امام و امامت بر حسب لغت مشتق از «اُم» به معناي هر چيز است كه چيزهاي ديگر به آن ضميمه و نسبت داده مي‏شوند و يا از او پيدا مي‏شوند، يا الهام مي‏گيرند و اطلاق امت هم بر گروه و جماعتي كه در يك امر، اشتراك فكري و اعتقادي، يا سياسي، يا مكاني، يا زماني، يا زباني دارند، و ضميمه به هم شده‏اند، ظاهراً از همين جهت است. ترجمه و تفسير امام به پيشوا و قائد و رهبر همه به اين ملاحظه است.
پس امام و امت و امامت، در معني به هم نزديك و وابسته‏اند، هر كجا كه امت هست امام و امامت نيز هست و امت بي‏امام معني ندارد، چنانكه بر مردمي كه در يك شهر و يك مكان مسكن دارند، يا اهل يك زمان و يك زبان باشند، در صورتيكه از جهت سياست و اجتماع و دين يكسان نباشند، ظاهراً اطلاق امت مجاز است، چون اطلاق «امام» بر زبان و مكان قابل توجيه نيست و بلكه در غير انسان اطلاق «امام» اگر چه كتاب ديني باشد، نيز به عنايت مي‏باشد و بالأخره اطلاق امت بر مردمي كه پيشوا و امام و رهبر واحد داشته باشند؛ با معناي اصل موافق تر است و حقيقت است. لذا اطلاق امام بر پيغمبر و امام و اطلاق امت بر پيروان پيغمبر و امام حقيقت است.
بنابراين، امت بر گروهي گفته مي‏شود كه به واسطه پيروي از امام واحد، همه هم قطار و به امام خود انتساب داشته و مقتدي باشند. و امام كسي است كه اين گروه به او منضم و منتسب و رهبر و پيشوا و مقتداي آنها باشد. اين هم ناگفته نماند بر حسب لغت، «امام» بر هر كس كه جماعتي به او انضمام و انتساب دارند، خواه امام حق و عدل باشد، يا امام باطل و جور، اطلاق مي‏شود، امّا وقتي بطور مطلق امام گفته شود، ظاهر در امام حق است؛ يعني آن امام حق، مقصود است.