنها دسترسی داشته باشد اما برای تسریع در فرآیند علمی و جلوگیری ازانحراف، از دین نیز استفاده می کنیم.

    برای مطالعه آثاری که اندیشمندان حوزوی در عرصه تقارن علم و دین نگاشته اند، می توانید به کتابشناخت بیست و چند جلدی مراجعه بفرمایید که اخیرا تحت عنوان «کتاب شناخت گفتمان انقلاب اسلامی» به چاپ رسیده است.



  10. صلوات


  11. #16

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    اما دین تقلیل یافته به فقه نمی تواند برای زندگی معنا درست کند و بنابراین موجب رشد نهیلیسم در جامعه می شود. حضرت علی علیه السلام می فرمایند : ((اول الدین معرفت الله)) . این حدیث اگر فهم بشود بسیاری از مشکلات حل می شود. اما شاعر می فرماید : مردم اندر حسرت فهم درست. البته من به ضرورت فقه در زندگی اعتقاد دارم اما تقلیل دین به فقه به مراتب خطرناک تر از دین بدون فقه است
    با شما موافقم.


  12. صلوات


  13. #17

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    778
    حضور
    14 روز 4 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1592



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    معلومات خردپذیر معلوماتی هستند که عقل به خودی خود به آنها دسترسی دارد. در این حوزه، دین یا ورود نمی کند یا به عنوان تاکید و تایید آن آموزه ورود می کند و یا به عنوان پیرایشگر ورود می کند بدین بیان که آن معلومات را پیرایش و ویرایش می کند تا سریعتر به آنها دسترسی پیدا کنیم و یا در شناخت آنها دچار انحراف و خطا نشویم. مثلا علوم فنی و مهندسی و یا علوم انسانی از سنخ اموری هستند که خردپذیر هستند و عقل آدمی می تواند به آنها دسترسی داشته باشد اما برای تسریع در فرآیند علمی و جلوگیری ازانحراف، از دین نیز استفاده می کنیم.
    بگذارید روی این قسمت از صحبت شما بحث کنیم. دین چگونه به عنوان پیرایشگر عمل می کند؟ پیرایشگر یعنی کسی که از بالا به موضوعی نگاه می کند و بر آن موضوع احاطه دارد و قصد دارد که آن موضوع را به قول شما پیرایش کند تا دچار انحراف و خطا نشویم.
    یک سوال مهمتر؟ حالا علوم انسانی را کاری نداریم. علوم فنی و مهندسی را چگونه دین واردشان می شود؟ الان که نمی خواهید آیه ی ((و انزلنا الحدید)) را برای من بخوانید؟!
    ببینید مهمترین مسئله در تفکر ، آزاد اندیشی است. شما و بعضی از روحانیون(تازه بعضی هاشون) مسئله ی معرفت و تفکر را به نظر می رسد که قبول دارید اما برای تفکر اصالتی قائل نمی شوید. بلکه آن را ذیل گزاره های دینی (به زعم خودتان) قرار می دهید تا جایی که برای آن چیزی که دین می نامید حتی حق دخالت در علوم فنی و مهندسی هم قائل می شوید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    ا جایی که بنده مطالعه کرده ام و در جامعه علمی و حوزوی حضور دارم، واقعیت چنین نیست. بسیاری از پژوهشگاه های حوزوی بر این اساس شکل گرفته اند تا مسیر پیشرفت علمی (خصوصا در حوزه علوم انسانی) را بشناسند و هموار بسازند.
    این پژوهشگاه ها بر اساس یک نوع ضرورت ساخته نشده اند. یعنی این ضرورت احساس نشده است که نیاز به بازنگری عمیقی در فهم دین و علوم انسانی وجود دارد. اگر هم ضرورتی احساس شده است بیشتر برای مواجهه با تهاجم فرهنگی بوده است. یعنی پیش خودشان گفته اند که فرهنگ غربی با علوم انسانی اش دارد به ما هجوم می آورد. حالا چه بکنیم؟ بیاییم علوم انسانی اسلامی درست بکنیم. اگر این تهاجم نبود ما هیچ وقت به این فکر نمی افتادیم که ضرورت دارد تا با نگاه عمیقی به مسائلمان بپردازیم. همین الان هم دنبال نگاه عمیق نیستیم. بلکه بیشتر دنبال این هستیم که جریان های غرب گرا چه می گویند تا ما به آن ها جواب بدهیم.
    به طور کلی مسئله این است که ما نمی خواهیم به گفتگو با نبی بپردازیم. خیلی شفاف بگویم. گفتگوی علمی و فلسفی یعنی جنگ ، یعنی نقد تند (البته برای دریافت معرفت بیشتر). زکریای رازی می گوید که زمانی که کتابی خواستی بخوانی خودت را دشمن نویسنده بدان. گفتگوی معرفتی با نبی یعنی ای پیغمبر به من یاد بده که من چه کار کنم نه این که بگو من چه کار کنم؟ یاد دادن با تقلید کردن متفاوت است. (این حرفی که می زنم با مسئله ی تقلید در احکام دینی متفاوت است.)
    چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین / به از این در تماشا که به روی من گشادی

    من بنده ی آن دمم که ساقی گوید که یک جام دگر بگیر و من نتوانم

  14. #18

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    778
    حضور
    14 روز 4 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1592



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها


    با شما موافقم.
    این را هم موافقید که نهیلیسم در جامعه ی ما رشد کرده است و یکی از مهمترین دلایل رشد نهیلیسم در جامعه ی ما تقلیل دین به فقه می باشد؟
    چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین / به از این در تماشا که به روی من گشادی

    من بنده ی آن دمم که ساقی گوید که یک جام دگر بگیر و من نتوانم

  15. #19

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    778
    حضور
    14 روز 4 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1592



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    موضع عقلانیت مدرن در باب اعتقاد به وجود خدا نیز متنوع است و اینطور نیست که همگی معتقد به آن چیزی باشند که شما مرقوم فرمودید:

    نوشته اصلی توسط ابوالبرکات
    در غرب نوعی عقلانیت وجود دارد به نام عقلانیت مدرن که امتداد عقلانیت ارسطویی و عقلانیت دکارتی-کانتی است. این عقلانیت چند ویژگی دارد. اولا این عقلانیت وجود خدا را نفی نمی کند اما اعتقاد دارد که خدا و خدایان در منطقه ای از عالم زندگی می کنند که در بالا است و آن ها هیچ اشتراک و نظارت و فهمی از جهان طبیعت ندارند.
    شاید بنده واژه ی اشتراک و نظارت و فهم از جهان طبیعت را به خوبی در این جا نگذاشته باشم. شاید بهتر بود که دنبال واژه ای مناسب تر می گشتم. شاید واژه ی خدای فعال در این جا مناسب تر بود. من در بیان آن چه که می خواهم بگویم از چیزهایی که خود شما از فیلسوفان غربی نقل کردید استفاده می کنم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    مثلا دکارت از خدایی سخن می گوید که ضامن صدق و یقین معرفتی است. خدای دکارتی آنچنان خیرخواه است که حاضر نیست بشر را رها کند و ذهنش را با خطای مکانیزم یافته فریب دهد. به باور او خدا وجود دارد و ضامن صدق عقاید دیگر ما درباره جهان است.
    همان طور که می بینید در اندیشه ی دکارت ، خدا به ضامن صدق تقلیل یافته است. در واقع خدا در این جا خدای ((فعال ما یشاء)) ی نیست که امورات عالم به دست اوست. بلکه خدا آن کسی است که ضامن صدق است و در واقع در این اندیشه ، خدا همان صدق است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    ما هیوم شکاک است و هنوز درباره موضع نهایی هیوم در باب اعتقاد به خدا بحث و نظر است. اما باور مشهور این است که او شکاک است.
    هیوم هم که شکاکه. ولش کن.
    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    اما کانت نیز خدا را از بنیان های معرفتی اخلاقیات می داند یعنی اگر عقل به اخلاقیات حکم می کند باید خدایی را پیشفرض بگیرد که ضامن اجرای اخلاق است. البته او معتقد بود که خداوند توسط عقل کشف شدنی نیست و نمی توان او را به مثابه پدیده ای ذهنی مورد شناخت قرار داد. در واقع، وجود خدا همچون وجود روح، در زمره نفس الامر هستند که نه می شود ردّش کرد و نه قبول.
    در کانت هم می بینید که خدا به عنوان ((فعال لمایشاء)) مطرح نمی شود. مهمترین چیزی هم که در اندیشه ی کانت وجود دارد این است که همان طور که فرمودید او وجود خدا را با عقل نظری قابل اثبات نمی داند. همین نشان می دهد که کانت هم خدای نصفه و نیمه ای را قبول دارد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    ایده‌آلیست‌ها به واسطه تغییراتی که در اندیشه کانت ایجاد نمودند، مدعی معرفت علمی در مابعدالطبیعه شدند. آن‌ها از سویی، با حذف نومن(وجود یا جهان فی نفسه) -که به گمان آن‌ها فرض بدون دلیل بود-، به یگانگی وجود و اندیشه (به اینکه وجود یا جهان چیزی نیست جز جهان پدیداری) حکم کردند؛ و از سوی دیگر، به واسطه همین یگانگی وجود و اندیشه، من استعلائی کانت را که صرفاً یک پیش‌شرط معرفتی در جهان پدیداری بود، به عنوان یک واقعیت متافیزیکی مطرح نمودند. بدین ترتیب، اشیاء در تمامیت خویش فرآورده اندیشه‌اند؛ اندیشه‌ای برآمده از ذهن مطلق که فراسوی ذهن محدود بشری است.

    هگل بر آن بود که تاریخ فلسفه، تاریخ خوداندیشی عقل مطلق است؛ و فلسفه شناختی است که عقل مطلق از خود دارد؛ و فیلسوف در عالَم مفاهیم، خداوندگار تمامی واقعیت است یعنی اندیشیدن مطلق به خویش. فیخته نیز مطلق خداگونه را چنان می‌دانست که خودبه‌خود، از سپهر اندیشه بشر می‌گذرد. اما شلینگ با مقداری زاویه گیری از مبانی ایده‌آلیستی، از خدای شخص‌وار دم می‌زد که خود را بر بشر پدیدار می‌سازد.

    بعدها اگزیستانسیالیسم مطرح شد که عقلانیت مدرن را به چالش کشید و از انتخاب و آزادی و شور ایمان و ارتباط وجودی با خدا سخن گفت.
    اندیشه های هگل و ایده آلیست ها و اگزیستانسیالیست ها هم نمی توانند خدایی فعال به ما نشان بدهند یا حتی اگر بتوانند می دانیم که آن چیزی که امروزه ما می بینیم و آن چیزی که در ذهن و باور مردم غرب تا حد زیادی اثر دارد خدای فعال نیست و این اندیشه ها اثری عمیق بر روی آن ها نگذاشته است.
    چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین / به از این در تماشا که به روی من گشادی

    من بنده ی آن دمم که ساقی گوید که یک جام دگر بگیر و من نتوانم

  16. صلوات


  17. #20

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    شاید بنده واژه ی اشتراک و نظارت و فهم از جهان طبیعت را به خوبی در این جا نگذاشته باشم. شاید بهتر بود که دنبال واژه ای مناسب تر می گشتم. شاید واژه ی خدای فعال در این جا مناسب تر بود. من در بیان آن چه که می خواهم بگویم از چیزهایی که خود شما از فیلسوفان غربی نقل کردید استفاده می کنم.
    همان طور که می بینید در اندیشه ی دکارت ، خدا به ضامن صدق تقلیل یافته است. در واقع خدا در این جا خدای ((فعال ما یشاء)) ی نیست که امورات عالم به دست اوست. بلکه خدا آن کسی است که ضامن صدق است و در واقع در این اندیشه ، خدا همان صدق است.
    هیوم هم که شکاکه. ولش کن.
    در کانت هم می بینید که خدا به عنوان ((فعال لمایشاء)) مطرح نمی شود. مهمترین چیزی هم که در اندیشه ی کانت وجود دارد این است که همان طور که فرمودید او وجود خدا را با عقل نظری قابل اثبات نمی داند. همین نشان می دهد که کانت هم خدای نصفه و نیمه ای را قبول دارد.


    اندیشه های هگل و ایده آلیست ها و اگزیستانسیالیست ها هم نمی توانند خدایی فعال به ما نشان بدهند یا حتی اگر بتوانند می دانیم که آن چیزی که امروزه ما می بینیم و آن چیزی که در ذهن و باور مردم غرب تا حد زیادی اثر دارد خدای فعال نیست و این اندیشه ها اثری عمیق بر روی آن ها نگذاشته است.

    ممنون از توضیحاتی که مرقوم فرمودید

    با شما موافقم


صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 21

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود