جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دوستم به من اعتماد ندارد

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    242
    حضور
    14 روز 20 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    410

    دوستم به من اعتماد ندارد




    سلام داستانم خیلی طولانیه
    ثمن از بچگی بادوستم بزرگ شدم وتمام جزئیات زندگیشو بهم میگفت همه چیو
    بعد ماهردومون مذهبی بودیم تااینکه دوستم دانشگاه رفت حس کردم میخواد دوس پسربگیره
    منم بشدت مذهبی شده بودم تواون دوران ووحشت کردم یدفه بسرم زد فقط واسه داداشش پیام بدم بگم هوای خواهرتو بیشترداشته باش
    بعد دیگه منصرف شدم گفتم اگریروزی هم بفهمه که من خوبیشو هم میخواستم بشدت ناراحت میشه
    و ازاونجایی که عادت داشتم همه چیو بگم اومدم فکرمو بهش گفتم
    اون وحشتناک بحد مرگ ازبرادرش میترسید اینو میدونستمم و تواون دوران هم برادردیگش فرماندارشده بود وهمه برعلیع شون بودن امامن کاملا فراموش کردم این قضیه رو
    واون ازاون روز باهام سردشد
    من نمیدونستمم برااین قضیه ست اخه فکرمو بهش گفتم
    و گفتمم که نمیگفتم اصلااگرمیخواستم بگم نمیومدم فکرمو بگم وگفتم چون عادت داشتم همیشه همه چیو بگم اینطورشد مابارها قبلا معرفتمونو بهم ثابت کرده بودیم
    حالا باهم صحبت کردیم بعد یکسال راجب اینکه ازهم دورشدیم وگرنه یک دوماه یبار احوال همو میپرسیدیم و اون گفت که این قضیه ازهمه چیز برامن سختتر بود وآسیب بزرگی بهش زده درحدیکه نمیتونه فراموش کنه
    و گفت توفکره بره مشاوره چون همیشه به من فکر میکنه امانمیتونه ارتباط بگیره باهام
    ولی من عصبانی میشم اینحرفو میشنوم که چطور یکسال تونسته همچین فکریو کنه واعتمادش ازمن سلب بشه درصورتیکه من بارها ازش عذرخواهی کردم وگفتم این فقط توفکرم بود ومن معصوم که نیستم هیچوقت خطایی توذهنم نیاد و من چون تورویه فرشته میدونستم اینجوری شدم اززاویه دیدمنم بهش نگاکن ولی
    اون اعتمادشو ازدست داده
    بعد ما هیچوقت حرفامونو ومشکلاتمونو براکسی نمیگفتیم حتی قهرکردنارو
    هرگز
    اما اون رفته این قضیه رو به دوتا ازدوستام گفته و این منو بشدت عصبانی کرده

    حتی اعتماد منم سلب شده ازش

    گفت میترسیدم ازت وحشت داشتم
    فکرمیکردم اصلا اون آدم سابق نیستی

    وهم اتاقیش فک کرده کسی مرده که اینطورشده
    وتواون شرایط روحی اومده اینو بهش گفته

    هم اتاقیش دوست صمیمی دیگه مونه
    اون یکی دیگه هم همینطور
    اون وجهه منو پیش دوتا دوستم خراب کرده

    اگرمن توفکرم بود اون قضیه
    ولی اون عملیش کرد
    و رفت به دونفر کامل قضیه روگفت

    حالا میخوام شما بگید چطور اعتمادش نسبت به من برگرده
    بهش گفتم که به یه مشاور میگم مسئله رو
    اونم دنبال مشاور هس
    چطور این قضیه رو فراموش کنه
    و خودم کارشو نمیتونم فراموش کنم اصلا برام قابل هضم نیست اون فقط یه فکربود که بهش گفتم بعدشم گفتم که فقط نگرانت بودم ولی اون انگارکه نه انگار وفقط به همون قضیه ازبعد منفی بهش نگا کرده و عصبیم میکنه
    اخه یکسال خییلی زیاده که نتونی فقط فکردوستتو فراموش کنی و اعتمادتو نسبت بهش ازدست بدی میگه بخشیدمت ولی اعتمادمو ازدست دادم و نمیتونم ارتباط بگیرم باهات چون نمیخواستم بهت دروغ بگم سمتت نمیومدم
    خب من که دهها بار ازش عذرخواهی کردم اصلااگرمیخواستم بگم که نمیومدم فکرمو بهش بگم بعدشم اگرمن بعدش اینکارومیکردم بااین عکس العمل اون دیگه ازدل صافی نبود قطعا بفکرضرردوستم بودم
    میگم چرا یکسال طول کشید برای یه فکر وگرنه نمیگم اون اصلاناراحت نمیشد
    خب باید اینهمه طول میکشید واقعا؟؟؟؟ اصلامن دیگه فوقش بخوام بگم اون دوسه ماه ازفکرش نمیرفت نه یکساااال
    من ریزترین مسائل اونو میدونستم واون هرگز از من بی وفایی ندیده بود همیشه کنارش بودم چطور اونهمه خوبی منوفراموش کرده فقط واسه یه فکر؟؟؟؟
    بعد دخترعموش خونشون توشهردانشگاش بود وحتی یکبار هم دعوتش نکردخونشون تواون یکسال بااینکه صمیمی ترین دوستش بعدازمن بود و حتی خودشو بالاتر از اون میدونست دختره که رشته ش بهتربود بعدازش کینه بدل گرفت اونوقت دخترعموش گفت که مشکلاتی داشتم و نشد
    بعد جالبه که کاملافراموش کرد قضیه رو وعینهو قبل شدن باهم تو سه سوت بهشم گفتم گفت مشکلاتی داشته ومن فهمیدم خیلی حساس بودم
    چطور اونهمه بدی دخترعموشو ندید فقط مشکلاتشو دید اما فکرمنو دید و همه خوبیا دودشدرفت هوا
    اصلا نمیتونم هضمش کنم اونم کارمنو
    حس میکنم یه بازی مسخره ست ونباید به دوستم رو بدم که اینقد این قضیه رو جدی کرده
    لطفا هردوتامونو راهنمایی کنید

  2. صلوات ها 4


  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    28,260
    حضور
    252 روز 16 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    51
    صلوات
    66071



    با نام و یاد دوست



    دوستم به من اعتماد ندارد


    کارشناس بحث: استاد حنیف



  4. صلوات ها 4


  5. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,002
    حضور
    53 روز 1 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    3760



    نقل قول نوشته اصلی توسط nazak نمایش پست ها
    دوستم به من اعتماد ندارد
    بسم الله الرحمن الرحیم
    عرض سلام و احترام

    در اینکه شما صرفا به دوستتان فکر کرده و خیر و صلاح او را می خواستید که شکی نیست؛ اما این مسئله از نگاه دوستتان خیلی منفی و زشت تلقی شده. این خیلی طبیعی ست که دیگران یک مسئله را با دید و طرز تفکر خودشان می ببینند و درک می کنند.

    اما از نقطه نظر شما، کارتان بسیار درست بوده و حق داشته اید که دوستتان را از خطرات حفظ کنید. این وظیفه یک دوست واقعی ست که از دوستش مراقبت کند. تازه بعد از این فکر، وقتی حس کردید که ممکن است برادرش با او برخورد بدی داشته باشد، همین کار را هم نکرده اید. تا اینجا شما دو امتیاز مثبت به خودتان داده اید. و در مرحله بعدی، از بس که به او اعتماد داشته و او را به خودتان نزدیک دیده اید که فکرتان را با او در میان گذاشته اید. این شد سه امتیاز مثبت. پس از نظر خودتان کاملا حق دارید که با داشتن چنین نمره عالی در دوستی، از رنجش و بی اعتمادی ایشان رنجیده خاطر شوید.

    اما از نقطه نظرِ دوستتان، همین که شما به خیانت کردن به او فکر کرده اید (خیانت از دیدِ او)، در نظرِش به انسان غیر قابل اعتماد تبدیل شده اید و نمی تواند مانند گذشته با شما راحت باشد. این کاملا طبیعی ست. به او حق بدهید. بی اعتمادی پیامدِ خیانت ست.

    اگر می خواهید که دوستی تان مانند سابق نزدیک و صمیمی شود، چاره ای ندارید که اعتماد را بازسازی کنید. توجه داشته باشید که اینکار به زمان احتیاج دارد و نمی توانید انتظار داشته باشید که رابطه تان خیلی زود ترمیم شود.

    قبل از هر چیزی از دوستتان عذرخواهی کنید. به او بگویید که خودتان هم متوجه اشتباهتان شده اید و به همین خاطر هم این کار را انجام نداده اید. تلاش کنید با محبت و مهربانی بیشتری با دوستتان برخورد کرده و او را به این باور برسانید که واقعا دلسوز و خیرخواه او هستید. به حرفهایش گوش کرده و سعی کنید قضایا را از دیدگاه او دیده و همدلی داشته باشید. از نقل کردن صحبت های دیگران به شدت پرهیز کنید. بخواهید یا نخواهید، صحبت کردن راجع به دیگران، یا شما را دچار غیبت می کند و یا سخن چینی. اصولا دیگران را رها کرده و به کارها و امور خودتان توجه کنید. برای خودتان اصول و قوانینی داشته باشید و به آنها پایبند باشید. اگر قرار است حرف دوستتان را با دیگران به اشتراک نگذارید، حرف دیگران را هم با دوستتان در میان نگذارید. اجازه بدهید که دیگران متوجه شوند که این قانون شماست و هرگز از آن سرپیچی نمی کنید. صادق و راستگو باشید. کاری کنید که دوستتان بتواند روی حرف شما حساب کرده و اطمینان داشته باشد که حقیقت را می گویید. اگر قولی دادید حتما به آن عمل کنید. انسان راستگو و خوش قول، معمولا مورد اعتماد واقع می شود. و در نهایت سعی کنید در مواقع حساس و زمانی که دوستتان به کمک احتیاج دارد، حتما در دسترس بوده و داوطلبانه به یاری اش بشتابید. اگر دوستتان متوجه شود که می تواند در سختی ها به شما فکر کرده و روی کمک تان حساب کند، حتما بیشتر از گذشته به شما اعتماد خواهد کرد. قطعا منظور کارهایی ست که از دست شما برآمده و خودتان را دچار آسیب نمی کند.

    در نهایت مراقب باشید که دچار استیصال و نگرانی بیش از حد نشوید. برای برقراری مجدد این دوستی تلاش کنید، اما اگر دوستتان به هیچ وجه حاضر به بخشیدن شما نبود، مدتی او را به حال خود بگذارید. اگر بعد از مدتی او هم طالب بود، می توانید مجددا هر دو نفر در جهت ایجاد ارتباط تلاش کنید.


    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم "اٍنّی بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخلاق"


  6. صلوات ها 4


  7. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    242
    حضور
    14 روز 20 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    410



    جناب حنیف متشکرم از پاسختون
    قبل ازهرچیزبگم که چقد با آرامش صحبت میکنید
    درست مثل یک پدر
    واقعیتش من دیدم جواب ندادین وموضوع بسته شد
    و زیاد هم فک کردم اما اصلا نتونستم تحمل کنم اون برای یکسال بامن سردبشه وحسشو ازدست داده باشه حتی نتونستم بپذیرم برای یکروزم ازم ناراحت باشه وبهشم گفتم
    و بخاطرهمینم دیشب ارتباطمو باهاش قط کردم گفتم من بخشیدمت ودرکت کردم به فلان دلیل ولی هضم نکردم همه کارتو و نمیتونمم همچین ارتیاطی باهات داشته باشم اونم گفت شاید به نفع هردومون باشه
    وخداحافظی کردیم

  8. صلوات ها 2


  9. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    242
    حضور
    14 روز 20 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    410



    درمورد اینکه گفتین در شرایط حساس بدونه میتونه رومن حساب کنه
    اون منو سالها تو شرایط دیده که میتونه رومن حساب کنه
    حتی یکبار جاش نزدیک بود دفتر برم
    بهشم گفتم اگرپول نیازداشتی بگو برات میفرستم
    بهمین خاطرخیلی برام سخته کارش
    چون اون مطمئن بود به اینکه من همیشه خیرشو میخوام و بفکرشم

  10. صلوات ها 2


  11. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,002
    حضور
    53 روز 1 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    3760

    جمع بندی




    پرسش: یک دوست صمیمی دارم که از بچگی با هم بزرگ شده و خیلی صمیمی بودیم. بعد از ورود به دانشگاه، حس کردم که به دوستی با جنس مخالف گرایش پیدا کرده و به فکر افتادم تا به خاطر کمک به او، این مسئله را با برادرش در میان بگذارم. اما پشیمان شدم. اما وقتی این فکرم را به او گفتم، وحشتزده شده و از همان روز با من سرد شد. بعدا به من گفت که توقع چنین کاری را از من نداشته و اعتمادش سلب شده و من عذرخواهی کردم. اما او این ماجرا را برای یکی از دوستانمان هم تعریف کرد. الان من هم از او ناراحتم چون من اینکار را نکردم و فقط به ذهنم رسیده بود. حس می کنم دوستی ما از بین رفته. لطفا هردوی ما را راهنمایی کنید.



    پاسخ: در اینکه شما صرفا به دوستتان فکر کرده و خیر و صلاح او را می خواستید که شکی نیست؛ اما این مسئله از نگاه دوستتان خیلی منفی و زشت تلقی شده. این خیلی طبیعی ست که دیگران یک مسئله را با دید و طرز تفکر خودشان می ببینند و درک می کنند.از نقطه نظر شما، کارتان بسیار درست بوده و حق داشته اید که دوستتان را از خطرات حفظ کنید. این وظیفه یک دوست واقعیست که از دوستش مراقبت کند. تازه بعد از این فکر، وقتی حس کردید که ممکن است برادرش با او برخورد بدی داشته باشد، همین کار را هم نکرده اید. تا اینجا شما دو امتیاز مثبت به خودتان داده اید. و در مرحله بعدی، ازبس که به او اعتماد داشته و او را به خودتان نزدیک دیده اید که فکرتان را با او در میان گذاشته اید. این شد سه امتیاز مثبت. پس از نظر خودتان کاملا حق دارید که با داشتن چنین نمره عالی در دوستی، ازر نجش و بی اعتمادی ایشان رنجیده خاطر شوید. اما از نقطه نظرِ دوستتان، همین که شما به خیانت کردن به او فکر کرده اید (خیانت از دیدِ او)، در نظرِش به انسان غیر قابل اعتماد تبدیل شده اید و نمیتواند مانند گذشته با شما راحت باشد. این کاملا طبیعیست. به او حق بدهید. بی اعتمادی پیامدِ خیانتست.


    اگر می خواهید که دوستی تان مانند سابق نزدیک و صمیمی شود، چاره ای ندارید که اعتماد را بازسازی کنید. توجه داشته باشید که اینکار به زمان احتیاج دارد و نمی توانید انتظار داشته باشید که رابطه تان خیلی زود ترمیم شود.

    قبل
    از هر چیزی از دوستتان عذرخواهی کنید. به او بگویید که خودتان هم متوجه اشتباهتان شده اید و به همین خاطر هم اینکار را انجام نداده اید. تلاش کنید با محبت و مهربانی بیشتری با دوستتان برخورد کرده و او را به این باور برسانید که واقعا دلسوز و خیرخواه او هستید. به حرفهایش گوش کرده و سعی کنید قضایا را از دیدگاه او دیده و همدلی داشته باشید. از نقل کردن صحبتهای دیگران به شدت پرهیز کنید. بخواهید یا نخواهید، صحبت کردن راجع به دیگران، یا شما را دچار غیبت میکند و یا سخن چینی. اصولا دیگران را رها کرده و به کارها و امور خودتان توجه کنید. برای خودتان اصول و قوانینی داشته باشید و به آنها پایبند باشید. اگر قرار است حرف دوستتان را با دیگران به اشتراک نگذارید، حرف دیگران را هم با دوستتان در میان نگذارید. اجازه بدهید که دیگران متوجه شوند که این قانون شماست و هرگز از آن سرپیچی نمی کنید. صادق و راستگو باشید. کاری کنید که دوستتان بتواند روی حرف شما حساب کرده و اطمینان داشته باشد که حقیقت را میگویید. اگر قولی دادید حتما به آن عمل کنید. انسان راستگو و خوش قول، معمولا مورد اعتماد واقع می شود. و در نهایت سعی کنید در مواقع حساس و زمانی که دوستتان به کمک احتیاج دارد، حتما در دسترس بوده و داوطلبانه به یاری اش بشتابید. اگر دوستتان متوجه شود که میتواند در سختیها به شما فکر کرده و روی کمکتان حساب کند، حتما بیشتر از گذشته به شما اعتماد خواهد کرد. قطعا منظور کارهایی ست که از دست شما بر آمده و خودتان را دچار آسیب نمی کند.


    در نهایت مراقب باشید که دچار استیصال و نگرانی بیش از حد نشوید. برای برقراری مجدد این دوستی تلاش کنید، اما اگر دوستتان به هیچ وجه حاضر به بخشیدن شما نبود، مدتی او را به حال خود بگذارید. اگر بعد از مدتی او هم طالب بود، می توانید مجددا هر دو نفر در جهت ایجاد ارتباط تلاش کنید.



    ویرایش توسط حنیف : ۱۳۹۷/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۰۶

    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم "اٍنّی بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخلاق"


  12. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 19

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود