صفحه 10 از 10 نخست ... 8910
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد برهانی برای اثبات باقی بودن خداوند

  1. #91

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,041
    حضور
    39 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    952



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    این اطلاق در قرآن نیست اما در روایات وجود دارد.
    امیر المومنین(علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه و در توصیف خداوند مى فرماید : «مَوْجُود لا عَنْ عَدَم»؛ او وجود دارد امّا نه به این معنا که سابقه عدم و نیستى داشته باشد.(شريف الرضى، محمد بن حسين‏، (1414)،نهج البلاغة( للصبحي صالح)، تصحیح فیض الاسلام، اول، قم، نشر هجرت، ص40)
    امام سجاد(علیه السلام) نیز از پدران خود(علیهم السلام) و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده که حضرت می فرماید: «يَا أَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِبَ‏ يَا أَرْفَعَ مَوْصُوفٍ وُصِف»‏(كفعمى، ابراهيم بن على عاملى، (1418)، البلد الأمين و الدرع الحصين، اول، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات؛ ص410)
    خب در تمام اینها گفته شده موجود قدیم و ... نگفته شده موجود حاضر .

    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    این دقیقا نقد کلام شماست!
    جزئیت در مورد خدا معنا ندارد. اینکه ممکنات علم دارند و خدا هم علم دارد، به این معنا نیست که جزئی از علم او نزد ماست. اصلا اگر جزئی از آن علم نزد ما باشد یعنی همین جزء نزد خدا نیست! خاصیت جزء و کل این است.
    اما ما می گوییم هر علمی که ممکنات داشته باشند، کاملتر و اتم آن نزد خداست.
    حتی در ممکنات هم علم با خصوصیت جزء و کل انتقال پیدا نمی کند، بلکه اضافه اشراقی بین عالم و متعلم هنگام یادگیری وجود دارد.
    در اضافه اشراقی از منبع علم چیزی کم نمی شود و این یعنی جزئیتی در کار نیست.
    ببینید در مورد علم و رحمت و اینا این استدلال درسته ولی در مورد وجود و موجود اینطور نیست ! وجود یعنی هر آنچه قابل دریافت هست وقتی چیزی هر آنچه قابل دریافت هست باشه موجودات ( چیزی که قابل دریافت هست ) رو شامل میشه و موجودات جزئی از وجود هستند .

    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    برادر این یک تناقض آشکار است!
    ذات خدا (نعوذ بالله) محدود باشد و در عین حال اوصاف و اسماء او مانند علم و قدرت و البته حیات! نامحدود باشند.
    چطور ممکن است اصل محدود باشد ولی فرع نامحدود؟!
    اولا اثباتی برای نامحدود بودن صفات هنوز ندارم ولی اینطور میشود که صفات و ذات یکی باشند و نامحدود باشند ولی نه از نظر وجود بلکه از نظر اسماء حسنی و کمالات نام برده .

    مثلا اعداد طیبعی وجود دارند و نامحدود هستند ولی شامل اعداد منفی نمیشوند .
    دمتون گرم که با حوصله به سوالات ما جواب میدین ، ارادتمندیم

  2. صلوات


  3. #92

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,574
    حضور
    39 روز 11 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    4977



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    خب در تمام اینها گفته شده موجود قدیم و ... نگفته شده موجود حاضر .
    شما فرمودید که اسم وجود را در اسماء خداوند پیدا نکردید، اینم متن شما:
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    من توی اسماء حسنی که توی قرآن اومده ، اسمی مثل وجود پیدا نکردم و این چیزی هستش که شاید فلاسفه و ... به خدا نسبت دادن که وجوده
    بنده هم گذشته از اینکه آیا اسمای اطلاقی خدا باید توقیفی باشد(استعمال اسمهایی که در متون نقلی به خدا نسبت داده شده) یا خیر، عرض کردم کلمه موجود به خداوند در روایات نیز اطلاق شده است.
    لطفا فرمایشات خود را فراموش نفرمایید!
    علاوه بر اینکه لسان ادعیه و آیات ما همه حاکی از سخن گفتن با خدایی زنده و موجود در زمان حال است، خدایی که کلام ما را می شنود، ما را می بیند و از احوال ما آگاه است.
    این آیات و روایات با برنامه خدایی مرده صحبت نمی کنند! با خود خدای زنده صحبت می کنند.
    گذشته از اینکه در بسیاری از آیات و روایات ما به بقاء خداوند تصریح شده مانند این فراز از دعای کمیل:
    وَ بِوَجْهِكَ الْبَاقِي بَعْدَ فَنَاءِ كُلِ‏ شَيْ‏ءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنَّانُ يَا نُورُ يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ وَ يَا آخِرَ الْآخِرِين‏(طوسى، محمد بن الحسن، (1407)، تهذيب الأحكام، چهارم، تهران، دار الكتب الإسلاميه؛ ج‏3 ؛ ص95) در این عبارت خداوند را موجودی ابدی خطاب کرده که بعد از فناء تمام موجودات، تنها موجود باقی و فنا ناپذیر خواهد بود.
    علاوه بر این خدا را با خطاب «آخِرَ الْآخِرِين» می خواند که نشان دهنده بقا ابدی اوست.
    البته این نمونه ای از هزاران سند نقلی است...
    اما در مورد نظر شما حتی یک مورد هم بنده در آثار نقلی مشاهده نکردم اگر شما چنین چیزی دیدید، به ما هم اطلاع بدهید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    وجود یعنی هر آنچه قابل دریافت هست وقتی چیزی هر آنچه قابل دریافت هست باشه موجودات ( چیزی که قابل دریافت هست ) رو شامل میشه و موجودات جزئی از وجود هستند
    این تعریف از وجود را شما از کجا آوردید؟ لطفا سندی از کتب علمی ارائه کنید
    از نظر فلاسفه وجود یک امر بدیهی است و تعاریف آن دوری هستند.
    ضمنا در فلسفه ملاصدرا وجود یک امر تشکیکی است، قابل شدت و ضعف است و اضافه اشراقی که بنده در پست قبلی عرض کردم در مورد آن صادق است.
    البته این مطلب خیلی از موضوع ما دور است و بهتر است در جای خود دنبال شود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    اینطور میشود که صفات و ذات یکی باشند و نامحدود باشند ولی نه از نظر وجود بلکه از نظر اسماء حسنی و کمالات نام برده
    بزرگوار!
    این اسماء و کمالات بالاخره یا موجودند و یا معدوم.
    بین وجود و عدم که واسطه ای نیست، مگر اینکه شما قائل به ارتفاع با اجتماع نقیضین باشید!
    به عبارتی یا این اسما هستند یا نیستند و حد داشتن و نداشتن هم فرع بر بودن این اسما است. زیرا اسمایی که نیستند که معنا ندارد بحث کنیم حد دارند یا نه.
    بنابراین اصل وجود آنها مقدم بر هر چیزی است و همین اصل وجود مصداق محدود یا نامحدود بودن است.


  4. صلوات


  5. #93

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,041
    حضور
    39 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    952



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    سلام

    شما فرمودید که اسم وجود را در اسماء خداوند پیدا نکردید، اینم متن شما:

    بنده هم گذشته از اینکه آیا اسمای اطلاقی خدا باید توقیفی باشد(استعمال اسمهایی که در متون نقلی به خدا نسبت داده شده) یا خیر، عرض کردم کلمه موجود به خداوند در روایات نیز اطلاق شده است.
    لطفا فرمایشات خود را فراموش نفرمایید!
    علاوه بر اینکه لسان ادعیه و آیات ما همه حاکی از سخن گفتن با خدایی زنده و موجود در زمان حال است، خدایی که کلام ما را می شنود، ما را می بیند و از احوال ما آگاه است.
    این آیات و روایات با برنامه خدایی مرده صحبت نمی کنند! با خود خدای زنده صحبت می کنند.
    گذشته از اینکه در بسیاری از آیات و روایات ما به بقاء خداوند تصریح شده مانند این فراز از دعای کمیل:
    وَ بِوَجْهِكَ الْبَاقِي بَعْدَ فَنَاءِ كُلِ‏ شَيْ‏ءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنَّانُ يَا نُورُ يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ وَ يَا آخِرَ الْآخِرِين‏(طوسى، محمد بن الحسن، (1407)، تهذيب الأحكام، چهارم، تهران، دار الكتب الإسلاميه؛ ج‏3 ؛ ص95) در این عبارت خداوند را موجودی ابدی خطاب کرده که بعد از فناء تمام موجودات، تنها موجود باقی و فنا ناپذیر خواهد بود.
    علاوه بر این خدا را با خطاب «آخِرَ الْآخِرِين» می خواند که نشان دهنده بقا ابدی اوست.
    البته این نمونه ای از هزاران سند نقلی است...
    اما در مورد نظر شما حتی یک مورد هم بنده در آثار نقلی مشاهده نکردم اگر شما چنین چیزی دیدید، به ما هم اطلاع بدهید.


    این تعریف از وجود را شما از کجا آوردید؟ لطفا سندی از کتب علمی ارائه کنید
    از نظر فلاسفه وجود یک امر بدیهی است و تعاریف آن دوری هستند.
    ضمنا در فلسفه ملاصدرا وجود یک امر تشکیکی است، قابل شدت و ضعف است و اضافه اشراقی که بنده در پست قبلی عرض کردم در مورد آن صادق است.
    البته این مطلب خیلی از موضوع ما دور است و بهتر است در جای خود دنبال شود.


    بزرگوار!
    این اسماء و کمالات بالاخره یا موجودند و یا معدوم.
    بین وجود و عدم که واسطه ای نیست، مگر اینکه شما قائل به ارتفاع با اجتماع نقیضین باشید!
    به عبارتی یا این اسما هستند یا نیستند و حد داشتن و نداشتن هم فرع بر بودن این اسما است. زیرا اسمایی که نیستند که معنا ندارد بحث کنیم حد دارند یا نه.
    بنابراین اصل وجود آنها مقدم بر هر چیزی است و همین اصل وجود مصداق محدود یا نامحدود بودن است.
    البته اینجا گفته وجه خداوند باقیه نه خودش ولی به هر حال ...

    الان در نظر گرفتم که در اول کار اسماء حسنی بودن و چیز دیگه ای وجود نداشت بعد خداوند اومده آب و خاک و ... رو خلق کرده که ماده هستن .

    ولی دیگه خودش شامل ماده نمیشه و در واقع چون ماده مخلوق و ممکنه ذات خدا شاملش نمیشه

    خودش هم که اسماء حسنی رو شامل میشه به صورت نامحدود از اول تا الان وجود داره چون خداوند حکمیه و موجود حکیم خودش رو نابود نمیکنه .

    فقط اینجا نتیجه گرفتم که ماده غیر از وجود خداوند است و برابر با وجود خداوند نیست ، فقط نمیدونم اگه خداوند ماده نباشه ناقص نمیشه ؟ و اینکه دانشمند ها میگن ماده و انرژی به وجود نمیاد و از بین نمیره در حالی که در این طرز فکر باید ثابت بشه ماده بعدا ابداعی خلق شده .
    ویرایش توسط به من بیاموز : ۱۳۹۷/۰۲/۱۵ در ساعت ۱۰:۳۴
    دمتون گرم که با حوصله به سوالات ما جواب میدین ، ارادتمندیم

  6. صلوات


  7. #94

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,574
    حضور
    39 روز 11 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    4977



    سلام مجدد
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    الان در نظر گرفتم که در اول کار اسماء حسنی بودن و چیز دیگه ای وجود نداشت بعد خداوند اومده آب و خاک و ... رو خلق کرده که ماده هستن .
    ولی دیگه خودش شامل ماده نمیشه و در واقع چون ماده مخلوق و ممکنه ذات خدا شاملش نمیشه
    خودش هم که اسماء حسنی رو شامل میشه به صورت نامحدود از اول تا الان وجود داره چون خداوند حکمیه و موجود حکیم خودش رو نابود نمیکنه .
    این نتایج اخیر شما خیلی به حق نزدیک تر اند

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    اگه خداوند ماده نباشه ناقص نمیشه ؟
    خود ماده دارای محدودیت است و مسلما خداوند متعال منزه از هر گونه نقصی است.
    اما در مورد پایستگی ماده و انرژی، بالاخره چون ممکن اند، محتاج به علت اند. هر چند وجود آنها تنها تاخر رتبی از علت خود داشته باشد.


  8. #95

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,188
    حضور
    44 روز 9 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    1893



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    فقط اینجا نتیجه گرفتم که ماده غیر از وجود خداوند است و برابر با وجود خداوند نیست ، فقط نمیدونم اگه خداوند ماده نباشه ناقص نمیشه ؟ و اینکه دانشمند ها میگن ماده و انرژی به وجود نمیاد و از بین نمیره در حالی که در این طرز فکر باید ثابت بشه ماده بعدا ابداعی خلق شده .
    ماده از بین می ره و بوجود میاد

    این انرژی هست که ثابت می مونه و همیشه در کنار ماده هست

    جسم من و شما از یین می ره و یه جسم دیگه متولد میشه اما افکار ما و نگرش ما هیچ وقت نابود نمی شه و در روح طبیعت باقی می مونه ...

    در بعد معنوی اگر شما یک بادکنک رو در نظر بگیرید ، هوای خالی ماده هست و پوست بادکنک انرژی

    در نگرش معنوی دقیقا همه چیز عکس نگرش مادی هست
    ویرایش توسط شروحیل : ۱۳۹۷/۰۲/۱۵ در ساعت ۱۰:۵۰
    استیون هاوکینگ:
    به ستارگان نگاه کنید ، نه به زیر پاهایتان ... تا زندگی هست ، امید هم هست ...
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  9. #96

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,041
    حضور
    39 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    952



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    این نتایج اخیر شما خیلی به حق نزدیک تر اند
    ولی آخه از طرفی در کل الان نمیشه گفت خدا وجود داره ! چون وقتی صفتی رو به خدا نسبت میدیم باید اونو تمام و کمال داشته باشه ، و از اونجایی که ما میدونیم وجود داریم و وجود ما جزئی از وجود خدا نیست ، نتیجه میگیرم که خدا الان وجود نداره .
    دمتون گرم که با حوصله به سوالات ما جواب میدین ، ارادتمندیم

  10. #97

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,188
    حضور
    44 روز 9 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    1893



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    ولی آخه از طرفی در کل الان نمیشه گفت خدا وجود داره ! چون وقتی صفتی رو به خدا نسبت میدیم باید اونو تمام و کمال داشته باشه ، و از اونجایی که ما میدونیم وجود داریم و وجود ما جزئی از وجود خدا نیست ، نتیجه میگیرم که خدا الان وجود نداره .
    با سلام و عرض ادب

    رابطه وجود ما با خدا مثل رابطه انرژی و ماده هست

    اگر موجودات رو ماده و خدا رو انرژی در نظر بگیریم

    می بینیم که انرژی نه بوجود میاد و نه از بین می ره بلکه همیشه در کنار ماده وجود داره

    اما ماده همیشه در حال تغییر و تبدیل شدن هست در حالی که انرژی بدون مکث در حال همراهی کردن ماده هست

    خداوند با ماست ، همراه ماست ، نه درون ما یا بیرون ما ...
    استیون هاوکینگ:
    به ستارگان نگاه کنید ، نه به زیر پاهایتان ... تا زندگی هست ، امید هم هست ...
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  11. #98

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,574
    حضور
    39 روز 11 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    4977



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    ولی آخه از طرفی در کل الان نمیشه گفت خدا وجود داره
    باز هم که برگشتید سر خانه اول
    با این استدلال شما:
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    خودش هم که اسماء حسنی رو شامل میشه به صورت نامحدود از اول تا الان وجود داره چون خداوند حکمیه و موجود حکیم خودش رو نابود نمیکنه
    باقی و زنده بودن خدا ثابت می شود.
    اما در مورد محدود یا نامحدود بودنش نهایتا شما یک سوال دارید.
    پس بقا ثابت شد و سوال در مورد این است که خدای موجود، محدود است یا نامحدود.
    با این استدلال که خدای محدود هم ممکن الوجود است و سلسله ممکنات هم باید به یک واجب ثابت ختم شود، معلوم می شود این خدا نیز باید واجب باشد وگرنه خدا نیست.
    و این مساله:
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    وقتی صفتی رو به خدا نسبت میدیم باید اونو تمام و کمال داشته باشه ، و از اونجایی که ما میدونیم وجود داریم و وجود ما جزئی از وجود خدا نیست ، نتیجه میگیرم که خدا الان وجود نداره
    هم حل خواهد شد.
    بنابراین از وجود داشتن ما نمی توان نتیجه گرفت که خدا نیست. نهایت نتیجه شما محدودیت است که با استدلال ممکن بودن موجود محدود، قابل جبران است.
    هر چند وجود ممکنات را اگر درست تحلیل کنیم(یا بر اساس وجود ربطی و یا بر اساس مظهریت) اصلا این مشکل پیش نخواهد آمد ولی از باب مماشات عرض شد که این مشکل قابل جبران است.


  12. #99

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,574
    حضور
    39 روز 11 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    4977

    جمع بندی




    سوال:
    آیا ممکن است خداوند در خود تغییراتی بوجود بیاورد یا خودش را نابود کند؟

    پاسخ:
    مقدمه1؛ واجب الوجود بالذات، موجودی است که وجود او، ناشی از موجود دیگری نیست و وجودش از ناحیه ذات خود، دارای ضرورت است؛ لذا ذاتش برای موجود بودنش کافی است. از سوی دیگر، هیچ جهت امکانی در واجب الوجود نبوده و وجوب وجود او از تمام جهات است؛ زیرا اگر نسبت به کمالی جهت امکانی داشته باشد، ذات او فاقد آن جهت بوده و از وجود و عدم ترکیب خواهد شد، در حالی که ترکیب و حاجت از لوازم ممکن الوجود اند و این خلاف فرض است.(1)
    مقدمه2؛ علت حقیقی، علتی است که معلول به آن حقیقتا وابسته است و از انعدام آن، انعدام معلول لازم می آید. در حالی که علت معده صرفا زمینه تحقق معلول را مهیا کرده و با از بین رفتن آن، معلول باقی خواهد بود.(2)
    مقدمه3؛ ضرورت مورد نظر در واجب الوجود، ضرورت ازلی است. ضرورت ازلی، ضرورتی است که یک محمول برای خودِ ذاتِ موضوع، بدون هیچ قید یا شرطی(حتی قید و شرطِ وجود)، ضرورت دارد.(3)

    با توجه به مقدمه اول، اگر معنای وجوب وجود را درست تحلیل کنیم، چیزی جز سرمدی(ازلی و ابدی) بودن خداوند متعال بدست نمی آید؛ همانطور که متکلمان امامیه گفته اند: «و وجوب الوجود یدل علی سرمدیته»؛ واجب الوجود بودن خدا، دلیل بر سرمدی بودن اوست.(4) بنابراین از آنجایی که خدا واجب الوجود است، و ثبوت وجود برای او ضروری و سلب وجود از ذاتش ممتنع است، بنابراین وجوب وجود مستلزم آن است که سلب وجود از ذات الهی در هیچ فرضی از فروض ممکن نباشد؛ زیرا هر موجود که سابقه عدم یا امکان زوال داشته باشد واجب الوجود نخواهد بود. این بدین معناست که ذات الهی نه مسبوق به عدم است و نه عدم به آن لاحق خواهد شد، و این چیزی جز ازلی و ابدی بودن خداوند نیست.
    بدین ترتیب، وجوب وجود تنها ازلی بودن را ثابت نمی کند، بلکه امکان عدم در آینده را نیز سلب می کند و حتی احتمال معدوم شدن در آینده باعث ممکن الوجود شدن و خروج از وجوب وجود است. پس وجوب وجود نفی کننده عدم است؛ حالا اگر این عدم به نسبت به گذشته لحاظ گردد، ازلی بودن را ثابت می کند و اگر این عدم نسبت به آینده لحاظ شود، مثبت ابدی بودن است.

    علاوه بر اینکه وقتی خداوند واجب الوجود باشد، وجوب وجود جایی برای غیرْ نمی گذارد تا سبب معدوم شدن او شود. خود او نیز به دلیل حکیمانه نبودن این کار و همچنین انقلاب در ذات(تبدیل واجب به ممکن) عامل معدوم شدن خود نیست. زیرا واجب مستقل تام است اما ممکن الوجود وابسته تام و عین ربط است، لذا تبدیل واجب به ممکن خلاف فرض است؛ چرا که فرض وجوب وجود و تبدیل آن به ممکن، به معنای اجتماع نقیضین و رجوع به آن است.

    همچنین با در نظر گرفتن مقدمه دوم، وجود عالم هستی و بقاء آن، دلیل بر وجود علت آن است. چرا که با فرض از بین رفتن علت حقیقی چیزی، باقی بودن آن معنا نخواهد داشت. زیرا بر اساس تحلیل علیت در فلسفه، معلول مرتبه ضعیف علت و عین ربط به علت است.(5) در این صورت فرض معلول به طور مستقل از علت خود غیر ممکن است و از وجود معلول می توان به وجود علت پی برد. پس اگر عالم با نظم خود در جریان است، معلوم می شود که علت حقیقی آن در حال افاضه وجود به این عالم است.
    لزوم همزمانی علت تامه و معلول نیز از دو راه قابل اثبات است:
    اولا؛ اگر علت تامه در زمان وجود معلول موجود نباشد، لازم می آید در همان زمان معدوم باشد و مسلما معدوم نمی تواند افاضه وجود کند.
    ثانیا؛ نیاز ماهیت معلول به علت، نیازی داخلی است و خارج از آن نیست که اگر اینطور بود، دو امر داشتیم: وجود و حاجت. در حالی که اینچنین نیست و هر موجودی دو وجود گوناگون ندارد. بر این اساس، فقر و نیاز ذاتی ماهیت است و از همین رو وجود ماهیت نسبت به علت خود، وجود رابط است و بدون آن اصلا وجود نخواهد داشت. با ربطی شدن وجود ماهیت معلول، نیاز آن به علت و همزمانی آن روشن است.(6)

    نهایتا با در نظر گرفتن مقدمه سوم، هیچ گونه قید و شرطی در ضرورت ازلی که در مورد خداوند به کار می رود، دخالت ندارد و بر این اساس، زمان و دیگر قیود، دخالتی در این نوع ضرورت نداشته و فرض بودن واجب در زمانی و نبود او در زمان دیگر، فرضی باطل است.

    اما در مورد اینکه واجب الوجود ثابت است یا متغیر؟ اگر متغیر باشد، لازم می آید این تغییرات یک علتی داشته باشند و بحث منتقل می شود به همان علت که آیا آن علتی که باعث تغییر در خدای مفروض شده ثابت است یا متغیر؟ و به همین ترتیب پیش رفته و سر از تسلسل در می آورد. بنابراین وجود تغییر در واجب الوجود، محال است و مبدء عالم باید ثابت باشد. علاوه بر اینکه ثبات واجب الوجود، حیات کنونی علت العلل را نیز ثابت می کند، زیرا این علت از ازل تا کنون تغییر نکرده است، پس زنده است. همچنین اگر چیزی بسیط باشد، تغییر در آن معنا ندارد. بلکه تغییر داخلی بر مبنای ترکیب شی ء است. زیرا باید حداقل دو عامل متضاد در یک شی باشند تا با تضاد آنها، تغییر صورت گیرد. بنابراین تغییر داخلی هم مستلزم ترکیب و دارای اجزاء بودن است که با براهین احدیت الهی سازگار نیست.


    پی نوشت ها:
    1. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1360)، الشواهد الربوبية فى المناهج السلوكية، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، دوم، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ص37.
    2. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1981)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سوم، بیروت، دار احیاء التراث، ج2، ص137.
    3. همان، ج‌۱، ص‌۱۵۷.
    4. حلى، حسن بن یوسف، (1382)،كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد قسم الالهيات، تعلیقه آيت الله سبحانى‏، دوم، قم، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، ص290.
    5. سبزواری، ملا هادی، (1369)، شرح منظومه، تصحیح علامه حسن زاده آملی، اول، تهران، نشر ناب، ج3، ص602.
    6. طباطبایی، سید محمد حسین، (1382)، بدایة الحکمة، چهارم، قم، قدس، ص111.


  13. صلوات


صفحه 10 از 10 نخست ... 8910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 26

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود