صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علت تشکیل خوارج

  1. #11

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,465
    حضور
    29 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2904



    نقل قول نوشته اصلی توسط حُسنلی کالِفت نمایش پست ها
    نتیجه اینکه:خوارج محصول عدم وجود الکترون در مغز انسان های اون زمان بود!...چون وقتی الکترون نباشه برخوردی صورت نمی گیره و جرقه ای هم بوجو نمیاد توی عقل ادم نور ایجاد نمیشه صاحب بدن در درون ضمیرش چیزی نمی بینه چون تاریک ظلمات هست! کور هست انگار هیچی تشخیص نمیده و در نتیجه راه رو گم میکنه اعصابش بهم میریزه خورد میشه دیوونه میشه کمک میکشه میزنه همه رو میکشه!...داعش همینطوریه دیگه!
    تشبیه جالبی بود.

  2. صلوات


  3. #12

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,465
    حضور
    29 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2904

    جمع بندی




    پرسش

    آیا خوارج بعد از تعیین حکمیت پشیمان شدند یا بعد از داوری حکمیت؟ آنان پشیمانی خود را چگونه توجیه میکنند؟ منظور از «لاحکم الا لله» چیست؟

    پاسخ

    پس از اینکه قرآنها بر سر نیزه رفت برخی از یاران حضرت، ایشان را مجبور کردند تا جنگ را متوقف نماید و بر اساس حکمیت عمل کند. حضرت به ناچار پذیرفت که از جنگ دست شسته و حکمیت را بپذیرد. زمانی که پیمان بسته شد "اشعث بن قیس کندی" ان را برای دو طرف "شامیان" و "عراقیان" خواند طرف شامی آن را پذیرفت و به آن رضایت داد. اما وقتی "اشعث" پیمان را بر قبیله "عنزه" از "عراقیان" خواند دو برادر به نام "معدان" و "جعد" فریاد زدند «لاحکم الا لله» و به لشکر "شام" حمله ور شدند و نزدیک خیمه "معاویه" کشته شدند. "اشعث" پیمان را بر "بنی مراد" خواند بزرگ آنان "صالح بن شقیق" از سران بنی مراد فریاد زد «لاحکم الا لله» و گفت علی (علیه السلام) نباید داوری را قبول کند. همچنین "بنی راسب" و "بنی تمیم" با پیمان حکمیت مخالفت کرده و «لاحکم الا لله» سردادند. "اشعث" به نزد حضرت بازگشت و گفت شامیان پیمان را پذیرفته و عراقیان جز اندکی که مخالف بودند مابقی آن را پذیرفتند. (1)
    نکته مهم اینجاست که چهار قبیله از جمله "بنی مراد"، "بنی راسب"، "بنی تمیم" و "عنزه" قبایلی بودند که افرادی از این قبایل مخالف پیمان و حکمیت شدند.
    چیزی نگذشت که مردم از هر سو فریاد زدند «حكمى جز خدا را نشايد»، اى على (علیه السلام) حكم، از ان خداست نه تو، ما راضى نيستيم كه مردم را در كار دين خدا به داورى گيرند. خداوند حكم خود را درباره "معاويه" و يارانش مشخص کرده كه يا كشته شوند يا سر به فرمان ما سپارند. ما آن دم كه به داورى تن داديم، دستخوش لغزش و خطا شديم، پس بازگشتيم و توبه كرديم، اى على (علیه السلام) تو نيز چون ما باز گرد و همان‏گونه كه ما در برابر خداوند توبه كرديم، توبه كن. وگرنه ما از تو بيزارى مى‏جوييم. على (علیه السلام) گفت: واى بر شما، آيا پس از اعلام رضايت و پيمان و عهد باز گرديم؟ مگر نه آنكه خداى تعالى فرموده است: «أوْفُوا بِالْعُقُودِ» به قراردادها وفا كنيد. (2)
    و فرمود:
    أَوْفُوا بِعَهْدِ الله اذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الأَيْمانَ بَعدَ تَوْكيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ الله عَلَيكُمْ كَفيلًا انَّ الله يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. (3)
    به اين ترتيب على (علیه السلام) از پيمان‏شكنى خوددارى كرد و خوارج نيز پذيرفتن داورى را «گمراهى» خواندند و آن را مورد طعن قرار دادند و از على (عليه السلام) بيزارى جسته و او را مشرک خوانده و على (علیه السلام) نيز از آنان بيزارى جست. (4)
    همه این مسائل قبل از برپایی جلسه "دومةالجندل" بین "عمرو عاص" و "ابوموسی اشعری" اتفاق افتاد. توجیه "خوارج" این بود که ما اشتباه کردیم لذا توبه میکنیم.
    اما شعار «لاحکم الا لله»
    شعاري كه "خوارج" مي دادند اين بود: «لا حكم الا لله» معناي نخستين اين جمله اين است كه: «داوري و فرمان فقط داوري و فرمان خداست» و داوري "عمر و عاص" و "ابوموسي اشعري"، داوري باطل و بر ضد داوري خداست و مسلمانان بايد داوري آن دو را قبول نكنند. علي(علیه السلام) هم بارها فرمود كه داوري خاص خداست و حكم در همه جا حكم خداست و هيچ حكمي در برابر حكم خدا حرمت ندارد. "خوارج" پس از چندي از «لا حكم الا لله» معناي ديگري اراده كردند و گفتندكه اصلا هيچ كسي حق حكومت و امارت ندارد و حكم را به معناي امارت و زعامت گرفتند و بر اين پايه نه حكومت حضرت علي ( علیه السلام) را قبول كردند و نه حكومت "معاويه" را و به طور كلي خواستار جامعه بي حكومت شدند. وقتي كه علي(علیه السلام) از خوارج شعار «لا حكم الا لله» را شنيد فرمود: «لا حكم الا لله» سخن حقي است ولي آنان از آن باطل اراده مي كنند. ما هم قبول داريم كه «لا حكم الا لله» و فرمان و حكمي جز فرمان و حكم خدا پذيرفته نيست ولي آنان مقصود ديگري از اين جمله دارند. آنان مي گويند: هيچگونه زمامداري، رياست وامامت درست نيست و زمامدار و امير فقط خداست در حالي كه اين سخن درست نيست و هر جامعه اي بايد امام و زمامدار داشته باشد چه امام و زمامدار خوب و چه امام و زمامدار بد (5)
    از اين سخن امام بر مي آيد كه مراد "خوارج" از حكم، حكومت، رياست و امارت است و آنان خواستار برچيده شدن تشكيلات حكومتي حضرت علي(علیه السلام) و "معاويه" بودند و اين، كاري نشدني و غيرعقلايي بود. فرمان و حكم و قانون، خاص خداست ولي همان فرمان و حكم را بايد امام و زمامدار اجرا كند وگرنه خداوند كه نمي تواند بر مردم رياست دنيوي داشته باشد. "خوارج" دست از كار خود بر نداشتند و با علي(علیه السلام) درگير شدند و در اين درگيري شكست مفتضحانه اي خوردند. (6)

    پی نوشتها:
    1. مزاحم منقری، وقعة الصفین، ترجمه، ص 706-710
    2. مائده 15
    3. نحل 91
    4. وقعة الصفین همان
    5. دشتی ، نهج البلاغه، خطبه 40، ص 92
    6. همان خطبه 125، ص 236


  4. صلوات ها 2


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۰۷/۲۵, ۰۰:۴۴ : 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود