صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شکاکیت هیوم و ختم فلسفه و الهیات

  1. #31

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    سلام و تشکر

    اصل علیت اصل جهانمشولی نیست و در جهان میکروسکوپی علتی مشاهده نشده.
    با سلام و عرض ادب

    به نظر بنده دلیل این تفکر این هست که ما فقط علت رو خارجی می دونیم نه داخلی !

    توضیحش یکم سخته

    البته در آینده ای نزدیک این موضوع قابل درک خواهد شد
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  2. #32

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    37
    حضور
    16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    44



    نقل قول نوشته اصلی توسط شروحیل نمایش پست ها
    با سلام و عرض ادب

    به نظر بنده دلیل این تفکر این هست که ما فقط علت رو خارجی می دونیم نه داخلی !

    توضیحش یکم سخته

    البته در آینده ای نزدیک این موضوع قابل درک خواهد شد

    سلام
    اگر ممکنه منظورتون رو بیشتر توضیح بدید.

  3. #33

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط ایرانمهر نمایش پست ها
    سلام
    اگر ممکنه منظورتون رو بیشتر توضیح بدید.
    با سلام

    با تکمیل نظریه ریسمان این موضوع حل خواهد شد
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  4. صلوات


  5. #34

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    حضور
    1 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    110



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

    پرسش حاضر از چند بخش تشکیل شده است که در فرصت مناسب، به تمامی آنها تفصیلا میپردازیم.

    اما اجمالا گفتنی است که:
    اولا هیوم ضرورت را جزء جدایی ناپذیر علیت میداند؛
    ثانیا هیوم علیت و ضرورت را نفی نمی کند و اعتقاد به آنها را گریزناپذیر میداند.
    ثالثا اساسا هیوم اعتقادی به تقابل عین و ذهن ندارد. وی با اعتقاداتی همچون اعتقاد به علیت روبرو است و میخواهد منشاش را بیان کند که نهایتا آن را ناشی از انطباع درونی میداند که آنهم ناشی از عملکرد تخیل است.
    رابعا اصل علیت اصل عقلی فراگیر است و در جهان میکروسکوپی نیز حاضر است اگرچه بواسطه محدودیت ابزاری به آن علل آگاهی تفصیلی نداشته باشیم.
    خامسا نظریه اولویت منکر اصل علیت نیست بلکه اصل ضرورت سابق را منکر میشود. همچنین است نظریه سلطه ذاتی فاعل مختار. به باور این متفکران، اصل علیت متضمن اصل ضرورت سابق نیست.

    در پست های بعد هر یک از این عبارات را با تفصیل بیشتر دنبال میکنیم.

    پیروز و موفق باشید
    ممنونم از شما

    پرسش دیگری که از دل همین پاسخ بیرون آمده این است که رابطه علیت و ضرورت چه چیزی است؟ چرا علت متضمن ضرورت است؟ چگونه می شود بخشی از متفکران ضرورت را نفی کنند اما علیت را قبول کنند؟

    سوال بعدی هم درباره عین و ذهن هست. دیدگاه هیوم در این باره چه چیزی است؟ میدانم شکاک است اما این که گفتید هیوم اعتقادی به تقابل عین و ذهن ندارد برایم مبهم است.


  6. صلوات ها 2


  7. #35

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    37
    حضور
    16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    44



    نقل قول نوشته اصلی توسط شروحیل نمایش پست ها
    با سلام

    با تکمیل نظریه ریسمان این موضوع حل خواهد شد

    سلام

    ممنونم اما باز هم مبهم بود. شاید بهتر باشه در تایپیک دیگری مطرح بشه.

  8. صلوات ها 2


  9. #36

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها

    ممنونم از شما

    پرسش دیگری که از دل همین پاسخ بیرون آمده این است که رابطه علیت و ضرورت چه چیزی است؟ چرا علت متضمن ضرورت است؟ چگونه می شود بخشی از متفکران ضرورت را نفی کنند اما علیت را قبول کنند؟

    سوال بعدی هم درباره عین و ذهن هست. دیدگاه هیوم در این باره چه چیزی است؟ میدانم شکاک است اما این که گفتید هیوم اعتقادی به تقابل عین و ذهن ندارد برایم مبهم است.

    سلام و عرض ادب

    فلاسفه مسلمان معتقدند که هر موجودی با دو ضرورت همراه است: ضرورت سابق و ضرورت لاحق. یک موجود برای این که موجود شود باید وجودش برایش ضرورت داشته باشد تا موجود شود (ضرورت سابق) و وقتی موجود شد در ظرف وجودش نیز ضروری الوجود است(ضرورت لاحق). بررسی تفصیلی این مطلب در این مجال نمی گنجد و بهتر است در تایپیک دیگری مطرح شود.

    اما درباره عین و ذهن نیز گفتنی است که هیوم معتقد است که ما چیزی جز احوال ذهنی خودمان را در نمی یابیم و اساسا تصوری از وجود جهان خارجی نداریم تا یکی را عین و دیگری را ذهن بینگاریم.

    البته فلاسفه مسلمان مستند به اصل علیت به وجود جهان خارجی نیز استدلال میکنند: برخی از ادراکات ما همچون محسوسات معلول نفس ما نیست چرا که اگر بود، می فهمیدیم پس معلول علتی بیرون از ما است. از این رو، وجود جهانی بیرون از ما اثبات می شود.


  10. صلوات


  11. #37

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563

    جمع بندی




    پرسش:
    در جمعی گفته شد که هیوم با شکاکیتی که پروراند، ختم فلسفه و الهیات را اعلام کرد؛ همان ختمی که نیچه برایش مرثیه سرایی کرد و نتایجش را به رخ دیگران کشید. شکاکیت هیوم را میشناسم. اما با این حال، بهتر است ابتدا تقریری از آن ارائه کنید و سپس نقدش کنید. میخواهم عیار نقد شما را بشناسم.


    پاسخ:
    تردیدی نیست که هیوم فلسفه خویش را بسی شکاکانه می خواند. اما پرسش اینجاست که هیوم به چه معنایی شکاک است. هیوم در کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری، به چند شکل از شکاکیت اشاره می کند و برخی از آنها را قابل قبول دانسته و برخی از آنها را غیرقابل قبول می داند. در ادامه، نخست تقریری از مبانی و فلسفه شکاکانه هیوم ارائه می کنیم و در مرحله بعد، آن را نقد می کنیم.

    بخش اول: شکاکیت هیوم و مبانی آن
    دیوید هیوم یکی از فیلسوفان غربی عصر مدرن است که نقش مهمی در تفکر فلسفی مدرن ایفاء نموده است. وی در عصری زندگی می کرد که دانش تجربی به طور شگفت انگیزی تحول یافته بود و به دستاوردهای نوینی رسیده بود. هیوم می دید که دانشمندان با روش تجربی و با استفاده از مشاهداتشان، توانسته اند به کشف علل حوادث طبیعی بپردازند و تبیینی عام و فراگیر از حوادث پیرامونی ارائه بدهند و رفتار طبیعت را پیش بینی نمایند.

    از سوی دیگر هیوم با دیده تحقیر و تردید به فلسفه و دستاوردهای فلسفی می نگریست چرا که فلسفه به دنبال معرفت یقینی است اما هیچ گاه به آن نمی رسد و همواره در اختلاف باقی می ماند. به نظر هیوم، اگر دو کار انجام دهیم، فلسفه مجددا احیاء می شود و پیشرفت می کند: یکی این که فلسفه به جای پرداختن به مسائل کلان همچون خداشناسی و مجردات و غیره، به مسائل دم دستی همچون ذهن و روح آدمی تمرکز کند. دوم این که فلسفه از روش تجربی استفاده کند و کمتر به استدلال و قیاس بپردازد.

    هیوم با این دو کار، انسان شناسی تجربی را پیش کشید که به مثابه علمی در خدمت علوم طبیعی است. در واقع، در علوم طبیعی ذهن آدمی مسئول شناخت طبیعت و رفتار طبیعی جهان است اما در فلسفه تجربی مورد نظر هیوم، فلسفه به دنبال شناخت تجربی همین ذهن و احوال و رفتار او است.

    بنابراین، هیوم کار فلسفی خود را با روش تجربی پیرامون احوال ذهنی و درونی انسان آغاز کرد. وی با درون نگری و مشاهدات باطنی خودش، سعی کرد تا اصول حاکم بر ذهن و روان آدمی را کشف نماید.(1)

    هیوم با تمرکز بر احوال ذهنی درونی آدمی، آنها را به دو بخش تقسیم کرد: انطباعات که از حواس بیرونی و درونی بدست می آیند و ایده های ذهنی که رونوشتی از این انطباعاتند و در خیال آدمی نگهداری می شوند. در ادامه، هیوم کوشید تا به یک اصل حاکم بر ذهن آدمی برسد: اصل کپی یا رونوشتی. بنا بر این اصل، هر ایده و تصوری که در ذهن داریم، باید به یک انطباع بازگردد وگرنه پوچ و بی معنا است و باید دور ریخته شود.

    هیوم معتقد است که تصورات مفادی غیر از مفاد انطباعات ندارند و کاملا کپی شده از آن هستند؛ شبیه به وقتی که شما برگه ای را کپی می کند. برگه دوم غیر از برگه اول است ولی هر دوی آنها مفاد واحدی دارند و یک تصویر را نشان می دهند و اصطلاحا مطابقت دارند. هیوم می افزاید که اساسا تمامی تصورات آدمی رونوشتی از انطباعات هستند و اساسا تصوری که به انطباع بازنگردد، تصور پوچ و بی معنا است.

    هیوم برای اصل کپی دو دلیل اقامه می کند:
    دلیل اول: با تحلیل تصورات ذهنی شفاف، متوجه می شویم که آنها به انطباعی باز می گردند.
    دلیل دوم: کسی که فاقد حسی از حواس است، هم فاقد آن انطباع است و هم فاقد تصوری از آن.
    بنابراین، هر تصوری از انطباع بدست می آید و اگر انطباعی نباشد، نباید تصوری داشته باشیم. (2)

    اما آیا این دو دلیل می توانند ادعای کلی هیوم را اثبات کنند؟ در مرحله بعد این مدعای هیوم را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم. اما فعلا همین مقدار کافی است بدانیم که هیوم مستند به همین مبنای معرفتی بسیاری از اعتقادات را پوچ و بیهوده می داند از جمله اعتقاد به ذهن و اعتقاد به علیت و اعتقاد به وجود اجسام خارجی.

    از سوی دیگر، هیوم قبول داشت که ما انسانها به صورت طبیعی، با این اعتقادات زندگی می کنیم و راهی به رهایی از آنها نداریم. این اعتقادات به حواس آدمی بازگشت نمی کنند و ما تجربه حسی از آنها نداریم. در این صورت، بنا بر اصل رونوشتی، این اعتقادات باید کنار گذاشته شوند. اما هیوم می دید که نمی شود این اعتقادات را کنار گذاشت چرا که این اعتقادات با روح و روان ما گره خورده اند و راهی به رهایی از آنها نداریم. هیوم سعی می کند نشان بدهد که این اعتقادات نمی توانند ناشی از عقل و استدلال باشند. پس این اعتقادات نه ناشی از حواسند و نه ناشی از عقل.

    هیوم در کتاب رساله ای درباره طبیعت آدمی سعی میکند نشان بدهد که این اعتقادات ناشی از تخیلند. تبیین این مطلب در این مجال نمیگنجد. فعلا همین مقدار کافی است بدانیم که هیوم با ارجاع این اعتقادات به تخیل، میکوشد نشان بدهد که این اعتقادات اگرچه خطا و مجعول هستند اما گریزناپذیرند و با ذهن و روح و روان آدمی عجین و در هم آمیخته اند و نمی توان از آنها دست برداشت.(3)

    البته هیوم بعدا متوجه اشکالات نظریه خودش درباره ارجاع این اعتقادات به تخیل می شود و به همین جهت، در کتاب پژوهشی درباره فهم آدمی به آن اشاره نمیکند و به همین مقدار بسنده میکند که این اعتقادات نه ناشی از حواسند و نه ناشی از عقل. از این رو، این اعتقادات واقعی نیستند؛ اما می دانیم که راهی به رهایی از آنها نداریم و در زندگی عادی همواره از آنها استفاده میکنیم و به آنها معتقدیم.

    با این توضیحات روشن می شود که چرا هیوم خودش را شکاک میخواند و چرا از شکاکیت پیرهونی و یا شکاکیت دکارت دوری میکند. وی شکاکیت پیرهونی را قبول ندارد چرا که اعتقادات حسی را قبول دارد و اعتقادات طبیعی را نیز مجعول اما گریزناپذیر میداند؛ برخلاف پیرهون که به نظر هیوم، همه اعتقادات را معلق میسازد. همچنین، هیوم با شکاکیت دکارت مخالف است چرا که دکارت معتقد است برای تحصیل یقین باید در همه چیز شک کرد و دوباره شروع کرد؛ اما هیوم میگوید چنین چیزی محال است که آدمی حقیقتا در همه چیز شک کند بلکه آدمی همواره دارای اعتقاداتی است که گریزی از آنها ندارد و نمیتواند آنها را معلق بسازد اگرچه بخشی از آنها خطا و مجعول باشند.(4)

    به فلسفه هیوم اشکالات متعددی وارد است از جمله این که وی برای عقل نقش حداقلی در نظر گرفته است و یا اصول تجربیش همچون اصل رونوشتی مثال نقض دارد و غیره. در مرحله بعد، این نقدها را تفصیلا دنبال می کنیم:

    مرحله دوم: نقد شکاکیت هیوم و مبانی آن
    بنیادی ترین نظریه ای که هیوم در انسان شناسی تجربی خود پروراند این نظریه بود که هر تصوری برخاسته از انطباعات آدمی است به گونه ای که اگر تصوری بدون انطباع باشد، حتما بی معنا و مبهم و نامعقول است. هیچ تصوری بدون انطباع نیست و هیچ انطباعی بدون تصور نیست. انطباعات و تصورات آدمی هم مطابقت مفهومی دارند و هم رابطه علّی بدین نحو که انطباعات علت پیدایش تصورات هستند نه بالعکس. بر این اساس، هیوم مدعی شد که اگر تصوری بدون انطباع باشد، پس تصوری پوچ و بی معنا است؛ همچنین بخشی از اعتقادات ما درباره واقعیات خارجی اگر به انطباعات حسی برنگردند، اعتقاداتی خطاآلود هستند. (5)

    در نقد این روش فلسفی گفتنی است که هیوم تنها راه مواجهه با واقعیت خارجی را حواس می داند و از نقش عقل در پیدایش تصورات و اعتقادات، غفلت می ورزد. تصورات فلسفی و منطقی همچون علیت و کلیت و جزئیت و وحدت و وجود و ... از قبیل تصوراتی هستند که توسط حواس بدست نمی آیند بلکه ناشی از فعالیت عقل هستند. این که گفته شود چون این تصورات انطباع حسی ندارند پس بی معنا هستند، یک مغالطه محض است چرا که اساسا قرار نیست هر تصوری مسبوق به انطباع حسی باشد. چنین قاعده ای بدون دلیل و خلاف وجدان است. ذهن آدمی قادر است با تجزیه و تحلیل حوادث مشهود، به تصوری از علت و معلول و یا جزئی و کلی برسد بی آن که از خود علت ومعلول و یا جزئی و کلی، تجربه و انطباعی نداشته باشد. در واقع، ذهن آدمی قادر به تجزیه و تحلیل و ترکیب و مقایسه و انشاء مفاهیم جدید است و می تواند مفاهیمی را بسازد که گاهی مسبوق به انطباع متناظرند و گاهی مسبوق به انطباع متناظر نیستند. بنابراین، اینطور نیست که اگر تصوری مسبوق به انطباع متناظر نبود، پوچ و بی معنا است. اشکال اصل کپی، نادیده گرفتن توانایی های ذهنی و عقلی است.(6)

    جالب اینجا است که هیوم خودش نیز ملتفت است که برخی از تصورات را دارا است بی آن که تجربه ای از آنها داشته باشد. وی به طیفهای متنوع رنگ مثال می زند که گاهی درجه ای از رنگ خاص را مشاهده نکرده ایم اما با این حال، در پی مقایسه طیفهای رنگی، تصوری از آن بدست می آوریم.(7)

    همچنین بخشی از اعتقادات آدمی درباره امور واقع ناشی از عقل است بلکه گفتنی است که اساسا بدون عقل نمی توان به وجود امری در واقعیت خارجی حکم کرد حتی اگر حواس آدمی نمایانگر آن باشند. در واقع، حواس آدمی صرفا محتوای حسی را نشان می دهند ولی اثبات نمی کنند که چنین چیزی در خارج نیز واقعیت دارد. این عقل است که با دلایل خاص خود، حکم به واقعیت می کند؛ مثلا از طریق قاعده علّی، حکم می کند که چنین انطباعی حادث است و هر حادثی محتاج علت است و چون علت این انطباع، فعل اختیاری من نیست پس علت آن خارج از من است و چون این انطباع موقتی و تغییربردار است پس علت آن نیز موقتی و تغییربردار است.(8)

    کوتاه سخن این که: معارف حسی جز از طریق حواس بدست نمی آیند و به همین جهت، هر انسانی از تجربه حسی استفاده می کند. اما این مطلب غیر از تجربه گرایی است که تنها راه معرفت به امور واقعی را حواس و تجربه حسی می داند. بهره مندی از حواس امری لازم و ضروری است اما بسنده نمودن به حواس و نادیده انگاری توانایی عقل، امری نادرست و بدون دلیل است. در واقع، نادیده انگاشتن توانایی عقل در ایجاد تصورات و تصدیق به قضایای بدیهی، منشا شکاکیت مورد نظر هیوم بود که در این نوشتار، به اختصار به نقد و بررسی آن پرداختیم.

    پی نوشت ها:
    1. برای مطالعه بیشتر، مراجعه کنید به مقدمه این کتاب:
    Dicker, Georges, HUME’S EPISTEMOLOGY AND METAPHYSICS, published in the Taylor & Francis e-Library, 2001.
    2. برای مطالعه بیشتر، مراجعه کنید به:
    Hume, David, 2007, ENQUIRY CONCERNING HUMAN UNDERSTANDING, Edited with an Introduction and Notes by Peter Millican, Oxford University Press, PP: 12-22.
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 1-8
    3. برای مطالعه بیشنر، رک :
    2. Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 180-273.
    4. برای مطالعه بیشتر، رک:
    Hume, David, 2007, ENQUIRY CONCERNING HUMAN UNDERSTANDING, Edited with an Introduction and Notes by Peter Millican, Oxford University Press, PP: 109-120.
    5. برای مطالعه بیشتر، مراجعه کنید به:
    Hume, David, 2007, ENQUIRY CONCERNING HUMAN UNDERSTANDING, Edited with an Introduction and Notes by Peter Millican, Oxford University Press, PP: 12-22.
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 1-8
    6. برای مطالعه بیشتر، رک: معلمی، حسن، پیشینه و پیرنگ معرفت شناسی اسلامی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    7. برای مطالعه بیشتر، رک:
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 1-8
    8. برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: معلمی، حسن، نگاهی به معرفت شناسی در فلسفه غرب، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، بخش هیوم.


  12. صلوات


صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۰۸/۱۳, ۱۷:۱۵ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود