صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

  1. #1
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367

    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار




    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    شهادت مظلومانه موسي بن جعفر امام کاظم(ع) تسليت باد

    کسي که بوسه زند عرش، آستانش را *** قضا به گوشه زندان نهد مکانش را

    کسي که روح الامين است طاير حرمش *** هجوم حادثه بر هم زد آشيانش را

    به حبس و بند و شهادت اگر چه راضي شد *** به جان خريد بلاهاي شيعيانش را

    قسم به سجده طولاني‌اش ز شب تا صبح *** به سود حلقه زنجير استخوانش را

    چو از مدينه پيغمبرش جدا کردند *** به هم زدند دريغا که خانمانش را

    ز حيله بازي هارون دون نجاتش داد ***بريده بود بيداد خود امانش را

    به جز عباي فتاده به خاک در زندان *** نبيني آن كه بجويي اگر نشانش را

    "سيد رضا مؤيد"


    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367



    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    ناله‌اي سوخته از سينه سوزان آيد **** وين نوائيست که از گوشه زندان آيد


    آن چه زندان که سيه چال بود از دِهشَت **** شب و روزش به نظر تيره و يکسان آيد

    هاي هارون که گرفتار تو شد موسي عصر **** شب و روز تو و او هر دو به پايان آيد

    سال‌ها اين پسر فاطمه مهمان تو هست **** هيچ گفتي که چه‌ها بر سر مهمان آيد

    همدم آن پدر پير ز چندين اولاد **** طفل اشکي است که از ديده به دامان آيد

    امشب از غربت او سلسله هم مي‌نالد **** که آن جگر سوخته را عمر به پايان آيد

    گرچه اين زمزمه خاموش شود تا به ابد **** بانگ مظلوميتش از سينه باران آيد


    "سيد رضا مؤيد"

    ویرایش توسط گل ليلا : ۱۳۸۹/۰۴/۱۵ در ساعت ۰۸:۳۴
    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

  5. صلوات ها 9


  6. #3
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367



    چشم خونبار

    ندارد كس در اين عالم دل زارى كه من دارم
    ندارد سينه‏ اى آه شرر بارى كه من دارم

    نديده هيچ مظلومى چنين ظلمى كه من ديدم
    ندارد چشم گردون چشم خونبارى كه من دارم

    ندارد هيچ زندانى نگهبانى كه من دارم
    ندارد كس بعالم خصم خونخوارى كه من دارم

    شب و روزم بود يكسان ز تاريكى اين زندان
    نديده ديده گردون پرستارى كه من دارم

    ندارد محرم رازى بجز اين كنده و زنجير
    نديده ديده گردون شب تارى كه من دارم

    بگيرم روزه و ذكر خدا هر دم به لب دارم
    نباشد روزه دارى را چو افطارى كه من دارم

    از اين ظلمى كه هارون مى ‏كند بر من خدا داند
    كسى باور ندارد چشم خونبارى كه من دارم



    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93051



    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
    قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

    فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
    بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

    عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
    بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید

    یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
    چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

    هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
    برده در باغ و یاد منش آزاد کنید

    آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
    فکر ویران شدن خانه صیاد کنید

    شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب
    یاد پروانه هستی شده بر باد کنید

    بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین
    خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

    جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
    ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

    گر شد از جور شما خانه موری ویران
    خانه خویش محال است که آباد کنید

    کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
    شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید

    ملک‌الشعرای بهار


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93051



    اشعار فوق با اندکی تصرف

    هرکجا مرغ اسیری زغم آزاد کنید
    قفسش برده به باغی و دلش شاد کنید


    مرد اگر کنج قفس ،طایر بشسکسته پری
    یاداز مردن زندانی بغداد کنید

    چون به زندان به ملاقاتی محبوس روید
    از عزیز دل زهرا وعلی یاد کنید

    تادم مرگ ،مناجات و دعا کارش بود
    گوش بر زمزمه سید عباد کنید

    پسرش نیست که تا گریه کند بر پدرش
    پس شما گریه بر آن خسرو ناشاد کنید

    نگذارید که معصومه خبردار شود
    رحم بر حال دل دختر ناشاد کنید


  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار


    این سان كه چشم اهل دل از خون دل تر است
    بهر عزاى حضرت موسى ابن جعفر است

    خاك زمين شهر مدينه ز داغ او
    چون آسمان سينه ما لاله پرور است

    از ياد زهر و سينه سوزان آن امام
    چشم مواليان حزينش ز خون تر است

    پور امام صادق رهبر به مسلمين
    نور دو چشم فاطمه و جان حيدر است

    با آن كه بود قدرت او قدرت على
    با آن كه علم و دانش او چون پيمبر است

    اما صلاح و مصلحت روزگار بود
    تسليم محض در بر خلاّق اكبر است

    عمرش اگرچه گوشه زندان به سر رسيد
    اما عنايتش به جهان سايه گستر است

    او عاشق لقاى خدا بود و در جهان
    زندان و قصر در نظر او برابر است

    يك روز با صبورى و يك روز با جهاد
    ترويج دين براى امامان مقدر است

    زندان ز شأن و منزلتش هيچ كم نكرد
    يك موى او ز جمله آفاق برتر است

    ما ذره ايم در بر نور جمال او
    او مهر آسمان بود و ذره پرور است

    فردا كه هر كسى به شفيعى برد پناه
    چشم تمام خلق به موسى بن جعفر است

    «خسرو» چه غم ز كثرت عصيان ترا بود
    او شافع گناه تو در روز محشر است


    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار


    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۰/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۶:۳۱

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار


    چشم گردون در عزاى موسى جعفر گريست
    ديده خورشيد بر آن ماه خوش منظر گريست

    گرچه او پروانه حق بود امّا همچو شمع
    در مناجاتش ز هجر دوست پا تا سر گريست

    ژرف زندان بهر او معراج قرب دوست بود
    عاشق صادق ز هجران رخ دلبر گريست

    گه به ياد مادرش زهرا فغان از دل كشيد
    گاه بر مظلومى شير خدا حيدر گريست

    ديده عشاق از داغ امام عاشقان
    در دل صحراى غم يك آسمان اختر گريست

    حضرت معصومه زين ماتم فغان از دل كشيد
    در مدينه از غم مرگ پدر دختر گريست

    در عزاى ناخداى فلك تسليم و رضا
    پور دلبندش رضا در موج غم گوهر گريست

    «حافظى» شمع وجودت آب شد از اين الم
    آتشين طبعت ز نوك خامه بر دفتر گريست

    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۰/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۶:۳۱

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار


    گرچه سوز همه از آتش هجران تو بود
    رمز آزادی توحید به زندان تو بود

    دوستان اشک فشاندند به یاد تو ولی
    خنده زن خصم گر از دیده گریان تو بود

    آه پنهان تو از محبس در بسته گذشت
    که جهان را سخن از ناله و افغان تو بود

    دامن خاک کجا روی نکوی تو کجا
    ای که هر عرش نشین دست به دامان تو بود

    تا گریبان افق با نفس صبح شکافت
    مرغ شب آه کشان سر به گریبان تو بود

    داد فرمان ز چه بر قتل تو هارون در حبس
    ای که آزادی سر در خط فرمان تو بود

    از چه در برق مناجات تو افلاک نسوخت؟
    ای که سوز همه از سینه سوزان تو بود

    شب تاریک که هر خانه چراغی دارد
    شعله آتش دل شمع شبستان تو بود

    تو که بر پیکر بی جان جهان جان بودی
    از چه بر تخته در پیکر بی جان تو بود

    (میثم)دلشده را از در خود دور مکن
    که گهی مرثیه خوان گاه ثنا خوان تو بود


    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۰/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۶:۳۲

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار


    منم مظلومه‏اى محنت كشيده


    ز هجران پدر غربت كشيده



    گذشته چهارده سال از غريبى


    نبردم از رخ بابا نصيبى



    شدم پير از غم باب الحوائج


    كه بودم همدم باب الحوائج



    كسى طاقت ندارد من بگويم


    ز درد دل، ز بُغض در گلويم



    منم دردانه موسى بن جعفر


    منم آئينه زهراى اطهر



    اگر چه روى بابا را نديدم


    ولى از ضامن آهو شنيدم



    كه بوده پيكرش پر از نشانه


    ز بى رحمى صاحب تازيانه



    شنيدم حرمت او را دريدند


    از اين زندان به آن زندان كشيدند



    شنيدم سجده‏اش را مى‏شكستند


    شنيدم بر تنش زنجير بستند



    شنيدم دانه‏هاى سخت زنجير


    به روى استخوانش كرده تاثير



    شنيدم يك يهودى مثل ثانى


    زده سيلى بر او با بد زبانى



    شنيدم ناسزايش بر زبان بود


    براى رنج دادن بى امان بود



    نفهميدند بابايم مسيحاست


    مُقَلِّب بر قلوب اهل دنياست



    هزاران ظلم بر مظلوم كردند


    پدر را عاقبت مسموم كردند



    دلم سوزد كه در تشييع پيكر


    نكرده از برايش ناله دختر



    نشد گرمى ببخشم بر عزايش


    كنم گيسو پريشان از برايش



    برايم گفته اين رعنا برادر


    نبودى، خوب شد مظلومه خواهر



    و گرنه جان در آنجا مى‏سپردى


    تو جان از داغ بابا مى‏سپردى



    به پيكر مانده بودش پاره رختى


    خودم غسل تنش دادم به سختى



    خدايا سخت بود اين از برايم


    نشد زنجير از جسمش گشايم



    خدا را شكر بر تقدير كردم


    كفن بر جسم و بر زنجير كردم



    در آنجا سينه‏ام را چاك دادم


    عزيزم را به دست خاك دادم

    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۰/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۶:۳۲

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    چارده پاییز...

    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار



    مویه‌ای برای موسی جعفر علیه السلام

    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    چارده بار، چارده پاییز، می چکید از بهار و خون می شد
    چارده سال از حضور کسی، آسمان داشت نیلگون می شد

    پای زنجیر زخم بر می داشت، طاق می شد تحمل زندان
    داشت دلتنگ میهمان خودش، داشت دلواپس جنون می شد

    «مرگ» آمد شبیه خرما شد، تازیانه تعارفاتی کرد
    روح مثل پرنده‌ای زیبا، از حدود قفس برون می شد

    گرگ و میش سحر، پرستویی تا همیشه به خوابْ تن می داد
    بغض های شکسته باران روی تابوت سرنگون می شد

    مرگ خرما نه...، مرگ ریحان نه...، مرگ مادر شد و بغل وا کرد
    تا در آغوش تنگ بفشارد، سینه‌ای را که داشت خون می شد

    ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار

    سروده‌ی: ابراهیم قبله آرباطان

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۰/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۶:۳۳

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود