صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    علاقه
    فلسفه، حل روبیک، پارکور، کالیتنیک و مطالعه در مورد ادیان
    نوشته
    976
    حضور
    24 روز 6 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    79
    صلوات
    2826

    اشاره نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین




    با سلام و احترام
    علامه طباطبایی در بیان برهان صدیقین در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم جلد 5 ام استدلال برهان صدیقین رو به روش خاصی مطرح می کنند. بنده برداشتی از این برهان رو اینجا آوردم و نقد هایی که بهش شده ممنون میشم پاسخ نقد را بفرمایید.
    درک بنده از برهان با توجه به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم
    مقدمات
    1- اصالت واقعیت
    2- اصل امتناع تناقض: واقعیت لا واقعیت نمیشود( از بین نمی رود)
    3- اصل زوال ناپذیری واقعیت.
    با توجه به این سه مقدمه علامه طباطبایی ضرورت ازلی اصل واقعیت را نتیجه می گیرند.
    پس ایشون واقعیت را واجب بذات می دانند و میگن خداست.(البته استدلالی دارن که فعلا وارد نمیشم چون موضوع سوالم نیست)
    در کتاب برهان صدیقین در تفکر اسلامی نوشته سعیده سادات نبوی
    نقد هایی به این برهان شده(البته لازم به ذکر هست ایشون بخش هایی از عبارات کتاب اصول فلسفه و بخش هایی از تعلیقیه ی علامه طباطبایی بر اسفار رو بررسی کردن)
    نقد اول : در مقدمه سوم میان واقع نفس الامری( واقعیت به معنی اعم) و واقع عینی( واقعیت به معنی اخص) خلط شده است.
    فرد سوفسطایی می گوید هیچ چیز در عالم نیست. (واقع عینی) اما این گزاره که میگوید: "هیچ واقعیتی در خارج نیست" مربوط به واقع نفس الامری هست. بنابرین نمیشود گفت خود گزاره: "هیچ واقعیتی نیست" یک واقعیت است و حرف سوفسطایی را رد کرد چون منظور سوفسطایی عالم عین هست.
    جدای اینکه قبول گزاره "واقعیت نیست" به عنوان واقعیت، اثباتی موجودی در عالم خارج نمیکند!
    یک نقد دیگر هم وارد هست که در ادامه مطالب همین کتاب به تقریر دوم علامه وارد هست.
    اینکه بر فرض ضرورت ازلی واقعیت عالم ثابت شد. این ضرورت برای کل عالم هستی می باشد نه موجودی خاص که بخواهیم بگوییم آن واجب الوجود است.
    ممنون میشم پاسخ این دو نقد را بفرمایید
    سپاس

  2. صلوات


  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    26,314
    حضور
    230 روز 13 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    48
    صلوات
    63769



    با نام و یاد دوست



    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین


    کارشناس بحث: استاد صدیق


    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۷/۰۶/۳۱ در ساعت ۱۱:۰۱ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  4. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,068
    حضور
    73 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16310



    نقل قول نوشته اصلی توسط جوجه اردک زشت نمایش پست ها
    در مقدمه سوم میان واقع نفس الامری( واقعیت به معنی اعم) و واقع عینی( واقعیت به معنی اخص) خلط شده است.
    فرد سوفسطایی می گوید هیچ چیز در عالم نیست. (واقع عینی) اما این گزاره که میگوید: "هیچ واقعیتی در خارج نیست" مربوط به واقع نفس الامری هست. بنابرین نمیشود گفت خود گزاره: "هیچ واقعیتی نیست" یک واقعیت است و حرف سوفسطایی را رد کرد چون منظور سوفسطایی عالم عین هست.
    جدای اینکه قبول گزاره "واقعیت نیست" به عنوان واقعیت، اثباتی موجودی در عالم خارج نمیکند!
    باسلام و عرض ادب

    تقریری که علامه طباطبایی از برهان صدیقین برای اثبات وجود خدا اقامه کرده است، استدلالی است که اگر بتواند از اشکالات وارد شده برهد، خلاصه ترین و کم مقدمه(یا به عبارتی بی مقدمه ترین) استدلال فلسفی در این زمینه است.
    این استدلال را میتوان بدین صورت اقامه کرد:
    م1. انکار اصل واقعیت، مستلزم اثبات آن است.
    م2. هرچه انکارش مستلزم اثبات آن باشد، عدم در او راه ندارد.
    م3. هرچه عدم در او راه نداشته باشد، واجب بالذات است.
    پس، اصل واقعیت، واجب بالذات است.(اسفار اربعه، ج6، ص14-15، تعلیقه 3)



    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  5. صلوات ها 2


  6. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,068
    حضور
    73 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16310



    در این استدلال:
    مقدمه اول نظری است و نیاز به اثبات دارد.
    مقدمه دوم، یک امر بدیهی است.
    مقدمه سوم، تعریف و فرض ما است و نیازی به اثبات ندارد.

    اما اثبات مقدمه اول:
    م1. اگر کسی اصل و اقعیت را انکار کند، آنگاه بدین حقیقت میرسد که واقعیت وجود ندارد، واقعا.
    م2. این حقیقت که واقعیتی وجود ندارد واقعا، خودش پذیرش نوعی واقعیت است.پس
    م3. اگر کسی اصل واقعیت را انکار کند، نوعی از واقعیت را پذیرفته است.
    بنابراین
    انکار اصل واقعیت، مستلزم اثبات آن است.(حسن معلمی، حکمت متعالیه، ص240-241)

    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  7. صلوات ها 2


  8. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,068
    حضور
    73 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16310



    این استدلال از جهات مختلفی مورد نقد قرار گرفته است.
    یکی از این اشکالات که جناب اقای فیاضی مطرح کرده اند، خلط بین واقعیت عینی و واقعیت نفس الامری است.
    واقعیت عینی، واقعیت اخص است و واقعیت نفس الامری، واقعیت نفس الامری.
    واقعیت نفس الامری مورد قبول همه افراد است ولی این واقعیت، ثبوت و وجود چیزی را نشان نمیدهد. چرا که برخی از مصادیق آن، اصولا نمیتواند ثبوت داشته باشند مانند محکی اجتماع نقیضین.
    اما واقعیت عینی، مورد قبول همگان نیست و از سوی برخی شکاکان و سوفسطائیان انکار شده است.
    آنچه هیچ کسی نمیتواند آنرا انکار کند، واقعیت اعم است ولی آنچه میخواهیم به دست بیاوریم، واقعیت اخص است.
    بنابراین از اینکه واقعیت اعم قابل انکار نیست، نمیتوان به دست آورد که واقعیت اخص موجود ضروری وجود و ثبوت دارد.(فیاضی،جزوه الهیات فلسفه، دوره تخصصی کلام اسلامی مؤسسه امام صادق(ع)، ص 63)

    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  9. صلوات


  10. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,068
    حضور
    73 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16310



    به عبارت دیگر
    واقع، مشترک لفظی است.
    چرا که گاهی اوقات، واقعیت به امور ثابت و موجود اطلاق میشود.
    گاهی نیز بر اعم از موجود و معدوم.

    چنانکه وقتی گفته میشود "شریک الباری معدوم است واقعا و این قضیه واقعا مطابق با واقع است" مراد از واقع در این قضیه، امر وجودی و ثبوتی نیست بلکه واقع این قضیه، همان عدم و نبودن شریک الباری است،نه ثبوت و واقعیتی وجودی.

    به همین جهت است که استاد جوادی آملی، استدلال علامه را در تحریر تمهید القواعد به صورتی دیگر تقریر میکند تا از این اشکالات برهد.(عبدالله جوادی آملی، تحریر تمهید القواعد، ص146-148)


    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  11. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,068
    حضور
    73 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16310



    اشکال دیگری که در کلام علامه وارد شده ان است که مراد از مقدمه نخست چیست.
    در مقدمه نخست، علامه از این استفاده میکند که انکار اصل واقعیت، امکان پذیر نیست.
    به عبارت دیگر، میتوان این مقدمه و قضیه را بدین صورت نیز بیان کرد:
    اصل واقعیت، امری ضروری است.
    در نهایت نیز نتیجه میگیرد که موجودی ضروری در عالم هست(واجب الوجود بالذات)

    حال سوالی که پیش می آید آن است، مراد از امر ضروری در مقدمه اول چیست؟
    آیا ضروری در مقدمه اول، ضرورت ناظر به جمله است یا ضرورت ناظر به شیء
    به بیان دیگر، آیا ایشان میخواهد بفرماید ضرورتا واقعتی در عالم هست.
    یا میخواهد بیان کند که واقعیت ضروری در عالم هست.

    اگر احتمال نخست، مراد علامه باشد، اشکالش این است که این مصادره به مطلوب است.
    چرا که با این استدلال، ما میخواهیم موجود ضروری بالذات را اثبات کنیم و نباید وجود آنرا در مقدمات فرض بگیریم.

    اگر احتمال دوم مراد ایشان باشد، اشکالش عدم ارتباط بین مقدمه و نتیجه است.
    بدین بیان که:
    در این استدلال، علامه طباطبایی از ضرورت داشتن وجود واقعیت، میخواهد به وجود واقعیتی ضروری برسد.
    به بیان دیگر،
    از "ضرورت ناظر به جمله"، قصد دارد "ضرورت ناظر به شیء" را به دست بیاورد و این مغالطه است.

    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  12. صلوات ها 2


  13. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    6,068
    حضور
    73 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16310



    اما اشکال سوم
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوجه اردک زشت نمایش پست ها
    اینکه بر فرض ضرورت ازلی واقعیت عالم ثابت شد. این ضرورت برای کل عالم هستی می باشد نه موجودی خاص که بخواهیم بگوییم آن واجب الوجود است.

    به نظر علامه، واقعیت وجود و اصل هستی قابل نقض و عدم بردار نیست.
    اصل هستی و حقیقت هستی نیز به نظر ایشان، چون عدم بردار نیست پس واجب الوجود بالذات است.
    بنابراین، اصل هستی همان واجب الوجود است و چون حقیقت هستی موجود است و معدوم نمیشود، پس واجب الوجود نیز موجود است.

    در این نگاه، واجب الوجود، عبارت است از همان حقیقت هستی که به صورت "کلی سعی" در سراسر عالم ساری وجاری است.
    حضور کلی سعی در بین موجودات، همانند حضور کلی مفهومی در ماهیت مصادیق آن کلی است.

    در این تقریر، خداوند متعال نه تنها علت هستی است بلکه حقیقت هستی است که به صورت وجودی نه مفهومی در تمامی عالم سریان وجریان دارد.
    بنابراین
    حقیقت هستی، چیزی است که عدم بردار نیست وگرنه هرچه در عالم میبینیم و بدان دستیابی داریم، قابلیت عدم دارند جز واجب الوجود بالذات.

    بنابراین
    اولا: آنچه در مقدمه این برهان مدنظر بوده، حقیقت هستی.
    ثانیا: آنچه در نتیجه بدان میرسیم، واجب الوجود بالذات است.
    ثالثا: حقیقت هستی همان واجب الوجود بالذات است.
    رابعا: حقیقت هستی در سراسر عالم ساری و جاری است.
    پس ما به وحدت وجود میرسیم








    نقد تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین

  14. صلوات ها 2


  15. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    علاقه
    فیزیک ,کیهان شناسی,فلسفه,تاریخ باستان
    نوشته
    734
    حضور
    68 روز 7 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    6
    صلوات
    1102



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    حقیقت هستی در سراسر عالم ساری و جاری است.
    سلام

    اصلا منظور از حقیقت هستی چیست که بگوییم همان خدا و واجب الوجود باشد؟

    برای من این اصطلاح کمی مبهم است.
    چون هستی معانی متعددی دارد.مثلا گاهی خود کل جهان مادی را هستی مینامیم.
    یا در جایی میگیم هستی به معنای وجود داشتن هست.
    و دیگر مفاهیم...

  16. صلوات


  17. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,603
    حضور
    53 روز 2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2599



    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss.Narges نمایش پست ها
    سلام

    اصلا منظور از حقیقت هستی چیست که بگوییم همان خدا و واجب الوجود باشد؟

    برای من این اصطلاح کمی مبهم است.
    چون هستی معانی متعددی دارد.مثلا گاهی خود کل جهان مادی را هستی مینامیم.
    یا در جایی میگیم هستی به معنای وجود داشتن هست.
    و دیگر مفاهیم...
    سلام و عرض ادب

    یه چیزی شبیه به انرژی

    نه بوجود میاد و نه از بین می ره

    فقط اشکال مختلفی (ماده و نیرو) از خودش بروز می ده (خلق می کنه)

    نه با حواس انسانی دیده می شه و نه از طریق علوم تجربی می شه تجربش کرد !

    فقط می شه آثاری که از خودش بروز می ده (ماده و نیرو) رو تجزیه و تحلیل کرد
    دکتر بهشتی :
    ھر جا دیدید که میگویند: دین و اسلام ھست ولی عدالت اجتماعی نیست،
    بدانید دین و اسلامش ُقلابی است
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  18. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رهایی از وسواس فکری
    توسط مدیر ارجاع سوالات در انجمن وسواس
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۸/۲۷, ۰۲:۱۱
  2. پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۱۰:۴۴
  3. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۳:۰۲

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۰۸/۱۴, ۲۰:۲۱ : 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود