جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تاریخ پیدایش تسنّن یاتشیع ؟!

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100

    تاریخ پیدایش تسنّن یاتشیع ؟!




    شيعه در لغت، پيروان و ياوران يک شخص است و جمع آن شِيَع و اشياع است و گفته مى شود: از او پيروى کرد، همچنان که گفته مى شود : با او موالات وهمبستگى نمود. ابن فارس گفته است : شيعه دو معناى ريشه اى دارد، يکى بر يارى دلالت دارد و ديگرى بر پخش و گسترش. اينکه مى گويند فلانى وقتى بيرون رفت، ديگرى او را مشايعت کرد، از معناى اوّل است. سخنان ديگرى از فرهنگ نگاران همه به يک معنى اشاره دارد. نتيجهاين که : «شيعه» جماعتى است که پيرو رييس خودند و انديشه اى و احد دارند و در سايهاين فکر مشترک، با هم يارى و معاضدت دارند. اين، معناى لغوى شيعه است، امّا در اينجا معناى دوّم يعنى آنچه ميان عالمان مصطلح است مهم است. وقتى شيعه گفته مى شود، مقصود از آن عبارت است از :1 کسى که دوستدار على(عليه السلام) و فرزندان اوست، به اين اعتبار که آنان خاندان پيامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب ساخته است : بگو از شما براى رسالت، مزدى نمى خواهم، مگر مهرورزى نسبت به نزديکانم. شيعه به اين معنى، جز بر نواصب که دشمن على(عليه السلام) و خاندان اويند، به همه مسلمانان گفته مى شود. ريشه آن انديشه (ناصبى گرى) به دوران معاويه بر مى گردد که پايه گذار دشنام به على(عليه السلام) بر فراز منبرها بود. جز آنان،همه مسلمانان اهل بيت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) را احترام مى گذارند و دوستدارند و هر صبح و شام بر آنان درود مى فرستند. امام شافعى در شعر خود مى گويد :«اى اهل بيت پيامبر خدا، محبت شما واجبى از سوى خداوند است که درقرآن آن را فرو فرستاده است. در افتخار بزرگ شما همين بس که هر کس بر شما درودنفرستد، نمازش کامل نيست»

    2 کسى که على(عليه السلام) را بر عثمان يا بر همه خلفا برترىمى دهد، با اعتقاد بر اينکه او چهارمين خليفه است و دليل مقدم دانستن او روايات فراوانى است که درباره فضايل و مناقب او از پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) نقل شده و اصحاب حديث آن ها را در مجموعه هاى حديثى خود آورده اند و اين احاديث، انسان را وا مى دارد که باور کند آن حضرت برترين صحابه است. معتزله هاى بغداد و اندکى ازاهل حديث اين عقيده را دارند. بسيارى از کسانى که در موضوع رجال و شرح حال وفرقه ها کتاب نوشته اند، بر مبناى همين اصطلاح، گروهى اندک از صحابه و بسيارى ازتابعين را شيعه دانسته اند و آن را از اسباب ضعف شمرده اند و برترى خلفا را به على(عليه السلام) اصلى از اصول دين دانسته اند که از آن نمى توان گذشت، با اينکه امامت نزد اهل سنّت يکى از فروع است، تا چه رسد به درجات و رتبه خلفا که از اصول دين باشد؟!چه بسا بر کسانى که توجّهى به اين اصطلاح ندارند، مسأله خلط مى شود و بين اين دو معنى فرق نمى گذارند. ذهبى در «ميزان الاعتدال» و «سير اعلامالنبلا» بيش از همه اين اصطلاح را به کار مى برد و بعضى از تابعين و راويان حديث را به «تشيّع» نسبت مى دهد با اين وصف، مى خواهد به ضعف آنان اشاره کند. ابوعبدالله حاکم نيشابورى مثل معتزليان بغداد به تشيع نسبت داده شده است و مقصود آن است که اينان، على(عليه السلام) را بر ساير خلفا برترى مى دهند، نه آنکه آن حضرت امامى باشد که خلافتش مورد نصّ است.

    3 . کسى که از على(عليه السلام) و فرزندان او پيروى مى کند، به اعتبار اين که آنان جانشينان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيشوايان مردم پس ازاويند و آن حضرت ايشان را به فرمان خدا براى اين مقام نصب کرده و نام ها وويژگى هاى آنان را ياد کرده است. در اينجا شيعه به اين معنى است و مشهور بوده که على(عليه السلام) وصىّ است و اين از لقب هاى او گشته و شاعران در قصيده هايشان باهمين عنوان از او ياد کرده اند. امام على(عليه السلام) در برخى خطبه هايش بر اين معنى تأکيدفرموده است، از جمله : «از اين امّت هيچ کس با آل محمّد(صلى الله عليه وآله) مقايسه نمى شود و آنان که نعمت آل محمد(صلى الله عليه وآله) بر آنان جارى شده، هرگز باآنان برابر نيستند. آنان پايه دين وستون يقين اند.ويژگى هاى حق ولايت براى آنان است و وصايت و وراثت در اين خانداناست»

    فشرده سخن اينکه اين لفظ، شامل هر کس مى شود که به رهبرى امّت ازسوى على(عليه السلام) پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) معتقد باشد و اينکه اوجانشين پيامبر در همه امورى است که به او مربوط است، جز پيامبرى و نزول وحى. همه اين ها بر اساس تصريح پيامبر(صلى الله عليه وآله) است. بنابراين پايه اصلى تشيّع،اعتقاد به وصايت و رهبرى با همه شؤون آن براى امام(عليه السلام) است. تشيع، اعتقادبه اين است و جز اين، چيزى پايه اصلى مفهوم تشيّع و محور اطلاق شيعه بر اونيست. بى شک، شيعه انديشه هاى کلامى خاصى در زمينه اصول و فروع دارد که در برخى از آنها با ديگران مشترک اند و در برخى متفاوت، ليکن اين انديشه ها ازنشانه هاى خاص آنان نيست، بلکه اصول و احکامى است که بر اساس آيات و روايات و عقل آنها را پذيرفته اند.

    بى شک از آنجا که پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرب اصيل است، اين واژه را در معناى حقيقى آن (پيرو) به کار مى برد. وقتى آيه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)(15) نازل شد، حضرت در حال حيات خويش پيروان على(عليه السلام) را شيعه توصيف کرد. به نقل محدثان و مفسّران، در روايات متعددى آمده است که رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گروهى را که نسبت به على(عليه السلام) موالات و پيروى داشتند، خير البريّه (بهترينانسان ها) ناميد.

    برخى از اين احاديث چنين است :1. ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل مى کند : نزد پيامبر(صلىالله عليه وآله) بوديم که على(عليه السلام)آمد. پيامبر فرمود : سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اين و پيروانش در قيامت، رستگارند. و آيه (إِنَّ الَّذِينَآمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) نازل شد. از آن پس هرگاه على(عليه السلام) مى آمد، اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى گفتند: (خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)(بهترين انسان ها) آمد.

    2ابن عدى و ابن عساکر از ابو سعيد روايت کرده اند که« علي عليه السلام خيرالبريه است»

    3. ابن عدى از ابن عباس نقل مى کند: چون آيه(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)نازل شد، پيامبر خدا(صلىالله عليه وآله) به على(عليه السلام) فرمود(خَيْرُالْبَرِيَّةِ) (بهترين انسان) تو و پيروان تو در روز قيامت هستيد، هم ازخدا راضى هستيد، هم او از شما راضى است.

    4ابن مردويه از على(عليه السلام) نقل مى کند که : پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) به من فرمود : آيا اين سخن خدا را نشنيده اى که (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُالْبَرِيَّةِ)؟ آنان، تو و پيروان تو هستيد، وعدگاه من و شما کنار حوض است، آنگاه که امّت ها براى حسابرسى مى آيند، شما خوانده مى شويد.

    اين ها بخشى از رواياتى است که از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقلشده و لفظ شيعه بر پيروان على(عليه السلام)اطلاق شده است. خواستاران تفصيل بيشتر به اين منابع رجوع کنند :

    1 ـ تفسير طبرى، جزء آخر (تفسير سوره بيّنه(

    2 ـ الدرّ المنثور، ج6 ص 589 (تفسير سوره بيّنه(

    اين متون فراوان که بى نياز از بررسى سندى است، نشان مى دهد کهعلى(عليه السلام) در ميان اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، متمايز به اين بود که شيعه و پيروانى دارد، با اوصاف و ويژگى هايى که در زمان پيامبر و پس از آن با اين نشانه ها شناخته مى شوند.

    پيدايش مذهب شيعه

    تشيع، يک مسلک کلامى همچون اعتزال نيست، تا از آغاز و علل پيدايشآن بحث کنيم، از يکى از حوادث هم پديد نيامده است، مثل خوارج، بلکه تشيع، عبارت استاز اعتقاد به استمرار رهبرى اسلامى در قالب «وصايت» براى امام على(عليه السلام) وخاندان او. اين، اساس وروح تشيع است. اعتقادات ديگر شيعه در اصول و فروع، نقشى درصدق تشيع به صورت اثبات و نفى ندارد. بناى تشيع بر همان عقيده به تداوم رهبرىاسلامى در قالب وصايت براى على(عليه السلام) است. اين تفکّر، به دست مبارک پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حال حياتش پى نهاده شد، گروهى از مهاجران و انصار نيز در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را پذيرفتند و پس از رحلت آن حضرت نيز بر همان عقيده باقى ماندند. گروهى ديگر ازتابعين هم به آنان اقتدا کردند و اعتقاد به اين اصل، از همان زمان هاى گذشته تاکنون تداوم يافته است. بنابراين، تشيع تاريخى جز تاريخ اسلام و مبدأيى جز آغاز ظهوراسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوى يک حقيقت اند و دو همزادند که با هم به دنياآمده اند. دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از :

    أ . بيان فضايل على(ع)

    پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) در طول زندگى خويش بارها و درمناسبت هاى مختلف از فضايل و مناقب امام على(عليه السلام) و از رهبرى او براى امتاسلامى پس از پيامبر سخن گفته است و تاريخ مدوّن گواه اين ادّعاست. اينگونه اشاره به فضايل آن حضرت، سبب شد تا در زمان پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) گروهى از اصحاب برگرد امام على(عليه السلام) فراهم آيند واز او به عنوان برترين الگو براى فضايل برجسته و مناقب نيک پيروى کنند.

    ب . حديث آغاز دعوت

    پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) براى هدايت مردم از بت پرستى بهتوحيد بر انگيخته شد. ابتدا سال ها دعوت سرّى و تبليغ پنهانى داشت، تا آنکه آيه(وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَکَ اْلأَقْرَبِينَ)(خويشاوندان نزديک ترخود را بيم بده) نازل شد. پيامبر خدا چهره هاى سرشناس بنى هاشم را دعوت کرد وپيامبرى خويش را بر آنان عرضه نمود و فرمود: «کدام يک از شما به من ايمان مى آوريد و در اين هدف ياريممى کنيد، تا برادر، جانشين و وصّى من باشيد؟» جز على(عليه السلام) کسى بر نخاست. دعوت خويش را دوباره و سه بارهتکرار کرد، در هر بار کسى دعوتش را اجابت نمى کرد و تنها على(عليه السلام) بود کهبرمى خاست و آمادگى خويش را براى پشتيبانى پيامبر(صلى الله عليه وآله) اعلاممى کرد. آنگاه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اين، برادر، وصىّ و جانشين من در ميان شماست، از او بشنويد وفرمانبردارى کنيد»

    ج ـ حديث منزلت

    تاريخ نگاران و راويان آورده اند : پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) همراه مردم به جنگ تبوک عزيمت کرد. على(عليه السلام) عرض کرد: من هم همراه شما بيايم؟ فرمود : نه. على(عليه السلام) گريست. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)بهاو فرمود:«آيا نمى خواهى نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى باشى، جزاينکه پس از من پيامبرى نيست؟ سزاوار نيست من بروم، مگر آنکه تو جانشين منباشى. » استثناى پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى رساند که جز نبّوت، همهمنصب هايى که هارون داشته است، براى على(عليه السلام) ثابت است.

    د . اعلان برائت از مشرکين

    چون آياتى از سوره توبه نازل شد که در آن ها امان از مشرکان برداشته شده بود، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) آن آيات را به ابو بکر آموخت و اورا همراه چهل مرد به سوى مکه فرستاد تا آنها را روز عيد قربان به گوش مردم برساند. امّا جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض کرد: «آنها را از سوى تو، جز خودت يا مردى ازخاندانت ابلاغ نمى کند» و اين سبب شد که پيامبر(صلى الله عليه وآله) از على(عليهالسلام)بخواهد که اين مسئووليت را بر عهده گيرد و فرمود: «خود را به ابو بکر برسان و آيات را از دست او بگير، و با آن هاعهد و پيمان مشرکان را به سويشان بيفکن» يعنى آيات برائت را بر مردمى که از اطراف حجاز مى آيند بخوان.

    هـ . مشارکت در مباهله

    چون مسيحيان نجران از پرداخت جزيه امتناع کردند، با پيامبر(صلىالله عليه وآله) توافق کردند که مباهله کنند. از سوى خدا فرمان انجام مباهله فرودآمد:(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْلَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبِينَ)( «بگو بياييد فراخوانيمفرزندانمان و فرزندانتان را، زنانمان و زنانتان را و خودمان وخودتان را پس مباهلهکنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم» پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)على و فاطمه و حسن وحسين(عليهمالسلام) را فراخواند و فرمود : «خدايا، اينان خاندان من اند» و در آن لحظه خطيرديگران را شرکت نداد و به سوى ديگران روى نياورد، گويا بر روى زمين کسانى جز آنانشايسته آمين گويى به دعاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نبودند.

    و . حديث غدير

    حديث غدير از احاديث متواتر است که صحابه و تابعين در هر عصر ونسل آن را نقل کرده اند. اکنون در صدد ذکر منابع و اثبات تواتر آن نيستيم، بلکهمى خواهيم بگوييم آن حادثه مهم در تاريخ اسلام و سخن پيامبر بزرگوار(صلى الله عليهوآله) برفراز جهاز شتران که فرمود: «مَن کنت مَولاه فهذا على مولاه»(هر که را منمولا و سرپرست بودم، على مولاى اوست)، سبب شد که گروهى از مهاجران و انصار برگردعلى(عليه السلام) به عنوان محور هدايت و رهبرى پس از پيامبر گرد آيند. حسّان بن ثابت، شاعر زمان پيامبر نيز سخن پيامبر را در شعرخود آورد.

    نتيجه بحث

    اين حوادث مهم در زندگى على(عليه السلام) نشان مى دهد که پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) او را به خاطر شايستگى ها و توانمندى هاى منحصر به فردش،انسانى شايسته رهبرى حکيمانه پس از رحلت خويش مى شناخت از همين رو، جمعى از مهاجرانو انصار، به و يژه آنان که در دل کينه اى از او نداشتند، پيرو او شدند و اين گروهبا عنوان «شيعه على» شناخته شدند.

    بنابراين، تشيع همان اسلام و روى ديگرى از آن است و اشاره به يکاصل اسلامى دارد و آن اينکه رهبرى حکيمانه و هدايت علمى، با نصب پيامبر خدا(صلىالله عليه وآله) در وجود على(عليه السلام) متمرکز است. هر کس اين حقيقت را درک کند،شيعه وپيرو على(عليه السلام) مى شود. آنان در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) بهعنوان شيعه على(عليه السلام) شناخته شدند و پس از وفات پيامبر هم بر همين باور باقىماندند و گروه هايى از تابعين و تابعانِ تابعين پيرو آنان شدند تا به امروز.

    گروهى از مؤلفان نيز به اين حقيقت تصريح کرده اند. نوبختى مى گويد : شيعه، پيروان على بن ابى طالب(عليه السلام) هستند که به «شيعهعلى» ناميده مى شوند، چه در زمان پيامبر و چه پس از او، و با پيوستگى به آن حضرت وعقيده به امامت او معروفند. ابو الحسن اشعرى گويد : از اين رو به آنان «شيعه» گفته شده کهپيرو على(عليه السلام)اند و او را بر اصحاب ديگر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مقدم مى دارند. شهرستانى گويد : شيعه آنانند که به خصوص پيرو على اند و بر اساسنصّ و وصيت، معتقد به امامت و خلافت اويند. گرد آمدن عده اى از مهاجران و انصار ـ که خداوند دلشان را براىتقوا آزمود ـ پيرامون على(عليه السلام) پس از شنيدن اين روايات برانگيزاننده ومشهور شدن جمعى به «شيعه على» در عصر رسالت، در پى آن توصيفاتى که درباره على(عليهالسلام) بود، امرى طبيعى است و شگفت نيست که اسلام و تشيع، دو همزاد به شمار آيندکه با هم زاده شدند و تا پايان جهان نيز با هم خواهند بود.

    پيشگامان تشيع در صدر اسلام

    روشن شد که عنصر اساسى تشيع، اين عقيده است که رهبرى حکيمانهاسلامى در دو زمينه تعليم و سياست، منحصر در على(عليه السلام) و خاندان اوست. ايناصل فراگير ميان شيعه، مانند ستون فقرات در ميان مسايل اصولى ديگر است. براى آشنايىبا پيشگامان تشيّع و معتقدان به اين عقيده، نام شمارى از صحابه شيعه از بنى هاشم وديگران را ياد مى کنيم:

    1عبدالله بن عباس 2 . فضل بن عباس 3 . عبيدالله بن عباس 4 . قثم بن عباس 5 . عبدالرحمن بن عباس 6 . تمام بن عباس 7 . عقيل بن ابى طالب 8 . ابو سفيان بن حرث بن عبدالمطلب 9 . نوفل بن حرث 10 . عبدالله بن جعفر بن ابى طالب 11 . عون بن جعفر 12 . محمد بن جعفر 13 . ربيعة بن حرث بن عبدالمطلب 14 . طفيل بن حرث 15 . مغيرة بن نوفل بن حارث 16 . عبدالله بن حرث بن نوفل 17 عبدالله بن ابى سفيان بن حرث 18 . عباس بن ربيعه بنحرث 19 . عباس بن عتبة بن ابى لهب 20 . عبدالمطلب بن ربيعه بنحرث 21 . جعفر بن ابى سفيان بن حرث. اينان از نام آوران بنى هاشم اند. امّا از غير بنى هاشم، نامگروهى از آنان از اين قرار است :22 . سلمان فارسى 23 . مقداد بن اسود 24 . ابو ذر غفارى 25 . عمار ياسر 26 . حذيفة بن يمان 27 . خزيمة بن ثابت 28 . ابو ايوب انصارى (مهمان کننده پيمامبر) 29 . ابو الهيثممالک بن تيهان 30 . أبىّ بن کعب 31 . سعد بن عباده 32 . قيس بن سعد بن عباده 33 . عدىّ بن حاتم 34 . عبادة بن صامت 35 . بلال حبشى 36 . ابو رافع (غلام پيامبر) 37 . هاشم بن عتبه 38 . عثمان بن حنيف 40 . حکيم بن جبله عبدى 41 . خالد بن سعيد بن عاص 42 . ابن الحصيب اسلمى 43 . هند بن ابى هاله تميمى 44 . جعدة بن هبيره 45 . حجر بن عدى کندى 46 . عمرو بن حمق خزاعى 47 . جابر بن عبدالله انصارى 48 . محمد بن ابى بکر 49 . ابان بن سعيد بن عاص 50 . زيد بن صوحان عبدى.

    اين پنجاه نفر صحابى، از طبقه اوّل شيعه اند. هر که خواهانزندگى نامه تفصيلى آنان و تشيع شان است، به کتاب هاى رجالى مراجعه کند، ليکن باچشمى باز و بصيرتى نافذ.

    در پايان ، سخن محمد کرد على را در کتابش «خطط الشام» مى آوريم کهگفته است: در زمان پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) گروهى از بزرگان صحابه به موالاتعلى(عليه السلام) شناخته مى شدند، مثل سلمان فارسى که مى گفت : با پيامبر خدا(صلىالله عليه وآله) بر اين اساس بيعت کرديم که خيرخواه مسلمانان و پيرو امامت على بنابى طالب(عليه السلام) و ولايت او باشيم. ومثل ابو سعيد خدرى که مى گفت : مردم به پنج چيز مأمور شدند، بهچهار تا عمل کردند و يکى را واگذاشتند. و چون از آن چهار تا سؤال شد، گفت : نماز،زکات، روزه ماه رمضان و حج. گفتند : پس آن يکى که رهايش کردند چه بود؟ گفت : ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) گفتند : آيا اين هم همراه آن ها واجب است؟ گفت : آرى، اين نيز با آن ها واجب است. ومثل ابو ذر غفارى، عمار ياسر، حذيفة بن يمان، خزيمة بن ثابت ذىالشهادتين، ابو ايوب انصارى، خالد بن سعيد و قيس بن سعد بن عباده
    ویرایش توسط طاها : ۱۳۸۸/۰۸/۰۹ در ساعت ۰۸:۰۹ دلیل: تعویض موضوع

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247




    آغاز پيدايش شيعه و کيفيت آن:

    آغاز پيدايش شيعه را که براي اولين بار به شيعه علي(ع) معروف شد، همان زمان رسول خدا بايد دانست:

    1- پيامبر اعظم در اولين روزهاي بعثت که به نص صريح قرآن ماموريت يافت که خويشان ونزديکان خود را به دين اسلام دعوت کند، صراحتا به ايشان فرمود هرکس از شما در ايمان به من بر ديگرا سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصي من است.مطابق کتب تاريخي و سيره نويسي و حديث، علي (ع) اولين کسي بود که پيش از همه مبادرت نمود و اسلام را پذيرفت و پيامبر اسلام هم ايمان او را پذيرفت و وعده‌هاي خود را تقبل نمود. و عادتا محال است که رهبر نهضتي در اولين روزهاي نهضت و حرکت خود، يکي از ياران خود را به وزارت و جانشيني خود انتخاب نکند و يا اينکه پس از انتخاب، او را به دشمنان و دوستان و يارانش معرفي نکند. و يا اينکه پس از معرفي او، در تمام مراحل زندگي و دعوت خود، او را از تمام وظائف وزيري و جانشيني، معذول دارد و هيچگونه فرقي ميان او و ديگرا نگذارد. ( در ذيل اين حديث علي (ع) مي‌فرمايد: من از همه کوچکتر بودم. عرض کردم من وزير تو مي‌شوم. پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته و فرمودند اين شخص برادر و وصي و جانشين من ميباشد. بايد از او اطاعت نمائيد. مردم مي‌خنديدند و به ابوطالب مي‌گفتند ترا امر کرد که از پسرت اطاعت کني! تاريخ طبري ج 2 ص 63- تاريخ ابي‌الفدا ج 1 ص 116- البدايه و النهايه ج 3 ص 39 – غايه المرام ص 320 )

    2- پيغمبر اعظم در چندين روايت مستفيض و معتبر و متواتر که شيعه و سني آنرا روايت کرده‌اند تصريح فرموده‌اند که علي عليه‌السلام در قول و فعل خود، از خطا و معصيت، مصون است و هر سخني که بگويد و هر فعلي که انجام دهد، با دعوت ديني مطابقت کامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام( ام سلمه مي‌گويد: پيغمبر فرمودند: علي هميشه با حق و حق و قرآن نيز هميشه با علي است. اين حديث از 15 طريق از اهل سنت و 11 طريق از شيعه نقل شده! و ام سلمه و ابن عباس و ابوبکر و عايشه و علي و ابو سعيد خدري و ابو ايوب انصاري و ابو ليلي از راويان آن هستند. غايه المرام بحراني ص 539 و 540)

    3- علي عليه‌السلام خدمات گرانبهايي انجام داده و فداکاريهاي شگفت انگيزي انجام داده. مانند خوابيدن در بستر پيامبر در شب هجرت و فتوحاتي که در جنگهاي بدر و احد و خندق و خيبر بدست وي صورت گرفته است که اگر نقش ايشان در يکي از اين ميادين را ناديده بگيريم، چه بسا اسلام و اسلاميان به وسيله دشمنان به خطر مي‌افتادند.

    4- جريان غدير خم که در آن رسول خدا، علي عليالسلام را به ولايت عامه مردم منصوب و معرفي کردند و او را مانند خود متولي قرار دادند.

    بديهي است اينچنين امتيازات و فضائل اختصاصي ديگر که مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطي که پيامبر به علي (ع) داشتند، طبعا عده‌اي از ياران پيامبر را که از شيفتگان حقيقت و فضيلت بودند، بر اين واميداشت که علي (ع) را دوست داشته و به دورش گرد آيند و از وي پيروي کنند. همچنانکه عده‌اي را حسد و کينه از آن حضرت دور مي‌کرد!

    گذشته از همه اينها نام ( شيعه علي) و ( شيعه اهل بيت) در سخنان پيامبر بسيار ديده مي‌شود. ( جابر مي‌گويد: نزد پيغمبر بوديم که علي(ع) از دور نمايان شد. پيغمبر خدا فرمودند: سوگند به کسي که جانم به دست اوست اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود.

    ابن عباس مي‌گويد: وقتي آيه « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خير البريه»نازل شد، پيغمبر به علي فرمود : مصداق اين آيه تو و شيعيانت هستيد که در قيامت خوشنود خواهيد بود و خدا هم از شما راضي است. اين دو حديث و تعداد بيشمار ديگر در کتب الدر المنثور ج 1 ص 139 و غايه المرام ص 326 آمده است.)






  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229

    تاریخ پیدایش اهل سنت یا تشیّع




    باسلام خدمت دوستان


    برادرن محترم محقق ونویسنده از اصولی ترین کارها برای یک محقق انتخاب خط فکری صحیح و حرکت در آن خط فکروتقویت آن و حفظ استراتژی خود است تا از راه تحقیق و مطالعه آن خط فکری را تقویت کرده وبر حفظ پایه های آن کوشا باشد وهرچند که پیدا کردن همان خط فکری نیز محتاج مطالعه است درکارهای تحقیقی آنچه برای یک محقق در وحله اول ضروری می نماید استفاده از کلمات و عبارتهای مناسب طبق خط فکری است ونباشد که با ناآگاهی فرصت دست کج اندیشان و بعضا مغرضان دهد
    آنچه شما از آن عبارت (تاریخ پیدایش تشیّع)استفاده کرده اید عبارتی است که ناخودآگاه مارا هدایت به فکری می کند که این مکتب تاریخ پیدایش و زمانی غیراز زمان اسلام دارد وخود یا ناخودآگاه متمرکز در زمانی غیر از زمان حضرت رسول(ص)می شویم وهرچند که در داخل مقاله سعی می کنیم که زمان پیدایش اسلام وتشیّع را یکی اثبات کنیم
    با این عبارات که بعضا از روی ناخودآگاهی صورت می گیرد جداکردن تشیّع است از اسلام ناب محمدی (ص).
    مگر نه این که ما معتقدیم تشیّع همان اسلام ناب محمدی(ص)است وپیروان واقعی اسلام را شیعه می گویند واین اهل سنت بودند که بعداز رحلت نبی اکرم(ص) راه خود از اسلام ناب جدا کردند پس چه شده است که برای نحله فکری وعملی که پس از رحلت حضرت رسول (ص) پیداشده است عبارت تاریخ پیدایش به کار نمی بریم ولی برای مکتب فکری که سرچشمه از اسلام اصیل می گیرد وتمام آموزه های آن متصل ومتکی به وحی از طریق رسول خداست نه تنها تاریخ پیدایش ذکر که بلکه آن را تحلیل وبررسی می کنیم
    عزیز برادر مگر نه این که تاریخ پیدایش تشیّع واسلام یکی است واصلا اسلام ناب عبارت اخرای کلمه تشیّع است وتاریخ پیدایش تشیّع همان تاریخ پیدایش اسلام است پس چه شده است ما را که در تحقیقات و نوشته هامان این عبارت را به تشیّع نسبت می دهیم فکر نمی کنیم این اشتباه در تعیین عبارت بهانه دست کج اندیشان و سواستفاده کنندگان می دهد احتمال هم نمی دهید که در بحث های علمی به مامتعرض به این اشتباهات ما شوندکه شما تاریخ پیدایش برای خود دارید نه ما ؟! این اشتباه استراتژیک ازکجا سرچشمه می گیرد ؟! از خودیها یا....؟!
    ودر آخر! نیاید روزی که مصداق این عبارت پر نغز باشیم که: باخنجر روی درخت زنده باد درخت نوشتیم




  7. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود