صفحه 7 از 7 نخست ... 567
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تاثیر علوم طبیعی بر روی فلسفه

  1. #61

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,067
    حضور
    23 روز 8 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1538



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    با سلام و احترام
    در واقع در اینجور نظریات ذرات با هم برهمکنش انجام میدهند، حالا زمانی که برهمکنش ها خیلی خیلی کم باشد و یکسری ذرات داریم که به اصطلاح بهشون ذرات بنیادی میگیم که بدون بعد هستند و یک سری ذرات دیگه هم داریم که مرکب به معنای معمولی نیستند ولی بنیادی هم نیستند، من اسمشونو رو میدارم ذرات الف. زمانی که برهمکنش ذرات بنیادی کم باشه این ذرات الف خیلی نقشی ایفا نمی‌کنند و تاثیر آنچنانی ندارند (هر چقدر که برهمکنش های ذرات بنیادی کم باشه این ذرات الف جرمشان بیشتره، تصور کنید که یکسری بچه ی سبک وزن در حیاط در حال دویدن هستند و یک بچه ی چاق پانصد کیلویی هم بین اوناس، اگر حرکت رو معیار دیدن ببینیم این بچه چاق اصلن دیده نمیشه)
    حالا فرض کنید برهمکنش‌های ذرات بنیادی در حال افزایش میشه و اون بچه چاق پانصد کیلویی کم کم شروع به سبک شدن می‌کنه و بچه های سبک وزن قبلی شروع به چاق شدن میکنند و زمانی که برهمکنشها خیلی خیلی زیاد میشه میبینم بچه های سبک وزن قبلی خیلی خیلی چاق شدن و دیگه تحرکی برای حرکت ندارن و بچه ی چاق قبلی شروع کرده و تبدیل به یک بچه ی سبک وزن سرحال و دونده شده.
    الان تصویر کنونی رو در ذهنتان داشته باشید، ابتدا برهمکنش ذرات بنیادی (بچه های سبک) کم بوده و یک سری بچه سرحال داشتیم و یک بچه خیلی چاق. ولی همین که برهمکنشها زیاد شده بچه های سبک وزن تبدیل به بچه های چاق شدن و بچه ی چاق تبدیل به پسر یا دختر سبک وزنی شده، (اسم این حالت رو بگذرید تصویر برهمکنش زیاد از نظر بچه های سبک)
    یعنی توی تصویر دوم پسر بچه لاغر شده خودش رو محق می‌دونه که خودش رو نقش اول بازی ببینه و نه تحول یافته یه چیز دیگه.
    با سلام و احترام

    الان فرصتم کم هست اما فعلا چیزی که به ذهنم می رسه و فکر میکنم کمک کننده باشه این هست :
    من همین مثال شما رو به زبان خودم بیان می کنم.
    اون پسربچه های لاغر مثل فوتون ها هستند.
    و اون پسر بچه چاق شبیه اتم ( مثلا یک ذره که جزء نداره شاید کوارک یا الکترون یا چیزی مثل این ).
    وقتی فوتون ها حرکت می کنن و یا به اون ذره چاق برخورد میکنن یک بده و بستونی بین اونها اتفاق می افته که شبیه به قانون پایستگی جرم و انرژی است.
    به خاطر همین بده بستون، فوتون ها یواش یواش شبیه به ذرات چاق میشن و ذرات چاق شبیه فوتون ها میشن.
    نه الکترون و نه فوتون، دارای جزء نیست. اما میتونه یک سری صفات رو کسب کنه یا خودش رو توسعه بده و خودش را کوچک و بزرگ کنه.
    ممکن هم هست که هیچ کدام از یکدیگر چیزی رو کسب نکنه بلکه اینها نشانه های یک حقیقت پشت پرده باشه.
    شهید مطهری درباره قانون پایستگی یه صحبتهایی دارند که من با زبان خودم در حد چند خط بیان می کنم
    وقتی می گوییم جرم تبدیل به انرژی شده است یا بالعکس، چه معنایی دارد ؟
    آیا جرم نابود می شود و انرژی پا به هستی می گذارد ؟ یا حقیقت ماده چیزی است که نه جرم است و نه انرژی بلکه جرم و انرژی ظهور و نمود آن حقیقت است و آن حقیقت همان ماده ی واقعی است ؟
    از این بحث که بگذریم به نظرم درست است که در فیزیک ذرات و اجزای آنها فهمیده میشوند اما به نظر نمی رسد که بساطت و ترکیب تعریف درست و تخصصی داشته باشد.
    برای اینکه من و شمای نوعی بتوانیم از فلسفه استفاده کنیم باید از گزاره های مبنایی شروع کنیم که ابتدائا از تعریف کردن کلمات شروع بشه.
    مثلا ماده در فیزیک چه تعریفی داره ؟
    مثلا الکترون جزء دارد یا نه ؟ آیا چیزی که بعد دارد، از نظر فیزیکی جزء محسوب میشود ؟
    مثلا تصور من این است که پروتون و الکترون و نوترون از اجزای اتم محسوب میشوند اما ذو ابعاد بودن برای نوترون و پروتون از منظر فیزیک، جزء نیستند.
    اما از نظر فلسفی همین به معنای ترکیب است چون پروتون دارای بعد است.


  2. صلوات


  3. #62

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۷
    علاقه
    ویالون-نقاشی
    نوشته
    124
    حضور
    7 روز 4 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    182



    نقل قول نوشته اصلی توسط عبد شکور نمایش پست ها
    استاد، در مورد تعریف و نیز نقطه و خط توضیحات خیلی خوبی فرمودند.

    تعریف یعنی ذکر یک رشته مفاهیم که موجب شناسایی مفهوم دیگری (یک ماهیت) می شوند.
    چهار نوع تعریف وجود دارد:
    تعریف حقیقی = حد تام: جنس قریب شیء + فصل قریب آن
    حد ناقص: جنس بعید شیء + فصل قریب آن / یا: فقط فصل قریب شیء
    رسم تام: جنس قریب شیء + عرض خاص آن
    رسم ناقص: جنس بعید شیء + عرض خاص آن / یا: فقط جنس بعید شیء

    خط :
    خط، نهایت و پایان سطح است و مرز میان دو سطح به هم پیوسته را تشکیل می دهد.
    "خط ، کمیتی است متصل و قار الذات (یعنی اجزای آن همزمان وجود دارند) که تنها در یک جهت امتداد دارد و فقط در همان یک جهت قابل انقسام می باشد".

    توضیح برخی مفاهیم فوق:

    خط، یکی از انواع "کم" (مقدار) است.
    کم: عرضی است که ذاتا قابل تقسیم وهمی است (نه به تبع موضوعش یا امر دیگری).
    کمیت متصل: کمیتی که میان اجزای مفروض آن حد مشترک وجود دارد. مراد از حد مشترک، چیزی است که اگر به عنوان آغاز یکی از دو جزء در نظر گرفته شود، بتوان آن را آغاز جزء دیگر هم دانست. و اگر پایان یک جزء اعتبار شود، بتوان آن را پایان جزء دیگر هم دانست. مانند: نقطه میان دو پاره خط؛ خط میان دو جزء سطح؛ و لحظه بین دو جزء زمان

    کم متصل دو نوع است: قار و غیر قار
    قار: کمیتی که اجزای مفروض آن با هم موجود باشند مثل خط. (کم غیر قار، همان زمان است)

    منبع: بدایة الحکمة / علامه طباطبایی

    (چون در تعریف فوق، خط را مرکب از اجزا و قابل انقسام دانستیم، پس نمیشه آن را بسیط دانست)
    استاد قول سدید بعضی جملاتشان خیلی ظریف بودند و عالی بودند ولی چون سرشان شلوغ بود من ازشون نقل قول نگرفتم.
    اما باید بگم هم تصور استاد و هم تصور شما آن چیزی نیست که در هندسه اقلیدسی هست، و شما در مورد مدلی از هندسه اقلیدسی صحبت میکنید.

    در هندسه اقلیدسی (با اصول موضوعه صرفا هندسی) نه خط یک بعدی است و نه نقطه صفر بعدی است، اصلا بعد مطرح نیست اونجا.
    در واقع از اصول هندسه اقلیدسی (چند ورژن مختلفی از این اصول وجود دارد و من یکی از آنها را منظورم است که صرفا هندسی است و چیز اضافه تری ندارد) نمی‌شود استنتاج کرد که خط یک بعدی است و نقطه بدون بعد است و ...

    آنچه که شما و استاد قول سدید در نظر گرفتید در واقع مدلی از هندسه اقلیدسی است و نه خود هندسه اقلیدسی. در واقع اگر بخواهم کمی با زبان فلسفی تر حرف بزنم، هندسه اقلیدسی در واقع صورت هست و هیچ محتوا و معنایی ندارد اشیا آن، ولی وقتی مدلی از آن هندسه را در نظر می‌گیرید علاوه بر آن صورت، محتوا هم به آن اضافه میکنید. مثلا آن چیزی که احتمالا در ذهنتان است نقطه یک چیز بدون بعد روی صفحه مختصات است که اندازه ندارد و بعدش صفر است، این در واقع صورت+معنا است، ولی آن هندسه اقلیدسی که من می‌گوییم خط و نقطه فقط صورت است و نمی‌توان بدست آورد که نقطه بدون بعد است یا خط یک بعدی است، اصلا خود مفهوم بعد داشتن در این سطح وارد نمی‌شود.
    من در پست بعدی یک مثال در مورد بازی شطرنج زدم که به منظورم نزدیک‌تر است و می‌توان همان نتایجی که از این مثال هندسی مد نظرم بود را از آن بدست آورد. اگر در مورد بسیط و مرکب در مورد آن حرف بزنیم راحتتر است


    سپاس فراوان از شما جناب عبد شکور، شکلک گل.
    ویرایش توسط یوری : ۱۳۹۷/۰۸/۲۰ در ساعت ۲۲:۰۴

  4. صلوات ها 2


  5. #63

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    علاقه
    علم، عرفان، انقلاب اسلامی، مبارزه با استکبار جهانی
    نوشته
    525
    حضور
    14 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1089



    بحث بسبار عالی و مهمی است.
    چند روز است اینترنت ما قطعی بسیار دارد و سرعتش هم خیای کم شده. طوری که باز کردن حتی یک تاپیک و خواندن آن، با خون دل خوردن همراه است.
    فکر کنم بقیه دوستان هم همینطور باسند. چون ظاهرا اخیرا تاپیکهای سایت خیلی کم به روز می شوند.
    أعوذ بالله من شرّ نفسی
    از « خودم » به « خدا » پناه می برم.

    رهبر انقلاب: مذاکره با این طرف
    (آمریکا)، هم خیانت است هم حماقت.
    « لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر همه خائنین به اسلام »

    هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة

  6. #64

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۷
    علاقه
    ویالون-نقاشی
    نوشته
    124
    حضور
    7 روز 4 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    182



    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    برای اینکه من و شمای نوعی بتوانیم از فلسفه استفاده کنیم باید از گزاره های مبنایی شروع کنیم که ابتدائا از تعریف کردن کلمات شروع بشه.
    ۱) مثلا ماده در فیزیک چه تعریفی داره ؟
    ۲) مثلا الکترون جزء دارد یا نه ؟ آیا چیزی که بعد دارد، از نظر فیزیکی جزء محسوب میشود ؟
    ۳) مثلا تصور من این است که پروتون و الکترون و نوترون از اجزای اتم محسوب میشوند اما ذو ابعاد بودن برای نوترون و پروتون از منظر فیزیک، جزء نیستند.
    ------اما از نظر فلسفی همین به معنای ترکیب است چون پروتون دارای بعد است.
    باسلام و احترام
    راستش با توصیفتان از مطالبی که نقل قول نگرفتم موافق نیستم به یک معنایی.
    اما این سوالات شما خیلی خیلی خوب هستند و اصل مطلب را هدف گرفته است. شاید سوال دقیق اینطور باشد که آیا بعد داشتن لزوما به معنای ترکیب است یا نه، یعنی شی ای امتداد داشته باشد ولی بسیط باشد؟
    جناب خبا این سوالات شما اگر دوست دارید در موردشان بحث کنیم، اما من مثالی به ذهنم رسید که شاید بتوان در مورد مرکب و بسیط بودن و اینکه آیا این مفاهیم در آنجا معنی دارند یا نه به صورت روشنتری برای همه ی ما بحث کرد تا مثالهای هندسی و ریاضی که کمی بحثش تخصصی تر است، این مثال دقیقا شبیه همان مثال ریاضی است منتها با چیزی که همه ی ما با آن آشناتر هستیم.

    بازی شطرنج را در نظر بگیرید
    به نظر میرسه همه ما موافقیم که اشیایی در بازی شطرنج وجود دارند مثل شاه-وزیر-فیل- اسب و ... قبل از اینکه قواعد شطرنج را مطرح کنیم ما اصلن هیچ معرفتی نسبت به این اشیا نداریم و فرق هرکدام را با دیگری نمی‌فهمیم دقیقا مثل نقطه و خط در هندسه. حالا زمانی که قواعد شطرنج(دقیقا شبیه اصول موضوعه هندسه) را وضع میکنیم میفهمیم که اسب مثلن با وزیر فرق دارد بنا بر کارکردشون. حالا اگه فرض کنیم تمام دنیای ما همین بازی شطرنج باشه به نظر شما اشیا این جهان بسیط هستند یا مرکب؟ به نظر می‌رسد که صددرصد مرکب نیستند چون اشیای دیگری در بازی شطرنج نیست که این اشیا شطرنج از آنها ساخته شده باشند، ولی آیا می‌توانیم بگوییم بسیط هستند؟ به نظر من کلمه بسیط اینجا معنی ندارد، چون در واقع این مهره های شطرنج حکم تعریف نشده های ما را دارند و فقط قواعد به ما میگوید اینها چی هستند

    سپاس

  7. صلوات ها 2


  8. #65

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,067
    حضور
    23 روز 8 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1538



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    باسلام و احترام
    راستش با توصیفتان از مطالبی که نقل قول نگرفتم موافق نیستم به یک معنایی.
    اما این سوالات شما خیلی خیلی خوب هستند و اصل مطلب را هدف گرفته است. شاید سوال دقیق اینطور باشد که آیا بعد داشتن لزوما به معنای ترکیب است یا نه، یعنی شی ای امتداد داشته باشد ولی بسیط باشد؟
    جناب خبا این سوالات شما اگر دوست دارید در موردشان بحث کنیم، اما من مثالی به ذهنم رسید که شاید بتوان در مورد مرکب و بسیط بودن و اینکه آیا این مفاهیم در آنجا معنی دارند یا نه به صورت روشنتری برای همه ی ما بحث کرد تا مثالهای هندسی و ریاضی که کمی بحثش تخصصی تر است، این مثال دقیقا شبیه همان مثال ریاضی است منتها با چیزی که همه ی ما با آن آشناتر هستیم.

    بازی شطرنج را در نظر بگیرید
    به نظر میرسه همه ما موافقیم که اشیایی در بازی شطرنج وجود دارند مثل شاه-وزیر-فیل- اسب و ... قبل از اینکه قواعد شطرنج را مطرح کنیم ما اصلن هیچ معرفتی نسبت به این اشیا نداریم و فرق هرکدام را با دیگری نمی‌فهمیم دقیقا مثل نقطه و خط در هندسه. حالا زمانی که قواعد شطرنج(دقیقا شبیه اصول موضوعه هندسه) را وضع میکنیم میفهمیم که اسب مثلن با وزیر فرق دارد بنا بر کارکردشون. حالا اگه فرض کنیم تمام دنیای ما همین بازی شطرنج باشه به نظر شما اشیا این جهان بسیط هستند یا مرکب؟ به نظر می‌رسد که صددرصد مرکب نیستند چون اشیای دیگری در بازی شطرنج نیست که این اشیا شطرنج از آنها ساخته شده باشند، ولی آیا می‌توانیم بگوییم بسیط هستند؟ به نظر من کلمه بسیط اینجا معنی ندارد، چون در واقع این مهره های شطرنج حکم تعریف نشده های ما را دارند و فقط قواعد به ما میگوید اینها چی هستند

    سپاس
    با سلام و احترام

    به نظرم می توان در این مثال، ترکیب را نفی کرد اما نمی توان بساطت را نفی کرد.
    نکته اینجاست که آیا ابعاد جزو قوانین شطرنج هستند یا جزو اجزای ذاتی مهره های شطرنج ؟
    اگر طول و عرض و ارتفاع جزو اجزای مهره های شطرنج باشند، در این صورت مرکب خواهند بود.
    چون وجود مرکب به وجود اجزایش است. پس تا طول و عرض و ارتفاعی نباشد، مهره ای هم نیست.
    اما اگر طول وعرض و ارتفاع، جزو قوانین و رفتارهای مهره های شطرنج باشد، در این صورت این رفتارها و قوانین هستند که تابع وجود مهره ها هستند
    نه اینکه وجود مهره های شطرنج، تابع رفتارشان باشد. از این حیث می گوییم بسیط است.
    اما به نظرم نمی توانید بگویید نه بسیط است و نه مرکب.

    من فکر می کنیم شما یک معنای محدودی را برای بسیط در نظر گرفتید و لذا تصور می کنید معنای خودتان خارج از معنای بسیط در فلسفه است. و به همین خاطر فکر می کنید تعریف شما نه بسیط فلسفی است و نه مرکب فلسفی.
    در حالی که بسیط معنای گسترده ای دارد که شما هر طور که بخواهید تصور کنید، تعریفتان داخل آن معنای کلی و گسترده قرار خواهد گرفت.
    مثلا بسیط چند سطح دارد
    بسیط حقیقی یعنی چیزی که نه جز خارجی دارد (
    ماده و صورت
    نه جزء عقلی دارد (
    جنس و فصل
    نه جزء مقداری دارد (
    از نظر کمی قابل تقسیم نباشد
    ترکیبی از
    وجود و ماهیت نباشد یعنی وجود مقید نباشد.
    تنها خداوند می تواند همه این شرایط را داشته باشد.

    شما هر چه قدر هم ماده ی خود را بدون تعریف در نظر بگیرید آیا می توانید ادعا کنید که ماهیت ندارد ؟
    اصولا وقتی شما چند مهره تصور کنید یعنی ماهیت.
    به هر حال اگر بتوانید چنین تعریفی از ماده مطرح کنید، نهایتا می شود بسیط، نه ماده ای که نه بسیط باشد و نه مرکب.
    بله شما می توانید ماده ی بسیطی را تعریف کنید که در سطوح پایین تری باشد.
    مثلا مهر های شطرنج را معادل ماده اولی یا صورت فلسفی بدانید و ادعا کنید بسیط هستند.
    مثلا شما می توانید بگویید قوانین شطرنج ربطی به مهره ها ندارند و مهره ها ، جنس و فصل ندارند و به این شیوه ادعا کنید بسیط هستند.
    و مانند این ...
    خلاصه اینکه شما می توانید برای خودتان تعریف اختصاصی از بسیط و مرکب مطرح کنید و ادعا کنید ماده ی شما یک شیء سوم است.
    اما آیا می توانید ادعا کنید بسیطی که تعریف کردید چیزی ورای بسیطی است که در فلسفه تعریف کرده اند ؟

    به نظر من که نمیشود. پس باید تلاش کنید که ذهنیت شما از آن ماده، مصداق و معادل کدام نوع بسیط در فلسفه است و در چه رتبه ای قرار دارد ؟

    اگر بخواهیم درباره نوع بساطت صحبت کنیم
    می توانیم بگوییم تفاوت فیل و سرباز، به خاطر تفاوت ذاتی آنها نیست بلکه به خاطر تفاوت رفتاری انها است.
    ذره آلفا اگر رفتار فیل را نشان بدهد، ما تصور می کنیم او فیل است.
    اگر ذره آلفا رفتار سرباز را نشان بدهد، ما تصور می کنیم که او سرباز است.
    و لذا به اشتباه فکر میکنیم ما دو ذره داریم که یکی فیل است و یکی سرباز.
    پس ذره آلفا می تواند فیل شود یا سرباز یا بالعکس و این بستگی به رفتار او دارد.
    شاهد مثال بخواهم بزنم : مثلا پروتون ها در هسته اتم در کنار هم زندگی می کنند در حالی باید یکدیگر را دفع کنند. پروتون ها در جای دیگر یکدگیر را دفع می کنند اما در هسته اتم با هم زندگی می کنند! همین تفاوت رفتاری است که باعث میشود نیروهای چهارگانه به دست آید. و برخی مدعی شدند، ماده هوشمند است.
    حرکت در اینجا اعم از حرکت طولی و توسعه وجودی است. مثلا چاق یا لاغر شدن یک نوع حرکت است.

    ویرایش توسط خباء : ۱۳۹۷/۰۸/۲۱ در ساعت ۱۵:۴۰

  9. #66

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۷
    علاقه
    ویالون-نقاشی
    نوشته
    124
    حضور
    7 روز 4 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    182



    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    با سلام و احترام

    به نظرم می توان در این مثال، ترکیب را نفی کرد اما نمی توان بساطت را نفی کرد.
    نکته اینجاست که آیا ابعاد جزو قوانین شطرنج هستند یا جزو اجزای ذاتی مهره های شطرنج ؟
    اگر طول و عرض و ارتفاع جزو اجزای مهره های شطرنج باشند، در این صورت مرکب خواهند بود.
    چون وجود مرکب به وجود اجزایش است. پس تا طول و عرض و ارتفاعی نباشد، مهره ای هم نیست.
    اما اگر طول وعرض و ارتفاع، جزو قوانین و رفتارهای مهره های شطرنج باشد، در این صورت این رفتارها و قوانین هستند که تابع وجود مهره ها هستند
    نه اینکه وجود مهره های شطرنج، تابع رفتارشان باشد. از این حیث می گوییم بسیط است.
    اما به نظرم نمی توانید بگویید نه بسیط است و نه مرکب.

    با سلام و احترام
    ببینید مهره های شطرنج که واقعا آن اشیا پلاستیکی که نیستند، شما با هر مهره ی دیگری هم کار کنید ولی قواعد بازی را به هم نریزید باز هم نماینده اشیایی مانند فیل و وزیر و ... اینها می‌توانند باشند، ولی فقط نماینده آن شی هستند و نه خود آن اشیا(اگر وجودشان را قبول کنیم) مثلا فرض کنیم در دنیای مثال افلاطونی هستند. ما هیچ طول و ارتفاع و جسمیت و مادی بودن به آن اشیا نسبت نمی‌دهیم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    من فکر می کنیم شما یک معنای محدودی را برای بسیط در نظر گرفتید و لذا تصور می کنید معنای خودتان خارج از معنای بسیط در فلسفه است. و به همین خاطر فکر می کنید تعریف شما نه بسیط فلسفی است و نه مرکب فلسفی.
    در حالی که بسیط معنای گسترده ای دارد که شما هر طور که بخواهید تصور کنید، تعریفتان داخل آن معنای کلی و گسترده قرار خواهد گرفت.
    مثلا بسیط چند سطح دارد
    بسیط حقیقی یعنی چیزی که نه جز خارجی دارد (
    ماده و صورت

    به نظر می آید که اشیا بازی شطرنج نه ماده دارند و نه صورتی. هیچ کس نمی‌توانند بگویید ماده و صورت خاصی دارند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    نه جزء عقلی دارد (
    جنس و فصل

    جنس و فصل هم ندارند، این اشیا نه ویژگی ذاتی منحصر به خودشان را دارند و نه ویژگی مشترکی با بقیه اشیا، فقط قواعد هست که باعث تمایز آنها می‌شوند ولی به معنی جنس و فصل داشتن نیست به نظرم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    نه جزء مقداری دارد (
    از نظر کمی قابل تقسیم نباشد

    قابل قسمت هم نیستند، چرا که اگر اینطور بود یعنی آن قسمت‌های کوچکتر دیگر نباید در قوانین شطرنج صدق کنند، در صورتی که قوانین آنها اصلا به شکل، بزرگ بودن، کوچک بودن و ... اینها بستگی ندارد و هر کدام آز آنها میتواند در قوانین شطرنج به کار برده شوند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    ترکیبی از
    وجود و ماهیت نباشد یعنی وجود مقید نباشد.

    این جمله کمی مبهم است، ما وجود اشیا شطرنج را فرض کردیم، ولی وجودشان مقید به قواعدی هست که تحت آن رفتار میکنند ، ممکن است بگویید پس دارای ماهیت هستند. یکسری صفات سلبی دارند اما نمی‌شود گفت ماهیت است، مثلا اینکه خدا مادی نیست این نمی‌تواند حد وجودی برای خدا باشد، یعنی بگوییم وجود خدا تا جایی است که به مرز مادی بودن برخورد نکند.

    حالا نظر شما اینه که بگیم پس این مهره های شطرنج بسیط به آن معنای فلسفی هستند ؟ من میگم اینها معنی و مفهوم درستی ندارند اینجا، همانطور که مرکب بودن برای اشیا تعریف نشده(نظیر اشیا ریاضی و مهره های شطرنج) قابل تصور نیست، نقیض آن هم قابل تصور نیست.

    نتیجه دومی که میگیریم از بحث شما، در مقایسه با همین استنتاج شما پس خط در هندسه هم بسیط است(دقیقا شبیه مهره های شطرنج با استدلالی پیچیده تر که من مثال شطرنج رو جای اون زدم).


    ببینید جناب خبا باید بگم تمام این پاسخ‌های که من به شما دادم در مورد این مفاهیم فلسفی نظیر جنس، فصل، ماهیت و ... اینها از نظر من پاسخ‌های بی معنی هستند چرا که این اشیا تعریف نشده هستند و من نمی‌توانم چنین پاسخ‌های را معتبر بدونم، منظورم این است که این اشیا واقعا در این کتگوری این مفاهیم قرار نمیگیرند پس از جوابهای من نتیجه نگیرید که این اشیا بسیط هستند(چنین تصوراتی که من توضیح دادم در جواب سوالتان فقط تصورات شخصی من هست و نه یک استدلال در مورد بسیط بودن این اشیا، من نه میگویم اینها بسیط هستند و نه مرکب و نه مفهومی از نوع سوم، فقط می‌تونم بگم این مفاهیم اینجا کاربرد ندارند)

    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    شما هر چه قدر هم ماده ی خود را بدون تعریف در نظر بگیرید آیا می توانید ادعا کنید که ماهیت ندارد ؟
    اصولا وقتی شما چند مهره تصور کنید یعنی ماهیت.

    ببینید ما خود مهره های شطرنج را که اونجا نداریم، ما فقط نماینده های را انتخاب میکنیم که نمود آنها باشند تا ما با آنها کار کنیم، ممکن است کس دیگری با اشکال دیگه ای کار کند و به آنها بگویید اشیا شطرنج، حال کدام یک اشیا واقعی شطرنج هستند، اشیا شما یا اشیا دیگری؟ اینها فقط نماینده آن شی مرموز بنیادی هستند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    به هر حال اگر بتوانید چنین تعریفی از ماده مطرح کنید، نهایتا می شود بسیط، نه ماده ای که نه بسیط باشد و نه مرکب.

    جناب خبا من نمی‌گویم اینها نه بسیط هستند و نه مرکب، چون اگر این را بگویم به طور ضمنی این تقسیم بندی را معتبر شمردم، من میگم اینها مفاهیم درستی نیستند.
    مثلا اگر کسی بپرسد چرا مهره های شطرنج بسیط هستند؟ آیا می‌توانم بگم چون اجزا ندارند، این پاسخ مبهمه، شما از کجای قواعد شطرنج چنین نتیجه ای گرفتید؟ ممکنه بگید اگر اجزا داشته باشد پس دیگه تعریف نشده نیست و می‌توانیم براساس اون اجزا تعریفش کنیم، این هم به نظرم پاسخ قانع کننده ای نیست، چون که به طور مشابه ما میدانیم روی خط، نقاط وجود دارد ولی خط را مجموعه ای از نقاط نمی‌دانیم و شی بسیط است(دقیقا همانند استنتاج برای مهره های شطرنج، انجا هر نتیجه ای برای مثال شطرنج بگیریم برای مثالهای ریاضی هم درسته، یعنی اگر مفاهیم تعریف نشده بسیط باشند پس خط هم که تعریف نشده است بسیط است و اینجا این سوال پیش می آید اگر خط بسیط است را روی آن اشیا دیگری نظیر نقطه وجود دارد؟


    یک مثال دیگر می‌زنم که بگم قاعده امتناع اجتماع نقیضین هم در برخی موارد مفهومش مبهم هست
    مثلا این گزاره را در نظر بگیرید
    گزاره: فردا در تهران باران می بارد
    نقیض گزاره: فردا در تهران باران نمی‌بارد

    به نظر شما می‌تونیم بگیم [(فردا در تهران باران میبارد) و (فردا در تهران باران نمی‌بارد )]در زمان کنونی کاذب هست؟ نمی‌تونیم بگیم به نظرم، چون ما صدق و کذب هیچکدام را الان نمی‌دانیم پس جمع نقیضین لزوما همیشه کاذب نیست، تنها زمانی که صدق یا کذب یکی از گزاره معلوم باشد می‌توانیم بگوییم که جمع نقیضین کاذب است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    مثلا شما می توانید بگویید قوانین شطرنج ربطی به مهره ها ندارند و مهره ها ، جنس و فصل ندارند و به این شیوه ادعا کنید بسیط هستند.
    و مانند این ...
    خلاصه اینکه شما می توانید برای خودتان تعریف اختصاصی از بسیط و مرکب مطرح کنید و ادعا کنید ماده ی شما یک شیء سوم است.
    اما آیا می توانید ادعا کنید بسیطی که تعریف کردید چیزی ورای بسیطی است که در فلسفه تعریف کرده اند ؟

    من هیچ حرفی در مورد تعریف نشده ها نمی‌توانم بزنم پس سوال از بسیط یا مرکب بودنشان هم درست نیست، مثل صحبت کردن از صدق باران باریدن در تهران در زمان کنونی، چنین چیزی صدق و کذب بردار نیست، اشیا تعریف نشده هم بسیط و مرکب برایشان معنی ندارد(به نظر من)
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    به نظر من که نمیشود. پس باید تلاش کنید که ذهنیت شما از آن ماده، مصداق و معادل کدام نوع بسیط در فلسفه است و در چه رتبه ای قرار دارد ؟

    من میگم اصلا بسیط با هر تعریفی که در ذهن شماست، مثلا بسیط فلسفی به معنای که در پست خودتان آوردید
    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها

    شاهد مثال بخواهم بزنم : مثلا پروتون ها در هسته اتم در کنار هم زندگی می کنند در حالی باید یکدیگر را دفع کنند. پروتون ها در جای دیگر یکدگیر را دفع می کنند اما در هسته اتم با هم زندگی می کنند! همین تفاوت رفتاری است که باعث میشود نیروهای چهارگانه به دست آید. و برخی مدعی شدند، ماده هوشمند است.

    حرکت در اینجا اعم از حرکت طولی و توسعه وجودی است. مثلا چاق یا لاغر شدن یک نوع حرکت است.
    البته این دلیل خودش را دارد، پروتونها علاوه بر نیروی الکتریکی که خودشان را دفع میکنند نیروی دیگری هم دارند که به نیروی هسته ای قوی مشهور است که نیروی جاذبه است ولی کوتاه برد است، به همین خاطر اگر پروتون ها از هم دور باشند فقط نیروی الکتریکی که دافعه است تاثیر میگذارد، ولی اگر سرعت و انرژی جنبشی پروتونها خیلی زیاد باشد(مثل زمان انفجار بزرگ، یا راکتورهای همجوشی هسته ای) که به بتوانند بر این دافعه غلبه کنند و به یک فاصله معینی از هم برسند در داخل این نیروی جاذبه می‌افتند و دیگر مقید میشوند و همزیستی دارند.

    سپاس
    ویرایش توسط یوری : ۱۳۹۷/۰۸/۲۱ در ساعت ۲۲:۱۰

  10. صلوات ها 2


  11. #67

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,067
    حضور
    23 روز 8 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1538



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها

    با سلام و احترام
    با سلام و عرض ادب
    نمی دانم توانسته ام حرفهای شما را درست بفهمم یا خیر ؟ به هر حال سعی کردم تمام فروضی که به ذهنم رسید را مطرح کنم
    خلاصه مطلب را ابتدا می گویم
    من از صحبت های شما این طور متوجه شدم که
    ممکن است برخی مفاهیم بی معنا باشند، بی کاربرد باشند ، مجهول باشند.
    به نظرم مفاهیم نقطه و خط و وجود و مانند اینها، بی معنا و بی کاربرد نیستند.
    اما شاید برای برخی افراد، مجهول باشند و این را قبول دارم.
    اما این این مفاهیم قابلیت معلوم شدن را دارند این طور نیست که فهمیدن آنها محال باشد.
    ببینید مهره های شطرنج که واقعا آن اشیا پلاستیکی که نیستند،
    شما گفتید : شاید سوال دقیق اینطور باشد که آیا بعد داشتن لزوما به معنای ترکیب است یا نه ؟
    لذا عرض کردم چیزی که بعد دارد یعنی ترکیب دارد.
    ولی مقصودم این نبود که مهره های شطرنج حتما باید بعد داشته باشند.
    این جمله کمی مبهم است، ما وجود اشیا شطرنج را فرض کردیم
    همینکه شما بگویید " اشیاء" یعنی تکثیر و تعدد دارند و همین با بسیط الحقیقه بودن در تضاد است و نشان دهنده ماهیت دار بودن آنها است.
    مگر اینکه صحبت را ببرید روی یک امر پشت پرده که واحد است نه کثیر و بعد ثابت کنید که آن امر پشت پرده هیچ ماهیتی ندارد که در این صورت همان خدا خواهد بود و فقط نامش ممکن است متفاوت باشد.
    بله اگر شما بگویید ما چیزهایی داریم که هنوز نتوانستیم تعریفشان کنیم، بله قبول دارم.
    گاهی اوقات آنها جزو بدیهیات هستند یعنی جنس و فصل ندارند اما بدان معنا نیست که بسیط نباشند. بین این دو فرق است.
    مثلا ، "وجود" جزو مفاهیم بدیهی است و جنس و فصل ندارد اما این بدان معنا نیست که وجود بسیط نباشد.
    اصولا درک بشر به یک مفاهیمی می رسد که قابل درک هستند اما تعریف نمی شوند و جنس و فصل ندارند و این در کتاب های فلسفی و منطقی آمده است و کسی هم نگفته است این تعریف نشدن به معنای بسیط نبودن است. اتفاقا چون تعریف نشده است باید بگوییم بسیط است.
    من میگم اینها معنی و مفهوم درستی ندارند
    نگاه کنید من می توانم برای خودم مفاهیم بسیط و مرکب، بدیهی و غیر بدیهی درست کنم.
    مثلا اژدهای پرنده، قورباغه هفت سر
    اینها معنی و مفهوم دارند و همه آن را می فهمند.
    فقط می‌تونم بگم این مفاهیم اینجا کاربرد ندارند
    ما ناچارا در تبادل اطلاعات علمی و عرفی، به یک سری مفاهیم بدیهی و پایه متکی هستیم. اگر چه اینها جنس و فصل ندارند اما قابل فهم هستند و کاربرد دارند.
    نمی دانم واقعا منظور شما از کاربرد چیست ؟ وقتی با همین مفاهیم بدیهی، شاتل به فضا می فرستند و کلی پیشرفت علمی و عقلی می کنند، کاربرد نیست ؟
    ببینید ما خود مهره های شطرنج را که اونجا نداریم، ما فقط نماینده های را انتخاب میکنیم که نمود آنها باشند
    اینجا هم از کلمه "نماینده ها" استفاده کردید، این یعنی بسیط الحقیقه نیستند. و در نتیجه با وجودی مقید روبرو هستیم.
    وجود مقید ترکیبی از وجود و ماهیت است. وجود مقید می تواند کثیر باشد اما وجود مطلق نمی تواند کثیر باشد.
    شما نمی توانید از یک طرف ماهیت را سلب کنید اما از آن طرف وجود را مقید بدانید.
    یعنی اگر مفاهیم تعریف نشده بسیط باشند پس خط هم که تعریف نشده است بسیط است و اینجا این سوال پیش می آید اگر خط بسیط است را روی آن اشیا دیگری نظیر نقطه وجود دارد؟
    اشکال ندارد که هم نقطه بسیط باشد و هم خط بسیط باشد. اما باید دید که این دو در چه چیزی بسیط هستند ؟ مثلا می گوییم هیچ کدام جنس و فصل ندارند
    مثلا می گوییم نقطه کمیت ندارد اما خط کمیت دارد.
    هر کدام در یک سطحی از بساطت هستند.
    مثلا ممکن است بگویید نه نقطه کمیت دارد و نه خط کمیت دارد ( منظورم قابلیت انقسام در خط که قبلا عرض شد چون کم متصل است )
    اما به هر حال فرض کردید که خط هم کمیت ندارد.
    به هر حال این دو بسیط هستند و مشکل هم پیش نمی اید.
    یک مثال دیگر می‌زنم که بگم قاعده امتناع اجتماع نقیضین هم در برخی موارد مفهومش مبهم هست
    مفاهیم صدق و کذب پذیر نیستند.
    قضایای انشائی مثل جملات پرسشی ، صدق و کذب ندارند.
    چون بین وجود و عدم، چیزی واسطه نیست. و اجتماع نقضین هم به همین اصل بدیهی بر می گردد که بین وجود و عدم، چیز سومی نداریم ( اگر چه برخی می گویند داریم. شاید آن تئوری ها به کمک شما بیایند )
    مثال هایی که شما آوردید قضایای حملیه هستند و دارای حکم هستند.
    پس نمی توانیم در مورد قضایای مذکور بگوییم نه صادق هستند و نه کاذب.
    بله در مورد جملات پرسشی و مفاهیم تعریف نشده، می توانید بگویید نه صادق هستند و نه کاذب و دارای مفهوم مبهمی هستند.
    اما این ارتباطی با بساطت ندارد. مبهم بودن و تعریف نداشتن ارتباطی با بسیط نبودن ندارد.
    احتمال دارد مقصودتان جهل به مفاهیم باشد. یعنی با مفهومی روبرو هستیم که نسبت به آنها جاهل هستیم.
    خوب جاهل بودن را قبول دارم. ما نسبت به خیلی چیزها جاهل هستیم.
    شبیه به اثبات خدا که می گویند ما یا می دانیم که خدا هست
    یا می دانیم که خدا نیست.
    یا نمی دانیم که خدا هست یا نیست.
    یا مانند این ....
    اشیا تعریف نشده هم بسیط و مرکب برایشان معنی ندارد(به نظر من)
    نظر شما محترم است و شاید من متوجه صحبت های شما نمی شوم
    اما اشیاء تعریف نشده، همان بدیهیات هستند که بسیط خواهند بود.
    تعریف نشده بودن به معنای بی معنا بودن نیست.
    حتی به معنای بدون کاربرد بودن هم نیست.
    البته این دلیل خودش را دارد، پروتونها علاوه بر نیروی الکتریکی که خودشان را دفع میکنند نیروی دیگری هم دارند که به نیروی هسته ای قوی مشهور است که نیروی جاذبه است ولی کوتاه برد است، به همین خاطر اگر پروتون ها از هم دور باشند فقط نیروی الکتریکی که دافعه است تاثیر میگذارد، ولی اگر سرعت و انرژی جنبشی پروتونها خیلی زیاد باشد(مثل زمان انفجار بزرگ، یا راکتورهای همجوشی هسته ای) که به بتوانند بر این دافعه غلبه کنند و به یک فاصله معینی از هم برسند در داخل این نیروی جاذبه می‌افتند و دیگر مقید میشوند و همزیستی دارند.
    من متوجه صحبت شما هستم اما با یک دید بازتری نگاه کنید.
    آنهایی که می گویند انرژی هوشمند است دقیقا عکس شما فکر می کنند.
    شما تصور کنید هنوز نیروهای چهارگانه کشف نشده اند. و ما با رفتار دو گانه ی پروتون ها مواجه میشویم، اکنون دو راه حل داریم
    اول اینکه بگوییم حتما یک نیرویی بوده است که باعث شده است پروتون رفتار دوگانه ای داشته باشد.
    دوم اینکه بگوییم حتما پروتون هوشمند است و در شرایط خاص، رفتار خاصی از خود بروز می دهد.
    شبیه دوگانگی موج و ذره که وقتی بخواهد خودش را نشان دهد به شکل ذره است اما در غیر این صورت موجی است. و برخی گفته اند گویا نور می فهمد ما می خواهیم او را بررسی کنیم و مدام از ما فرار می کند. ( البته برخی می گویند این از ضعف ابزار شناختی ما است که بحث خودش را دارد و شما هم می دانید )
    یا مثلا ذرات کوانتومی که با هم در ارتباط بودند اگر آنها را مثلا شصت کیلومتر از هم دور کنیم و روی یکی از آنها اثر بگذاریم، همان اثر روی ذره ی دیگر در فاصله شصت کیلومتری اتفاق می افتد که با آزمایشی مثل این گفته اند حتی سرعت اینها از سرعت نور هم بیشتر است. حالا به اینها کاری ندارم ولی هر کس میتواند به شکلی به این قضایا بنگرد.
    نتیجه
    از کلیت فرمایشات شما این نتیجه را می گیرم که ممکن است بفهمیم که امری در پشت پرده مهره های شطرنج باشد اما ندانیم که آن چیز، چیست ؟
    من می گویم
    این جهل ما بدان معنا نیست که آن امر، امکان دارد نه بسیط باشد و نه مرکب.
    ما حتی امکان چنین امری را نفی می کنیم. چرا ؟
    چون ما علم داریم و ثابت می کنیم که هر چیزی در این عالم یا وجود مقید است یا وجود مطلق.
    و امکان ندارد چیزی در این عالم باشد که نه وجود مطلق باشد و نه وجود مقید باشد.
    اگر وجود مقید باشد، یعنی ترکیبی از وجود و ماهیت است و در نتیجه مرکب است.
    اگر وجود مطلق باشد، یعنی هیچ ماهیتی در او نیست و آن خدا است.

    ویرایش توسط خباء : ۱۳۹۷/۰۸/۲۲ در ساعت ۰۱:۱۴

  12. صلوات


  13. #68

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۷
    علاقه
    ویالون-نقاشی
    نوشته
    124
    حضور
    7 روز 4 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    182



    نقل قول نوشته اصلی توسط خباء نمایش پست ها
    .
    نتیجه
    از کلیت فرمایشات شما این نتیجه را می گیرم که ممکن است بفهمیم که امری در پشت پرده مهره های شطرنج باشد اما ندانیم که آن چیز، چیست ؟
    من می گویم
    این جهل ما بدان معنا نیست که آن امر، امکان دارد نه بسیط باشد و نه مرکب.
    ما حتی امکان چنین امری را نفی می کنیم. چرا ؟
    چون ما علم داریم و ثابت می کنیم که هر چیزی در این عالم یا وجود مقید است یا وجود مطلق.
    و امکان ندارد چیزی در این عالم باشد که نه وجود مطلق باشد و نه وجود مقید باشد.
    اگر وجود مقید باشد، یعنی ترکیبی از وجود و ماهیت است و در نتیجه مرکب است.
    اگر وجود مطلق باشد، یعنی هیچ ماهیتی در او نیست و آن خدا است.
    با سلام و احترام جناب خبا
    اول از همه از شما خیلی سپاسگزارم که در این جستار شرکت کردید و از صحبتهای شما استفاده کردیم، و همچنین از استاد گرامی جناب قول سدید، دوست عزیزمان جناب عبدشکور و همچنین سرکار میس نرگس خیلی ممنونم.

    من نمیدانم چقدر توانسته باشم مطالبی که در ذهن خودم بود را شفاف توضیح بدم و همچنین مطالبی که در ذهن شما بود را به همان صورت که منظورتان بوده درک کنم.
    اما در مورد مطالب بالا خلاصه مطلب عرض کنم که شما تعریف نشده را به صورت بسیط گرفته اید ولی من تعریف نشده را همان چیزی میگیرم که اسمش دارد توضیح میدهد و عناوینی نظیر بسیط و مرکب را به آن نسبت نمی‌دهم. البته در بخشی از صحبتهایتان گفتید که تعریف نشده به این معنی نیست که ما درکی از آن نداریم و بی معنی است و به پیشرفتهای علمی در این زمینه اشاره کردید که از این مفاهیم استفاده میکنند و ... من با این حرفها شما موافقم ولی دلیل رد مطالبی که گفتم نیستند، آنها فقط مدلی از هندسه اقلیدسی هستند و نه خود اشیا هندسه اقلیدسی، در ادامه هم توضیح دادم که در هندسه اقلیدسی(به صورت دقیقترش با اصول موضوع‌های صرفا هندسی) چیزی به نام بعد وجود ندارد، و خط و نقطه یک بعدی یا صفر بعدی نیست و آن اشیایی که در ذهن شماست شبیه همان نماینده های مهره های شطرنج هستند.(باید بین خود اشیا و مدل آنها فرق بگذاریم)

    آن مثالی هم که در مورد قاعده امتناع اجتماع نقیضین گفتم در این راستا بود که تا زمانی که صدق و کذب گزاره ها معلوم نباشد این قاعده به کار نمی آید و ربطش به بساطت و ترکیب این بود که تا زمانی که شما استدلال نکنید که آن شی تعریف نشده بسیط است یا مرکب از این قاعده نمی‌توانید استفاده کنید، یعنی نمی‌توانید بگویید حتمن یا باید بسیط باشد یا مرکب و نمی تواند هم بسیط باشد و هم مرکب. من اصلن این مفاهیم را اینجا مبهم میبینم، اینکه شما بگویید چون تعریف نشده است پس بسیط است برای من قانع کننده نیست.


    راستش دیگر حرف زیادی برای گفتن ندارم مگر اینکه همان هایی که گفتم را با ادبیات دیگری توضیح بدهم

    خیلی سپاسگزارم از شما
    ویرایش توسط یوری : ۱۳۹۷/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۱:۵۱

  14. صلوات


  15. #69

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,067
    حضور
    23 روز 8 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1538



    با سلام و احترام

    بله من قبول دارم که نمیتوان بر موضوع مجهول، بساطت یا ترکیب را حمل کرد.
    اما شناخت ممکن الوجود از واجب الوجود سخت نیست.
    وقتی بفهمیم آن موضوع مجهول، موجودی مقید است نه مطلق
    وقتی بفهمیم آن موضوع مجهول، واجب الوجود نیست
    پس می فهمیم که ماهیت دارد و ترکیبی از وجود و ماهیت است.
    مثلا ممکن است شما بگویید من نمیدانم خط ، کمیت دارد یا ندارد، نمیدانم ماهیت دارد یا ندارد.
    اما من بگویم فهمیدم که خط کمیت دارد و ماهیت دارد.
    من میگویم خط ترکیبی از وجود و ماهیت است.
    شما چنین حملی را بی معنا می دانید چون هنوز به این معنا دست نیافتید.
    اما در عین حال نمیتوانیدبگویید خط نه بسیط است نه مرکب.
    چون قبلا ثابت کردیم که موجودات جهان به جز خداوند همگی به نوعی از ترکیب گرفتارند.

    با سپاس

  16. صلوات


  17. #70

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    جستجو
    نوشته
    58
    حضور
    2 روز 1 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    107

    تعريف فلسفه و ارتباط آن با باقی علوم




    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست گرامی ، من یه دیپلمه هستم پس نمی دونم فلسفه چی هست اما به نظر من فلسفه یعنی یافتن معنای این پرسشها : چرا وجود دارد ، چرا ارتباط دارد ، چرا به این شکل است و ارتباطات و سوال های همچنینی .
    نگاه کن دارید می گویید چندین توصیف از یک عملکرد فیزیکی وجود دارد که از زاویه هرکدام نگاه کنید به حقیقت نزدیک است . پس می توان از نظر فلسفه گفت چندین حقیقت در مورد این توصیف ها وجود دارد : یکی نزدیک به حقیقت ، یکی دور از حقیقت و دیگر حقیقت محز
    بنابراین اگر بین دو حقیقت و یا دو توصیف نزدیک به حقیقت و حقیقت محز نگاه کنیم شباهت های خیلی زیادی می توانیم ببینیم اما هنوز با یافتن اینکه کدام یکی اصل و محض و کدام یکی نزدیک به حقیقت هستند نمی توانیم تفاوت اصلی را بیابیم و کشف کنیم . بنابراین باید آزمایش های بیشتری بشه تا به حقیقت محز نزدیک تر و از اشتباهات توصیف اشتباه دور شویم تا بفهمیم که خطای فهم ما و توصیف اشتباه در کجا بوده است . بنابراین فلسفه می گه تا پرسش اصلی مطرح نشده و آزمایش های لازم نصبت به آن پرسش یا تحقیق اصلی و درست انجام نشده است نتیجه گیری بیهوده است . فلسفه یعنی چگونگی ، پس باید هرچیزی دقیق زیر ذره بین باشه . البته ببخشید من بیسواد ابراز وجود می کنم اما من هم سعی کردم توضیحی که از نظر عقلی به نظرم درست میاد رو بگم .

    مثلا همه می گویند دنیا از طریق بیگ بنگ شکل گرفته است اما فلسفه پیدایش دنیا این مسئله رو مطرح می کنه وقتی دنیا برای وجود نیاز داشته از عدم به وجود بیاید چطوری می تونسته از عدم و نیستی کامل یه مرکب ستاره و سیاره منفجر شده باشد یا همون چیزی که بعد از انفجارش دنیا بوجود آمده است یا هر تئوری دیگری . فلسفه می گه باید درک کرد چطوری از عدم قاطع یعنی چیزی به معنی خلاء کامل یا همین نیستی کامل می تونسته همچینی اتفاقی بوجود بیاد وقتی چیزی برای وچود ذرات نبوده است چه برسه به شبه ستاره ای که بعد از انفجارش دنیا با این همه نظم بوجود آمده است . فلسفه درست یعنی مسیر درست ، فلسفه غلط یعنی مسیر غلط . اولین چیزی که انسان نیاز داره یافتن راه درست و یافتن پرسش صحیح در مضمون فلسفه صحیح می باشد .

    ببخشید گفتم من هم چیزی گفته باشم ببخشید بی ادبی کردم و خودم رو دخالت دادم سپاسگذارم
    ویرایش توسط Hamid_9923 : ۱۳۹۷/۰۸/۲۲ در ساعت ۲۳:۴۴
    امیدوارم خدا همه ما رو نجات بده . الهی آمین

  18. صلوات


صفحه 7 از 7 نخست ... 567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 29

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود