صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نگاهی دیگر به مسأله شر

  1. #31

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    اگر او شر را شر نمی داند پس چطور میتواند بگوید به انسان تسلط دارد ؟ زمانی که شما درد می کشید شر را نمی فهمید ؟ منظور این است که درد کشیدن انسان یا گوسفند یا گوزن چه تفاوتی در نظام خلقت ایجاد میکند که بدون آن خدا نمیتوانست .

    بلاخره با وجود این همه درد چطور میتوان به رحمت خدا ایمان داشت ؟ اینکه خدا بگوید تو را بیشتر از این به درد نمی اندازم پس بدان من رحمت دارم ؟
    با سلام و عرض ادب و احترام

    ببینید چون ما از شر کینه به دل داریم ، متعصبانه و با بغض به ان نگاه می کنیم ...

    اما وقتی بدانیم حب و بغض وسیله تعالی و تکامل ماست نه وسیله در جا زدن ما نگرش ما به شر متفاوت خواهدبود

    دیگر از شر و درد و رنج نمی ترسیم بلکه ترس ما از ناراضایتی خالق خیر و شر از ما خواهد بود ...

    وقتی خضر در کنار موسی جوان را کشت می دانست کشتن انسان از منظر موسی شر است
    و از نظر خالق موسی شر نیست

    او به مرتبه ای رسیده بود که به خیر و شر نگاه انسانی نداشت ... نگاهی فرا انسانی داشت ... نگاهی که حتی ملائک قادر به درک ان نیستند ...

    این نیاز وجود ادمی است

    همان طور که انرژی منفی و انرژی مثبت نیاز وجود ماده است که انسان از آن تشکیل شده

    نگاه ما به انرژی منفی ماده چنین نگاهی نیست و میتوانیم خیر بودن انرژی منفی را درک کنیم

    وقتی نگاه من بدون تعصب و این گونه باشد که درد و شر آن انرژی منفی است و شیطان آن وسیله ای است کم من با دوری از ان می توانم پیشرفت کنم

    دیگر درد و رنج و شیطان معنای کنونی را برای من نخواهد داشت ...

    به همین دلیل است که برخی بزرگان اعتقاد دارند پس از رسیدن به مراتب بالا ، ذهن را از زندانی از صفات که برای خدا ساخته ایم ، باید رها کرد

    به طور مثال شما در کلاس اول به ریاضی به چشم قول بی شاخ و دم نگاه می کنید

    اما وقتی ان را از بر می شوید و به کلاس دوم می روید در کلاس دوم نگاه شما به آن کاملا متفاوت است و از ان ترسی به دل ندارید.

    درد و رنج و شر همان خواهد بود

    این نگرش است که متفاوت خواهد شد


    خداوند میداند که انسان هایی با استعداد های متفاوت ساخته است

    برخی انسان ها هرگز معنای واقعی شر را درک نخواهند کرد و از کلاس اول بالاتر نخواهند رفت

    این موجودات به دستورات خداوند عمل کرده اند و هدفشان جلب رضایت خداوند بوده پس باید به جزای کار خود برسند

    سنگ هم تسبیح میگوید

    مرغ هم تسبیح میگوید

    انسان هم تسبیح میگوید

    خضر هم تسبیح می گوید

    اما نگرش و استعداد هر کدام متفاوت است و جزای هر کدام مطابق با عمل به استعدادشان است

    یعنی اگر نگاه خضر پس از رسیدن به تعالی همچنان نگرش انسان معمول باشد
    به معنای ناراضی کردن خداوند و عمل نکردن به دستورات خواهد بود و از رحمت خداوند به دور خواهد بود...

    در حالی که انسان معمولی با همین نگرش با عمل به دستورات رضای خداوند را جلب خواهد کرد و مورد رحمت خواهد بود!


    --------------------------------------------------------------

    اگر رحمتی نبود

    نه غذایی برای خوردن بود
    نه هوایی برای نفس کشیدن
    نه مرگی برای رهایی از این دنیا بود
    نه دستی بود
    نه پایی بود
    و نه هیچ نعمت دیگری وجود نداشت

    مانند جهنم

    اما این دنیا بهشت است با چاشنی شر



    ما امروز درد را تحمل کنیم چون می دانیم دیروز درد نداشتیم پس دیروز غرق رحمت بودیم
    وامروز درد می کشیم اما نفس هم میکشیم پس باز هم غرق رحمت هستیم
    و فردا نفس هم نمی کشیم اما هستیم پس باز هم غرق رحمت هستیم

    ما به رحمت عادت کرده ایم

    به همین دلیل آن را نمی بینیم


    بودن رحمت است
    نفس کشیدن رحمت است
    سیر بودن
    درد نداشتن رحمت است
    امید به اینده داشتن رحمت است

    همین نبود شر رحمت است و بوودن شر هم اگر به معنای آن برسیم باز هم رحمت است

    تعداد این رحمت ها کم می شود ولی تمام نمی شود

    این رحمت ها فقط برای کسی تمام می شود که وارد جهنم اخر شود

    جای که هیچ رحمتی نیست

    نه از نگرش خدا
    بلکه از نگرش جهنمیان ...
    ویرایش توسط شروحیل : ۱۳۹۷/۰۲/۰۶ در ساعت ۱۹:۴۲
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  2. #32

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1372



    نقل قول نوشته اصلی توسط شروحیل نمایش پست ها
    با سلام و عرض ادب و احترام

    ببینید چون ما از شر کینه به دل داریم ، متعصبانه و با بغض به ان نگاه می کنیم ...

    اما وقتی بدانیم حب و بغض وسیله تعالی و تکامل ماست نه وسیله در جا زدن ما نگرش ما به شر متفاوت خواهدبود

    دیگر از شر و درد و رنج نمی ترسیم بلکه ترس ما از ناراضایتی خالق خیر و شر از ما خواهد بود ...

    وقتی خضر در کنار موسی جوان را کشت می دانست کشتن انسان از منظر موسی شر است
    و از نظر خالق موسی شر نیست

    او به مرتبه ای رسیده بود که به خیر و شر نگاه انسانی نداشت ... نگاهی فرا انسانی داشت ... نگاهی که حتی ملائک قادر به درک ان نیستند ...

    این نیاز وجود ادمی است

    همان طور که انرژی منفی و انرژی مثبت نیاز وجود ماده است که انسان از آن تشکیل شده

    نگاه ما به انرژی منفی ماده چنین نگاهی نیست و میتوانیم خیر بودن انرژی منفی را درک کنیم

    وقتی نگاه من بدون تعصب و این گونه باشد که درد و شر آن انرژی منفی است و شیطان آن وسیله ای است کم من با دوری از ان می توانم پیشرفت کنم

    دیگر درد و رنج و شیطان معنای کنونی را برای من نخواهد داشت ...

    به همین دلیل است که برخی بزرگان اعتقاد دارند پس از رسیدن به مراتب بالا ، ذهن را از زندانی از صفات که برای خدا ساخته ایم ، باید رها کرد

    به طور مثال شما در کلاس اول به ریاضی به چشم قول بی شاخ و دم نگاه می کنید

    اما وقتی ان را از بر می شوید و به کلاس دوم می روید در کلاس دوم نگاه شما به آن کاملا متفاوت است و از ان ترسی به دل ندارید.

    درد و رنج و شر همان خواهد بود

    این نگرش است که متفاوت خواهد شد


    خداوند میداند که انسان هایی با استعداد های متفاوت ساخته است

    برخی انسان ها هرگز معنای واقعی شر را درک نخواهند کرد و از کلاس اول بالاتر نخواهند رفت

    این موجودات به دستورات خداوند عمل کرده اند و هدفشان جلب رضایت خداوند بوده پس باید به جزای کار خود برسند

    سنگ هم تسبیح میگوید

    مرغ هم تسبیح میگوید

    انسان هم تسبیح میگوید

    خضر هم تسبیح می گوید

    اما نگرش و استعداد هر کدام متفاوت است و جزای هر کدام مطابق با عمل به استعدادشان است

    یعنی اگر نگاه خضر پس از رسیدن به تعالی همچنان نگرش انسان معمول باشد
    به معنای ناراضی کردن خداوند و عمل نکردن به دستورات خواهد بود و از رحمت خداوند به دور خواهد بود...

    در حالی که انسان معمولی با همین نگرش با عمل به دستورات رضای خداوند را جلب خواهد کرد و مورد رحمت خواهد بود!


    --------------------------------------------------------------

    اگر رحمتی نبود

    نه غذایی برای خوردن بود
    نه هوایی برای نفس کشیدن
    نه مرگی برای رهایی از این دنیا بود
    نه دستی بود
    نه پایی بود
    و نه هیچ نعمت دیگری وجود نداشت

    مانند جهنم

    اما این دنیا بهشت است با چاشنی شر



    ما امروز درد را تحمل کنیم چون می دانیم دیروز درد نداشتیم پس دیروز غرق رحمت بودیم
    وامروز درد می کشیم اما نفس هم میکشیم پس باز هم غرق رحمت هستیم
    و فردا نفس هم نمی کشیم اما هستیم پس باز هم غرق رحمت هستیم

    ما به رحمت عادت کرده ایم

    به همین دلیل آن را نمی بینیم


    بودن رحمت است
    نفس کشیدن رحمت است
    سیر بودن
    درد نداشتن رحمت است
    امید به اینده داشتن رحمت است

    همین نبود شر رحمت است و بوودن شر هم اگر به معنای آن برسیم باز هم رحمت است

    تعداد این رحمت ها کم می شود ولی تمام نمی شود

    این رحمت ها فقط برای کسی تمام می شود که وارد جهنم اخر شود

    جای که هیچ رحمتی نیست

    نه از نگرش خدا
    بلکه از نگرش جهنمیان ...
    از یک طرف درد میکشیم و شر را حس میکنیم و از طرفی با امیدواری به آینده آن را مفید میدانیم .

    دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟

    در ضمن در تمام فرض های شما شر لازمه ی رشد است ، اما به سوال اساسی بنده پاسخ ندادید ، آیا خداوند توانایی آفریدن جهان بدون شر را نداشت که ترقی و تکامل نیز در آن باشد ؟ اگر نداشت پس قادر مطلق نیست اگر داشت ولی خلق نکرد چگونه میتوان گفت رحمش بی نهایت است و هیچ شری در او وجود ندارد .
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  3. #33

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1372



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    رحمش بی نهایت است و هیچ شری در او وجود ندارد .
    رحمتش بی انتهاست برای مومنان و نیکان ، و شر در او وجود ندارد اما سخت کیفر و شدید العقاب است ...

    کافران را به سختی مجازات میکند بنابر این مجازات و سخت کیفری خداوند غیر از شر بودن است ، چرا که اعمال و نیات شر از ذات ضعیف و شرور جن و انس نشعت میگیرد ولی سخت کیفری و مجازات که در عمل شبیه به آن است از سوی ذات پاک صورت میگیرد .
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  4. #34

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    از یک طرف درد میکشیم و شر را حس میکنیم و از طرفی با امیدواری به آینده آن را مفید میدانیم .

    دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟

    در ضمن در تمام فرض های شما شر لازمه ی رشد است ، اما به سوال اساسی بنده پاسخ ندادید ، آیا خداوند توانایی آفریدن جهان بدون شر را نداشت که ترقی و تکامل نیز در آن باشد ؟ اگر نداشت پس قادر مطلق نیست اگر داشت ولی خلق نکرد چگونه میتوان گفت رحمش بی نهایت است و هیچ شری در او وجود ندارد .
    با سلام

    دوست گرامی

    شما درد می کشید

    و نفس هم می کشید و زنده هم هستید و هزاران نعمت دیگر دارید

    آیا فقط برای نبودن نعمت سلامتی که ان را درد یا شر می نامیم باید کافر شویم و ناشکری دیگر نعمت ها را کنیم؟

    مسلمان هم نباشیم انسان که هستیم و این رذیلت اخلاقی است که با نبودن یک هدیه بقیه هدایا را منکر شویم !

    و فریاد بزنیم ای جهان هستی چرا به من هدیه سلامتی ندادی پس تو وجود نداری !!!!!

    دندون اسب پیش کشی رو که نمی شمرن دوست گرامی

    ناشکری یک رذیلت است چه مسلمان باشیم چه کافر


    دوست گرامی گفتم شر از نظر شما شر است نه از نظر آفریدگار شما یا جهان هستی یا ماده یا هر چیزی که می خواید اسمش رو بزارید
    و شما از اون بوجود اومدید !

    گوسفند به بریدن سرش می گه شر ، اما از نظر قصاب این شر نیست از نظر خالق گوسفند و قصاب هم شر نیست!

    این یه فعل هست که با انرژی منفی درد و انرژی مثبت نتیجه همراه هست

    هر عملی باید یه عکس العملی داشته باشه

    انرژی خود به خود بوجود نمیاد خود به خود ه از بین نمی ره

    قانون پایستگی رو که بلد هستید!

    آیا می تونید دنیایی رو بدون انرزی منفی تصور کنید؟!!!

    چنین دنیایی وجودش ممکن نیست

    وجود بهشت بدون جهنم ممکن نیست!!!!

    این به معنای قادر نبودن جهان هستی نیست

    این به معنای اینه که بودن و وجود داشتن نیاز به دو قطب داره

    لازمه مادی بودن دو قطبی بودن هست

    اما در بعد معنوی فقط خیر مطلق هست

    در بعد معنوی انرژی منفی به معنای شر بودن نیست یه وجه تمایز بین دو نوع انرژی هست

    باور بفرمایید جور دیگه نمی تونم توضیح بدم

    در پناه حق تعالی
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  5. #35

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,094
    حضور
    32 روز 4 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    سلام وعرض ادب خدمت کاربران گرامی و دوستان عزیز

    بعد از تبادل نظر با دوستان در تایپیک دیگری با موضوع شرور(
    http://www.askdin.com/showthread.php?t=62414&page=4)، پستی را بارگذاری کردم که آن را به شما عزیزان نیز تقدیم میکنم. خوشحال می شوم از نظر دوستان درباره این پست آگاه بشم.

    1. شرور به معنای عرفی کلمه، آن چیزی است که آدمی از آن بیزار است و خواستار نبودنش است. از این منظر، مصداق اولیه شرور، درد و رنج است چرا که درد و رنج، تنها چیزی است که آدمی از آن بیزار است و اگر از سایر امور نیز اظهار بیزاری می کند، از این جهت است که آنها نیز به درد و رنج می انجامند. در این صورت، روشن می شود که شرور مصداق وجودی دارند.

    2. اما منشا شرور (یا همان درد و رنج)، گاهی وجودی است و گاهی عدمی؛ مثلا گاهی زلزله عامل وجودی برای پیدایش درد و رنج می شود و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است، به آن نیز بالتبع شر گفته می شود؛ و گاهی معلولیت عامل عدمی برای پیدایش درد و رنج است و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است به آن نیز شر گفته می شود. بنابراین، مصداق اولیه و بالذات شرور، وجودی هستند؛ اما مصداق ثانویه و بالتبع شرور، گاهی وجودی و گاهی عدمی هستند.

    3. شر و خیر ناسازگارند؛ از این رو، اگر موجودی خیرخواه است نباید مرتکب شرّ بشود. با این حال، برخی از شرور از سوی موجودات اخلاقی و خیرخواه نیز صادر می شوند که موجهند. این شرور تعارضی با خیرخواهی این موجودات ندارد چرا که این شرور دارای خیر یا خیرات مهمتری هستند که گریزی از آنها نیست. این شرور هم خیر مهمتر دارند و هم راه رسیدن به آن خیر فقط از طریق این شرور ممکن است. بنابراین، گریزی از انجام آن شرور نیست. مثلا اگر یک جراح برای نجات بیمار راهی جز قطع پای او ندارد، در این صورت، کسی او را مواخذه نمی کند که چرا مرتکب شر شده است.

    4. بنابراین، برای این که نشان بدهیم که خداوند خیرخواه نیست باید نشان بدهیم شروری از سوی خداوند صادر می شود که ناموجهند؛ یعنی شروری هستند که خیر مهمتر ندارند و یا اگر دارند از طریق دیگر قابل وصول باشند بی آن که شری بوجود آید.

    5. به نظرم، با ملاحظه خود شرور، و محدودیت معرفتی ما، نمی توانیم به صورت قطعی اثبات کنیم که شروری که در جهان ارتکاب می یابد، از آن جهت که به خداوند منسوب است، ناموجهند. دقت بفرمایید که منظورم از این سخن این نیست که نمی توانیم شرور ناموجه را تشخیص بدهیم. روشن است که فردی که از روی ظلم و تجاوز، قتل می کند، رفتارش ناموجه است؛ اما نمی توانیم این شر را از آن جهت که به خداوند منسوب می شود، نیز ناموجه دانست.
    از چه جهتی شرور به خداوند منسوب می شوند؟ از این جهت که خداوند به شخص قاتل اختیار و قدرت قتل داده است و مانعش نشده است. اثبات این که خداوند از این جهت، مرتکب شر ناموجه شده است، شدنی نیست چرا که همواره این احتمال مطرح است که این اختیار خیر مهمتری دارد که بدون اختیار آن خیر محقق نمی شود؛ و یا اختیار لازمه مرتبه وجودی انسان است و انسان بدون اختیار خلق نشدنی است.

    6. بنابراین، به نظرم اساسا مساله شرور برای نفی وجود خداوند، راه به جایی نمی برد چرا که مبتنی بر یک حدس و گمان است: حدس می زنیم که این شرور ناموجهند!

    7. اما با این حال، برخی از محققان راهکارهای دیگری برای حل مساله شرور ارائه کرده اند که به نظرم چندان راهگشا نیست. مثلا عدمی دانستن شرور راهکار قابل قبولی برای حل مساله شرور نیست. عدمی دانستن راهگشا نیست چرا که عدمی دانستن شرور، خلاف وجدان است. شرور وجودی هستند و مصداق اولیه آنها همان درد و رنج است. بگذریم از این که عدمی دانستن شرور، صورت مساله را تغییر می دهد ولی آن را حل نمی کند چرا که اگر بنا بر وجودی دانستن شرور، مساله شر این بود که چرا خداوند شر را پدید آورد و مانعش نشد؛ بنا بر عدمی دانستن شرور، مساله شر این است که چرا خداوند این عدمیات را بوجود نیاورد و یا عللی که منشا این عدمیات هستند را از بین نبرد.

    8. همچنین، نسبی بودن شرور نیز راهگشا نیست چرا که منظور از نسبی شرور این است که چیزی برایم شر است اما برای دیگری خیر است؛ مثلا باران برای کشاورز خیر است اما برای مسافر شر است؛ یا باران در فصل پاییز خیر است اما در فصل تابستان برای شالیکار شر است. به هر حال، با نسبی بودن شر، قبول کرده ایم که برخی از موجودات از این خیرات نسبی، متضرر شده اند و درد و رنج کشیده اند. در این صورت، آن مساله همچنان باقی است که آیا خداوند نمی توانست این خیرات نسبی را از مسیری ایجاد کند که شر نسبی نداشته باشد. بنابراین، نسبی بودن شر به تنهایی کافی نیست بلکه باید به آن این مقدمه نیز افزوده شود که با ملاحظه نسبی بودن شر و توجه به این اصل هستی شناسانه که شرور می توانند خیر مهمتری داشته باشند که فقط از این طریق محقق می شوند، به این احتمال سوق می یابیم که این شروری که خداناباوران ناموجه می دانند، موجهند. طرح همین احتمال برای نقد دلیل شر علیه وجود خداوند، کافی است.

    9. ممکن است گفته شود که راهکار شما نیز برای طرح احتمال موجه بودن شرور ناتمام است چرا که خداوند قادر است و هیچ ضعفی ندارد و به همین جهت، توانسته است بهشت را بدون شرور بیافریند. پس خداوند می توانست خیرات را بدون شرور ایجاد کند اما چنین نکرد!
    در پاسخ به این پرسش باید به این نکته توجه کرد که مرتبه وجودی دنیا و بهشت یکی نیست؛ یعنی دنیا از سنخ فرامادی است و شیطان در آن حضوری ندارد و نفس آدمی نیز دلیلی برای ظلم و جور نمی یابد چرا که هر چه میخواهد برایش مهیا می شود بی آن که حق کس دیگری ضایع شود. در این صورت، شرور طبیعی و اخلاقی در آن رخ نمی دهند و فقط خیرات وجود دارند. اما چون ما در این دنیا به سر می بریم و برخی از شرور لازمه حیات مادی است و برخی از شرور نیز لازمه حیات انسانی است و مادیت و اختیار از لوازم وجودی جهان ما است، پس گریزی از این شرور نیست؛ یعنی محال است که خداوند این مرتبه وجودی خیر را بیافریند اما شروری در آن رخ ندهد(محال متعلق قدرت نیست تا انجام ندادنش قدرت مطلق الهی را محدود کند).
    دقت بفرمایید که لازم نیست خداباور اثبات کند که این شرور لازمه خیر مهمترند و مثلا این شرور لازمه خلقت حیات مادی انسان و جهان است(اگرچه خداباوران چنین اعتقادی دارند و تمامی شرور را از آن جهت که به خداوند منسوب است، موجه می دانند)؛ بلکه همین که این احتمال را پیش بکشد، کافی است تا دلیلی که خداناباوران پیش کشیده اند را نقد کند و از قوت ساقط کند.

    10. بعد از نقد دلیل شر علیه وجود خداوند، اندکی درباره موضع دیندار نسبت به شرور سخن می گویم. برخی از دوستان مومنم مستند به نسبی بودن شرور و فراخ کردن نظر، معتقد بودند که از نگاه ایمانی، هیچ شرّی در جهان وجود ندارد. شاید منظور این دوستان، شرور ناموجه از آن جهت که به خداوند منسوب است باشد. در این صورت، مخالفتی با برادران مومنم ندارم.
    اما اگر منظور این باشد که از منظر ایمانی هیچ شرّی در این دنیا وجود ندارد، مخالفم. به نظرم حتی اولیای الهی نیز به شرور مبتلا می شوند و شر بودن برخی از امور را قبول دارند و حتی اشک می ریزند و اندوهگین می شوند و در عین حال، صبوری می کنند و آن شرور را زمینه ای برای استکمال و استغفار و غیره به حساب می آورند(اشک و غم یعقوب ع در دوری فرزند و اشک پیامبر ص در مرگ فرزند و یا گلایه ایوب از عذاب دنیوی
    ).به این آیه بنگرید: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»(انبیاء/35).

    اما برخی از دوستان به حدیثی درباره زهد استناد کرده اند که مفاد قرآنی دارد: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»(حدید/23). دقت در این آیه نشانگر این واقعیت است که برخی از انسانها وقتی به خیرات یا شروری می رسند، از حدود الهی خارج می شوند و فخرفروشی می کنند و یا خودشان را بزرگتر از این می دانند که شری به آنها برسد و به همین جهت، از شرور غمگین می شوند. خداوند خطاب به آنها می فرماید که انسانها نباید نسبت به خیرات و شرور، از حدود الهی خارج شود. مضمون این آیه، در آیات دیگر نیز بازتاب داده شده است: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً؛ إِلاَّ الْمُصَلِّينَ»(معارج/19-22). بنابراین، با مراجعه به وجدان آدمی -که طبیعتا در برابر خیرات شادمان و در برابر شرور اندوهگین می شود- و با ملاحظه آیات و روایات دیگر درباره حزن و غم اولیای الهی در همین دنیا، متوجه می شویم که مومن نیز از شرور غمگین می شود و آنها را شرّ می داند؛ اما با این حال، به خداوند اعتماد دارد و چون خداوند را عالم و خیرخواه دانسته و خودش را جاهل می داند، پس هیچ گاه بی تابی نمی کند و از شرور به نفی خداوند نمی رسد
    بلکه شرور را از آن جهت که به خداوند منسوبند موجه می داند.


  6. صلوات ها 3


  7. #36

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    حضور
    1 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    110



    نکات مهمی بود. با شما موافقم.
    احتمالا عدمی دانستن شرور نیز برای نفی ثنویت بود؛ یعنی مساله ملاصدرا و ابن سینا، نقد ثنویت بوده نه نقد برهان شر.

  8. صلوات


  9. #37

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,094
    حضور
    32 روز 4 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    نکات مهمی بود. با شما موافقم.
    احتمالا عدمی دانستن شرور نیز برای نفی ثنویت بود؛ یعنی مساله ملاصدرا و ابن سینا، نقد ثنویت بوده نه نقد برهان شر.

    سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

    چنین احتمالی دور از ذهن نیست که اساسا فلاسفه مسلمان در توجیه شرور، درصدد نقد برهان شر نبوده باشند؛ یعنی اساسا مساله آنها تعارض منطقی وجود شرور و وجود خداوند نبود بلکه این بود که چگونه شرور به قضا و عنایت الهی راه یافته است. این مساله از این جهت برای آنها مهم بود که به نقد ثنوی و تناسخ می انجامید. یعنی اگر کسی می توانست شرور را به گونه ای متناسب با قضای الهی توضیح دهد، از مشکل ثنویت و تناسخ رهایی می یافت. در واقع، یکی از مهمترین ادله تناسخ و ثنویت همین است که آدمی در زندگی خودش به شروری مبتلا می شود که این شرور نمی توانند از جانب خداوند باشند؛ پس یا از ناحیه وجودی اهریمنی (ثنویت) هستند و یا ناشی از بدرفتاری ما درزندگی سابق (تناسخ). فلاسفه مسلمان با تبیینی که از شرور ارائه می دهند نشان می دهند که شرور می تواند در حیطه قضا وقدر الهی به صورت موجهی توضیح داده شود و نیازی به طرح ثنویت و تناسخ نیست.


  10. صلوات ها 2


  11. #38

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,094
    حضور
    32 روز 4 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563

    جمع بندی




    پرسش:
    آنطور که من فهمیدم در مساله شر اختلاف سر این است که خداوند از وجود شر با خبر است و نسبت به دفع آن هم تواناست اما از اینکار امتناع می کند بنا بر مصلحت و خیر بزرگتر. اما سوال اینجاست که چه خیری میتواند بزرگتر از این شرور باشد؟ البته ممکن است خیرهایی برای دیگران باشد ولی آیا این افراد قربانی جامعه شده اند ؟ یا نه نیک خودشان هم در همین بوده که بیمار باشند ؟ از نظر خوده بنده اینجا نه تنها وجود خداوند رد نمی شود ، بلکه بیشتر ضروری تر می باشد که خداوندی باشد تا در برابر این ضعف ها و نیازها از ما حمایت کند و همچنین در جهان دیگر پاداش این موجوداتی که در این جهان تنها عذاب نصیبشان شده را در صورت موفقیتشان در امتحان الهی اگر خدا بخواهد بدهد. نظر شما درباره فلسفه شرور چیست؟

    پاسخ:
    برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

    1. شرور به معنای عرفی کلمه، آن چیزی هستند که آدمی از آن بیزار است و خواستار نبودنش است. از این منظر، مصداق اولیه شرور، درد و رنج است چرا که درد و رنج، تنها چیزی است که آدمی از آن بیزار است و اگر از سایر امور نیز اظهار بیزاری می کند، از این جهت است که آنها نیز به درد و رنج می انجامند. در این صورت، روشن می شود که شرور مصداق وجودی دارند.

    2. اما منشا شرور (یا همان درد و رنج)، گاهی وجودی است و گاهی عدمی؛ مثلا گاهی زلزله عامل وجودی برای پیدایش درد و رنج می شود و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است، به آن نیز بالتبع شر گفته می شود؛ و گاهی معلولیت عامل عدمی برای پیدایش درد و رنج است و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است به آن نیز شر گفته می شود. بنابراین، مصداق اولیه و بالذات شرور، وجودی هستند؛ اما مصداق ثانویه و بالتبع شرور، گاهی وجودی و گاهی عدمی هستند.

    3. شر و خیر ناسازگارند؛ از این رو، اگر موجودی خیرخواه است نباید مرتکب شرّ بشود. با این حال، برخی از شرور از سوی موجودات اخلاقی و خیرخواه نیز صادر می شوند که موجهند. این شرور تعارضی با خیرخواهی این موجودات ندارد چرا که این شرور دارای خیر یا خیرات مهمتری هستند که گریزی از آنها نیست. این شرور هم خیر مهمتر دارند و هم راه رسیدن به آن خیر فقط از طریق این شرور ممکن است. بنابراین، گریزی از انجام آن شرور نیست. مثلا اگر یک جراح برای نجات بیمار راهی جز قطع پای او ندارد، در این صورت، کسی او را مواخذه نمی کند که چرا مرتکب شر شده است.

    4. بنابراین، برای این که نشان بدهیم که خداوند خیرخواه نیست باید نشان بدهیم شروری از سوی خداوند صادر می شود که ناموجهند؛ یعنی شروری هستند که خیر مهمتر ندارند و یا اگر دارند از طریق دیگر قابل وصول باشند بی آن که شری بوجود آید.

    5. به نظر می رسد با ملاحظه خود شرور و محدودیت معرفتی ما، نمی توانیم به صورت قطعی اثبات کنیم که شروری که در جهان ارتکاب می یابد، از آن جهت که به خداوند منسوب است، ناموجهند. دقت بفرمایید که منظورم از این سخن این نیست که نمی توانیم شرور ناموجه را تشخیص بدهیم. روشن است که فردی که از روی ظلم و تجاوز، قتل می کند، رفتارش ناموجه است؛ اما نمی توانیم این شر را از آن جهت که به خداوند منسوب می شود، نیز ناموجه دانست.
    از چه جهتی شرور به خداوند منسوب می شوند؟ از این جهت که خداوند به شخص قاتل اختیار و قدرت قتل داده است و مانعش نشده است. اثبات این که خداوند از این جهت، مرتکب شر ناموجه شده است، اثبات نشدنی است چرا که همواره این احتمال مطرح است که این اختیار خیر مهمتری دارد که بدون اختیار آن خیر محقق نمی شود؛ و یا اختیار لازمه مرتبه وجودی انسان است و انسان بدون اختیار خلق نشدنی است.

    6. بنابراین، به نظر می رسد اساسا مساله شرور برای نفی وجود خداوند، راه به جایی نمی برد چرا که مبتنی بر یک حدس و گمان است: حدس می زنیم که این شرور ناموجهند! (1)

    7. اما آیا راهکار عوض اخروی می تواند پاسخ دیگری به مساله شرور باشد؟ به نظر می رسد عوض اخروی، صرفا عدل الهی را از اشکال مصون نگه می دارد با این توضیح که اگر به برخی از انسانها شرور می رسد، خداوند بواسطه حمایت دنیوی یا عوض اخروی آن را جبران می کند و بدین شکل، به کسی که مبتلا به شرور شده، ظلم نمی شود.
    اما مساله شرور و خیرخواهی خداوند همچنان باقی است. مساله اساسی در شرور از این قرار است که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده است و یا مانع از ایجاد آنها نشده است؟ به نظر می رسد راهکار حمایت دنیوی و عوض اخروی پاسخی به مساله شرور (آیا شرور با خیرخواهی خداوند منافات دارد یا نه؛ و این که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده و مانع از ایجاد آنها نشده است) ارائه نمی دهد.(2)
    همانطور که عرض شد، این پاسخ برای رفع شبهه نسبت به عدل الهی راهگشا است؛ یعنی اگر بپذیریم که شرور برای خیر مهمتری لازم شده است آنگاه این سوال پیش می آید که این شرور گاهی به خاطر خیر مهمتری رخ می دهند که خیرشان به شخص آسیب دیده نمی رسد. در این صورت، عدالت الهی اقتضا دارد تا ضرر شخص آسیب دیده در آخرت جبران گردد. : «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»(3). از این رو، کسانی که به شرور دنیوی مبتلا می شوند را مشمول عوض اخروی قرار می دهد. حتما در زندگی خودمان مشاهده کرده ایم که برخی از انسانها زندگی سخت تری نسبت به دیگران دارند. عدل الهی مستلزم آن است که سختی زندگی این گروه از انسانها در آخرت جبران شود. این مضمون در متون دینی مختلف از جمله این روایت بیان شده است: «کسانی که مبتلا به بلایا می شوند، بعد از مرگ چنان ثواب می برند که اگر بعد از مرگ آنها را مختار سازند که بار دیگر به دنیا برگردند و بلایا را متحمل شوند، بازگشت به دنیا را انتخاب می کنند تا ثواب بیشتری بگیرند»(4).

    8. مطلب آخر این که طبیعتا مومنان که شرور را به مثابه قرینه ای علیه خداوند نمیدانند، شرور را موجه میدانند و برایش حکمت هایی را ذکر می کنند که توسط عقل و نقل ثابت شده است که در ادامه، به دو نمونه از آن علل اشاره میکنیم (لازم به ذکر است که شرور دلایل متنوعی دارند و اینطور نیست که تمامی شرور لازمه خلقت جهان مادی باشند و یا غیره):
    8/1 تحقق علم الهی به احوال انسان: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(5) ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم(و اينها را نيز امتحان مى‏كنيم)؛ بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏گويند و كسانى كه دروغ مى‏گويند تحقق يابد.
    علم الهی به احوال و افعال آدمی به دو گونه ذاتی و فعلی است. آنچه از متون دینی بدست آمده این است که علم فعلی خداوند مبنای ثواب و عقاب است بدین بیان که علم فعلی خداوند به کاری، متضمن تحقق آن کار است و چون عقاب و ثواب تابع اعمال و کارهای ما است، اصطلاحا گفته می شود که علم فعلی الهی ملاک عقاب و ثواب است.
    8/2 تکامل و رسیدن به رحمت الهی: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(6) قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان. آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم». اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان.
    روشن است که خداوند بهترین موجود است و بهترین خلقت را از خودش بروز می دهد و نمی خواست که ما ناقص آفریده شویم بلکه چون مرتبه وجودی ما مرتبه ناقصی است، یا نباید اصلا خلق می شدیم و یا باید با این نقصان ها خلق می شدیم. بنابراین، چون خداوند خیرخواه است و به هر مرتبه وجودی که شایستگی وجود دارد، وجود می بخشد؛ به ما نیز در این مرتبه وجودی ناقص و محدود وجود بخشید. اما چون مرتبه وجودی ما مختار است و قابلیت تکامل تدریجی دارد، انبیائی را مبعوث نمود تا متکامل شویم و به سعادت ابدی رهنمون گردیم و همچنین ما را به شروری امتحان می کند تا هر کسی متناسب با صبری که ورزیده تکامل یافته و عیار بندگیش بروز کند.(7)

    9. کوتاه سخن این که شرور در صورتی با خیرخواهی خداوند در تعارضند که اثبات شود ناموجهند و خیر مهمتری که از طریق دیگر بدست نیاید نداشته باشند. از آن جایی که علم ما محدود است و به تمامی ابعاد انسان وجهان آگاهی ندارد، نمی تواند به صورت قطعی اثبات کند که فلان شرّ، ناموجه است. راهکار عوض اخروی اگرچه به مساله شرور پاسخگو نیستند اما از این جهت که عدل الهی را محفوظ نگاه می دارند، قابل توجهند.(8)

    پی نوشت ها:
    1. پترسون، مایکل، عقل و اعتقاد دینی(درآمدی بر فلسفه دین)، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، انتشارات طرح نو: فصل ششم(مساله شر). همچنین: پترسون، مایکل، خدا و مساله شرّ، ترجمه یدالله رستمی، انتشارات ریسمان.
    2. برای مطالعه بیشتر، رک: عماد زاده، حسین، مساله شر در کلام امامیه، پژوهشنامه ثقلین، تابستان 1393.
    3. نساء/ 40.
    4. علامه مجلسی، بحار الانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج 3، ص 71.
    5. عنکبوت/ 3.
    6. بقره/155-157.
    7. برای مطالعه بیشتر، رک: مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، صص496-500.
    همچنین، رک: سهروردی، مجموعه مصنفات، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1375، ج1، ص183؛ صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981، ج5، ص91؛ ج7، ص91.
    8. برای مطالعه بیشتر، رک:
    صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981،ج7، صص58-76.
    Davies, Brian, An introduction to philosophy of religion, oxford university press, 1993, p:32-55

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۳/۰۹ در ساعت ۱۲:۵۵

  12. صلوات


صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود