صفحه 3 از 3 نخست 123
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من کیستم؟

  1. #21

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    علاقه
    معارف دینی، عرفان، عرفای حقیقی
    نوشته
    598
    حضور
    16 روز 7 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1278



    نقل قول نوشته اصلی توسط شروحیل نمایش پست ها
    در فیزیک و بالطبع فلسفه بله نیاز هست

    شما در خود بهشت هم نیاز به خوراک برای تامین انرژی دارید
    و برای دیدن نیاز به نور الهی
    باسمه تعالی
    بر فرض پذیرش فرمایشتان،
    بالفعل شدن چنین ویژگی هایی مشروط به امور دیگر است، نه اصل وجودشان.

  2. صلوات ها 2


  3. #22

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,437
    حضور
    150 روز 1 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19879



    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    فرض کردم آمدم اندر وجود
    در درون فرض من جز من نبود

    هیچ شی ای هم نبود اطراف من
    نه زمین و آسمان نه مرد و زن

    فکر تنهایی نبودم نیز هم
    ذهن من خالی بُد از هر کیف و کمّ

    در چنین فرضی چه خواهم شد؟ بگو
    عقل جمعی بِه بوَد در جستجو
    آن زمانی که اندر این فرض آمدی
    خود به شکل طول یا عرض آمدی؟!

    طول = آیا روی پــا اِستاده‌ای؟
    عرض = آیا کودکی نو زاده‌ای؟

    چند ساله بوده‌ای در فرض خویش؟
    زن بُدی، یا آنکه مـــردی پُر ز ریش؟

    کودکی بی دست و پا با جهل مَحض؟
    یا خــدایــت داده عقـلـــی بـالــعَرَض؟

    لال هستـــی یـا تکـلـــم مـی‌کنــی؟
    جسم خود می‌بینی یا گـُم می‌کنی؟

    صوتت آیا می‌رسد بر گوش تو؟
    طعم و مزه هست آیا نوش تو؟

    قدرتی داری به لمس جسم خود؟
    یا که این قدرت ز تو بستانده شـد؟

    هـــم انـــرژی بـا خــودت آورده‌ای؟
    گر که نه؛ پس خود چگونه زنده‌ای؟!

    گر چه این پرسش، سوالی شاخص است
    مـنـتـهــــی ابعاد فــرضــت نـاقـــص است



    از خطاب مفرد عذرخواهی میکنم

    ویرایش توسط Reza-D : ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ در ساعت ۰۰:۴۹

    به مرد بودنم افتخار می‌کنم
    حتی اگر بهشت زیر پایم نباشد



  4. صلوات ها 5


  5. #23

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    1,888
    حضور
    39 روز 3 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    1697



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافی نمایش پست ها
    باسمه تعالی
    بر فرض پذیرش فرمایشتان،
    بالفعل شدن چنین ویژگی هایی مشروط به امور دیگر است، نه اصل وجودشان.
    با سلام

    اصل وجود همه چیز اوست

    بحث بر سر وجود در رتبه مخلوق است ، نه خالق ...

    همه مخلوقات به یکدیگر نیازمند هستند و انسان فرمانروای ایشان ...

    این به معنای بی نیازی فرمانروا از دیگران نیست ...

    کما اینکه شاه بدون وزیر و سرباز و اموال ، دیگر شاه نیست ...

    انسان نیز بدون مادیات دیگر انسان نیست ...

    این به معنای وابستگی انسان به جهان پیرامون خود برای ظهور انسانیت خویش است ...

    فتبارک الله احسن الخالقین ...
    ویرایش توسط شروحیل : ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ در ساعت ۰۸:۴۵
    استیون هاوکینگ:
    به ستارگان نگاه کنید ، نه به زیر پاهایتان ... تا زندگی هست ، امید هم هست ...
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  6. صلوات ها 2


  7. #24

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    5,219
    حضور
    139 روز 3 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    22066



    باسمه العلیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط کافی نمایش پست ها
    الف: دلیل شما اخص از مدعا شد. شما ادعا نمودی "چیستی هر چیز در ارتباط با سایر اجزاء نمود می یابد"
    در حالی دلیل را منحصرا در مورد انسان بیان نمودید.
    براهینی که عنوان شد خاص انسان نیست بلکه مربوط به کل اشیاست آفرینش آسمانها و زمین

    از ترکیب و چینش مواد در گرد هم پدید آمده اند،حیوانات و گیاهان نیز همینگونه اند.

    آنچه مشاهده می شود این است که همه ی اشیاء در ایجاد و تحقق وابسته به یکدیگرند و برای حرکت

    کمالی خاص خویش نیز نیازمند حرکتی که در ماده اتفاق می افتد.

    جهان یکسره وابستگی،همبستگی،پویایی و البته نیازمندی است و انسان نیز از این دایره خارج نخواهد بود.



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافی نمایش پست ها
    در فرض شما که بحث خلاء بود توضیح دادیم که انسان تصوری از وجود. حیات. علم . ادراک و قدرت و ...خویش دارد اگر چه بروز کمالات نفسانی مشروط به وجود اشیا دیگر است.
    متعَلق قدرت چیست؟

    به نظر می رسد که در این فرض تنها چیزی که مورد درک انسان واقع می شود هستی است،اینکه من هستم.

    امّا چیستم؟چیزی است که در قیاس و نسبت درک می شود.

    اگر موجودات دیگر نباشند انسان از کجا می فهمد که انسان است؟

    اگر متعلق قدرت نباشد از کجا می فهمد که قادر است؟

    فرض کنیم که بفرمائید همینکه این انسان مفروض می تواند دست و پایش را تکان دهد می فهمد که قادر است

    اما خود حرکت در مکان اتفاق می افتد و درک زمان نیز منوط به حرکت است پس اولین چیزی که برای درک قدرت

    باید موجود باشد مکان است این مکان اگر فضا باشد که لابد هست خودِ فضا از بی نهایت "ریز ذرات آنا"تشکیل شده است

    در نتیجه هیچ شیئی بدون وجود اشیاء دیگر تحقق نخواهد یافت از جمله انسان و در نتیجه جهان دارای یک نوع وحدت جمعی

    و پیوستگی و وابستگی عمیق بین اجزای خویش است.
    ویرایش توسط حبیبه : ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ در ساعت ۰۹:۲۸


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  8. صلوات ها 2


  9. #25

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    5,219
    حضور
    139 روز 3 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    22066



    باسمه العلیم

    سلام علیکم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    سلام


    آن زمانی که اندر این فرض آمدی
    خود به شکل طول یا عرض آمدی؟!

    طول = آیا روی پــا اِستاده‌ای؟
    عرض = آیا کودکی نو زاده‌ای؟

    چند ساله بوده‌ای در فرض خویش؟
    زن بُدی، یا آنکه مـــردی پُر ز ریش؟

    کودکی بی دست و پا با جهل مَحض؟
    یا خــدایــت داده عقـلـــی بـالــعَرَض؟

    لال هستـــی یـا تکـلـــم مـی‌کنــی؟
    جسم خود می‌بینی یا گـُم می‌کنی؟

    صوتت آیا می‌رسد بر گوش تو؟
    طعم و مزه هست آیا نوش تو؟

    قدرتی داری به لمس جسم خود؟
    یا که این قدرت ز تو بستانده شـد؟

    هـــم انـــرژی بـا خــودت آورده‌ای؟
    گر که نه؛ پس خود چگونه زنده‌ای؟!

    گر چه این پرسش، سوالی شاخص است
    مـنـتـهــــی ابعاد فــرضــت نـاقـــص است



    از خطاب مفرد عذرخواهی میکنم
    چیستیَم را ندانستم که چیست

    چونکه آن فرعِ قیاس و نسبتی است

    درک طول و عرض و سال و عقل و جهل

    فرعِ درک هستی است و نیست سهل

    اینکه من هستم فقط درکِ من است

    هستی من پیش ذهنم روشن است

    چیستی اما ندانم بی گمان

    چونکه در نسبت عیان گردید آن

    کیستم من کیستم چون هیچ نیست؟

    پاسخ مشکل خدارا نزد کیست؟

    پ.ن

    متشکر از ابیات بسیار زیبای شما.


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  10. صلوات ها 4


  11. #26

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    علاقه
    معارف دینی، عرفان، عرفای حقیقی
    نوشته
    598
    حضور
    16 روز 7 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1278



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    باسمه العلیم



    براهینی که عنوان شد خاص انسان نیست بلکه مربوط به کل اشیاست آفرینش آسمانها و زمین

    از ترکیب و چینش مواد در گرد هم پدید آمده اند،حیوانات و گیاهان نیز همینگونه اند.

    آنچه مشاهده می شود این است که همه ی اشیاء در ایجاد و تحقق وابسته به یکدیگرند و برای حرکت

    کمالی خاص خویش نیز نیازمند حرکتی که در ماده اتفاق می افتد.

    جهان یکسره وابستگی،همبستگی،پویایی و البته نیازمندی است و انسان نیز از این دایره خارج نخواهد بود.





    متعَلق قدرت چیست؟

    به نظر می رسد که در این فرض تنها چیزی که مورد درک انسان واقع می شود هستی است،اینکه من هستم.

    امّا چیستم؟چیزی است که در قیاس و نسبت درک می شود.

    اگر موجودات دیگر نباشند انسان از کجا می فهمد که انسان است؟

    اگر متعلق قدرت نباشد از کجا می فهمد که قادر است؟

    فرض کنیم که بفرمائید همینکه این انسان مفروض می تواند دست و پایش را تکان دهد می فهمد که قادر است

    اما خود حرکت در مکان اتفاق می افتد و درک زمان نیز منوط به حرکت است پس اولین چیزی که برای درک قدرت

    باید موجود باشد مکان است این مکان اگر فضا باشد که لابد هست خودِ فضا از بی نهایت "ریز ذرات آنا"تشکیل شده است

    در نتیجه هیچ شیئی بدون وجود اشیاء دیگر تحقق نخواهد یافت از جمله انسان و در نتیجه جهان دارای یک نوع وحدت جمعی

    و پیوستگی و وابستگی عمیق بین اجزای خویش است.
    باسمه تعالی
    «عباراتنا شتی و حسنک واحد و کل الی ذاک الجمال یشیر»
    ظاهرا هر دو یک حرف را می زنیم منتها با عبارات مختلف
    انشاء الله موفق باشید.


  12. صلوات ها 2


  13. #27

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۶
    علاقه
    مطالعه ، فن آوری اطلاعات ، مباحثه ، اجنهاد و...
    نوشته
    1,888
    حضور
    39 روز 3 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    1697



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافی نمایش پست ها
    باسمه تعالی
    «عباراتنا شتی و حسنک واحد و کل الی ذاک الجمال یشیر»
    ظاهرا هر دو یک حرف را می زنیم منتها با عبارات مختلف
    انشاء الله موفق باشید.
    ان شاء الله

    خداوند ما را به درک راه درست و درک خویشتن و سپس درک حق تعالی راهنمایی فرماید

    یا هادی
    استیون هاوکینگ:
    به ستارگان نگاه کنید ، نه به زیر پاهایتان ... تا زندگی هست ، امید هم هست ...
    عیسى علیه السلام :
    حق را از اهل باطل فراگیرید و باطل را از اهل حق فرا نگیرید.
    سخن سنج باشید.

  14. صلوات ها 2


  15. #28

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,437
    حضور
    150 روز 1 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19879



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    چیستیَم را ندانستم که چیست
    چونکه آن فرعِ قیاس و نسبتی است

    درک طول و عرض و سال و عقل و جهل
    فرعِ درک هستی است و نیست سهل

    اینکه من هستم فقط درکِ من است
    هستی من پیش ذهنم روشن است

    چیستی اما ندانم بی گمان
    چونکه در نسبت عیان گردید آن

    کیستم من کیستم چون هیچ نیست؟
    پاسخ مشکل خدارا نزد کیست؟
    گر چه اشعار شما بس شاخص است
    باز هم فرض "حبیبه" ناقص است!

    در خلاء، یعنی که نابینا بُدی؟
    لال و کر، محروم از اینها بُدی؟

    قدرت لمس خودت داری؟ بگو
    تا شـَوَم همراهت اندر جستجو

    آن زمانی که بُدی یک تازه زاد
    (نوزاد)
    درک هستی را تو می‌آری به یاد؟

    سن انسان وقتی از روزی کم است
    (از یک روز کمتر است)
    هستی‌ش هم پیش ذهنش مبهم است
    (حتی در همین دنیا)

    گر بماند بی کـَس و آب و غذا
    باید از این زندگی گوید ودا

    لیک این درماندگی از ضعف اوست
    نی از اینکه او ندارد هیچ دوست!
    (دوست به معنای سایر اشیاء و انسان‌ها و مواد)

    لاجرم وقتی که کودک کرد رُشد
    عقل او هم می‌شود قدری دُرُشت!

    آن دم آگه می‌شود بر هست خویش
    بعد از آن گردد رها از جهل پیش

    اینکه خود آگه شوی از هست و نیست
    بهر درکش چاره‌ای جز عقل نیست


    گر تو هستی را بجا آورده‌ای
    (در این فرض)
    درک آن را از کجا آورده‌ای؟

    اصلِ هستی را چو عقلت درک کرد
    پس چطور از
    فرعِ آن گردیده ترد؟

    نزد تو، گر چه سوادم بس کم است
    باز هم گویم که فرضت مبهم است


    به مرد بودنم افتخار می‌کنم
    حتی اگر بهشت زیر پایم نباشد



  16. صلوات ها 3


  17. #29

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    5,219
    حضور
    139 روز 3 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    22066



    باسمه العلیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها

    گر چه اشعار شما بس شاخص است
    باز هم فرض "حبیبه" ناقص است!

    در خلاء، یعنی که نابینا بُدی؟
    لال و کر، محروم از اینها بُدی؟

    قدرت لمس خودت داری؟ بگو
    تا شـَوَم همراهت اندر جستجو

    آن زمانی که بُدی یک تازه زاد (نوزاد)
    درک هستی را تو می‌آری به یاد؟

    سن انسان وقتی از روزی کم است (از یک روز کمتر است)
    هستی‌ش هم پیش ذهنش مبهم است (حتی در همین دنیا)

    گر بماند بی کـَس و آب و غذا
    باید از این زندگی گوید ودا

    لیک این درماندگی از ضعف اوست
    نی از اینکه او ندارد هیچ دوست! (دوست به معنای سایر اشیاء و انسان‌ها و مواد)

    لاجرم وقتی که کودک کرد رُشد
    عقل او هم می‌شود قدری دُرُشت!

    آن دم آگه می‌شود بر هست خویش
    بعد از آن گردد رها از جهل پیش

    اینکه خود آگه شوی از هست و نیست
    بهر درکش چاره‌ای جز عقل نیست

    گر تو هستی را بجا آورده‌ای (در این فرض)
    درک آن را از کجا آورده‌ای؟

    اصلِ هستی را چو عقلت درک کرد
    پس چطور از فرعِ آن گردیده ترد؟
    نیست اشکالی در آن فرض محال

    طرح کردم فرض را بهر سؤال

    اصل مطلب را ببین بگذر ز فرع

    باز جو لُبِّ حقیقت را ز شرع(قانون)

    چون چراغ است این تفکر در طریق

    علم تقلیدی بر آن پرده چو میغ(ابر)

    خار راهست علم گاهی بی گمان

    از "حجاب اکبر"این معنا بخوان(العلم هو حجاب اکبر)

    فرض کن کور و کر و لال و فلج

    نیست بر فرض محالت هم حَرَج

    هیچ حسی در تو پویا نیستی

    اندر این حالت نپرسی کیستی؟

    اولین چیزی که دانی چیست آن؟

    اینکه "من هستم" نباشد ای جوان؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها

    نزد تو، گر چه سوادم بس کم است
    باز هم گویم که فرضت مبهم است
    جهل من بیش است از علم جهان

    پس تعارف وابِنه در این زمان



    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  18. صلوات ها 2


  19. #30

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۵
    علاقه
    معارف دینی، عرفان، عرفای حقیقی
    نوشته
    598
    حضور
    16 روز 7 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1278

    جمع بندی




    سوال
    اگر فرض کنیم شخصی دفعتا در خلأ مطلق به وجود بیاید و هیچگونه آگاهی نسبت به هیچ چیز نداشته باشد اولین چیزی را که درک خواهد کرد هستی خویش است،اما ظاهرا قادر به درک چیستی خویش نخواهد بود،ضمن اینکه چیستی هر کس سوای بعد فلسفی آن بستگی کامل به وجود اشیاء دیگر دارد به تعبیر دیگر انسان بدون وجود اشیاء دیگر در واقع انسان با ویژگیهای انسانی نخواهد بود لذا به نظر می رسد وجود "منِ انسانی من" وحدت تامی با جهان و سایر اجزای هستی دارد.
    پاسخ
    انسان درک چیستی و ویژگی ها و خصوصیاتی مانند صبر، سخاوت، شجاعت و.... را بالقوه می تواند داشته باشد، ولیکن بروز و ظهور و بالفعل نمودن انها متوقف بر اشیاء خارجی است.


  20. صلوات


صفحه 3 از 3 نخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 45

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود