صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سرنوشت انسان و استقلال انسان در اراده

  1. #11

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,734
    حضور
    55 روز 14 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2856



    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    سلام و ممنون از پاسخ شما.

    الان مورد اصلی همین قربانی بودن است. الان خودتان در این باره فکر کنید ببینید آیا با توجه به این توضیحات، نمیتوان همین نتیجه را گرفت؟ یا اگر میتواند مرا قانع کنید که با توجه به همه این توضیحات این موجودات قربانی نیستند من سرتاپا گوشم. ممنون از پاسخگویی شما.
    سلام و عرض ادب

    دوست گرامی

    حیوانات ضعیف قربانی حیوانات قوی می شوند

    راز بقا

    حیوانات هم قربانی انسان ها می شوند

    و انسان های ضعیف النفس قربانی انسان های تکامل یافته و با عزت نفس


    این قانون تکامل و راز بقاست


    نمی شه خداوند رو بابت قربانی کردن انسان های ضعیف النفس برای انسان های با عزت نفس محکوم کرد


    چون هر شخص خودش انتخاب می کنه که جزو کدوم دسته باشه قربانی باشه یا تکامل یافته
    ویرایش توسط شروحیل : ۱۳۹۷/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۰:۴۲
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  2. صلوات ها 2


  3. #12

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    843
    حضور
    28 روز 3 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1287




    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    شبهه من حالا مشخص است. اگر اراده انسان از خدا مستقل نیست و در نتیجه همه افعال او هم به خودش و هم به خدا نسبت داده میشود... خب اراده او از خدا مستقل نیست و افعال او هم به خودش هم به خدا نسبت داده میشود! پس این موضوع گویای خود گویای شبهه من است. اما...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    بلکه با همه اینها نکته و مشکل من اینجاست که حتی با اینکه برای رسیدن به کمال به انجام کار بد احتیاج ندارد و آنرا با اختیار خود انجام میدهد (و اینگونه آن فعل به او نسبت داده میشود) اما همچنین اراده انسان به اذن خداوند است و خداوند نیز هنگامی که جهان را خلق میکرد میدانست که در هر لحظه تاثیر هر نقطه از جهان بر نقطه های دیگر در لحظه بعد چه تغییری در جهان به وجود می آورد پس در نتیجه دقیقا میدانست که اگر به انسان قدرت انتخاب دهد، با توجه به تاثیر تمام نقاط دیگر جهان بر هم و سلسله تاثیرات تا اینکه به شخص برسد، آن شخص در فلان لحظه فلان کار را انجام خواهد داد. یعنی اینرا از قبل میدانسته و موقع خلقت میتوانسته آنرا طور دیگری رقم بزند که در آن لحظه شرایط طور دیگری باشد که آن شخص آنکار را انجام ندهد. پس این فعلی که انجام شده درسته به اراده انسان انجام شده و به او نسبت داده میشود ولی به خداوند نیز نسبت داده میشود زیرا خداوند نیز همان طور که گفتم اراده و انتخاب این را داشته که موقع شرایط را طور دیگری رقم بزند که آن فرد آن موقع آن کار را انجام ندهد. پس این فعل نیز مناسب با اراده خداست و هر چیزی در باره آن هم به خدا و هم به انسان نسبت داده میشود پس در نتیجه نمیتوانیم بگوییم که چون انسان اینکار را با اراده انجام داده تقصیر خودش است و خدا در آن نقشی نداشته بلکه به اراده مستقیم خداوند بوده است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    این موضوع نه اراده انسان نه مسئولیتش در برابر فعل نه هدف از زندگی اش و آخرتش را زیر سوال نمیبرد بلکه هدف از خود خلقت انسان را زیر سوال میبرد که چرا خداوند جهانی آفرید که به سمت کمالات حرکت کند؟ و تنها چیزی که این خلقت و را توجیه میکند همان دانش خداوند است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    به این نتیجه میرسد که اینکه کار بدی را انجام میدهد به خاطر تقدیری بوده که خدا برایش رقم زده و اینکه پاداش میگیرد و مجازات میشود نیز به خاطر این است بر اساس عدل خداوند، تعادل در خلقت لازم است و نتیجه میگیرد که هردو، کار خدا و دلیلش اول خداست نه خود او(انسان).

    سلام و عرض ادب

    متن پرسش شما را مجددا مطالعه کردم. ظاهرا شما اختیاری و ارادی بودن فعل را منتفی نمی دانید ولی مستند به علم الهی و توحید در ربوبیت، معتقد هستید که حتما خداوند از قبل، این که من چنین و چنان اراده کنم و فلان فعل را انجام دهم، علم داشته است و آن را اراده کرده و ایجاد نموده است. بنابراین، اگرچه من فعلی را اختیاری و ارادی انجام می دهم اما نهایتا فعل و اراده من نیز نهایتا ناشی از علم و اراده الهی است.

    متفکران شیعی برای حل این مشکل، از نظریه «الامر بین الامرین» و قضا و قدر الهی، استفاده می کنند. توضیح مطلب این که به باور متفکران شیعی، وجود آدمی عین فقر و وابستگی به خداوند است؛ چه برسد به فاعلیت و قدرت و اختیار و اراده اش. بنابراین، هر یک از ما و افعال اختیاری ما وابسته به فیض و عنایت الهی هستیم تا موجود شویم و موجود بمانیم. اما این امر بدین معنا نیست که من هیچ فاعلیت و اراده ای ندارم. برای تقریب به ذهن، توجه شما را به این مثال جلب می کنم: این که آتش می سوزاند، اثر حقیقی آتش است اگرچه خداوند چنین اراده کرده است که آتش بسوزاند. اما به هر حال، حقیقتا خود آتش، چنین اثری دارد. در واقع، خداوند اراده کرده است که هر موجودی، اثر خاص خودش را داشته باشد. در همین راستا، خداوند اراده کرده است که از انسان، فعل ارادی تولید شود. این که من به اذن الهی چنین قدرتی پیدا کرده ام، منافاتی با توحید در فاعلیت و خالقیت ندارد چرا که وجود و فاعلیت و قدرت من، مستقل از خداوند نیست.

    بنا بر آنچه گذشت، هر کاری من انجام می دهم مشمول اراده الهی است بدین بیان که من به اذن الهی، می توانم اراده کنم و فلان کار را متناسب با اراده ام انجام دهم. اراده و فعل و وجودم مرهون عنایت الهی است و به همین جهت، می توان فعل را به خداوند نیز نسبت داد. بنابراین، جهت انتساب فعل به انسان و خداوند، متفاوت است و لازم نیست با انتساب فعل به انسان، انتساب فعل به خداوند را نفی کنیم و یا بالعکس.
    تاکنون سعی شد که رابطه فاعلیت انسان و فاعلیت الهی (سازگاری اختیار انسان و توحید خداوند) را روشن کنیم. در ادامه، به تبیین رابطه فاعلیت اختیاری انسان و علم پیشین الهی می پردازیم.

    ممکن است گفته شود این که من فلان کار را اراده می کنم و انجام می دهم بدین خاطر است که خداوند چنین مقدر ساخته است. اما برای فهم معنای علم پیشینی و قضا و قدر خداوند باید به این نکته توجه بفرمایید که علم الهی به وقوع چیزی در آینده، بدین معنا است که آن چیز لزوما محقق می شود اما این مطلب بدین معنا نیست که چون خداوند چنین علمی داشته است، پس آن چیز لزوما محقق می شود. استادی را فرض کنید که می داند فلان شاگردش که مشارکت کلاسی و مطالعه کافی ندارد، در کنکور موفق نمی شود. علم این استاد، شاگردش را مجبور به عدم موفقیت نمی کند. علم الهی نیز از این قبیل است؛ یعنی خداوند مقدر کرده است که اگر مثلا فلانی صله رحم کند، عمرش طولانی تر می شود و در هشتاد سالگی می میرد اما اگر صله رحم نکند، در شصت سالگی از دنیا می رود. آری، خداوند می داند که فلانی چنین نمی کند و در شصت سالگی می میرد. اینطور نیست که خداوند مقدر کرده بود که فلانی حتما صله رحم نکند و در شصت سالگی بمیرد. آری، چون او در آینده صله رحم نخواهد کرد و خداوند نیز به آینده آگاهی دارد، علم دارد که فلانی در شصت سالگی می میرد.
    بگذریم از این که اگر چنین بود که انسان در تغییر سرنوشتش تاثیرگذار نبود و فعل و اراده و سرنوشتش از پیش تعیین شده بود، خداوند در آیات و روایات به این اصل اهتمام ویژه نمی داشت که «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»(رعد/11) خداوند سرنوشت هيچ قوم(و ملّتى) را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.


    امیدوارم پاسخ مذکور برایتان رضایت بخش باشد. اما اگر ابهام یا اشکالی داشتید، خوشحال می شوم با بنده در میان بگذارید. امیدوارم این بحث برای بنده و شما مفید بوده باشد. در پناه حق تعالی پیروز و موفق باشید.

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۴/۰۶ در ساعت ۰۰:۳۴

  4. صلوات ها 3


  5. #13

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    3,301
    حضور
    50 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5140



    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    بلکه با همه اینها نکته و مشکل من اینجاست که حتی با اینکه برای رسیدن به کمال به انجام کار بد احتیاج ندارد و آنرا با اختیار خود انجام میدهد (و اینگونه آن فعل به او نسبت داده میشود) اما همچنین اراده انسان به اذن خداوند است و خداوند نیز هنگامی که جهان را خلق میکرد میدانست که در هر لحظه تاثیر هر نقطه از جهان بر نقطه های دیگر در لحظه بعد چه تغییری در جهان به وجود می آورد پس در نتیجه دقیقا میدانست که اگر به انسان قدرت انتخاب دهد، با توجه به تاثیر تمام نقاط دیگر جهان بر هم و سلسله تاثیرات تا اینکه به شخص برسد، آن شخص در فلان لحظه فلان کار را انجام خواهد داد. یعنی اینرا از قبل میدانسته و موقع خلقت میتوانسته آنرا طور دیگری رقم بزند که در آن لحظه شرایط طور دیگری باشد که آن شخص آنکار را انجام ندهد. پس این فعلی که انجام شده درسته به اراده انسان انجام شده و به او نسبت داده میشود ولی به خداوند نیز نسبت داده میشود زیرا خداوند نیز همان طور که گفتم اراده و انتخاب این را داشته که موقع شرایط را طور دیگری رقم بزند که آن فرد آن موقع آن کار را انجام ندهد. پس این فعل نیز مناسب با اراده خداست و هر چیزی در باره آن هم به خدا و هم به انسان نسبت داده میشود پس در نتیجه نمیتوانیم بگوییم که چون انسان اینکار را با اراده انجام داده تقصیر خودش است و خدا در آن نقشی نداشته بلکه به اراده مستقیم خداوند بوده است.
    سلام
    وجود نسخه ای دیگر برای جهان آفرینش محل تامل است. یعنی به سادگی نمی توان قبول کرد.
    اهل فلسفه که می گویند "ما لم یجب لم یوجد" چیزی که ضروری و قطعی نشده به وجود نمی آید پس هرآنچه بوجود آمده و بوجود می آید قطعیت و ضرورت داشته لذا نسخه دومی برای جهان وجود ندارد.
    اهل عرفان هم با طرح بحث اعیان ثابته و علم لایتغیر ذاتی الهی این چند نسخگی را رد می کنند.
    پس با دو نگاه فلسفی و عرفانی جهان فقط یک نسخه دارد و ظاهرا این به ویژگی به خاصیت ذاتی جهان و موجودات آن باز می گردد و نه خداوند متعال. او فیاض و معطی و جواد است و به آنچه که امکان وجود داشته به ایجاد خود لباس وجوب پوشانده است.
    البته شما مطمئن باشید آخر این شاهنامه خوش است هرچند تمامش را برای ما و شما هنوز نخوانده اند.
    یا علیم


    امام خامنه ای:
    این قرن ، قرن اسلام است
    کتاب "رهاورد تجربیات نزدیک به مرگ"
    را بطور رایگان از سایت های دانلود کتاب، دانلود کنید.


  6. صلوات


  7. #14

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۷
    نوشته
    4
    حضور
    7 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها







    سلام و عرض ادب
    .
    .
    .
    امیدوارم پاسخ مذکور برایتان رضایت بخش باشد. اما اگر ابهام یا اشکالی داشتید، خوشحال می شوم با بنده در میان بگذارید. امیدوارم این بحث برای بنده و شما مفید بوده باشد. در پناه حق تعالی پیروز و موفق باشید.
    سلام، ممنون از پاسخ شما،
    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    توجه بفرمایید که علم الهی به وقوع چیزی در آینده، بدین معنا است که آن چیز لزوما محقق می شود اما این مطلب بدین معنا نیست که چون خداوند چنین علمی داشته است، پس آن چیز لزوما محقق می شود. استادی را فرض کنید که می داند فلان شاگردش که مشارکت کلاسی و مطالعه کافی ندارد، در کنکور موفق نمی شود. علم این استاد، شاگردش را مجبور به عدم موفقیت نمی کند.
    بله شما درست میفرمایید، این مفهوم قضای الهی است که هر چیزی متناسب با ویژگی هایش(قدر) نتیجه خاصی به همراه دارد. این که مشخص است و درش شکی نیست، حتی نه تنها خداوند، ما هم احتمالات را میتوانیم در نظر بگیریم. این علم احتمال نیز هست و انسان نیز میتواند در نظر بگیرد که مثلا اگر 3روز آب نخورد میمیرد، یا اگر آب بخورد زنده میماند. پس در این که شکی نیست. چرا که خداوند برای اینکه بداند بهترین احتمال خلقت کدام است باید اول احتمالات دیگر را نیز بداند، پس باید بداند که مثلا اگر حضرت آدم(ع) به زمین نمی آمد چه تغییری در آینده آفرینش به وجود می آمد چه برسد به اینکه تاثیر کسی که صله رحم میکند یا نمیکند با آینده او چگونه است. در حقیقت خداوند از موقعی که خلق کرد همه احتمالات خلقت را میدانست.
    پس، بحث اصلی ما اگر... نیست بلکه حتمیات است. البته بازهم تصدیق میکنم که با توجه به مثالی که در پاسخ قبلی راجب خودکشی زدم با اینکه خداوند از حتمیات مطلع است ولی انسان از آن مطلع نیست و در نتیجه نمیتواند چیزی که نمیداند را به عنوان حتمی و سرنوشتش در نظر بگیرد.

    در ضمن در مورد مثال هم... من حقیقتا خیلی با این نوع مثال ها موافق نیستم... چون یک مثال هرچقدر که به اصل شبیه باشد به همان اندازه صحیح است.
    در مورد این مثال، استاد، اولا از درون و زندگی خصوصی شاگردش خبر ندارد. شاید این شاگرد در خفا یا در خانه اش درس میخواند و از آینده نیز خبر ندارد و شاید مثلا 1ماه قبل از کنکور شروع به درس خواندن کند و عقب افتادگی خود را جبران کند ، اصولا اکثر مثال هایی که در باره خلقت زده میشود را نمیتوان درباره خدا به کار برد زیرا موجودات بنابر آنچه میدانند قضاوت میکنند اما خداوند به آنچه هرکسی میداند و نمیداند واقف است.
    مثال بهتر این است که مثلا کسی که آنتی ویروسی را روی سیستم خود نصب میکند، میداند که اگر آنتی ویروس را نصب کند، وقتی که در سیستمش ویروس پیدا شد، آن آنتی ویروس، ویروس را پاک میکند و در نتیجه سیستمش پاک میماند و عمر سیستمش افزایش میابد. ولی همچنین میداند که اگر پاک نکند سیستمش به ویروس آلوده خواهد و عمر سیستمش کاهش میابد. پس درست است دانستن به این معنا نیست که اتفاق می افتد، بلکه وقتی چیزی حتمی است حتما اتفاق می افتد، نمیشود شما آنتی ویروسی را بریزید که خودکار ویروس را شناساسیی و پاک میکند ولی اینکار را نکند، مگر اینکه در آن مشکلی وجود داشته باشد که البته اشکال در خلقت خدا راه ندارد.


    حال بهتر است بحث را به سمت دیگری هدایت کنم که تمرکز روی آن باشد... پس تا اینجا به این توافق رسیدیم.

    اما هنوز این مسائل پاسخ داده نشده که، اولا شما جواب این را ندادید که:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    راچب دلیل خلقت... چند حالت وجود دارد. اگر فرض کنیم خداوند فقط به خاطر نشان دادن صفت هایش جهان را خلق کرده به نظر من درست نمی آید. چون خداوند بی نیاز است و در نتیجه بی نیاز از نشان دادن صفت پس در نتیجه این نمیتواند دلیل خلقت باشد. چون اگر بگوییم خدا باید جهان را خلق میکرد چون باید صفاتش نمایش داده میشد در بی نیازی خدا اشکال ایجاد میکند. اجبار در صفات خدا جای ندارد. همچنین اگر غیر اینصورت باشد و همچنین اگر بگوییم پس این دلیل نیست ولی دلیل دیگری هم ندارد در حکیم بودن خداوند اشکال ایجاد میشود چون در این صورت کار خلقت جهان بیهوده میشود(نه خود جهان، دلیلش، که چرا خدا جهانی را بیافریند که رو به رشد بگذارد)
    پس نتیجه میگیریم آفرینش جهانی به سوی رشد باید دلیل دیگری نیز داشته باشد که ما از آن آگاه نیستیم.
    بعد...
    خب خداوند همه احتمالات خلقت را میدانست، بهترین آنرا انتخاب کرد که در آن انسان های گناهکار هم وجود داشتند و برای این گناهکاری این افراد را تغییر نداد چون در این صورت دیگر بهترین حالت خلقت نبود، در نتیجه میتوان نتیجه گرفت که انسان های گناهکار قربانی بهترین حالت خلقت خداوندند؟
    و اگر صحبت شما در پاسخ قبلیتان درست باشد، و خدا جهان و ما را از روی خیرخواهی خلق کرد چون میتوانستیم وجود داشته باشیم و به کمالات برسیم، پس این خیرخواهی در مورد انسان هایی بوده که میتوانستند با کمالات باشند نه انسان های گناهکار چرا که در این صورت دیگر از روی خیرخواهی نبود،(و با توجه به همان بهترین حالت خلقت) این انسان های گناهکار در حقیقت قربانی انسان های با کمالات اند.
    ویرایش توسط Em1nent : ۱۳۹۷/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۴:۴۳

  8. صلوات


  9. #15

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۷
    نوشته
    4
    حضور
    7 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها

    سلام
    وجود نسخه ای دیگر برای جهان آفرینش محل تامل است. یعنی به سادگی نمی توان قبول کرد.
    اهل فلسفه که می گویند "ما لم یجب لم یوجد" چیزی که ضروری و قطعی نشده به وجود نمی آید پس هرآنچه بوجود آمده و بوجود می آید قطعیت و ضرورت داشته لذا نسخه دومی برای جهان وجود ندارد.
    اهل عرفان هم با طرح بحث اعیان ثابته و علم لایتغیر ذاتی الهی این چند نسخگی را رد می کنند.
    پس با دو نگاه فلسفی و عرفانی جهان فقط یک نسخه دارد و ظاهرا این به ویژگی به خاصیت ذاتی جهان و موجودات آن باز می گردد و نه خداوند متعال. او فیاض و معطی و جواد است و به آنچه که امکان وجود داشته به ایجاد خود لباس وجوب پوشانده است.
    البته شما مطمئن باشید آخر این شاهنامه خوش است هرچند تمامش را برای ما و شما هنوز نخوانده اند.
    یا علیم
    سلام بر شما، فکر کنم قسمت دیگری از متنم را اشتباها نقل قول کردید، نمیدانم اگرهم درست بوده این قسمت از متن ربطی به نسخه دوم جهان ندارم، تنها قسمتی که این مفهوم را میرساند آنجایی است که گفتم بنابر بنای زوجیت بزرگترین قسمت جهان یعنی خود جهان دارای زوج است اما منظورم جهان دومی نظیر این جهان نیست، گفتم که منظورم جهان آخرت است که در امتداد این جهان است. شما فیزیک خوندین درسته؟ هر عملی که انجام میدین عکس العملی در پی داره، مثلا اگر توپی رو به دیوار بزنید انرژی توپ به دیوار منتقل و دیوار به همان اندازه به توپ انرژی وارد میکنه و این دو کنش و واکنش متقابل و در یک راستا هستند. اما وجود توپ دومی به وجود توپ اولی وابسته نیست، این هم همین مصداق است، چیزی که شما گفتید(نسخه دوم جهان) مثل وجود توپ 1 و توپ 2 است، وجود این 2 توپ به هم وابسته نیست بلکه هر کدام خود کنش و واکنش مخصوص خود را دارند در نتیجه ممکن است جهان دیگری هم وجود داشته باشد و ما از آن بی خبریم، مشکلی نیست اما منظور من اینجا مثال توپ و دیوار است، دنیا و آخرت.

    راستی اتفاقا احتمال زیادی هم دارد که نه تنها جهان دیگری مثل این جهان بلکه در همین جهان که داریم زندگی میکنیم هم جهان دیگری وجود داشته باشد. شما مستحضرید که به واسطه 5حس خود این دنیا را درک میکنید، چون نمیدانید نه میتوانید رد کنید نه میتوانید ثابت کنید که اگر مثلا به جای این 5حس 5حس دیگر داشتید شاید در همین جایی که نشسته اید جهانی دیگری را درک میکردید. البته همان طور که گفتم نمیتوانید بدانید چون نمیتوانید تصور کنید. اما این دلیل بر اینکه همچین چیزی وجود ندارد نیست، یک مثال برای شما میزنم، مثلا شما الان میدانید درون جیب پاکت من چیست؟ خودکار؟ موبایل؟ آیا این که شما نمیدانید درون جیب من چیست این معنا را میدهد که درون آن هیچ چیز نیست؟ نه بلکه هست یا میتواند باشد. البته گرچه چند گیرنده هم در همین دنیا هست که چیزهایی که انسان نمیتواند درک کند را درک میکند مثل گیرنده رادیو و اینترنت و ... میتوانید تصور کنید که اگر گیرنده اینها را داشتید جهان را چگونه درک میکردید؟ در گذشته انسان از همچین امواجی و گیرنده هایی اطلاع نداشت، بعید نیست که ما هم در حال حاضر از خیلی گیرنده ها و درک شونده های دیگر اطلاع نداریم.

  10. صلوات


  11. #16

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    843
    حضور
    28 روز 3 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1287



    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    در ضمن در مورد مثال هم... من حقیقتا خیلی با این نوع مثال ها موافق نیستم... چون یک مثال هرچقدر که به اصل شبیه باشد به همان اندازه صحیح است.

    سلام و عرض ادب

    با شما موافقم که یک مثال می تواند ما را از یک جهت به فهم بهتر نزدیک کند ولی از هزار جهت دور کند. به همین جهت، در مواجهه با مثالها باید همان وجه مقرِّب را فهمید تا فهم بهتر از مبحث حاصل شود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    در مورد این مثال، استاد، اولا از درون و زندگی خصوصی شاگردش خبر ندارد. شاید این شاگرد در خفا یا در خانه اش درس میخواند و از آینده نیز خبر ندارد و شاید مثلا 1ماه قبل از کنکور شروع به درس خواندن کند و عقب افتادگی خود را جبران کند ، اصولا اکثر مثال هایی که در باره خلقت زده میشود را نمیتوان درباره خدا به کار برد زیرا موجودات بنابر آنچه میدانند قضاوت میکنند اما خداوند به آنچه هرکسی میداند و نمیداند واقف است.
    در مورد مثال مذکور نیز وجه مقرِّب این بود که علم خطاناپذیر به وقوع چیزی، مستلزم آن است که آن چیز محقق شود اما باید دانشت که آن علم، مستلزم وقوع آن چیز نشده است بلکه وقوع آن چیز علل خاص خودشان را داشته اند. علم الهی نیز از این قبیل است. خداوند از آینده آگاهی دارد و می داند این فعل از طریق عللش حاصل می شود. این مطلب بدین معنا نیست که چون خداوند آگاهی به وقوعش دارد پس آن چیزی ضرورتا محقق شده است بلکه آن چیز متناسب با علل خاص خودش محقق شده اند. اگر خداوند علم داشته باشد که فلان فعل از سوی فاعلش اختیاری محقق می شود، آن فعل از سوی فاعل به صورت اختیاری محقق می شود.
    اگر به استاد و شاگرد مثال زدیم از این جهت بود که علم استاد به تنبلی شاگرد، علت عدم موفقیت شاگرد نیست بلکه عدم موفقیت ناشی از تنبلی شاگرد است و چون استاد به آن علت آگاهی داشته، به معلولش نیز آگاه شد.


  12. صلوات


  13. #17

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    843
    حضور
    28 روز 3 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1287



    نقل قول نوشته اصلی توسط Em1nent نمایش پست ها
    اما هنوز این مسائل پاسخ داده نشده که، اولا شما جواب این را ندادید که:
    نوشته اصلی توسط Em1nent
    راچب دلیل خلقت... چند حالت وجود دارد. اگر فرض کنیم خداوند فقط به خاطر نشان دادن صفت هایش جهان را خلق کرده به نظر من درست نمی آید. چون خداوند بی نیاز است و در نتیجه بی نیاز از نشان دادن صفت پس در نتیجه این نمیتواند دلیل خلقت باشد. چون اگر بگوییم خدا باید جهان را خلق میکرد چون باید صفاتش نمایش داده میشد در بی نیازی خدا اشکال ایجاد میکند. اجبار در صفات خدا جای ندارد. همچنین اگر غیر اینصورت باشد و همچنین اگر بگوییم پس این دلیل نیست ولی دلیل دیگری هم ندارد در حکیم بودن خداوند اشکال ایجاد میشود چون در این صورت کار خلقت جهان بیهوده میشود(نه خود جهان، دلیلش، که چرا خدا جهانی را بیافریند که رو به رشد بگذارد)
    پس نتیجه میگیریم آفرینش جهانی به سوی رشد باید دلیل دیگری نیز داشته باشد که ما از آن آگاه نیستیم.
    بعد...
    خب خداوند همه احتمالات خلقت را میدانست، بهترین آنرا انتخاب کرد که در آن انسان های گناهکار هم وجود داشتند و برای این گناهکاری این افراد را تغییر نداد چون در این صورت دیگر بهترین حالت خلقت نبود، در نتیجه میتوان نتیجه گرفت که انسان های گناهکار قربانی بهترین حالت خلقت خداوندند؟
    و اگر صحبت شما در پاسخ قبلیتان درست باشد، و خدا جهان و ما را از روی خیرخواهی خلق کرد چون میتوانستیم وجود داشته باشیم و به کمالات برسیم، پس این خیرخواهی در مورد انسان هایی بوده که میتوانستند با کمالات باشند نه انسان های گناهکار چرا که در این صورت دیگر از روی خیرخواهی نبود،(و با توجه به همان بهترین حالت خلقت) این انسان های گناهکار در حقیقت قربانی انسان های با کمالات اند.
    به دو دلیل به این بخش نپرداختم: یکی این که در هر تایپیک سعی می شود به یک پرسش پاسخ داده شود و سایر پرسشها را به تاسیس تایپیک های دیگر ارجاع می دهیم تا مباحث منظمتر پیش بروند. دوم این که منظور شما کمی مبهم بود و مطمئن نبودم که نظر شما را فهمیده ام یا نه.

    ممنون می شوم شما نیز پرسش خود را در چند بخش تقسیم بفرمایید و در تایپیک های دیگر آن را دنبال بفرمایید.

    ممنونم از همراهی شما


  14. صلوات


  15. #18

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,734
    حضور
    55 روز 14 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2856



    سلام و عرض ادب

    برادر گرامی

    در بازی شطرنج کسی پیروز خواهد شد که قابلیت پیش بینی داشته باشد

    خداوند تمام سرنوشت های ممکن را که از اختیار مخلوقات (مهره های شطرنج) حاصل می شود می داند

    مانند شخص پیروز در شطرنج

    علم خداوند به سرنوشت به معنای جبر مطلق نیست

    بلکه به معنای آگاهی از وقوع تمام احتمالات ممکن و ایجاد عدالت بین تمام مخلوقات است



    تمام مهره های هستی به اختیار خود حرکت می کنند ، اما در نهایت پیروز میدان خداوند و بنده های خداوند هستند .
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  16. صلوات


  17. #19

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    843
    حضور
    28 روز 3 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1287

    جمع بندی




    پرسش:
    انسان موجود مختار است و بر اساس اراده اش تصمیم گیری می کند. اما مستند به علم الهی و توحید در ربوبیت، حتما خداوند از قبل، به این که من چنین و چنان اراده کنم و فلان فعل را انجام دهم، علم داشته است و آن را اراده کرده و ایجاد نموده است. بنابراین، اگرچه من فعلی را اختیاری و ارادی انجام می دهم اما نهایتا فعل و اراده من نیز نهایتا ناشی از علم و اراده الهی است.

    پاسخ:
    متفکران شیعی برای حل این مشکل، از نظریه «الامر بین الامرین» و قضا و قدر الهی، استفاده می کنند. توضیح مطلب این که به باور متفکران شیعی، وجود آدمی عین فقر و وابستگی به خداوند است؛ چه برسد به فاعلیت و قدرت و اختیار و اراده اش. بنابراین، هر یک از ما و افعال اختیاری ما وابسته به فیض و عنایت الهی هستیم تا موجود شویم و موجود بمانیم. اما این امر بدین معنا نیست که من هیچ فاعلیت و اراده ای نداریم.

    برای تقریب به ذهن، توجه شما را به این مثال جلب می کنم: این که آتش می سوزاند، اثر حقیقی آتش است اگرچه خداوند چنین اراده کرده است که آتش بسوزاند. اما به هر حال، حقیقتا خود آتش، چنین اثری دارد. در واقع، خداوند اراده کرده است که هر موجودی، اثر خاص خودش را داشته باشد. در همین راستا، خداوند اراده کرده است که از انسان، فعل ارادی تولید شود. این که من به اذن الهی چنین قدرتی پیدا کرده ام، منافاتی با توحید در فاعلیت و خالقیت ندارد چرا که وجود و فاعلیت و قدرت من، مستقل از خداوند نیست.

    بنا بر آنچه گذشت، هر کاری من انجام می دهم مشمول اراده الهی است بدین بیان که من به اذن الهی، می توانم اراده کنم و فلان کار را متناسب با اراده ام انجام دهم. اراده و فعل و وجودم مرهون عنایت الهی است و به همین جهت، می توان فعل را به خداوند نیز نسبت داد. بنابراین، جهت انتساب فعل به انسان و خداوند، متفاوت است و لازم نیست با انتساب فعل به انسان، انتساب فعل به خداوند را نفی کنیم و یا بالعکس.

    تاکنون سعی شد که رابطه فاعلیت انسان و فاعلیت الهی (سازگاری اختیار انسان و توحید خداوند) را روشن کنیم.(1)

    ممکن است گفته شود این که من فلان کار را اراده می کنم و انجام می دهم بدین خاطر است که خداوند چنین مقدر ساخته است. اما برای فهم معنای علم پیشینی و قضا و قدر خداوند باید به این نکته توجه بفرمایید که:

    اولا علم ازلی الهی به هر فعلی، با شروط خاص خودش تعلق می گیرد: علم الهی به فعلی که به صورت غیراختیاری تحقق می یابد، آن فعل را به صورت غیراختیاری در نظر می گیرد؛ اما علم الهی به فعلی که به صورت اختیاری تحقق می یابد، آن فعل را به صورت اختیاری در نظر می گیرد. در این صورت، از آن جایی که آدمی مختار است و افعال اختیاری آدمی متعلق علم ازلی و تقدیر خداوند قرار گرفته است، این افعال با خصوصیت اختیاریشان متعلق علم الهی قرار گرفته اند؛ از این رو، اگر علم الهی به آنها تعلق بگیرد، نه فقط اختیاری بودن آن افعال را منتفی نمی سازد بلکه ضرورتا به اختیاری بودن آن افعال منتهی می گردد.(2)

    ثانیا علم الهی به وقوع چیزی در آینده، بدین معنا است که آن چیز لزوما محقق می شود اما این مطلب بدین معنا نیست که چون خداوند چنین علمی داشته است، پس آن چیز لزوما محقق می شود.
    استادی را فرض کنید که می داند فلان شاگردش که مشارکت کلاسی و مطالعه کافی ندارد، در کنکور موفق نمی شود. علم این استاد، شاگردش را مجبور به عدم موفقیت نمی کند. علم الهی نیز از این قبیل است؛ یعنی خداوند مقدر کرده است که اگر مثلا فلانی صله رحم کند، عمرش طولانی تر می شود و در هشتاد سالگی می میرد اما اگر صله رحم نکند، در شصت سالگی از دنیا می رود. آری، خداوند می داند که فلانی چنین نمی کند و در شصت سالگی می میرد. اینطور نیست که خداوند مقدر کرده بود که فلانی حتما صله رحم نکند و در شصت سالگی بمیرد. آری، چون او در آینده صله رحم نخواهد کرد و خداوند نیز به آینده آگاهی دارد، علم دارد که فلانی در شصت سالگی می میرد.

    بگذریم از این که اگر چنین بود که انسان در تغییر سرنوشتش تاثیرگذار نبود و فعل و اراده و سرنوشتش از پیش تعیین شده بود، خداوند در آیات و روایات به تاثیر اختیار در تعیین سرنوشت، اهتمام ویژه نمی داشت که «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»(3) خداوند سرنوشت هيچ قوم(و ملّتى) را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.

    پی نوشت ها:
    1. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، صص209-216
    2. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، صص217-219.
    3. رعد/11.


  18. صلوات


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۰۸/۱۳, ۲۳:۴۵ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود