صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: راهکار برای تمایل به ازدواج

  1. #21

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    12
    حضور
    5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15



    آقایونی که میاین و براتون مسخره میاد و میخواین مسخره کنین یا گناهکار جلوه بدین

    من انقدر شجاع هستم و به خودم ارزش قائلم که به کمترین و شاید بنظر شما مسخره ترین احساسم اهمیت میدم و در موردش حرف میزنم. نمیام رمانتیک بازی دربیارم یا مثل بیشتر افراد دیگه تو خودم پنهانش نمیکنم تا به شکل مشکلات دیگه بروز کنه (منظورم کاربرای خوب سایت نیست)کسی که این جور مسائل و بیهوده و حقیر میدونه یا به بلوغ عاطفی نرسیده یا تحقیر شده هست.

    من هیچ ارتباطی نداشتم که الان بخوام پشیمون بشم و جرات کاری و هم به طرف مقابلم ندادم.

    چه کسی گفته فقط آقایونن که باید پا پیش بزارن. اگر من یک آقا بودم آیا بازم از این حرفا میزدین؟ تو کدوم قانون نانوشته ای هست اگر یه خانمی بخواد از کسی خوشش بیاد گناهه کبیره هست و حتما مشکل داره؟


    کاش کارشناس بیشتر بودن و میبستن تاپیک و حداقل
    ویرایش توسط رز تیره : ۱۳۹۷/۰۵/۳۰ در ساعت ۰۰:۱۶

  2. صلوات


  3. #22

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    988
    حضور
    42 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3141



    نقل قول نوشته اصلی توسط رز تیره نمایش پست ها
    اما چرا توانتون رفته؟
    سعی کنین مثل من دیگه بهش فکر نکنین.
    من به ایشون فکر نمیکنم ولی تو اون دانشگاه که هنوز تحصیل میکنم ...دیگه اونجا همه منو میشناسن ...اساتید.....کارمندها.......دان جوها(دانشجویانی که من محل سگ هم بهشون نمیدادم رو من گستاخ شده بودن وداشتن قضاوتم میکزدن رفتار بعضی از دوستام هم عوض شده بود یکم).......وقتی میرم مثلا پیش کارمندی که مثلا دوست صمیمی اون استاد هم هست اتفاقا, خجل میشم ........مثل یه کسی که برچسپ خورده ..........و وقتی یکم بد اخلاقی میبینم ضربه روحی بزرگی بهم وارد میشه ......فکر میکنم به خاطر اون اتفاق هست این رفتارها با من
    من یه زمونی اعتماد به نفسم زبان زد همه بود .......همه
    جالب اینجاست که بعد اون اتفاق رفته بودم سر جلسه امتحان برا پاس کردن واحد هام باز هم اومده بود کنارم داشت بهم چپ چپ نگاه میکرد
    بعد این جریان یه همایشی هم گذاشته شد با موضوع پرهیز از رفتارهای پر خطر ......شاید به خاطر من بود ولی من اونجا خیلی اخم کرده و عصبانی نگاهش میکردم جوری که اون استاد وسط حرفش گفت پدر و مادر باید بدونن بچه
    چه غلطی میکنه !داشت در مورد روابط پنهانی صحبت میکرد که این لفظ رو به کار برد و دانشجوها خندیدن
    اخم کردن من بهش بر خورده بود چون همیشه سر جلسه های امتحان به عنوان مراقب میاومد و غالبا دور و بر من میاومد وایمیساد ولی بعد اون اخم تخم من دیگه سر جلسه امتحان نیومد

    ویرایش توسط اغاثاذیمون : ۱۳۹۷/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۲:۱۴
    ((رب زدنی فیک تحیرا و هب لی کمال الانقطاع علیک))

  4. صلوات


  5. #23

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خــدا » همه چیز
    نوشته
    6,748
    حضور
    168 روز 16 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    3353
    صلوات
    46227



    نقل قول نوشته اصلی توسط رز تیره نمایش پست ها
    من در ازدواج قبلیم دنبال اعتماد و اطمینان به زندگی بودم که هرچی تلاش کردم بدست نیومد در کنارش پول و موقعیت اجتماعی هم نداشت اینبار میخواستم دنبال هم سطح خودم یا بالاتر از خودم باشم موقعیت من کم از اون آقا نیست و خودشونم پیش همه اعتراف کردن. اما اخلاق و تلاشش برای برگردوندن و حفظ رابطه و احساس امنیت و اطمینانم نسبت بهش باعث میشد ازش خوشم بیاد در کنارش هوش و کارهای بچگانه ایشون هم برای من جاذبه داشت. من قبول دارم اشتباه کردم و به خاطر چند تا کلیپ عاشقانه و گل و تماس و... این فکرا بسرم زد. و انقدر زیادی بها میدادم هرچی باشه الان میبینم با این رفتارش اگر واقعا هم چیزی در میان باشه بازم نمیشه بهش اطمینان کرد. دیگه بهش فکر نخواهم کرد هرچند تلخ و سخت باشه و منتظر نظرات خوبتون هستم.

    من در قسمت های قبلی هم اشاره داشتم به اینکه :

    همه دنبال ازدواج نیستند
    برخی برای سرگرمی تنوع
    برخی برای لذت های موقت از ارتباط های عاطفی

    برخی برای یه سری هیجانات اتشی زودگذر که بعدا فروکش میکنه
    و . . .

    در رابطه به فرد مقابل نزدیک میشوند .

    شما باید اولین سوالی که ذهنتون و با منطق بهش جواب بدید اینه که ؟

    فلانی با چه هدفی و چرا به من نزدیک شده ؟

    ایا ازدواج هست ؟ => اگر ازدواج باشه که میاد خواستگاری و با خانواده اش در میون میزاره و حتی بطور مستقیم هم به شما نمیگه !


    حالا شما چرا به یه رابطه سطحی و موقت و زودگذر بها میدید ؟

    شما باید شکر کنید که طرف از شما دور شده
    چون اگر ازدواجی هم صورت میگرفت اون علاق و فلان هم موقت و گذرا میشد.

    بنابراین این رو یه رابطه سطحی بدونید و بزارید کنار . . .
    چنین ادم هایی ارزش فکر کدن ندارند.


  6. صلوات ها 2


  7. #24

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    874
    حضور
    45 روز 2 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3357



    نقل قول نوشته اصلی توسط اغاثاذیمون نمایش پست ها
    ولی تو اون دانشگاه که هنوز تحصیل میکنم

    سلام
    شیواجان بذار یه خاطره از زمان دانشجویی خودم بگم
    ( ببخشید با اسم قبلیت راحتترم)

    من همیشه دلم میخواست دانشگاه ادبیات بخونم
    ولی خب مادرم مجبورم کرد برم مدیریت
    به عشق غزلهای حافظ کنکور داده بودم
    حالا نشسته بودم سر کلاسای اصول مدیریت مدرن و حسابداری ...
    از طرفی سال اول دانشگاه اتفاق بزرگی تو زندگیم افتاد
    که ذهنمو بدجوری مشغول کرده بود
    علاقه نداشتن به رشته ام و اون اتفاق
    باعث شده بود زیادی ساکت و آروم باشم
    همیشه تو خودم بودم و ذهنم دنبال جواب سوالایی بود که اون اتفاقه باعثش بود
    آروم و بی سروصدا میرفتم و برمیگشتم
    تا جایی که سوژه مسخره بعضیا شده بودم
    بس که سرم تو لاکم بود
    بعد یه پسر ترم آخری بود تو دانشگاه
    که آخرای ارشد حسابداری بود
    و همزمان تو آموزش دانشگاهم کار میکرد
    البته من اینارو بعدا فهمیدم
    چون خدا شاهده حتی تو اون یه سال بهش دقت هم نکرده بودم
    ولی گویا ایشون از همون روز ثبت نام عاشق من شده بودن
    خلاصه سال اول تموم شد
    چند روزی به ثبت نام ترم بعد مونده بود
    دقیقا یادم نیست چه مراسمی تو خونمون بود که من حسابی خسته شده بودم
    که تلفنمون زنگ خورد
    با بی حوصلگی گوشی رو برداشتم
    دیدم یه پیرمرده که با یه لهجه خاصی حرف میزنه
    اون خستگی مفرط و تلاطم و مشغولیت ذهنیم باعث شد بدترین برخورد زندگیم رو بکنم و هنوزهم شرمنده ام
    گفتم پدرجان متوجه نمیشم چی میگی درست صحبت کن ببینم
    به وضوح متوجه دستپاچگیش شدم
    گفت دخترم میگم پسرم تو دانشگاه از دختر شما خوشش اومده
    اجازه میدین یه روز خدمت برسیم واسه آشنایی؟
    و من خیلی بی ادبانه گفتم نه و گوشی رو گذاشتم
    مادرم گفت کی بود گفتم مزاحم
    اصلا کسی منو تو دانشگاه میبینه که عاشقم بشه؟؟؟
    و واقعا هم فکر کردم یکی از بچه ها بازم داره سربه سرم میذاره
    خلاصه ترم شروع شد و رفتیم دانشگاه
    یه روز اومدن گفتن فلانی برو آموزش کارت دارن
    گفتم بعد کلاس میرم
    گفتن نه گفتن الان باید بری
    رفتم دیدم استاد کامپیوتر که همشهریمون بود با اون آقاهه نشستن
    سلام کردم و منتظر موندم
    استادمون بعد کلی مقدمه چینی گفت
    ببین دخترم یکی تو دانشگاه حسابی عاشقت شده
    از پارسال همه جوره حواسش بهت بوده و فهمیده دوست داره
    ولی انگار خانوادت نذاشتن بیاد خواستگاری
    گفتیم بهتره ببینیم نظر خودت چیه؟
    منم خیلی خونسرد گفتم امکان نداره خانواده من همچین برخوردی کنن
    حتما شماره رو اشتباه گرفتن
    هرچند خودمم قصد ازدواج ندارم
    گفت حداقل بپرس کیه
    گفتم آخه مهم نیست من بهرحال جوابم منفیه
    الان ذهن من پر از سواله
    من تو دینم دچار مشکل شده ام
    تو این اوضاع ازدواج خیلی مسخره اس
    گفت پس اون پسره چی؟
    گفتم اونم دوروز دیگه از سرش میفته
    بعد دیدم اون آقا بلند شد با ناراحتی رفت بیرون
    گفتم این آقای ... از وقتی شده کارمند آموزش چرا اینجوری میکنه؟
    استادمون خندید گفت آخه بهش جواب رد دادن
    گفتم خب بره سراغ یکی دیگه
    نصف دخترای اینجا میمیرن واسش
    چه خنگی بوده اون دختره
    استادمون گفت دقیقا موافقم دختر به پرتی تو ندیدم
    بابا فلانی عاشق تو شده
    باباش زنگ زده خونتون مادرت باهاش بد حرف زده
    خودتم که اینطوری حالشو گرفتی
    دهنم وا مونده بود
    گفتم خودم با پدرش حرف زدم ولی آخه چرا پدرش واسه مراسم زنگ زده؟
    گفت چون فلانی غیر یه پدر پیر هیچکسیو نداره
    بماند که چقدر عذرخواهی کردم ازشون بابت رفتار زشتم
    ولی خب جوابم همچنان منفی بود
    نه بخاطر ایشون که بخاطر دغدغه های ذهنی خودم واقعا نمیشد ازدواج کنم
    ولی موضوع با خوشمزگی یکی از بچه ها تو دانشگاه فاش شد
    به قول شما هردو رسما انگشت نما شدیم تو دانشگاه
    یه روز اومدن و گفتن خودشونو مقصر میدونن و دارن انتقالی میگیرن
    منم که خیلی وقت بود تو فکر انصراف بودم
    این قضیه بهونه ای شد تا زودتر فکرمو عملی کنم

    دانشگاه یه محیط بسته اس
    و من ساکت سربه زیر که با درخت حیاط فرقی نداشتم
    خیلی زود سوژه شدم
    چه برسه به دانشجویی که تو چشم باشه
    به نظرم بهتره انتقالی بگیری و از اون دانشگاه بری
    برای اوضاع روحی و اعتماد به نفست خیلی بهتره.


    من معتکف ظهور توام آقا ...

  8. صلوات ها 3


  9. #25

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,738
    حضور
    55 روز 19 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2885



    نقل قول نوشته اصلی توسط رز تیره نمایش پست ها
    به نام خدا

    از ذهنم و فکرم نمیتونم خارجش کنم و به خواستگارهای دیگه فکر بکنم همش حسم میگه من با ایشون ازدواج میکنم اما عملا ایشونی وجود نداره و من هرچقدر تلاش میکنم نمیتونم مگر میشه آدم مادر یا پدر یا خواهر و برادرش و بتونه از ذهنش پاک کنه.
    احساس حقارت یا انتقام میکنم که برم و ازدواج کنم اما این فقط چند ساعت یا حداکثر یک روز دوام میاره. تو خودمم ایرادهایی میبینم اما چکار کنم
    از خدا خواسته بودم تنها کسی که قسمتم هست سر راهم بذاره اما حالا با این شرایط یه شکست دیگه هم خوردم که از قبلی خیلی سخت تره.
    خواهش میکنم کمک و راهنماییم کنین و اگر تجربه ای دارین به من بگین که چقدر طول میکشه فراموش کنم یا چکار کنم ممنونم
    الان انتظاراتم در ازدواج هم بالاتر رفته هیچ گزینه ای مثل ایشون پر رنگ نیست و نخواهد بود و من هم سنم بالاتر میره و خانوادم ناراحتن از این بی علاقگی به ازدواج و نمیدونن من با این شخصیتی که وابسته نمیشم و بی احساس میدونن چرا نمیخوام ازدواج کنم فکر میکنن به خاطر ازدواج قبلیمه که بد بین شدم چون اونا خیلی وحشتناک رفتار کرده بودند.

    سلام و عرض ادب

    خواهر گرامی

    خاطرات هیچ وقت از ذهن انسان پاک نمی شن ( مگر اینکه آلزایمر بگیرید!!!!)

    خاطرات در صورتی که بتونید هضمشون کنید، تبدیل به تجربه می شن .

    باید دیدتون رو به زندگی تغییر بدید

    ازدواج هم مثل ساختن یه گروه و داشتن یه هم گروهی برای یه کار علمی می مونه

    با این تفاوت که هدف رفع نیاز های جنسی و عاطفی هست



    این هم گروهی رو باید با دقت نظر انتخاب کنید و از رفتار و افکار غیر عاقلانه دوری کنید


    هیچ انسانی کامل نیست

    نه شما و نه دیگران

    یکی از اهداف ازدواج ، رسیدن به تکامل هست

    ببینید با چه کسی می تونید به تکامل برسید

    به طرف مقابلتون به چشم دوست نگاه کنید و توقعاتی بی جا ازش نداشته باشید !

    ایشون هم مثل شما یک انسان ناقص هستن ، که می خوان با ازدواج به تکامل برسن و نیاز های جنسی و عاطفیشون رو مرتفع کنن!

    از این که رابطه شما یک روزی قرار هست تموم بشه نترسید

    حتی اگر با بهترین شخص ممکن هم ازدواج کنید

    بالاخره مرگ شما یا طرف مقابل فرا خاوهد رسید و از هم جدا خواهید شد !

    پس به جای ترس از رابطه ، خودتون رو عاقلانه وارد روابط کنید و ضوابط رو رعایت کنید تا نیازهاتون رو رفع کنید و به تکامل برسید


    ان شاء الله با تغییر نگرش بتونید زندگی بهتری رو تجربه کنید .


    نقل قول نوشته اصلی توسط رز تیره نمایش پست ها
    آقایونی که میاین و براتون مسخره میاد و میخواین مسخره کنین یا گناهکار جلوه بدین

    من انقدر شجاع هستم و به خودم ارزش قائلم که به کمترین و شاید بنظر شما مسخره ترین احساسم اهمیت میدم و در موردش حرف میزنم. نمیام رمانتیک بازی دربیارم یا مثل بیشتر افراد دیگه تو خودم پنهانش نمیکنم تا به شکل مشکلات دیگه بروز کنه (منظورم کاربرای خوب سایت نیست)کسی که این جور مسائل و بیهوده و حقیر میدونه یا به بلوغ عاطفی نرسیده یا تحقیر شده هست.

    من هیچ ارتباطی نداشتم که الان بخوام پشیمون بشم و جرات کاری و هم به طرف مقابلم ندادم.

    چه کسی گفته فقط آقایونن که باید پا پیش بزارن. اگر من یک آقا بودم آیا بازم از این حرفا میزدین؟ تو کدوم قانون نانوشته ای هست اگر یه خانمی بخواد از کسی خوشش بیاد گناهه کبیره هست و حتما مشکل داره؟


    کاش کارشناس بیشتر بودن و میبستن تاپیک و حداقل



    خواستگاری از یه پسر، توسط یه خانم ، کار اشتباهی نیست

    پیامبر اسلام (ص) با حضرت خدیجه(س) به همین صورت ازدواج کردن!


    از حرف مردم نترسید .


    همیشه انسانهایی هستن که به جای فکر کردن حرف مفت می زنن !!!!


    اصولا چنین افرادی چون تو زندگیشون هدف و برنامه ریزی خاصی ندارن ، کاری جز تمسخر دیگران و هرزه گویی تو زندگیشون وجود نداره!

    نیاز ی نیست ذهنتون رو درگیر چنین انسان های بی ارزشی کنید .

    هضمشون کنید و با استفاده از تجربه ای که کسب می کنید، ازشون دوری کنید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط رز تیره نمایش پست ها
    فکر میکنم عشق واقعی وجود نداره
    عشق واقعی وجود داره

    ولی فقط خداوند لایق چنین عشقی هست

    و هیچ انسانی لیاقت عشق واقعی رو نداره
    (منظورم دوست داشتن نیست ، بلکه معنای واقعی عشق هست)

    سعی کنید انسان ها رو دووست داشته باشید

    اما هیچ وقت عاشقشون نشید.

    تمام زندگیتون رو برای خدا بزارید و عاشق خدا بشید ، تا طعم خوش یه زندگی واقعی رو بچشید



    همیشه به یاد خدا باشید و سر وقت توی قرارهای ملاقاتتون ( مراقبه ) حاضر بشید

    تمام مشکلاتتون کمرنگ خواهد شد


    خداوند بهترین ها رو برای عاشقش رقم خواهد زد


    در پناه حق تعالی



    وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ

    وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ

    وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ.
    البقرة آیه : 165


    و برخى از مردم به جاى خدا همتایانى برمى‏گزینند که آنها را چنان که باید خدا را دوست داشت دوست مى‏دارند

    ولى کسانى که ایمان آورده ‏اند نهایت محبتشان برای خداست
    . و اگر کسانى که ستم کرده‏اند آن هنگام که عذاب (آخرت) را مشاهده مى‏کنند

    ببینند که قدرت و نیرو همه از آن خداست

    و خدا سخت‏کیفر است

    ویرایش توسط شروحیل : ۱۳۹۷/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۳:۴۳
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  10. صلوات ها 2


  11. #26

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    988
    حضور
    42 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3141



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهگذر آسمان نمایش پست ها



    سلام
    شیواجان بذار یه خاطره از زمان دانشجویی خودم بگم
    ( ببخشید با اسم قبلیت راحتترم)

    من همیشه دلم میخواست دانشگاه ادبیات بخونم
    ولی خب مادرم مجبورم کرد برم مدیریت
    به عشق غزلهای حافظ کنکور داده بودم
    حالا نشسته بودم سر کلاسای اصول مدیریت مدرن و حسابداری ...
    از طرفی سال اول دانشگاه اتفاق بزرگی تو زندگیم افتاد
    که ذهنمو بدجوری مشغول کرده بود
    علاقه نداشتن به رشته ام و اون اتفاق
    باعث شده بود زیادی ساکت و آروم باشم
    همیشه تو خودم بودم و ذهنم دنبال جواب سوالایی بود که اون اتفاقه باعثش بود
    آروم و بی سروصدا میرفتم و برمیگشتم
    تا جایی که سوژه مسخره بعضیا شده بودم
    بس که سرم تو لاکم بود
    بعد یه پسر ترم آخری بود تو دانشگاه
    که آخرای ارشد حسابداری بود
    و همزمان تو آموزش دانشگاهم کار میکرد
    البته من اینارو بعدا فهمیدم
    چون خدا شاهده حتی تو اون یه سال بهش دقت هم نکرده بودم
    ولی گویا ایشون از همون روز ثبت نام عاشق من شده بودن
    خلاصه سال اول تموم شد
    چند روزی به ثبت نام ترم بعد مونده بود
    دقیقا یادم نیست چه مراسمی تو خونمون بود که من حسابی خسته شده بودم
    که تلفنمون زنگ خورد
    با بی حوصلگی گوشی رو برداشتم
    دیدم یه پیرمرده که با یه لهجه خاصی حرف میزنه
    اون خستگی مفرط و تلاطم و مشغولیت ذهنیم باعث شد بدترین برخورد زندگیم رو بکنم و هنوزهم شرمنده ام
    گفتم پدرجان متوجه نمیشم چی میگی درست صحبت کن ببینم
    به وضوح متوجه دستپاچگیش شدم
    گفت دخترم میگم پسرم تو دانشگاه از دختر شما خوشش اومده
    اجازه میدین یه روز خدمت برسیم واسه آشنایی؟
    و من خیلی بی ادبانه گفتم نه و گوشی رو گذاشتم
    مادرم گفت کی بود گفتم مزاحم
    اصلا کسی منو تو دانشگاه میبینه که عاشقم بشه؟؟؟
    و واقعا هم فکر کردم یکی از بچه ها بازم داره سربه سرم میذاره
    خلاصه ترم شروع شد و رفتیم دانشگاه
    یه روز اومدن گفتن فلانی برو آموزش کارت دارن
    گفتم بعد کلاس میرم
    گفتن نه گفتن الان باید بری
    رفتم دیدم استاد کامپیوتر که همشهریمون بود با اون آقاهه نشستن
    سلام کردم و منتظر موندم
    استادمون بعد کلی مقدمه چینی گفت
    ببین دخترم یکی تو دانشگاه حسابی عاشقت شده
    از پارسال همه جوره حواسش بهت بوده و فهمیده دوست داره
    ولی انگار خانوادت نذاشتن بیاد خواستگاری
    گفتیم بهتره ببینیم نظر خودت چیه؟
    منم خیلی خونسرد گفتم امکان نداره خانواده من همچین برخوردی کنن
    حتما شماره رو اشتباه گرفتن
    هرچند خودمم قصد ازدواج ندارم
    گفت حداقل بپرس کیه
    گفتم آخه مهم نیست من بهرحال جوابم منفیه
    الان ذهن من پر از سواله
    من تو دینم دچار مشکل شده ام
    تو این اوضاع ازدواج خیلی مسخره اس
    گفت پس اون پسره چی؟
    گفتم اونم دوروز دیگه از سرش میفته
    بعد دیدم اون آقا بلند شد با ناراحتی رفت بیرون
    گفتم این آقای ... از وقتی شده کارمند آموزش چرا اینجوری میکنه؟
    استادمون خندید گفت آخه بهش جواب رد دادن
    گفتم خب بره سراغ یکی دیگه
    نصف دخترای اینجا میمیرن واسش
    چه خنگی بوده اون دختره
    استادمون گفت دقیقا موافقم دختر به پرتی تو ندیدم
    بابا فلانی عاشق تو شده
    باباش زنگ زده خونتون مادرت باهاش بد حرف زده
    خودتم که اینطوری حالشو گرفتی
    دهنم وا مونده بود
    گفتم خودم با پدرش حرف زدم ولی آخه چرا پدرش واسه مراسم زنگ زده؟
    گفت چون فلانی غیر یه پدر پیر هیچکسیو نداره
    بماند که چقدر عذرخواهی کردم ازشون بابت رفتار زشتم
    ولی خب جوابم همچنان منفی بود
    نه بخاطر ایشون که بخاطر دغدغه های ذهنی خودم واقعا نمیشد ازدواج کنم
    ولی موضوع با خوشمزگی یکی از بچه ها تو دانشگاه فاش شد
    به قول شما هردو رسما انگشت نما شدیم تو دانشگاه
    یه روز اومدن و گفتن خودشونو مقصر میدونن و دارن انتقالی میگیرن
    منم که خیلی وقت بود تو فکر انصراف بودم
    این قضیه بهونه ای شد تا زودتر فکرمو عملی کنم

    دانشگاه یه محیط بسته اس
    و من ساکت سربه زیر که با درخت حیاط فرقی نداشتم
    خیلی زود سوژه شدم
    چه برسه به دانشجویی که تو چشم باشه
    به نظرم بهتره انتقالی بگیری و از اون دانشگاه بری
    برای اوضاع روحی و اعتماد به نفست خیلی بهتره.
    سلام و عرض ادب

    متاسفم از اتفاقاتی که براتون افتاده و ممنونم از راهنماییتون

    من برا ادامه تحصیل مجبورم برم اون دانشگاه .....چون پدرم شهر دیگری رو اجازه نمیدن به خصوص که رشته تحصیلی منو اصلا قبول ندارن که به خاطرش تازه برم جای دیگه.....
    ولی مگر اینکه رشته تحصیلیم رو عوض کنم و برای رشته هایی مثل دندان و ...زور بزنم .....اونموقع حتی به شهر دیگه هم ممکنه بذاره باز ممکنه حتمی نیست چون میگه من خیلی نگران میمونم
    یا حتی اگه از پردیس هم قبول میشدم باز جای شکر داشت ولی فکر نمیکنم رتبه ام به پردیس برسه

    ((رب زدنی فیک تحیرا و هب لی کمال الانقطاع علیک))

  12. صلوات ها 3


  13. #27

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    12
    حضور
    5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15



    من ایشون و خوب میشناسم
    میدونم آدمای زیادی دور و برش هست و میدونم چقدر وسواسیه چون توی انتخاب ها جایی نمیموند که چندین بار شرایطشو نپرسیده باشه.
    و مطمئنم که در وهله ی اول تا آخر قطعا نظر داشتند و نمیخوام بیشتر توضیح بدم.
    اما ایشون هم شخصیت جلف ندارن و حتی جواب کسیو هم نمیدن و اهل دوستی نیستن.
    چیزیه که واقعیته اینه که دیگه تموم شده و اگر واقعا قصدی داشت می اومد جلو و درخواست میداد. خدا میدونه شایدم من نشناختمش و آدم بدیه
    و برای من الان اون حالت خاصی که تصور میکردم دیگه نیست و میدونم داره توی ذهنم تموم میشه و میخوام به موارد دیگه که واقعی هستن فکر کنم تا چیزی که بلاتکلیفی میاره.

    کاربر ابولفضل رابطه ی ایشون غیر مستقیم بود نه اینکه مستقیما برای من بفرسته ایشون منو با اطارفیانش آشنا میکرد و به دیگران تعریف میکرد و همه شک داشتن که من کیم. اینم بگم آدم بسیار تیزبینی هستن که به قول معروف مگس بال بزنه فورا متوجه میشن و روی اعمالشون کنترل دارن اینطور نیست که کاری و غیر عمدی کرده باشن یا کاری کنن پشیمونی بیاد وسط و از اینکه دختری وابسته اش بشه فرارین.

    کاربر شرحویل پیام های شما برام جالب بود خصوصا جاییکه گفتین عشق حقیقی فقط خداست واقعا همینطوره چون آدم دنبال به چیزیه بی نقص که پایدار باشه و این فقط خداست.

  14. صلوات


  15. #28

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    12
    حضور
    5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15



    با اینکه من کلمه ای غیر علمی با ایشون حرف نزدم و جز چند بار بهشون پیام ندادم اما ایشون رفتارهایی داشتن به نظرم عمدی بود مثلا اینکه سه روز پشت سر هم فقط پیام بدی و جوابش و هم زیاد اهمیت ندی و فقط پیام بفرستی و طرف و چندین ساعت مشغول کنی بعد یهو هفته کلا نیای حرکتی هست که وابستگی ایجاد میکنه و کسی که بخواد طرفی و وابسته کنه این کار و انجام میده.
    و خیلی کارهای دیگه

    پس من حق بدین اگر فکری کرده باشم چون اواخر دیگه خیلی جدی میشد.

    مطمئنم وارد حریم خصوصی ایشون نمیشم و مغرورم که بخوام وابسته بمونم. شایدم به خاطر مشکلات زیادیه که دارم حس کردم وابسته ام. بیشتر وقتی خواستگاری میاد تحت فشار قرار میگیرم و توی دو راهیم و خلاصه دیگه مثل قبل برام مهم نیست و سعی میکنم بهتر بشه
    ممنونم
    ویرایش توسط رز تیره : ۱۳۹۷/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۷:۴۹

  16. صلوات


  17. #29

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    747
    حضور
    13 روز 13 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1545



    سلام
    توصیه می کنم در زندگیتون هیچ وقت آویزون کسی نشوید. چیزی که من از متن شما فهمیدم اینه که شما آویزون هستید. آویزون کسی که ولتون کرده. شاید این ها یک اتفاق خوب باشه که شما بتونید عزت نفس خودتون رو پیدا کنید. یک آدم آویزون هیچ وقت عزت نفس نداره. این هم بگم که بعضی از پسر ها خیلی پدرسوخته هستند .
    چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین / به از این در تماشا که به روی من گشادی

    من بنده ی آن دمم که ساقی گوید که یک جام دگر بگیر و من نتوانم

  18. #30

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خــدا » همه چیز
    نوشته
    6,748
    حضور
    168 روز 16 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    3353
    صلوات
    46227



    نقل قول نوشته اصلی توسط رز تیره نمایش پست ها
    من ایشون و خوب میشناسم
    میدونم آدمای زیادی دور و برش هست و میدونم چقدر وسواسیه چون توی انتخاب ها جایی نمیموند که چندین بار شرایطشو نپرسیده باشه.
    و مطمئنم که در وهله ی اول تا آخر قطعا نظر داشتند و نمیخوام بیشتر توضیح بدم.
    اما ایشون هم شخصیت جلف ندارن و حتی جواب کسیو هم نمیدن و اهل دوستی نیستن.
    چیزیه که واقعیته اینه که دیگه تموم شده و اگر واقعا قصدی داشت می اومد جلو و درخواست میداد. خدا میدونه شایدم من نشناختمش و آدم بدیه
    و برای من الان اون حالت خاصی که تصور میکردم دیگه نیست و میدونم داره توی ذهنم تموم میشه و میخوام به موارد دیگه که واقعی هستن فکر کنم تا چیزی که بلاتکلیفی میاره.

    کاربر ابولفضل رابطه ی ایشون غیر مستقیم بود نه اینکه مستقیما برای من بفرسته ایشون منو با اطارفیانش آشنا میکرد و به دیگران تعریف میکرد و همه شک داشتن که من کیم. اینم بگم آدم بسیار تیزبینی هستن که به قول معروف مگس بال بزنه فورا متوجه میشن و روی اعمالشون کنترل دارن اینطور نیست که کاری و غیر عمدی کرده باشن یا کاری کنن پشیمونی بیاد وسط و از اینکه دختری وابسته اش بشه فرارین.

    ایشون هرچه قدر هم آدم خوبی باشه و فلان

    در این برخورد و ایجاد وابستگی و رفتاریی که با شما داشته دیگه نمیشه بهش گفت خوب !!
    شما چه میدانید که در برخورد با دختر دیگر ، در کار علمی با دختر دیگری هم همین رفتارو نداشته باشه ؟

    ما ادم هارو اونطور که رفتار می کنند میشناسیم نه انطور که هستند !!


    توصیه نهایی بنده به شما اینه که :

    حالا هر علاقه ای هم بوده و فلان = مقطعی و زودگذر بوده و این اقا هم شمارو به راحتی کنار گذاشته اند .

    پس نیازی هم نیست شما برای فردی که در این حد برای شما ارزش قائل بوده وقت بگذارید و فکر کنید .


  19. صلوات


صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 28

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود