صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيا اخلاق از دين جلوتر است؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    963
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6043

    آيا اخلاق از دين جلوتر است؟




    سايت شبهه: چگونگی ارتباط دین با اخلاق، از مباحث بسیار دیرین است تا جایی که حتی در نظریات افلاطون نیز در باره بحث شده است و جالب آن که در عصر معاصر مبحث استقلال «دین» از «اخلاق» یا یکی بودن آنها یا تعاملشان با یک‌ دیگر، در جهان غرب بیش از جهان اسلام مطرح است. البته علت کلی دغدغه‌ی فلاسفه‌ی غرب بسیار روشن است. اندیشمندان غربی از یک سو می‌خواهند دین را گرایشی شخصی و ذوقی و غیر الزمامی اعلام نمایند و هر گونه نیاز بشر به آن را نفی کنند و نقش دین در عرصه‌های متفاوت زندگی، به ویژه اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و ... را تکذیب کنند و نیز ناچارند تمامی ارزش‌ها را نسبی و اعتباری قلمداد کنند و از سوی دیگر نمی‌توانند منکر وجود اخلاق، تعریف «کمال و ضعف» که مستلزم ارزش‌گرایی است و نیز تأثیر اخلاق‌گرایی در تکامل فرد و جامعه گردند. تا آن جا که «باومن» به عنوان یک جامعه شناس پست مدرن نیز در کتاب «عشق سیال» به اخلاق و ضرورت آن توجه و تأکید دارد.
    اما به طور کلی چگونگی ارتباط «دین با اخلاق»، بستگی به زاویه نگاه و جامعیت تعریف از دین و اخلاق و چگونگی باورهای عقلی و قلبی دارد.
    اگر سؤال کنیم – به قول شما - «اخلاق جلوتر است یا دین»، بدین معناست که هر یک این دو امر را مستقل از هم دیده‌ایم. یعنی اخلاق موضوعی است و دین موضوعی دیگر و حال سؤال می‌کنیم که کدام جلوتر از دیگری است؟ که با طرح چنین سؤالی، پاسخ به سؤالات دیگری چون: آیا اخلاق به دین نیاز دارد؟ آیا بدون مراجعه به دین می‌توان به احکام اخلاقی پی برد؟ آیا «ارزش‌ها» منهای دین تعریف و تعینی دارند؟ آیا اخلاق بدون دین ضمانت اجرایی دارد؟ اگر اخلاق نیازمند به دین است، میزان این نیاز تا چه حد است؟ آیا گرایش به اخلاق عقلانی است یا خیر؟ .... و در نهایت آن که ارتباط دین با اخلاق در کدام یک از گزاره‌های تباین، اتحاد یا تعامل می‌گنجد؟
    بدیهی است اگر تعریف از دین به رابطه‌ی فردی انسان با خدای خودش خلاصه شود و تعریف اخلاق به چگونگی روابط انسان‌ها با یک دیگر محصور گردد، حاصلی جز «اخلاق سکولاری» یعنی جدایی دین از اخلاق به دست نخواهد آمد. اما اگر «دین» به معنای حقیقی و جامع آن، یعنی مجموعه‌ای از تعریف هستی (جهان‌بینی) و در نتیجه چه باید کردها و چه نباید کردها (ایدئولوژی) برای تعالی مرتبه وجودی تعریف گردد و هم چون دین اسلام حوزه‌های گوناگون فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، قضا، بین‌الملل و ... را شامل شود و همه‌ی شؤون زندگی انسان را به صورت هدفدار در بر گیرد و هدف نیز نیل به کمال و تقرب به کمال مطلق (خداوند متعال) تعریف گردد، مشخص می‌شود که عقل به تنهایی قادر به شناخت همه حقایق، ارتباطات و تأثیر آنها در یک دیگر نیست و احکام اخلاقی نیز باید در دین بیان گردد. لذا در چنین حالتی «دین» مجموعه‌ای خواهد بود که شامل: اعتقادات – اخلاقیات و احکام می‌باشد.
    اگر بخواهیم یک تعریف کوتاه و جامع از اخلاق ارائه دهیم، می‌توانیم بیان کنیم که: «اخلاق یعنی چگونگی موضع‌گیری» و البته این موضع‌گیری در مقابل هر چیزی است و از موضع‌گیری انسان در مقابل خدا «ایمان – کفر – شرک» گرفته، تا موضع‌گیری در مقابل پیامبر و کتاب «ایمان – اطاعت و عمل و یا تکذیب»، تا موضوع‌گیری در مقابل تمامی شؤونات شخصی «روح، نفس، عقل، قلب، جسم، حوائج یا به تعبیری شهوت و غضب و ...»، تا موضع‌گیری در مقابل دیگران، اعم از جمادات، حیوانات و انسان‌ها و سایر موضع‌گیری‌ها، مثلاً در مباحث و مسائل اجتماعی، سیاسی، و ... . در این صورت مشخص می‌شود که موضع‌گیری احسن، مستلزم شناخت احسن از حقیقت هر چیزی و چگونگی تأثیر یا تأثر هر عامل و رفتار در عوامل و رفتارهای دیگر است و چنین شناختی برای هیچ عقلی میسر نیست، لذا به وحی نیازمند است.
    با چنین تعاریفی معنی فرمایش پیامبر اکرم (ص) مبنی بر «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق – من مبعوث شده‌ام برای به کمال رساندن اخلاق» نیز روشن‌تر می‌گردد. اخلاق کامل، یعنی موضع‌گیری احسن و کامل - و موضع‌گیری احسن و کامل نیز مستلزم شناخت کامل است - و شناخت کامل نیز محتاج وحی و یا همان دین (حقیقی) است.
    دقت فرمایید که مبحث جلوتر بودن «اخلاق از دین» بیش‌تر به همان علت ناگزیری از «اخلاق» از یک سو و فراهم نمودن امکان حذف «دین» از سوی دیگر مطرح می‌گردد.

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 20 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323




    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    دیدگاه شهید مطهری :


    رابطه اخلاق و دین

    به پیوند اخلاق و دین می‏توان از جهات مختلفی توجه کرد ازجمله اینکه:


    الف - دین می‏تواند بنیاد اخلاق باشد و از این طریق می‏تواندآن را ضمانت کند. اساسا اگر قرار است اخلاق به‏ طور کامل ‏تحقق یابد باید براساس دین و با تکیه بر دین (معرفة‏ا...) باشد.قدر مسلم این است که دین حداقل به‏ عنوان پشتوانه برای اخلاق‏ بشر ضروری است. چرا که اولا تاریخ و تجربه نشان داده آنجاکه دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب مانده است. ثانیادین براحتی می‏تواند انضباطهای اخلاقی محکم و پولادین رابه‏ وجود آورد. ثالثا به‏ عنوان مؤید می‏توان گفت‏ حتی بعضی ازمتفکران که در مبحث اخلاق به تامل پرداخته ‏اند به این مسئله‏ اذعان دارند که دین بهترین پشتوانه برای اخلاق است; برای‏ مثال داستایوفسکی نویسنده روسی می‏گوید: «اگر خدا نباشدهمه چیز مباح یا مجاز است.»


    ب - وجود اخلاق و نیاز بشر به آن، دلیلی بر نیاز به دین‏ است. بدین بیان که انسانها هرگز بدون اخلاق نمی‏توانند زندگی‏ کنند، جامعه بشری لزوما نیازمند اخلاق است. از طرف دیگراخلاق مورد نیاز جوامع بشری باید اخلاقی همه جانبه و با مبنا وپایه و اساسی محکم باشد. این نوع اخلاق نیز تنها با وجود دین‏ و معنویت دینی امکان‏پذیر است که بهترین تغذیه‏ کننده چنین‏ اخلاقی است و تنها راه آن است. پس بشر به دین نیز محتاج ونیازمند است. حتی باید افزود که این نیاز و احتیاج‏ همیشگی و دایمی است چرا که بشر همواره نیازمند اخلاق است.


    ج - اوصاف اصول اخلاقی مانند جاودانگی و یا نسبیت و...عینا به دین هم منتقل می‏شود و باعث جاودانگی یا ... اصول ‏اخلاقی دین نیز می‏گردد. توضیح اینکه دین اسلام از سه قسمت‏ عقاید، احکام و اخلاق تشکیل شده است. حال اگر کسی اخلاق ‏و یک سلسله تعلیمات اخلاقی و انسانی را جاودان نداند و به‏ این نتیجه برسد که اخلاق اساسا نسبی و موقت است، نتیجه این‏ عقیده این است که اصول اخلاقی و تربیتی و تعلیماتی اسلام ( یابه‏ طورکلی دین) هم نمی‏تواند اعتبار جاودانه داشته باشد و بایدپذیرفت که اصول اخلاقی اگر هم اعتباری داشته است در زمان‏ خودش معتبر بوده است و بعد از تغییر مقطع تاریخی آن و تغییراوضاع باید این اصول اخلاقی تغییر نموده و آنگاه اصول اسلام ‏نیز تغییر بکند و بخشی از اسلام (اخلاقیات آن) منسوخ‏ گردد.


  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط سلیم نمایش پست ها
    آيا اخلاق از دين جلوتر است؟
    سلام
    می توان اخلاق را به :اخلاق اصیل فطری و اخلاق متاثر تقسیم کرد . اخلاق اصیل فطری همان بنیانهای اخلاق در فطرت الهی انسان است که اکثر قریب به اتفاق انسانها از مایه های اصلی آن برخوردارند این مایه های اصلی فطری در حد مقتضی در اغلب افراد موجب گرایش به ارزشهای انسانی می شوند . اخلاق متاثر اخلاقی است که تحت تاثیر تعریف جامعه و فرهنگ یا خود فرد از اخلاق شکل می گیرد . این اخلاق الزاما با اخلاق اصیل فطری یکسان نیست و چه بسا بطور کلی متفاوت باشد .
    دین یکی از اساسی ترین عوامل تاثیر گذاری بر اخلاق اصیل فطری است و در حقیقت عامل رشد و شکوفایی صحیح و متعادل آن است لذا دین نه برای بنیانگذاری اخلاق بلکه برای تتمیم و تکمیل آن آمده است . بر این مبنا قرآن کریم دین اسلام را دین فطرت نامید "فاقم وجهک للذین حنیفا " و پیامبر اکرم ص نیز بعثت خود را برای تتمیم مکارم اخلاف دانست . لذا به لحاظ فرد تقدم اخلاق بر دین قابل پذیرش است که به معنای فطری بودن بنیانهای اخلاقی است . اما قائلیم که رشد صحیح و تکامل آن نیز بدون قرار گرفتن در فضای تربیت دینی امکان پذیر نیست چه اینکه هم فعل اخلاقی نیازمند انگیزه های قوی متناسب با اصل فطری خود است که جز در فرهنگ دین نمی توان آنها را یافت و تامین کرد و هم اینکه اخلاقی بودن نیازمند راهنمای دانایی است که بتواند نحوه صحیح رشد اخلاقی را تضمین کند چه اینکه مایه های اخلاقی در صورت عدم هدایت صحیح می تواند به افراط و تفریط کشیده شده و تعادل اخلاقی را که یک اصل در کمال انسانی است با مشکل جدی مواجه کند چیزی که حتی در ادیان تحریف شده نیز تجربه شده است .

    در یک کلام اخلاق در عین فطری بودن بعنوان یک معیار در سنجش کمال انسانی نیازمند الگویی نظری و عملی است تا بتواند بر اساس آن در انسانها رشد نموده و کمال مطلوب را حاصل کند و این الگو جز در دین محقق نیست .
    موفق باشید

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    نقد
    نوشته
    811
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3330



    هر کسی که پیرو دیدینه میتونه بخاطر دینش کلی جنایت انجام بده، مثلا اونایی که یهودین بخاطر دینشون خیلیا رو کشتن، اخلاقیات چیز خیلی مشخصی نیست،مرز مشخصیم بین دین و اخلاق وجود نداره

    فقط میدونم اخلاق از دین جلوتره چون:

    ""کافر خوش اخلاق از مومن ترش رو بهتر است یا نزد خدا محبوبتر است""

    این یه حدیث از پیامبره

    اخلاق از فطرت بی عیب خدا نشئت میگیره ولی دین ممکنه دستخوش تحریف و برداشتای شخصی بشه یا یه دین ساختگی مثل وهابیت بسازن که تندرو باشه و اخلاقو زیرپا بذاره

    اسلام میگه اخلاق از دین برتره


    ویرایش توسط منتقد : ۱۳۹۰/۰۳/۱۶ در ساعت ۱۹:۱۰
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزوير مکن چون دگران قرآن را
    وقتی عنان و افسار عقل آزاد شود و عقل، محبوس در سه زنجیز نباشد : هوای نفس،عادت دینی و اعمال دینی- تعصب بر تفکر و يا سنت گذشتگان یا این شرط ، این عقل آزاد صاحبش را به منزل نجات می رساند
    (
    شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)ج 20 ص 343، روایت شماره ی 950)

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد نمایش پست ها

    فقط میدونم اخلاق از دین جلوتره چون:

    ""کافر خوش اخلاق از مومن ترش رو بهتر است یا نزد خدا محبوبتر است""

    این یه حدیث از پیامبره


    با سلام
    اگر لطف کنید حدیث و سند ان را ارائه دهید تشکر میکنم

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۱۶ در ساعت ۱۹:۴۴
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    استاد مصباح یزدى، در كتاب «فلسفه اخلاق»، به طور تفصیلى به بحث رابطه ى دین و اخلاق پرداخته است.


    خلاصه ى نظر ایشان به شرح ذیل است:


    خیر و شر اخلاقى، در واقع مبین رابطه اى است كه بین افعال اختیارى انسان و نتایج نهایى آن ها برقرار است و ما مى توانیم بفهمیم كه كارى خیر است یا شر؛ اگر یك فعل با كمال نهایى ما رابطه ى مثبت داشته باشد، خیر است و اگر رابطه ى منفى داشته باشد شر مى باشد.


    در اصل، این نظریه از هیچ اعتقاد دینى اخذ نشده است؛ یعنى لازمه ى پذیرفتن این نظریه پذیرفتن وجود خدا یا قیامت و یا دستورات دینى نیست؛ منتها در این كه كمال نهایى چیست؟ و چگونه باید رابطه ى بین افعال و كمال نهایى را كشف كرد؟ در این جا ست كه ارتباط با دین پدید مى آید. پس اگر ما فقط اصل این نظریه را در نظر بگیریم، متوقف بر دین نیست؛ امّا وقتى بخواهیم به آن شكل خاصّى دهیم و معین كنیم كه چه اخلاقى خوب است و چه اخلاقى بد است، ارتباط با اصول دین و با محتواى وحى و نبوت... پیدا مى كنیم.


    ادامه دارد.....




  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    ادامه مطالب آیت الله مصباح یزدی :


    ما وقتى مى خواهیم كمال نهایى انسان را مشخص كنیم، ناچاریم مسئله ى خدا را مطرح كنیم تا اثبات كنیم كه كمال نهایى انسان، قرب به خداست. این جاست كه این نظریه با اعتقاد دینى ارتباط پیدا مى كند و همین طور براى تشخیص افعال خیر و رابطه ى آن با كمال نهایى انسان باید مسئله ى خلود و جاودانگى نفس را در نظر بگیریم تا اگر با پاره اى از كمالات مادى منافات پیدا كرد و معارض شد، با كمالات ابدى و جاودانه بتوانیم ترجیحى بین این ها قائل شویم و بگوییم كه فلان كار بد است؛ نه از آن جهت كه نمى تواند كمال مادى براى ما به وجود آورد؛ بلكه از آن جهت كه معارض است با یك كمال اخروى؛ پس باید اعتقاد به معاد هم داشته باشیم.

    به علاوه، آن چه ما مى توانیم به وسیله ى عقل از رابطه ى بین افعال و كمال نهایى به دست آوریم، یك سرى مفاهیم كلى است كه این مفاهیم كلى، براى تعیین مصادیق دستورات اخلاقى چندان كارایى ندارند؛ مثلا مى فهمیم كه عدل، خوب است یا پرستش خدا خوب است؛ امّا این كه عدل در هر موردى چه اقتضایى دارد و چگونه رفتارى در هر موردى عادلانه است، در بسیارى از موارد روشن نیست و عقل خود به خود نمى تواند تشخیص دهد.





    فرض كنید آیا در جامعه، حقوق زن و مرد باید كاملا یك سان باشد یا باید تفاوت هایى بین آن ها لحاظ گردد ؟ وقتى مى توان حكم به عدالت یك دیدگاه داد كه به تمام روابط افعالمان با غایات و نتایج نهایى آن ها احاطه داشته باشیم و چنین احاطه اى براى عقل عادى بشر ممكن نیست؛ پس براى این كه مصادیقِ خاصِ دستورات اخلاقى را به دست آوریم، باز احتیاج به دین داریم؛ یعنى وحى است كه دستورات اخلاقى را در هر مورد خاص با حدود خاص خودش، با شرایط و لوازمش تبیین مى كند و عقل به تنهایى از عهده ى چنین كارى بر نمى آید؛ پس نظریه ى ما هم در شكل كاملش به اصول اعتقادى دین (اعتقاد به خدا و قیامت و وحى) احتیاج دارد و هم در تشخیص مصادیق قواعد اخلاقى به محتوا وحى و دستورات دین.



    طبعاً طبق نظریه اى كه ما صحیح مى دانیم، باید بگوییم كه اخلاق از دین جدا نیست؛ نه از اعتقادات دینى و نه از دستورات دینى. هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات، این نظریه ى اخلاقى با دین ارتباط دارد.
    ادامه دارد....


  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131




    رابطه‏ اى كه ‏بین دین و اخلاق می ‏شود فرض كرد در سه بخش كلى قابل طرح‏ است:



    در رابطه دین و اخلاق، یا تباین یا اتحاد و یاارتباط برقرار است . ما در ابتدا باید دین و اخلاق را تعریف كنیم تا سپس نوبت‏ به ‏پرسش از رابطه آنها برسد. ‏اخیرا علما غربى دایره دین را به ارتباط بین انسان با خدا منحصر می كنند. دیندارى یعنى اینكه انسان خدا را بشناسد، به‏ خدا معتقد باشد و عبادتى انجام دهد. دین یعنى همین و لذاافكار سكولاریزم و گرایشهاى سكولاریستى بر همین اصل‏ مبتنى است. ریشه این تفكر در غرب از بعد رنسانس شروع شده ‏است و امروز هم دیگر سكه رایج است. البته به جز موارداستثنایى در بعضى از مكاتب و محافل كاتولیك و امثال اینهاغالب موارد این است كه اصلا دین ربطى به مسائل دیگر ندارد و با مسائل جدى زندگى ارتباطى ندارد.

    دین نوعى گرایش واحساس است كه انسان نسبت‏ به خدا دارد و می ‏رود در معبد آن‏ گرایش و احساس و نیاز روانى خود را ارضا می كند و هیچ دلیلى ‏هم ندارد كه این موضوع واقعیتى داشته باشد، صرفا یك‏ احساس و تجربه شخصى و معنوى است كه در آدم وجود دارد.به هر حال با این تعریفى كه از دین می كنند، می ‏توانند بگویند كه‏ رابطه دین با اخلاق رابطه تباین است، و آنها ربطى به‏ هم ندارد.اخلاق را هم این‏گونه معنا می كنند كه اخلاق عبارت ازارزشهایى است كه در رفتارهاى اجتماعى انسان مطرح می ‏شود،مثلا اینكه انسانها باید با هم چگونه باشند، انسان بایدخوش ‏اخلاق باشد، خوش‏رفتار باشد، خوشرو باشد، درستكارباشد، راست‏ بگوید و عدالت را رعایت كند. تمامى اینهامصادیق اخلاق می ‏شود و البته راستگویى و درستكارى یا به ‏تعبیر دقیق‏تر صداقت و امانت دو اصل اساسى است كه سایرامور از این دو اصل ناشى می شود. پس خلاصه این دو قلمرو ازهم جداست. آن (یعنى اخلاق) رابطه بین انسانها را بررسى‏ می ‏كند و این (یعنى دین) رابطه انسان را با خدا، و این دو ربطى ‏نیز به ‏هم ندارند.
    ادامه دارد...


  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    ادامه مباحث از بیانات آیت الله مصباح یزدی ...

    ما اگر بخواهیم ببینیم كه این نظریه درست است‏ یا نه اول باید ببینیم ما دین را چه می دانیم، در این صورت است‏ كه معلوم می شود آیا این نظر را می توان پذیرفت‏ یا خیر؟ اما اجمالا می توان گفت ما این نظر را درست نمی ‏دانیم. زیرا اخلاق‏ تنها روابط اجتماعى انسانها نیست كما اینكه تنها آن صفات وملكات نفسانى كه دو اصل یا سه اصل یا چهار اصل دارد نیز نیست. همه رفتار و ملكات انسانى كه قابل مدح و ذم باشد وداراى صبغه ارزشى باشد خواه مربوط به رابطه انسانها بایكدیگر یا رابطه انسان با خدا باشد یا حتى رابطه انسان باخودش باشد. همه این باید و نبایدهاى ارزشى در حوزه اخلاق ‏قرار می ‏گیرد پس اخلاق لزوما اختصاص به محدوده خاصى -مثل رابطه انسانها با یكدیگر یا رابطه انسان با خدا - ندارد. دین‏ نیز چنین است.


    هدایتهاى دین اسلام فقط به بیان رابطه انسان باخدا اختصاص ندارد بلكه در قرآن كریم و جوامع روایى ماهزاران مسائل دیگر از قبیل مسائل فردى و اجتماعى و سیاسى وبین ‏المللى مطرح است كه همه اینها جزء دین است. حالا اگردینى در عالم باشد كه به این مسائل نپرداخته باشد ما با آن كارى‏ نداریم، دینى كه ما می گوییم اسلام است.

    لااقل كاملترین ‏مصداقش اسلام است. و اسلام به همه اینها پرداخته، همه اینهاجزء دین است. كما اینكه عقاید هم جزء دین است، اعتقاد به ‏خدا، نبوت، معاد و سایر اعتقادات فرعى همه جزء دین است واینكه دین شامل اعتقادات و اخلاق و احكام است و احكام نیزبه اقسامى تقسیم می ‏شود از واضح‏ترین مطالب مربوط به دین‏ است.



    ادامه دارد...




  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود