صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد برهانی برای اثبات باقی بودن خداوند

نمایش پیوندی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,223
    حضور
    44 روز 2 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1203

    نقد برهانی برای اثبات باقی بودن خداوند




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ادب .

    بنده مدتی پیش در مورد باقی بودند خداوند تحقیق کردم ولی جواب درستی نگرفتم و نشسته ام با خودم فکر کردم و به چیزهایی رسیدم که میخوام شما نقدشون کنید .

    وقتی اثبات شد که خداوند واجب الوجود و اول هستش ، بنابر این خداوند همیشه بوده ولی چه تضمینی وجود دارد که خداوند هنوز هم هست و خواهد بود ؟

    بنده با توجه به این موضوع که خداوند اول هستش و علتی قبل از او وجود نداره که روی خداوند تاثیر بزاره از خارج ، نتیجه گرفتم که راه تغییر خداوند اینه که خداوند خودش خودش رو تغییر بده یا نابود بکنه ! که میتونه مستقیم باشه یا از طریق مخلوفاتی که خلق و ایجاد میکنه

    یعنی مخلوقی به وجود بیاره که خدا رو از بین ببره


    یعنی با توجه به اینکه خدواند ازلی هستش و قبل از خدا هیچ چیزی نبوده نتیجه میگیریم هیچ علتی هم نبوده که بخواد روی خداوند تاثیر بزاره و در نتیجه وقتی هیچ علتی روی خداوند تاثیر نزاشته او همواره ثابت خواهد ماند .

    اما یه مشکلی دارم و اون اینه که اگه خداوند خودش روی خودش تاثیر بزاره و خودشو تغییر بده چی ؟

    یعنی یک کسی ادعا بکنه خدایی بوده و هیچ چیزی هم نبوده که تغییرش بده ولی خودش که بوده ! میتونسته خودش خودش رو نابود بکنه و دنیارو خلق کنه !

    پس لطفا به این تایپک جواب بدید و بگین از کجا میشه فهمید که خداوند خودش خودش رو نابود نکرده بنا به دلایلی ؟

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  2. صلوات


  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    26,221
    حضور
    229 روز 19 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    48
    صلوات
    63527



    با نام و یاد دوست






    نقد برهانی برای اثبات باقی بودن خداوند








    کارشناس بحث: استاد عامل

  4. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,679
    حضور
    41 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    5164



    بسم الله الرحمن الرحیم

    با عرض سلام

    اگر معنای وجوب وجود(1) را درست تحلیل کنیم، چیزی جز سرمدی(ازلی و ابدی) بودن خداوند متعال بدست نمی آید؛ همانطور که متکلمان امامیه گفته اند: و وجوب الوجود یدل علی سرمدیته؛ واجب الوجود بودن خدا، دلیل بر سرمدی بودن اوست.(2)

    توضیح مطلب: از آنجایی که خدا واجب الوجود است، و ثبوت وجود برای او ضروری و سلب وجود از ذاتش ممتنع است، بنابراین وجوب وجود مستلزم آن است که سلب وجود از ذات الهی در هیچ فرضی از فروض ممکن نباشد؛ زیرا هر موجود که سابقه عدم یا امکان زوال داشته باشد واجب الوجود نخواهد بود. این بدین معناست که ذات الهی نه مسبوق به عدم است و نه عدم به آن لاحق خواهد شد، و این چیزی جز ازلی و ابدی بودن خداوند نیست.
    بنابراین وجوب وجود تنها ازلی بودن را ثابت نمی کند، بلکه امکان عدم در آینده را نیز سلب می کند و حتی احتمال معدوم شدن در آینده باعث ممکن الوجود شدن و خروج از وجوب وجود است. بر این اساس، وجوب وجود نفی کننده عدم است؛ حالا اگر این عدم به نسبت به گذشته لحاظ گردد، ازلی بودن را ثابت می کند و اگر این عدم نسبت به آینده لحاظ شود، مثبت ابدی بودن است.

    نکته دیگر اینکه وقتی خداوند واجب الوجود باشد، وجوب وجود جایی برای غیرْ نمی گذارد تا سبب معدوم شدن او شود. خود او نیز به دلیل حکیمانه نبودن این کار و همچنین انقلاب در ذات(تبدیل واجب به ممکن) عامل معدوم شدن خود نیست.

    علاوه بر اینکه وجود عالم هستی و بقاء آن، دلیل بر وجود علت آن است. چرا که با فرض از بین رفتن علت حقیقی چیزی، باقی بودن آن معنا نخواهد داشت. زیرا بر اساس تحلیل علیت در فلسفه، معلول مرتبه ضعیف علت و عین ربط به علت است. در این صورت فرض معلول به طور مستقل از علت خود غیر ممکن است و از وجود معلول می توان به وجود علت پی برد. پس اگر عالم با نظم خود در جریان است، معلوم می شود که علت حقیقی آن در حال افاضه وجود به این عالم است.



    پی نوشت ها:
    1. وجوب وجود به این معناست که وجود، عین ذات حق تعالى است؛ بنابراین هرگز وجود از او نفى نمى شود؛ چه در گذشته و چه در آینده.
    2. حلى، حسن بن یوسف، (1382)،كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد قسم الالهيات، تعلیقه آيت الله سبحانى‏، دوم، قم، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، ص290.


  5. صلوات ها 4


  6. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,223
    حضور
    44 روز 2 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1203



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    خود او نیز به دلیل حکیمانه نبودن این کار و همچنین انقلاب در ذات(تبدیل واجب به ممکن) عامل معدوم شدن خود نیست.
    با سلام ، بنده هم همین فکر رو کردم که چون این کار حکیمانه نیست از نظر ما پس خداوند چنین کاری نمی کند ، ولی از کجا معلوم ؟ ما که خدا نیستیم بدونیم از نظر او حکمتی وجود داشته یا نه ! مثلا در مورد وجود شرور در جهان ما میگیم چون ما حکمت شرور رو نمیدونم دلیل نمیشه حکمتی وجود نداشته باشه !

    پس شاید در این مورد هم بتونیم بگیم چون ما حکمت این موضوع رو نمیدونیم دلیل نمیشه چنین چیزی ممکن نباشه ؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    علاوه بر اینکه وجود عالم هستی و بقاء آن، دلیل بر وجود علت آن است. چرا که با فرض از بین رفتن علت حقیقی چیزی، باقی بودن آن معنا نخواهد داشت. زیرا بر اساس تحلیل علیت در فلسفه، معلول مرتبه ضعیف علت و عین ربط به علت است. در این صورت فرض معلول به طور مستقل از علت خود غیر ممکن است و از وجود معلول می توان به وجود علت پی برد. پس اگر عالم با نظم خود در جریان است، معلوم می شود که علت حقیقی آن در حال افاضه وجود به این عالم است.
    استاد فرض کنید آتشی به وجود میاد و چوبی رو میسوزونه و تبدیل به خاکستر میکنه ! از ما میپرسن علت خاکستر شدن چوب چیه میگیم آتش ، طبق نظر شما باید با وجود خاکستر ، آتش هم موجود باشه ! ولی ما میدونیم که آتش از بین رفته و فقط اثر او باقیست .

    حال اگر بگویید این علت با اون علت فرق میکنه از شما دلیل میخوام که ثابت کنید این علت به فلان دلیل باید همزمان با معلول موجود باشه !
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  7. صلوات


  8. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,679
    حضور
    41 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    5164



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    بنده هم همین فکر رو کردم که چون این کار حکیمانه نیست از نظر ما پس خداوند چنین کاری نمی کند ، ولی از کجا معلوم ؟
    برای این امر دو دلیل ذکر شد:
    اول انقلاب در ذات که محال است
    دوم حکمت الهی
    در مورد دومی، تعریف حکمت و ملاک آن روشن است و بر اساس همان است که ما می گوییم چیزی حکیمانه است یا نه
    بنابراین «از کجا معلوم» در این بحث جایی ندارد!
    بر اساس دلایل عقلی و نقلی حکمت خداوند متعال آنهم بدون نهایت ثابت شده است. و این حکمت سبب می شود کار غیر عاقلانه از خدا صادر نشود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    استاد فرض کنید آتشی به وجود میاد و چوبی رو میسوزونه و تبدیل به خاکستر میکنه ! از ما میپرسن علت خاکستر شدن چوب چیه میگیم آتش ، طبق نظر شما باید با وجود خاکستر ، آتش هم موجود باشه ! ولی ما میدونیم که آتش از بین رفته و فقط اثر او باقیست .
    منظور از علت حقیقی در فلسفه علت موجده است نه علت مُعد.
    توضیح مطلب اینکه:
    علت حقیقی چیزی است که معلول به آن حقیقتا وابسته است و همواره همراه معلول نیز می‌باشد، ولی علت معده چیزی است که زمینه تحقق معلول را فراهم می‌سازد، در چنین موردی اگر علت نیز از بین برود معلول سرجای خویش استوار است. نقش اصلی علت معده این است که در ماده آمادگی پذیرش فیض را از علت فاعلی ایجاد می‌کند.
    در مورد علت حقیقی همیشه این حکم صادق است که از انعدام آن، انعدام معلول لازم می‌آید، اما در مورد علل معده چنین حکمی صادق نیست.
    مثلا اگر معمار نسبت به ساختمان در نظر گرفته شود، برای تحقق ساختمان علیت اعدادی دارد، ولی اگر حرکت دست او نسبت به انتقال مواد و مصالح ساختمانی مورد توجه قرار گیرد، علیت حقیقی خواهد داشت. مثالی که شما در مورد آتش هم زدید از همین سنخ است.


  9. صلوات ها 2


  10. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,223
    حضور
    44 روز 2 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1203



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    برای این امر دو دلیل ذکر شد:
    اول انقلاب در ذات که محال است
    دوم حکمت الهی
    در مورد دومی، تعریف حکمت و ملاک آن روشن است و بر اساس همان است که ما می گوییم چیزی حکیمانه است یا نه
    بنابراین «از کجا معلوم» در این بحث جایی ندارد!
    بر اساس دلایل عقلی و نقلی حکمت خداوند متعال آنهم بدون نهایت ثابت شده است. و این حکمت سبب می شود کار غیر عاقلانه از خدا صادر نشود.
    لطفا در مورد دلیل اول که میگین انقلاب در ذات محال است توضیح بیشتری بدید .

    ولی مشکل اینجاست که از کجا معلوم این کار غیر عاقلانه است ؟ مگر قرار از هر چیزی به نظر ما عاقلانه آمد برای خداوند که در مرحله ی بالاتری از حکمت است نیز عاقلانه باشد ؟
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  11. صلوات


  12. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,223
    حضور
    44 روز 2 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1203



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    منظور از علت حقیقی در فلسفه علت موجده است نه علت مُعد.
    توضیح مطلب اینکه:
    علت حقیقی چیزی است که معلول به آن حقیقتا وابسته است و همواره همراه معلول نیز می‌باشد، ولی علت معده چیزی است که زمینه تحقق معلول را فراهم می‌سازد، در چنین موردی اگر علت نیز از بین برود معلول سرجای خویش استوار است. نقش اصلی علت معده این است که در ماده آمادگی پذیرش فیض را از علت فاعلی ایجاد می‌کند.
    در مورد علت حقیقی همیشه این حکم صادق است که از انعدام آن، انعدام معلول لازم می‌آید، اما در مورد علل معده چنین حکمی صادق نیست.
    مثلا اگر معمار نسبت به ساختمان در نظر گرفته شود، برای تحقق ساختمان علیت اعدادی دارد، ولی اگر حرکت دست او نسبت به انتقال مواد و مصالح ساختمانی مورد توجه قرار گیرد، علیت حقیقی خواهد داشت. مثالی که شما در مورد آتش هم زدید از همین سنخ است.
    ملاک این تقسیم بندی چیه و چطور میشه اثباتش کرد ؟ مثلا ممکنه دیواری ساخته بشه و شخصی بگه این دیوار علتش چیه ؟ بگیم حرکت دست معمار ، بعد بگیم پس کو حرکت دست معمار ؟ بگیم تمام شده و رفته ...

    لطفا اول روشن کنید که چنین تقسیم بندی درست است و سپس ثابت کنید که علت بودن خداوند بر مخلوقات از این نوع تقسیم بندی است ، با تشکر .
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  13. صلوات


  14. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,679
    حضور
    41 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    5164



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    ملاک این تقسیم بندی چیه و چطور میشه اثباتش کرد ؟
    ملاک عقل است!
    اگر تمام علت های یک معلول را در نظر بگیریم و همه در یک جا جمع شوند، معلول محقق می شود و این علت را علت تامه می گویند.
    حالا اگر برخی از علت ها جمع شوند و تمام آنها نباشند، مسلما این معلول بوجود نمی آید تا تمام علت ها جمع شوند. حالا هر یک از این علت ها را علت ناقصه یا علت معد می نامند.
    اگر هم یک علت، ملاک وجود و تحقق معلول باشد، علت حقیقی خواهد بود. به عبارتی وجود و عدم معلول دائر مدار این علت است و بس. تا حرکت دست نباشد، نوشتن هم نیست.
    بنابراین تقسیم بندی بر اساس تقسیم دوگانه است: یا همه علتها هستند یا نیستند، اگر باشند، علت تامه خواهد بود و اگر نباشند ناقصه. اگر معلول متوقف به علتی باشد، آن علت حقیقی است و اگر نباشد، علت حقیقی نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    سپس ثابت کنید که علت بودن خداوند بر مخلوقات از این نوع تقسیم بندی است
    خداوند متعال علت العلل تمام موجودات است و وجود تک تک موجودات یا با واسطه و یا بی واسطه متوقف بر اوست. بنابراین او علت حقیقی برای تمام موجودات است.


  15. صلوات


  16. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,223
    حضور
    44 روز 2 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1203



    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    خداوند متعال علت العلل تمام موجودات است و وجود تک تک موجودات یا با واسطه و یا بی واسطه متوقف بر اوست. بنابراین او علت حقیقی برای تمام موجودات است.
    خب حالا چطور ثابت میکنید علت تامه باید همزمان با معلول باشد ؟ مثلا اگر تمام موجودات عالم در گذشته علت تامی برای موجودات فعلی باشند ، آیا تمام موجودات گذشته الان موجود هستند ؟ به نظر بنده با نابود شدن علت های گذشته است که معلول به وجود می آید زیرا در یک لحظه نمیتوان دو حالت کلی را متصور شد و قفط یک حالت کلی را میتوان تصور کرد .
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  17. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,679
    حضور
    41 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    5164



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    در یک زمان چنین چیزی ممکن نیست ولی در دو زمان متفاوت به نظر ممکن می آید .
    این امر ربطی به زمان ندارد، فرض شما وجوب وجود است و این وجوب باید من جمیع الجهات باشد. چرا که اگر از یک نظر ممکن باشد دیگر واجب نیست و فرض نقض شده است.
    بنابراین زمان مدخلیتی در این خلف فرض ندارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    حالا چطور ثابت میکنید علت تامه باید همزمان با معلول باشد ؟ مثلا اگر تمام موجودات عالم در گذشته علت تامی برای موجودات فعلی باشند ، آیا تمام موجودات گذشته الان موجود هستند ؟ به نظر بنده با نابود شدن علت های گذشته است که معلول به وجود می آید زیرا در یک لحظه نمیتوان دو حالت کلی را متصور شد و قفط یک حالت کلی را میتوان تصور کرد .
    در خلق مخلوقات، علت حقیقی خداست و این علت از ازل بوده و علت تامه با این علت اصلی، علت تامه شده است!
    تمام موجوداتی که شما فرض کردید، علت معد و جزئی از علت تامه بوده اند که در زمان خود تاثیر خود را گذاشته و از بین رفته اند. اما قوام معلول کنونی به آنها نیست، که اگر بود، معلول هم با از بین رفتن آنها از بین می رفت.
    اما لزوم همزمانی علت تامه و معلول:
    اولا؛ اگر علت تامه در زمان وجود معلول موجود نباشد، لازم می آید در همان زمان معدوم باشد و مسلما معدوم نمی تواند افاضه وجود کند.
    ثانیا؛ نیاز ماهیت معلول به علت، نیازی داخلی است و خارج از آن نیست که اگر اینطور بود، دو امر داشتیم: وجود و حاجت. در حالی که اینچنین نیست و هر موجودی دو وجود گوناگون ندارد. بر این اساس، فقر و نیاز ذاتی ماهیت است و از همین رو وجود ماهیت نسبت به علت خود، وجود رابط است و بدون آن اصلا وجود نخواهد داشت. با ربطی شدن وجود ماهیت معلول، نیاز آن به علت و همزمانی آن روشن است.(طباطبایی، سید محمد حسین، (1382)، بدایة الحکمة، چهارم، قم، قدس، ص111)


  18. صلوات


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 25

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود