صفحه 2 از 4 نخست 1234 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نگاهی دیگر به مسأله شر

  1. #11

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    مثلا من یک مثالی میزنم ، الان چند روزه مادرم شروع کرده یا باید اموال رو به اسم من کنید یا من طلاق میگیرم

    خون دل ها خوردم سر این موضوع ...

    التماس کردم هر کاری کردم ولی مادرم ول کن نیست ، مادرم میخواد به خاطر صد میلیون منو و بابامو ول کنه بره با اینکه میدونه غیر خدا کسی رو نداریم !

    البته مادر خودمم مریضه و بیماری روانی داره ، هر کاری میکنیم میگیم ببریمت بیمارستان و ... قبول نمیکنه ، اونقدر ها هم وضعیتش هنوز وخیم نشده که مردم متوجه بشن مریضه !

    حتی خودمون هم کاملا مطمئن نیستیم که اینکار ها به خاطر پوله یا واقعا از روی مریضیه .

    از طرفی هم اینقدر بهش اعتماد نداریم که اموال رو به اسمش بزنیم ، چون هنوز سی میلیون پول داره یه ریال اجازه نمیده ما ازش استفاده کنیم ( فقط گذاشته توی بانک سود بگیره فقط بیشتر بشه )

    بابام میگه بیا حقتو بدم تو هم امضا بده که حقوقمو گرفتم قبول نمیکنه چون مادرش بهش گفته امضا نده هیچ وقت سرت کلاه میزارن ( حتی میگیم بیا پول وکیلتو بدیم وکیل بگیر از طریق اون اقدام کن میگه به وکیلم اعتماد ندارم ) - والا نمیدونم که چه فکری توی سرشه

    حتی نمیزاره بابام توی خونه قرآن بخونه ، میاد میره اذیت میکنه میگه باید اموال رو به اسم من بزنین ( میگه فلان کس آپارتمان خریده و اسه زنش و ... تو هم باید بخری ، بابام میگه یه دونه پسر مریض از کار افتاده دارم ( منو میگه ) اگه اینکارو بکنم این فردا باید بردگی بکنه ( بابام خوب میشناسه مامانمو )

    واقعا من چی بگم ؟ مادری که به خاطر پول بارها توی روی بچه اش ایستاده ، حتی یکبار به خاطر 50 تومن سود بیشتر زد توی گوش من !

    تازه فقط اینا نیست خدا میدونه چه کارهایی میکنه ، مثلا همین امروز بلند شد گفت میخوام آرایش غلیظ کنم برم توی خیابون و ...

    توی این چند روز دستشو بوسیدم ، محبت کردم گفتم مادرم بیا و اینکارو با ما نکن ولی قبول نمیکنه ! آخرش بابام نمیدونم چی گفت مامانم بلند شد گفت بلند شین بریم .

    یه لحظه گفتم بابا آخرش تسلیم شدی ؟ بابام برگشت گفت نه ، بعد مادرم برگشت به من گفت تو بچه ی من نیستی و ... ( فکر کرد بابام با حرف من پشیمون شد )

    الانم با من دشمن شده همش اضطراب اینو دارم بیاد کامپیوترمو خراب کنه یا کاری بکنه که آسیب ببینم

    میخوام بدونم توی این موردی که به چشم خودم دارم میبینم و مثال میزنم چه خیری هست ؟ چه سودی داره به من میرسه که من ازش بی خبرم ؟

    از وقتی دست چپ و راستمو شناختم با اینکه بچه ی پسرم ، مادرم بهم به چشم یک رقیب نگاه کرده ، بابام یه دونه توت فرنگی به من بیشتر میداد مادرم خون به پا میکرد

    البته مادرم خوبی هم بهم کرده مثلا وقتی زندان بودم میگه کلی دعا کردم که آزاد بشی و ...

    ولی وقتی میبینم رنگ پوست پدرم از عصبانیت عوض میشه ولی بیچاره به خاطر من تحمل میکنه چه قضاوتی میتونم در مورد مادرم بکنم که اینقدر اذیتش میکنه سر پول ؟


    سلام و عرض ادب مجدد خدمت شما دوست عزیز

    می دانم که با سختی و مشکلات فراوانی روبرو هستید و از خداوند برای شما آرزوی صبوری دارم که خداوند با صابران است: «ِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ».

    قطعا دوستان شما در بخش مشاوره بهتر می توانند به شما کمک کنند. پیشنهاد می کنم از طریق همین سایت یا از طریق تلفنی (096400) و یا از طریق سامانه مکتوب مرکز ملی پاسخگویی (http://www.pasokhgoo.ir/send) این مشکل را پیگیری نمایید و از مشورت مشاوران مرکز بهره مند گردید. امیدوارم در زندگی شما فرج و بهبودی حاصل شود.



    اما اگر بخواهم از جنبه کلامی و الهیاتی به نوشته شما نظر بیندازم باید به چند نکته اشاره کنم:

    یکی این که همانطور که سابقا عرض شد، این شرور نه خداباوری را تقویت می کنند و نه خداناباوری را؛ چرا که همواره این احتمال مطرح است که خیر مهمتری برای این شرور باشد یا نباشد. صرفا با ملاحظه شرور، نمی توان این احتمالات را نفی کرد.

    دوم این که منظور از خیر مهمتر لزوما خیر برای شخص مبتلا به شرور نیست. گاهی خیر برای نظام خلقت است؛ یعنی وقتی از منظر کلی به مناسبات جهان نگاه می کنیم، این نظام فعلی را خیر می دانیم اگرچه گاهی این نظام خلقت، به شروری اجازه وجود بدهد. مثلا آتش برای نظام خلقت امری لازم است و خیر حساب می شود و اساسا حیات زمینی بدون آن ناممکن است؛ اما همین آتش می تواند برای برخی از انسانها شر باشد و به آنها صدمه وارد کند یا آنها را بمیراند. در این صورت، نمی توان آتش را برای شخصی که در آتش سوخته، خیر دانست اما از منظر کلی برای نظام خلقت، آتش خیر است. بر همین اساس، ساختار روحی و روانی انسان نیز می تواند از منظر کلی برای انسانها خیر باشد اگرچه همین ساختار روحی و روانی، می تواند اختلال یابد و برای شخص و اطرافیانش شر به حساب آید. در این موارد، چون خداوند را خیرخواه می دانیم معتقدیم که این شرور ناشی از نظام خلقتی است که مجموعا وجودش خیر بیشتری دارد اگرچه من از همین نظام خلقت به شروری مبتلا شده ام.

    سوم این که باید به این نکته هم توجه کنیم که شرور می توانند برای من و شما زمینه ای برای تعالی باشند مشروط به این که صبوری کنیم و با استعانت از خداوند متعال، بر آنها غلبه نماییم. در این راستا، به این آیات سوره مبارکه بقره توجه بفرمایید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ (155) الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156) أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157)»؛ یعنی: «قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان(155) آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!» (156) اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان(157)». این آیات دربردارنده نکات کلیدی برای من و شما است: اگر مبتلا به سختی شده ایم، آن را فرصتی بدانیم که خداوند در اختیار ما قرار داده است تا با صبر پیشه کردن، خداوند را در زندگی خود احساس کنیم و به هدایت و رحمت او دست یابیم. فراموش نکنیم که رحمت خداوند، بالاترین چیزی است که مومن راستین در آرزوی آن است. خوشا به حال آنهایی که صبر پیشه کردند و به سعادت و رحمت پروردگار نائل شدند. فراموش نکنیم که نعمت های خداوند به یک انسان، بدین معنا نیست که آن شخص، محبوب خدا است؛ و مشکلاتی که یک انسان بدان مبتلا می شود بدین معنا نیست که آن شخص، محبوب خدا نیست. آری، این دنیا مکانی برای رشد و استکمال و کوشش و تلاش است. تنها در آخرت است که فقط مومنان غرق در رحمت و نعمت الهی می شوند و فقط کافران غرق در عذاب می شوند: «بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(بقره: 112)؛ یعنی: «آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند». بنابراین، مواجهه ما با شرور می تواند مسیر زندگی ما را تغییر بدهد: اگر مومنانه به آنها بنگریم و صبر و شکیبایی کنیم و یاد خداوند را فراموش نکنیم، مشمول درود و سلام خداوند می شویم و به خیر ابدی دست یابیم؛ اما اگر بی تابی کنیم و کفر بورزیم، نه نصیبی از دنیا داریم و نه نصیبی از آخرت.

    چهارم این که خداوند عادل است و به کسی ظلم نمی کند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»(نساء: 40). از این رو، کسانی که به شرور دنیوی مبتلا می شوند را مشمول عوض اخروی قرار می دهد. حتما در زندگی خودمان مشاهده کرده ایم که برخی از انسانها زندگی سخت تری نسبت به دیگران دارند. عدل الهی مستلزم آن است که سختی زندگی این گروه از انسانها در آخرت جبران شود. این مضمون در متون دینی مختلف از جمله این روایت بیان شده است: «کسانی که مبتلا به بلایا می شوند، بعد از مرگ چنان ثواب می برند که اگر بعد از مرگ آنها را مختار سازند که بار دیگر به دنیا برگردند و بلایا را متحمل شوند، بازگشت به دنیا را انتخاب می کنند تا ثواب بیشتری بگیرند»(علامه مجلسی، بحار الانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج 3، ص 71).


    آنچه گذشت، بخشی از راهکار تلفیقی بنده برای حل مساله شرور است که قبلا وعده داده بودم آن را بیان کنم. در پست های بعد، فرازهای دیگرش را اضافه می کنم.


    پیروز و موفق باشید

    ویرایش توسط قول سدید : ۱۳۹۷/۰۱/۲۸ در ساعت ۲۰:۵۶

  2. صلوات ها 3


  3. #12

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    مثلا من یک مثالی میزنم ، الان چند روزه مادرم شروع کرده یا باید اموال رو به اسم من کنید یا من طلاق میگیرم

    خون دل ها خوردم سر این موضوع ...

    التماس کردم هر کاری کردم ولی مادرم ول کن نیست ، مادرم میخواد به خاطر صد میلیون منو و بابامو ول کنه بره با اینکه میدونه غیر خدا کسی رو نداریم !

    البته مادر خودمم مریضه و بیماری روانی داره ، هر کاری میکنیم میگیم ببریمت بیمارستان و ... قبول نمیکنه ، اونقدر ها هم وضعیتش هنوز وخیم نشده که مردم متوجه بشن مریضه !

    حتی خودمون هم کاملا مطمئن نیستیم که اینکار ها به خاطر پوله یا واقعا از روی مریضیه .

    از طرفی هم اینقدر بهش اعتماد نداریم که اموال رو به اسمش بزنیم ، چون هنوز سی میلیون پول داره یه ریال اجازه نمیده ما ازش استفاده کنیم ( فقط گذاشته توی بانک سود بگیره فقط بیشتر بشه )

    بابام میگه بیا حقتو بدم تو هم امضا بده که حقوقمو گرفتم قبول نمیکنه چون مادرش بهش گفته امضا نده هیچ وقت سرت کلاه میزارن ( حتی میگیم بیا پول وکیلتو بدیم وکیل بگیر از طریق اون اقدام کن میگه به وکیلم اعتماد ندارم ) - والا نمیدونم که چه فکری توی سرشه

    حتی نمیزاره بابام توی خونه قرآن بخونه ، میاد میره اذیت میکنه میگه باید اموال رو به اسم من بزنین ( میگه فلان کس آپارتمان خریده و اسه زنش و ... تو هم باید بخری ، بابام میگه یه دونه پسر مریض از کار افتاده دارم ( منو میگه ) اگه اینکارو بکنم این فردا باید بردگی بکنه ( بابام خوب میشناسه مامانمو )

    واقعا من چی بگم ؟ مادری که به خاطر پول بارها توی روی بچه اش ایستاده ، حتی یکبار به خاطر 50 تومن سود بیشتر زد توی گوش من !

    تازه فقط اینا نیست خدا میدونه چه کارهایی میکنه ، مثلا همین امروز بلند شد گفت میخوام آرایش غلیظ کنم برم توی خیابون و ...

    توی این چند روز دستشو بوسیدم ، محبت کردم گفتم مادرم بیا و اینکارو با ما نکن ولی قبول نمیکنه ! آخرش بابام نمیدونم چی گفت مامانم بلند شد گفت بلند شین بریم .

    یه لحظه گفتم بابا آخرش تسلیم شدی ؟ بابام برگشت گفت نه ، بعد مادرم برگشت به من گفت تو بچه ی من نیستی و ... ( فکر کرد بابام با حرف من پشیمون شد )

    الانم با من دشمن شده همش اضطراب اینو دارم بیاد کامپیوترمو خراب کنه یا کاری بکنه که آسیب ببینم

    میخوام بدونم توی این موردی که به چشم خودم دارم میبینم و مثال میزنم چه خیری هست ؟ چه سودی داره به من میرسه که من ازش بی خبرم ؟

    از وقتی دست چپ و راستمو شناختم با اینکه بچه ی پسرم ، مادرم بهم به چشم یک رقیب نگاه کرده ، بابام یه دونه توت فرنگی به من بیشتر میداد مادرم خون به پا میکرد

    البته مادرم خوبی هم بهم کرده مثلا وقتی زندان بودم میگه کلی دعا کردم که آزاد بشی و ...

    ولی وقتی میبینم رنگ پوست پدرم از عصبانیت عوض میشه ولی بیچاره به خاطر من تحمل میکنه چه قضاوتی میتونم در مورد مادرم بکنم که اینقدر اذیتش میکنه سر پول ؟
    با سلام وعرض ادب و احترام

    بدون شک ما انسان ها دانای کل نیستیم و دانای کل تنها خداست (یا علیم)

    او می داند که چرا چنین اموری که از دید ما شر است باید باشد اما ما نمی دانیم

    در بسیاری از اوقات تنها گذر زمان حکمت این امور را روشن خواهد کرد

    بدون شک این دنیا محل آزمایش است (طبق آیات قرآن)
    این موارد اکثر اوقات آزمایشی است تا مومنین را از صف بی ایمانان جدا سازد

    وظیفه مومنین صبر بر مصیبت ها و عمل به دستورات الهی است

    در پناه حق تعالی
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  4. صلوات


  5. #13

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,363
    حضور
    47 روز 1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1372



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    کسانی که مبتلا به بلایا می شوند، بعد از مرگ چنان ثواب می برند که اگر بعد از مرگ آنها را مختار سازند که بار دیگر به دنیا برگردند و بلایا را متحمل شوند، بازگشت به دنیا را انتخاب می کنند تا ثواب بیشتری بگیرند
    با عرض سلام و ادب و تشکر از شما به خاطر دعای خیرتان امیدوارم همواره سلامت باشید .

    استاد بر اساس آنچه که خودتان گفتید و بنده برداشت کردم این موضوع اگر چه میتواند نوعی اثبات معاد و عدل الهی باشد اما مساله این است که خداناباور به خدا اعتقاد ندارد و برای همین نمیتواند بگوید چون خدا در آخرت این شر را برای من جبران می کند پس این شری که الان من گرفتار آن هستم خیر است .

    این هم که می گویید این شر باعث میشود کمالاتی مانند صبر کردن در ما نمودار شود ، آیا صبر کردن در برابر مشکلات برای کسی که به آخرت و خداوند اعتقاد ندارد نوعی امتیاز محسوب میشود ؟ علاوه بر آن ممکن است کسی معتقد باشد این مشکلات بیشتر حوصله ی ما را میبرند و باعث میشوند بی قرار و عصبی بشویم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب

    از آن جایی که خداناباور درصدد استدلال است، او باید ثابت کند که قطعا هیچ خیر مهمتری در این شرور وجود ندارد. در واقع، خداناباور مدعی است که شروری داریم که هیچ خیر مهمتری در آنها نیست و به همین جهت، ارتکاب آنها اخلاقا قبیح است و برخلاف خیرخواهی و علم و قدرت الهی است. بنابراین، او باید ثابت کند که این شرور فاقد هر گونه خیر مهمتری هستند. اگر خداباور بتواند این احتمال را مطرح کند که چه بسا خیر مهمتری در این شرور وجود داشته است، و خداناباور نتواند این احتمال را منتفی سازد، استدلال خداناباور از اعتبار ساقط می شود.

    دقت بفرمایید: لازم نیست که خداباور به صورت قطعی و مشخص اثبات کند که در این شرور، فلان خیر مهمتر وجود دارد. خداباور اجمالا به خیرخواهی و علم و قدرت الهی معتقد است و خداوند را با این اوصاف موجود می داند. به همین جهت، در مواجهه با شرور، به صورت اجمالی می داند که خداوند مرتکب شر نمی شود و اگر بشود حتما آن شر، خیر مهمتری به دنبال داشته است. اما این که در این مورد چه خیری در این شرور نهفته است، چه بسا برای خداباور تفصیلا معلوم نباشد. به دیگر سخن، خداباور به صورت لمّی به شرور نگاه می کند یعنی بدین صورت که چون شرور را معلول خداوند می داند و خداوند را عالم و قادر و خیرخواه می داند، مطمئن می شود که در این شرور خیر بیشتری نهفته است و به همین جهت، خداوند آنها را ایجاد کرده است. اما خداناباور چون به چنین خدایی معتقد نیست و صرفا با شرور مواجهه می یابد، به صورت انّی به شرور نگاه می کند و باید نشان بدهد که این شرور خالی از هر گونه خیر مهمتری هستند. سخن ما این است که به صورت انّی نمی توان در مواجهه با هر شرور، نشان داد که این شرور، فلان خیر مهمتر را دارند یا ندارند. آنچه خداباور را از این مشکل نجات می دهد، نگاه لمّی او به مساله است که خداناباور فاقدش است. به صورت انّی و صرفا با مشاهده شرور و نظام دنیوی، نمی توان به صورت قطعی اثبات کرد که این شرور، واجد فلان خیر مهمتر هستند (خداباوران) یا نیستند (خداناباوران).
    استاد اینکه از خداناباور بخواهیم ثابت کند که هیچ خیری در آن شر نیست به نظر می آید خواسته ی درستی نباشد ، چرا که خداناباور و ما خدا نیستیم که بخواهیم تمام مساله خلقت را تحلیل کنیم و بگوییم نتیجه گرفتیم هیچ خیری در این شر نیست !

    ولی از نظر کلی به نظر خوده بنده همینقدر که نتوانیم خیری در آن بیابیم میتوانیم بگوییم خیری در آن نیست ( البته هرچند به زبان دقیق تر باید بگوییم خیری در آن نیافتیم )

    اینکه شما وارد یک اتاق میشوید و آنجا نوری نمیبینید در حالی که قبلا نور را حس کرده اید و می دانید که در شما این توانایی وجود دارد ، قضاوت میکنید که در آنجا نوری وجود ندارد ، همانطور یک خداناباور وقتی عدالت را حس کرده است ، وارد این مسائل میشود و آن را تحلیل میکند و خیری در آن پیدا نمی کند میگوید در آن خیری نیست !

    هر چند ممکن است مثلا صد سال بعد کشف شود که در آن خیر بسیار بزرگی بوده ولی خداوند خودش می فرماید شما را بیشتر از توانایی که دارید تکلیف نمیکنیم ، وقتی خداناباور میبیند ساعقه میزند و حدود صد گوزن بدون اینکه خیری در آن بیابد که ارزش مرگ آن صد گوزن با آن طرز وحشتناک را داشته باشد میگوید از نظر من خیری در این کار نیست !


    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها
    این که زلزله را کار موجودی مختار بدانیم که مستقل از اراده الهی زلزله را ایجاد می کند، برخلاف مبانی الهیاتی مسلمانان است. آری، برخی از خداباوران ثنوی مسلک، معتقدند که شرور معلول خداوند نیست بلکه معلول موجود مختار اهریمنی است. در واقع، آنها بعد از مشاهده شرور و ناتوانی در توضیح آن، به ثنویت و شرک ربوبی قائل شدند.

    با این حال، می توان برخی از شرور را ناشی از فاعل های مختار دانست بدون آن که به شرک دچار شویم. توضیح بیشتر این که از منظر دینی، برخی از شرور ناشی از گناهان ما است؛ یعنی چون ما بدرفتاری می کنیم، خداوند برای تنبیه یا برای تطهیر ما، ما را به شرور مبتلا می سازد. بدین ترتیب، برخی از بلایای طبیعی ناشی از بدرفتار و گناهان ما است (البته این مطلب عمومیت ندارد و اینطور نیست که هر بلایی ناشی از گناهان ما باشد. همچنین تشخیص این مطلب که این بلا ناشی از گناهان ما هست یا نیست، در حوزه توانایی معرفتی ما نیست). این مطلب به شرک نمی انجامد چرا که اختیار انسانها مستقل از اراده الهی نیست (توضیح این مطلب در این مجال نمی گنجد) و نزول بلایای طبیعی نیز خارج از نظام تدبیری خداوند نمی باشد.

    چرا باید این مساله خلاف آموزه های اسلامی باشد ؟ مگر اینکه یک انسان مختار شروع می کند و یک بمب گذاری انجام میدهد و صد ها نفر را می کشد اسلام می گوید این بر خلاف توحید است ؟ خب خداوند اختیار داده آن جن یا موجود هم آمد و زلزله یا طوفان ایجاد کرده و چندین نفر را کشته است .

    در آخر از نظر فعلیم اگر خداناباور با سایر دلایل وجود خدا برایش اثبات نشده باشد میتواند با استناد به برهان شر این مسئله را نوعی دلیل بر عدم وجود خداوند بگیرد ، ولی اگر با سایر دلایل مانند برهان علیت وجود خداوند برایش اثبات شده باشد میتواند با استناد به خیر آخرت و خیر برتر این دلایل را از اعتبار ساقط کند .

    ویرایش توسط به من بیاموز : ۱۳۹۷/۰۱/۲۹ در ساعت ۱۶:۱۷
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم والعن اعدائهم

  6. صلوات ها 2


  7. #14

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    با عرض سلام و ادب و تشکر از شما به خاطر دعای خیرتان امیدوارم همواره سلامت باشید .

    استاد بر اساس آنچه که خودتان گفتید و بنده برداشت کردم این موضوع اگر چه میتواند نوعی اثبات معاد و عدل الهی باشد اما مساله این است که خداناباور به خدا اعتقاد ندارد و برای همین نمیتواند بگوید چون خدا در آخرت این شر را برای من جبران می کند پس این شری که الان من گرفتار آن هستم خیر است .

    این هم که می گویید این شر باعث میشود کمالاتی مانند صبر کردن در ما نمودار شود ، آیا صبر کردن در برابر مشکلات برای کسی که به آخرت و خداوند اعتقاد ندارد نوعی امتیاز محسوب میشود ؟ علاوه بر آن ممکن است کسی معتقد باشد این مشکلات بیشتر حوصله ی ما را میبرند و باعث میشوند بی قرار و عصبی بشویم .



    استاد اینکه از خداناباور بخواهیم ثابت کند که هیچ خیری در آن شر نیست به نظر می آید خواسته ی درستی نباشد ، چرا که خداناباور و ما خدا نیستیم که بخواهیم تمام مساله خلقت را تحلیل کنیم و بگوییم نتیجه گرفتیم هیچ خیری در این شر نیست !

    ولی از نظر کلی به نظر خوده بنده همینقدر که نتوانیم خیری در آن بیابیم میتوانیم بگوییم خیری در آن نیست ( البته هرچند به زبان دقیق تر باید بگوییم خیری در آن نیافتیم )

    اینکه شما وارد یک اتاق میشوید و آنجا نوری نمیبینید در حالی که قبلا نور را حس کرده اید و می دانید که در شما این توانایی وجود دارد ، قضاوت میکنید که در آنجا نوری وجود ندارد ، همانطور یک خداناباور وقتی عدالت را حس کرده است ، وارد این مسائل میشود و آن را تحلیل میکند و خیری در آن پیدا نمی کند میگوید در آن خیری نیست !

    هر چند ممکن است مثلا صد سال بعد کشف شود که در آن خیر بسیار بزرگی بوده ولی خداوند خودش می فرماید شما را بیشتر از توانایی که دارید تکلیف نمیکنیم ، وقتی خداناباور میبیند ساعقه میزند و حدود صد گوزن بدون اینکه خیری در آن بیابد که ارزش مرگ آن صد گوزن با آن طرز وحشتناک را داشته باشد میگوید از نظر من خیری در این کار نیست !




    چرا باید این مساله خلاف آموزه های اسلامی باشد ؟ مگر اینکه یک انسان مختار شروع می کند و یک بمب گذاری انجام میدهد و صد ها نفر را می کشد اسلام می گوید این بر خلاف توحید است ؟ خب خداوند اختیار داده آن جن یا موجود هم آمد و زلزله یا طوفان ایجاد کرده و چندین نفر را کشته است .

    در آخر از نظر فعلیم اگر خداناباور با سایر دلایل وجود خدا برایش اثبات نشده باشد میتواند با استناد به برهان شر این مسئله را نوعی دلیل بر عدم وجود خداوند بگیرد ، ولی اگر با سایر دلایل مانند برهان علیت وجود خداوند برایش اثبات شده باشد میتواند با استناد به خیر آخرت و خیر برتر این دلایل را از اعتبار ساقط کند .
    داستان حضرت موسی و خضر در این مورد بسیار مفید است :


    شاید ما قتل یک جوان بی گناه را شر بدانیم

    اما در واقع این خیری است برای پدر و مادر مومن آن جوان!

    اما جز خداوند و حضرت خضر کسی از این موضوع آگاهی ندارد !!!!

    بدون شک اکنون اگر حضرت خضر بود با قانون حکومتی محکوم به اعدام می شد!!!

    شاید روزی ما هم فهمیدیم این همه قتل و غارت و تجاوز چه حکمتی داشته !!!!

    و آن زمان تنها مومنینی که صبر کرده اند و به خدا شکایت نکرده اند ، سربلند خواهند بود ...

    شاید اگر بهشتی باشیم در بهشت کسانی را ببینیم که ان ها را جهنمی می پنداشتیم !!! و شاید هم بالعکس!!!

    در پناه حق تعالی
    ویرایش توسط شروحیل : ۱۳۹۷/۰۱/۲۹ در ساعت ۱۸:۲۱
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  8. صلوات


  9. #15

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    با عرض سلام و ادب و تشکر از شما به خاطر دعای خیرتان امیدوارم همواره سلامت باشید .

    استاد بر اساس آنچه که خودتان گفتید و بنده برداشت کردم این موضوع اگر چه میتواند نوعی اثبات معاد و عدل الهی باشد اما مساله این است که خداناباور به خدا اعتقاد ندارد و برای همین نمیتواند بگوید چون خدا در آخرت این شر را برای من جبران می کند پس این شری که الان من گرفتار آن هستم خیر است .

    سلام و عرض ادب و تشکر از دقت نظر شما

    با شما موافقم. همانطور که پیشتر خدمتتان عرض کردم، اصل عوض اخروی، نمی تواند مساله شرور را حل نماید چرا که مساله شر این است که چرا خدای خیرخواه، شرور را ایجاد کرده و یا اجازه داده شرور ایجاد شوند. اصل عوض اخروی، به این پرسش، پاسخی نمی دهد و به همین جهت، فلاسفه مسلمان از این اصل برای توجیه شرور استفاده نمی کنند.

    اینک اضافه می کنم که اصل عوض اخروی، اصل پوچی نیست بلکه اصل مهم کلامی و الهیاتی است که می تواند برای مخاطب دیندار راهگشا باشد. در واقع، یکی از پرسشهای کلامی و الهیاتی، عدل الهی است مبنی بر این که آیا برخلاف عدل الهی نیست که برخی از انسانها به شرور مبتلا می شوند و برخی هم مبتلا نمی شوند و یا کمتر مبتلا می شوند؟ مساله عوض اخروی یکی از مقدمات پاسخگویی به این پرسش است مبنی بر این که حتما شرور خیری داشته که از سوی خداوند صادر شده و یا خداوند مانعش نشده است و حالا که در دنیا رخ داده است و گریزی از وقوعش نبوده، خداوند بوسیله عوض اخروی آن را جبران می کند.

    همانطور که پیداست اصل عوض اخروی، در گفتمان دینی و برای مخاطب دیندار، امری راهگشا است؛ هم از این جهت که پرسش الهیاتیش را پاسخ می دهد و هم از این جهت که از جهت روانی به او این اطمینان را می دهد که روزی این شرور و ناملائمتی ها جبران می شوند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    علاوه بر آن ممکن است کسی معتقد باشد این مشکلات بیشتر حوصله ی ما را میبرند و باعث میشوند بی قرار و عصبی بشویم .
    با شما موافقم. به همین جهت، پیش تر عرض شد که شرور می تواند زمینه خیرات باشد؛ یعنی اگر کسی صبوری کند متعالی می شود و به خیرات می رسد؛ اما اگر کسی صبوری نکند نمی تواند مایه خیرات و تعالی باشد:
    «سوم این که باید به این نکته هم توجه کنیم که شرور می توانند برای من و شما زمینه ای برای تعالی باشند مشروط به این که صبوری کنیم و با استعانت از خداوند متعال، بر آنها غلبه نماییم.»





    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    استاد اینکه از خداناباور بخواهیم ثابت کند که هیچ خیری در آن شر نیست به نظر می آید خواسته ی درستی نباشد ، چرا که خداناباور و ما خدا نیستیم که بخواهیم تمام مساله خلقت را تحلیل کنیم و بگوییم نتیجه گرفتیم هیچ خیری در این شر نیست !

    ولی از نظر کلی به نظر خوده بنده همینقدر که نتوانیم خیری در آن بیابیم میتوانیم بگوییم خیری در آن نیست ( البته هرچند به زبان دقیق تر باید بگوییم خیری در آن نیافتیم )

    اینکه شما وارد یک اتاق میشوید و آنجا نوری نمیبینید در حالی که قبلا نور را حس کرده اید و می دانید که در شما این توانایی وجود دارد ، قضاوت میکنید که در آنجا نوری وجود ندارد ، همانطور یک خداناباور وقتی عدالت را حس کرده است ، وارد این مسائل میشود و آن را تحلیل میکند و خیری در آن پیدا نمی کند میگوید در آن خیری نیست !

    هر چند ممکن است مثلا صد سال بعد کشف شود که در آن خیر بسیار بزرگی بوده ولی خداوند خودش می فرماید شما را بیشتر از توانایی که دارید تکلیف نمیکنیم ، وقتی خداناباور میبیند ساعقه میزند و حدود صد گوزن بدون اینکه خیری در آن بیابد که ارزش مرگ آن صد گوزن با آن طرز وحشتناک را داشته باشد میگوید از نظر من خیری در این کار نیست !
    در فلسفه با زبان فنی و دقیق سخن می گوییم و به دنبال اثبات دعاوی یقینی هستیم؛ یعنی اثبات اعتقاداتی که هیچ احتمال خلافی در آنها متصور نیست. از این رو، اگر بدانیم که عدم علم به چیزی همان عدم آن چیز نیست (یا همانطور که به درستی فرمودید: به زبان دقیق تر باید بگوییم خیری در آن نیافتیم) نمی توانیم به صورت یقینی و بدون احتمال خلاف درباره واقعیت سخن بگوییم و مدعی عدم چیزی باشیم.

    این سخت گیری فلسفی، محدود به خداناباوران نیست بلکه شامل خداباوران نیز می شود؛ یعنی خداباوران نیز وقتی درصدد اثبات یقینی خداوند هستند، نمی توانند از مقدماتی استفاده کنند که احتمال خطا در آنها مطرح باشد.

    جالب است بدانید که برخی از فلاسفه خداناباور، با عنایت به همین اشکال، به این سخن اذعان کرده اند که شرور، عدم خداوند را به صورت یقینی اثبات نمی کند بلکه صرفا احتمال عدم خداوند را تقویت می کند. (
    برای مطالعه بیشتر، رک: Davies, Brian, An introduction to philosophy of religion, oxford university press, 1993, p: 32-55)

    البته ما در نقد این سخن نیز می گوییم که وقتی با دو احتمال روبرو هستیم که یکی از آن دو احتمال (احتمال وجود خداوند) مستند به دلایل یقینی است (براهین اثبات خداوند) و احتمال دیگر (احتمال عدم خداوند) مستند به دلایل ظنی است و نمی تواند احتمال وجود خداوند را کاملا منتفی سازد، عقلا باید احتمال اخیر را مرجوح دانست و کنار گذاشت.



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    چرا باید این مساله خلاف آموزه های اسلامی باشد ؟ مگر اینکه یک انسان مختار شروع می کند و یک بمب گذاری انجام میدهد و صد ها نفر را می کشد اسلام می گوید این بر خلاف توحید است ؟ خب خداوند اختیار داده آن جن یا موجود هم آمد و زلزله یا طوفان ایجاد کرده و چندین نفر را کشته است .

    بله اگر اثبات شود که چنین موجودی وجود دارد و به اذن الهی مختار به انجام یا ترک شرور شده است، مستلزم شرک نیست. گمانم این بود که شما از موجودی سخن می گویید که خارج از نظام تدبیری خداوند، به ایجاد شرور اقدام می کند.




    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    در آخر از نظر فعلیم اگر خداناباور با سایر دلایل وجود خدا برایش اثبات نشده باشد میتواند با استناد به برهان شر این مسئله را نوعی دلیل بر عدم وجود خداوند بگیرد ، ولی اگر با سایر دلایل مانند برهان علیت وجود خداوند برایش اثبات شده باشد میتواند با استناد به خیر آخرت و خیر برتر این دلایل را از اعتبار ساقط کند .


    با توجه به فرازهای قبل، پاسخ به این بخش نیز مشخص می شود. اگر خداناباور قائل به وجود خداوند نباشد، نمی تواند از شرور به مثابه دلیل قطعی علیه خداوند استفاده کند (چون عدم علم به چیزی به معنای عدم آن چیز نیست) اما شاید بتواند از شرور به مثابه دلیل ظنی استفاده کند. منظورم از «شاید» این است که چه بسا حتی نتواند از شرور به مثابه دلیل ظنی استفاده کند چرا که در مواجهه با جهان، با دو امر روبرو می شو: خیرات و نظم جهان، شرور و بی نظمی جهان. شاید اگر کسی این دو امر را با هم در نظر بگیرد، شاید بیشتر به شکاکیت (
    agnosticism) سوق یابد تا خداناباوری (atheism) چرا که همانقدر که شرور بر بی خدایی دلالت دارند، خیرات منظم نیز بر وجود خدا دلالت دارند.


    پیروز و موفق باشید



  10. صلوات ها 2


  11. #16

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    حضور
    1 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    110



    سلام خدمت دوستان محقق

    فلاسفه مسلمان از طریق نظام احسن نیز شرور را توجیه می کنند؛ یعنی چون این نظام احسن است، پس شرور نیز موجهند. البته شاید همانطور که استاد بیان کردند این پاسخ نیز به مساله اساسی ما پاسخ ندهد چون مساله این است که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده و چرا مانعش نشده. این که بگوییم این نظام، احسن است، صرفا به ما می گوید این نظام احسن است و در مجموع خیراتش بیشتر از شرور است. اما مساله همچنان باقی است که چرا شرور ایجاد شده و خداوندمانعش نشده.

  12. صلوات


  13. #17

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    2,760
    حضور
    56 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    2952



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    سلام خدمت دوستان محقق

    فلاسفه مسلمان از طریق نظام احسن نیز شرور را توجیه می کنند؛ یعنی چون این نظام احسن است، پس شرور نیز موجهند. البته شاید همانطور که استاد بیان کردند این پاسخ نیز به مساله اساسی ما پاسخ ندهد چون مساله این است که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده و چرا مانعش نشده. این که بگوییم این نظام، احسن است، صرفا به ما می گوید این نظام احسن است و در مجموع خیراتش بیشتر از شرور است. اما مساله همچنان باقی است که چرا شرور ایجاد شده و خداوندمانعش نشده.
    سلام و عرض ادب

    دنیای را بدون شر در نظر بگیرید

    دنیای بدون انرژی منفی(در برابر انرژی مثبت)

    وجود چنین دنیایی نه از لحاظ فیزیکی ممکن است

    نه از لحاظ عقلی و منطقی
    نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم
    بلکه سعی می‌کنم شبیه به
    مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، یا شبیه به محمد باشم.
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  14. صلوات ها 2


  15. #18

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    سلام خدمت دوستان محقق

    فلاسفه مسلمان از طریق نظام احسن نیز شرور را توجیه می کنند؛ یعنی چون این نظام احسن است، پس شرور نیز موجهند. البته شاید همانطور که استاد بیان کردند این پاسخ نیز به مساله اساسی ما پاسخ ندهد چون مساله این است که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده و چرا مانعش نشده. این که بگوییم این نظام، احسن است، صرفا به ما می گوید این نظام احسن است و در مجموع خیراتش بیشتر از شرور است. اما مساله همچنان باقی است که چرا شرور ایجاد شده و خداوندمانعش نشده.



    سلام و عرض ادب و تبریک اعیاد شعبانیه


    برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

    1. فیلسوفان مسلمان بر این باورند که خداوند بهترین موجود است؛ یعنی عالم مطلق و قادر مطلق و خیرخواه مطلق است؛ از این رو، به بهترین نظام(نظام احسن) آگاهی دارد و قادر است آن را بیافریند و چون نظام احسن، مصداق خیر است و خداوند خیرخواه است پس خداوند بهترین نظام را می آفریند. بنابراین، فیلسوفان مسلمان از بهترین موجود بودن خداوند به بهترین خالق بودن خداوند رسیده، و سپس، از بهترین خالق بودن خداوند به بهترین مخلوق بودن جهان می رسند. به دیگر سخن، از منظر فلسفی، بهترین موجود، منشا صدور بهترین افعال است و چون جهان فعل خدا است پس بهترین چیزی است که می توانست موجود گردد. اگر بهترین موجود، منشا بهترین فعل نباشد، نشان می دهد که بهترین موجود نیست و از جهتی نقص دارد: یا در علمش نقصی وجود دارد یا در قدرتش و یا در خیرخواهیش و یا در سایر اوصاف کمالیش.

    2. بعد از تبیین بهترین بودن خداوند و نظامی که آفریده است، فیلسوفان مسلمان با این مشکل روبرو می شوند که شروری در جهان وجود دارد. در وهله نخست، این شرور در تقابل با نظام احسن به نظر می رسد (چرا که نظام احسن مصداق خیر است و نباید شری در آن وجود داشته باشد) بلکه فراتر از آن، این شرور در تقابل با خیرخواهی خداوند است چرا که اگر خداوند خیرخواه است، چیزی جز خیر نباید از او صادر شود. بنابراین، یکی از مسائل اساسی در فلسفه اسلامی این است که چگونه شرور در عنایت و قضا و قدر الهی راه یافته اند و در نتیجه، در نظام احسن، شروری موجود شده اند. فلاسفه اسلامی می کوشند تا با راهکارهایی همچون عدمی بودن شرور و یا اقلّی بودن شرور نسبت به خیرات اکثری، مشکل را حل نمایند.

    3. راهکار عدمی بودن شرور بدین بیان است که اگر شرور عدمی هستند، در نتیجه، اساسا چیزی نیستند تا از خداوند صدور یابند و برخلاف خیرات موجود در جهان باشند و نظام احسن را نقض نمایند. البته عدمی بودن به معنای عدم محض نیست بلکه به معنای عدم مضاف است؛ یعنی عدم چیزی است. به دیگر سخن، شرور حدود عدمی موجودات هستند و بواسطه آن موجودات، خودشان نیز واجد نحوه ای از وجودند. بنابراین، شرور عدم مضاف و عدم نسبی برای چیزی هستند و به همین جهت، بهره ضعیفی از وجود دارند اما اینطور نیست که مستقلا موجود باشند و خداوند آنها را مستقیما و مستقلا آفریده باشد. در این صورت، با رفع یک طرف تناقض (یعنی تناقض میان وجود خدا و وجود شرور)، مشکل به خودی خود حل می شود.

    4. راهکار دیگر، اقلی بودن شرور است بدین بیان که شرور لازمه خلقت جهان مادی هستند به گونه ای که محال است جهان مادی آفریده شود اما شری در آن نباشد؛ اما چون شرور نسبت به خیرات موجود در جهان مادی، اقلّی هستند، پس جهان مادی مجموعا (بعد از جمع و تفریق خیر و شر) خیر است و خیرهایی که دارد بر شرورش غلبه می یابد. مثلا خاصیت حرارت آتش، خیرات زیادی دارد و اساسا مایه حیات است؛ اما همین آتش و حرارتش، برخی از موجودات زنده را نیز سوزانده و کمالی از کمالات را از آنها گرفته است. وقتی خیرات و شرور آتش را با هم می سنجیم، متوجه می شویم که این خیرات بیشتر از شرورآتش است و به همین جهت، مجموعا آتش مصداق خیر است.

    5. نتیجه آن که فلاسفه مسلمان با این دو راهکار (عدمی بودن و اقلی بودن شرور) می کوشند تا مشکل را حل نمایند و توضیح بدهند که چرا و چگونه در این جهان شروری وجود دارند. بنابراین، در سنت فلسفی ما، نظام احسن بخشی از مساله ما است نه راهکار ما. نظام احسن به ما می گوید که این جهان باید بهترین جهان ممکن باشد اما نمی گوید چرا و چگونه شرور در این جهان راه یافته اند و آیا وجود این شرور با نظام احسن و وجود خداوند، تعارضی دارد یا نه. فلاسفه مسلمان با تبیینی که از منشا پیدایش شرور ارائه می دهند، نشان می دهند که لازم نیست برای تبیین منشا پیدایش شرور به اموری همچون ثنویت (خدای شر و خدای خیر) و تناسخ (شرور نتیجه اعمال بد ما در زندگی سابق ما است) تمسک جُست. شرور عدمی هستند و نیازی به علت ایجادی ندارند تا برای توجیه آنها به ثنویت برسیم. همچنین شرور لازمه ذاتی جهان مادی است و اینطور نیست که ناشی از اعمال بد گذشته ما در زندگی های سابق باشد. با این توضیحات روشن می شود که ایده نظام احسن، به تنهایی به عنوان راهکاری برای مساله شرور نیست بلکه خودش تکرار مساله است. ما ایده نظام احسن را از ایده احسن بودن وجود و اوصاف وجودی خداوند، وام گرفته ایم؛ و مساله شرور، هر دوی آنها (احسن بودن نظام و احسن بودن خداوند) را نشانه می گیرد. بنابراین، باید از راهکارهای دیگری برای رفع مشکل استفاده کرد و نشان داد که شرور یا وجود مستقلی ندارند و یا اگر دارند، اقلّی و لازمه ذات جهان هستند و اگر خداوند جهان را به خاطر شرور اقلّی نمی آفرید، مرتکب شرّ بزرگتر می شد.[1]

    6. در پایان، خالی از لطف نیست که به این نکته نیز اشاره کنیم که راهکارهای توجیه شرور، محدود به این دو مورد (عدم بودن و اقلی بودن) نیست بلکه راهکارهای دیگری نیز مطرح است همچون راهکاری که متکلمان ارائه می دهند. به باور متکلمان امامیه، اولا شرور وجودی هستند و عدمی نیستند؛ و ثانیا شرور مستند به اصل حکمت الهی، حتما توجیهی دارند؛ اگرچه ما به همه آن حکمت ها آگاهی نداریم. آنگاه متکلمان برای توجیه عدل الهی نسبت به ابتلای مردم به شرور، از دو اصل انتصاف و اصل عوض بهره می گیرند. خداوند مستند به اصل انتصاف، داد مظلوم را از ظالم می ستاند؛ و مستند به اصل عوض، کسی که به بلایای طبیعی دچار شده است را به نعمت های اخروی می رساند به گونه ای که شخص دردمند راضی شود. بدین ترتیب، وجود شرور، با وجود یا اوصاف وجودی خداوند در تعارض نیست تا با طرح شرور، خداوند یا یکی از اوصاف خداوند انکار شود.[2]

    7. کوتاه سخن این که نظام احسن، نه فقط راهکاری برای حل مساله شرور نیست بلکه تکرار مساله است. فلاسفه مسلمان از دو راهکار عدمی و اقلی لازم، استفاده کرده اند ولی متکلمان با عدمی بودن شرور مخالفند و آن را به صورت حکیمانه و عادلانه توضیح می دهند.



    [1] برای مطالعه بیشتر رک: صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981،ج7، صص58-91.

    [2] برای مطالعه بیشتر، رک: عماد زاده، حسین، مساله شر در کلام امامیه، پژوهشنامه ثقلین، تابستان 1393.


  16. صلوات ها 3


  17. #19

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۶
    نوشته
    102
    حضور
    1 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    110



    نقل قول نوشته اصلی توسط قول سدید نمایش پست ها


    سلام و عرض ادب و تبریک اعیاد شعبانیه


    برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

    1. فیلسوفان مسلمان بر این باورند که خداوند بهترین موجود است؛ یعنی عالم مطلق و قادر مطلق و خیرخواه مطلق است؛ از این رو، به بهترین نظام(نظام احسن) آگاهی دارد و قادر است آن را بیافریند و چون نظام احسن، مصداق خیر است و خداوند خیرخواه است پس خداوند بهترین نظام را می آفریند. بنابراین، فیلسوفان مسلمان از بهترین موجود بودن خداوند به بهترین خالق بودن خداوند رسیده، و سپس، از بهترین خالق بودن خداوند به بهترین مخلوق بودن جهان می رسند. به دیگر سخن، از منظر فلسفی، بهترین موجود، منشا صدور بهترین افعال است و چون جهان فعل خدا است پس بهترین چیزی است که می توانست موجود گردد. اگر بهترین موجود، منشا بهترین فعل نباشد، نشان می دهد که بهترین موجود نیست و از جهتی نقص دارد: یا در علمش نقصی وجود دارد یا در قدرتش و یا در خیرخواهیش و یا در سایر اوصاف کمالیش.

    2. بعد از تبیین بهترین بودن خداوند و نظامی که آفریده است، فیلسوفان مسلمان با این مشکل روبرو می شوند که شروری در جهان وجود دارد. در وهله نخست، این شرور در تقابل با نظام احسن به نظر می رسد (چرا که نظام احسن مصداق خیر است و نباید شری در آن وجود داشته باشد) بلکه فراتر از آن، این شرور در تقابل با خیرخواهی خداوند است چرا که اگر خداوند خیرخواه است، چیزی جز خیر نباید از او صادر شود. بنابراین، یکی از مسائل اساسی در فلسفه اسلامی این است که چگونه شرور در عنایت و قضا و قدر الهی راه یافته اند و در نتیجه، در نظام احسن، شروری موجود شده اند. فلاسفه اسلامی می کوشند تا با راهکارهایی همچون عدمی بودن شرور و یا اقلّی بودن شرور نسبت به خیرات اکثری، مشکل را حل نمایند.

    3. راهکار عدمی بودن شرور بدین بیان است که اگر شرور عدمی هستند، در نتیجه، اساسا چیزی نیستند تا از خداوند صدور یابند و برخلاف خیرات موجود در جهان باشند و نظام احسن را نقض نمایند. البته عدمی بودن به معنای عدم محض نیست بلکه به معنای عدم مضاف است؛ یعنی عدم چیزی است. به دیگر سخن، شرور حدود عدمی موجودات هستند و بواسطه آن موجودات، خودشان نیز واجد نحوه ای از وجودند. بنابراین، شرور عدم مضاف و عدم نسبی برای چیزی هستند و به همین جهت، بهره ضعیفی از وجود دارند اما اینطور نیست که مستقلا موجود باشند و خداوند آنها را مستقیما و مستقلا آفریده باشد. در این صورت، با رفع یک طرف تناقض (یعنی تناقض میان وجود خدا و وجود شرور)، مشکل به خودی خود حل می شود.

    4. راهکار دیگر، اقلی بودن شرور است بدین بیان که شرور لازمه خلقت جهان مادی هستند به گونه ای که محال است جهان مادی آفریده شود اما شری در آن نباشد؛ اما چون شرور نسبت به خیرات موجود در جهان مادی، اقلّی هستند، پس جهان مادی مجموعا (بعد از جمع و تفریق خیر و شر) خیر است و خیرهایی که دارد بر شرورش غلبه می یابد. مثلا خاصیت حرارت آتش، خیرات زیادی دارد و اساسا مایه حیات است؛ اما همین آتش و حرارتش، برخی از موجودات زنده را نیز سوزانده و کمالی از کمالات را از آنها گرفته است. وقتی خیرات و شرور آتش را با هم می سنجیم، متوجه می شویم که این خیرات بیشتر از شرورآتش است و به همین جهت، مجموعا آتش مصداق خیر است.

    5. نتیجه آن که فلاسفه مسلمان با این دو راهکار (عدمی بودن و اقلی بودن شرور) می کوشند تا مشکل را حل نمایند و توضیح بدهند که چرا و چگونه در این جهان شروری وجود دارند. بنابراین، در سنت فلسفی ما، نظام احسن بخشی از مساله ما است نه راهکار ما. نظام احسن به ما می گوید که این جهان باید بهترین جهان ممکن باشد اما نمی گوید چرا و چگونه شرور در این جهان راه یافته اند و آیا وجود این شرور با نظام احسن و وجود خداوند، تعارضی دارد یا نه. فلاسفه مسلمان با تبیینی که از منشا پیدایش شرور ارائه می دهند، نشان می دهند که لازم نیست برای تبیین منشا پیدایش شرور به اموری همچون ثنویت (خدای شر و خدای خیر) و تناسخ (شرور نتیجه اعمال بد ما در زندگی سابق ما است) تمسک جُست. شرور عدمی هستند و نیازی به علت ایجادی ندارند تا برای توجیه آنها به ثنویت برسیم. همچنین شرور لازمه ذاتی جهان مادی است و اینطور نیست که ناشی از اعمال بد گذشته ما در زندگی های سابق باشد. با این توضیحات روشن می شود که ایده نظام احسن، به تنهایی به عنوان راهکاری برای مساله شرور نیست بلکه خودش تکرار مساله است. ما ایده نظام احسن را از ایده احسن بودن وجود و اوصاف وجودی خداوند، وام گرفته ایم؛ و مساله شرور، هر دوی آنها (احسن بودن نظام و احسن بودن خداوند) را نشانه می گیرد. بنابراین، باید از راهکارهای دیگری برای رفع مشکل استفاده کرد و نشان داد که شرور یا وجود مستقلی ندارند و یا اگر دارند، اقلّی و لازمه ذات جهان هستند و اگر خداوند جهان را به خاطر شرور اقلّی نمی آفرید، مرتکب شرّ بزرگتر می شد.[1]

    6. در پایان، خالی از لطف نیست که به این نکته نیز اشاره کنیم که راهکارهای توجیه شرور، محدود به این دو مورد (عدم بودن و اقلی بودن) نیست بلکه راهکارهای دیگری نیز مطرح است همچون راهکاری که متکلمان ارائه می دهند. به باور متکلمان امامیه، اولا شرور وجودی هستند و عدمی نیستند؛ و ثانیا شرور مستند به اصل حکمت الهی، حتما توجیهی دارند؛ اگرچه ما به همه آن حکمت ها آگاهی نداریم. آنگاه متکلمان برای توجیه عدل الهی نسبت به ابتلای مردم به شرور، از دو اصل انتصاف و اصل عوض بهره می گیرند. خداوند مستند به اصل انتصاف، داد مظلوم را از ظالم می ستاند؛ و مستند به اصل عوض، کسی که به بلایای طبیعی دچار شده است را به نعمت های اخروی می رساند به گونه ای که شخص دردمند راضی شود. بدین ترتیب، وجود شرور، با وجود یا اوصاف وجودی خداوند در تعارض نیست تا با طرح شرور، خداوند یا یکی از اوصاف خداوند انکار شود.[2]

    7. کوتاه سخن این که نظام احسن، نه فقط راهکاری برای حل مساله شرور نیست بلکه تکرار مساله است. فلاسفه مسلمان از دو راهکار عدمی و اقلی لازم، استفاده کرده اند ولی متکلمان با عدمی بودن شرور مخالفند و آن را به صورت حکیمانه و عادلانه توضیح می دهند.



    [1] برای مطالعه بیشتر رک: صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981،ج7، صص58-91.

    [2] برای مطالعه بیشتر، رک: عماد زاده، حسین، مساله شر در کلام امامیه، پژوهشنامه ثقلین، تابستان 1393.



    در جایی این پرسش مطرح شد که چرا خداوند ما را مختار آفریده تا مرتکب قتل و جنایت بشویم. اگر خلقت ما از جانب خداوند است که هست، بهتر بود مختار آفریده نمی شدیم تا شرور کمتری رخ می دادند. با این توضیح خداوند با واسطه فاعل شرور است.

    البته عزیزی می گفت که از کجا معلوم مختاریم خصوصا این که می دانیم آدمی در تولدش مختار نبوده است و خداوند هم مختار نیست و نتیجتا نمی تواند انسان را مختار بیافریند.

    البته به نظرم این مطلب هم راهگشا نیست چرا که همچنان شرور به خداوند نسبت داده می شود جز این که خداوند را هم مختار ندانیم.

    شاید همان راهکار شرور حداقل راهگشاتر باشد.

  18. صلوات


  19. #20

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۶
    نوشته
    1,088
    حضور
    32 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563




    نقل قول نوشته اصلی توسط احمدصابری نمایش پست ها
    در جایی این پرسش مطرح شد که چرا خداوند ما را مختار آفریده تا مرتکب قتل و جنایت بشویم. اگر خلقت ما از جانب خداوند است که هست، بهتر بود مختار آفریده نمی شدیم تا شرور کمتری رخ می دادند. با این توضیح خداوند با واسطه فاعل شرور است.

    البته عزیزی می گفت که از کجا معلوم مختاریم خصوصا این که می دانیم آدمی در تولدش مختار نبوده است و خداوند هم مختار نیست و نتیجتا نمی تواند انسان را مختار بیافریند.

    البته به نظرم این مطلب هم راهگشا نیست چرا که همچنان شرور به خداوند نسبت داده می شود جز این که خداوند را هم مختار ندانیم.

    شاید همان راهکار شرور حداقل راهگشاتر باشد.





    سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

    پرسش حاضر از چند بخش تشکیل شده است که گام به گام آنها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم:

    1. مطلب اول مربوط به اصل اختیار آدمی است. در این راستا مقدمتا گفتنی است که اولا آدمی فاعل مختار است چرا که می تواند افعالش را متناسب با اراده اش تنظیم کند؛ اراده ای که معلول تمایلات و تاملات درونی خود فاعل است.
    در این صورت، اختیار آدمی بدین معنا است که اگر آدمی اراده بکند که چنین بکند، چنین بکند و اگر اراده نکند که چنین بکند، چنین نکند. مثلا اگر آدمی درباره غذا فکر بکند و از سویی گرسنه نیز باشد و تمایل درونی او به غذا تحقق یابد، در این صورت، اراده می کند که غذا بخورد. بعد از تحقق اراده، عضلات آدمی به حرکت در می آید و دست آدمی به سوی غذا دراز می شود و فعل خوردن غذا را انجام می دهد. به این سیر فاعلی، اختیار گفته می شود و فاعلی که این کار را انجام می دهد، فاعل مختار و آزاد است.[1]
    با عنایت به این توضیح از اختیار، روشن می گردد که آدمی مختار است چرا که وجدانا می دانیم که دست کم، برخی از افعالش را متناسب با اراده خودش انجام می دهد.

    2. مطلب دیگر درباره اختیار آدمی این است که اگرچه آدمی در اصل ولادت و نحوه تولدش اختیار ندارد اما این مطلب، دلیل بر این نیست که آدمی در لحظه ولادت مجبور بوده است و یا بعدا هم فاقد اختیار خواهد بود.
    توضیح مطلب این که فاعل مختار برای این که مختار باشد، باید واجد چند ویژگی باشد: اولا موجود باشد، ثانیا خودآگاهی داشته باشد، یعنی به خودش و فعل و اراده خود آگاهی داشته باشد و بتواند درباره آنها تامل نماید، ثالثا دارای اراده باشد، رابعا فاعلیت داشته باشد یعنی بتواند فعلی را ایجاد کند؛ خامسا میان فعل و اراده و تاملات و تمایلاتش رابطه علّی معلولی برقرار باشد. از این رو، اختیار وصفی است که به لحاظ تحلیلی و وجودی، بعد از تحقق آدمی بر او عارض می گردد، یعنی آدمی باید نخست موجود باشد و سپس مختار باشد.

    3. بنابر آنچه گذشت، روشن می شود که تا وقتی که آدمی موجود نباشد اساسا اختیاری برای او مطرح نیست تا جبری برای او مطرح باشد: جبر و اختیار از مفاهیم ملکه و عدم هستند یعنی جبر به معنای فقدان اختیار است در جایی که موضوع، شانیت اختیار را داشت اما فعلا اختیار را ندارد. به همین جهت، نمی توان به یک سنگ گفت که نابینا است چرا که نابینایی فقدان بینایی است در جایی که شانیت بینایی باشد.
    از این رو، نمی توان گفت که خلقت آدمی و یا نحوه خلقت او در فلان موقعیت خاص خانوادگی و اجتماعی و غیره، به صورت جبری است چرا که قبل از خلقت، آدمی شانیت اختیار را نداشت تا از فقدان اختیار در انتخاب خانواده و شهر و رنگ پوست، به مجبور بودن او حکم کرد. پس آدمی در آن لحظه مختار نبود اما مجبور هم نبود؛ و روشن است که از این وضعیت، نباید نتیجه گرفت که آدمی بعد از تولد نیز فاقد اختیار است.

    4. مطلب دیگر درباره اختیار آدمی این است که خداوند نیز مختار است و از این جهت، در مختار آفریدن انسان، مانعی نیست. همان طور که گفتیم مختار بودن فاعل بدین معنا است که فاعل بتواند افعالش را متناسب با اراده خودش انجام دهد. بر این اساس، خداوند -که اراده اش عین ذات او است و هر موجودی مخلوق و معلول اوست و نمی تواند مانع از اراده او بشود- از اختیار برخوردار است. بنابراین، خداوند نیز مختار است و از این جهت، مانعی برای مختار آفریدن انسان متصور نیست.[2]

    5. اما این که گفته شود که خداوند مسئول شرور انسانی است چرا که انسانها را مختار آفریده است، گفتنی است که اختیار لزوما به ایجاد شرور نمی انجامد. اختیار نحوه وجودی آدمی است نه چیزی که بر انسان عارض شده باشد.
    در واقع، مرتبه وجودی آدمی به گونه ای است که مکانیزم رفتاریش به صورت اختیاری و ناشی از اراده ناشی از تامل و تمایل است. از آن جایی که انسان وجودش خیر است و اختیار نحوه وجودی اوست و می تواند با اختیار متکامل شود و خیرخواهی نماید، پس خداوند انسان را ایجاد نمود.
    آری، برخی از انسانها بدرفتاری می کنند اما باید دانست که بدرفتاری و شرور انسانی، لازمه ضروری اختیار نبوده است بلکه از عوارض امکانی آن است: ممکن است که برخی با استفاده از اختیار به شرور دست بزنند و ممکن است با استفاده از اختیار، به خیرات بپردازند.
    بنابراین، نمی توان خداوند را مسئول شروری دانست که برخی از انسان ها با بدرفتاری مرتکب آن می شوند. اگر بدرفتاری عده ای مجوزی است برای سلب اختیار از دیگران، پس باید قلم را از دست تمامی کودکان گرفت چرا که ممکن است که کودکی به خاطر شیطنت، چشم همکلاسی خود را کور کند! آیا چنین کاری عادلانه و حکیمانه است؟!




    [1] برای مطالعه بیشتر، رک:
    Bunnin, Nicholas and Yu, Jiyuan, The Blackwell Dictionary of Western Philosophy, Blackwell Publishing, p:123, 270-271
    مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم(ج6 از مجموعه آثار)، انتشارات صدرا، صص612-626.

    [2] صدرالمتالهین، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعۀ(بعلاوه پاورقی علامه طباطبائی)، دار احياء التراث، ج3، ص12.


  20. صلوات ها 2


صفحه 2 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود