صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نگاهی دیگر به مسأله شر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1371

    اشاره نگاهی دیگر به مسأله شر




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ادب .

    توی این انجمن داشتم مباحث رو دنبال میکردم که دیدم یکی از کاربران نوشته بود کافیست به بیمارستان اعصاب و روان کودکان مراجعه کنید تا فطرتا درک کنید که خدا نیست !

    بنده یکم این مساله منو به فکر فرو برد و گفتم یه مروری به مسئله شر بکنم .

    ابتدا نگاهی بندازیم به یک تقریر مسئله ی شر :


    1. حالت اول: شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا عالم مطلق نیست.
    2. حالت دوم: شر در جهان وجود دارد، زیرا گرچه خدا از وجود شر باخبر است، اما نمی‌تواند آن را نابود کند؛ در این صورت خدا قادر مطلق نیست.
    3. حالت سوم: شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛ در این صورت خدا خیرخواه مطلق نیست.


    آنطور که من فهمیدم اختلاف سر این است که خداوند از وجود شر با خبر است و نسبت به دفع آن هم تواناست اما از اینکار امتناع میکند بنا بر مصلحت و خیر بزرگتر !

    اما سوال اینجاست که چه خیری میتواند بزرگتر از عذاب چند ساله ی یک کودک برای او باشد ؟ چه خیری میتواند در این باشد که یک ساعقه بزند و صدها گوزن را بکشد ؟

    البته ممکن است خیرهایی برای دیگران باشد ولی آیا این افراد قربانی جامعه شده اند ؟ یا نه نیک خودشان هم در همین بوده که بیمار باشند ؟

    ---
    از نظر خوده بنده اینجا نه تنها وجود خداوند رد نمی شود ، بلکه بیشتر ضروری تر می باشد که خداوندی باشد تا در برابر این ضعف ها و نیازها ( بیماری و ... ) از ما حمایت کند و همچنین در جهان دیگر پاداش این موجوداتی که در این جهان تنها عذاب نسیبشان شده را در صورت موفقیتشان در امتحان الهی اگر خدا بخواهد بدهد .

    مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد ؟

    بنابر این از ضرورت خلق دنیای قبل بهشت و جهنم ( جهان امتحان بشر ) و همچنین اینکه چرا خداوند یک دفعه همه را به بهشت نبرده ( تا این عذاب ها که انسان خیری در آن نمی بیند نباشد ) نیز در بین سخنان خود لطفا بنویسید .

    و هم از اینکه فلسفه ی این رنج ها و عذاب ها چیست و چه سودی برای ما دارد .

    با تشکر .
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  2. صلوات ها 2


  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    28,285
    حضور
    252 روز 21 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    51
    صلوات
    66081



    با نام و یاد دوست






    نگاهی دیگر به مسأله شر








    کارشناس بحث: استاد قول سدید

  4. صلوات ها 2


  5. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ادب .

    توی این انجمن داشتم مباحث رو دنبال میکردم که دیدم یکی از کاربران نوشته بود کافیست به بیمارستان اعصاب و روان کودکان مراجعه کنید تا فطرتا درک کنید که خدا نیست !

    بنده یکم این مساله منو به فکر فرو برد و گفتم یه مروری به مسئله شر بکنم .

    ابتدا نگاهی بندازیم به یک تقریر مسئله ی شر :




    1. حالت اول: شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا عالم مطلق نیست.
    2. حالت دوم: شر در جهان وجود دارد، زیرا گرچه خدا از وجود شر باخبر است، اما نمی‌تواند آن را نابود کند؛ در این صورت خدا قادر مطلق نیست.
    3. حالت سوم: شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛ در این صورت خدا خیرخواه مطلق نیست.


    آنطور که من فهمیدم اختلاف سر این است که خداوند از وجود شر با خبر است و نسبت به دفع آن هم تواناست اما از اینکار امتناع میکند بنا بر مصلحت و خیر بزرگتر !

    اما سوال اینجاست که چه خیری میتواند بزرگتر از عذاب چند ساله ی یک کودک برای او باشد ؟ چه خیری میتواند در این باشد که یک ساعقه بزند و صدها گوزن را بکشد ؟

    البته ممکن است خیرهایی برای دیگران باشد ولی آیا این افراد قربانی جامعه شده اند ؟ یا نه نیک خودشان هم در همین بوده که بیمار باشند ؟

    ---
    از نظر خوده بنده اینجا نه تنها وجود خداوند رد نمی شود ، بلکه بیشتر ضروری تر می باشد که خداوندی باشد تا در برابر این ضعف ها و نیازها ( بیماری و ... ) از ما حمایت کند و همچنین در جهان دیگر پاداش این موجوداتی که در این جهان تنها عذاب نسیبشان شده را در صورت موفقیتشان در امتحان الهی اگر خدا بخواهد بدهد .

    مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد ؟

    بنابر این از ضرورت خلق دنیای قبل بهشت و جهنم ( جهان امتحان بشر ) و همچنین اینکه چرا خداوند یک دفعه همه را به بهشت نبرده ( تا این عذاب ها که انسان خیری در آن نمی بیند نباشد ) نیز در بین سخنان خود لطفا بنویسید .

    و هم از اینکه فلسفه ی این رنج ها و عذاب ها چیست و چه سودی برای ما دارد .

    با تشکر .


    سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون برای شما دوست گرامی

    برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

    1. برخی خداناباوران گفته اند که وجود شرور نشان می دهد که خدایی نیست یا اگر هست، عالم به شرور نیست و اگر هست و عالم است، قادر به مقابله با آنها نیست و اگر هست و عالم و قادر است، خیرخواه نیست و نمی خواهد مشکلات انسان ها را مرتفع سازد.

    2. روشن است که هیچ یک از این اقوال برای یک دیندار قابل قبول نیست چرا که یک دیندار بر اساس ادله عقلی –که در جای خود به بحث گذاشته شده است- بر این باور است که خداوند موجودی مطلقا عالم و قادر و خیرخواه است و هیچ نقصی در علم و قدرت و خیرخواهی او راه ندارد. در این صورت، یک دیندار باید نشان بدهد که چگونه خداوند با این اوصاف موجود است اما با این حال، مانع از ایجاد شرور نمی شود.

    3. برخی از خداباوران برای رهایی از این اشکال، شرور را عدمی دانستند؛ اما برخی دیگر شرور را لازمه ذات جهان مادی دانستند که نسبت به خیرات جهان مادی کمتر است؛ و برخی نیز شرور را نسبی دانستند؛ و برخی نیز برای توجیه شرور به اصل عوض اخروی تمسک کرده اند. هر یک از این راهکارها نیازمند بحث و بررسی است. به نظر می رسد چون شرور متنوعند، باید از راهکار تلفیقی و چندوجهی برای توجیه شرور استفاده کرد؛ آنهم مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی درباره اوصاف خداوند. در پست های بعد، انواع شرور و راهکار مورد نظر برای توجیه آنها را برای شما عزیزان به اشتراک می گذارم. اما فعلا به پرسش اصلی کاربر محترم (با عنوان «به من بیاموز») می پردازم.

    4. مساله اساسی در شرور از این قرار است که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده است و یا مانع از ایجاد آنها نشده است؟ به نظر می رسد راهکار حمایت دنیوی و عوض اخروی (راهکاری که جناب «به من بیاموز» ارائه می دهند)، پاسخی به این مساله -که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده و مانع از ایجاد آنها نشده است- ارائه نمی دهد بلکه صرفا عدل الهی را از اشکال مصون نگه می دارد با این توضیح که اگر به برخی از انسانها شرور می رسد، خداوند بواسطه حمایت دنیوی یا عوض اخروی آن را جبران می کند و بدین شکل، به کسی که مبتلا به شرور شده، ظلم نمی شود.

    5. البته کاربر گرامی به نکته دیگری هم اشاره کرده اند که به نظرم قابل قبول نیست: «مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد». در واقع، کاربر گرامی فرض گرفته اند که کسی که بیمار می شود در ذات خودش خیری ندارد و به همین جهت به فیض الهی نمی رسد. اما آیا واقعا چنین است؟! می دانیم که بسیاری از اولیای الهی نیز به مریضی مبتلا می شوند و در همان حالت بیماری نیز وفات می یابند. شاید کاربر گرامی منظور دیگری دارند که بهتر است در پست های بعدی آن را توضیح دهند.

    6. در پست های بعدی به مطالب دیگر (همچون ضرورت امتحان و فوائد شرور و غیره) می پردازیم. اما فعلا بهتر است به همین مقدار بسنده کنیم تا دوستان مشارکتی در بحث داشته باشند و راهکارهای خودشان را ارائه بدهند.

    پیشاپیش تشکر میکنم از همه عزیزانی که در این بحث مشارکت خواهند کرد؛ خصوصا جناب «به من بیاموز»





  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    حضور
    1 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    110



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    برخی از خداباوران برای رهایی از این اشکال، شرور را عدمی دانستند
    دیندار نباید برای توجیه شرور، سوفیست شود. مگر می شود شرور را عدمی دانست؟!!! کافی است تصور کنیم که جلوی چشم ما به فرزند و همسر ما تجاوز می شود! کافی است تصور کنیم که همین الان خبر مرگ مادرمان را شنیده ایم! مطمئنم اگر به خوبی تصور کنیم، جانمان از صمیم قلب می سوزد! حالا باز هم شرور را عدمی می دانیم؟!!

  8. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    دیندار نباید برای توجیه شرور، سوفیست شود. مگر می شود شرور را عدمی دانست؟!!! کافی است تصور کنیم که جلوی چشم ما به فرزند و همسر ما تجاوز می شود! کافی است تصور کنیم که همین الان خبر مرگ مادرمان را شنیده ایم! مطمئنم اگر به خوبی تصور کنیم، جانمان از صمیم قلب می سوزد! حالا باز هم شرور را عدمی می دانیم؟!!


    سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

    متفکران دینی از راهکارهای مختلفی برای توجیه شرور استفاده می کنند که یکی از آنها عدمی بودن شرور است.

    راهکار عدمی بودن شرور بدین بیان است که اگر شرور عدمی هستند، پس اساسا چیزی نیستند تا از خداوند صدور یابند و برخلاف خیرات موجود در جهان باشند و خیرخواهی خداوند و نظام احسن را نقض نمایند. البته عدمی بودن به معنای عدم محض نیست بلکه به معنای عدم مضاف است؛ یعنی عدم چیزی است. به دیگر سخن، شرور حدود عدمی موجودات هستند و بواسطه آن موجودات، خودشان نیز واجد نحوه ای از وجودند. بنابراین، شرور عدم مضاف و عدم نسبی برای چیزی هستند و به همین جهت، بهره ضعیفی از وجود دارند اما اینطور نیست که مستقلا موجود باشند و خداوند آنها را مستقیما و مستقلا آفریده باشد. در این صورت، با رفع یک طرف تناقض (یعنی تناقض میان وجود خدا و وجود شرور)، یعنی با رفع شرور، مشکل به خودی خود حل می شود.[1]

    اما آیا واقعا این راهکار (عدمی بودن شرور)، راهکار قابل قبولی است؟ به نظر می رسد که شرور به معنای عرفی کلمه، آن چیزی هستند که آدمی از آن بیزار است و خواستار نبودنش است. از این منظر، مصداق اولیه شرور، درد و رنج است چرا که درد و رنج، تنها چیزی است که آدمی از آن بیزار است و اگر از سایر امور نیز اظهار بیزاری می کند، از این جهت است که آنها نیز به درد و رنج می انجامند. در این صورت، روشن می شود که شرور مصداق وجودی دارند.

    اما منشا شرور (یا همان درد و رنج)، گاهی وجودی است و گاهی عدمی؛ مثلا گاهی زلزله عامل وجودی برای پیدایش درد و رنج می شود و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است، به آن نیز بالتبع شر گفته می شود؛ و گاهی معلولیت عامل عدمی برای پیدایش درد و رنج است و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است به آن نیز شر گفته می شود. بنابراین، مصداق اولیه و بالذات شرور، وجودی هستند؛ اما مصداق ثانویه و بالتبع شرور، گاهی وجودی و گاهی عدمی هستند.

    با این توضیحات روشن می شود که اینطور نیست که شرور عدمی باشند.

    بگذریم از این که عدمی دانستن شرور، صرفا صورت مساله را تغییر می دهد و آن را حل نمی کند چرا که بر فرض عدمی بودن شرور نیز این پرسش پدید می آید که چرا خداوند که عالم و قادر و خیرخواه است، این عدم را برطرف نکرد و موجود نساخت. بنابراین، نمی توان از عدمی بودن شرور به عنوان راهکاری برای توجیه شرور استفاده کرد بلکه باید از راهکارهای دیگری بهره گرفت همچون اقلی بودن شرور و غیره. به نظر می رسد، راهکار توجیه شرور باید راهکار تلفیقی باشد که در پست های بعدی به آن می پردازم.



    [1] برای مطالعه بیشتر رک: صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981،ج7، صص58-91


  9. صلوات ها 2


  10. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1371



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    5. البته کاربر گرامی به نکته دیگری هم اشاره کرده اند که به نظرم قابل قبول نیست: «مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد». در واقع، کاربر گرامی فرض گرفته اند که کسی که بیمار می شود در ذات خودش خیری ندارد و به همین جهت به فیض الهی نمی رسد. اما آیا واقعا چنین است؟! می دانیم که بسیاری از اولیای الهی نیز به مریضی مبتلا می شوند و در همان حالت بیماری نیز وفات می یابند. شاید کاربر گرامی منظور دیگری دارند که بهتر است در پست های بعدی آن را توضیح دهند.
    نظر شما درست است بنده از کلمات مناسبی استفاده نکردم ولی خیلی از جاها اینکه ما دچار مشکل میشویم به خاطر کمبود های خودمان است که البته همیشه هم اینطور نیست .

    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    3. برخی از خداباوران برای رهایی از این اشکال، شرور را عدمی دانستند؛ اما برخی دیگر شرور را لازمه ذات جهان مادی دانستند که نسبت به خیرات جهان مادی کمتر است؛ و برخی نیز شرور را نسبی دانستند؛ و برخی نیز برای توجیه شرور به اصل عوض اخروی تمسک کرده اند. هر یک از این راهکارها نیازمند بحث و بررسی است. به نظر می رسد چون شرور متنوعند، باید از راهکار تلفیقی و چندوجهی برای توجیه شرور استفاده کرد؛ آنهم مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی درباره اوصاف خداوند. در پست های بعد، انواع شرور و راهکار مورد نظر برای توجیه آنها را برای شما عزیزان به اشتراک می گذارم. اما فعلا به پرسش اصلی کاربر محترم (با عنوان «به من بیاموز») می پردازم.
    از نظر بنده این نوع تفسیر چندان درست نیست ، موجود آن است که به صورت وجدانی قابل درک است ، شرور نیز به صورت وجدانی قابل درک هستند پس به نظرم وجود دارند .

    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    پیشاپیش تشکر میکنم از همه عزیزانی که در این بحث مشارکت خواهند کرد؛ خصوصا جناب «به من بیاموز»
    خواهش میکنم متشکرم
    ویرایش توسط به من بیاموز : ۱۳۹۷/۰۱/۲۸ در ساعت ۱۴:۴۹
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  11. صلوات ها 3


  12. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1371



    از نظر بنده خداباور دو تا برگ برنده داره که خداناباور نتونه ادعا کنه که خدا وجود نداره با مسئله شر .

    اول اینکه در برابر شر هایی که وجود دارند خداباور مدعی خیری بزرگتر از شر آن در آنهاست ، به عبارتی خداباور میگه اینکه ساعقه بزنه و صدها گوزن یکجا بمیرن ممکنه خیری داشته باشه که شما بی خدایان از آن اطلاع ندارید و چون بی خدا به تمام امور جهان علم نداره نمیتونه منکر این مساله بشه .

    ولی آیا این ادعای خداباور قابل اتکاست ؟ چرا وقتی انسان در جایی نوری نمیبینه مدعی میشه اینجا تاریکه و نمیگه من نوری نمیبینم ؟ اگر ادعای خداباور درست باشه بنابر این نباید اونجا کسی بتونه ادعا کنه که نوری در تاریکی نیست بلکه باید ادعا کنند ما نوری در اینجا نمیبینیم .

    پس گاهی اوقات از نظر کلی ندیدن به معنای نبودنه ، و وقتی کسی خیری در مرگ آن همه گوزن نمیبینه میگه خیر بزرگتری در اینجا وجود نداشته .

    و مساله دوم اینه که بعضی خداباور ها میگن مثلا زلزله و امثال آن هم کار موجود مختاری غیر خداوند است ، مثلا میگوید فلان زلزله به خاطر این آمد که مثلا موکل مختار زلزله تصمیم گرفت آن زلزله را بیاورد و خداوند به صورت مستقیم دخالتی در این کار نداشته و اگر گناه و شری است تقصیر آن موکل است .

    البته این ادعا بسیار نادر تر است ولی شاید بتوان از آن استفاده کرد بنابر این اینجا نیز مساله اختیار مطرح میشود و اینکه ممکن است آمدن زلزله ها و شرهای طبیعی نیز کار موجود مختاری باشد که توان انجام آن را دارد .
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  13. صلوات ها 2


  14. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1371



    مثلا من یک مثالی میزنم ، الان چند روزه مادرم شروع کرده یا باید اموال رو به اسم من کنید یا من طلاق میگیرم

    خون دل ها خوردم سر این موضوع ...

    التماس کردم هر کاری کردم ولی مادرم ول کن نیست ، مادرم میخواد به خاطر صد میلیون منو و بابامو ول کنه بره با اینکه میدونه غیر خدا کسی رو نداریم !

    البته مادر خودمم مریضه و بیماری روانی داره ، هر کاری میکنیم میگیم ببریمت بیمارستان و ... قبول نمیکنه ، اونقدر ها هم وضعیتش هنوز وخیم نشده که مردم متوجه بشن مریضه !

    حتی خودمون هم کاملا مطمئن نیستیم که اینکار ها به خاطر پوله یا واقعا از روی مریضیه .

    از طرفی هم اینقدر بهش اعتماد نداریم که اموال رو به اسمش بزنیم ، چون هنوز سی میلیون پول داره یه ریال اجازه نمیده ما ازش استفاده کنیم ( فقط گذاشته توی بانک سود بگیره فقط بیشتر بشه )

    بابام میگه بیا حقتو بدم تو هم امضا بده که حقوقمو گرفتم قبول نمیکنه چون مادرش بهش گفته امضا نده هیچ وقت سرت کلاه میزارن ( حتی میگیم بیا پول وکیلتو بدیم وکیل بگیر از طریق اون اقدام کن میگه به وکیلم اعتماد ندارم ) - والا نمیدونم که چه فکری توی سرشه

    حتی نمیزاره بابام توی خونه قرآن بخونه ، میاد میره اذیت میکنه میگه باید اموال رو به اسم من بزنین ( میگه فلان کس آپارتمان خریده و اسه زنش و ... تو هم باید بخری ، بابام میگه یه دونه پسر مریض از کار افتاده دارم ( منو میگه ) اگه اینکارو بکنم این فردا باید بردگی بکنه ( بابام خوب میشناسه مامانمو )

    واقعا من چی بگم ؟ مادری که به خاطر پول بارها توی روی بچه اش ایستاده ، حتی یکبار به خاطر 50 تومن سود بیشتر زد توی گوش من !

    تازه فقط اینا نیست خدا میدونه چه کارهایی میکنه ، مثلا همین امروز بلند شد گفت میخوام آرایش غلیظ کنم برم توی خیابون و ...

    توی این چند روز دستشو بوسیدم ، محبت کردم گفتم مادرم بیا و اینکارو با ما نکن ولی قبول نمیکنه ! آخرش بابام نمیدونم چی گفت مامانم بلند شد گفت بلند شین بریم .

    یه لحظه گفتم بابا آخرش تسلیم شدی ؟ بابام برگشت گفت نه ، بعد مادرم برگشت به من گفت تو بچه ی من نیستی و ... ( فکر کرد بابام با حرف من پشیمون شد )

    الانم با من دشمن شده همش اضطراب اینو دارم بیاد کامپیوترمو خراب کنه یا کاری بکنه که آسیب ببینم

    میخوام بدونم توی این موردی که به چشم خودم دارم میبینم و مثال میزنم چه خیری هست ؟ چه سودی داره به من میرسه که من ازش بی خبرم ؟

    از وقتی دست چپ و راستمو شناختم با اینکه بچه ی پسرم ، مادرم بهم به چشم یک رقیب نگاه کرده ، بابام یه دونه توت فرنگی به من بیشتر میداد مادرم خون به پا میکرد

    البته مادرم خوبی هم بهم کرده مثلا وقتی زندان بودم میگه کلی دعا کردم که آزاد بشی و ...

    ولی وقتی میبینم رنگ پوست پدرم از عصبانیت عوض میشه ولی بیچاره به خاطر من تحمل میکنه چه قضاوتی میتونم در مورد مادرم بکنم که اینقدر اذیتش میکنه سر پول ؟
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    از نظر بنده خداباور دو تا برگ برنده داره که خداناباور نتونه ادعا کنه که خدا وجود نداره با مسئله شر .

    اول اینکه در برابر شر هایی که وجود دارند خداباور مدعی خیری بزرگتر از شر آن در آنهاست ، به عبارتی خداباور میگه اینکه ساعقه بزنه و صدها گوزن یکجا بمیرن ممکنه خیری داشته باشه که شما بی خدایان از آن اطلاع ندارید و چون بی خدا به تمام امور جهان علم نداره نمیتونه منکر این مساله بشه .

    ولی آیا این ادعای خداباور قابل اتکاست ؟ چرا وقتی انسان در جایی نوری نمیبینه مدعی میشه اینجا تاریکه و نمیگه من نوری نمیبینم ؟ اگر ادعای خداباور درست باشه بنابر این نباید اونجا کسی بتونه ادعا کنه که نوری در تاریکی نیست بلکه باید ادعا کنند ما نوری در اینجا نمیبینیم .

    پس گاهی اوقات از نظر کلی ندیدن به معنای نبودنه ، و وقتی کسی خیری در مرگ آن همه گوزن نمیبینه میگه خیر بزرگتری در اینجا وجود نداشته .

    سلام و عرض ادب

    از آن جایی که خداناباور درصدد استدلال است، او باید ثابت کند که قطعا هیچ خیر مهمتری در این شرور وجود ندارد. در واقع، خداناباور مدعی است که شروری داریم که هیچ خیر مهمتری در آنها نیست و به همین جهت، ارتکاب آنها اخلاقا قبیح است و برخلاف خیرخواهی و علم و قدرت الهی است. بنابراین، او باید ثابت کند که این شرور فاقد هر گونه خیر مهمتری هستند. اگر خداباور بتواند این احتمال را مطرح کند که چه بسا خیر مهمتری در این شرور وجود داشته است، و خداناباور نتواند این احتمال را منتفی سازد، استدلال خداناباور از اعتبار ساقط می شود.

    دقت بفرمایید: لازم نیست که خداباور به صورت قطعی و مشخص اثبات کند که در این شرور، فلان خیر مهمتر وجود دارد. خداباور اجمالا به خیرخواهی و علم و قدرت الهی معتقد است و خداوند را با این اوصاف موجود می داند. به همین جهت، در مواجهه با شرور، به صورت اجمالی می داند که خداوند مرتکب شر نمی شود و اگر بشود حتما آن شر، خیر مهمتری به دنبال داشته است. اما این که در این مورد چه خیری در این شرور نهفته است، چه بسا برای خداباور تفصیلا معلوم نباشد. به دیگر سخن، خداباور به صورت لمّی به شرور نگاه می کند یعنی بدین صورت که چون شرور را معلول خداوند می داند و خداوند را عالم و قادر و خیرخواه می داند، مطمئن می شود که در این شرور خیر بیشتری نهفته است و به همین جهت، خداوند آنها را ایجاد کرده است. اما خداناباور چون به چنین خدایی معتقد نیست و صرفا با شرور مواجهه می یابد، به صورت انّی به شرور نگاه می کند و باید نشان بدهد که این شرور خالی از هر گونه خیر مهمتری هستند. سخن ما این است که به صورت انّی نمی توان در مواجهه با هر شرور، نشان داد که این شرور، فلان خیر مهمتر را دارند یا ندارند. آنچه خداباور را از این مشکل نجات می دهد، نگاه لمّی او به مساله است که خداناباور فاقدش است. به صورت انّی و صرفا با مشاهده شرور و نظام دنیوی، نمی توان به صورت قطعی اثبات کرد که این شرور، واجد فلان خیر مهمتر هستند (خداباوران) یا نیستند (خداناباوران).



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    و مساله دوم اینه که بعضی خداباور ها میگن مثلا زلزله و امثال آن هم کار موجود مختاری غیر خداوند است ، مثلا میگوید فلان زلزله به خاطر این آمد که مثلا موکل مختار زلزله تصمیم گرفت آن زلزله را بیاورد و خداوند به صورت مستقیم دخالتی در این کار نداشته و اگر گناه و شری است تقصیر آن موکل است .

    البته این ادعا بسیار نادر تر است ولی شاید بتوان از آن استفاده کرد بنابر این اینجا نیز مساله اختیار مطرح میشود و اینکه ممکن است آمدن زلزله ها و شرهای طبیعی نیز کار موجود مختاری باشد که توان انجام آن را دارد .

    این که زلزله را کار موجودی مختار بدانیم که مستقل از اراده الهی زلزله را ایجاد می کند، برخلاف مبانی الهیاتی مسلمانان است. آری، برخی از خداباوران ثنوی مسلک، معتقدند که شرور معلول خداوند نیست بلکه معلول موجود مختار اهریمنی است. در واقع، آنها بعد از مشاهده شرور و ناتوانی در توضیح آن، به ثنویت و شرک ربوبی قائل شدند.

    با این حال، می توان برخی از شرور را ناشی از فاعل های مختار دانست بدون آن که به شرک دچار شویم. توضیح بیشتر این که از منظر دینی، برخی از شرور ناشی از گناهان ما است؛ یعنی چون ما بدرفتاری می کنیم، خداوند برای تنبیه یا برای تطهیر ما، ما را به شرور مبتلا می سازد. بدین ترتیب، برخی از بلایای طبیعی ناشی از بدرفتار و گناهان ما است (البته این مطلب عمومیت ندارد و اینطور نیست که هر بلایی ناشی از گناهان ما باشد. همچنین تشخیص این مطلب که این بلا ناشی از گناهان ما هست یا نیست، در حوزه توانایی معرفتی ما نیست). این مطلب به شرک نمی انجامد چرا که اختیار انسانها مستقل از اراده الهی نیست (توضیح این مطلب در این مجال نمی گنجد) و نزول بلایای طبیعی نیز خارج از نظام تدبیری خداوند نمی باشد.


  17. صلوات


  18. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها


    1. حالت اول: شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا عالم مطلق نیست.
    2. حالت دوم: شر در جهان وجود دارد، زیرا گرچه خدا از وجود شر باخبر است، اما نمی‌تواند آن را نابود کند؛ در این صورت خدا قادر مطلق نیست.
    3. حالت سوم: شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛ در این صورت خدا خیرخواه مطلق نیست.



    با تشکر .
    با سلام و عرض ادب

    4 -
    شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛
    اما به انسان اختیار داده تا با انتخاب خود خیر را از شر تمایز دهد تا آفرینش این جهان (در حالی که بهشت وجود دارد) عبث نباشد.
    در این صورت خدا حکیم است.

    اما هر شری اگر از دیدگاه خدایی به ان نگاه کنیم (خلیفه الله ) حاصلی خیر دارد


    ذبح گوسفند از دیدگاه گوسفند شر است و از دیدگاه ما خیر است !


    مانند فوران آتش نشان و سیل که پس از فروکش باعث حاصلخیزی زمین می شود

    یا مرگ عزیزان که باعث می شود تا بفهمیم مرگ وجود دارد و نباید به دنیا دل بست واسیر آن شد

    یا تجاوز به عزیزانمان که به ما می فهماند باید از حقوق خود دفاع کنیم و منفعل نباشیم



    و ...




    در پناه حق تعالی

    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود