صفحه 8 از 8 نخست ... 678
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: به چه دلیل حافظ شیرازی عارف است؟

  1. #71

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    دوستان برای اینکه از مبحث دور نشویم >>> خواست ما از دوستان طرفدار حافظ این است که ایمان(چه اعتقاداتی داشته) و عمل صالح و کشف و شهود و خداشناس بودن(عارف عملی یا نظری) بودن حافظ را برای ما ثابت کنند.

    لطفا با دلیل محکم باشد نه فقط اوردن جملات نویسندگان متاخری مثلی مطهری و قزوینی و دکتر معین و دشتی یا صوفیان گمراه یا مجهول الحال ها.

  2. #72

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,956
    حضور
    95 روز 13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    126
    آپلود
    6
    گالری
    8
    صلوات
    5456



    جناب قدیما گرامی

    شما آن صفحه رفرنسی که از ملاصدرا اصلاح شد رو خودتان مطالعه کردید موضوع بحث چیست و این استناد در اثبات جواز شرب خمر چقدر معتبر بود ؟
    این روش استناد مفسر محور است یا مخاطب محور ؟ چون من مخاطب میخواهم میزان اعتبار گفتار شما را بدانم باید به گفتار شما رجوع کنم و ببینم تا چه اندازه بلحاظ علمی قابل اعتناست .

    اما بعد اینکه
    آیا شما هیچ دلیل و سند معتبری مثلا در رابطه با شارب خمر بودن حافظ تا به الان ، بجز استناد به ظاهر گفتار ارائه کرده اید ؟
    قال الله سبحانه و تعالي : اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى ( مائده / 8 )

    قال النبي : بالعدل قامت السموات و الارض (تفسير صافي ذيل آيه 7 سوره الرحمن)
    و قال :
    اياكم و الظلم فان الظلم عند الله هو الظلمات يوم القيامة ( سفينة البحار ماده "ظلم" )

    مسئوليت قرآني مردم در قبل عدل

  3. #73

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    آیا شما هیچ دلیل و سند معتبری مثلا در رابطه با شارب خمر بودن حافظ تا به الان ، بجز استناد به ظاهر گفتار ارائه کرده اید ؟
    برادر گرامی

    در نظر این بنده کوچک خدا هیچ دلیلی محکمی بر شراب خوار بودن حافظ وجود ندارد همانطور که هیچ دلیل محکمی بر عارف و صالح بودن او وجود ندارد او در نظر من مجهول الحال است.
    او یک ادیب و شاعر برجسته بود که شعرهای خوب زیادی دارد همانطور که شعر های بد هم در اثر او یافت میشود.من اشعار خوب او را می خوانم و لذت میبرم ولی به خرافاتی مثل فال گرفتن یا دادن القابی مثل لسان الغیب اعتقادی ندارم


    شما آن صفحه رفرنسی که از ملاصدرا اصلاح شد رو خودتان مطالعه کردید موضوع بحث چیست و این استناد در اثبات جواز شرب خمر چقدر معتبر بود ؟
    انطور که اخبار به من رسیده ابوعبید جوزجانی(شاگرد ابن سینا) میگه ابو علی سینا وقتی در بین کلاس خسته می شد مشروب می خورد.الله اعلم. و در مرگ ابن سینا هم امده دچار قلنج شد و در اثر پر خوری و معاشرت با زنان بیماریش تشدید شد و در همدان مرد.باز هم الله اعلم.
    یک لینک می گذارم اگر نظری داشتید در همان جا بیان کنید
    http://www.borhannews.com/news/?p=2735
    ویرایش توسط قدیما : ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۴:۱۴

  4. #74

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1800



    نقل قول نوشته اصلی توسط قدیما نمایش پست ها
    وثاقت هیچ صوفی مورد تایید ما نیست مراجعه کن به کتاب رساله شیعه الاثنی عشریه فی رد علی الصوفیه در انجا شیخ حر عاملی یک باب درباره بی اعتباری صوفیه مطلب نوشته.حالا ما از کجا بدانیم او صوفیه بوده یا نه.نه دلیلی بر صوفی بودنش داریم نه بر صوفی نبودنش پس خود محمد گلندام مجهول است.
    آیا منظورتان این است که وثاقت هر صوفی در هر حرفی مردود است؟‌ طبق چه مبنایی؟

    از کجا معلوم کسی که اشعار حافظ را گردآوری کرده صوفی بوده؟ به چه علت شما صوفی بودنش را پیش فرض گرفته‌اید؟!
    عرض کردم بر سر شخصی که اسمش گلندام است نزاعی ندارم بلکه بنده دلیلم را روی شخصی گردآورنده‌ی اشعار حافظ استوار کردم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط قدیما نمایش پست ها
    خواست ما از دوستان طرفدار حافظ این است که ایمان(چه اعتقاداتی داشته) و عمل صالح و کشف و شهود و خداشناس بودن(عارف عملی یا نظری) بودن حافظ را برای ما ثابت کنند.
    عارف بودن حافظ به استناد قضاوت معاصرین خواجه و تاریخ‌نویسان و دیگر ارباب فضل و علم را که نپذیرفتید.
    تنها راه باقی‌مانده، ارائه شواهد درون‌متنی در این حوزه است.
    ‌مهمترین عاملی که عارف بودن حافظ را در اعتقاد ما تأیید می‌کند، وجود مضامین و مصطلحات عرفانی در بسیاری از ابیات و غزلیات اوست. خب البته باز در این حوزه هم هر کسی نمی‌تواند این را تشخیص دهد. باید خود، آشنا به این فضا و آشنا به این مصطلاحات باشد. اما در عین حال، کسی را نمی‌شناسیم حتی از آن کسانی که با تلقی عرفانی از شخصیت حافظ موافق نیستند، اصل وجود این مصطلاحات و مضامین را انکار کنند. برای مثال می‌توان از غزلیاتی که با مطلع‌های زیر آغاز می شود نام برد:
    الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها؛ عکس روی تو چه در آینه جام افتاد؛ هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد؛ سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد؛ به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند؛ دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؛ دلابسوز که سوز تو کارها بکند؛ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور؛ فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم؛ مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم؛ من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؛ حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم؛ در خرابات مغان نور خدا می‌بینم؛ ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم؛ سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی؛ طفیل هستی عشق اند آدمی و پری؛ ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی؛ ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی.

    نقطه‌ی استشهاد، مصطلحات و مضامین عرفانی است که در این غزلها آمده است.
    نکته‌ی دیگری که فکر می‌کنم برای این بحث مفید است آن که مقصود از ادبیات عرفانی چیست؟
    بر اساس برخی ادب‌پژوهان معاصر مقصود ادبیات عرفانی، وجهی از ادبیات (اعم از نظم و نثر) است که با زبانی رمزی، نمادین یا سمبلیک، به بیان حقایق کشفی و شهودی و تعالیم عالی اخلاقی و عرفانی همت می‌گمارد.
    همانطور که در این تعریف می‌بینید آنچه که در ساخت ادبیات عرفانی دخیل است، رمزی بودن و سمبلیسم بودن است. مراد از سمبل، هر نشانه‌ی محسوسی است که با رابطه ای طبیعی چیزی غایب یا غیر قابل مشاهده را متذکر می شود.
    سمبل یا رمز و مظهر و نماد، با استعاره متفاوت است.
    تفاوت اول این است که مشبه به در سمبل صریحا به یک مشبه خاص مشخص دلالت ندارد، بلکه دلالت آن بر چند مشبه نزدیک به هم و به اصطلاح هاله‌ای از معانی و مفاهیم مربوط و نزدیک به هم است. مثلا زندان در شعر عرفانی سمبل تن و دنیا و تعلقات دنیوی و امیال نفسانی است
    دومین تفاوت سمبل با استعاره، قرینه در سمبل بر خلاف استعاره، معنوی و مبهم است و درک آن مستلزم آشنایی با زمینه‌های فرهنگی بحث است (شمیسا، بیان و معانی، ص 75).
    نکته دیگر، چرایی و چگونگی شکل‌گیری ادبیات عرفانی است.
    چرایی شکل‌گیری ادبیات عرفانی ریشه در نوع آموزه‌های عرفان و تصوف دارد. یعنی ذات آموزه‌های عرفانی و دریافت های کشفی به گونه‌ای است که پای بسیاری از امور ذوقی و از جمله ادبیات و شعر را به این حوزه باز می‌کند.
    برتلس در کتاب تصوف و ادبیات تصوف می‌گوید شکل‌گیری ادبیات عرفانی ریشه در اهمیت «حال» نزد صوفیه دارد و معتقد است هر چند اصل «حال» پدیده‌ای غیر مکتسب و بسان برقی جهنده در دل عارف است و و به گفته حافظ: برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر / وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد؛
    اما زمینه‌های بروز و ظهور آن را می‌توان فراهم نمود (تصوف و ادبیات تصوف، ص 52).
    می‌خواهم از این مطلب نتیجه بگیرم این که چرا این شکل خاص از ادب با عنوان ادبیات تصوف پدید آمد این بستگی تام و تمام به آموزه‌ها و باورهای موجود در سنت عرفانی ایرانی اسلامی دارد سنتی که در آن انفعالات عالی نفسانی (حال) قدر و قیمت بالایی دارد و هر عاملی که بتواند باعث برانگیخته شدن و جوش و خروش آن شود را به استخدام در می‌آورند از جمله شعر.
    همچنین زبان شعر تنها نقش زمینه‌ساز برای به وجود آمدن حال عرفانی ندارد بلکه در اکثر اوقات، زبان شعر زبان واگویه تجاربی است که عارف از سر گذرانده است.
    در میان شاعران عارف بیشتر از همه نام خواجه شمس الدین حافظ شیرازی بیش از همه می‌درخشد و به تعبیر شبلی: «در میان شعرای متصوفه خواجه حافظ زیاد از همه معروف می باشد (شبلی، نعمانی، شعر العجم، ج5، ص ص 120).

    اما دلیل رمز‌گویی در ادبیات عرفانی:
    ادبیات عرفانی ادبیاتی رمز‌ی و سمبلیک است که در آن واژه‌هایی مثل می و میخانه و بت و بتکده و شاهد و ساقی و ساغر و صراحی و دُرد و دردی کش ... به استخدام در می‌آید. اما غالبا معانی ظاهری مد مراد شاعر نیست و این واژه‌ها به مثابه سمبلی برای بیان معانی عالی است. دلیل این رمز گویی سه چیز است:
    1- قلب عارف محمل اسراری است که به اقتضای مصلحت، مجاز به افشای آن برای توده مردم نیست به خاطر همین برای بیان حقایق، به زبان رمزی و کنایی پناه می‌برند که برای طبقه خاصی قابل فهم باشد
    2- علت دیگر، استفاده از ظرافت‌های ادبی برای تأثیرگذاری بر مخاطب است
    3- تهی‌دستی عارف. عارف دستش از واژه‌هایی که بتواند حقایق عالی و فراچنگ را آنگونه که هست نشان دهد، خالی است. به خاطر همین شیخ محمد شبستری در پاسخ به این سوال :
    چه خواهد مرد معنی زان عبارت / که سوی چشم و لب دارد اشارت؟ / چه جوید از رخ و زلف و خط و خال/ کسی کاندر مقامات است و احوال؟ /
    می‌گوید:
    هر آن چیزی که در عالم عیان است/ چو عکسی ز آفتاب آن جهان است/ جهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جای خویش نیکوست/ تجلی گه جمال و گه جلال است/ رخ و زلف آن معانی را مثال است/ صفا تحق تعالی لطف و قهر است / رخ و زلف و بتان را زان دو بهر است / ... چون محسوس آمد این الفاظ مسموع / نخست از بهر محسوس‌اند موضوع/ ندارد عالم معنی نهایت / کجا بیند مر او را چشم غایت/ هر آن معنی که شد از ذوق پیدا/ کجا تعبیر لفظی یابد او را / که محسوسات از آن عالم چو سایه است / که این چون طفل و آن مانند دایه است /

    شمس مغربی از شعرای معروف در حوزه تصوف نیز بعد از اشاره به حدود شصت اصطلاح رمزی عرفانی همچون خرابات، خراباتی، خمار، مغ، ترسا، خط، خال، قد، لب، دندان، چشم شوخ، عذار، عارض، رخسار، ... نهایتا به مخاطبان خود توصیه می‌کند:
    چون هر یک را از این الفاظ جانی است / به زیر هر یکی پنهان جهانی است/ تو جانش راطلب از جسم بگذر / مسما جوی باش از اسم بگذر/ فرو مگذار چیزی از دقایق / ککه تا باشی ز اصحاب حقایق/

    برخی مثل یحیی باخرزی از عارفان قرن 8 در کتابش حدود 30 اصطلاح سمبلیک عرفانی را توضیح و شرح داده است. مثلا مقصود از شراب را شراب محبت که همان شراب طهور است معرفی می‌کند که خود کنایه از امتزاج اوصاف به اوصاف، و اخلاق به اخلاق، و انوار به انوار، و اسماء به اسماء، و نعوت به نعوت، و افعال به افعال است.

    فیض کاشانی هم در فصل سوم از رساله مشواق به بیان معانی رخ، زلف، خال، لب، شراب، ساقی، خرابات، خراباتی، پیر خرابات و بت و زنار و کفر و ترسایی می‌پردازد.

    در نتیجه در تفسیر آثار ادبیات عرفانی شرط اول آن است که از هر گونه ظاهرگرایی پرهیز شود. زیرا روح این ادبیات، در بستر رمزها، سمبل‌ها و نمادها است تغذیه می‌شود.
    در تحلیل شعر حافظ هم نباید بی‌گدار به آب زد و این اصل اصیل را در تحلیل سروده‌های او نادیده گرفت.



  5. #75

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    آیا منظورتان این است که وثاقت هر صوفی در هر حرفی مردود است؟‌ طبق چه مبنایی؟
    بنده ادرس دادم مراجعه بفرمایید.شیخ حر عاملی عالم رجالی هستند.محمد گلندام مجهول الحال است شما اگر توانستید وثاقت ایشان را ثابت کنید برای من مهم نیست گلندام صوفی باشد یا نه،حرفش را قبول می کنم.

    شیخ حر عاملی خدا نبود می توانید حرفش را نپذیرید.

    از کجا معلوم کسی که اشعار حافظ را گردآوری کرده صوفی بوده؟ به چه علت شما صوفی بودنش را پیش فرض گرفته‌اید؟!
    صوفی بودن او را پیش فرض نگرفتم بلکه این توضیحی بود برای اینکه روایت یک فرد مجهول الحال به چه دلایلی می تواند پذیرفته نشود.مثلا چون ممکن است فرد مجهول الحال ناصبی یا کذاب،باشد
    ویرایش توسط قدیما : ۱۳۹۶/۰۹/۱۹ در ساعت ۰۱:۲۹

  6. #76

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    عارف بودن حافظ به استناد قضاوت معاصرین خواجه و تاریخ‌نویسان و دیگر ارباب فضل و علم را که نپذیرفتید.
    شما از اربابان فضل و علم معاصر ایشان کشف و شهود و عرفان حافظ را بیار من قبول می کنم.

    الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها؛ عکس روی تو چه در آینه جام افتاد؛ هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد؛ سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد؛ به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند؛ دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؛ دلابسوز که سوز تو کارها بکند؛ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور؛ فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم؛ مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم؛ من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؛ حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم؛ در خرابات مغان نور خدا می‌بینم؛ ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم؛ سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی؛ طفیل هستی عشق اند آدمی و پری؛ ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی؛ ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی.
    دلیل عارف بودن حافظ اینکه گفته:
    در خرابات مغان نور خدا می‌بینم


    ________________________________________

    اگر به شعر گفتن باشه ایرج میرزا هم عارف است

    حمد بر کردگار یکتا باد

    که مرا شوق درس خواندن داد


    آشنا کرد چشم من به کتاب


    داد توفیق خیرم از هر باب

    در سر من هوای درس نهاد


    در دل من محبت استاد

    کتاب که در این شعر قران است/
    داد توفیق خیرم از هر باب، همان کشف و شهود الهی و انوار ملکوتی/درس همان درس وحدت وجود است/استاد هم همان شیخ و قطب صوفیان که بدون ان استاد و شیخ انسان به فنا در ذات نمی رسد.

    دوستان عزیز،عارف جدید را معرفی می کنم "ایرج میرزا" لقبش هم باشه "لسان القران"

    ____________________________________________

    اگر کسی فکر میکنه در خرابات نور میبینه باید به روانشناس مراجعه کنه احتمالا دچار اسکیزوفرنی شده.

    کتاب "نقش اختلالات روانی در تاریخ تصوف" نوشته دکتر علی اکبر ضیائی
    http://www.takbook.com/184179-success-ebook/naghshe-ekhtelalate-rawani-dar-tarikhe-tasavof-ebook/

    ویرایش توسط قدیما : ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۴:۱۵

  7. #77

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    این شعر را وقتی که دارن تبعیدش می کنند به یزد در التماس به تبعید نشدن برای شاه جهان می گوید.

    به تیتری بستر تاریخی که خود سایت زده توجه کنید:از گروه غزلیاتی است که پس از اخراج خفت بار حافظ از شیراز و انتقالش به یزد سروده شده است.

    1 مَنَمْ کِهْ گُوشِهْ مِيْخْانِهْ خْانْقاهِ مَنْ اَسْتْ دُعْايِ پْيْرِ مُغْانْ وِرْدِ صُبْحْگْاهِ مَنْ اَسْت
    2 گرم ترانه چنگ و صبوح نيست چه باک نواي من به سحرآه عذر خواه من است
    3 ز پادشاه و گدا فارغم به حمدالله گداي خاک در دوست پادشاه من است
    4 غرض ز مسجد و ميخانه ام وصال [شماست] جز اين خيال ندارم خدا گواه من است
    5 مرا گداي تو بودن زسلطنت بهتر که ذِلِ جور و جفاي تو عز و جاه من است
    6 از آن زمان که بر اين آستان نهادم روي فراز مسند خورشيد تکيه گاه من است
    7 مگربه تيغ اجل خيمه بر کنم ور ني رميدن از در دولت نه رسم و راه من است
    8 گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ تو درطريق ادب باش و گو گناه من است
    http://www.darhozoorekhajehafez.com/...88%D8%AF%DB%8C

    شرح جلالی بر بیت اخر:

    حافظ! ما هرچند در ارتكاب گناه از خود اختياري نداشتيم با اين همه شرط ادب اقتضاي آن دارد كه به گناه خود اقرار كرده و پوزش بطلبي.

    در اين بيت دو مطلب نهفته است يكي اينكه حافظ همانطور كه از اشعار او برمي‌آيد طرفدار جبر بوده و سرشت و سرنوشت ازلي را كه در يد قدرت خالق يكتاست فعال مايشاء خير وشر مي‌داند. ديگر اينكه مي‌خواهد به نحوي با شاه از در آشتي و صلح درآيد به نحوي كه به روح آزاده‌اش لطمه وارد نيايد و طوري مطلب را مي‌آفريند كه از آن تاريخ تا به امروز اشخاص با هوش و عارفان سخت‌كوش را هم دچار ترديد ساخته است.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    شرح جلالی بر بیت 4

    در بيت چهارم كه دنباله مطلب بيت سوم و مكمل آن است نكته و دليلي نهفته است و آنها كه اين بيت را صرفاً بيتي عارفانه و توحيدي مي‌دانند از آوردن كلمه (شما) به جاي (تو) غافل مانده‌اند. حافظ هيچ وقت خداي يكتا را با عنوان شما خطاب نمي‌كند و او تعهدي داشته كه در اين بيت كلمه (تو) را بكار نبرد تا ايهام شعر بر شاهي كه خود دست درشعر دارد روشنتر جلوه كند و براي او جاي ابهامي باقي نماند كه حافظ وصال (شما) يعني شاه را مسئلت دارد و جز اين خيالي در سر ندارد و در ضمن صحبت مسجد و ميخانه و ترادف اين دو را پيش كشيده و مي‌گويد كه باده‌نوشي من به منظور تخطئه و دشمن‌تراشي و كارشكني براي شما نيست.
    ویرایش توسط قدیما : ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۴:۱۰

  8. #78

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    البته سایت دکتر جلالیان به من ایمیل زدند که دلیل تبعید حافظ به یزد مسائل سیاسی بوده و کلمه عیاشی به شاه شجاع بر میگرده نه حافظ.من فکر کردم کلمه عیاشی به حافظ بر میگرده،به خاطر این اشتباهم از روح حافظ شیرازی و دوستان عذر خواهی می کنم.خداوند مرا ببخشد.

    متن دکتر جلالیان:


    عاقبت زمانی رسید که در اثر افراط در عیاشی و عدم رعایت شئونات و دستورات شرعی، علماء و برگزیدگان شهر نسبت به شاه شجاع از در مخالفت درآمده نوای اعتراض ساز کردند و نزدیک بود که در اثر این مخالفتها زمام امور از دست شاه به در رود که در اثر اندرز اطرافیان، شاه شجاع متوجه خبط و خطای خود شده و مدتی دست از فسق و فجور برداشته سیاست پدر خود را در پیش می گیرد و مانند پدر خویش ظواهر شرع را رعایت و نسبت به علماء دینی رأفت آورده در اجرای احکام دینی کوشا می شود.

    در خلال این تغییر سیاست مقرری اطرافیان سابق از قبیل شعرا و موسیقی دانان کسر و به حکم سیاست، روابط فیمابین شاه با حافظ نیز به سردی می گراید. در همین ایام شبی شاه شجاع رو به حافظ نموده می گوید غزلهای شما هر بیت آن دارای معنا و مفاد مستقل بوده و بین معانی ابیات یک غزل ارتباطی مشاهده نمی شود. حافظ در پاسخ می گوید: معذالک این غزلها پس از سرودن تا سر حدّ چین نفوذ می کند و غزلهای دیگر گویندگان از در خانه گوینده بیرون نمی رود. شاه شجاع از این پاسخ ناراحت و آن را خطاب به خود تلقّی کرده و از آنجا که منتظر فرصت مناسبی می گشته تا حافظ را متنبّه و مدتی به منظور دلجویی از علماء متظاهر دینی از خود دور سازد رأساً یا با مشورت وزیران بیتی از غزلی از حافظ را دستاویز قرار داده در دهان مخالفین می اندازد:
    گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پس امروز بود فردایی
    شیخ زین الدین علی کلاه و دار و دسته او که در اثر کنایه های حافظ در غزلی مترصّد فرصت بودند حکم تکفیر حافظ را صادر می کنند تا جایی که حافظ مضطرب شده و به خدمت مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی که در راه سفر حج به شیراز آمده بود می رسد و شرح حال باز می گوید. مولانا توصیه می کند که از آنجایی که نقل کلمه کفر، کفر نیست بهتر است خواجه بیتی را در ماقبل بیت مورد نظر بگنجاند به نحوی که مفاد بیت مورد نظر به صورت نقل قول ادا شده باشد.

    این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت بر در میکده یی با دف و نی ترسایی
    را در ماقبل بیت در غزل می گنجاند. معذالک از آنجا که برای دستگیری او اقداماتی از طرف علماء دینی بعمل می آید شاه شجاع با صلاحدید تورانشاه وزیر خود امر تبعید حافظ به یزد را به اجرا می گذارد تا هم دوست دیرین را از دست معاندین برهاند و هم با دور شدن او از شیراز سر و صدای مخالفین خاموش گردد و این سفر تبعید گونه در خلال سالهای ۷۷۰-۷۷۲ صورت عمل به خود می گیرد.
    __________________________________________________ ____________________________

    غزل دفاع جانانه در عین حال ملتمسانه خواجه حافظ در برابر یکی از اتهامات وارده مبنی بر شراب خواری:

    صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد


    ور نه اندیشه این کار فراموشش باد


    آن که یک جرعه می از دست تواند دادن


    دست با شاهد مقصود در آغوشش باد


    پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

    آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد


    شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود

    شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد


    گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت

    جان فدای شکرین پسته خاموشش باد


    چشمم از آینه داران خط و خالش گشت

    لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد


    نرگس مست نوازش کن مردم دارش

    خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد


    به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

    حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد
    http://www.darhozoorekhajehafez.com/...88%D8%AF%DB%8C

    شرح جلالی بر بیت اول:

    اگر صوفي در خوردن باده زياده‌ روي نكند گواراي وجودش، وگرنه فكر شرابخواري از سر او دور باد.

    می گویم:موضوع حلال بودن شراب خوردن به میزان اعتدال در مکتب بعضی از صوفیه در پست های قبل بررسی شد و دکتر جلالیان هم در ادامه متن به ان اشاره می کند.

    ادامه شرح جلالی:


    غزل در زمان شاه شجاع و به هنگامي سروده شده است كه جنگ لفظي و كشمكش فيمابين حافظ و شيخ‌زين‌الدين كلاه و عبدالله بنجيري به دربار شاه كشيده شده و شاه شجاع با استماع نظريات مدعيان حافظ، هرچند از شماتت حافظ خودداري نموده ليكن به منظور احتياط از جانبداري صريح او نيز سرباز زده است. غزل از سه موضوع تشكيل شده است: موضوع اول: در بيت مطلع و بيت دوم كه شروع غزل است بحثي دربارة نحوه شرب شراب و رعايت اندازه و احتياط دارد. اين نه به آن معناست كه حافظ مي‌خواهد صوفي يا صوفياني را نصيحت يا تخطئه كند بلكه از آنجا كه اصل موضوع بر سر باده‌نوشي و تعريف صريح و فاحش از شراب‌خواري او است،موضوعي كه مدعيان حافظ دستاويز شكايت و مخالفت خود قرار داده‌اند،(کاربر قدیما،می گویم: در ادامه همین کشمکش حافظ به یزد تبعید شد) حافظ مي‌خواهد بگويد كه من از عقيده خود برنمي‌گردم و شرب باده را در حد اعتدال مجاز مي‌دانم. همانطور كه ابوعلي‌سينا هم بر اين عقيده بوده است و در اين باره چنين مي‌سرايد:

    به طعم تلخ چو پند پدر وليك مفيد
    به نزد جاهل باطل، به نزد دانا حق
    حلال گشته به تجويز عقل بر دانا
    حرام گشته به فتواي شرع بر احمق
    حلال بر عقلا و حرام برجهال
    كه مي‌ محك بود و خير و شر از و مشتق

    موضوع دوم: در بيت سوم غزل و با يك دنيا معني خلاصه مي‌شود. توضيح اينكه حافظ به سرنوشت محتوم معتقد و كراراً اين موضوع را با الفاظ و عبارات مختلف بازگو كرده بطوري كه ديگر جاي اگر و مگر و توجيه باقي نگذاشته است. در اين بيت حافظ به زبان پير، اين موضوع را به ميان كشيده و از شرابخواري خود دفاع مي‌كند و سخن سربسته او به اين معناست كه قلم صنع كه من را رندي شرابخوار رقم زده است خطا نكرده است و اي آفرين بر اين نظريه پاك پير ما كه در توجيه خطاي من به كار رفته و خطاي مرا سبك جلوه داده و من خطا كار را متجاهر به فسق و مخالف شريعت نمي‌داند. بنابراين به هيچوجه منظور شاعر بيان مستقل يك نظريه كه از قلم صنع درمبداء آفرينش سرزده كه نمي‌توان آنها را بالصراحه بيان كرد نيست بدليل اينكه در ميان غزلي كه بازگويي از شرح حال خود و مدعيان خود و نظريه شاه‌شجاع مطرح است يك مطلب معترضه هرگز نمي‌تواند مورد قبول باشد و از سليقه حافظ نيز به دور است.
    موضوع سوم شرح قضاياست. شاعردر بيت چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم به توضيح ماجرا پرداخته و مي‌گويد شاه‌شجاع (شاه تركان، شاهي كه از طرف مادري نسبش به تركان قراختايي مي‌رسد) حرفهاي بي‌پايه و اساس مدعيان من را مي‌شنود و تلويحاً به گوش دل مي‌گيرد و اين به مانند همان رويداد سعايت سخن‌چينان دروغگويي مانند گرسيوز برادر افراسباب است كه نظر افراسياب را نسبت به سياووش، داماد افراسياب به خطا گرايش داده و سبب قتل سياووش مي‌شوند و دردنبال آن اضافه مي‌كند هرچند شاه با شنيدن اين تهمتها علناً به من اعتراضي نكرد من از اين خاموشي او بي‌نهايت سپاسگزارم و با تعريفي چند خود را غلام و چاكر شاه قلمداد مي‌كند.

    لازم به ذکر است صلوات کاربر حسام 1999 قبل از ویرایش و اضافات متن از "غزل دفاع جانانه..." گذاشته شده بود.
    ویرایش توسط قدیما : ۱۳۹۶/۰۹/۱۹ در ساعت ۰۱:۳۶

  9. صلوات


  10. #79

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    820
    حضور
    40 روز 21 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3225



    نقل قول نوشته اصلی توسط قدیما نمایش پست ها
    خواست ما از دوستان طرفدار حافظ این است که ایمان(چه اعتقاداتی داشته) و عمل صالح و کشف و شهود و خداشناس بودن(عارف عملی یا نظری) بودن حافظ را برای ما ثابت کنند.

    سلام
    یه جوری نوشتین طرفدار یاد تیمای هواداری فوتبال افتادم
    گذشته از شوخی

    چه گیری دادین به این بدبخت فسیل شده؟
    انگار تا حکم ارتدادشو نگیرین ول کن نیستین
    والا من خودم اشعار حافظ رو دوس دارم و میخونم
    ولی بجای نماز صبحم شراب دو ساله نمیزنم
    چون اصلا موضوعیت نداره برام
    من نوعی حافظ رو دوس دارم یعنی یه وقتایی که بیکارم یه چند بیتی ازش میخونم
    یعنی فال شب یلدا ؛ یعنی حافظ خونی چند دقیقه ای تو مهمونی آخر هفته ...
    همین
    اینکه شما قدح و شراب و میخونه اش رو میبینی یعنی مختاری
    منم که قرآن ز بر خواندن و چهارده روایت و آخرالزمانشو میبینم مختارم

    اصلا گیریم حافظ لامذهب عیاش عرق خور فاسق مفسد فی الارض
    خب بعدش؟؟؟
    آوازه عرفان حافظ کی رو برده تو معراج که حور و شرابش کسی رو مست بی دین کنه؟؟؟

    تفسیر و نهج البلاغه و صحیفه و ... خاک گرفته تو کتابخونه های خونمون رو چند بار خوندیم و درک کردیم که
    الان از سر بیکاری گیر شراب حافظیم؟

    مشخصه حافظ خون هستین پس اشعارش رو میشناسین
    به نظرم اگه حافظ بدترین انسان که نه حتی اگه بدترین مخلوق این عالم هم باشه
    یه بیتش تکلیفمون رو برای قضاوتش روشن میکنه

    من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
    که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت ...


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  11. #80

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۶
    علاقه
    عرفان و تصوف
    نوشته
    65
    حضور
    3 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    30



    والا من خودم اشعار حافظ رو دوس دارم و میخونم
    ولی بجای نماز صبحم شراب دو ساله نمیزنم
    چون اصلا موضوعیت نداره برام
    من نوعی حافظ رو دوس دارم یعنی یه وقتایی که بیکارم یه چند بیتی ازش میخونم
    علیک سلام

    کاربر گرامی من هم عرض کردم خودم اشعار حافظ و مولوی و سعدی را می خوانم و لذت میبرم.ولی اینجا یک بحث تخصصی درباره عرفان است و ثابت می شود حافظ عارف بود یا نه؟مثلا ساعت ها بحث می شود غزلیات حافظ با غزلیات امثال سعدی چه فرقی دارد. این بنده کوچک خدا نمیگویم چرا بحث تخصصی ادبیات می کنید حالا غزلیات سعدی و حافظ هر فرقی داره مهم نیست.

صفحه 8 از 8 نخست ... 678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۳ : 26

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود