صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قضاوتهای حضرت علی (ع )

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518

    مطلب قضاوتهای حضرت علی (ع )




    با سلام
    سخن گفتن درباره على(ع), شخصیت, مقام و منزلت او, كار ساده اى نیست.
    شخصیتى كه سراسر حوادث زندگى او با تاریخ اسلام عجین شده و اسلام به وجود چنین شخصیت عالى مقام ـ كه در بطن تعالیم آن پرورش یافته است.ـ به خود مى بالد.

    فرازهاى مهم وحساس تاریخ اسلام حاكى از شهامت, شجاعت, ایثار, فداكارى و حق جویى انسانى است كه جهان تاكنون نظیر آن را به خود ندیده و بعد از این هم نخواهد دید.

    به حق باید اعتراف كرد كه على(ع) نه تنها در میان ما مسلمانها ارزشمند بوده و محبوبیت دارد, بلكه شخصیت نادر و استثنایى آن حضرت براى همه بشریت قابل تقدیر و ستایش است و همه خود را مدیون جوانمردى, صفا, صمیمیت و انسان دوستى او مى دانند.

    پس بیان ویژگى و شخصیت واقعى آن امام همام, ازتوان بشر عادى خارج است و فقط دركلام روح بخش وحى مى توان جلوه هایى از اوصاف واقعى آن حضرت را دریافت

    على(ع) مرد حق و حقیقت بود و مى خواست عدالت را در جامعه پیاده كند و حقوق زیردستان را از ستمگران بگیرد, در این مسیر براى او هیچ تفاوتى بین اشخاص و افراد وجود نداشت.

    زیرا از منظر على(ع), غلام سیاه حبشى با فرزند دلبندش یكسان بود و باید از مزایایى یكسان در اجتماع برخوردار مى شدند. چون هدف امام ریشه كن نمودن فساد, تبعیض طبقاتى و تحقق عدالت در جامعه بود, براى همین, از ظلم و ستم تبرى مى جست و براى فرماندارانش اصول اخلاقى, راهكارهاى حكومت دارى و عدالت پرورى را یادآور مى شد.

    به این هم قناعت نمى كرد و بلكه رفتار آنان را با رعیت و مردم زیرنظر داشت; تا مبادا درحكومت او حقى پایمال گردد و مظلومى محروم شود.

    در این تاپیک قصد دارم نمونه هایی از قضاوتهای علی (ع )را بگذارم ! هدیه به کاربران عزیز !

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۴/۱۵ در ساعت ۰۳:۴۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    مولا و غلام مشتبه

    در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام مردی كوهستانی با غلام خود به حج می رفتند، در بین راه غلام مرتكب تقصیری شده مولایش او را كتك زد.

    غلام بر آشفته ، به مولای خود گفت : تو مولای من نیستی بلكه من مولا و تو غلام من می باشی . و پیوسته یكدیگر را تهدید نموده به هم می گفتند: ای دشمن خدا! بر سخنت ثابت باش تا به كوفه رفته تو را به نزد امیرالمومنین علیه السلام ببرم .
    چون به كوفه آمدند هر دو با هم نزد علی رفتند و مولا (ضارب) گفت : این شخص ، غلام من است و مرتكب خلافی شده او را زده ام و بدین سبب از اطاعت من سر برتافته ، مرا غلام خود می خواند. دیگری گفت : به خدا سوگند دروغ می گوید و او غلام من می باشد و پدرم وی را به منظور راهنمایی و تعلیم مسائل حج با من فرستاده و او به مال من طمع كرده مرا غلام خود می خواند تا از این راه اموالم را تصرف نماید.

    امیرالمومنین علیه السلام به آنان فرمود:
    بروید و امشب با هم صلح و سازش كنید و بامدادان به نزد من بیایید و خودتان حقیقت حال را بیان نمایید. چون صبح شد،
    امیرالمومنین علیه السلام به قنبر فرمود: دو سوراخ در دیوار آماده كن ! و آن حضرت علیه السلام عادت داشت همه روزه پس از ادای فریضه صبح به خواندن دعا و تعقیب مشغول می شد تا خورشید به اندازه نیزه ای در افق بالا می آمد.
    آن روز هنوز از تعقیب نماز صبح فارغ نشده بود كه آن دو مرد آمدند و مردم نیز در اطرافشان ازدحام كرده می گفتند: امروز مشكل تازه ای برای امیرالمومنین روی داده كه از عهده حل آن بر نمی آید! تا اینكه امام علیه السلام پس از فراغ از عبادت به آن دو مرد رو كرده ،
    فرمود: چه می گویید؟
    آنان شروع كردند به قسم خوردن كه من مولا هستم و دیگری غلام .
    علی علیه السلام به آنان فرمود: برخیزید كه می دانم راست نمی گویید، و آنگاه به آنان فرمود: سرتان را در سوراخ داخل كنید، و به قنبر فرمود: زود باش شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را برایم بیاور تا گردن غلام را بزنم ، غلام از شنیدن این سخن بر خود لرزید و بدون اختیار سر را بیرون كشید، و آن دیگر همچنان سرش را نگهداشت .

    امیرالمومنین (ع) به غلام رو كرده ، فرمود:
    مگر تو ادعا نمی كردی من غلام نیستم ؟ گفت : آری ، ولیكن این مرد بر من ستم نمود و من مرتكب چنین خطایی شدم .
    پس آن حضرت علیه السلام از مولایش تعهد گرفت كه دیگر او را آزار ندهد و غلام را به وی تسلیم نمود.
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    انکار زن فرزندش را

    او كه جوانی نورس بود سراسیمه و شوریده حال در كوچه های مدینه گردش می كرد، و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا می نالید: ای عادل ترین عادلان !میان من و مادرم حكم كن .

    عمر به وی رسید و گفت :
    ای جوان ! چرا به مادرت نفرین می كنی ؟!
    جوان : مادرم مرا نه ماه در شكم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شیر داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص ‍ دادم مرا از خود دور نمود و گفت : تو پسر من نیستی !
    عمر رو به زن كرد و گفت
    این پسر چه می گوید؟
    زن : ای خلیفه ! سوگند به خدایی كه در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده ای او را نمی بیند، و سوگند به محمد صلی الله علیه و آله و خاندانش !
    من هرگز او را نشناخته و نمی دانم از كدام قبیله و طایفه است
    ، قسم به خدا! او می خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد.

    و من دوشیزه ای هستم از قریش و تاكنون شوهر ننموده ام .
    عمر: بر این مطلب كه می گویی شاهد داری ؟
    زن : آری ، و چهل نفر از برادران عشیره ای خود را جهت شهادت حاضر ساخت .
    گواهان نزد عمر شهادت دادند كه این پسر دروغ گفته ، می خواهد با این تهمتش زن را در بین طایفه و قبیله اش خوار و ننگین سازد.
    عمر به ماموران گفت : جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا از شهود تحقیق زیادتری بشود و چنانچه گواهیشان به صحت پیوست بر جوان حد افتراء جاری كنم .
    ماموران جوان را به طرف زندان می بردند
    كه اتفاقا حضرت امیرالمومنین علیه السلام در بین راه با ایشان برخورد نمود.
    چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فریاد برآورد: ای پسر عم رسول خدا! از من ستمدیده دادخواهی كن . و ماجرای خود را برای آن حضرت شرح داد.
    امیرالمومنین علیه السلام به ماموران فرمود:
    جوان را نزد عمر برگردانید. جوان را برگرداندند، عمر از دیدن آنان برآشفت و گفت : من كه دستور داده بودم جوان را زندانی كنید چرا او را بازگرداندید؟!
    ماموران گفتند: ای خلیفه ! علی بن ابیطالب علیه السلام به ما چنین فرمانی را داد، و ما از خودت شنیده ایم كه گفته ای : هرگز از دستورات علی علیه السلام سرپیچی مكنید.

    در این هنگام علی علیه السلام وارد گردید و فرمود:
    مادر جوان را حاضر كنید، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو كرده و فرمود: چه می گویی ؟
    جوان داستان خود را به طرز سابق بیان داشت .

    علی علیه السلام به عمر رو كرد و فرمود:
    آیا اذن می دهی بین ایشان داوری كنم ؟
    عمر: سبحان الله ! چگونه اذن ندهم با این كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: علی بن ابیطالب از همه شما داناترست .
    امیرالمومنین علیه السلام به زن فرمود: آیا برای اثبات ادعای خود گواه داری ؟
    زن : آری ، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجددا گواهی دادند.

    علی علیه السلام : اكنون چنان بین آنان داوری كنم كه آفریدگار جهان از آن خشنود گردد، قضاوتی كه حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من آموخته است ،
    سپس به زن فرمود: آیا ولی و سرپرستی داری ؟

    زن : آری ، این شهود همه برادران و اولیای من هستند.
    امیرالمومنین علیه السلام به آنان رو كرد و فرمود:
    حكم من درباره شما و خواهرتان پذیرفته است ؟
    همگی گفتند: آری .
    و آنگاه فرمود: گواه می گیرم خدا را و تمام مسلمانانی را كه در این مجلس حضور دارند كه عقد بستم این زن را برای این جوان به مهر چهارصد درهم از مال نقد خودم ، ای قنبر! برخیز درهم ها را بیاور.
    قنبر درهم ها را آورد
    علی علیه السلام آنها را در دست جوان ریخت و به وی فرمود: این درهم ها را در دامن زنت بینداز و نزد من میا مگر این كه در تو اثر زفاف باشد( یعنی غسل كرده باشی).
    جوان برخاست و درهم ها را در دامن زن ریخت و گریبانش را گرفت و گفت:
    برخیز!
    در این موقع زن فریاد برآورد: آتش ! آتش ! ای پسر عم رسول خدا! می خواهی مرا به عقد فرزندم در آوری !
    به خدا سوگند او پسر من است !
    و آنگاه علت انكار خود را چنین شرح داد: برادرانم مرا به مردی فرومایه تزویج نمودند و این پسر از او بهمرسید، و چون بزرگ شد آنان مرا تهدید كردند كه فرزند را از خود دور سازم ، به خدا سوگند او پسر من است .
    و دست فرزند را گرفت و روانه گردید.
    در این هنگام عمر فریاد برآورد: اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    تبانی

    در زمان خلافت عمر دو نفر امانتی را نزد زنی به ودیعت گذاشتند و به وی سفارش نمودند كه تنها با حضور هر دوی آنان ودیعه را تحویل دهد.
    پس از مدتی یكی از آن دو به نزد زن رفته مدعی شد كه دوستش مرده است و ودیعه را مطالبه نمود.
    زن در ابتداء از دادن سپرده امتناع ورزید ولی چون آن مرد زیاد رفت و آمد می نمود و مطالبه می كرد، ودیعه را به وی رد كرد.
    پس از گذشت زمانی مرد دیگر به نزد زن آمده خواستار ودیعه گردید، زن داستان را برایش بازگو نمود كه نزاعشان در گرفت ، خصومت به نزد عمر بردند،
    عمر به زن گفت : تو ضامن ودیعه هستی .
    اتفاقا امیرالمومنین علیه السلام در آن مجلس ‍ حضور داشت ، زن از عمر خواست تا علی علیه السلام بین آنان داوری كند،
    عمر گفت : یا علی ! میان آنان قضاوت كن .
    امیرالمومنین علیه السلام به آن مرد رو كرد و فرمود: مگر تو و دوستت به این زن سفارش نكرده اید كه سپرده را به هر كدامتان به تنهایی ندهد، اكنون ودیعه نزد من است
    ، برو دیگری را به همراه خود بیاور و آنرا تحویل بگیر، و زن را ضامن ودیعه نكرد و از این راه توطئه آنان را آشكار نمود؛
    زیرا آن حضرت علیه السلام می دانست كه آن دو با هم تبانی كرده و خواسته اند هر دو نفرشان از زن مطالبه كنند تا او به هر دو غرامت بپردازد.
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    علی(ع) و زهد

    علی علیه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد.
    در خلال ایامی كه در بصره بود، روزی به عیادت یكی از یارانش ، به نام علاء بن زیاد حارثی رفت . این مرد، خانه مجلل و وسیعی داشت .
    علی همین كه آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت :این خانه به این وسعت ، به چه كار تو در دنیا می خورد، در صورتی كه به خانه وسیعی در آخرت محتاج تری ؟

    ولی اگر بخواهی می توانی كه همین خانه وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه وسیع آخرت قرار دهی به اینكه در این خانه از مهمان ، پذیرایی كنی ، صله رحم نمایی ، حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشكارا كنی ، این خانه را وسیله زنده ساختن و آشكار نمودن حقوق قرار دهی و از انحصار مطامع شخصی و استفاده فردی خارج نمایی . علاء: یا امیرالمؤمنین ! من از برادرم عاصم پیش تو شكایت دارم چه شكایتی داری ؟.

    تارك دنیا شده ، جامه كهنه پوشیده ، گوشه گیر و منزوی شده همه چیز و همه كس را رها كرده . او را حاضر كنید!.
    عاصم را احضار كردند و آوردند.
    علی علیه السلام به او رو كرد و فرمود:
    ای دشمن جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خویش ‍ رحم نكردی ؟ آیا تو خیال می كنی كه خدایی كه نعمتهای پاكیزه دنیا را برای تو حلال و روا ساخته ناراضی می شود از اینكه تو از آنها بهره ببری ؟ تو در نزد خدا كوچكتر از این هستی .

    عاصم : یا امیرالمؤمنین ! تو خودت هم كه مثل من هستی ، تو هم كه به خود سختی می دهی و در زندگی بر خود سخت می گیری ، تو هم كه جامه نرم نمی پوشی و غذای لذیذ نمی خوری ، بنابراین من همان كار را می كنم كه تو می كنی و از همان راه می روم كه تو می روی .
    اشتباه می كنی ، من با تو فرق دارم ، من سمتی دارم كه تو نداری ، من در لباس ‍ پیشوایی و حكومتم ، وظیفه حاكم و پیشوا وظیفه دیگری است خداوند بر پیشوایان عادل فرض كرده كه ضعیفترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند.
    و آن طوری زندگی كنند كه تهیدست ترین مردم زندگی می كنند تا سختی فقر و تهیدستی به آن طبقه اثر نكند، بنابراین ، من وظیفه ای دارم و تو وظیفه ای.
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    حیله برامیرمؤمنان
    هنگامی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله از مكه به مدینه هجرت نمود، امیرالمومنین علیه السلام را در مكه وكیل و نایب خود گرداند، تا آن حضرت امانت ها و سپرده هایی را كه مردم نزد پیامبر داشتند به صاحبانشان رد نموده ، آنگاه به مدینه رود.
    در آن روزهایی كه علی علیه السلام امانت ها را به مردم تحویل می داد،
    حنظله بن ابی سفیان ، عمیر بن وائل ثقفی را تطمیع نمود تا نزد آن حضرت رفته و هشتاد مثقال طلا از او مطالبه كند، و به وی گفت :
    اگر علی از تو گواه بخواهد ما گروه قریش برای تو شهادت خواهیم داد، و صد مثقال طلا به عنوان پاداش به وی داد كه از جمله آنها گردن بندی بود كه به تنهایی سیزده مثقال طلا وزن داشت .

    عمیر نزد امیرالمومنین علیه السلام رفت و از آن حضرت مطالبه سپرده نمود.
    علی علیه السلام هر چند ودایع و امانات را ملاحظه كرد، سپرده ای به نام عمیر ندید و دانست كه او دروغ می گوید،
    پس او را موعظه نمود تا از ادعایش ‍ دست بردارد ولی اندرزها سودی نبخشید و عمیر همچنان برگفته خود ثابت بود و می گفت :
    من بر ادعای خود گواهانی از قریش دارم كه آنان برایم گواهی می دهند؛ مانند ابوجهل ، عكرمه ، عقبه بن ابی معیط، ابوسفیان و حنظله .

    امیرالمومنین علیه السلام فرمود: این نیرنگی است كه به تدبیر كننده اش بر می گردد.
    و آنگاه دستور داد همه شهود حاضر شده در خانه كعبه بنشینند و به عمیر رو كرده و فرمود: اكنون بگو بدانم امانت را چه وقت تسلیم پیامبر صلی الله علیه و آله نمودی ؟
    عمیر: نزدیك ظهر بود كه سپرده را به او تحویل دادم و او آن را از دستم گرفته به غلام خود داد.
    و آنگاه ابوجهل را طلبیده همان سوال را از او پرسید،
    ولی ابوجهل گفت : مرا حاجتی به پاسخ گفتن نیست ، و بدین وسیله خود را رها كرد.

    پس از آن ابوسفیان را به نزد خود فراخواند و همان سوال ها را از او پرسید ابوسفیان گفت : نزدیك غروب آفتاب بود كه عمیر امانتش را تسلیم پیامبر صلی الله علیه و آله نمود و آن حضرت مال از او گرفت و در آستین خود قرار داد.
    نوبت به حنظله رسید او گفت : به خاطر دارم كه آفتاب در وسط آسمان بود كه عمیر ودیعه را به پیامبر داد و آن حضرت امانت را در پیش رو گذاشت تا وقتی كه خواست برخیزد، آن را به همراه خود برد.
    و سپس عقبه را احضار كرد و كیفیت را از او جویا شد، وی گفت : به هنگام عصر بود كه عمیر امانتش را تحویل پیامبر صلی الله علیه و آله داد و آن حضرت امانت را فورا به منزل فرستاد و پس از او عكرمه را خواست و چگونگی را از او پرسش نمود، عكرمه گفت : اول روز بود كه عمیر امانت را به پیامبر تحویل داده پیامبر آن را تحویل گرفت و فورا به خانه فرستاد.

    و عمیر آنجا نشسته بود و تمام جریانات و تناقض گویی های آنان را می شنید.
    آنگاه امیرالمومنین علیه السلام به عمیر رو كرده فرمود:
    می بینم رنگ صورتت زرد شده و حالت دگرگون گشته است !
    عمیر گفت : الان حقیقت حال را به شما خواهم گفت : زیرا شخص حیله گر، رستگار نخواهد شد. به خدا سوگند من هرگز امانتی را نزد محمد نداشته ام و تنها عامل محرك من حنظله و ابوسفیان بوده اند و اینكه دینارهایی كه مهر هند، زن ابوسفیان بر آنها نقشین است نزد من موجود می باشند كه آنها را به عنوان پاداش به من داده اند.
    و آنگاه امیرالمومنین علیه السلام فرمود: بیاورید شمشیری را كه در گوشه خانه پنهان است ، شمشیر را آوردند. علی علیه السلام شمشیر را به دست گرفت و به حاضران نشان داد و فرمود: آیا این شمشیر را می شناسید؟
    گفتند: آری ، این شمشیر حنظله می باشد، از آن میان ابوسفیان گفت : این شمشیر از حنظله سرقت شده است .
    امیرالمومنین به وی فرمود: اگر راست می گویی پس غلام تو مهلع ؛ سیاه چكار كرد؟ ابوسفیان گفت : او فعلا برای انجام ماموریتی به طائف رفته است .
    آن حضرت فرمود: ای كاش ! می آمد و تو یك بار دیگر او را می دیدی و اگر راست می گویی او را احضار كن بیاید.
    ابوسفیان خاموش شده سخنی نگفت سپس آن حضرت به ده نفر از غلامان اشراف قریش فرمود تا محل معینی را حفر كنند، چون حفر كردند ناگهان به جسد كشته مهلع برخوردند، آن حضرت فرمود: آن را بیرون بیاورید، جسد را بیرون آورده و به طرف خانه كعبه حمل كردند، مردم از مشاهده پیكر بیجان مهلع در شگفت شده سبب قتلش را از آن حضرت پرسیدند.
    امام علیه السلام فرمود: ابوسفیان و پسرش این غلام را تطمیع كرده وبه پاداش آزادیش او را وادار نمودند تا مرا به قتل برساند تا این كه در راهی برایم كمین كرد و بناگاه به من حمله نمود و من هم مهلتش نداده گردنش را زدم و شمشیرش ‍ را گرفتم .
    و چون مكر و نیرنگ آنان در این دفعه بجایی نرسید خواستند بار دیگر حیله ای به كار برند ولی آن هم نقش بر آب گردید.
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    زد و خورد در حال مستی

    در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام به آن حضرت گزارش رسید كه چهار نفر در حال مستی یكدیگر را با كارد مجروح نموده اند
    امام علیه السلام دستور داد آنان را توقیف نموده تا پس از هشیاری به وضعشان رسیدگی كند، دو نفر از آنان در بازداشتگاه جان سپردند.
    اولیای مقتولین نزد امیرالمومنین علیه السلام آمده و خواستار قصاص از زندگان شدند،
    آن حضرت علیه السلام به آنان فرمود:
    شما از كجا می دانید كه این دو نفر زنده ایشان را كشته اند و شاید خودشان یكدیگر را مجروح نموده و مرده اند؟ گفتند: نمی دانیم ،
    پس شما خودتان با استفاده از دانش ‍ خدادادی تان بین آنان حكم كنید.
    امام علیه السلام فرمود: دیه آن دو مقتول به عهده هر چهار قبیله است و بعد از اخراج خون بهای زخم های دو نفر زخمی ، باقیمانده به اولیای آن دو مقتول رد می گردد.
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    غرق کردن در آب

    شش نفر در آب فرات سرگرم بازی بودند، یكی از آنان غرق شد،
    نزاع را نزد امیرالمومنین علیه السلام بردند،
    دو نفر از آنان گواهی دادند كه آن سه نفر دیگر او را غرق كرده اند، و آن سه نفر گواهی دادند كه آن دو نفر دیگر او را غرق كرده اند،
    امیرالمومنین علیه السلام دیه او را به پنج قسمت مساوی تقسیم نمود، دو قسمت به عهده آن سه نفری كه دو نفر بر علیه ایشان گواهی داده اند، و سه قسمت به عهده آن دو نفری كه سه نفر بر علیه ایشان گواهی داده اند.
    شیخ مفید در ارشاد پس از نقل این خبر می گوید: در این قضیه هیچ قضاوتی تصور نمی شود كه از قضاوت آن حضرت به صواب نزدیكتر باشد.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    طعمه شیر

    شیری را در گودالی دستگیر كرده بودند، مردم برای تماشای شیر ازدحام نمودند، یك نفر در نزدیكی گودال ایستاده بود، ناگهان قدمش لغزید و دست به دیگری زد و دومی به سومی و سومی به چهارمی و همه در گودال افتاده طعمه شیر شدند.
    این ماجرا در یمن اتفاق افتاد،
    امیرالمومنین علیه السلام نیز آنجا تشریف داشت ، خبر به آن حضرت رسید، پس درباره آنان چنین قضاوت نمود،
    كه اولی طعمه شیر بوده و به علاوه باید یك سوم دیه به دومی بپردازد، و دومی نیز دو سوم دیه به سومی و سومی دیه كاملی به چهارمی باید بپردازد.
    رسول خدا صلی الله علیه و آله از این قضاوت خبردار گردیده فرمود: اباالحسن به حكم خدا داوری نموده است.
    مؤ لّف : علت این تفصیل این است كه نفر اول خودش افتاده ، به علاوه افراد دیگری را با خود انداخته ، از این جهت دیه ای طلب ندارد؛ زیرا مرگش مستند به خودش بوده است .

    و سبب مرگ نفر دوم ممكن است یكی از سه چیز باشد، كشیدن نفر اول و یا افتادن نفر سوم و یا چهارم بر روی او كه خودش عامل آن بوده است بنابراین ،
    احتمال استناد قتلش به نفر اول 33/0 است و امام علیه السلام هم 33/0 دیه اش را به عهده نفر اول قرار داده است ،
    و اما نفر سوم ممكن است علت مرگش ‍ كشیدن و افتادن نفر چهارم بر روی او باشد كه خودش عامل آن بوده و یا افتادن نفر اول و یا دوم بر روی او كه عاملش نفر دوم بوده است
    و امام علیه السلام نیز دو سوم دیه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است .
    و اما نفر چهارم تمام علت مرگش ‍ مستند به نفر سوم بوده ، بنابراین ، تمام دیه اش بر عهده نفر سوم می باشد چنانچه امام علیه السلام حكم نموده است.
    .
    ادامه دارد....
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۴/۱۳ در ساعت ۱۹:۴۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    قرار از روی تهدید

    زنی آبستن را كه به زنا متهم بود نزد عمر آوردند،
    عمر از او پرسش كرد، زن به زنای خود اعتراف نمود، عمر دستور داد او را سنگسار كنند، در حالی كه زن را می بردند.

    امیرالمومنین علیه السلام به آنان برخورد نموده به ماموران فرمود:
    به این زن چكار دارید؟ گفتند: عمر فرمان قتلش را داده است !
    امیرالمومنین علیه السلام آنان را نزد عمر برگردانده به او فرمود:
    آیا تو گفته ای این زن سنگسار شود؟
    عمر گفت : آری ؛ زیرا او به زنای خود اقرار كرد.
    امام علیه السلام به او فرمود: این زن خودش گناهكار است و حق داری درباره او چنین حكم كنی ، اما بر طفلی كه در شكم دارد چه حقی داری ؟
    و گمانم او را ترسانده ای و در نتیجه اقرار كرده است .
    عمر گفت : آری ، چنین بوده است .
    امیرالمومنین علیه السلام به وی فرمود: آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشنیدی كه فرمود: كسی كه از روی شكنجه اقرار كند حدی بر او نیست ، و كسی كه با حبس و تهدید اعتراف كند اقرارش نافذ نیست .
    عمر زن را آزاد نمود و گفت : زنان جهان عاجزند از این كه پسری مانند علی بن ابیطالب بزایند. سپس گفت :
    لولا علی لهلك عمر؛ اگر علی نبود عمر هلاك می شد.
    .
    ادامه دارد....
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود