جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فیلم زیبا و تاثیر گذار ساحل نجات - شفای سرطان پسربچه سنی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,521
    حضور
    168 روز 15 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    625
    آپلود
    104
    گالری
    1635
    صلوات
    94629



    دیشب بطور اتفاقی برنامه ای دیدم از شبکه 3 به نام "ساحل بیکران". مستندواره ای از داستان شفایافتن بیمار نوجوانی به نام "سعید چندانی" به دست مبارک آقا امام زمان (عج) و حضرت فاطمه زهرا (س).
    مکرر شنیده ایم و حتی گاهی دیده ایم که بیماری شفا می یابد. حتی صحبت از شفای کور مادرزاد و فلج و مانند آن مکرر به میان آمده است. من اما تا کنون مستند ندیده بودم! مستند به این معنی که خود شفا یافته و اطرافیانش شرح ماجرا را کامل بدهند و پزشکان نیز به زبان علمی بیماری را از روی عکسهای رادیولوژی تفسیر کنند و به شفا یافتن دفعی بیمار اذعان کنند.
    بیمار نوجوان 12-10 ساله ای بود به نام سعید چندانی، از اهالی سیستان و بلوچستان. وقتی مادر و پدر و برادرش صحبت می کردند، پوشش شان و لهجه شان، ناگهان جرقه ای شد در ذهنم که این لهجه و پوشش مال اهل سنت آن دیار است! و با ذهن کوچک و خام خودم گفتم که: "نه! غیر ممکن است. آنها که سنی هستند و اصلا معتقدند مهدی موعود (عج) هنوز به دنیا نیامده اند –العیاذ بالله- و اعتقاد ما شیعیان به حضور حضرت اشتباه است!" و تازه: "آقا کجا نظر به آنها دارد؟" ...
    خلاصه در همین احوال بودم که ناگهان شنیدم که : بعله! سعید چندانی و طبعا همه خانوداده اشان سنی هستند! ...
    سرتان را درد نمی آورم. سعید مبتلا به بیماری تومور سرطانی لگن خاصره –که اسم پزشکی اش را نمی دانم- بوده و این تومور استخوانهای لگن را تخریب می کرده. جوری که سعید اول عصایی شده بود و بعد حتی نمی توانست روی پا بایستد! خانواده مستاصلش به هر دری می زنند و او را به هر کجا که امیدی به درمان بوده می برند و همه بی فایده!
    تا سرانجام وی را در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران بستری می کنند. شبی که مادر به گرد بستر فرزندش می سوخته و آب می شده، پرستاری جویای احوال می شود و در پایان می گوید: "چرا به جمکران نمی بریدش؟!!" و مادر سعید هاج و واج می ماند که اصلا جمکران کجاست؟....
    ...القصه، باقی ماجرا را از زبان مادر سعید، خود سعید و خادمان آستان جمکران بشنوید:
    مادر سعید: به هر بدبختی بود سعید را به قم بردیم، رو کردم به خانوم معصومه! گفتم ای دختر رسول الله! بروم شفای سعید را بگیرم، بعد می آیم خدمت شما! به جمکران رفتیم و آنجا اتاق گرفتیم...
    یکی از خدام حرم: به ما خبر دادند که یک خانواده از سیستان آمده اند، حدس زدیم که آقا (عج) مهمان غیر شیعه دارند. رفتیم و در خصوص آداب توسل و اعمال برایشان توضیح دادیم! – من در حال شاخ در آوردن که مگر میهمان غیر شیعه هم دارند آقا؟ و خادم که انگار صدای مرا شنیده برگشت که- آخر ما میهمان یهودی هم داشته ایم!!!
    مادر سعید: شب شهادت خانوم فاظمه زهرا (س) بود! رفتم و گفتم بچه ام را شفا دهید! من دکتر سعید را پیدا کرده ام! ....
    خود سعید: در اتاق نشسته بودم که یک خانوم و آقا وارد شدند. خانوم مشکی پوشیده بود و با آقای جوان عربی صحبت می کردند. من هم حوصله نداشتم و فکر کرده ام که آمده اند برای کنجکاوی و ... ! پشتم را کردم و پتو را رویم کشیدم!!! سلام کردند و من از سر اجبار جواب دادم!
    .....
    اینجاها را دیگر درست نمی شنیدم! یعنی می شنیدم ولی چنان طوفانی شده بودم که درک درستی نداشتم. مختصرش اینکه آنها با هم دیگر و با سعید عربی صحبت می کرده اند و سعید که در عالم واقع هیچ عربی نمی دانست، آن لجظه، هم می فهمیده و هم صحبت می کرده! مدت نسبتا زیادی در خصوص موضوعی – که سعید اصرار داشت یادش نمی آید چیست؟- صحبت می کرده اند. خانوم توضیحاتی به مرد جوان می داده اند و در همین حین سعید در می یابد که خانوم، حضرت فاظمه زهرا (س) هستند و مرد جوان، آقا امام زمان (عج) ! ....
    ....
    برادر سعید و خادمان حرم: ما دیدیم سعید آمده وسط صحن و دارد راه می رود! پرسیدیم سعید کی آوردت اینجا؟!! – خودش توانایی حرکت نداشته!- ...
    سعید: هیچ کس! خودم آمده ام! من دیگر عصا نمی خواهم !
    ....
    و سعیدی که شفا یافته و عکسها تایید می کند که تومور برطرف شده و حفره لگنی در حال ترمیم است! و سعید که اصرار دارد به او فرموده اند: بیماریت بر طرف شده ولی تو عمر کوتاهی داری و در جوانی شهید می شوی!
    .....
    بگذریم از نیمه تلخ ماجرا که سعید و خانواده به زاهدان بر می گردند و سعید به حوزه دینی شهر خودشان می رود! طبیعی است که این ماجرا برای وهابیت خیلی گران تمام می شود! وهابیت کوردل که خون شیعه را مباح می شمارد و توسل به ائمه را حرام و ... ! القصه، سعید را مسموم می کنند. سعید اصرار دارد که برای درمان به بیمارستانهای مشهد ببرندش و در نهایت سعید در مشهد شهید می شود.
    و تصاویری از مزارش در صحن مطهر آقا امام رضا (عج) و باز تصاویری از خانواده سعید و به خصوص مادر و پدرش که چقدر شاکر خدایند و هنوز با چه اعتقادی آن معجزه را تایید می کنند.....
    و من که تا صبح بدحالم که : "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!!" و این که: "ما اصلا چیزی طلب نمی کنیم که مورد عطا واقع شویم!" همانظور که "منتظر نیستیم!" و صحبتهای کارشناس مذهبی برنامه مدام در گوشم زنگ می زند که: "وجود مبارک حضرت(عج)، امام همه عالمیان و خلیفه الله هستند و به هنگام لطف و عطا، شیعه و غیر شیعه و حتی غیرمسلمان را مورد لطف قرار می دهند ...."

    برگرفته از وب : قصه راستکی

  2. صلوات ها 3


  3. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,521
    حضور
    168 روز 15 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    625
    آپلود
    104
    گالری
    1635
    صلوات
    94629



    فیلم مزبور با حجم کم تقدیم به شما دوستان

  4. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود