صفحه 11 از 11 نخست ... 91011
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفاوت ولایت فقیه با ولایت معصومین (علیهم السلام)

  1. #101

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    79
    حضور
    2 روز 12 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    73



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    با سلام
    بلکه انسان کامل همان ائمه معصومین است.


    به نظر می رسد ما در بحث امامت و توحید اختلافی نداشته باشیم. ما امام را انسان کامل می دانیم و تنها انسان کامل در هر زمان امام زمان است ولا غیر و در مورد خدا هم می گوییم "لا اله الا الله "
    با عرض سلام و احترام
    انسان کامل در ظاهر واژه ی خوبی هست اما باید دید معنا و مقصود از آن چیست و آیا میشود آن مفهوم را برای امام معصوم بکار برد. تایپک دیگری میطلبد.
    به نظر من اختلاف ما ریشه در توحید دارد. درسته من و شما هر دو میگیم لا اله الا الله اما کدوم الله؟ خدایی که فقیه ولایت مطلق از طرفش داره یا خدایی که به فقیه ولایت مطلقی نداده؟

  2. صلوات


  3. #102

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,076
    حضور
    31 روز 12 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4634



    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadz نمایش پست ها
    با عرض سلام و احترام
    انسان کامل در ظاهر واژه ی خوبی هست اما باید دید معنا و مقصود از آن چیست و آیا میشود آن مفهوم را برای امام معصوم بکار برد. تایپک دیگری میطلبد.
    به نظر من اختلاف ما ریشه در توحید دارد. درسته من و شما هر دو میگیم لا اله الا الله اما کدوم الله؟ خدایی که فقیه ولایت مطلق از طرفش داره یا خدایی که به فقیه ولایت مطلقی نداده؟
    با سلام
    بنده هم موافق هستم که برای موضوعات جدیدی که در بحث پیش می آید (مخصوصا بحث انسان کامل) تاپیک جداگانه ای ایجاد شود. ولی باز هم می گویم منظور ما از انسان کامل همان امام معصوم است و هیچ چیز دیگری در نظر نداریم. و از خدا همان خدای محمد مد نظر است خدایی که خالق همه موجودات است و دارای صفات کمالیه است. (بنا بر این ما بحثی در مبنا نداریم) خدا پیامبرانی فرستاده است و پیامبران دارای اوصیایی بودند و پیامبر آخرین امامانی را از سوی خدا به مردم معرفی کرده است. در زمان غیبت امام معصوم امور جامعه ایمانی به دست ولی فقیه بوده که تمامی مسئولیت هایی که امام معصوم در اداره جامعه داشته به ولی فقیه تفویض شده است(تمام بحث ما همین است).


  4. #103

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,076
    حضور
    31 روز 12 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4634

    جمع بندی




    سوال:
    با توجه به این که بنیانگذار انقلاب بر این تأکید کرده است که ولایت فقیه همان ولایت امام معصوم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خداوند می باشد؛ این سؤال پیش می آید که آیا میان حکومت اسلامی که رهبرش امام زمان علیه السلام باشد و حکومتی که رهبرش فقیه باشد هیچ تفاوتی در مرحله عمل و اجرا نیست؟یعنی از جهت عدالت و اجرای قوانین اسلامی با هم فرقی ندارند؟

    جواب:
    در اجرای عدالت و بر قراری عدات هیچ فرقی بین ولی فقیه و امام معصوم(علیه السلام) نیست البته این بدان معنا نیست که در نتیجه ، کار این دو یکی باشد بلکه منظور اختیارات است. چرا که امام معصوم(علیه السلام) عاری از هر گونه خطا و نسیان و اشتباه چه در عرصه علم و چه در عرصه عمل است که این باعث می شود حکومت امام معصوم به مراتب بهتر بوده و عدالت و قوانین در آن بهتر اجرا شود.
    توضیح بیشتر:
    براي روشن شدن تفاوت ولايت مطلقه با ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) لازم است به اشاره اي به انواع واقسام ولايت داشته باشيم؛ ولايت به ولايت تكوينى و تشريعى تقسيم مى شود . ولايت تكوينى به معناى تصرف درموجودات و امور تكوينى است .

    روشن است چنين ولايتى از آن خداست . اوست كه همه موجودات , تحت اراده و قدرتش قرار دارند . اصل پيدايش , تغييرات و بقاى همه موجودات به دست خداست ; از اين رو او ولايت تكوينى بر همه چيز دارد . خداى متعال مرتبه اى از اين ولايت را به برخى از بندگانش اعطا مى كند . معجزات و كرامات انبياو اوليا (عليهم السلام) از آثار همين ولايت تكوينى است . آنچه در ولايت فقيه مطرح است , ولايت تكوينى نيست .

    ولايت تشريعى يعنى اينكه تشريع و امر و نهى و فرمان دادن در اختيار كسى باشد . اگر مى گوييم خدا ربوبيت تشريعى دارد , يعنى اوست كه فرمان مى دهد كه چه بكنيد ,چه نكنيد و امثال اينها . پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امام (علیه السلام) هم حق دارند به اذن الهى به مردم امر ونهى كنند . درباره فقيه نيز به همين منوال است (البته در محدوده شریعت اسلامی نه این که خود قانون گذار باشد) . يعنى او مى تواند و شرعا حق دارد به مردم امر و نهى كند (1)

    معناي ولايت مطلقه اين است كه ولي فقيه تمام اختياراتي كه پيامبر و امام معصوم در باب حكومت و اداره جامعه دارد را دارا است و اختيارات او به امور حسبيه ، همانگونه كه قائلان به ولايت مقيده فقيه معتقدند،محدود نمي باشد مرحوم امام (ره) در اين باره مي فرمايند: «فقيه عادل تمامي اختيارات حكومتي و سياسي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله ) و امامان معصوم (علیهم السلام) را دارا مي باشد و اساساٌ از اين جهت تفاوت معقول نمي باشد زيرا والي و حاكم اسلامي هر كه باشد اجرا كننده احكام شريعت ،اقامه كننده حدود الهي ، گيرنده خراج و ماليات و متصدي مصرف آنها مطابق مصلحت مسلمانان است بنابر اين فقيه عادل همه اختيارات امام (علیه السلام) را دارا مي باشد مگر آن كه دليلي قائم شود كه اختياري كه براي امام (علیه السلام) ثابت است به خاطر جهات شخصي معصوم است نه به جهت ولايت و حكومت و با اگر مربوط به امور حكومتي و سياسي است اختصاص به معصوم دارد»(2)
    البته ناگفته نماند كه ولايت مطلقه فقيه به معناي بي قيد و شرط بودن ولايت او نيست چرا كه ولي فقيه حافظ احكام و شريعت اسلامي است و نمي تواند بر خلاف آن گام بردارد از اين رو ولايت مطلقه فقيه داراي سه قيد مهم است ؛1-حفظ شريعت اسلامي 2- رعايت اهداف و و ظايف حكومت اسلامي 3- حفظ و رعايت مصالح عمومي (3)

    نظريه حضرت امام(ره) درباره حوزه اختيارات ولى فقيه كه مورد قبول اكثريت فقهاى شيعه مى‏ باشد، اين است كه فقيه همه اختيارات لازم حكومتى امام معصوم(علیه السلام) را دارد و هر نوع ولايتى كه در حوزه رهبرى جامعه براى امام ثابت شده براى فقيه نيز ثابت است. جز آنچه كه به دليل خاص از مختصات امام معصوم(علیه السلام) شمرده شده است، از قبيل عصمت، ولايت تكوينى و نيز پاره ‏اى از اختياراتى كه پيامبر در حوزه مسائل خصوصى افراد داشته‏ اند. در حقيقت اختصاصات ياد شده مربوط به جنبه ولايت به معنى زعامت و رهبرى اجتماعى نيست، بلكه به خاطر جهات شخصيتى و شرافت مقام امامت و عصمت امام معصوم(علیه السلام) است. از اختيارات حكومتى ياد شده به «ولايت مطلقه» تعبير مى‏ شود.

    مقصود از «ولايت مطلقه فقيه» اين است كه اگر «مصالح اهم اجتماعى» مسلمانان با يكى از احكام اوليه شرعى - كه از نظر اهميت در رتبه پايين ‏ترى قرار دارد - در تزاحم قرار گيرد، ولى فقيه كه موظف به حفظ مصالح عاليه جامعه اسلامى است؛ به خاطر حفظ مصالح اهم جامعه اسلامى مى ‏تواند، بلكه بايد موقتا آن حكم شرعى اولى را تعطيل كند و مصالح اهم جامعه را بر آن مقدم بدارد؛ مثلاً در فقه اسلامى تخريب مسجد حرام مى ‏باشد. اكنون اگر به تخريب مسجدى جهت خيابان‏ كشى حاجت افتاد،چه بايد كرد؟ ديدگاه مخالف ولايت مطلقه بر آن است كه صرف مصلحت اهم اجتماعى مجوز تخريب مسجد نيست و تا زمانى كه كار به ضرورت نرسد نمى‏ توان دست به اين كار زد؛ ليكن براساس نظريه «ولايت مطلقه» لازم نيست حكومت اسلامى آن قدر صبر كند كه براى جامعه مشكلات زيادى فراهم شود و كارد به استخوان برسد، تا آن گاه از سر ناچارى و براى خروج از بن‏ بست و انفجار اجتماعى، مسجد را تخريب كند. بلكه اساسا اگر بخواهيم چنين كنيم، هميشه از قافله تمدن عقب خواهيم ماند و همواره در مشكلات دست و پا خواهيم زد و شارع مقدس به چنين چيزى راضى نيست. از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه: ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است؛ يعنى، مطلق بودن ولايت گره گشا در تزاحم احكام و مصالح اهم اجتماعى است.

    بنابراين ديدگاه هر گاه فقيه واجد شرايط به تشكيل حكومت اسلامى توفيق يابد همان ولايتى را كه پيامبر و امام معصوم(علیه السلام) در اداره امور جامعه دارند او نيز دارد. و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند به عبارت ديگر اختيارات حكومتى مربوط به حكومت شرعى است،چه در رأس آن پيامبر(صلی الله علیه و آله) يا امام معصوم(علیه السلام) باشد، يا نايب آنان (ولى فقيه). و اين اختيارات چيزى بيش از اختيارات لازم و ضرورى براى حكومت و اداره جامعه نيست و هيچ حكومتى فاقد آن اختيارات نمى ‏باشد.
    البته فضايل پيامبر(صلی الله علیه و آله ) بيش از همه انسانها است و... ليكن فضايل معنوى بيشتر، اختيارات حكومتى را افزايش نمى‏دهد. خداوند همان اختيارات و ولايتى كه به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیه السلام ) در تدارك و بسيج سپاه تعيين واليان و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داده است، براى حكومت فقيه نيز قرار داده است، نهايت تفاوت اين كه ولايت فقيه در رابطه با شخصى معين نبوده و روى عنوان عالم عادل ثابت است.»، (4).

    حضرت امام خمينى(ره) در توضيح اين نظريه مى‏ افزايد: «وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) داشتند. بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقهاء همان مقام ائمه و پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از ولايت ـ يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس كه يك وظيفه سنگين و مهم است ـ مى ‏باشد، نه شأن و مقام برتر و غير عادى، به عبارت ديگر ولايت مورد بحث يعنى حكومت و اجراء قوانين الهى و اداره جامعه اسلامى و... ولايت فقيه از امورقراردادى و اعتبارى عقلايى است و واقعيتى جز جعل قانونى ندارد، وقتى كسى به عنوان ولى در موردى نصب مى‏ شود، مثلاً براى حضانت و سرپرستى كسى يا حكومت، ديگر معقول نيست در اعمال اين ولايت فرقى بين رسول اكرم(صلی الله علیه و آله ) و امام(علیه السلام) يا فقيه وجود داشته باشد.

    به عنوان مثال؛ ولايتى كه فقيه در اجراى حدود و قوانين كيفرى اسلام دارد، در اجراى اين حدود بين رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) و امام(علیه السلام) و فقيه امتيازى نيست. حاكم، متصدى اجراى قوانين الهى است و بايد حكم خدا را اجرا نمايد، چه رسول الله(صلی الله علیه و آله) باشد و چه امام معصوم(علیه السلام) يا نماينده او يا فقيه عصر(5).

    بنا بر این در این همانی حکومت ولی فقیه با حکومت معصوم مباحث را دو قسمت می کنیم:

    یکی از نظر مقامات امام و ولی فقیه و یکی بحث اجرا . و عرض کردیم بدون شک هرگز ولی فقیه از نظر مقامات نمی تواند با امام معصوم مقایسه شود چه این که امام (علیه السلام) عصمت دارد و ولی فقیه عدالت دارد و بر همین اساس کاری که ولی فقیه می کند گر چه عادلانه هست ولی معصومانه و به دور از خطا و اشتباه نیست.
    بلکه وقتی می گوییم ولایت فقیه همان ولایت رسول خداست از نظر اجرایی و قواعد حکومت داری می گوییم نه معصومانه بودن آن حکومت و نه نتیجه های عملی آن حکومت.
    پس در عرصه اجرا باید بپذیریم که حکومت حضرات معصومین(علیهم السلام) معصومانه است امام حکومت فقیه عادلانه است بر این فرض می توانیم برخی از اشتباهاتی که در حکومت اسلامی با ولایت فقیه پیش می آید را توجیه کنیم.

    اما علاوه بر نکته بالا باید بین حکومت ولی فقیه و حتی حکومت حضرات معصومین با حکومت مهدوی یک تفاوت ویژه قائل شد که شرایط حکومت مهدوی کاملا با حکومت های دیگر متفاوت است حضرت مهدی قرار نیست به صورت معمول بر عالم حکمرانی کنید بلکه ایشان به طریق حضرت داوود و سلیمان (استفاده از علم غیب خویش و عوامل ما ورایی) بر عالم حکم کند و تمام زمان و زمین در خدمت حکومت ایشان خواهد بود(6) در روایت داریم که حتی اگر در دل یک صخره ای میان کوهای متراکم کافری پنهان شده باشد صخره به صدا در می آید و او را رسوا می کند و حضرت آن کافر را دعوت به اسلام کرده در صورت عدم پذیرش به قتل خواهد رسید.«فاذا خرج القائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتی ان لو کان کافر او مشرک فی بطن صخره لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی واقتله»(7)

    پی نوشت ها:
    1- مصباح يزدي ،محمد تقي ، پرسشها و پاسخها ، قم: مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره ، ج 1، ص 59.
    2-امام خميني ره ،البيع ،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ج2، ص 467و 496و497.
    3- نورزوزی، محمد جواد، فلسفه سياست ، قم: مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره ، ص 220و221.
    4- امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373، ولايت فقيه، ص 55.
    5-همان، ص 56.
    6- مجلسی، بحار الانوار ، دار احیاء تراث، ج 52 ص 320 حدیث 24.

    7- موسسه معارف اسلامی (زیر نظر علی کورانی)، معجم احادیث الامام المهدی، نشر مسجد مقدس جمکران، ج 5، ص 145.

    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۷/۰۴/۲۱ در ساعت ۰۹:۴۴

  5. صلوات


صفحه 11 از 11 نخست ... 91011

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۰۶/۲۱, ۲۱:۵۳ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود