صفحه 5 از 5 نخست ... 345
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا محبت های من انسان ها را وحشی می کند؟

  1. #41

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,859
    حضور
    445 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    136
    صلوات
    14978



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    مسعود جان ببخشید نمی‌توانم نقل قول کنم
    دو مطلب‌ در پاسخ به سوال شما عرض می‌کنم:
    اول اینکه بیشتر انسان‌ها، بزرگ بودن را اشتباه فهمیده‌اند و بزرگی و ارزشمندی را در یک سری خصوصیات خاص و بعضاً نادرست تعریف می‌کنند
    نکته قابل توجه اینکه وقتی کسی یک ویژگی خاص را ارزش بداند، هر کسی دارای آن ویژگی خاص باشد در چشمش ارزشمند می‌شود. برای مثال، کسی که پول برایش ارزش باشد، هم خودش به دنبال پولدار شدن است و هم افراد پولدار در چشمش ارزشمند خواهند بود. یا کسی که داشتن غرور و تحقیر کردن دیگران را نشانه بزرگی بداند، هم خودش مغرور است و هم افراد مغرور در چشمش بزرگ جلوه می‌کنند. از طرفی این افراد به سایر خصوصیات که برایشان ارزش نیست، اقبالی نشان نمی‌دهند. مثلاً به مهربانی یا خاکی بودن شما احترام نمی‌گذارند چون اصلاً مهربانی و خاکی بودن برایشان ارزش به حساب نمی‌آید

    ممکن است با خواندن بخش اول بگوئید خب به فرض که مهربانی برایشان مهم نیست، دیگر چرا در مقابلش بدی می‌کنند؟ ظلم که ندیده‌اند، مهربانی دیده‌اند!

    پاسخش این است:
    حیوان درنده وقتی از چیزی می‌ترسد، غرش می‌کند تا ترسش را پنهان کند!

    وقتی شما به این افراد خوبی می‌کنید و آنها می‌بینند که شما چقدر می‌توانید بزرگ باشید (بزرگ حقیقی) ولی خودشان نمی‌توانند، تلاش می‌کنند تا این ناتوانی را با کوچک کردن شما و عملتان پنهان کنند. می‌خواهند شما و عمل شما جلوی چشمشان نباشید چون وجودتان به آنها یادآور می‌شود که چقدر ضعیف و حقیر هستند
    ممنون از نظرات ارزشمندی که دادی

    حرفهای شما کاملا درست است

    فکر میکنم بهترین روش برای برخورد با اینگونه افراد این است که هرکس خوب بودن را به همان شکل ادامه بدهد

    فقط روابطت با آن افراد را محدود تر و در چهارچوب خاصی برقرار کند که منجر به اینگونه تنش ها نشود.

    انسان هر لحظه در حال انتخاب کردنه

    بین کاری که درسته و کاری که آسونه

  2. صلوات ها 3


  3. #42

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    علاقه
    الله!!
    نوشته
    40
    حضور
    8 روز 18 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    101



    نقل قول نوشته اصلی توسط اتمقلی نمایش پست ها
    سلام
    سلام
    خیلی جالب بود متنتون ولی من یه سری جاهاشو خوب نتونستم متوجه بشم متاسفانه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط اتمقلی نمایش پست ها
    برای همین هر چی رو ازون به بعد اون کشت میکنه اون قوم ناشناسی که گفتم اونا میگیرن اونو تبدیل به مرض می کنن
    یعنی شما نیتتون خیره کار خوب می کنین ولی در پس ماجرا تبدیلات مخفی صورت میگیره اون معکوس میشه و موجب میشه اثر منفی بزاره!
    اینم خیلی جالب بود اگه مثلا یه تاپیک جدید بزنید در موردش حرف بزنید خیلی خوب میشه.

    در پناه حق

  4. صلوات


  5. #43

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,859
    حضور
    445 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    136
    صلوات
    14978



    نقل قول نوشته اصلی توسط بدیع نمایش پست ها
    دلیل نهم: اشتباه گرفتن ترس با احترام
    گاهی ممکن است ترس دیگران نسبت به خودمان را احترام تعبیر کنیم. اما احترامی ارزش دارد که توام با مقداری صمیمیت و علاقه باشد.
    در سیره امام سجاد (علیه السلام) آمده است:
    وجود مقدّسش، روزی یکی از خدمتکارانش را دوبار صدا زد، از پاسخ دادن خودداری کرد. چون بار سوّم جواب داد، حضرت فرمود: صدای مرا در دوبار گذشته نشنیدی؟ عرضه داشت: چرا، فرمود: چرا جوابم را نمی دادی؟ گفت: یا ابن رسول اللّه از مواخذه تو احساس ایمنی میکردم. امام زبان به شکر گشود و به پیشگاه حقّ عرضه داشت: خدا را سپاس که مملوکان من خودشان را از من در امان می بینند.(1)
    پی نوشت:
    (1) مشکاة الانوار، ترجمه عطاردی، ص168.
    فکر میکنم این ترس دو مدل باشه

    یکی اینه که دیگران از آزار بی دلیل و ناجوانمردانه شما می ترسند و مراعات می کنند که گرفتار آزار شما نشوند.

    یکی دیگه اینه که دیگران از پاسخ شما به رفتار ناجوانمردانه خودشان می ترسند

    یعنی طرف دوست دارد به شما توهین کند و شما را آزار بدهد و در مقابل ادب و احترام و تواضع ببیند.

    و وقتی با مقابل به مثل رو به رو می شود می گوید:

    تو احترام مرا که از تو بزرگترم نگه نمی داری. من از تو بزرگترم هرچی هم بهت بگم نباید جواب من رو بدی.

    و اینگونه هم نیست که یک بار او عصبانی بشود و من هم جواب همان یک بار از کوره در رفتن او را بدهم

    و بارها و بارها ندیده و نشنیده گرفتم تا اینکه مطمئن شدم قصد آزار دارد و از اینکار لذت می برد.

    و وقتی مقابل به مثل کردم با سکوت و ادب و احترام آنها مواجه شدم.

    آیا این دو ترس یکی هستند و هر دو مذموم هستند ؟

    انسان هر لحظه در حال انتخاب کردنه

    بین کاری که درسته و کاری که آسونه

  6. صلوات


  7. #44

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    355
    حضور
    14 روز 17 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    913



    نقل قول نوشته اصلی توسط Im_Masoud.Freeman نمایش پست ها
    فکر میکنم این ترس دو مدل باشه

    یکی اینه که دیگران از آزار بی دلیل و ناجوانمردانه شما می ترسند و مراعات می کنند که گرفتار آزار شما نشوند.

    یکی دیگه اینه که دیگران از پاسخ شما به رفتار ناجوانمردانه خودشان می ترسند

    یعنی طرف دوست دارد به شما توهین کند و شما را آزار بدهد و در مقابل ادب و احترام و تواضع ببیند.

    و وقتی با مقابل به مثل رو به رو می شود می گوید:

    تو احترام مرا که از تو بزرگترم نگه نمی داری. من از تو بزرگترم هرچی هم بهت بگم نباید جواب من رو بدی.

    و اینگونه هم نیست که یک بار او عصبانی بشود و من هم جواب همان یک بار از کوره در رفتن او را بدهم

    و بارها و بارها ندیده و نشنیده گرفتم تا اینکه مطمئن شدم قصد آزار دارد و از اینکار لذت می برد.

    و وقتی مقابل به مثل کردم با سکوت و ادب و احترام آنها مواجه شدم.

    آیا این دو ترس یکی هستند و هر دو مذموم هستند ؟
    به هر حال اگر بتوان این گونه افراد را وادار به احترام و حرمت نگه داشتن کرد بهتر از این است که آنها را وادار به ترس نمود. اما اگر قرار بر ترساندن است تنها میتوان ترس از مقابله به مثل را ایجاد کرد.

  8. صلوات ها 2


  9. #45

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,859
    حضور
    445 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    136
    صلوات
    14978



    نقل قول نوشته اصلی توسط بدیع نمایش پست ها
    به هر حال اگر بتوان این گونه افراد را وادار به احترام و حرمت نگه داشتن کرد بهتر از این است که آنها را وادار به ترس نمود. اما اگر قرار بر ترساندن است تنها میتوان ترس از مقابله به مثل را ایجاد کرد.
    بله دقیقا منظورم ایجاد ترس از مقابل به مثل هست.

    یعنی طرف هیچوقت نگران این نیست که من آزاری به او برسانم

    بلکه نگران این است که اگر بخواهد عقده هایش را سر من خالی کند من هم او را بی جواب نمی گذارم

    و چیزی که از من می خواهد این است که اجازه بدهم او هرکاری می خواهد بکند و من سکوت کنم

    ولی من با وجود اینکه نمی خواهم با او لج بازی کنم و قصد چنین کاری را ندارم

    او را با جمله ی «مجبورم نکن اون حرفهایی که دوست ندارم رو بزنم» او را تهدید میکنم

    که اگر ادامه بدهی من هم به رفتار گذشته ام بر می گردم و حرفهایی که تو را داغ میکند به تو میزنم.

    در حالی که در نود درصد مواقع اصلا این کار را نمی کنم و فقط او را می ترسانم که دست از آزار رساندن بردارد.

    انسان هر لحظه در حال انتخاب کردنه

    بین کاری که درسته و کاری که آسونه

  10. صلوات ها 2


  11. #46

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    355
    حضور
    14 روز 17 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    913

    جمع بندی




    پرسش: من از کودکی چند خصوصیت اخلاقی داشتم که خیلی از آنها آسیب دیدم. بدون هیچ چشم داشتی دیگران را در دارایی ها و شادی هایم شریک می کردم. در کمک به دیگران پیش دستی می کردم و منتظر تقاضای آنها نمی شدم. مثلا در دوران دانشجویی اگر مادرم غذایی می فرستاد تنها نمی خوردم و آن را با دوستانم قسمت میکردم. این اخلاق من باعث سوء استفاده دیگران شده است. کم کم به این نتیجه رسیدم که بسیاری از اطرافیان من به یک بیماری روحی خاص مبتلا هستند. اگر به آنها محبت کنی وحشی می شوند و به صورتت چنگ می زنند. ولی اگر به صورتشان چنگ بزنی عاشقانه به تو محبت خواهند کرد. آنها در ظاهر خیلی به من احترام میگذارند. ولی در باطن به شدت به دنبال فرصتی برای بایکوت و تحقیر و خوار کردن من هستند. چه برخوردی با این تیپ افراد باید داشته باشم؟


    پاسخ: خصوصیات اخلاقی شما همگی در منابع دینی مورد تاکید و توصیه قرار گرفته اند:

    شریک کردن دیگران در شادی های خود: امیرالمومنین(علیه السلام) در توصیف متقین میفرمایند: «بِشْرُهُ‏ فِي‏ وَجْهِهِ‏ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِه. شادی اش در صورتش اما ناراحتی اش در قلبش است.»(1)

    شریک کردن دیگران در دارایی: امام حسن مجتبی (علیه السلام) در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارائي خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم نمود. نصف آن را براي خود نگه داشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.(2)

    برای کمک منتظر درخواست نماندن: عبدالله بن زبیر، از عمر بن دینار و عبدالله بن عبید بن عمیر روایت می‌كند كه هرگاه امام باقر(علیه السلام) را ملاقات می‌كردیم، نفقه، صله و جامه‌ای به ما می‌بخشید و می‌فرمود: «پیش از آنكه با من ملاقات نمایید این‌ها را برایتان آماده كرده بودم.»(3)

    از دیگران چشم داشت نداشتن: خداوند متعال میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏. صدقه های خود را با منت گذاری و اذیت باطل نکنید.»(4)

    هم غذا شدن با دیگران: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «شَرُّ النَّاسِ‏ مَنْ‏ أَكَلَ‏ وَحْدَه. بدترین مردم کسی است که تنها غذا بخورد.»(5)

    بنابراین شما اهل احسان و محبت به دیگران هستید اما در قبال این محبت و احسان پاسخ خوبی از آنها دریافت نمی کنید و این شما را ناراحت و رنجیده کرده است. این مسئله میتواند دلایل مختلفی داشته باشد که به بیان هر یک و راهکارهای مورد نظر اشاره میکنیم.

    دلیل اول: کمرنگ بودن نیت الهی
    پیامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) میفرمایند: «أمّا علَامةُ البارِّ فعَشرَةٌ: يُحِبُّ في اللَّهِ، ويُبْغِضُ في اللَّهِ، ويُصاحِبُ في اللَّهِ، ويُفارِقُ في اللَّهِ، ويَغْضَبُ في اللَّهِ، ويَرْضى‏ في اللَّهِ، ويَعملُ للَّهِ، ويَطلُبُ إلَيهِ، ويَخْشَعُ للَّهِ خائفا مَخُوفاً طاهِراً مُخْلِصاً مُسْتَحْيِياً مُراقِباً، ويُحْسِنُ في اللَّه‏. نشانه نيكوكار ده چيز است: براى خدا دوست می دارد، براى خدا دشمنى می ورزد، براى خدا يار و همراه می ‏شود، براى خدا جدا می ‏شود، براى خدا خشم می گيرد، براى خدا خشنود می شود، براى خدا كار می كند، خدا جوست، در برابر خدا خاشع و ترسان و هراسان و پاك و با اخلاص و با حيا و مراقب خود است و براى خدا احسان‏ و نيكى می كند.»(6)

    یک کار خوب حداقل میتواند به دو نیت انجام شود: نیت انسانی و نیت الهی. در نیت انسانی فرد برای ارضای حس بشر دوستانه، چشیدن لذت کمک به دیگران، رهایی از عذاب وجدان و ..... کار خیری در حق دیگران انجام میدهد. نیت انسانی نیت بدی نیست اما این احساس را به مخاطب ما منتقل میکند که ما به خاطر خودمان و اینکه دچار عذاب وجدان نشویم به او کمک کردیم. یعنی گویا به این کمک کردن نیاز داشته ایم و در پی تامین نیاز خود بوده ایم. برای خودمان نیز این توقع را ایجاد میکند که وقتی من به خاطر او از خودگذشتگی کردم او نیز باید به خاطر من از خودگذشتگی کند. اما نیت الهی داشتن هیچ کدام از این مشکلات را ندارد. ما با پاسخ نگرفتن از طرف مقابل نه تنها ناراحت نمی شویم حتی شاید احساس کنیم اجرمان هم بیشتر میشود. وقتی پای خدا و ثواب و عقاب او در میان روابط و مناسبات اجتماعی باز شود معادلات تغییر میکند.

    امیرالمومنین(علیه السلام) میفرمایند: «أشَدُّ النّاسِ عُقوبةً رجُلٌ كافَأَ الإحْسانَ‏ بالإساءَة. شدید ترین عقوبت برای کسی است که نیکی را با بدی جواب دهد.»(7)
    پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرمایند: «ثلاثةٌ مِنَ الذُّنوبِ تُعَجَّلُ عُقوبَتُها ولا تُؤَخَّرُ إلى الآخِرَةِ: عُقوقُ الوالِدَينِ، والبَغيُ على الناسِ، و كُفر الاحسان. سه گناه است كه كيفرشان در همين دنيا می رسد و به آخرت نمی افتد: آزردن پدر و مادر، زورگويى و ستم به مردم، و ناسپاسى نسبت به خوبيهاى ديگران.»(8)

    شاید با این نوع نگاه اگر به کسی احسان کنیم و اسائه ببینیم به جای تنفر نسبت به او دلمان به حالش بسوزد!


    دلیل دوم: بی توجهی به آثار اخروی احسان
    پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «مَن قادَ ضَريراً أربَعينَ خُطوَةً عَلى‏ أرضٍ سَهلَةٍ، لا يَفي بِقَدرِ إبرَةٍ مِن جَميعِهِ طِلاعُ الأرضِ ذَهَباً، فإن كانَ فيما قادَهُ مَهلَكَةٌ جَوَّزَهُ عَنها وَجَدَ ذلكَ في ميزانِ حَسَناتِهِ يَومَ القِيامَةِ أوسَعَ مِنَ الدّنيا مِائةَ ألفِ مَرَّة. هر كس نابينايى را در دشتى چهل قدم راه برد، اگر همه زمين پر از طلا گردد [و به او داده شود] به اندازه سوزنى از پاداش اين كار او داده نشده است. چنانچه او را از خطرى كه بر سر راهش قرار داشته باشد بگذراند، روز قيامت اين كار در ترازوى حسنات او صد هزار بار بزرگتر از دنيا باشد.»(9)
    کسی که انتظار چنین پاداشی را بکشد منتظر پاداش دیگری نمی ماند.


    دلیل سوم: بی توجهی به آثار دنیوی احسان
    امام صادق (عليه السلام): «يَعيشُ النّاسُ بإحسانِهِم‏ أكثرَ مِمّا يَعيشُونَ بأعمارِهِم‏. مردم بیشتر از اینکه با عمر طبیعی خود زندگی کنند، بر اثر نیکوکاری خود زندگی میکنند(و زنده می مانند).» (10)
    این نتیجه ای که در این روایت برای احسان شمرده شده است در دنیا نصیب نیکوکار میشود اما نه از طرف کسی که به او احسان شده است. بلکه پاداش وضعی احسان در دنیا است.

    دلیل چهارم: عدم توجه به مراتب فعل اخلاقی و تناسب سنجی با ظرفیت درونی
    در قرآن آمده است: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏. همانا خداوند به عدالت و احسان فرمان میدهد.»(11)
    بنابراین توصیه اول قرآن عدالت است. عدالت حق و وظیفه هر انسانی است و هیچ کس نباید در رعایت آن معذور و در برخورداری از آن محروم باشد. اما احسان و نیکی در وهله بعد مورد توصیه است و ظرفیت بالاتری را میطلبد.


    دلیل پنجم: محبت بیجا و احسان افراطی
    نیکی چو از حد بگذرد نادان خیال بد کند......
    گاهی اوقات شما واقعا به نیت خوبی کاری را میخواهید در حق کسی انجام دهید. اما او چون انتظار چنین کاری را از شما ندارد و یا برای خود اینقدر ارزش قائل نیست دچار تردید و بد بینی در مورد شما میشود و ممکن است برخورد نامناسبی انجام دهد. مثلا با ماشین شخصی، برای مسافری که منتظر تاکسی است نگه میدارید و اصلا قصد گرفتن کرایه هم ندارید. اما او سوار نمی شود چون احساس میکند شما میخواهید بیش از کرایه معمول از او پول بگیرید!

    دلیل ششم: واکنش به شخصیت نه رفتار
    برخی اوقات واکنش غیر قابل انتظاری که از طرف مقابل در برابر خوبی به او میبینیم در حقیقت واکنش به خصوص همان خوبی نیست. بلکه واکنش به مجموعه رفتارهای ما با اوست. هر انسانی در ذهن خود فایلی از انسان های دیگر میسازد که معمولا خاطرات تلخ و شیرین خود با او را در آن بایگانی میکند. افرادی که قدرت بخشیدن دیگران را ندارند همیشه منتظر فرصتی برای بی حساب شدن با طرف مقابلشان هستند. بنابراین وقتی کار خوبی در حق آنها انجام میشود، تازه خود را بی حساب میبینند و اصلا احساس نمی کنند که باید تشکر و یا جبران کنند. حتی ممکن است این نرمش و عقب نشینی را فرصتی برای حمله و انتقام گیری قرار دهند.

    دلیل هفتم: به یادسپاری خوبی های خود و بدی های دیگران
    افرادی که دارای این صفت باشند در رابطه با دیگران بیشتر دچار چالش میشوند.

    امیرالمومنین (عليه السلام) میفرمایند: «أحْيِ مَعروفَكَ بِإماتَتِهِ. با ميراندن (فراموش كردن) احسان‏ خود، آن را زنده گردان.»(12)

    در روایت دیگری از ایشان آمده است: «إذا صُنِعَ إلَيكَ مَعروفٌ فَاذكُرْ، إذا صَنَعتَ مَعروفاً فَانْسَه‏. وقتی کسی به تو نیکی کرد آن را به یاد بسپار و وقتی تو به کسی نیکی کردید آن را از یاد ببر.»(13)

    امام مجتبی (عليه السلام) نیز میفرمایند: «مَن عَدَّدَ نِعَمَهُ مَحَقَ كَرَمَهُ. هر كه احسانهاى خود را بر شمرد، بخشندگى خويش را از بين برده است.»(14)

    دلیل هشتم: اشتباه گرفتن بی احترامی با صمیمیت
    برخی افراد ممکن است رفتاری به ظاهر ناهنجار را نشانه صمیمیت بدانند. بنابراین در جمع های دوستانه این رفتارها را نشان میدهند و اگر از طرف مقابل هم ببینند ناراحت نمی شوند و واکنش نشان نمی دهند. خوش بینانه اش این است که انسان های شوخ طبع و پرنشاطی هستند. افرادی که اصولی فکر میکنند و متانت و جدیت بیشتری دارند با چنین افرادی رابطه خوبی نمی توانند برقرار کنند.

    دلیل نهم: اشتباه گرفتن ترس با احترام
    گاهی ممکن است ترس دیگران نسبت به خودمان را احترام تعبیر کنیم. اما احترامی ارزش دارد که توام با مقداری صمیمیت و علاقه باشد.
    در سیره امام سجاد (علیه السلام) آمده است: «وجود مقدّسش، روزی یکی از خدمتکارانش را دوبار صدا زد، از پاسخ دادن خودداری کرد. چون بار سوّم جواب داد، حضرت فرمود: صدای مرا در دوبار گذشته نشنیدی؟ عرضه داشت: چرا، فرمود: چرا جوابم را نمی دادی؟ گفت: یا ابن رسول اللّه از مواخذه تو احساس ایمنی میکردم. امام زبان به شکر گشود و به پیشگاه حقّ عرضه داشت: خدا را سپاس که مملوکان من خودشان را از من در امان می بینند.»(15)

    پی نوشت ها:
    1. کلینی، محمد بن یعقوب(321ق)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج‏2، ص226.
    2. پيشوائي، مهدي، سيره پيشوايان، مؤسسه تحقيقاتي و تعليماتي امام صادق ـ عليه السلام ـ، قم، چاپ چهارم، 1375، ، ص 9 و 91.
    3. مفيد، محمد بن محمد(413ق)، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، موسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، ج 2، ص 232.
    4. بقره/ 264.
    5. مجلسی، محمد باقر(1110ق)، بحار الانوار، بیروت، دار احیا التراث العربی ،ج74، ص164.
    6. محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمة، دارالحدیث، قم، ج1، ص166.
    7. همان، ص280.
    8. همان، ص498.
    9. همان، ج2، ص826.
    10. همان، ج1، ص30.
    11. نحل/90.
    12. منتخب میزان الحکمة، ج2، ص824.
    13. همان.
    14. همان، ص1066.
    15. طبرسى، على بن حسن‏(600ق)، مشکاة الانوار، ترجمه عزیزالله عطاردی، تهران، عطارد، ص168.


صفحه 5 از 5 نخست ... 345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 61

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود