جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فیلم زیبا و تاثیر گذار ساحل نجات - شفای سرطان پسربچه سنی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    دیشب بطور اتفاقی برنامه ای دیدم از شبکه 3 به نام "ساحل بیکران". مستندواره ای از داستان شفایافتن بیمار نوجوانی به نام "سعید چندانی" به دست مبارک آقا امام زمان (عج) و حضرت فاطمه زهرا (س).
    مکرر شنیده ایم و حتی گاهی دیده ایم که بیماری شفا می یابد. حتی صحبت از شفای کور مادرزاد و فلج و مانند آن مکرر به میان آمده است. من اما تا کنون مستند ندیده بودم! مستند به این معنی که خود شفا یافته و اطرافیانش شرح ماجرا را کامل بدهند و پزشکان نیز به زبان علمی بیماری را از روی عکسهای رادیولوژی تفسیر کنند و به شفا یافتن دفعی بیمار اذعان کنند.
    بیمار نوجوان 12-10 ساله ای بود به نام سعید چندانی، از اهالی سیستان و بلوچستان. وقتی مادر و پدر و برادرش صحبت می کردند، پوشش شان و لهجه شان، ناگهان جرقه ای شد در ذهنم که این لهجه و پوشش مال اهل سنت آن دیار است! و با ذهن کوچک و خام خودم گفتم که: "نه! غیر ممکن است. آنها که سنی هستند و اصلا معتقدند مهدی موعود (عج) هنوز به دنیا نیامده اند –العیاذ بالله- و اعتقاد ما شیعیان به حضور حضرت اشتباه است!" و تازه: "آقا کجا نظر به آنها دارد؟" ...
    خلاصه در همین احوال بودم که ناگهان شنیدم که : بعله! سعید چندانی و طبعا همه خانوداده اشان سنی هستند! ...
    سرتان را درد نمی آورم. سعید مبتلا به بیماری تومور سرطانی لگن خاصره –که اسم پزشکی اش را نمی دانم- بوده و این تومور استخوانهای لگن را تخریب می کرده. جوری که سعید اول عصایی شده بود و بعد حتی نمی توانست روی پا بایستد! خانواده مستاصلش به هر دری می زنند و او را به هر کجا که امیدی به درمان بوده می برند و همه بی فایده!
    تا سرانجام وی را در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران بستری می کنند. شبی که مادر به گرد بستر فرزندش می سوخته و آب می شده، پرستاری جویای احوال می شود و در پایان می گوید: "چرا به جمکران نمی بریدش؟!!" و مادر سعید هاج و واج می ماند که اصلا جمکران کجاست؟....
    ...القصه، باقی ماجرا را از زبان مادر سعید، خود سعید و خادمان آستان جمکران بشنوید:
    مادر سعید: به هر بدبختی بود سعید را به قم بردیم، رو کردم به خانوم معصومه! گفتم ای دختر رسول الله! بروم شفای سعید را بگیرم، بعد می آیم خدمت شما! به جمکران رفتیم و آنجا اتاق گرفتیم...
    یکی از خدام حرم: به ما خبر دادند که یک خانواده از سیستان آمده اند، حدس زدیم که آقا (عج) مهمان غیر شیعه دارند. رفتیم و در خصوص آداب توسل و اعمال برایشان توضیح دادیم! – من در حال شاخ در آوردن که مگر میهمان غیر شیعه هم دارند آقا؟ و خادم که انگار صدای مرا شنیده برگشت که- آخر ما میهمان یهودی هم داشته ایم!!!
    مادر سعید: شب شهادت خانوم فاظمه زهرا (س) بود! رفتم و گفتم بچه ام را شفا دهید! من دکتر سعید را پیدا کرده ام! ....
    خود سعید: در اتاق نشسته بودم که یک خانوم و آقا وارد شدند. خانوم مشکی پوشیده بود و با آقای جوان عربی صحبت می کردند. من هم حوصله نداشتم و فکر کرده ام که آمده اند برای کنجکاوی و ... ! پشتم را کردم و پتو را رویم کشیدم!!! سلام کردند و من از سر اجبار جواب دادم!
    .....
    اینجاها را دیگر درست نمی شنیدم! یعنی می شنیدم ولی چنان طوفانی شده بودم که درک درستی نداشتم. مختصرش اینکه آنها با هم دیگر و با سعید عربی صحبت می کرده اند و سعید که در عالم واقع هیچ عربی نمی دانست، آن لجظه، هم می فهمیده و هم صحبت می کرده! مدت نسبتا زیادی در خصوص موضوعی – که سعید اصرار داشت یادش نمی آید چیست؟- صحبت می کرده اند. خانوم توضیحاتی به مرد جوان می داده اند و در همین حین سعید در می یابد که خانوم، حضرت فاظمه زهرا (س) هستند و مرد جوان، آقا امام زمان (عج) ! ....
    ....
    برادر سعید و خادمان حرم: ما دیدیم سعید آمده وسط صحن و دارد راه می رود! پرسیدیم سعید کی آوردت اینجا؟!! – خودش توانایی حرکت نداشته!- ...
    سعید: هیچ کس! خودم آمده ام! من دیگر عصا نمی خواهم !
    ....
    و سعیدی که شفا یافته و عکسها تایید می کند که تومور برطرف شده و حفره لگنی در حال ترمیم است! و سعید که اصرار دارد به او فرموده اند: بیماریت بر طرف شده ولی تو عمر کوتاهی داری و در جوانی شهید می شوی!
    .....
    بگذریم از نیمه تلخ ماجرا که سعید و خانواده به زاهدان بر می گردند و سعید به حوزه دینی شهر خودشان می رود! طبیعی است که این ماجرا برای وهابیت خیلی گران تمام می شود! وهابیت کوردل که خون شیعه را مباح می شمارد و توسل به ائمه را حرام و ... ! القصه، سعید را مسموم می کنند. سعید اصرار دارد که برای درمان به بیمارستانهای مشهد ببرندش و در نهایت سعید در مشهد شهید می شود.
    و تصاویری از مزارش در صحن مطهر آقا امام رضا (عج) و باز تصاویری از خانواده سعید و به خصوص مادر و پدرش که چقدر شاکر خدایند و هنوز با چه اعتقادی آن معجزه را تایید می کنند.....
    و من که تا صبح بدحالم که : "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!!" و این که: "ما اصلا چیزی طلب نمی کنیم که مورد عطا واقع شویم!" همانظور که "منتظر نیستیم!" و صحبتهای کارشناس مذهبی برنامه مدام در گوشم زنگ می زند که: "وجود مبارک حضرت(عج)، امام همه عالمیان و خلیفه الله هستند و به هنگام لطف و عطا، شیعه و غیر شیعه و حتی غیرمسلمان را مورد لطف قرار می دهند ...."

    برگرفته از وب : قصه راستکی

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    فیلم مزبور با حجم کم تقدیم به شما دوستان

  5. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود