صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نظر امام باقر (علیه‌السلام) درباره عمر و ابوبکر

  1. #11

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۵
    نوشته
    61
    حضور
    5 روز 7 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    76



    نقل قول نوشته اصلی توسط Soheil.H نمایش پست ها
    امری مسلم تاریخی است
    با سلام
    .
    از این روایت ها زیاد هست تا ماجرا روشن بشه که چند تا رو ذکر می کنم
    .
    ابن قتیبه در کتاب المعارف صفحه 175 می نویسد:وأما «أم كلثوم بنت أبى بكر» ، فخطبها «عمر» إلى «عائشة» که ابن قتیبه اشاره میکنه ام کلثوم دختر ابی بکر است

    همچنین نووی از شارحان صحیح مسلم در کتاب تهذيب الأسماء واللغات جلد 2 صفحه 369 به این مطلب اشاره میکنه که ام کلثوم دختر ابی بکر و همین ام کلثوم همسر عمر بن خطاب بوده است

    اللتان أرادهما أبو بكر الصديق، رضى الله عنه، بقوله لعائشة: إنما هما أخواك وأختاك، قالت: هذان أخواى، فمن أختاى؟ فقال: ذو بطن بنت خارجة، فإنى أظنها جارية. ذكر هذه القصة فى باب الهبة من المهذب، وقد تقدم بيانهما فى أسماء الرجال فى النوع الرابع فى الأخوة، وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبى بكر، وأم كلثوم، وهى التى كانت حملاً، وقد تقدم هناك إيضاح القصة، وأم كلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه.

    حالا برای روشن شدن موضوع به این روایت دقت کنید

    ابن ابی شیبه در کتاب المصنف جلد 6 صفحه 44 و احمد حنبل در کتاب مسند خودش جلد 41 صفحه 474 می گوید:

    حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، أَخْبَرَنَا جَبْرُ بْنُ حَبِيبٍ، عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ، عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَّمَهَا هَذَا الدُّعَاءَ: «§اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنَ الْخَيْرِ كُلِّهِ عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ مَا عَلِمْتَ مِنْهُ وَمَا لَمْ أَعْلَمْ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّرِّ كُلِّهِ مَا عَلِمْتُ مِنْهُ وَمَا لَمْ أَعْلَمْ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ مَا سَأَلَكَ عَبْدُكَ وَنَبِيُّكَ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا عَاذَ بِهِ عَبْدُكَ وَنَبِيُّكَ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْجَنَّةَ وَمَا قَرَّبَ إِلَيْهَا مِنْ قَوْلٍ أَوْ عَمَلٍ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنَ النَّارِ وَمَا قَرَّبَ إِلَيْهَا مِنْ قَوْلٍ أَوْ عَمَلٍ، وَأَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ كُلَّ قَضَاءٍ تَقْضِيهِ لِي خَيْرًا»

    اما اسحاق بن راهویه در مسند خودش جلد 2 صفحه 590 قریب به همین موضوع رو از ام کلثوم دختر امام علی بن ابی طالب علیه السلام نقل میکنه

    أَخْبَرَنَا النَّضْرُ، نا شُعْبَةُ، نا جَبْرُ بْنُ حَبِيبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ كُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِيٍّ، تُحَدِّثُ عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ أَبَا بَكْرٍ، دَخَلَ عَلَى -[591]- رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِيُكَلِّمَهُ فِي حَاجَةٍ وَعَائِشَةُ تُصَلِّي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَا عَائِشَةُ عَلَيْكِ بِالْجَوَامِعِ وَالْكَوَامِلِ قُولِي §اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنَ الْخَيْرِ كُلِّهِ عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ مَا عَلِمْتُ مِنْهُ وَمَا لَمْ أَعْلَمْ وَأَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّرِّ كُلِّهِ عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ مَا عَلِمْتُ مِنْهُ وَمَا لَمْ أَعْلَمُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْجَنَّةَ وَمَا قَرَّبَ إِلَيْهَا مِنْ قَوْلٍ أَوْ عَمَلٍ وَأَعُوذُ بِكَ مِنَ النَّارِ وَمَا قَرَّبَ إِلَيْهَا مِنْ قَوْلٍ أَوْ عَمَلٍ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِمَّا سَأَلَكَ مِنْهُ مَحَمَّدٌ وَأَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اللَّهُمَّ مَا قَضَيْتَ لِي مِنْ قَضَاءٍ فَاجْعَلْ عَاقِبَتَهُ لِي رُشْدًا

    که این مطلب می‌رساند ام کلثوم دختر ابوبکر بوده و به دلیل ربیبه بودن و بزرگ شدن در خانه امیرالمؤمنین، ام کلثوم دختر علی هم نامیده می‌شده است، و عمر با او ازدواج کرده است.

    و اینکه شما اشاره کردید چنین ازدواجی رو ثقه الاسلام کلینی هم ذکر کرده خب چنین ازدواجی بوده اما نه با ام کلثوم دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام بلکه ام کلثوم دختر ابوبکر و اسما بنت عمیس که روایت هایی که در بالا ذکر شد از کتاب های اهل سنت هست

  2. صلوات ها 5


  3. #12

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۵
    نوشته
    61
    حضور
    5 روز 7 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    76



    نقل قول نوشته اصلی توسط Soheil.H نمایش پست ها
    مثلا روایت های دال بر افسانه شهادت فاطمه چه بسا فرای مستفیض باشد اما به جهت وجود قرائن نافی ادعای مذکور، سخت گیری، اعمال می شود و پس از اعمال بررسی، مشخص می شود حتی یک سند متصل (ولو ضعیف) که دلالت بر امر کذا داشته باشد در کتب اهل سنت یافت نمی شود و حتی یک سند متصل صحیح یا حسن یا موثق که دلالت بر امر مذکور داشته باشد در کتب شیعه نیز یافت نمی شود.
    با سلام
    .
    با اینکه دوستان در تاپیک های دیگه در این باره بحث کردن و همه چی روشن شده ولی برای کسانی که این تاپیک رو می خونند شاید خوب باشه بدونند

    بنده خدا,افسانه چی!!!!

    شهرستانی در ملل و نحل جلد 1 صفحه 57 می نویسد:
    قال إبراهيم بن سيار بن هاني النظام إن عمر ضرب بطن فاطمة حتى ألقت الجنين من بطنها وكان يصيح : احرقوا دارها بمن فيها

    مرحوم سید بن طاووس رحمت الله علیه در کتاب طرف من الأنباء والمناقب صفحه 397 می نویسد:
    ولم تقتصر رواية ضرب فاطمة وإسقاطها محسنا على رواة الشيعة ، بل نصّ عليه غير واحد من السنّة أيضا ، لكنّ السياسة الأمويّة والعبّاسيّة هي الّتي حاولت إخفاء الحقائق عبثا ، كمن يحاول أن يغطي الشمس بغربال.

    می گوید این واقعه مختص شیعه نیست و اهل سنت هم آن را ذکر کرده اند اما این سیاست اموی و عباسی بود و الی آخر....

    مسعودی در کتاب إثبات الوصية صفحه 143 می نویسد:
    وضغطوا سيدة النساء بالباب حتى أسقطت محسنا

    ناصر حسين بن حامد حسين الموسوي الهندي در کتاب افحام الأعداء والخصوم صفحه 93 می گوید:

    كتابه ـ الشافي ـ عن بعض كبار العامة حيث قال : قد روى البلاذري عن المدائني عن مسلم بن محارب عن سليمان التيمي ، عن إبن عون : إن أبا بكر ارسل الى علي يريده على البيعة فلم يبايع فجاء عمر ومعه قبس فلقيته فاطمة على الباب فقالت : يا أبن الخطاب اتراك محرقا علي بأبي؟ فقال : نعم ، وذلك أقوى فيما جاء به أبوك ، وجاء علي فبايع ، وهذا الخبر قد روته الشيعة من طرق كثيرة ، وانما الطريق أن ترويه شيوخ محدثي العامة

    یعنی آتش زدن خانه!


    همچنین سید بن طاووس در کتاب طرف من الأنباء والمناقب صفحه 393 می گوید: (درباره آتش زدن خانه)

    وفي شرح النهج ( ج ٢٠ ؛ ١٤٧ ) قال : قال المسعوديّ : وكان عروة بن الزبير يعذر أخاه عبد الله في حصر بني هاشم في الشعب وجمعه الحطب ليحرقهم ... كما فعل عمر بن الخطّاب ببني هاشم لمّا تأخّروا عن بيعة أبي بكر ، فإنّه أحضر الحطب ليحرق عليهم الدار ...

    وانظر تهديد أهل البيت بحرق الدار في تاريخ الطبريّ ( ج ٣ ؛ ١٩٨ ) عن زياد بن كليب و ( ج ٣ ؛ ١٩٩ ) عن حميد الحميريّ ، والسقيفة وفدك ( ٣٨ ، ٥٠ ، ٧١ ) وشرح النهج ( ج ٢ ؛ ٤٥ ، ٥٦ ) والإمامة والسياسة ( ج ١ ؛ ٣٠ ) والعقد الفريد ( ج ٥ ؛ ١٣ ) ومروج الذهب ( ج ٢ ؛ ٣٠٨ ) والملل والنحل ( ج ١ ؛ ٥٩ ) والاستيعاب ( ج ٣ ؛ ٩٧٥ ) والشافي في الإمامة ( ج ٣ ؛ ٢٤٠ ـ ٢٤١ ) نقلا عن البلاذريّ ، وكنز العمال ( ج ٣ ؛ ١٤٠ ) وتفسير العيّاشي ( ج ٢ ؛ ٣٣٠ ) والاحتجاج ( ج ١ ؛ ٨٠ ) والخصال (٦٠٧) والطرائف ( ج ١ ؛ ٢٣٩ ) والغرر لابن خنزابة (٥١٦) والمصنف لابن أبي شيبة ( ج ٧ ؛ ٤٣٢ ) ومسند فاطمة للسيوطي (٣٦) ونهاية الارب ( ج ١٩ ؛ ٤٠ ) وإزالة الخفاء ( ج ٢ ؛ ٢٩ ، ١٧٩ ).

    و در ادامه می گوید:إنّ من مصائب الهجوم على بيت النبوّة ـ بعد إحراق الباب ـ هو عصر فاطمة عليها‌السلام أو رفسها حتّى أسقطت محسنا قتيلا ، وذلك ما تناقله الأعلام من أئمّة المسلمين ورواتهم ومؤرخيهم.

  4. صلوات ها 3


  5. #13

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,955
    حضور
    53 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10824



    با سلام خدمت دوستان گرامی

    لطفا از ارسال مطالب خارج از عنوان تاپیک مورد سوال خود داری فرمائید.

    با تشکر از همه بزرگواران.
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  6. صلوات ها 6


  7. #14

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,955
    حضور
    53 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10824



    نقل قول نوشته اصلی توسط Soheil.H نمایش پست ها
    اهم علل دعای مذکور، «تلاش ناکافی ایشان جهت ریشه‌کنی بهره‌کشی روافض از وی» که برآمده از «عدم شناخت او از عمق خباثت جماعت مزبور» بود، می‌باشد زیرا کم‌دغدغگی کذایی دعاشده، عوارض سخت‌جبران‌پذیری بر پیکره‌ی اسلام وارد آورد گرچه برخی پی‌آمدها توسط حضرت شیخ‌الإسلام (رفع الله فی الدارین اعلامه) که سطحی اُسوه از بدعت‌کُشی در تاریخ اسلام را رونمایی فرمودند، تصحیح گردید.
    .....
    ذیلاً نمونه‌ای از خباثت‌پراکنی‌های روافض پلید به «محمد بن علی» را که دلالت بر «تمسخر قرآن توسط او» (به زعم روافض) دارد؛ به نیت تبیین اشتباه وی در عدم موضع‌گیری «کافی» علیه دنائت‌پیشگی جماعت یادشده، بیان می‌دارم:

    حال چرا محمد باقر العلوم!!! یا فرزندانش درباره نسبت «تمسخر قرآن» به او گرچه به نظر ما دروغ بوده (و از نظر شیعه، واقعا محمد بن علی چنین گفته)، واکنش بایسته‌ای نشان ندادند و ابراز برائت نکردند؟ حال آیا من جز طلب غفران برای اشتباهات محمد بن علی، کار دیگری می‌توانم برای کاهش آلام اخروی‌اش انجام دهم؟
    1) البته خباثت از آن ابن تیمیه گمراه(لعنه الله) و اتباع و تابعین او است و نه شیعه ی اهل بیت(علیهم السلام). شما از فضای آزاد سایت سوء استفاده نکنید که این اولین باری نیست که با نوشتاری که بوی نصب و دشمنی با اهل بیت(علیهم السلام) و شیعه ی اهل بیت از آن نمایان است، بدانها جسارت ورزیده که نمونه ی آخر آن نیز صدر و ذیل این نوشتارتان است.

    2) مطالب تاپیک نهم ارسالی شما در واقع بیانگر بطلان ادعایتان در تاپیک چهارمتان است؛ زیرا خود با ذکر دعای (غفره الله) برای امام باقر(علیه آلاف التحیة و الثناء) و جزم بر آن، اذعان نمودید که اهل بیت(علیهم السلام) خلفای سه گانه را سبب انحراف امت پیامبر(صلی الله علیه وآله) می دانستند و با این حال چگونه اهل بیت(علیهم السلام) می توانند برای آنها در غیر موضع تقیه طلب مغفرت نمایند؟! و این در حالی است که اگر اهل بیت (علیهم السلام) آنچنان که شما می پندارید رابطه ای حسنه با خلفا داشتند؛ طلب مغفرتتان چه معنا و مفهومی جز انحراف شما از آنان خواهد داشت؟!

    بنابراین اگر اهل بیت(علیهم السلام) آنگونه اند که شیعه معتقد است (و شما نیز آنرا تصدیق نمودید در جزم بر طلب مغفرت برای امام باقر(علیه السلام) و تردید در باقر العلوم بودن آنحضرت)؛ اساسا مطالب و نقلیات ذکر شده در منابع عامه در انطباق دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) با معتقدات اهل سنت، خلافی بیش نخواهد بود.

    3) برداشت شما از روایات مذکور؛ که آنرا تمسخر قرآن دانستید ناشی از عدم اطلاع به مبانی و اسلوب تفسیر است؛ از آنجا که این قسمت ارتباطی با این تاپیک نداشته، این قسمت را در تاپیکی مجزا سوال نمائید تا پاسخ آن بیان شود .

    4) سخن ابن حجر هیتمی توجهی بر انحراف کلام شما در مورد امام باقر(علیه السلام) است؛ آنچنان که می نویسد:
    «أَبُو جَعْفَر مُحَمَّد الباقر سمي بذلك من بقر الأَرْض أَي شقها وأثار مخبئاتها ومكامنها فَكَذَلِك هُوَ أظهر من مخبئات كنوز المعارف وحقائق الْأَحْكَام وَالْحكم واللطائف مَا لَا يخفى إِلَّا على منطمس البصيرة أَو فَاسد الطوية السريرة وَمن ثمَّ قيل فِيهِ هُوَ باقر الْعلم وجامعه وشاهر علمه وعمرت أوقاته بِطَاعَة الله وَله من الرسوخ فِي مقامات العارفين مَا تكل عَنهُ أَلْسِنَة الواصفين وَله كَلِمَات كَثِيرَة فِي السلوك والمعارف لَا تحتملها هَذِه العجالة وَكَفاهُ شرفا أَن ابْن الْمَدِينِيّ روى عَن جَابر أَنه قَالَ لَهُ وَهُوَ صَغِير رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم يسلم عَلَيْك فَقيل لَهُ وَكَيف ذَاك قَالَ كنت جَالِسا عِنْده وَالْحُسَيْن فِي حجره وَهُوَ يداعبه فَقَالَ (يَا جَابر يُولد لَهُ مَوْلُود اسْمه عَليّ إِذا كَانَ يَوْم الْقِيَامَة نَادَى مُنَاد ليقمْ سيد العابدين فَيقوم وَلَده ثمَّ يُولد لَهُ ولد اسْمه مُحَمَّد فَإِن أَدْرَكته يَا جَابر فأقرئه مني السَّلَام)».

    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  8. صلوات ها 4


  9. #15

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,955
    حضور
    53 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10824



    نقل قول نوشته اصلی توسط Soheil.H نمایش پست ها


    گزاره 1 و 2 در پاسخی که نگاشتید معارض یک دیگر است... نوشتی عبدالرحمن بن عبدالله بن عبد ربه مجهول نیست و مقبول است، اما پایینتر نوشتی ضعیف است. این تعارض نیست؟
    بیان این سخن نشانه ی آن است که نویسنده از بدیهیات مصطلح الحدیث و احکام حدیث و مبانی جرح و تعدیل بی بهره است.

    در سند سوم و چهارم شما دو نفر وجود داشتند. یکی «اصرم بن حوشب» که علمای رجال اتفاق در جرح شدید وی داشته و دیگری «عبد الرحمن ابن عبد الله ابن عبد ربه» که نام وی به اختلاف در منابع حدیثی آمده و ما به گفتار ابن حجر در تعریف وی اعتماد نموده و اشکال ابهام در وی را وارد ندانستیم؛ اما آیا عدم پذیرش این اشکال و مقبول بودن روایات وی به معنی حکم بر مقبول بودن هر حدیث منقولی از وی خواهد بود؟

    گویا نمی دانید که در حکم به مقبولیت یک خبر عدالت و ضبط همه ی راویان(ونه یک راوی) و متصل بودن سند آن شرط بوده؛ لذا اگر یکی از راویان در عدالت و یا ضبط دچار مشکل باشد به حسب میزان ضعف وی سند نیز دچار خدشه می گردد.
    یک بار دیگر سند دو نقل خود را که در واقع یک سند است را مشاهده فرمائید:

    «حَدَّثَنَا عَلِيٌّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الْحَضْرَمِيُّ حَدَّثَنَا أَبِي حَدَّثَنَا أَصْرَمُ بْنُ حَوْشَبٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلا يَقُولُ قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ فَأَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ فَجَلَسْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا تَقُولُ فِي أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ...»

    «حَدَّثَنَا عَلِيٌّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الْحَضْرَمِيُّ حَدَّثَنَا أَبِي حَدَّثَنَا
    أَصْرَمُ بْنُ حَوْشَبٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلا...».


    گفته شد: در این سند «اصرم بن حوشب» قرار دارد که بخاری وی را متروک الحدیث دانسته است: «اصرم بن حوشب، متروك الحديث».[1]


    ابن ابی حاتم در ترجمه ی وی می نویسد که پدرش او را متروک الحدیث و یحیی بن معین او را کذاب و خبیث دانسته است: «أصرم بن حوشب أبو هشام الهمذاني روى عن أبي سنان الشيباني سمعت أبي يقول ذلك [ويقول هو متروك الحديث فإنه ذكر أنه سمع من زياد بن سعد فأنكر عليه] وتكلم فيه [يحيى بن معين] ...قال سألت يحيى بن معين قلت: أصرم بن حوشب [تعرفه] ؟ قال: كذاب خبيث».[2]

    ذهبی که شما علاقه ی خاصی به وی داشته و در تاپیک قبلی سخنانی در معیار جرح و تعدیل وی بیان داشتید؛[3] نیز وی را هالک دانسته و بیان نموده که یحیی او را کذاب و بخاری و مسلم و نسایی او را متروک دانسته و دارقطنی وی را منکر الحدیث معرفی نموده و ابن حبان نیز بیان نموده که وی احادیث جعلی را به ثقات نسبت داده است(فتامل): «أصرم بن حوشب، أبو هشام. قاضى همذان.[أصرم] هالك...قال يحيى: كذاب خبيث. وقال البخاري ومسلم والنسائي: متروك. وقال الدارقطني: منكر الحديث. ... وقال ابن حبان: كان يضع الحديث على الثقات.... قال ابن المديني: كتبت عنه بهمذان، وضربت على حديثه».[4]

    و گفته شد از معاصرین نیز البانی وی را متروک الحدیث؛ بلکه کذاب دانسته که به اخبار وی حتی در شواهد و توابع نیز اعتنایی نمی گردد: «قلت: وهو ضعيف جدّاً؛ أصرم هذا متروك متهم، فهو ممن لا يستشهد به»؛[5] «من طريق أصرم بن حوشب ، يعني : وهو كذاب».[6]

    با حفظ این امر اگر تمامی راویان این خبر نیز از راویان صحیح می بودند؛ اما وجود چنین راوی ای در سند این خبر دلیل بر کذب اِسناد این خبر خواهد بود؛ لذا حتی احادیثی که وی در سند آن قرار دارد صلاحیت قرار گرفتن در رتبه ی شواهد و توابع نیز نخواهد داشت؛ آنچنان که شیختان البانی بیان نمود.
    (فافهم)!!!
    [1] . تاریخ کبیر، ج2، ص56.

    [2] . الجرح و التعدیل، ج2، ص336.

    [3] . http://www.askdin.com/showthread.php?t=61127&page=2

    [4] . میزان الاعتدال، ج1، ص272.

    [5] . سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج7، ص979».

    [6] . سلسلة الأحاديث الضعيفة ، ج1، ص430.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۶/۱۱/۰۱ در ساعت ۰۰:۳۱
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  10. صلوات ها 4


  11. #16

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,955
    حضور
    53 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10824

    جمع بندی





    سؤال:
    محمد ابوزهره بیان داشته که امام باقر(علیه السلام) ابوبکر و عمر را ستوده است؟ ‌اعتبار چنین نقلی چگونه است؟
    توضیح: ابو زهره می نویسد: «امام ابوحنیفه فرمود: به مدینه آمدم و به نزد امام محمد باقر رحمه الله رفتم، گفت: ای برادر عراقی! در مجلس ما ننشین. من نشستم و گفتم: خداوند ترا صلاح بخشد، در مورد ابوبکر و عمر رضی الله عنهما چه می‌گویی؟ فرمود: خداوند ابوبکر و عمر را مورد رحمت و بخشش خود قرار دهد. گفتم: پیروان شما در عراق می‌گویند که تو از آنان اظهار بیزاری می‌نمایی. فرمود: پناه بر خدا! سوگند به پروردگار کعبه که آنان دروغ گفتند، آیا نمی‌دانی که علی، دخترش ام‌کلثوم بنت فاطمه را به ازدواج عمر بن خطاب درآورد؟! و آیا نمی‌دانی که مادربزرگ ام‌کلثوم خدیجه، سرور زنان بهشت و پدربزرگش رسول الله (صلى الله علیه(وآله) وسلم)، خاتم پیامبران، سیدالمرسلین و پیامبر پروردگار جهانیان و مادرش فاطمه سرور زنان جهان و برادرانش حسن و حسین سرور جوانان بهشت و پدرش علی بن ابی‌طالب که در اسلام دارای شرف و فضیلت است، می‌باشد؟ اگر عُمر شایسته‌ی همسری ام‌کلثوم نمی‌بود، علی دخترش را به ازدواج عمر در نمی‌آورد. گفتم: اگر نامه‌ای به آنان بنویسی و این دروغی که بر شما بسته‌اند، را تکذیب کنی، مناسب است!گفت: آنان نامه‌ها را نمی‌پذیرند؛ من به تو آشکارا گفتم که این جا ننشین، قبول نکردی و نشستی، پس چه طور ممکن است که آنان از نامه‌ای اطاعت می‌کنند؟!». (ابوحنیفه حیاته و عصره، آراؤه و فقهه: ۱۴۴-۱۴5)

    جواب:
    محمد ابوزهره(متوفی: 1395هـ)، یکی از اندیشوران اهل سنت در حوزه ی مذاهب اسلامی است که با تألیف کتابهایی همچون: «تاريخ المذاهب الإسلامية» و «الإمام الصادق - حياته وعصرة - آراؤه وفقه»؛[1] و « أبو حنيفة - حياته وعصرة - آراؤه وفقه»؛[2] و... در راستای تقریب مذاهب تلاش نموده است.
    مصدر نقل مذکور در کتاب وی به اسنادی باز می گردد که از نظر بررسی سندی دچار اشکالات جدی است که اعتماد به این نقل را سست و واهی می کند که ما اجمالا به نقد این اسناد می پردازیم.

    بررسی سند اول:
    در سند نخست این خبر که به نقل «لالکلایی»[3] در کتاب:
    «شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة» است،[4] افرادی همچون: «محمد بن عبدالله بن الحجاج» و «عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَقَالٍ الْكُوفِيُّ» قرار داشته که ترجمه ی آنان مشخص نیست. همچنین در این سند «علی بن اسباط» قرار گرفته که شیعه ی فطحی بوده؛ که از منظر هر دو مذهب ضعیف بوده و در پایان نیز سند این روایت مرسل بوده و مشخص نیست که وی این خبر را با واسطه ی چه شخصی روایت نموده است؛ لذا این سند معتبر نمی باشد.
    بررسی سند دوم:
    در سند دوم این روایت که به نقل «ابن عساکر»[5] در کتاب «تاریخ مدینة دمشق» است[6]
    ترجمه ی راوی اول «عباد بن احمد الحسناباذي» مشخص نیست. همچنین در این سند افرادی همچون: «ابوعلی الحسن بن عمر» و «ابو سعد بن البغدادی» و «محمود بن جعفر» و «محمد بن ابراهیم» و «أبو بكر محمد بن علي بن الحسين بن يزيد الهمذاني» قرار داشته که فاقد تعدیل می باشند.
    همچنین در سند این خبر «یحیی بن نصر بن حاجب» قرار داشته که مختلف فیه است. عقیلی او را منکر الحدیث دانسته:
    «يحيى بن نصر بن حاجب القرشي منكر الحديث»؛[7] ابوزرعه در مورد او می نویسد: «لیس بشی ء»؛ و ابن الجوزی وی را در ضعفا و متروکین ذکر نموده: «يحيى بن نصر بن حاجب بن عمرو القرشي حدث عن عاصم الأحول وأبي حنيفة وقال أبو زرعة ليس بشيء».[8] و ابن عدی نیز وی را در کامل ذکر نموده؛[9] و بیهقی وی را قوی ندانسته؛[10]نظر ذهبی نیز بر جرح و تضعیف وی بوده؛ چنانکه ترجمه ی وی را در المغنی آورده است: «يحيى بن نصر بن حاجب القرشي عن عاصم الأحول قال أبو زرعة ليس بشيء»؛[11] و از معاصرین نیز «شعیب ارنووط» وی را ضعیف دانسته است. با توجه به موارد ذکر شده این سند نیز قابل احتجاج نمی باشد.
    بررسی سند سوم:
    در سند سوم این خبر نیز که به نقل ابن العشاری[12] در کتاب: « فضائل أبي بكر » است[13] «اصرم بن حوشب» قرار داشته که بخاری وی را متروک الحدیث دانسته است: «اصرم بن حوشب، متروك الحديث».[14] ابن ابی حاتم در ترجمه ی وی می نویسد: «أصرم بن حوشب أبو هشام الهمذاني روى عن أبي سنان الشيباني سمعت أبي يقول ذلك [ويقول هو متروك الحديث فإنه ذكر أنه سمع من زياد بن سعد فأنكر عليه] وتكلم فيه [يحيى بن معين] ...قال سألت يحيى بن معين قلت: أصرم بن حوشب [تعرفه] ؟ قال: كذاب خبيث».[15] ذهبی نیز در مورد وی می نویسد: «أصرم بن حوشب، أبو هشام. قاضى همذان.[أصرم] هالك...قال يحيى: كذاب خبيث. وقال البخاري ومسلم والنسائي: متروك. وقال الدارقطني: منكر الحديث. ... وقال ابن حبان: كان يضع الحديث على الثقات.... قال ابن المديني: كتبت عنه بهمذان، وضربت على حديثه».[16] و از معاصرین نیز البانی وی را متروک الحدیث؛ بلکه کذاب دانسته که به اخبار وی حتی در شواهد و توابع نیز اعتنایی نمی گردد: «قلت: وهو ضعيف جدّاً؛ أصرم هذا متروك متهم، فهو ممن لا يستشهد به»؛[17] «من طريق أصرم بن حوشب ، يعني : وهو كذاب».[18]
    بررسی سند چهارم:
    سند چهارم این خبر که مصدر نقل ابوزهره نیز بوده کتاب : «اخبار ابوحنیفة و اصحابه».[19] تألیف «ابو عبدالله صیمیری»[20] است که این سند همان سند سوم (نقل ابن العشاری) است و همان اشکال سند قبل بر آن وارد است.

    بنابراین این خبر، در هر چهار نقل دارای اشکالات اساسی بوده و فاقد وجاهت و اعتبار است.


    پی نوشت:
    [1] . بی شک نگارش کتابی با هدف معرفی امام صادق(علیه السلام) و معرفی جایگاه علمی و معرفتی و دیدگاههای فقهی آنحضرت از سوی یک عالم اهل سنت برای جامعه ی اهل تسنن کار ارزشمندی به شمار می رود؛ هر چند چنین امری به معنای پذیرش همه ی مطالب وی در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نخواهد بود.
    [2] . https://ia600201.us.archive.org/13/items/FPabha/abha.pdf
    [3] . أبو القاسم هبة الله بن الحسن بن منصور الطبري الرازي اللالكائي (المتوفى: 418هـ).
    [4] . اللالكائي، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، ج۸، ص۱۴۸۵، الناشر: دار طيبة – السعودية: «أنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَجَّاجِ، قَالَ: أنا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الزُّبَيْرِ، نا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَقَالٍ الْكُوفِيُّ، قَالَ: نا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ لِأَبِي جَعْفَرٍ يَعْنِي مُحَمَّدَ بْنَ الْحُسَيْنِ: «أَجْلِسُ؟» وَأَبُو جَعْفَرٍ قَاعِدٌ فِي الْمَسْجِدِ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ: أَنْتَ رَجُلٌ مَشْهُورٌ، وَلَا أُحِبُّ أَنْ تَجْلِسَ إِلَيَّ. قَالَ: فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَى قَوْلِ أَبِي جَعْفَرٍ وَجَلَسَ، فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ: أَنْتَ إِمَامٌ؟ قَالَ: لَا. قَالَ: فَإِنَّ قَوْمًا بِالْكُوفَةِ يَزْعُمُونَ إِنَّكَ إِمَامٌ. قَالَ: فَمَا أَصْنَعُ لَهُمْ؟ قَالَ: تَكْتُبُ إِلَيْهِمْ تُخْبِرُهُمْ. قَالَ: لَا يُطِيعُونَنِي، إِنَّمَا نَسْتَدِلُّ عَلَى مَنْ غَابَ عَنَّا بِمَا حَضَرَنَا، قَدْ أَمَرْتُكَ أَنْ لَا تَجْلِسْ فَلَمْ تُطِعْنِي، وَكَذَلِكَ أُولَئِكَ لَوْ كَتَبْتُ إِلَيْهِمْ مَا أَطَاعُونِي. فَلَمْ يَقْدِرْ أَبُو حَنِيفَةَ أَنْ يُدْخِلَ فِي الْكَلَامِ حَرْفًا وَاحِدًا».
    [5] . أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ).
    [6] . ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج54، ص289، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع: « أخبرنا أبو النجم عباد بن أحمد بن طاهر بن عبد الله الحسناباذي أنبأا أبو علي الحسن بن عمر ح وأخبرنا أبو سعد بن البغدادي أنا محمود بن جعفر ومحمد بن أحمد بن إبراهيم سله قالوا أنا أبو علي الحسن بن علي بن أحمد البغدادي ثنا أبو بكر محمد بن علي بن الحسين بن يزيد الهمذاني ثنا محمد بن عمران بن حبيب ثنا يحيى بن نصر بن حاجب ثنا أبو حنيفة عن محمد بن علي قال أتيته فسلمت عليه فقعدت إليه فقال لا تقعد إلينا يا أخا العراق فإنكم قد نهيتم عن القعود إلينا قال فقعدت فقلت يرحمك الله هل شهد علي موت عمر فقال سبحان الله أو ليس القائل ما أحد من الناس ألقى الله عز وجل بمثل عمله أحب إلي من هذا المسجى عليه ثوبه ثم زوجه ابنته فلولا أنه رآه لها أهلا أكان يزوجها إياه وتدرون من كانت لا أبا لك اليوم كانت أشرف نساء العالمين انتهى حديث عباد...».
    [7] . العقیلی، ضعفاء العقيلي، ج4، ص433.
    [8] . ابن الجوزی، الضعفاء والمتروكين، ج3، ص204.
    [9] . ابن عدی، الکامل، ج7، ص246.
    [10] . ر. ک: الالبانی، الثمر المستطاب في فقه السنة والكتاب، ص226: «قال البيهقي : (ونصر بن حاجب المروزي ليس بالقوي وابنه يحيى كذلك ). همچنین البانی وجود وی را در اسناد موجب خدشه ی روایات می داند.
    [11] . الذهبی، المغنی فی الضعفاء، ج2، ص745.
    [12] . محمد بن علي بن الفتح بن محمد بن علي أبو طالب الحربي، ابن العشاري الحنبلي (المتوفى: 451هـ).
    [13] . ابن العشاری الحنبلی، فضائل أبي بكر، ص80، دار الصحابة للتراث بطنطا: «حدثنا علي حدثنا محمد بن هارون الحضرمي حدثنا أبي حدثنا أصرم بن حوشب حدثنا عبد الرحمن ابن عبد ربه قال سمعت رجلا يقول قدمت المدينة فأتيت أبا جعفر محمد بن علي فجلست إليه فقلت أصلحك الله ما تقول في أبي بكر وعمر قال رحم الله أبا بكر وعمر قلت إنهم يقولون إنك تبرأ منهما قال معاذ الله كذبوا ورب الكعبة أَوَ لست تعلم أن علي بن أبي طالب زوج ابنته أم كلثوم من فاطمة من عمر بن الخطاب وهل تدري من هي جدتها خديجة سيدة نساء أهل الجنة وجدها رسول الله خاتم النبيين وسيد المرسلين ورسول رب العالمين وأمها فاطمة سيدة نساء العالمين وأخواها الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة وأبوها علي بن أبي طالب ذو الشرف والمنقبة في الإسلام فلو لم يكن لها أهلا عمر بن الخطاب ما زوجها إياه».
    [14] . البخاری، تاریخ الکبیر، ج2، ص56.
    [15] . ابن ابی حاتم الرازی، الجرح و التعدیل، ج2، ص336.
    [16] . الذهبی، میزان الاعتدال، ج1، ص272.
    [17] . الالبانی، سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج7، ص979».
    [18] . الالبانی، سلسلة الأحاديث الضعيفة ، ج1، ص430.
    [19] . أبو عبد الله الصَّيْمَري الحنفي، أخبار أبي حنيفة وأصحابه، ص88، عالم الكتب – بيروت:‌ «حَدثنَا عمر بن إِبْرَاهِيم المقرىء قَالَ ثَنَا مكرم قَالَ ثَنَا عَليّ بن الْحسن المخرمي قَالَ ثَنَا مُحَمَّد بن هَارُون بن عبد الله بن مياح قَالَ ثَنَا أبي قَالَ ابو هِشَام أَصْرَم بن حَوْشَب الْهَمدَانِي قَالَ ثَنَا عبد الرَّحْمَن بن عبدويه الْيَشْكُرِي قَالَ سَمِعت أَبَا حنيفَة يَقُول قدمت الْمَدِينَة فَأتيت أَبَا جَعْفَر مُحَمَّد بن عَليّ فَقَالَ يَا أَخا أهل الْعرَاق الا تجْلِس إِلَيْنَا فَجَلَست فَقلت أصلحك الله مَا تَقول فِي أبي بكر وَعمر فَقَالَ رحم الله أَبَا بكر وَعمر قلت إِنَّهُم يَقُولُونَ عندنَا بالعراق انك تتبرأ مِنْهُمَا فَقَالَ معَاذ الله كذبُوا وَرب الْكَعْبَة اَوْ لست تعلم ان عليا زوج ابْنَته ام كُلْثُوم ابْنة فَاطِمَة من عمر بن الْخطاب وَهل تَدْرِي من هِيَ لَا ابا لَك جدَّتهَا خَدِيجَة سيدة نسَاء أهل الْجنَّة وجدهَا رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم خَاتم النَّبِيين وَسيد الْمُرْسلين وَرَسُول رب الْعَالمين وَأمّهَا فَاطِمَة سيدة نسَاء الْعَالمين وأخواها الْحسن وَالْحُسَيْن سيدا شباب أهل الْجنَّة وأبوها عَليّ بن أبي طَالب ذُو الشّرف والمنقبة فِي الاسلام فَلَو لم يكن لَهَا أَهلا لَا ابالك لم يُزَوّجهَا أَيَّاهُ قَالَ قلت فَلَو كتبت إِلَيْهِم كتابا فَكَذبت على نَفسك قَالَ لَا يطيعون الْكتب هَذَا أَنْت قد قلت لَك عيَانًا أَلا تجْلِس إِلَيْنَا فعصيتني فَكيف يطيعون الْكتاب».
    [20] . الحسين بن علي بن محمد بن جعفر، أبو عبد الله الصَّيْمَري الحنفي (المتوفى: 436هـ).

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۷/۰۱/۱۳ در ساعت ۱۵:۴۱
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  12. صلوات ها 3


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 39

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود