صفحه 7 از 7 نخست ... 567
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا معرفت یقینی در عقاید ممکن است؟

  1. #61

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,452
    حضور
    37 روز 4 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    4848



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    یک بار من را متهم به پلورالیزم دینی می‌کنید و یک بار دیگر گمان می‌کنید که فکر می‌کنم هر کسی شبعه نشود معذب خواهد بود ... شما که ذهن‌خوانی بلد هستید بفرماببد بالأخره نظر من کدام یک است؟
    اینها نه ذهن خوانی است و نه تله پاتی و ... بلکه نتایج مبانی شماست. نمی شود انسان حرفی را بزند اما ثمرات و نتایج آنرا قبول نکند و یا از آنها فرار کند. اگر حرفی نتیجه نادرستی داشت باید همان حرف و مبنا را اصلاح کرد.
    من سوال کردم شما به شخصی که می گوید من دنبال حق بودم اما به آن نرسیده ام، چه می گویید؟
    یا باید او را تصدیق کنید و یا تکذیب. بین این دو که راهی نیست! مگر اینکه قائل به حال و جمع یا رفع دو نقیض باشید.
    اگر بگویید او را تصدیق می کنم، همان حرف ماست.
    اگر او را تکذیب می کنید. در اصل او را مقصر می دانید و او باید معذب باشد.
    البته از مسلمان دانستن مسیحی و ... که دنبال راه بودند و نرسیده اند، بنده حدس می زنم او را مقصر نمی دانید. البته اگر دوباره بنده را به ذهن خوانی متهم نکنید.
    بالاخره جواب درست و صریحی من از شما دریافت نکردم. لطفا صریح بفرمایید در مقابل اینچنین شخصی شما چه موضعی می گیرید؟
    اگر او را مسلمان می دانید، این همان معذور بودن نیست؟ اگر نیست پس چیست؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    شما فقط یک نفر را که عاقل و بالغ باشد اما هدایت خدا به او نرسیده باشد را در تمام طول تاریخ در قرآن و حدیث نشانم بدهید تا شهادت بدهم که حق با شماست
    بزرگوار بحث ها را خلط نکنید!
    ما در مورد رسیدن هدایت بحث نمی کنیم، بلکه در مورد درک هدایت بحث می کنیم. ممکن است این درک برای برخی به دلایل گوناگون اتفاق نیافتد و این شرایط از دست او خارج باشد. به عبارتی بحث ما در وجود مقتضی نیست بلکه در وجود و عدم مانع است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    خدا چرا نخواهد که حجت را به صورت قطعی بر بندگانش تمام کند؟
    خدا می خواهد اما بین خواست تکوینی و تشریعی تفاوت زیادی است. خواست خدا از طریق شریعت است که مردم با اختیار خود به سمت او بیایند که اگر تکوینا این را می خواست کسی را یارای مخالفت نبود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    چه کسی گفته است که هدایت طبیعی هدایتی است که حتماً بشود به درستی آن شک داشت و نتوان به درستی آن یقین قطعی داشت؟
    اینهم خلطی دیگر...
    هدایت طبیعی ممکن است استثناء داشته باشد نه اینکه قطعیت یقین را منکر باشد. استثناء در افراد است نه در شرایط و اوصاف یقین. لطفا دقت کنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    انسانی حق طلب باشد و به حق نرسد، او بخواهد که هدایت شود و خداوند او را نرساند ... از تو حرکت تا از خدا برکت، از تو یک قدم تا از خدا صد قدم پس نعوذبالله برای فریب مردم است که بیان می‌شود؟
    این خطابها عام اند و برای تحقق آنها نبود مانع شرط است. به همین دلیل دعای برخی که موانع ایجاد کرده اند، مستجاب نمی شود.
    بنابراین خطاب صادق است البته در صورتی که خود شخص مانع نداشته باشد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    دنیا همه نشانه است ... دنیا عالم مثال است و عقل وسیله‌ی عبرت گرفتن و معبر باز کردن به سمت حقیقتی که پشت آن است ... اعتقاد داشتن به آخرت که این همه روی آن تأکید شده است هم جز این نیست
    خب برادر ما هم همین را می گوییم

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    اما این عقل کجا و تعقل فلسفی کجا؟ عقل عبرت‌بین کجا و صغری و کبری‌های شما کجا؟ قلب آلوده نشده که چراغدانی برای چراغ عقل است کجا و ذهن با ‌IQ بالا کجا؟
    تعقل یک معنا بیشتر ندارد.
    اما همین تعقل چه در مراتب پایین و چه بالا دارای آفت هایی است. در فلسفه هم از هر نوع و مکتبی که باشد، احتمال خطا هست. اما آیا این به معنای بی اعتباری آن است یا گمان می کنید تعقلی که در قرآن و روایت وارد شده معصوم است؟
    اینکه گفته شده العقل ما عبد به الرحمان همان عقل مصاب است(به اعتباری تعریف به نتیجه است) نه اینکه یک نوع ویژه عقل داریم که فقط انسان را به خدا می رساند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    مهم نیست که اثبات خود من هم یک اثبات منطقی قابل نقد است که معلوم نیست هیچ وقت رد نشود
    این نقد با این اشکال کارایی ندارد. به اعتباری با ریسمان پوسیده که ته چاه نمی شود رفت...

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    پس شما بر اساس آن آیه منکر وجود چیزی تحت عنوان کتب ضالّه هستید
    کتب ضاله برای چه کسی ضاله است؟ کدام آدم عاقلی یک انسان ساده و بی سواد را به بررسی تمام اقول حق و باطل و شبهات آنها وادار می کند؟ جناب بحث را گم نکنید.
    اجازه ندادن امام به برخی به دلیل نداشتن مقدمات بحث های عقلی در آن شخص خاص است. به همین دلیل به اشخاصی مانند هشام امر به بحث با مخالفان اهل بیت می کردند. فهم روایت هم اهلش را می خواهد...

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    اگر آن بزرگانی که از ایشان یاد کردید معصوم هستند
    معصوم نیستند اما نقد حرفها و فهمشان دلیل محکمه پسند می خواهد که من در فرمایشات شما نمی بینم.
    دید شما به روایات گزینشی است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقطه نمایش پست ها
    از این علمای بزرگ عبور می‌کنم که ثقلین باقی بماند
    واقعا فهم روایت اهلش را می خواهد!
    کسی که تسلط کافی به روایات نداشته باشد، چطور می تواند تقیه و شرایط صدور روایت را در فهمش دخالت دهد؟

    این آخرین پست بنده خواهد بود و دیگر وقت گذاشتن را روا نمی دانم ولی باز هم اندکی احتمال بدهید، قاطبه علما درست فهمیده اند و با این فرض به بررسی همه روایات در کنار هم بپردازید البته اگر تخصص کافی را دارید...


  2. #62

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۵
    نوشته
    936
    حضور
    38 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1062



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    اینها نه ذهن خوانی است و نه تله پاتی و ... بلکه نتایج مبانی شماست.
    نتایج قطعی مبانی من یا نتایج مبانی من از نگاه شما؟ مگر آنکه خود را دانای کل بدانید ... تقریباً هر چه به من نسبت می‌دهید تناسبی با آنچه در ذهن دارم ندارد ... گرچه بدون شک نظرات من هم خالی از اشکال نیستند، ولی نقد منصفانه‌ای هم تا کنون نسبت به این مواضع خودم از شما و سایر بزرگواران ندیده‌ام، نسبت به مواضع قبلی‌ام دیده بودم که نظراتم را تا به این حد تغییر داده‌ام، به این معنا که از تغییر در این نگاهم هم واهمه‌ای ندارم ... به شرطی که نقدتان نقد باشد و نه گذاشتن مطلبی در دهانم که در ذهنم گذر نکرده است و بعد پرداختن به نقد آن ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    من سوال کردم شما به شخصی که می گوید من دنبال حق بودم اما به آن نرسیده ام، چه می گویید؟
    یا باید او را تصدیق کنید و یا تکذیب. بین این دو که راهی نیست! مگر اینکه قائل به حال و جمع یا رفع دو نقیض باشید.
    نگاهتان صفر و یکی است ... قضاوت خداوند تابعی از بی‌شمار عوامل متفاوت است و من هم قرار نیست کسی را قضاوت کنم، ولی می‌توانم او را به قرائت کتاب زندگی خودش فرا بخوانم و او را به انصاف و حق‌طلبی دعوت کنم تا خودش بتواند خودش را بهتر شناخته و متوجه شود که با خودش چند چند است ... مطابق قرآن کسی که خدا را فراموش کند خودش را هم فراموش می‌کند، و مطاقب حدیث هم کسی که خودش را بشناسد خدا را هم می‌شناسد ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    اگر او را مسلمان می دانید، این همان معذور بودن نیست؟ اگر نیست پس چیست؟
    این فرمایش شما ساده‌انگارانه است، مسأله به این سادگی و دو دو تا چهارتا نیست ... قضاوت من بر اساس ظاهر است و حدس‌هایی که از باطنش بزنم، مگرنه من بگویم مسلمان است شاید از نظر خدا کافر محسوب بشود و از نظر خودش هم باشد گرچه به روی خودش نیاورد «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ»، شاید هم فکر کنم کافر است و خدا بداند که او از من مدعی حق‌طلبی به مراتب حق‌طلب‌تر باشد و زمانی برسد که چنان مسلمان شود که هیچ کدام از ما مسلمین امروز به گرد پایش هم نرسیم، مثل وهب مسیحی که تازه‌مسلمان بود اما جزء گروهی شد که امام حسین علیه‌السلام در شأن او فرمود هیچ پیامبری اصحاب به این خوبی نداشت، زهیر عثمانی‌مذهب که دوست داشت با امام حسین علیه‌السلام روبرو هم نشود هم همینطور، مادر امام زمان علیه‌السلام هم مسیحی بودند ... مثال معاصر و زنده هم در همین زمینه کم نداریم ... اما شما می‌خواهید یک قضاوت بر اساس حرف‌های ادعایی یک نفر که می‌گوید من حق‌طلب هستم و به حق رسیده‌ام یا گشتم ولی نرسیده‌ام بگیرید ...
    ولی یک چیز مشخص است، عذری در نیافتن حق وجود ندارد، عذر موقت شاید باشد ولی هرگز این عذر تا زمان مرگ باقی نمی‌ماند و این وعده‌ای است که داده شده است و آن را از خودم نمی‌گویم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    ما در مورد رسیدن هدایت بحث نمی کنیم، بلکه در مورد درک هدایت بحث می کنیم. ممکن است این درک برای برخی به دلایل گوناگون اتفاق نیافتد و این شرایط از دست او خارج باشد. به عبارتی بحث ما در وجود مقتضی نیست بلکه در وجود و عدم مانع است.
    بحث من در مورد همان درک هدایت است، آیات و روایاتی که آوردم همه همین را می‌گویند، شما از همان مثال بیاورید که در آیات و روایات یک استثناء بر درک این هدایت آورده شده باشد ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    خواست خدا از طریق شریعت است که مردم با اختیار خود به سمت او بیایند که اگر تکوینا این را می خواست کسی را یارای مخالفت نبود.
    وقتی اصطلاحات در یک علم زیاد شود نتیجه‌اش همین می‌شود که خلط مفاهیم زیاد پیش می‌آید
    خیلی هم خوب، خداوند می‌خواهد از طریق شریعت مردم را هدایت کند، بفرمایید که خدایی که می‌خواهد مردم با اختیار خودشان به سمت او بروند اول بفرماید که مردم اصلاً چرا باید به سمت او بروند اگر مطمئن نباشند که اوست که حق است و حق‌طلبی در گرویدن به اوست؟ شما می‌فرمایید همینکه ظن قوی ایجاد کند هم کفایت می‌کند، برای من عجیب است که ایجاد ظن قوی را بتوان مبنای پذیرش دینی قرار داد که روح آن ولایت و تسلیم محض شدن برای خدا و خلفای خدا بر زمین است ... بر اساس ظن قوی و یقین روان‌شناسی خدا و خلفای او را بر جان و مال و ناموس و همه‌ی وجود خدا اولی‌تر بدانیم؟ ... شما باشید بر اساس ظن و گمانی قوی که به هر حال یقین قطعی نیست زیر بار چنین ولایتی می‌روید؟ ... من می‌گویم برای پذیرش چنین دینی،‌بلکه برای پذیرش هر جهان‌بینی که مبنای نگاه کلان ما به کلیات و جزئيات زندگی‌امان خواهد بود باید به یقین قطعی رسید مگرنه هیچ بعید نیست که راهی که نسبت به حقانیت آن ظن قوی داریم راهی باشد که چند سال آینده نسبت به بطلان آن ظن قوی خواهیم داشت ... اما شما همچنان نخواهید پذیرفت ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    هدایت طبیعی ممکن است استثناء داشته باشد نه اینکه قطعیت یقین را منکر باشد. استثناء در افراد است نه در شرایط و اوصاف یقین. لطفا دقت کنید.
    شخصی بر اساس یقین روان‌شناسی مسلمان شد، یعنی در واقع بر اساس جهلش مسلمان شد و نه علمش، چرا که اگر شخص ساده‌اندیشی نبود حتماً به آن استدلال‌هایی که برایش به یقین روان‌شناسی ختم شده است اشکال می‌کرد و به راحتی تسلیم آن نمی‌شد ... هر کسی مقابل هر استدلال و برهان فلسفی یا تجربی که تسلیم گردد یک ادعا این است که در واقع این تسلیم شدن صرفاً حدّ علم او را نشان می‌دهد، نه اینکه او راحت‌تر به حقیقت رسیده باشد ... وقتی کسی که عالم‌تر است دیرتر قانع شود، وقتی علم مانع زودتر رسیدن به حقیقت شود، نه این علم علم است و نه آن حقیقت لزوماً حقیقت است ...
    یقین در بحث اتمام حجت یقین است و درجه و مراتب ندارد ... اتمام حجت یعنی اینکه هیچ عذر و بهانه‌ای باقی نماند ... با راهی که شما عرضه می‌دارید عذر و بهانه همچنان باقی می‌ماند ... مثال مسابقه‌ی حضرت موسی علیه‌السلام با فرعون و جادوگران او از این جهت بسیار عبرت‌آموز است، ولی ندیده‌ام کسی از این جهت به آن بپردازد ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    این خطابها عام اند و برای تحقق آنها نبود مانع شرط است. به همین دلیل دعای برخی که موانع ایجاد کرده اند، مستجاب نمی شود.
    بنابراین خطاب صادق است البته در صورتی که خود شخص مانع نداشته باشد.
    بزرگترین مانع برای هدایت شدن غفلت از فطرت است ... غفلت هم زائيده‌ی تعقل نکردن و عبرت نگرفتن است ... ولی موانعی که شما در ذهن دارید ظاهراً موانعی از جنس‌های دیگر باشند، چرا که ظرف بحث‌های شما اصولاً فطرت و عقل به آن معنای اسلامی آن نیست ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    اما همین تعقل چه در مراتب پایین و چه بالا دارای آفت هایی است. در فلسفه هم از هر نوع و مکتبی که باشد، احتمال خطا هست. اما آیا این به معنای بی اعتباری آن است یا گمان می کنید تعقلی که در قرآن و روایت وارد شده معصوم است؟
    بله بدون شک عقلی که خداوند حجت باطنی بر انسان قرار داده است باید معصوم از اشتباه باشد ... همانطور که پیامبران باید معصوم از اشتباه باشند ... حالا اگر عقل دو انسان یکسان نیست به این معنا نیست که عقل یکی بیشتر از عقل دیگری اشتباه داشته باشد،‌ بلکه به آن معناست که عقل یکی در موارد بیشتری سکوت کرده و از یافتن جواب صحیح باز می‌ماند ... مثل پیامبران که علمشان یکسان نبوده است ولی هر کدام هر چه می‌گفتند بدون شک حق بوده است و در آنچه نمی‌دانستند سکوت اختیار می‌کردند، کما اینکه حضرت مسیح علیه‌السلام فرمود از من بپرسید تا شما را به پاسخ بعضی از آنچه که پرسیده‌اید آگاه کنم، ولی حضرت علی علیه‌السلام فرمودند که هر چه می‌خواهید بپرسید ... اینکه علم حضرت علی علیه‌السلام بیشتر از علم حضرت عیسی علیه‌السلام باشد به این معنا نیست که پاسخ‌های حضرت مسیح علیه‌السلام در همان مواردی که پاسخش را می‌دهند اشکال داشته باشد و غلط باشد ... العیا‌ذ بالله ...

    شما همینکه حجت باطنی خدا را معصوم نمی‌دانید به خداوند نسبت نقص داده‌اید ... و چاره‌ای از آن ندارید وقتی معنای تعقل را طوری تعریف کرده‌اید که فلسفه تجلی‌گاه اتمّ این عقلانیت باشد ... فلاسفه مدام با عقل خود گزاره‌هایی را صادر می‌کنند که فردا مورد نقد قرار گرفته و باید برای اشکالات گرفته شده جواب تهیه کنند، طبیعی است که نتوانند این عقل را معصوم از اشتباه بدانند، اما در عین حال هم اصرار دارند که این عقل همان عقلی باشد که خداوند بر انسان حجت قرار داده است ... بعد شما من را متهم می‌کنند که مبانی‌ام اشتباه است که نتایج اشتباه می‌گیرم و خودتان و نظرات خودتان را پایش نمی‌کنید ... «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ»
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    اینکه گفته شده العقل ما عبد به الرحمان همان عقل مصاب است(به اعتباری تعریف به نتیجه است) نه اینکه یک نوع ویژه عقل داریم که فقط انسان را به خدا می رساند.
    اتفاقاً اگر به جای کارشناس کلام شما کارشناس حدیث بودید می‌دانستید که همچنین روایت داریم که عقل چیزی است که انسان را جز به خدا نمی‌رساند ...
    در ضمن اینکه در جهنم وقتی از اهل سعیر سؤال می‌شود که چرا به این وضع افتادید جواب می‌دهند که اهل تعقل نبودیم ... اگر بودیم اینجا نبودیم ... «كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قَالُوا بَلَىٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّـهُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ * وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ * فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِيرِ»
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    این نقد با این اشکال کارایی ندارد. به اعتباری با ریسمان پوسیده که ته چاه نمی شود رفت...
    ما شاء‌الله به انصاف شما ...
    یادم افتاد به نقد آن عالم بزرگوار به مولوی که وقتی گفت «پای استدلالیان چوبین بود،‌ پای چوبین سخت بی‌تمکین بود» ایشان پیروزمندانه مولوی را نقد کردند که خود این شعر مولوی حاوی یک استدلال است و بعد نتیجه گرفتند که فلسفه را جز با فلسفه نمی‌شود نقد کرد! سبحان الله! یعنی ایشان گمان می‌کردند که «پای استدلالیان چوبین بود» به این معناست که مولوی به کل منکر هر نوع کارایی برای استدلال است!؟ استدلالیون افرادی هستند که روی استدلال حساب خاصی باز می‌کنند و ادعایی در مورد کارکرد استدلال‌های خودشان دارند که بی‌معناست ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    کتب ضاله برای چه کسی ضاله است؟ کدام آدم عاقلی یک انسان ساده و بی سواد را به بررسی تمام اقول حق و باطل و شبهات آنها وادار می کند؟ جناب بحث را گم نکنید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    اجازه ندادن امام به برخی به دلیل نداشتن مقدمات بحث های عقلی در آن شخص خاص است. به همین دلیل به اشخاصی مانند هشام امر به بحث با مخالفان اهل بیت می کردند. فهم روایت هم اهلش را می خواهد...
    شاید شما بحث را گم کرده‌اید؟
    صحبت آغازگر تاپیک بر روی کسی مانند هشام است؟
    کسی که نسبت به حقانیت اسلام تردید دارد و می‌خواهد حقانیت اسلام را بشناسد را می‌گویید مطابق صریح قرآن برود و به حرف همه‌ی علما گوش کند و با عقل و خرد خودش تصمیم بگیرد، وقتی به شما اعتراض می‌کنم می‌فرمایید من با قرآن مخالفت کرده‌ام، وقتی تبعات فرمایش شما و ردیه‌ی امام صادق علیه‌السلام را برایتان می‌آورم می‌فرمایید آن ردیه‌ی امام برای افرادی است که ایمان قوی ندارند و ممکن است در مطالعه‌ی کتاب علمای دیگر ایمانشان بر باد برود؟
    جسارتاً خیلی خودمتناقض صحبت نمی‌کنید؟ انصاف را در کجای جواب‌هایتان بجویم؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    معصوم نیستند اما نقد حرفها و فهمشان دلیل محکمه پسند می خواهد که من در فرمایشات شما نمی بینم.
    کدام محکمه؟ محکمه‌ی شیفتگان این نوع عقلانیت که خود را بزرگان عقلانیت بشر و فخر بشر و ژرف‌اندیشان تاریخ بشریت می‌دانند؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    دید شما به روایات گزینشی است.
    سراغ ندارم روایتی را که در نقدم آورده باشید و جوابی برای آن نداشته بوده باشم ... ولی سراغ دارم روایاتی را که وقتی به شما عرضه کردم بگویید من هم اینها را دیده‌ام ولی روایات دیگر را هم دیده‌ام و از آنها به نفع اینها عبور کردم ...
    حالا نگاه من به روایات گزینشی است یا شما؟ ظاهراً شما کلاً‌ از افعال معکوس استفاده می‌کنید ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    واقعا فهم روایت اهلش را می خواهد!
    قانع شدم ... شما نقد مطالبی که گفتم را اگر بر اساس آن اهلیت مدّ نظرتان ارائه می‌دادید هم ان شاء الله رویش فکر می‌کردم، مگرنه که فقط بگوییم ما این‌چنین هستیم و شما آن‌چنان، این ویژگی کسی که با مرام علمی اهل بیت علیهم‌آلسلام اهلیت داشته باشد نیست ... تا کنون نقد قابل اعتنایی از شما و سایر بزرگواران ندیده‌ام ... نقدها عموماً اینطور بوده‌اند که آنچه خودمان می‌گوییم را راحت‌تر می‌توانیم بپذیریم نسبت به چیزی که تو می‌گویی ... یا اینکه فلان حدیث خلاف مسلّم عقل است، در حالیکه برخی از آن‌ها را واقعاً خیلی سخت نیست که بشود توضیح داد تا قابل پذیرش یا لااقل قابل اعتنا گردند ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    کسی که تسلط کافی به روایات نداشته باشد، چطور می تواند تقیه و شرایط صدور روایت را در فهمش دخالت دهد؟
    بله نمی‌تواند ... حالا چه؟ شما موضع خودتان را بدین وسیله اثبات کردید؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    باز هم اندکی احتمال بدهید، قاطبه علما درست فهمیده اند و با این فرض به بررسی همه روایات در کنار هم بپردازید البته اگر تخصص کافی را دارید...
    احتمال که می‌دهم، ولی وقتی به جای نقد کردن حرف‌هایم مدام اینطور که شما و سایر کارشناسان جواب می‌دهید جواب می‌شنوم این احتمال مدام در ذهنم کوچک و کوچکتر می‌شود ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
    این آخرین پست بنده خواهد بود و دیگر وقت گذاشتن را روا نمی دانم
    بهترین کار را می‌کنید

    ویرایش توسط نقطه : ۱۳۹۶/۱۲/۲۰ در ساعت ۲۱:۲۸
    عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «لَيْسَ لِلَّهِ عَلى‏ خَلْقِهِ أَنْ يَعْرِفُوا، وَ لِلْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ، وَ لِلَّهِ عَلَى الْخَلْقِ إِذَا عَرَّفَهُمْ أَنْ يَقْبَلُوا»
    معرفتی که خدا به انسان داده است نه از طریق قرآن که از طریق فطرتی است که در عالم ذر به انسان داده است، قرآن تنها یک ذکر است، اتمام حجت از طریق فطرت است ... دین خدا فطری است ولی آن را استدلالی معرفی می‌کنند ... و بیشتر ایشان نمی‌دانند ... اطلاعات بیشتر

  3. صلوات


  4. #63

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    حب الحسین(ع)
    نوشته
    1,452
    حضور
    37 روز 4 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9
    صلوات
    4848

    جمع بندی




    بسم الله الرحمن الرحیم

    سوال:
    با توجه به وجود تفکرات متفاوت و حتی متناقض در مورد وجود خدا و دانشمندان بزرگی که معتقد به این دیدگاهها هستند، آیا معرفت یقینی و قطعی در مورد اعتقادات امکان پذیر است؟

    پاسخ:
    برای رسیدن به پاسخ، مقدماتی لازم است:
    اولا؛ شکی نیست که در عالم حقیقتی وجود دارد و این حقیقت قابل دست یابی است. به عبارتی سفسطه را کنار می گذاریم. علاوه بر اینکه امکان یقین به اعتقادات دینی با تحقق یقین به آنها تفاوت دارد.
    ثانیا؛ یقین به دو قسم یقین منطقی یا بالمعنی الاخص و یقین روان شناختی یا بالمعنی الاعم تقسیم می شود. منظور از یقین منطقی اینست که اولا انسان به مطلبی علم قطعی و جزمی داشته و ثانیا احتمال خلاف آن را هم منتفی بداند.(1) اما در یقین روانشناختی انسان تنها به مطلبی جزم داشته و احتمال خلاف منتفی نمی شود و از سویی در این یقین، به هیچ وجه، مطابقت آنچه مورد یقین است با واقع شرط نگردیده است.(2)
    ثالثا؛ گزاره های دینی به دو دسته تقسیم می شوند؛ پیشینی و پسینی. منظور از گزارهای پیشینی، گزاره هایی است که عقل مستقلا قادر به کشف آنها باشد، مانند گزاره های «خدا هست»، «خدا عالم و قادر است» و ... در این موارد یقین منطقی ممکن است. اما در گزاره های پسینی، تنها در مواردی که مبتنی بر برهان عقلی باشد، این امکان میسر است. بنابراین در اغلب موارد که این گزاره ها مبنتی بر نقلِ غیر متواتر و امثال آن هستند، چنین یقینی حاصل نمی شود.
    رابعا؛ به اين دليل كه بخش قابل توجهي از گزاره‏ هاي دين پسين‏ اند و دستيابي به معرفت يقيني بالمعنى‏ الاخص، دست‏ كم، در بيش‏تر مسايل اين حوزه ممكن نيست، اسلام در اين‏گونه گزاره ‏ها كسب معرفت نازل‏تري را خواسته است. اين مرتبه، يا يقين بالمعنى‏ الاعم (قطع روان‏شناختي) است كه با جهل مركب نيز مى‏ سازد، و يا علم متعارف است كه احتمال خلافْ عقلاً در آن راه دارد؛ هر چند عرفا و عادتا احتمال خلاف در آن روا نيست. بنابراین معرفت مورد لزوم در دين «حجت» است؛ يعني دليلي كه در صورت مطابقت با واقع منجِّز و در صورت مخالفت با واقع معذِّر باشد، و چنين دليلي، هم شامل قطع روان‏شناختي و هم شامل علم متعارف (اطمينان) است.(3)

    لذا بنابر مقدمات گذشته و همچنین از آنجا كه دستيابي به معرفت يقيني بالمعنى‏ الاخص مستلزم تحصيل و فراهم آوردن مقدمات بسياري است كه دستيابي به آن‏ها براي همگان ممكن نيست، و تنها عده کمی قدرت دستيابي به آن مقدمات و توانايي اقامه برهان‏ هاي مفيد يقين بالمعنى‏ الاخص را دارند، الزام و تكليف همگان به تحصيل چنين معرفتي امري شاق و مستلزم حرج است. البته یقین منطقی که در بخشی از اعتقادات انسان ممکن است، اولا؛ پدید آمدن آن در افراد مختلف به یک نحو نبوده و گاهی ممکن است برای برخی به سادگی و برای دیگری به دلیل وجود افکار و سوالات گوناگون، به سختی حاصل شود. ثانیا؛ بر همین اساس، حاصل نشدن یقین منطقی در برخی افراد، نقد یقین نخواهد بود و خللی به امکان حصول آن وارد نمی کند. با این وجود، در اسلام با توجه به آیاتی مانند: «لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»(4) چنين تكليفي برداشته شده و از طرفی خداوند به همان میزان که به انسان استعداد داده، تکلیف می خواهد
    (5) و اصولا روش و سیره انبیای الهی(علیهم السلام)، ارائه حجت (ارایه طریق به واقع) به مردم بوده است؛ ولی هرگز در سخنان ایشان الزام به تحصیل یقین منطقی در دین، وجود نداشته است. بنابراین یقین منطقی به دلیل عسر و حرج، بر همگان لازم نیست، اگرچه بدست آوردن آن ممدوح است. لذا اگر این یقین برای انسان حاصل شد که چه بهتر و اگر به هر دلیلی حاصل نشد، عقل انسان حکم می کند مرتبه پایین تر آن یعنی یقین روانشناختی و اطمینان نفس را حاصل کند. این مرتبه هم به حکم عقل بهترین گزینه در صورت عدم دسترسی به یقین منطقی خواهد بود.

    البته وجود دیدگاههای گوناگون و بعضاً در مقابل هم اگر چه کار را کمی مشکل می کند، اما باعث گم شدن راه حق و پیدا نکردن آن نمی شود. در این زمینه تقلید و بزرگی اسم دانشمندان ملاک نیست، بلکه تحقیق فردی انسان با توجه به داشته های فطری و وجدانی او ملاک است. توجه به این نکته هم لازم است که تعقل با تفکر تفاوت عمده ای دارد؛ چه بسا کسانی با قدرت تفکر قوی وجود داشته باشند که از تعقل کافی برخوردار نباشند. بنابراین نباید مرعوب اسم بزرگان در این زمینه شد و با در کنار هم گذاشتن دیدگاه های قابل اعتنا آن چیزی را که با عقل و وجدان انسان سازگارتر است، انتخاب نمود. در این رابطه امیر المومنین(علیه السلام) می فرماید: لَا يُعْرَفُ الْحَقُّ بِالرِّجَالِ اعْرِفِ‏ الْحَقَ‏ تَعْرِفْ‏ أَهْلَه‏؛ حق با افراد مشخص نمی شود بلکه اول حق را بشناس بعد اهلش را دریاب.
    (6) این روایت به روشنی ملاک قرار گرفتن افراد را نفی کرده و تحقیقی بودن شخصی را برای پیدا کردن حق ملاک قرار می دهد.

    اما در مورد اینکه آیا تغییر در عقاید با رسیدن به یقین منطقی منافات دارد و همچنین آیا می توان با چنین یقینی عبادت خدا را نمود؟ باید گفت؛ اولا؛ تفکرِ مدام در تمام عمر و دنبال حق بودن منافاتی با حصول یقین در برهه هایی از زندگی ندارد. هر چند همین یقینی که بر مبانی خاصی شکل گرفته، در برهه ای دیگر از زندگی انسان با توجه به یافته های جدید او متزلزل شده وتبدیل به یقین دیگری شود. به عبارتی مبنای آزاد اندیشی همین است که انسان خود را مقید به نتایج بدست آمده از دلایل و مبانی عقلی خویش بداند و اگر غیر از این باشد، تعصب صرف خواهد بود. ثانیا؛ بر مبنای همین یقین که یا احتمال خلاف ندارد و یا احتمالی است که قابل اعتنا نیست، می توان عبادت کرد. چرا که یقینِ فعلی انسان در حق او حجت است و باید بر مبنای آن عمل کند.



    پی نوشت ها:
    1. محمدباقر صدر، الاسس المنطقیة للاستقراء، ص 322.
    2. همان.
    3. به عنوان مثال ر.ک: قمي، القوانين المحكمة في الاصول، ج 2، ص173؛ طباطبایی یزدی، العروة الوثقي، مسئله 20 ؛ مظاهری، توضیح المسائل، مساله 1.
    4. نساء: 165.
    5. بقره: 286.
    6. مجلسي، محمد باقر، (1403)، بحار الأنوار، دوم، بيروت، دار احياء الكتب العربي، ج40، ص126.


    ویرایش توسط عامل : ۱۳۹۷/۰۲/۰۳ در ساعت ۱۰:۲۱

  5. صلوات


صفحه 7 از 7 نخست ... 567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 46

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود