صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقش خدا در زندگی انسان

  1. #11

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,973
    حضور
    164 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    21469



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    باید بگردید علت را پیدا کنید
    تاپیکش را زدم، همانجا گفتگو کنیم بهتر است. البته موضوعش شانس نیست اما مرتبط است
    کارشناسش هم خوشبختانه شما هستید: http://www.askdin.com/showthread.php?t=64068


    فرهنگ یک جامعه صرفاً با توصیه تغییر نمی‌کند
    ایجاد فرهنگ در جامعه، نیازمند ایجاد قوانین مناسب است

    جمله‌ای از دوست خوبم جناب "فاتح"


  2. صلوات ها 4


  3. #12

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط navidaliabadi نمایش پست ها
    سلام وقت بخیر
    میخواستم نقش خدا رو در زندگی انسان بدونم.چرا خدا یکی رو نادان آفریده یکی رو دانا ؟یکی رو زیبا یک رو زشت؟یکی رو خوش اقبال و یکی رو بد اقبال؟من خودم رو مثال میزنم.هر کی رو میبینم از من زرنگ تر و باهوش تر و خوش هیکل تر و فهمیده تر و با شعور تره.مهم تر این که همه این افراد با هدف زندگی میکنن یعنی میدونن چی میخوان از دنیا .ولی من نه درک و فهم درستی دارم نه هدف.یک احمق کامل از بچه های ۱۰ یا ۱۱سال از خودم کوچیکتر باید چیزی یاد بگیرم. درباره قسمت و این چیزا هم که نگم بهتره.بعد میبینم یک نفر که اهل نماز و این چیزا نیست پشت سرهم تو زندگی شانس میاره و کاراش درست میشه و من نه روز به روز بدتر میشه.بعد وقتی میگم از خدا بدم میاد مگن کفره و از این حرفها.دلیلش چیه؟خدا با یک سری از بنده هاش مثل من مشکل داره؟ پس چرا خلقمون کرده؟خلق کرده که مایه عبرت بقیه باشیم و انگشت نما همه باشیم؟خلق کرده که با آزار دادنمون کیف کنه؟یا وقتی آزارمون میدن کیف کنه؟خب خلق نمی کرد بهتر نبود؟به قول یکی کمتر خلق میکرد ولی با کیفت تر.

    سلام و عرض ادب

    خداوند هر موجودی را با هدفی آفریده

    تمام موجودات عالم ، مانند قطعات یک ساعت هستند

    مشکل افرادی که نعمت های خود را نمی بینند و کفر می گویند ، این است که خود را با دیگران مقایسه می کنند!

    یعنی آن هدفی که به خاطر ان خلق شده اند را رها کرده و سعی می کنند شرایط دیگران را با شرایط خود قیاس کنند !




    ثروت حلال داشتن یک نعمت است

    و ثروت حرام نداشتن هم یک نعمت !



    نداشتن ثروت ، به معنای نداشتن نعمت نیست!

    اتفاقا نداشتن ثروت حرام خودش یک حسن است ،
    در حالی که داشتن ثروت حرام ، بلا و مصیبت است ، نه نعمت!

    این را هم در نظر داشته باشید که خداوند عادل است

    عدل خداوند به این معناست که هر نعمتی را با عدلش بازخواست می کند

    نه این که به همه مساوی نعمت دهد ، این مساوات است نه عدالت


    این را بدانید که همه نعمت ها روزی مورد سوال قرار می گیرند!




    این که افراد از خداوند طلب مساوات دارند از روی جهل است !

    اگر خداوند دو یا چند موجود کاملا مساوی هم بیافریند ، کاری عبث انجام داده !

    چرا که خلق یکی از ان ها برای تحقق هدف کفایت می کند !

    حتی دوقلو های همسان نیز کاملا با یکدیگر مساوی نیستند!
    و در بهره مندی از نعمت ها تفاوت هایی دارند




    در نهایت دلیل خلقت سنگ رسیدن به هدف سنگ بودن اوست

    دلیل خلقت لا ک پشت ، میمون ، انسان کم هوش ، انسان با هوش و... هر کدام رسیدن به هدف خاص خود است

    اگر هر شخص به جای قیاس خود با دیگران

    به شناخت خودش و شخصیتش بپردازد

    بدون شک دلیل خلقت خودش را خواهد یافت

    و خدای خودش را به نحو احسن خواهد شناخت

    به شرطی که عینک بد بینی و منفی نگری را بردارد

    و با چشمی باز به حقایق زندگی بنگرد


    در پناه حق تعالی
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  4. صلوات ها 2


  5. #13

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۷
    علاقه
    نماز.شعر.مرگ
    نوشته
    138
    حضور
    3 روز 16 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    187



    نقل قول نوشته اصلی توسط navidaliabadi نمایش پست ها
    سلام وقت بخیر
    میخواستم نقش خدا رو در زندگی انسان بدونم.چرا خدا یکی رو نادان آفریده یکی رو دانا ؟یکی رو زیبا یک رو زشت؟یکی رو خوش اقبال و یکی رو بد اقبال؟من خودم رو مثال میزنم.هر کی رو میبینم از من زرنگ تر و باهوش تر و خوش هیکل تر و فهمیده تر و با شعور تره.مهم تر این که همه این افراد با هدف زندگی میکنن یعنی میدونن چی میخوان از دنیا .ولی من نه درک و فهم درستی دارم نه هدف.یک احمق کامل از بچه های ۱۰ یا ۱۱سال از خودم کوچیکتر باید چیزی یاد بگیرم. درباره قسمت و این چیزا هم که نگم بهتره.بعد میبینم یک نفر که اهل نماز و این چیزا نیست پشت سرهم تو زندگی شانس میاره و کاراش درست میشه و من نه روز به روز بدتر میشه.بعد وقتی میگم از خدا بدم میاد مگن کفره و از این حرفها.دلیلش چیه؟خدا با یک سری از بنده هاش مثل من مشکل داره؟ پس چرا خلقمون کرده؟خلق کرده که مایه عبرت بقیه باشیم و انگشت نما همه باشیم؟خلق کرده که با آزار دادنمون کیف کنه؟یا وقتی آزارمون میدن کیف کنه؟خب خلق نمی کرد بهتر نبود؟به قول یکی کمتر خلق میکرد ولی با کیفت تر.
    سلام به شما و سلام به دوستان...میدونم جوابها رو میخونی ولی بازهم سوال توی ذهنت میمونه که واقعا آیا خدا قصدش چی بوده از این تفاوتها؟!
    پس باید این مشکل رو با خودت حل کنی وگرنه باعث میشه خودتو اذیت کنی.چندتا نکته میگم
    نکته اول آیا چیزی واقعا نداری که بخاطرش حمد خدا رو بکنی؟ اول به وجود خودت نگاه کن.آیا چشم داری برای دیدن؟ آیا گوش داری برای شنیدن؟ آیا دست و پا داری برای لمس و حرکت؟ آیا از هزاران هزار کارکرد داخلی بدنت آگاهی داری؟ اگر هیچکدوم از اینا رو مثلا شما نداشتی همین قدرت تفکر و عقلی که داری و میتونی چنین سوالی بپرسی قابل حمد خدا نیست؟ مهمترین مسئله برای ایمان بخدا هم همین عقل و قدرت تفکره که انسانی رو مکلف میکنه.نه دین شناسنامه ای و نه اجبار محیط و غیره.قدرت تفکر و عقل... حالا از نظر محیطی بازهم ممکنه انسانهای درشرایط خیلی بدتری وجود داشته باشند آیا این قابل حمد خدا نیست؟ آیا دست خود ما بوده که انسان بدنیا بیاییم؟ مثلا مگس یا تمساح یا ببر یا گورخر و یا سنگ و خاک و فلز و غیره و غیره نباشیم؟ این شانس نیست این رحمت خداست.باید حمد و ستایش کرد که انسانیم میتونیم تفکر کنیم و میتونیم زندگی بهتری از زندگی دنیا رو انتخاب کنیم.زندگی کوتاهی که در قیامت میگوییم چقدر کوتاه بوده اندازه چشم بر هم زدنی! واقعا هم همینه الآن چند سالمونه گذشتمون مثل برق و باد گذشته.
    نکته دوم مسئله همین ایمانه.نکته اولی که گفتم در شرایطی صدق پیدا میکنه که ایمان داشته باشیم به خدا و دین و زندگی بعد از این دنیا...اینهم باید با قدرت تفکرت بهش برسی.با قدرت عقل که با وجود داشتن نفس و نیازهای مادی و با وجود همه وسوسه هایی که وجود داره معنا رو انتخاب کنیم و نه ماده رو.بخاطرش عمل صالح انجام بدیم و خدا رو عبادت کنیم.
    من یه دوستی داشتم که خیلی دین ستیز بود.همیشه هم باهاش بحث میکردم.مثلا روایتی از امام صادق(ع) میاورد و شروع به مسخره بازی میکرد! میگفت توی کتابهای شیعه هست.مثلا این روایت که وقتی خورشید طلوع میکنه هفتاد هزار فرشته اون رو حمل میکنند تا به مرکز آسمون برسه و نورش رو میتابونند بر زمین و مردمش و تا آخر روایت.میگفت الآن علم پیشرفت کرده اون موقع مردم علمی نداشتند و به این خرافات گوش میکردند.جواب من این بود.ایمان به خدا همینه.پشت هر موضوع مادی معنایی هست.و ایمان به این معنا کار داره.از کجا میدونی که پشت ماده ای که میبینی چنین معنایی وجود نداره؟ تا بحال خواب و رویا ندیدی؟ آیا چیزهایی که در رویا میبینی مثلا پرواز کردی یا موارد دیگه در واقعیت میتونی ببینی؟به دوستم گفتم ایمان همین باور داشتن به معناست.اگر نمیتونی باور کنی که فرشتگانی وجود دارند و در جهان آخرت بهت خدمت میکنند و بقیه مسایلی که دین میگه وجود داره پس نمیتونی ایمان به دین و خدا هم داشته باشی.زندگیت رو با همین علم مادی تعریف کن و بدون ایمان بمیر.خیلی ها از تو که اینجور دین رو مسخره میکنی در دنیا برتر هستند.اگر پولت اینقدره کسانی هستند بهترش رو دارند.اگر فکر میکنی زیبایی کسانی هستند که زیباتر باشند.ولی همه اینها با پیری و مرگ از دست میره و ارزشی پیدا نمیکنه.

    خداوند میگه کسانی که نعتمهای الهی رو فراموش کردند پس ما درهای همه چیز رو برویشان باز کردیم.(همه نعمتهای دنیوی رو که خدا رو بیشتر فراموش کنند).اینقدر از نعمتهایی که بهشون دادیم شاد شدند که به ناگهان همه رو ازشون گرفتیم.پس آنها خوار و ذلیل شدند.آیه 44 سوره انعام
    کدوم انسان عاقلی به خودش اینقدر ظلم میکنه؟
    ویرایش توسط نزدیک مرگ : ۱۳۹۷/۰۸/۱۴ در ساعت ۱۵:۳۴

  6. صلوات ها 3


  7. #14

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    4,054
    حضور
    105 روز 9 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7977

    جمع بندی




    پرسش:
    چرا خدا در خلقت بندگان تفاوت قائل شده؟ من هر کسی را میبینم از من زرنگ تر و باهوش تر و زیباتر و فهمیده تر است؛ گاهی میبینم یک نفر که اهل نماز و عبادت نیست پشت سرهم در زندگی شانس می آورد، اما کار و زندگی من روز به روز بدتر میشود.


    پاسخ:

    برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

    نکته اول:
    خداوند باهیچ کسی قرابت و خویشاوندی ندارد، و همه چیز در امر خلقت قاعده مند و ضابطه مند بوده، و مبتنی بر علل و عوامل و اسباب است، اینطور نیست که وقتی خداوند می خواهد بنده ای را خلق کند بنشیند فکر کند که او را چه شکلی خلق کنم، یا چقدر استعداد به او بدهم، یا وزنش چقدر باشد، پدر و مادرش کی باشند و...؛ که اگر این بود بساط علومی چون ژنتیک و پزشکی را باید برمی چیدیم! امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
    «أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَاب‏»؛ خداوند ابا دارد از اینکه امور را جز از طریق اسبابش جاری سازد.(1)

    بنابراین همه چیز طبق علل و عوامل طبیعی اتفاق می افتند، متناسب با تغذیه پدر و مادر و ژنتیک آنها، شرایط روحی و روانی آنها و مانند آن، نطفه ای شکل گرفته و منعقد می شود، و این نطفه متناسب با تغذیه دوران بارداری، شرایط روحی و روانی مادر، شرایط جوّی و آب و هوا و عوامل دیگر رشد می کند تا تبدیل به یک انسان می شود.
    همه چیز قاعده مند است، به همین خاطر هم در روایات و هم در علم پزشکی توصیه هایی برای زیبا شدن فرزند، یا با استعداد شدن او، و حتی تعیین جنسیت او وجود دارد، اگر قاعده ای وجود نداشت اصلا علم پزشکی معنا نداشت که دنبال کشف این قواعد برود.

    نکته دوم:
    ما دو خلقت داریم، یکی خلقت ما در دنیا برای زندگی کوتاه دنیوی است که تحت تأثیر پدر و مادر و تغذیه و ژنتیک و مانند آن است و چاره ای از آن نیست، چون هنوز به دنیا نیامده بودیم که در این خصوص تاثیرگذار باشیم؛ و اما خلقت دوم که همان زندگی ابدی ماست به دست خودمان است؛ اصل هم همین خلقت دوم است که موقتی نبوده و برای ابد است، و خداوند آن را به دست ما سپرده است.

    پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «كَمَا تَعِيشُونَ تَمُوتُونَ وَ كَمَا تَمُوتُونَ تُبْعَثُونَ وَ كَمَا تُبْعَثُونَ تُحْشَرُون‏»؛ همان گونه که زندگی کنید می میرید، و همانگونه که می میرید برانگیخته می شوید، و همانگونه که برانگیخته شده اید محشور می شوید.(2)
    بسیاری از انسان ها ممکن است در دنیا چهره های بسیار زیبا و استعدادهایی فوق العاده داشته باشند، اما برای زندگی ابدی شان به شکل میمون و خوک و مانند آن محشور شوند، همان طور که در روایات به این چهره ها اشاره شده است.(3)

    این خلقت دوم است که مهم است چرا که انتها ندارد، مهم این است که ما برای زندگی ابدی خودمان چه صورتی برای خود بسازیم و با چه قیافه ای و چه توانایی و درجه ای محشور شویم؛ وگرنه دنیا که دست خود ما نبوده! ما 100 سال پیش نبودیم، 100 سال دیگر هم نیستیم؛ اما برای ابد در آن دنیای دیگر با چهره ای که این بار خودمان ساخته ایم قرار است زندگی کنیم.

    اینکه من و شما به چه چهره ای، چه استعدادی، و چه خصوصیاتی به دنیا آمده ایم دست خودمان نبوده، اما اینکه با چه چهره، و چه خصوصیاتی محشور شویم دست خودمان است.

    نکته سوم:
    چهره و قیافه یک امر سلیقگی است، ممکن است شما در نگاه خودتان چهره خود را نپسندید اما در نگاه دیگری چهره خوبی داشته باشید! زیبایی از مسائلی نیست که بتوان برای آن قاعده عمومی ترسیم کرد؛ لذا از این بابت ذهنتان را خیلی درگیر نکنید.

    استعداد هم همینطور، نسبی است، شما باید بگردید و کشف کنید که استعداد شما در چه حیطه ای است آن وقت به توانایی های خود پی خواهید برد؛ من دیده ام کسانی را که در علوم انسانی تحصیل می کنند اما بدون یک روز شاگردی مکانیکی، موتور یک ماشین را پیاده میکنند و دوباره سوار می کنند! و دیده ام کسانی که در رشته های صنعتی تحصیل می کنند اما بیشتر به درد علوم انسانی میخورند! عمده کسانی که گمان می کنند استعداد ندارند در حقیقت رشته مناسب خویش را گم کرده اند.

    نکته چهارم:
    چیزی به نام شانس وجود ندارد، آنچه که ما از آن به شناس تعبیر می کنیم در حقیقت ناشی از عدم آگاهی ما از علت یک مسئله است؛ وگرنه هر چیزی در جهان اتفاق بیفتد قاعده مند است. اگر گاهی می بینیم یک شخصی دست به هر کاری می زند موفق است و ما دست به هر کاری می زنیم ناکام هستیم خب این به معنای خوش شانس بودن او نیست، بلکه علل و عواملی دارد که بخشی از آن در فکر و برنامه ریزی درست است که باید آن را لحاظ کنیم، و گاهی هم علل درونی دارد که در نکته بعدی اشاره خواهد شد، اما در هر صورت جایی برای طرح شانس وجود ندارد.

    نکته پنجم:
    گاهی عوامل ناکامی انسان در درون خود او هستند، حتی عوامل تأثیرگذار در چهره و استعداد! چند سال پیش در کتابی در خصوص هیپنوتیزم خواندم که تلقین نفس حتی در خصوص زیبایی چهره، به مرور زمان در زیباتر شدن چهره تاثیرگذار است! گاهی بزرگترین قفسی که انسان درون آن اسیر است قفسی است که با افکار خودش ساخته است! این را هم روانشناسی و هم روایات ما تأیید می کنند.
    من به دو نمونه اشاره می کنم:

    الف) مثبت اندیشی و خوش گمانی به خداوند:
    امام رضا(علیه السلام) می فرمایند: «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً»؛ به خداوند گمان نیک داشته باش، پس به درستی که خداوند می فرماید من نزد گمان بنده مومن خویش هستم، اگر به من گمان خیر برد همان را برایش رقم میزنم، و اگر گمان شر ببرد همان را مقدر می سازم.(4)

    طبیعتا اینکه انسان نگاهش به خداوند این باشد که خدا از من خوشش نمی آید و مرتب می خواهد من را اذیت کند، نتایج وخیمی در زندگی انسان رقم خواهد زد! آلوده ترین انسان ها هم لحظه ای نباید شک کنند که خداوند آنها را دوست دارد؛ اصلا اینکه من گمان کنم خداوند به من توجهی ندارد آغاز سقوط و بدبختی است! مگر خداوند هم مانند مردم دنیاست که کسی را به خاطر چهره یا استعداش دوست داشته باشد یا نداشته باشد!
    شک نکنید محبوب خداوند هستید و به شما نظر لطف دارد، این فکر شما قطعا باید اصلاح شود.

    ب) نقش تلقینی نفس در خصوص خرافات
    نکته دیگر اینکه اعتقاد به خرافات منفی اگرچه وجود خارجی ندارند اما موجب می شود که در زندگی انسان تأثیر بگذارند! امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
    «أَنَّ الطِّيَرَةَ عَلَى مَا تَجْعَلُهَا إِنْ هَوَّنْتَهَا تَهَوَّنَتْ وَ إِنْ شَدَّدْتَهَا تَشَدَّدَتْ وَ إِنْ لَمْ تَجْعَلْهَا شَيْئاً لَمْ تَكُنْ شَيْئا»؛ به درستی که (تاثیر) فال بد زدن در گرو توست، اگر آن را سست بگیری سست خواهد بود، و اگر آن را محکم بگیری محکم خواهد بود، و اگر به آن اعتنایی نکنی، بی تأثیر خواهد بود.(5)

    بنابراین اگرچه خرافات به خودی خود در زندگی انسان تاثیری ندارند، اما خود نفس انسان اگر آن را به عنوان یک پیش فرض مسلّم در زندگی اش بگیرد، در زندگی اش کارگر خواهند شد، و البته این تأثیر خود نفس است، نه تأثیر آن خرافات! مثلا کسی که صدای جغد را شوم بداند اگرچه صدای آن جغد در زندگی او تأثیری ندارد، اما نفس انسان در گرو تلقین چنین مطلبی، یک اثر شوم در زندگی خود خلق خواهد کرد.

    به نظرم آنچه که موجب چنین رفتاری در زندگی شما شده است همین افکار شماست، افکارتان را اصلاح کنید، قطعا زندگی تان اصلاح خواهد شد.
    همچنین از کلام شما به نظر می آید این است که اصلا اعتماد به نفس ندارید، و در این خصوص ضروی است که با کارشناسان مشاوره گفتگو کرده و راهکارهای پیشنهاد شده را به صورت جدی دنبال کنید، کسی که برای خودش ارزش قائل نشود دیگران برای او ارزش قائل نمیشوند، کسی که خودش در نگاه خودش ارزش نداشته باشد، در نگاه دیگران هم ارزش نخواهد داشت؛ چرا اینقدر خودتان را پایین می بینید؟! به خودتان نگاهی کاملا ارزشمند داشته باشید، موفقیت های خودتان را در نظرتان پررنگ کنید، و بر روی نقاط قوتتان تمرکز کنید، نه نقاط ضعف، تا ثمره این تغییر افکار را به مرور در زندگیتان مشاهده کنید.


    پی نوشت ها:
    1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص183
    2. ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين‏، عوالی الئالی، دار سيد الشهداء للنشر، قم، چاپ اول، 1405ق، ج4، ص72
    3. طبرسى، فضل بن حسن‏، مجمع البیان، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج10، ص642
    4. الکافی، ج2، ص72
    5. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج55، ص310
    ویرایش توسط مسلم : ۱۳۹۷/۰۸/۲۸ در ساعت ۱۹:۲۲
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  8. صلوات


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۱۰/۲۰, ۰۹:۵۶ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود