صفحه 2 از 4 نخست 1234 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شکاکیت هیوم و ختم فلسفه و الهیات

  1. #11

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط hamidrezza نمایش پست ها
    با سلام
    برای افرادی که فلسفه نخوانده اند ولی علاقمند به اینگونه تاپیکها هستند، آیا ممکنه با زبانی ساده مطالب را بفرمایید؟
    مثلا من مهندس برق هستم و معمولا میتونم اصول و روش کار خیلی از ماشینها یا دستگاهها را به زبان ساده و همه فهم مطرح کنم...البته شرط اساسی برای این کار اینه که اول خودم عمیقا مفهوم اصول برق و روش کار دستگاهها را بدونم.
       
    متاسفانه یکی از دلایل بیسوادی بچه مدرسه ایها امروزه این شده که خود معلمهاشون عمیقا مفاهیم را نمیدونن..


    با تشکر

    سلام و عرض ادب خدمت جناب حمیدرضا

    با توجه به این که جناب صابری، پرسش رو در سطح فلسفی مطرح کردند، پاسخ نیز در سطح فلسفی بود.
    در پستهای بعد، با زبانی ساده تر این پرسش را دنبال میکنیم. ضمنا تقریری ساده تر از پست های قبلی را نیز ارائه خواهیم کرد.

    ممنون از تذکر شما


  2. صلوات


  3. #12

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    اما خودتان توضیح دادید که هیوم به علیت اعتقاد طبیعی دارد و آن را پوچ نمی داند. بنابراین، او برای عقل نقشی قائل است و به همین جهت، به مفهوم علیت میرسد و به آن معتقد میشود. البته نمیدونم هیوم مفاهیم منطقی همچون کلیت و جزئیت را منکر میشه یا نه. اما به نظرم هیوم کلی را انکار نمیکند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ایرانمهر نمایش پست ها
    سلام و تشکر از شما

    با علم حضوری میشود بر شکاکیت هیوم غلبه کرد و مثلا وجودمن را اثبات کرد. وجود را با علم حضوری میشه درک کرد. البته نمیدونم با علم حضوری بشه وجود خارجی را هم اثبات کرد. اما به هر حال، بخشی از شکاکیت هیوم با علم حضوری نفی میشه.

    سلام و عرض ادب

    در پست های بعدی به این پرسشها پاسخ خواهم گفت.

    اما بنا بر درخواست یکی از کاربران برای ساده نویسی مطالبی که سابقا تقدیم شد، در ادامه، مطالبی را که تاکنون بیان کردیم به زبان ساده تر بازنویسی کرده و سپس به پرسشهای جناب ایرانمهر و صابری می پردازیم.


  4. صلوات ها 2


  5. #13

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    نوشته اصلی توسط hamidrezza
    با سلام
    برای افرادی که فلسفه نخوانده اند ولی علاقمند به اینگونه تاپیکها هستند، آیا ممکنه با زبانی ساده مطالب را بفرمایید؟
    مثلا من مهندس برق هستم و معمولا میتونم اصول و روش کار خیلی از ماشینها یا دستگاهها را به زبان ساده و همه فهم مطرح کنم...البته شرط اساسی برای این کار اینه که اول خودم عمیقا مفهوم اصول برق و روش کار دستگاهها را بدونم.



    با تشکر

    سلام و عرض ادب خدمت جناب حمیدرضا

    با توجه به این که جناب صابری، پرسش رو در سطح فلسفی مطرح کردند، پاسخ نیز در سطح فلسفی بود.
    در پستهای بعد، با زبانی ساده تر این پرسش را دنبال میکنیم. ضمنا تقریری ساده تر از پست های قبلی را نیز ارائه خواهیم کرد.

    ممنون از تذکر شما


    سلام و عرض ادب مجدد

    قرار شد مطالبی که سابقا تقدیم شد را ساده نویسی کنیم:

    دیوید هیوم یکی از فیلسوفان غربی عصر مدرن است که نقش مهمی در تفکر فلسفی مدرن ایفاء نموده است. وی در عصری زندگی می کرد که دانش تجربی به طور شگفت انگیزی تحول یافته بود و به دستاوردهای نوینی رسیده بود. هیوم می دید که دانشمندان با روش تجربی و با استفاده از مشاهداتشان، توانسته اند به کشف علل حوادث طبیعی بپردازند و تبیینی عام و فراگیر از حوادث پیرامونی ارائه بدهند و رفتار طبیعت را پیش بینی نمایند.

    از سوی دیگر هیوم با دیده تحقیر و تردید به فلسفه و دستاوردهای فلسفی می نگریست چرا که فلسفه به دنبال معرفت یقینی است اما هیچ گاه به آن نمی رسد و همواره در اختلاف باقی می ماند. به نظر هیوم، اگر دو کار انجام دهیم، فلسفه مجددا احیاء می شود و پیشرفت می کند: یکی این که فلسفه به جای پرداختن به مسائل کلان همچون خداشناسی و مجردات و غیره، به مسائل دم دستی همچون ذهن و روح آدمی تمرکز کند. دوم این که فلسفه از روش تجربی استفاده کند و کمتر به استدلال و قیاس بپردازد.

    هیوم با این دو کار، انسان شناسی تجربی را پیش کشید که به مثابه علمی در خدمت علوم طبیعی است. در واقع، در علوم طبیعی ذهن آدمی مسئول شناخت طبیعت و رفتار طبیعی جهان است اما در فلسفه تجربی مورد نظر هیوم، فلسفه به دنبال شناخت تجربی همین ذهن و احوال و رفتار او است.

    بنابراین، هیوم کار فلسفی خود را با روش تجربی پیرامون احوال ذهنی و درونی انسان آغاز کرد. وی با درون نگری و مشاهدات باطنی خودش، سعی کرد تا اصول حاکم بر ذهن و روان آدمی را کشف نماید.

    هیوم با تمرکز بر احوال ذهنی درونی آدمی، آنها را به دو بخش تقسیم کرد: انطباعات که از حواس بیرونی و درونی بدست می آیند و ایده های ذهنی که رونوشتی از این انطباعاتند و در خیال آدمی نگهداری می شوند. در ادامه، هیوم کوشید تا به یک اصل حاکم بر ذهن آدمی برسد: اصل کپی یا رونوشتی. بنا بر این اصل، هر ایده و تصوری که در ذهن داریم، باید به یک انطباع بازگردد وگرنه پوچ و بی معنا است و باید دور ریخته شود.

    از سوی دیگر، هیوم قبول داشت که ما انسانها به صورت طبیعی، با اعتقاداتی زندگی میکنیم که راهی به رهایی از آنها نداریم؛ از جمله اعتقاد به ذهن و اعتقاد به اصل علیت و اعتقاد به جهان خارجی. این اعتقادات به حواس آدمی بازگشت نمی کنند و ما تجربه حسی از آنها نداریم. در این صورت، بنا بر اصل رونوشتی، این اعتقادات باید کنار گذاشته شوند. اما هیوم میدید که نمی شود این اعتقادات را کنار گذاشت چرا که این اعتقادات با روح و روان ما گره خورده اند و راهی به رهایی از آنها نداریم. هیوم سعی میکند نشان بدهد که این اعتقادات نمی توانند ناشی از عقل و استدلال باشند. پس این اعتقادات نه ناشی از حواسند و نه ناشی از عقل.

    هیوم در کتاب رساله ای درباره طبیعت آدمی سعی میکند نشان بدهد که این اعتقادات ناشی از تخیلند. تبیین این مطلب در این مجال نمیگنجد. فعلا همین مقدار کافی است بدانیم که هیوم با ارجاع این اعتقادات به تخیل، میکوشد نشان بدهد که این اعتقادات اگرچه خطا و مجعول هستند اما گریزناپذیرند و با ذهن و روح و روان آدمی عجین و در هم آمیخته اند و نمی توان از آنها دست برداشت.

    البته هیوم بعدا متوجه اشکالات نظریه خودش درباره ارجاع این اعتقادات به تخیل می شود و به همین جهت، در کتاب پژوهشی درباره فهم آدمی به آن اشاره نمیکند و به همین مقدار بسنده میکند که این اعتقادات نه ناشی از حواسند و نه ناشی از عقل. از این رو، این اعتقادات واقعی نیستند؛ اما میدانیم که راهی به رهایی از آنها نداریم و در زندگی عادی همواره از آنها استفاده میکنیم و به آنها معتقدیم.

    با این توضیحات روشن می شود که چرا هیوم خودش را شکاک میخواند و چرا از شکاکیت پیرهونی و یا شکاکیت دکارت دوری میکند. وی شکاکیت پیرهونی را قبول ندارد چرا که اعتقادات حسی را قبول دارد و اعتقادات طبیعی را نیز مجعول اما گریزناپذیر میداند؛ برخلاف پیرهون که به نظر هیوم، همه اعتقادات را معلق میسازد. همچنین، هیوم با شکاکیت دکارت مخالف است چرا که دکارت معتقد است برای تحصیل یقین باید در همه چیز شک کرد و دوباره شروع کرد؛ اما هیوم میگوید چنین چیزی محال است که آدمی حقیقتا در همه چیز شک کند بلکه آدمی همواره دارای اعتقاداتی است که گریزی از آنها ندارد و نمیتواند آنها را معلق بسازد.

    به فلسفه هیوم اشکالات متعددی وارد است از جمله این که وی برای عقل نقش حداقلی در نظر گرفته است و یا اصول تجربیش همچون اصل رونوشتی مثال نقض دارد و غیره.

    در این نوشتار، کوشش شد تا تقریری ساده از فلسفه هیوم ارائه شود. اگر نسبت به فرازی از این نوشتار، اشکال و ابهامی دارید، آن را مشخصا بیان کرده تا در پستهای بعد آنها را بیشتر توضیح بدهیم.

    پیروز و موفق باشید.





    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۲/۲۷ در ساعت ۰۰:۴۴

  6. صلوات ها 3


  7. #14

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,258
    حضور
    64 روز 9 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2814



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب مجدد

    قرار شد مطالبی که سابقا تقدیم شد را ساده نویسی کنیم:

    دیوید هیوم یکی از فیلسوفان غربی عصر مدرن است که نقش مهمی در تفکر فلسفی مدرن ایفاء نموده است. وی در عصری زندگی می کرد که دانش تجربی به طور شگفت انگیزی تحول یافته بود و به دستاوردهای نوینی رسیده بود. هیوم می دید که دانشمندان با روش تجربی و با استفاده از مشاهداتشان، توانسته اند به کشف علل حوادث طبیعی بپردازند و تبیینی عام و فراگیر از حوادث پیرامونی ارائه بدهند و رفتار طبیعت را پیش بینی نمایند.

    از سوی دیگر هیوم با دیده تحقیر و تردید به فلسفه و دستاوردهای فلسفی می نگریست چرا که فلسفه به دنبال معرفت یقینی است اما هیچ گاه به آن نمی رسد و همواره در اختلاف باقی می ماند. به نظر هیوم، اگر دو کار انجام دهیم، فلسفه مجددا احیاء می شود و پیشرفت می کند: یکی این که فلسفه به جای پرداختن به مسائل کلان همچون خداشناسی و مجردات و غیره، به مسائل دم دستی همچون ذهن و روح آدمی تمرکز کند. دوم این که فلسفه از روش تجربی استفاده کند و کمتر به استدلال و قیاس بپردازد.

    هیوم با این دو کار، انسان شناسی تجربی را پیش کشید که به مثابه علمی در خدمت علوم طبیعی است. در واقع، در علوم طبیعی ذهن آدمی مسئول شناخت طبیعت و رفتار طبیعی جهان است اما در فلسفه تجربی مورد نظر هیوم، فلسفه به دنبال شناخت تجربی همین ذهن و احوال و رفتار او است.

    بنابراین، هیوم کار فلسفی خود را با روش تجربی پیرامون احوال ذهنی و درونی انسان آغاز کرد. وی با درون نگری و مشاهدات باطنی خودش، سعی کرد تا اصول حاکم بر ذهن و روان آدمی را کشف نماید.

    هیوم با تمرکز بر احوال ذهنی درونی آدمی، آنها را به دو بخش تقسیم کرد: انطباعات که از حواس بیرونی و درونی بدست می آیند و ایده های ذهنی که رونوشتی از این انطباعاتند و در خیال آدمی نگهداری می شوند. در ادامه، هیوم کوشید تا به یک اصل حاکم بر ذهن آدمی برسد: اصل کپی یا رونوشتی. بنا بر این اصل، هر ایده و تصوری که در ذهن داریم، باید به یک انطباع بازگردد وگرنه پوچ و بی معنا است و باید دور ریخته شود.

    از سوی دیگر، هیوم قبول داشت که ما انسانها به صورت طبیعی، با اعتقاداتی زندگی میکنیم که راهی به رهایی از آنها نداریم؛ از جمله اعتقاد به ذهن و اعتقاد به اصل علیت و اعتقاد به جهان خارجی. این اعتقادات به حواس آدمی بازگشت نمی کنند و ما تجربه حسی از آنها نداریم. در این صورت، بنا بر اصل رونوشتی، این اعتقادات باید کنار گذاشته شوند. اما هیوم میدید که نمی شود این اعتقادات را کنار گذاشت چرا که این اعتقادات با روح و روان ما گره خورده اند و راهی به رهایی از آنها نداریم. هیوم سعی میکند نشان بدهد که این اعتقادات نمی توانند ناشی از عقل و استدلال باشند. پس این اعتقادات نه ناشی از حواسند و نه ناشی از عقل.

    هیوم در کتاب رساله ای درباره طبیعت آدمی سعی میکند نشان بدهد که این اعتقادات ناشی از تخیلند. تبیین این مطلب در این مجال نمیگنجد. فعلا همین مقدار کافی است بدانیم که هیوم با ارجاع این اعتقادات به تخیل، میکوشد نشان بدهد که این اعتقادات اگرچه خطا و مجعول هستند اما گریزناپذیرند و با ذهن و روح و روان آدمی عجین و در هم آمیخته اند و نمی توان از آنها دست برداشت.

    البته هیوم بعدا متوجه اشکالات نظریه خودش درباره ارجاع این اعتقادات به تخیل می شود و به همین جهت، در کتاب پژوهشی درباره فهم آدمی به آن اشاره نمیکند و به همین مقدار بسنده میکند که این اعتقادات نه ناشی از حواسند و نه ناشی از عقل. از این رو، این اعتقادات واقعی نیستند؛ اما میدانیم که راهی به رهایی از آنها نداریم و در زندگی عادی همواره از آنها استفاده میکنیم و به آنها معتقدیم.

    با این توضیحات روشن می شود که چرا هیوم خودش را شکاک میخواند و چرا از شکاکیت پیرهونی و یا شکاکیت دکارت دوری میکند. وی شکاکیت پیرهونی را قبول ندارد چرا که اعتقادات حسی را قبول دارد و اعتقادات طبیعی را نیز مجعول اما گریزناپذیر میداند؛ برخلاف پیرهون که به نظر هیوم، همه اعتقادات را معلق میسازد. همچنین، هیوم با شکاکیت دکارت مخالف است چرا که دکارت معتقد است برای تحصیل یقین باید در همه چیز شک کرد و دوباره شروع کرد؛ اما هیوم میگوید چنین چیزی محال است که آدمی حقیقتا در همه چیز شک کند بلکه آدمی همواره دارای اعتقاداتی است که گریزی از آنها ندارد و نمیتواند آنها را معلق بسازد.

    به فلسفه هیوم اشکالات متعددی وارد است از جمله این که وی برای عقل نقش حداقلی در نظر گرفته است و یا اصول تجربیش همچون اصل رونوشتی مثال نقض دارد و غیره.

    در این نوشتار، کوشش شد تا تقریری ساده از فلسفه هیوم ارائه شود. اگر نسبت به فرازی از این نوشتار، اشکال و ابهامی دارید، آن را مشخصا بیان کرده تا در پستهای بعد آنها را بیشتر توضیح بدهیم.

    پیروز و موفق باشید.




    سلام و احترام

    اصل کپی یا رونوشتی را بیشتر توضیح دهید

  8. صلوات ها 3


  9. #15

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط غریبه آشنا نمایش پست ها
    سلام و احترام

    اصل کپی یا رونوشتی را بیشتر توضیح دهید



    همانطور که در پست سابق گذشت، هیوم کار فلسفی و انسان شناسی تجربی خودش را با احوال ذهنی آغاز می کند. وی با یک درون بینی تجربی متوجه می شود که می تواند احوال ذهنی خودش را به دو دسته انطباعات و تصورات تقسیم کند. اصل کپی ناظر به همین دسته بندی است.

    توضیح بیشتر این که هیوم معتقد است که دسته ای از احوال ذهنیش دارای سرزندگی و شدت و قوت بیشتری هستند و تاثیر بیشتری بر اعمال و رفتار ما دارند. هیوم به این گروه از احوال ذهنی، انطباعات می گوید (و سپس انطباعات را به دو دسته دیگر تقسیم می کند: انطباعات حسی و انطباعات تاملی. در ادامه بیشتر توضیح می دهیم). آنگاه وی متوجه می شود که دسته دیگری از احوال ذهنی هستند که شدت و قوت کمتری دارند و برگرفته و کپی شده از انطباعات هستند. وی به این گروه از احوال ذهنی، تصورات می گوید.

    احوال ذهنی آدمی:

    1. انطباعات(impressions): آن دسته از احوال ذهنی هستند که نسبت به تصورات، سرزنده‏ترند و با شدت بیشتر به ذهن ورود می‏کنند و تاثیر بیشتری بر احساسات و أعمال ما دارند. انطباعات نیز دو قسم هستند:
    1/1. انطباعات حسی(impressions of sensation) همچون حسیات پنجگانه و لذت و رنج جسمانی. مثلا ادراک حسی من از رنگ قرمز خون و یا شنیدن صدای گنجشک و یا چشیدن مزه شیرینی و لذتی که من از آن میبرم، همگی از قبیل انطباعات حسی هستند.
    1/2. انطباعات تاملی(impressions of reflection) همچون عواطف و احساسات(احساسات مستقیم همچون غم و شادی و ترس و امید، و احساسات غیرمستقیم همچون عشق و نفرت و تواضع و تکبر). این انطباعات ناشی از تامل بر انطباعات حسی هستند و به همین جهت، تاملی و ثانویه نیز خوانده میشوند.

    2. تصورات(ideas): آن دسته از احوال ذهنی هستند که رونوشتی از انطباعات‏اند و در تفکر و استدلال به کار می‏آیند. تنها فرق تصورات و انطباعات، در شدت و سرزندگی آنها در ذهن است: انطباعات شدت و سرزندگی بیشتری دارند. تصورات دو گونه هستند:
    2/1. تصورات بسیط همانند تصور من از رنگ آبی؛ تصورات مرکب که ترکیبی از تصورات بسیط هستند همانند 2/2. تصور من از خانه که مرکبی است از تصورات من از رنگ و شکل و مصالح آجری و غیره.

    هیوم معتقد است که تصورات مفادی غیر از مفاد انطباعات ندارند و کاملا کپی شده از آن هستند؛ شبیه به وقتی که شما برگه ای را کپی می کند. برگه دوم غیر از برگه اول است ولی هر دوی آنها مفاد واحدی دارند و یک تصویر را نشان می دهند و اصطلاحا مطابقت دارند. هیوم می افزاید که اساسا تمامی تصورات آدمی رونوشتی از انطباعات هستند و اساسا تصوری که به انطباع بازنگردد، تصور پوچ و بی معنا است.

    هیوم برای اصل کپی دو دلیل اقامه می کند:
    دلیل اول: با تحلیل تصورات ذهنی شفاف، متوجه می شویم که آنها به انطباعی باز می گردند.
    دلیل دوم: کسی که فاقد حسی از حواس است، هم فاقد آن انطباع است و هم فاقد تصوری از آن.
    بنابراین، هر تصوری از انطباع بدست می آید و اگر انطباعی نباشد، نباید تصوری داشته باشیم.

    اما آیا این دو دلیل می توانند ادعای کلی هیوم را اثبات کنند؟ نه. بدین دلایل:
    اولا هیوم خودش قبول دارد که این ادعایش صرفا ناشی از تجربه چند مورد محدود است و تمامی موارد را کاوش نکرده است.
    ثانیا خودش قبول دارد که گاهی هم با نمونه هایی روبرو می شود که این اصل کلی را نقض می کنند و نشان می دهند که ما انطباعی نداریم اما تصوری از آن داریم؛ مثلا ما بخش عظیمی از طیف های رنگ آبی را دیده ایم و به همین جهت، با مشاهده چند طیف رنگی آبی، می توانیم طیف میانه ای که مشاهده نکرده ایم را نیز تصور کنیم. بنابراین، من انطباعی از آن طیف خاص ندارم اما تصوری از آن دارم.
    ثالثا همچنین تصورات مرکب ما گاهی انطباع متناظر ندارند؛ مثلا دریای طلا تصوری است که انطباع ندارد اما من آن را تصور میکنم. این نمونه ها نشان می دهد که ذهن آدمی دارای ساختاری است که می تواند برخی از تصورات را بدون انطباعات، برای خودش بسازد.
    رابعا همین نمونه ها بعلاوه نمونه های دیگری همچون مفاهیم فلسفی و منطقی، باید تلنگری باشد برای ما که ساختار ذهن را دستِ کم نگیریم. ذهن آدمی قادر است با تجزیه و تحلیل حوادث مشهود، به تصوری از علت و معلول و یا جزئی و کلی برسد بی آن که از خود علت ومعلول و یا جزئی و کلی، تجربه و انطباعی داشته باشد.
    در واقع، ذهن آدمی قادر به تجزیه و تحلیل و ترکیب و مقایسه و انشاء است و می تواند مفاهیمی را بسازد که گاهی مسبوق به انطباع متناظرند و گاهی مسبوق به انطباع متناظر نیستند. بنابراین، اینطور نیست که اگر تصوری مسبوق به انطباع متناظر نبود، پوچ و بی معنا است. اشکال اصل کپی، نادیده گرفتن توانایی های ذهنی و عقلی است.


    برای مطالعه بیشتر، رک:


    Hume, David, 2007, ENQUIRY CONCERNING HUMAN UNDERSTANDING, Edited with an Introduction and Notes by Peter Millican, Oxford University Press, PP: 12-22.

    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 1-8



    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۲/۲۷ در ساعت ۰۹:۱۹

  10. صلوات ها 3


  11. #16

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    اما خودتان توضیح دادید که هیوم به علیت اعتقاد طبیعی دارد و آن را پوچ نمی داند. بنابراین، او برای عقل نقشی قائل است و به همین جهت، به مفهوم علیت میرسد و به آن معتقد میشود.

    با سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

    هیوم اصل علیت و ضرورت علّی را می پذیرد و آن را نفی نمی کند بلکه تاکید می کند که اصل علیت، اعتقادی گریزناپذیر است و هر کسی در زندگی عادی، واجدش می باشد. اما وی معتقد است که ما تصور و اعتقادمان از اصل علیت را نه از عقل می گیریم و نه از حواس بلکه عملکرد طبیعی تخیل ما به گونه ای است که بعد از مدتی، با مشاهده مکرر تلازم دو پدیدار ادراکی، وقتی یکی را می بیند ناخودآگاه دیگری را نیز تصور می کند. هیوم همین گذر ذهن از یک ادراک به ادراک دیگر را علیت می نامد.

    بنابراین، وی منکر اصل علیت نیست اما تبیینش از این اصل، منجر به نفی خارجیت این اصل می شود. در واقع، هیوم معتقد است که راهی نداریم به این که علیت و ضرورت علّی در جهان خارجی را درک کنیم. تنها چیزی که ما درک می کنیم، همین ادراک و احوال ذهنی و گذر ذهن از یکی به دیگری است. به این حالت درونی (گذر ناخودآگاه ذهن از ادراکی به ادراک دیگر) علیت گفته می شود. بنابراین، علیت، حقیقتا ناظر به رابطه دو ادراک متلازم است نه دو حقیقت خارجی که واقعا رابطه وجودی داشته باشند.(1)


    اشکالی که به هیوم وارد است این است که اولا نمی توان از هر گذر ذهن به علیت تعبیر کرد. مثلا وقتی من علی و احمد را بارها با هم دیده ام، و بعد از مدتی، با دیدن علی، ناخودآگاه یاد احمد می افتم، به معنای آن نیست که علی علت احمد است یا احمد علت علی است. بنابراین، تلازم و گذر ذهن برای فهم رابطه علیت کافی نیست.
    ثانیا همانطور که در پست های قبل عرض شد، هیوم با خودش عهد بسته است که همه چیز را به انطباع بازگرداند و کارکردهای متنوع عقل را نادیده بگیرد. یکی از کارکردهای عقل، مقایسه و انتزاع مفاهیم فلسفی همچون علیت است. همچنین یکی از کارکردهای عقل، تصدیق به قضایای بدیهی همچون اصل علیت است(هر ممکن الوجودی برای وجودش، نیازمند به علتی بیرون از ذاتش است).


    پی نوشت:
    1. برای مطالعه بیشتر، رک:
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 155-173






    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۲/۲۷ در ساعت ۲۲:۳۷

  12. صلوات ها 2


  13. #17

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563





    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    البته نمیدونم هیوم مفاهیم منطقی همچون کلیت و جزئیت را منکر میشه یا نه. اما به نظرم هیوم کلی را انکار نمیکند.

    اما درباره مفاهیم منطقی همچون کلی و جزئی گفتنی است که هیوم معتقد است که ما مفهوم کلی نداریم چرا که اساسا انطباعی از آن نداریم. تمامی مفاهیم و تصوراتمان جزئی هستند. کلیت صرفا وصف لفظی است که به تصورات جزئی مشابه اشاره دارد. بنابراین، کلیت وصف مفهوم و تصور نیست بلکه وصف لفظ است. اساسا ما مفهوم و تصور کلی نداریم چرا که انطباعی از آن نداریم.(1)

    به این دیدگاه نیز این اشکالات وارد است که اولا خود مفهوم کلیت و جزئیت مفاهیمی نیستند که از آنها انطباعی داشته باشیم در حالی که هیوم بارها از آنها استفاده می کند. این امر نشان می دهد که هیوم تصوری از این مفاهیم دارد در حالی که انطباعی از آنها ندارد. ثانیا از نکته اخیر به اشکال دیگری رهنمون می شویم مبنی بر این که همانطور که سابقا عرض شد عقل آدمی قادر به انشاء مفاهیم و مقایسه تصورات است؛ مثلا با مقایسه مفاهیم می تواند به مفاهیم کلی برسد و یا با نظارت به مفاهیم کلی، مفهوم کلیت را از آنها انتزاع کند. بنابراین، هیوم به دیدگاهی سوق یافته است که کارکردهای عقل در آن مغفول واقع می شوند.


    پی نوشت ها:
    1. برای مطالعه بیشتر، رک:
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 17-25


    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۲/۲۷ در ساعت ۲۲:۴۱

  14. صلوات ها 2


  15. #18

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    حضور
    1 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    110



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها



    با سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

    هیوم اصل علیت و ضرورت علّی را می پذیرد و آن را نفی نمی کند بلکه تاکید می کند که اصل علیت، اعتقادی گریزناپذیر است و هر کسی در زندگی عادی، واجدش می باشد. اما وی معتقد است که ما تصور و اعتقادمان از اصل علیت را نه از عقل می گیریم و نه از حواس بلکه عملکرد طبیعی تخیل ما به گونه ای است که بعد از مدتی، با مشاهده مکرر تلازم دو پدیدار ادراکی، وقتی یکی را می بیند ناخودآگاه دیگری را نیز تصور می کند. هیوم همین گذر ذهن از یک ادراک به ادراک دیگر را علیت می نامد.

    بنابراین، وی منکر اصل علیت نیست اما تبیینش از این اصل، منجر به نفی خارجیت این اصل می شود. در واقع، هیوم معتقد است که راهی نداریم به این که علیت و ضرورت علّی در جهان خارجی را درک کنیم. تنها چیزی که ما درک می کنیم، همین ادراک و احوال ذهنی و گذر ذهن از یکی به دیگری است. به این حالت درونی (گذر ناخودآگاه ذهن از ادراکی به ادراک دیگر) علیت گفته می شود. بنابراین، علیت، حقیقتا ناظر به رابطه دو ادراک متلازم است نه دو حقیقت خارجی که واقعا رابطه وجودی داشته باشند.(1)


    اشکالی که به هیوم وارد است این است که اولا نمی توان از هر گذر ذهن به علیت تعبیر کرد. مثلا وقتی من علی و احمد را بارها با هم دیده ام، و بعد از مدتی، با دیدن علی، ناخودآگاه یاد احمد می افتم، به معنای آن نیست که علی علت احمد است یا احمد علت علی است. بنابراین، تلازم و گذر ذهن برای فهم رابطه علیت کافی نیست.
    ثانیا همانطور که در پست های قبل عرض شد، هیوم با خودش عهد بسته است که همه چیز را به انطباع بازگرداند و کارکردهای متنوع عقل را نادیده بگیرد. یکی از کارکردهای عقل، مقایسه و انتزاع مفاهیم فلسفی همچون علیت است. همچنین یکی از کارکردهای عقل، تصدیق به قضایای بدیهی همچون اصل علیت است(هر ممکن الوجودی برای وجودش، نیازمند به علتی بیرون از ذاتش است).


    پی نوشت:
    1. برای مطالعه بیشتر، رک:
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 155-173






    در واقع، هیوم ضرورت علّی را منکر میشود. ضرورت علّی مساله هستی شناختی است نه روانشناختی. آیا صراحتا ضرورت را منکر می شود؟ مستندی برایش ذکر کنید.
    با انکار ضرورت علّی، نظام علم تجربی فرومیپاشد. هیوم که یک علمگرا است چکونه با این مساله برخورد میکند؟ متوجه لوازم معرفتی مدعای خودش بوده؟
    ممنونم

  16. صلوات ها 2


  17. #19

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    37
    حضور
    16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    44



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    در واقع، هیوم ضرورت علّی را منکر میشود. ضرورت علّی مساله هستی شناختی است نه روانشناختی. آیا صراحتا ضرورت را منکر می شود؟ مستندی برایش ذکر کنید.
    با انکار ضرورت علّی، نظام علم تجربی فرومیپاشد. هیوم که یک علمگرا است چکونه با این مساله برخورد میکند؟ متوجه لوازم معرفتی مدعای خودش بوده؟
    ممنونم

    ظاهرا تنها راه، علم حضوری است. البته فکر نکنم هیوم با آن موافق باشد

  18. صلوات


  19. #20

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 1 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط ایرانمهر نمایش پست ها
    سلام و تشکر از شما

    با علم حضوری میشود بر شکاکیت هیوم غلبه کرد و مثلا وجودمن را اثبات کرد. وجود را با علم حضوری میشه درک کرد. البته نمیدونم با علم حضوری بشه وجود خارجی را هم اثبات کرد. اما به هر حال، بخشی از شکاکیت هیوم با علم حضوری نفی میشه.



    با سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون و قبولی طاعات و عبادات

    برای تحلیل دیدگاه هیوم درباره سه مساله وجود و وجود خارجی و وجود من، باید این سه مساله را مستقلا مورد بحث و ارزیابی قرار داد.

    دیدگاه هیوم درباره وجود

    همانطور که در مکاتبات قبلی عرض شد، هیوم معتقد است که هر تصوری رونوشتی از انطباع سابق است و اگر نتوان تصوری را به انطباعی بازگرداند، پس آن تصور پوچ و بی معنا است و باید کنار گذاشته شود.

    از این رو، هیوم در تحلیل تصور وجود و ارجاع آن به انطباع خاص، متوجه می شود که مثلا تصور ما از رنگ آبی موجود، به انطباع و احساس ما از این رنگ باز می گردد. در مواجهه با این انطباع و احساس(ماهیت موجود)، ما دو تصور داریم: یکی تصور رنگ آبی (ماهیت) و دیگری تصور وجود رنگ آبی(وجود). از آن جایی که هر تصور باید به انطباعی مستقل باز گردد، در این صورت، این مساله برای هیوم مطرح می شود که اگر تصور ما از رنگ آبی به انطباع ما از رنگ آبی موجود باز می گردد، پس تصور ما از وجود به چه انطباع مستقلی باز می گردد؟ چون ما در این مورد، یک انطباع بیشتر نداریم، پس باید به این نتیجه برسیم که اساسا تصور ما از وجود رنگ آبی، عینا همان تصور ما از رنگ آبی است و اینها اصلا دو تصور نیستند.(1)

    بدین ترتیب، هیوم تصور وجود را همان تصور ماهیت موجود می داند و آن را امری مستقل از ماهیت موجود به حساب نمی آورد. در این مورد نیز هیوم متکی بر اصل رونوشتی (کپی) که اصلی ظنی و تجربی و محدود به تجارب خاص است، واقعیات وجدانی را نادیده می گیرد. بی تردید، در مواجهه با یک انطباع (مثلا احساس ما از رنگ آبی موجود) ما دو تصور را در ذهن در می یابیم: تصور وجود رنگ آبی (وجود) و تصور رنگ آبی (ماهیت). به همین جهت، گاهی می گوییم که در این نقاشی، رنگ آبی به کار نرفته است و موجود نیست و یا در آن طرح، رنگ آبی موجود است و به کار رفته است. بنابراین، تردیدی نیست که ما دو تصور در ذهن داریم: وجود و ماهیت رنگ آبی. آری، نمی توانیم تصور وجود را به انطباعی مستقل از رنگ آبی موجود برسانیم اما این بدین معنا نیست که این تصور عینا همان رنگ آبی موجود است. در واقع، در این مورد، هیوم نقش عقل را نادیده گرفته است. عقل در مواجهه با یک واقعیت، می تواند آن واقعیت چند وجهی را مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهد و از این طریق، مفاهیم متنوعی را در ذهن خود ایجاد و انشاء کند که هر یک از آنها روزنه ای به سوی آن واقعیت هستند و بخشی از آن را نمایش می دهند. آری، ما یک واقعیت (آبی موجود) را حس می کنیم اما این واقعیت، چندوجهی است و عقل با تجزیه و تحلیلش، به مفاهیم متنوعی همچون وحدت و وجود و ماهیت و غیره می رسد و همه این مفاهیم را بر همین واقعیت و انطباع، تطبیق می دهد.

    کوتاه سخن این که هیوم به جای آن که در اصل رونوشتی، بازنگری کند و آن را تغییر بدهد و بر اهمیت و کارکرد عقل تاکید کند، با اصراری ناموجه، آن اصل را محور قرار می دهد و واقعیات وجدانی حضوری را انکار می کند.

    در پست های بعد، درباره دیدگاه هیوم درباره وجود جهان خارجی و وجود من سخن خواهیم گفت.


    پی نوشت ها:
    1. برای مطالعه بیشتر، رک:
    Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 66-68.



  20. صلوات ها 3


صفحه 2 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۰۸/۱۳, ۱۷:۱۵ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود