صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی یک روایت از حضرت علی در رد نظریه ولایت فقیه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۶
    نوشته
    5
    حضور
    13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    13

    اشاره بررسی یک روایت از حضرت علی در رد نظریه ولایت فقیه




    با عرض سلام و ادب
    در زیر، قسمت‌هایی از وصیت حضرت علی بن ابی طالب علیه‌السّلام به کمیل بن زیاد را آورده‌ام. این حدیث را تا به‌حال در هیچ سایت و تالار گفتگویی ندیده‌ام که مورد بررسی قرار گرفته باشد. از شما کارشناسان و کاربران محترم تقاضا دارم تا به صورت کاملا مستدل و بدون آوردن روایاتی مانند "اللهم ارحم خلفایی" و یا "علما حکام علی الناس" به بررسی منطقی همین روایت بپردازید! روایت کامل با سند در کتاب بسیار معتبر بشار‌ة‌ المصطفی لشیعة المرتضی موجود است و بنده قسمت‌هایی از آن را که به بحث مربوط است، بدون هیچ‌گونه تقطیع کلامی که باعث تغییر معنی شود آورده‌ام. حتی برش‌‌ها را با نقطه‌چین مشخص کرده‌ام. این حدیث صراحتا ادعای اثبات نشده (برای اهل انصاف و تعقل) ولایت فقیه را رد می‌کند. لطفا بدون تعصب پاسخ بدهید. حدیث در زیر آمده است:




    ای کمیل! شیطان از طرف خودش وعده نمی‌دهد، بلکه از طرف پروردگارش وعده می‌دهد تا آنها را وادار به معصیت و گناه کند و در پستی‌ها سرنگون سازد.
    ای کمیل! او با نیرنگ‌های دقیق و حساب شده نزد تو می‌آید و به چیزی تو را امر می‌کند که می‌داند تو به آن مأنوس هستی، مثلا به اطاعتی که حاضر نیستی آن را واگذاری و ترک کنی، آن‌وقت تو پیش خود خیال می‌کنی که او فرشته‌ای کریم است که به تو این فرمان را داده در حالی که او همان شیطان رجیم و رانده شده است.
    .
    .
    .
    ای کمیل! فریب کسانی را که نمازهای طولانی می‌خوانند و دائما روزه می‌گیرند و صدقه می‌دهند و می‌پندارند انسان‌های موفقی هستند را نخور.
    .
    .
    .
    ای کمیل! جنگ و جهادی پذیرفته نیست مگر با اذن و اجازه امام عادل، و گرفتن و برداشتن غنیمت جنگی نیز جایز نیست، مگر با حضور امام و رهبر فاضل.
    ای کمیل! اگر خداوند در زمین پیامبری مبعوث نمی‌کرد و در روی زمین یک مؤمن پرهیزگار می‌بود، آیا او در دعای خود و خواندن مردم به‌سوی خدا خطاکار بود یا کارش صحیح و به‌ هدف رسیده؟
    بلی، به‌ خدا قسم خطاکار بود تا هنگامی که خدای تعالی او را به مقام پیامبری منصوب می‌کرد و به او اهلیّت و شایستگی لازم را می‌داد.
    ای کمیل! دین از آن خداست. پس مبادا سخنان این امت فریب‌خورده که پس از هدایت الهی گمراه شدند و انکار کردند و کافر شدند، پس از اینکه سخن حق را قبول کرده بودند، تو را گول بزند.
    ای کمیل! خداوند قیام برای دین را از هیچ کس نمی‌پذیرد مگر از رسول و فرستاده خویش و یا پیامبر و یا وصیّ و جانشین او.
    ای کمیل! رهبری حقیقی جامعه فقط به‌وسیله نبوت و رسالت و امامت برپا است و بعد از این‌ها نیستند مگر ولایت‌مداران دروغین یا افراد زورگوی گمراه و ستم‌کارانی که به نا حق بر این مسند تکیه زده‌اند.


    بشارة‌ المصطفی لشیعة المرتضی
    حدیث چهل و سوم
    وصایای امیرالمؤمنین علی (ع) به کمیل بن زیاد
    همواره آغاز پدید آمدن فتنه‌ها، هوا پرستی و بدعت‌‌گذاری در احکام آسمانی است, نوآوری‌هایی که قرآن با آن مخالف است و گروهی بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند که بر خلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد، بر طرفداران حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت، زبان دشمنان قطع می‌گردید. اما قسمتی از باطل را می‌گیرند و به‌ هم می‌آمیزند. آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می‌گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات خواهند یافت. حضرت علی بن ابی طالب (ع) نهج البلاغه، خطبه50

  2. صلوات ها 3


  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    26,344
    حضور
    230 روز 20 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    48
    صلوات
    63833



    با نام و یاد دوست






    بررسی یک روایت از حضرت علی در رد نظریه ولایت فقیه








    کارشناس بحث: استاد مشکور

  4. صلوات ها 3


  5. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,861
    حضور
    43 روز 17 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4735



    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    با عرض سلام و ادب
    در زیر، قسمت‌هایی از وصیت حضرت علی بن ابی طالب علیه‌السّلام به کمیل بن زیاد را آورده‌ام. این حدیث را تا به‌حال در هیچ سایت و تالار گفتگویی ندیده‌ام که مورد بررسی قرار گرفته باشد. از شما کارشناسان و کاربران محترم تقاضا دارم تا به صورت کاملا مستدل و بدون آوردن روایاتی مانند "اللهم ارحم خلفایی" و یا "علما حکام علی الناس" به بررسی منطقی همین روایت بپردازید! روایت کامل با سند در کتاب بسیار معتبر بشار‌ة‌ المصطفی لشیعة المرتضی موجود است و بنده قسمت‌هایی از آن را که به بحث مربوط است، بدون هیچ‌گونه تقطیع کلامی که باعث تغییر معنی شود آورده‌ام. حتی برش‌‌ها را با نقطه‌چین مشخص کرده‌ام. این حدیث صراحتا ادعای اثبات نشده (برای اهل انصاف و تعقل) ولایت فقیه را رد می‌کند. لطفا بدون تعصب پاسخ بدهید. حدیث در زیر آمده است:

    ای کمیل! شیطان از طرف خودش وعده نمی‌دهد، بلکه از طرف پروردگارش وعده می‌دهد تا آنها را وادار به معصیت و گناه کند و در پستی‌ها سرنگون سازد.
    ای کمیل! او با نیرنگ‌های دقیق و حساب شده نزد تو می‌آید و به چیزی تو را امر می‌کند که می‌داند تو به آن مأنوس هستی، مثلا به اطاعتی که حاضر نیستی آن را واگذاری و ترک کنی، آن‌وقت تو پیش خود خیال می‌کنی که او فرشته‌ای کریم است که به تو این فرمان را داده در حالی که او همان شیطان رجیم و رانده شده است.
    .
    ای کمیل! فریب کسانی را که نمازهای طولانی می‌خوانند و دائما روزه می‌گیرند و صدقه می‌دهند و می‌پندارند انسان‌های موفقی هستند را نخور.
    .
    ای کمیل! جنگ و جهادی پذیرفته نیست مگر با اذن و اجازه امام عادل، و گرفتن و برداشتن غنیمت جنگی نیز جایز نیست، مگر با حضور امام و رهبر فاضل.
    ای کمیل! اگر خداوند در زمین پیامبری مبعوث نمی‌کرد و در روی زمین یک مؤمن پرهیزگار می‌بود، آیا او در دعای خود و خواندن مردم به‌سوی خدا خطاکار بود یا کارش صحیح و به‌ هدف رسیده؟
    بلی، به‌ خدا قسم خطاکار بود تا هنگامی که خدای تعالی او را به مقام پیامبری منصوب می‌کرد و به او اهلیّت و شایستگی لازم را می‌داد.
    ای کمیل! دین از آن خداست. پس مبادا سخنان این امت فریب‌خورده که پس از هدایت الهی گمراه شدند و انکار کردند و کافر شدند، پس از اینکه سخن حق را قبول کرده بودند، تو را گول بزند.
    ای کمیل! خداوند قیام برای دین را از هیچ کس نمی‌پذیرد مگر از رسول و فرستاده خویش و یا پیامبر و یا وصیّ و جانشین او.
    ای کمیل! رهبری حقیقی جامعه فقط به‌وسیله نبوت و رسالت و امامت برپا است و بعد از این‌ها نیستند مگر ولایت‌مداران دروغین یا افراد زورگوی گمراه و ستم‌کارانی که به نا حق بر این مسند تکیه زده‌اند.

    بشارة‌ المصطفی لشیعة المرتضی
    حدیث چهل و سوم
    وصایای امیرالمؤمنین علی (ع) به کمیل بن زیاد
    با سلام و ادب و تشکر از شما

    در پاسخ به اشکال شما نکاتی را تقدیم می کنم:

    اولاً چنانکه در بخشی از مطلب بیان کردید؛ کتاب بشارة المصطفی از منابع مورد اعتماد علمای شیعه است که توسط عماد الدین قاسم طبری آملی، به نحو شایسته ای تدوین شده است. این کتاب یکی از مهم ترین منابع اسلامی است و همچنانکه از نامش پیداست، در اثبات حقانیت مذهب شیعه از کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، اثبات امامت ائمه اطهار علیهم السلام، منزلت و درجات شیعه و کرامات اولیاء الهی و پیروان ائمه اطهار علیهم السلام می باشد. متأسفانه در اثر سهل انگاری و تهاجمات فرهنگی و نظامی مخالفان به کیان تشیع در طول تاریخ ـ که موجب شده بسیاری از آثار ارزشمند شیعه از میان برود ـ بخشهایی از این کتاب نیز از بین رفته است.

    ثانیاً اینکه روایتی را از حضرت امیر (ع) مبنای بحث قرار داده و بدنبال بحث منطقی و عقلی بمنظور اثبات یا رد مطلبی باشید پسندیده و منطقی است اما اینکه دامنه بحث را محدود کرده و دیگر احادیثی که با موضوع بحث ارتباط مستقیم دارند بلکه مکمل و متمم یکدیگرند را از دایره بحث خارج کنید و از دیگران بخواهید صرفاً بحث عقلی و منطقی کنند روشی علمی و منطقی نیست. زیرا چنانکه تفسیر قرآن، روشمند است و یکی از روشهای آن تفسیر آیه به آیه و تفسیر با رجوع به احادیث معتبر است در علم الحدیث نیز همین روش حاکم است یعنی برای فهم دقیق یک حدیث، باید به احادیث دیگری که با حدیث مذکور ارتباط معنایی دارند نیز رجوع کرد. بعنوان مثال برای فهم مصادیق اهل بیت (ع) در حدیث سفینه، باید به ده ها حدیث دیگری که مصادیق اهل بیت (ع) را مصداقاً معرفی می کند رجوع کنیم. و نظائر آن ...

    ثالثاً اشکال و ابهام شما در فهم حدیث مذکور تازگی ندارد بلکه در طول تاریخ مکرر رخ داده است، بعنوان نمونه: علیرغم اینکه 1400 سال پیش خداوند در آیات بسیاری به ولایت امیرالمؤمنین تصریح نموده و حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین بلافصل پیامبراکرم (ص) معرفی کرده (آیه ولایت، آیه یوم الدار، آیه اطاعت و آیه تبلیغ و ...) و نیز پیامبر اکرم (ص) در روایات متعددی بر جانشینی حضرت علی (ع) تصریح نموده (حدیث یوم الدار، حدیث منزلت، حدیث غدیر و ...) اما بعد از وفات پیامبر (ص) مردم تحت تأثیر انحراف اصحاب سقیفه بنی ساعده به ولایت علی بن ابیطالب (ع) پشت کرده و از خط فکری انحراف اصحاب سقیفه پیروی کردند و به این مبنا معتقد شدند که خدا و پیامبر او کسی را بعنوان جانشین معرفی نکرده اند. فلذا از خلفا و حاکمان ساختگی(طواغیت) تبعیت نمودند. همچنین در جریان فتنه صفین و حکمیت، خوارج، علم شعار "إنِ الحُکم الا لله" را برداشته و حق حاکمیت را بر اساس این شعار قرآنی فقط و فقط از آن خداوند دانستند یعنی هیچ کس جز خدا حق حاکمیت ندارد! که حضرت امیر (ع) فرمود: "کلمة حق یراد بها الباطل" یعنی اصل سخن قرآنی که خوارج بدان تمسک جسته اند حق است اما از آنجاییکه دچار کج فهمی شده و نتوانسته اند اعطاء و تعیّن حق حاکمیت به اراده خدا در انبیاء و اوصیاء و اولیاء الهی را درک کنند اراده شان باطل است.

    رابعاً در حدیث مورد بحث، که حضرت امیر (ع) به کمیل بن زیاد خطاب می کند و او را از پیروی حکومت و ولایت کسانیکه از غیر طریق نبوت و امامت عَلَم حکومتی را برداشته اند نهی می کند بنظر می رسد با توجه به شرایط زمان و نحوه بیان حضرت (ع) مقصود و منظور حضرت کسانی است که بناحق و بدون آنکه از طرف خدا و رسول و ولی زمان مأذون باشند برای خود دستگاه حکومت و امارتی راه انداخته اند که می توان مصادیق آن را در آن زمانه در خلفای غاصب و یا تشکیلاتی که معاویه در شام و بعض بلاد اسلامی راه انداخته و یا در عَلَمی که خوارج نهروان راه انداخته بودند جستجو کرد. و البته این معنا در طول تاریخ بر همه کسانیکه بدون اذن و اجازه از طرف خدا و پیامبر و امام بر حق، اقدام به تشکیل حکومت کنند قابل تعمیم است.

    خامساً حاکمیت فقها و ولی فقیه در غیبت کبری از آنجاییکه بر اساس روایات بسیاری، بعنوان نیابت عام از طرف امام عصر عج مطرح است مصداق حاکمیت مأذون و مشروع از طرف خدای متعال است، چنانکه در عصر غیبت صغری 4 تن از رجال دینی مورد وثوق امام عصر عج بعنوان نائب خاص به مردم معرفی شده بودند. از اینرو شبهه و اشکال مربوطه که از متن حدیث علی (ع) به کمیل بن زیاد اخذ شده مشمول حاکمیت ولی فقیه در عصر غیبت که مأذون از طرف خدا و رسول و امام معصوم (ع) است نمی شود. شناسايي و انتخاب نائبان عام امام عصر(عج) مبتني بر واجديت و دارا بودن صلاحيتها و ويژگي هايي است که معصومين (ع) در احاديث متعدد بيان نموده اند. براين اساس در نيابت عام , هر مجتهدي که دارنده اين صلاحيت ها باشد ( صلاحيت هاي علمي , اخلاقي و مديريتي ), نائب امام زمان(عج) شمرده شده و حق حاکمیت دینی دارد.

    در این مجال به برخی از احادیثی که بر ولایت و حاکمیت فقها و ولی فقیه تصریح می کند اشاره می کنیم:

    یک. امام صادق(عليه‏السلام) در روايت مقبوله عمر بن حنظله، مى‏فرمايد: «... مَنْ كَانَ مِنْكُم مِمَّنْ قَدْ رَوَى‏ حَديثَنَا وَ نَظَرَ فِى حَلَالنَا وَ حَرَامنَا وَ عَرَفَ اَحكَامَنَا فَليَرضُوْا بِهِ حَكَماً فَاِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَاِذَا حَكَمَ بِحُكمِنَا فَلَمْ يُقبَلْ مِنهُ فَاِنَّمَا استخَفّ بِحُكْمِنَا وَ عَلَينَا رَدٌّ وَ الرَّادُّ عَلَينَا كَالرَّادُّ عَلَى اللّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّركِ بِاللَّهِ»؛(1)؛ «مردم بايد به كسانى از شما (شيعيان) كه حديث و سخنان ما را روايت مى ‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مى‏نگرند و احكام ما را به خوبى باز مى‏ شناسند (عالم عادل)، مراجعه كنند و او را به عنوان حاكم بپذيرند. من چنين كسى را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذيرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و بر ما رد شده است و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنين چيزى در حد شرك به خداوند است» (2)

    دو. توقيع مبارك حضرت ولى عصر(عج) كه مى‏ فرمايد: «وَ اَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَه فَارْجِعُوا فِيهَا اِلى رَوَاةُ حَديِثنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتى‏ عَلَيكُمْ وَ اَنَا حُّجَةُ اللَّه؛(3) در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدایم.» و همچنين روايت، «اَلعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى النَّاسِ؛(4) علما حاکمان بر مردمند.»

    سه. روايت امام حسين(عليه‏ السلام) از حضرت امير(عليه‏ السلام): «اِنَّ مَجارِى الْاُمُورِ وَالْاَحْكامِ عَلى‏ اَيْدى‏ الْعُلَماءِ بِاللَّهِ اَلْأُمَناءِ عَلى‏ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ؛(5) زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند.» و نیز حدیثی که پیامبر اکرم 3 بار فرمود: «اللهم ارحم خلفائی» از پیامبر سؤال شد: یا رسول الله خلفاء شما چه کسانی اند؟ فرمود: «... الذین یأتون من بعدی ویرُون عنّی حدیثی و سنّتی»(6) در این حدیث، فقها خلیفه رسول اکرم (ص) خوانده شده اند.

    چهار. امام صادق(ع) فرمود: «ینظر إنّ من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً؛(7) مردم باید دقت کنند و از میان فقهایی که راوی حدیث ما هستند و در احکام حلال و حرام ما صاحب نظرند و به احکام اهل بیت(ع) آشنایی دارند، فقیهی را انتخاب کنند و او را در میان خود حاکم قرا دهند. چرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم.» بدین ترتیب فقها از جانب ائمه ی معصومین(ع) به عنوان حکام تعیین شده اند و مردم مستقیماً و یا از طریق فقها(خبرگان) هر کسی را که از میان فقها انتخاب نمایند، هم او منتخب و حاکم و هم نایب امام است.

    بنابر آنچه بیان شد، اتفاقاً حدیث مورد بحث، هم بنحو استقلالی و هم با قرار دادن در کنار دیگر احادیثی که ولایت و حاکمیت فقها و ولی فقیه بعنوان نائب عام را تصریح می کنند، خود مؤید مشروعیت حاکمیت ولی فقیه در عصر غیبت بوده و نیز خط کشی است تا دیگر حکومت های طاغوت (نظیر آل سعود، آل خلیفه، داعش و ...) که در زمانه ما عَلَم حکومت برداشته اند را بشناسیم.

    موفق باشید ...

    پی نوشت_______________________________________
    1. ر.ك: محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، دارالتعارف، 1401ق، ج 1، ص 67 ؛ محمد بن حسن عاملى، وسائل الشيعه، تهران: انتشارات اسلامى، ج 18، ص 98.
    2. جهت آشنايى كامل با تفسير و تبيين اين روايت، ر. ك: سيد روح‏ اللَّه موسوى خمينى، ولايت‏ فقيه، تهران: مؤسسه‏ تنظيم و نشر آثار امام(رحمه‏ الله)، 1374، صص 80، ج 77 و صص 106 - 102.
    3. وسائل‏ الشيعه، پيشين، ج 18، ص 101، ح 8 .
    4. ميرزا حسين نورى، مستدرك وسائل الشيعه، قم: مؤسسه‏ آل البيت، 1409 ق، باب 11 (از ابواب صفات قاضى)، ح 33.
    5. همان، ح 16 ؛ و براى آگاهى بيشتر درباره دلايل روايى ولايت فقيه ر.ك: امام خمينى، ولايت‏ فقيه، بحث ولايت فقيه به استناد اخبار، صص 148-48..
    6. من لایحضر الفقیه ج ۴ ص ۴۲۰.
    7. کافی ج ۱ ص ۶۷.


  6. صلوات ها 5


  7. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    خدا، قرآن، انبیاء الله و اولیاء الله، عشق و...
    نوشته
    419
    حضور
    17 روز 10 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    673



    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    با عرض سلام و ادب

    ای کمیل! جنگ و جهادی پذیرفته نیست مگر با اذن و اجازه امام عادل

    ای کمیل! خداوند قیام برای دین را از هیچ کس نمی‌پذیرد مگر از رسول و فرستاده خویش و یا پیامبر و یا وصیّ و جانشین او.

    ای کمیل! رهبری حقیقی جامعه فقط به‌وسیله نبوت و رسالت و امامت برپا است و بعد از این‌ها نیستند مگر ولایت‌مداران دروغین یا افراد زورگوی گمراه و ستم‌کارانی که به نا حق بر این مسند تکیه زده‌اند.
    باسلام

    احادیثی که از آنها استناد میکنند که نباید تشکیل حکومت و قیام کرد یا جعلی است یا درست فهم و درک نشده!

    در خود همین حدیثی که ذکر کردید به صراحت به
    رسولان الهی اشاره شده که فقط شامل پیامبران قبل رسول اکرم نمیشوند!!!

    براساس احادیث زیر،
    خداوند رسولانی بعد از پیامبر اکرم و حتی زمان ائمه معصوم فرستاده که زیر نظر معصومین مردم را هدایت میکردند مانند حضرت عباس،آیت الله بهجت و امام خمینی و تمام اولیای الهی که مخفیانه با امام زمان خویش در ارتباط بودند و هستند!

    الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إنَّ للّه رُسُلاً مُسْتَعلِنِينَ و رُسُلاً مُستَخْفِينَ ، فإذا سَألتَهُ بِحَقِّ المُستَعْلِنِينَ فَسَلْهُ بِحَقِّ المُستَخْفِينَ .

    امام صادق عليه السلام : همانا خداوند را فرستادگانى آشكار و فرستادگانى پنهان است . پس، هر گاه به حقِّ فرستادگانِ آشكار خدا از او چيزى خواستى به حقِّ فرستادگانِ پنهانش نيز بخواه .


    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: في كُلِّ قَرنٍ مِن اُمَّتي سابِقونَ . در هر قرن و نسلى از امّت من پيشتازانى(مقرّبان الهی) هستند.

    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : إنّ اللّه َ تعالى
    يَبعَثُ لهذهِ الاُمّةِ على رَأسِ كُلِّ مِئةِ سَنةٍ مَن يُجَدِّدُ لها دِينَها .
    خداوند متعال، در رأس هر يكصد سال براى اين امت كسى را مى فرستد تا دين آنها را برايشان تجديد كند.

    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يَحمِلُ هذا الدِّينَ في كُلِّ قَرنٍ
    عُدولٌ يَنفُونَ عَنهُ تَأويلَ المُبطِلينَ ، و تَحريفَ الغالِينَ ، و انتِحالَ الجاهِلينَ ، كما يَنفي الكِيرُ خُبثَ الحَديدِ .
    اين دين در هر قرنى و نسلى افراد عادلى با خود دارد كه تأويلاتِ باطل گرايان و تحريفِ غلو كنندگان و دستبردِ نادانان را از آن مى زدايند، چنان كه كوره زنگار و ناخالصى آهن را مى زدايد.

    امام على عليه السلام : إنَّ اللّه َ تعالى
    اختَصَّ لنفسِهِ بعدَ نَبيِّهِ صلى الله عليه و آله مِن بَرِيَّتِهِ خاصّةً عَلاّهُم بتَعليَتِهِ ، و سَما بهِم إلى رُتبَتِهِ ، و جَعَلَهُمُ الدُّعاةَ بالحَقِّ إلَيهِ، و الأدِلاّءَ بالإرشادِ علَيهِ ، لِقَرنٍ قَرنٍ ، و زَمَنٍ زَمَنٍ .
    خداوند، بعد از پيامبرش صلى الله عليه و آله ، از ميان آفريدگان خود خاصگانى به خويش اختصاص داد و با ارج نهادن خود، آنان را ارجمند و بلند مرتبه گردانيد و به سوى رتبه و منزلت خويش ارتقايشان داد و آنان را دعوتگران به سوى خود و راهنمايان به وجود خويش قرار داد و اينان قرنى از پى قرنى و دوره اى از پس دوره اى مى آيند.

    الإمامُ الباقرُ عليه السلام : تَفسيرُها بالباطِنِ أنَّ
    لِكُلِّ قَرنٍ مِن هذهِ الاُمّةِ رَسولاً مِن آلِ محمّدٍ يَخرُجُ إلَى القَرنِ الذي هُو إلَيهِم رَسولٌ ، و هُمُ الأولياءُ و هُمُ الرُّسُلُ .
    امام باقر عليه السلام فرمود : تفسير باطنى آن، اين است كه براى هر قرن و نسلى از اين امّت، رسولى از خاندان محمّد است كه در ميان آن نسل كه فرستاده به سوى آنهاست ظهور مى كند.
    همينان هستند اولياء و همينانند رسولان.

    عن أبى جعفرٍ علیه‌السلام قال: وَجَدْنا فی کِتابِ رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «أذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدى کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ، وَ اذا طُّفِفَ الْمِکْیالُ و المیزانُ أَخَذَهُم اللَّهُ بِالسّنینَ وَالنَّقْصِ، وَاذا مَنَعوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الأرْضُ بَرَکاتِها مِنَ الزَّرْعِ وَالثِّمارِ وَالْمَعادِنِ کُلِّها، وَإذا جارُوا فى الأَحْکامِ تَعاوَنوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ، وَ اذا نَقَضوا العَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ، وَاذا قَطَعوا الْأرْحامَ جُعِلَتِ الأموالُ فى أَیْدىِ الأشْرارِ، وَاذا لَمْ یَأْمُروا بِالمَعْروفِ وَ لَمْ یَنْهَوا عَنِ المُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعوا الأَخْیارَ مِنْ أَهْلِ‏ بَیْتى سَلَّطَ اللَّهُ عَلیهمْ شِرارَهُمْ فَیَدْعو خِیارُهُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ».

    رسول خدا صلى الله علیه و آله : هرگاه پس از من زنا پدیدار شود، مرگ ناگهانى فراوان شود، و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطى و کمى (خواربار و سایر وسایل زندگى) گرفتار مى‌‏کند، و هرگاه از دادن زکات دریغ کنند، زمین برکات خود را از زراعت و میوه‏‌ها و معادن از آنها دریغ مى‌‏کند، وهرگاه در احکام به ناحق حکم کنند، در ستم و دشمنى با هم گرفتار مى‏‌شوند و چون پیمان‏‌شکنى کنند خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلّط کند، و چون قطع رحم کنند خداوند اموال (و ثروتها) را در دست اشرار قرار دهد، و چون امر به معروف و نهى از منکر نکنند و پیروى از نیکان اهل بیت من(اولیای الهی) ننمایند، خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلّط گرداند، پس نیکان آنها دعا کنند و مستجاب نشود».


    بنده قیام امام خمینی را مرحله اول قیام امام زمان(عج) میدانم.
    درسته که در زمان ما، امام در غیبت هستند اما خداوند کسانی را برای هدایت این امت فرستاده و میفرستد که همان عارفان و اولیای الهی هستند که شبیه ترین مردم به امام و پیامبر هستند که مردم تنها 34 نفر از آنها را نمیشناسند و بقیه تقریبا در بین مردم شناخته شده هستند!

    خود اولیای الهی به امام زمان قرب و ارتباط دارند و بعضی هایشان مثل ابدال در خدمت همیشگی امام زمان هستند! لذا نباید غیبت امام را بهانه کرد! خود همین قیام امام خمینی با اجازه امام زمان صورت گرفت چون شرایطش موجود بود اما در دوره های قبل شرایط تشکیل حکومت میسر نبود!

    اگر دنبال نواب خاص میگردید، نواب خاص امام زمان همین عارفان الهی هستند. فقط اجازه ندارند خود را نایب امام معرفی کنند! چون زمان غیبت دوره امتحان شیعیان هم هست و چه بسا شیعیانی که از اولیای الهی مثل امام خمینی پیروی نکنند و حتی مقابل ایشان بایستند و اینها در احادیث هم آمده شما شیعیان سخت امتحان شده و دسته دسته میشوید!

    و چه امتحانی بهتر از همین ولایت فقیه! خصوصا الان که کشور تو بحران هست و همه مخالفان ولایت فقیه، فرصت را غنیمت می شمارند!


    اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْصُرْ شِیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِکْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ

    وَ ارْزُقْنا رُؤْیَةَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنا مِنْ أَتْبَاعِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الرَّاضِینَ بِفِعْلِهِ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

  8. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۶
    نوشته
    5
    حضور
    13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشکور نمایش پست ها

    با سلام و ادب و تشکر از شما

    در پاسخ به اشکال شما نکاتی را تقدیم می کنم:

    اولاً چنانکه در بخشی از مطلب بیان کردید؛ کتاب بشارة المصطفی از منابع مورد اعتماد علمای شیعه است که توسط عماد الدین قاسم طبری آملی، به نحو شایسته ای تدوین شده است. این کتاب یکی از مهم ترین منابع اسلامی است و همچنانکه از نامش پیداست، در اثبات حقانیت مذهب شیعه از کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، اثبات امامت ائمه اطهار علیهم السلام، منزلت و درجات شیعه و کرامات اولیاء الهی و پیروان ائمه اطهار علیهم السلام می باشد. متأسفانه در اثر سهل انگاری و تهاجمات فرهنگی و نظامی مخالفان به کیان تشیع در طول تاریخ ـ که موجب شده بسیاری از آثار ارزشمند شیعه از میان برود ـ بخشهایی از این کتاب نیز از بین رفته است.

    ثانیاً اینکه روایتی را از حضرت امیر (ع) مبنای بحث قرار داده و بدنبال بحث منطقی و عقلی بمنظور اثبات یا رد مطلبی باشید پسندیده و منطقی است اما اینکه دامنه بحث را محدود کرده و دیگر احادیثی که با موضوع بحث ارتباط مستقیم دارند بلکه مکمل و متمم یکدیگرند را از دایره بحث خارج کنید و از دیگران بخواهید صرفاً بحث عقلی و منطقی کنند روشی علمی و منطقی نیست. زیرا چنانکه تفسیر قرآن، روشمند است و یکی از روشهای آن تفسیر آیه به آیه و تفسیر با رجوع به احادیث معتبر است در علم الحدیث نیز همین روش حاکم است یعنی برای فهم دقیق یک حدیث، باید به احادیث دیگری که با حدیث مذکور ارتباط معنایی دارند نیز رجوع کرد. بعنوان مثال برای فهم مصادیق اهل بیت (ع) در حدیث سفینه، باید به ده ها حدیث دیگری که مصادیق اهل بیت (ع) را مصداقاً معرفی می کند رجوع کنیم. و نظائر آن ...

    ثالثاً اشکال و ابهام شما در فهم حدیث مذکور تازگی ندارد بلکه در طول تاریخ مکرر رخ داده است، بعنوان نمونه: علیرغم اینکه 1400 سال پیش خداوند در آیات بسیاری به ولایت امیرالمؤمنین تصریح نموده و حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین بلافصل پیامبراکرم (ص) معرفی کرده (آیه ولایت، آیه یوم الدار، آیه اطاعت و آیه تبلیغ و ...) و نیز پیامبر اکرم (ص) در روایات متعددی بر جانشینی حضرت علی (ع) تصریح نموده (حدیث یوم الدار، حدیث منزلت، حدیث غدیر و ...) اما بعد از وفات پیامبر (ص) مردم تحت تأثیر انحراف اصحاب سقیفه بنی ساعده به ولایت علی بن ابیطالب (ع) پشت کرده و از خط فکری انحراف اصحاب سقیفه پیروی کردند و به این مبنا معتقد شدند که خدا و پیامبر او کسی را بعنوان جانشین معرفی نکرده اند. فلذا از خلفا و حاکمان ساختگی(طواغیت) تبعیت نمودند. همچنین در جریان فتنه صفین و حکمیت، خوارج، علم شعار "إنِ الحُکم الا لله" را برداشته و حق حاکمیت را بر اساس این شعار قرآنی فقط و فقط از آن خداوند دانستند یعنی هیچ کس جز خدا حق حاکمیت ندارد! که حضرت امیر (ع) فرمود: "کلمة حق یراد بها الباطل" یعنی اصل سخن قرآنی که خوارج بدان تمسک جسته اند حق است اما از آنجاییکه دچار کج فهمی شده و نتوانسته اند اعطاء و تعیّن حق حاکمیت به اراده خدا در انبیاء و اوصیاء و اولیاء الهی را درک کنند اراده شان باطل است.

    رابعاً در حدیث مورد بحث، که حضرت امیر (ع) به کمیل بن زیاد خطاب می کند و او را از پیروی حکومت و ولایت کسانیکه از غیر طریق نبوت و امامت عَلَم حکومتی را برداشته اند نهی می کند بنظر می رسد با توجه به شرایط زمان و نحوه بیان حضرت (ع) مقصود و منظور حضرت کسانی است که بناحق و بدون آنکه از طرف خدا و رسول و ولی زمان مأذون باشند برای خود دستگاه حکومت و امارتی راه انداخته اند که می توان مصادیق آن را در آن زمانه در خلفای غاصب و یا تشکیلاتی که معاویه در شام و بعض بلاد اسلامی راه انداخته و یا در عَلَمی که خوارج نهروان راه انداخته بودند جستجو کرد. و البته این معنا در طول تاریخ بر همه کسانیکه بدون اذن و اجازه از طرف خدا و پیامبر و امام بر حق، اقدام به تشکیل حکومت کنند قابل تعمیم است.

    خامساً حاکمیت فقها و ولی فقیه در غیبت کبری از آنجاییکه بر اساس روایات بسیاری، بعنوان نیابت عام از طرف امام عصر عج مطرح است مصداق حاکمیت مأذون و مشروع از طرف خدای متعال است، چنانکه در عصر غیبت صغری 4 تن از رجال دینی مورد وثوق امام عصر عج بعنوان نائب خاص به مردم معرفی شده بودند. از اینرو شبهه و اشکال مربوطه که از متن حدیث علی (ع) به کمیل بن زیاد اخذ شده مشمول حاکمیت ولی فقیه در عصر غیبت که مأذون از طرف خدا و رسول و امام معصوم (ع) است نمی شود. شناسايي و انتخاب نائبان عام امام عصر(عج) مبتني بر واجديت و دارا بودن صلاحيتها و ويژگي هايي است که معصومين (ع) در احاديث متعدد بيان نموده اند. براين اساس در نيابت عام , هر مجتهدي که دارنده اين صلاحيت ها باشد ( صلاحيت هاي علمي , اخلاقي و مديريتي ), نائب امام زمان(عج) شمرده شده و حق حاکمیت دینی دارد.

    در این مجال به برخی از احادیثی که بر ولایت و حاکمیت فقها و ولی فقیه تصریح می کند اشاره می کنیم:

    یک. امام صادق(عليه‏السلام) در روايت مقبوله عمر بن حنظله، مى‏فرمايد: «... مَنْ كَانَ مِنْكُم مِمَّنْ قَدْ رَوَى‏ حَديثَنَا وَ نَظَرَ فِى حَلَالنَا وَ حَرَامنَا وَ عَرَفَ اَحكَامَنَا فَليَرضُوْا بِهِ حَكَماً فَاِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَاِذَا حَكَمَ بِحُكمِنَا فَلَمْ يُقبَلْ مِنهُ فَاِنَّمَا استخَفّ بِحُكْمِنَا وَ عَلَينَا رَدٌّ وَ الرَّادُّ عَلَينَا كَالرَّادُّ عَلَى اللّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّركِ بِاللَّهِ»؛(1)؛ «مردم بايد به كسانى از شما (شيعيان) كه حديث و سخنان ما را روايت مى ‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مى‏نگرند و احكام ما را به خوبى باز مى‏ شناسند (عالم عادل)، مراجعه كنند و او را به عنوان حاكم بپذيرند. من چنين كسى را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذيرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و بر ما رد شده است و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنين چيزى در حد شرك به خداوند است» (2)

    دو. توقيع مبارك حضرت ولى عصر(عج) كه مى‏ فرمايد: «وَ اَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَه فَارْجِعُوا فِيهَا اِلى رَوَاةُ حَديِثنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتى‏ عَلَيكُمْ وَ اَنَا حُّجَةُ اللَّه؛(3) در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدایم.» و همچنين روايت، «اَلعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى النَّاسِ؛(4) علما حاکمان بر مردمند.»

    سه. روايت امام حسين(عليه‏ السلام) از حضرت امير(عليه‏ السلام): «اِنَّ مَجارِى الْاُمُورِ وَالْاَحْكامِ عَلى‏ اَيْدى‏ الْعُلَماءِ بِاللَّهِ اَلْأُمَناءِ عَلى‏ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ؛(5) زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند.» و نیز حدیثی که پیامبر اکرم 3 بار فرمود: «اللهم ارحم خلفائی» از پیامبر سؤال شد: یا رسول الله خلفاء شما چه کسانی اند؟ فرمود: «... الذین یأتون من بعدی ویرُون عنّی حدیثی و سنّتی»(6) در این حدیث، فقها خلیفه رسول اکرم (ص) خوانده شده اند.

    چهار. امام صادق(ع) فرمود: «ینظر إنّ من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً؛(7) مردم باید دقت کنند و از میان فقهایی که راوی حدیث ما هستند و در احکام حلال و حرام ما صاحب نظرند و به احکام اهل بیت(ع) آشنایی دارند، فقیهی را انتخاب کنند و او را در میان خود حاکم قرا دهند. چرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم.» بدین ترتیب فقها از جانب ائمه ی معصومین(ع) به عنوان حکام تعیین شده اند و مردم مستقیماً و یا از طریق فقها(خبرگان) هر کسی را که از میان فقها انتخاب نمایند، هم او منتخب و حاکم و هم نایب امام است.

    بنابر آنچه بیان شد، اتفاقاً حدیث مورد بحث، هم بنحو استقلالی و هم با قرار دادن در کنار دیگر احادیثی که ولایت و حاکمیت فقها و ولی فقیه بعنوان نائب عام را تصریح می کنند، خود مؤید مشروعیت حاکمیت ولی فقیه در عصر غیبت بوده و نیز خط کشی است تا دیگر حکومت های طاغوت (نظیر آل سعود، آل خلیفه، داعش و ...) که در زمانه ما عَلَم حکومت برداشته اند را بشناسیم.

    موفق باشید ...

    پی نوشت_______________________________________
    1. ر.ك: محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، دارالتعارف، 1401ق، ج 1، ص 67 ؛ محمد بن حسن عاملى، وسائل الشيعه، تهران: انتشارات اسلامى، ج 18، ص 98.
    2. جهت آشنايى كامل با تفسير و تبيين اين روايت، ر. ك: سيد روح‏ اللَّه موسوى خمينى، ولايت‏ فقيه، تهران: مؤسسه‏ تنظيم و نشر آثار امام(رحمه‏ الله)، 1374، صص 80، ج 77 و صص 106 - 102.
    3. وسائل‏ الشيعه، پيشين، ج 18، ص 101، ح 8 .
    4. ميرزا حسين نورى، مستدرك وسائل الشيعه، قم: مؤسسه‏ آل البيت، 1409 ق، باب 11 (از ابواب صفات قاضى)، ح 33.
    5. همان، ح 16 ؛ و براى آگاهى بيشتر درباره دلايل روايى ولايت فقيه ر.ك: امام خمينى، ولايت‏ فقيه، بحث ولايت فقيه به استناد اخبار، صص 148-48..
    6. من لایحضر الفقیه ج ۴ ص ۴۲۰.
    7. کافی ج ۱ ص ۶۷.
    با عرض سلام مجدد و تشکر فراوان از پاسخ‌گویی شما کارشناس محترم


    پاسخ مفصل خود را در بندهای جداگانه‌ای نوشتید که بنده به ترتیب به همگی پاسخ خواهم داد. از آنجایی که بنده پاسخ شما را به‌دقت مطالعه کرده و وقت صرف نوشتن پاسخ کرده‌ام، از شما دو درخواست دارم. درخواست اول بنده این است که مطالب نوشته شده را با دقت بخوانید و درخواست دوم بنده این است که همان‌طور که بنده به تمام موارد شما پاسخ داده‌ام، شما نیز به تمام موارد مطرح شده بنده پاسخ بدهید. مجددا از شما سپاس‌گزاری می‌کنم


    بند اول: مورد خاصی ندارد.

    بندهای دوم و سوم: فرمودید باید با احادیث مربوط دیگر بررسی شود تا بحث درباره‌ی یک موضوع کامل فهمیده شود و اینکه بنده دچار خطا در درک حدیث شده‌ام. در این مورد بنده‌ی حقیر با شما هم عقیده نیستم و توضیح خواهم داد. ببینید، این حدیث را حضرت علی (ع) برای یکی از اصحاب خود بیان نموده‌اند و کلام بسیار مفصل و عمیقی است. اگر صرفا شنیدن همین تک حدیث که طولانی هم هست، کمیل را دچار اشتباه کند (زیرا شما فرمودید که باید احادیث دیگری هم مورد بررسی قرار بگیرد تا موضوع مشخص شود) بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که حضرت علی (ع) کمیل را دچار خطا کرده‌اند، زیرا احادیث دیگری که مد نظر شماست و در سال‌های آتی از ائمه‌ بعدی بیان شده‌اند، در آن لحظه از نظر کمیل پوشیده بودند و کمیل علم به غیب و آینده نداشت. نکته‌ بعدی که فرمودید درباره‌ برداشت اشتباه بنده از حدیث بود و مثالی هم از قرآن و خوارج آوردید {إنِ الحُکم الا لله}. این عبارت فقط قسمت کوچکی از آیه‌ی ۴۰ سوره یوسف است و اگر خوارج فقط به همین قسمت توجه کرده باشند و باقی آیه را نادیده گرفته باشند، کلام خداوند را تقطیع کرده‌اند (لا تقربوا الصلاة). درحالی که بنده کلام امیرالمؤمنین (ع) را به صورتی که به معنای آن خدشه‌ای وارد نشود آورده‌ام. کلام حضرت علی (ع) بدون هیچ‌گونه استعاره و کنایه‌ای بیان شده و همین امر، از احتمال برداشت اشتباه به شدت می‌کاهد. احتمالا شما دلایل نقلی دیگری را که به ظاهر در تایید ولایت فقیه است، در نظر دارید و به پشتوانه‌ی آن احادیث، این حدیث را در کنار آن‌ها قرار دادید و نتایجی قابل پیش‌بینی گرفته‌اید. در بندهای بعدی به آن‌ها نیز خواهم پرداخت.

    بند چهارم: در این بند توضیحاتی ارائه فرمودید که نشان می‌دهد به حدیث توجه کامل نداشتید.
    ای کمیل! خداوند قیام برای دین را از هیچ کس نمی‌پذیرد مگر از رسول و فرستاده خویش و یا پیامبر و یا وصیّ و جانشین او.ای کمیل! رهبری حقیقی جامعه فقط به وسیله نبوت و رسالت و امامت برپا است و بعد از این‌ها نیستند مگر ولایت‌مداران دروغین یا افراد زورگوی گمراه و ستم‌کارانی که به نا حق بر این مسند تکیه زده‌اند.در این‌جا حضرت علی (ع) به صراحت بیان می‌کنند که حق رهبری دین فقط از پیامبر و امامان قابل قبول است و خداوند قیام برای امر دین (و نه حتی طاغوت)، مجددا تأکید می‌کنم که قیام برای امر دین را از هیچ کسی قبول نمی‌کند.
    بنده به عنوان کوچک‌تر شما یک تقاضا دارم. فرض کنید (فرض محال هم محال نیست) ولایت مطلقه‌ی فقیه امری باطل باشد و حضرت علی(ع) نیز بخواهند این بطلان را بیان کنند. به نظر شما حضرت (ع) چه چیز دیگری باید می‌فرمودند!؟ آیا کلامی صریح‌تر و دقیق‌تر از این ‌می‌شد بیان کرد که این امر را نشان دهد!؟ احتمالا پیش خود خواهید گفت ما احادیث بسیاری در این باب داریم که ائمه به فقها اذن داده‌اند. بنده همان‌طور که در پست ابتدایی مطرح کردم، می‌خواستم وارد این موضوع نشوم، زیرا بحث بسیار مفصلی است، ولی از آنجایی که ریشه‌ی بسیاری از مشکلات نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را در برداشت‌های بسیار جالب از این روایات می‌دانم، به ناچار به این موضوعات که در بند پنجم اشاره فرمودید، می‌پردازم.

    بند پنجم: فرمودید که حاکمیت فقها و ولی فقیه در غیبت کبری به نیابت عام از طرف امام عصر (عج)، مأذون و مشروع است، چنانچه حضرت نواب خاص داشتند! داشتن نواب خاص در غیبت صغری، دلالتی بر قیام و تشکیل دولت توسط فقها در غیبت کبری به نیابت عامه از طرف حضرت صاحب الزمان(عج) ندارد.
    به بررسی روایات طرح شده از طرف شما می‌پردازم.

    یک: مقبوله عمر بن حنظله: اگر اجازه دهید، روایت را کامل بیان کنم تا دچار اشتباهی که خوارج شدند، نشویم.
    عن عمر بن حنظلة: قال سألت أبا عبْد اللَّهِ (ع) عنْ رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دَین او میراث فتحاکما إلى السلطان وَ إلى القضاة أیحلّ ذلِکَ؟قال: مَنْ تَحاکَمَ إلَیْهِمْ، فی حَقٍّ أَوْ باطِلٍ، فَإنَّما تَحاکَمَ إلَى الطّاغُوتِ وَ ما یُحْکَمُ لَهُ، فَإنّما یَأْخُذُهُ سُحْتاً و إنْ کانَ حَقّاً ثابِتاً لَهُ؛ لَأَنّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطّاغُوتِ وَ ما أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ. قالَ اللَّهُ تَعالى: یُریدوُنَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروُا انْ یَکْفُرُوا بِهِ.قلت: فَکیف یصنعان؟قال: یَنْظُرانِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوى حَدیثَنا وَ نَظَرَ فِی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَف أَحکامَنا... فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً. فإنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً. فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله
    عمر بن حنظله‏ می‌‏گوید از امام صادق (ع) درباره دو نفر از دوستانمان (یعنى شیعه) که نزاعى بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات براى رسیدگى مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رواست؟فرمود: هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد؛ و هر چه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت به طور حرام می‌‏گیرد؛ گرچه آن را که دریافت می‌‏کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خداى تعالى می‌فرماید: یُریدُونَ انْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یَکْفُرُوا به.پرسیدم: چه باید بکنند؟فرمود: باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحب‌نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است ... بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند، زیرا که من او را [قاضی] بر شما قرار داده‌‏ام. پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده‌اند و کسی به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است.
    کلمه‌ی قاضی که در کروشه آورده‌ام، همواره از طرف طرفداران نظریه‌ی ولایت فقیه، حاکم ترجمه می‌شود. لفظ عربی آن کلمه نیز حاکم است، ولی حاکم و حَکَم در زبان عربی و مخصوصا در آن زمان، به معنای حاکم در زبان فارسی امروزی نیستند و هر دو به معنای داورند. مانند ماجرای حَکَمیت و تعیین حَکَمین (عمروعاص و ابوموسی اشعری) برای قضاوت. حتی ماجرای مقبوله عمر بن حنظله نیز درباره‌ی نزاع است و حضرت امام صادق (ع) درباره‌ی قضاوت در حال صحبت هستند و مقامی که از طرف ائمه به فقها داده شده، مقام قضاوت است و نه حکومت به معنای امروزی. علت گفتن کلمه حاکم به‌جای حَکَم هم به خاطر بلاغت زبان عرب است. زیرا استفاده‌ی مکرر از یک کلمه از زیبایی کلام می‌کاهد. در زبان عرب کلمه‌ی والی به معنای فرمانروا و کلمه‌ی دولت به معنای حکومت به کار می‌رفت.
    چند نکته‌ی بسیار مهم را باید بیان کنم. زمانی که امام صادق(ع) در حال صحبت درباره‌ی نزاع و قضاوت هستند، چطور میان کلام، ناگهان بحث بی‌ربط فرمانروایی را به میان می‌کشند و درحالی که خود هیچ قدرت اجرایی ندارند، فرمانروا تعیین می‌کنند!؟ آن هم نه یک نفر، همه‌ی فقها را!! در حالی که فرمانروایی امر بسیار خطیری است و اگر بنا باشد بحثی شود، امام(ع) بسیار مفصل توضیح می‌دادند. و بعد می‌فرمایند که اگر به حکم آن‌ها پشت کنند، به حکم ما و به حکم خدا پشت کرد‌ه‌اند و این در حد شرک است. خوب سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر شخص فقیه، فرمانروا باشد و قدرت اجرای حکم در دست داشته باشد، چگونه می‌توان به حکمش پشت کرد؟؟ مگر اختیاری باقی می‌ماند!؟ اگر نه که واقعا هم همین‌طور است، پس چرا امام صادق (ع) فرمودند که اگر حکم را نپذیرید، در حد شرک است!؟ مگر می‌شود در جایی که انسان اختیاری از خود ندارد و تحت جبر است، صرفا به‌خاطر اکراه قلبی از حکمی که شاید به اشتباه قرار است برایش اجرا شود، گناهی در حد شرک به خدا برای او محاسبه شود؟؟ آیا به این خاطر نیست که ایشان برخلاف عقیده‌ی تدوین‌کنندگان نظریه ولایت مطلقه فقیه، هیچ قدرت اجرایی برای فقیه درنظر نگرفته بودند و این را به عهده‌ی طرفین نزاع گذاشته بودند!؟ آیا تفسیر به رأی یا حداقل درک نادرست از کلام معصوم در اینجا رخ نداده است؟قضاوت در این مورد با خود شما. بنده منتظر توضیحات شما پیرامون این موضوع هستم.

    دو: توقیع مبارک منسوب به امام زمان(عج): نیازی به ذکر این نکته نیست که این توقیع ضعف سندی دارد و حتی شیخ کلینی که خود یکی از روات آن ذکر شده است و کتابی مفصل در باب غیبت نوشته‌اند، هیچ اشاره‌ای به این توقیع در کتاب خود نکرده‌اند. ولی حتی با تایید سندی آن، باز هم دلالتی بر قیام و تشکیل حکومت به فقها (که با راویان حدیث تفاوت دارند) نمی‌دهد. در این عبارت، به صورت عمومی بیان شده که به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آن‌ها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم. کاملا مشخص است که وجه دلالت این عبارت، مراجعه به راویان حدیث در حوادثی که نمی‌دانیم چیست، به خاطر دریافت کلام ائمه می‌باشد و به راویان حدیث به طور عامه ارجاع داده است، نه به صورت خاص و یا به یک راوی! حال اینکه فقیه چه ارتباطی به راوی حدیث دارد و ولایت فقیه چگونه از جانب طرفداران این نظریه همان ولایت رسول الله است، جای تأمل دارد. نکته حائز اهمیت اینکه اینجا راوی حدیث به صورت مفرد نیامده است و جمع مکسر است. باز هم سوال مطرح می‌شود که چطور به ولایت مطلقه یک فرد فقیه (نه راوی حدیث) رسیده ایم!
    حدیث بعدی «اَلعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى النَّاسِ؛ علما حاکمان بر مردمند.» است که بدون هیچ سندی روایی از حضرت علی(ع) ذکر شده و همین عدم وجود سند، این روایت را از حجت بودن برای ما کنار می‌زند. ولی حتی اگر از مشکل عدم وجود سند آن چشم‌پوشی کنیم، باز هم به مقام قضاوت اشاره دارد، نه فرمانروایی! حضرت علی(ع) در یک تک جمله و بدون هیچ مقدمه‌ای در حالی که خود لایق بر حق حکومت هستند، حکومت را به علما (نه فقها) تفویض می‌کنند!؟ ذکر یک نکته نیز حائز اهمیت است که علما در زمان حضرت علی(ع) به مفهوم علمای کنونی (مانند علمای حوزه علمیه) نبود. در آن زمان یا مردم عادی بودند و یا صحابه‌ی رسول خدا(ص). امام صادق(ع) به عنوان رئیس مذهب شیعه، احکام را به صورت منظم تدوین و فقها را تربیت کردند. بنابرین، این کلام هم دلالتی بر ولایت مطلقه فقیه ندارد.

    سه: حدیث «اِنَّ مَجارِى الْاُمُورِ وَالْاَحْكامِ عَلى‏ اَيْدى‏ الْعُلَماءِ بِاللَّهِ اَلْأُمَناءِ عَلى‏ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ؛ زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند.» این حدیث نیز ضعف سندی دارد، حتی با چشم‌پوشی، مربوط به اموری مانند خمس و زکات و… برای علمای دینی یا همان فقهاست. ذکر مجدد این نکته هم مفید است که این امور برای جمیع علمای دینی است، نه فقط یک عالم دینی.
    حدیث بعدی، قال رَسول اللَّه (ص): اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى (ثلاثَ مرّاتٍ) قیل: یا رسول اللَّهِ، و مَن خلفاؤک؟ قالَ: الّذینَ یَأتُونَ مِنْ بَعْدى، یَروُونَ حَدِیثى وَ سُنّتی فَیُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدی … در این حدیث ، خلافت به صورت مطلق نیامده است اما آن کسانی که جانشینی آنها به صورت مطلق آمده است، ائمه عیهم السلام می باشند که عددشان مشخص است؛مانند حدیث الخلفاء من بعدی اثنی عشر یا در حق امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: من اطاع علیا فقد اطاعنی. همان‌طور که فرمودید، احادیث را باید با هم مورد بررسی قرار دهیم تا دچار اشتباه نشویم.
    مرحوم آیت‌الله خوئی نیز درباره این حدیث توضیح می‌دهند که این حدیث دلالت بر بیان احادیث و سنت دارد و ارتباطی به جانشینی فقیه در تمام شئون نبوت ندارد. مصباح الفقاهة ، ج 6 ص 41
    مانند حدیثی که می‌گویید علما وارث انبیا هستند و در ادامه توضیح می‌دهد که این ارث، همان علم پیامبران می‌باشد. بنابراین استناد بر این حدیث برای اثبات ولایت مطلقه فقیه توجیه کافی ندارد.

    چهار: در این حدیثی که از امام صادق (ع) ذکر فرمودید، مانند مقبوله عمربن حنظله، وجه دلالتی بر ولایت مطلقه فقیه ندارد و بر قضاوتی که فقها سپرده شده و بحثی در آن نداریم، اشاره می‌کند.


    بنابر آنچه بیان شد، اتفاقا احادیثی که شما درباره‌ی اثبات ولایت فقیه آوردید، ارتباطی با فرمانروایی فقیه بر تمام شئون زندگی مردم ندارد و حتی در احادیث بسیاری از احادیث مانند حدیث صحیحه كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ از امام صادق (ع)، قیام و حکومت در زمان غیبت را بسیار مردود شمرده‌اند. اگر ادعا می‌شود اسلام، مطلب بسیار مهمی مانند حکومت را نمی‌تواند رها کند و ادله‌های گوناگون نیز می‌آوریم، بایستی احکام آن‌را هم از اسلام داشته باشیم، نه قانون اساسی فرانسه! مگر می‌شود دینی که برای عرق شتر نجاست‌خوار حکم دارد، برای امر خطیر فرمانروایی حکمی نداشته باشد و خودمان برای خود انتخابات ریاست جمهوری، مجلس، خبرگان، شورای نگهبان و... ایجاد کنیم!؟

    در پناه حق...

    ویرایش توسط آنتی بدعت : ۱۳۹۶/۰۷/۱۸ در ساعت ۱۵:۱۶
    همواره آغاز پدید آمدن فتنه‌ها، هوا پرستی و بدعت‌‌گذاری در احکام آسمانی است, نوآوری‌هایی که قرآن با آن مخالف است و گروهی بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند که بر خلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد، بر طرفداران حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت، زبان دشمنان قطع می‌گردید. اما قسمتی از باطل را می‌گیرند و به‌ هم می‌آمیزند. آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می‌گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات خواهند یافت. حضرت علی بن ابی طالب (ع) نهج البلاغه، خطبه50

  9. صلوات ها 4


  10. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۶
    نوشته
    5
    حضور
    13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط یحبّونه نمایش پست ها
    باسلام

    احادیثی که از آنها استناد میکنند که نباید تشکیل حکومت و قیام کرد یا جعلی است یا درست فهم و درک نشده!

    در خود همین حدیثی که ذکر کردید به صراحت به
    رسولان الهی اشاره شده که فقط شامل پیامبران قبل رسول اکرم نمیشوند!!!

    براساس احادیث زیر،
    خداوند رسولانی بعد از پیامبر اکرم و حتی زمان ائمه معصوم فرستاده که زیر نظر معصومین مردم را هدایت میکردند مانند حضرت عباس،آیت الله بهجت و امام خمینی و تمام اولیای الهی که مخفیانه با امام زمان خویش در ارتباط بودند و هستند!

    الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إنَّ للّه رُسُلاً مُسْتَعلِنِينَ و رُسُلاً مُستَخْفِينَ ، فإذا سَألتَهُ بِحَقِّ المُستَعْلِنِينَ فَسَلْهُ بِحَقِّ المُستَخْفِينَ .

    امام صادق عليه السلام : همانا خداوند را فرستادگانى آشكار و فرستادگانى پنهان است . پس، هر گاه به حقِّ فرستادگانِ آشكار خدا از او چيزى خواستى به حقِّ فرستادگانِ پنهانش نيز بخواه .


    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: في كُلِّ قَرنٍ مِن اُمَّتي سابِقونَ . در هر قرن و نسلى از امّت من پيشتازانى(مقرّبان الهی) هستند.

    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : إنّ اللّه َ تعالى
    يَبعَثُ لهذهِ الاُمّةِ على رَأسِ كُلِّ مِئةِ سَنةٍ مَن يُجَدِّدُ لها دِينَها .
    خداوند متعال، در رأس هر يكصد سال براى اين امت كسى را مى فرستد تا دين آنها را برايشان تجديد كند.

    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يَحمِلُ هذا الدِّينَ في كُلِّ قَرنٍ
    عُدولٌ يَنفُونَ عَنهُ تَأويلَ المُبطِلينَ ، و تَحريفَ الغالِينَ ، و انتِحالَ الجاهِلينَ ، كما يَنفي الكِيرُ خُبثَ الحَديدِ .
    اين دين در هر قرنى و نسلى افراد عادلى با خود دارد كه تأويلاتِ باطل گرايان و تحريفِ غلو كنندگان و دستبردِ نادانان را از آن مى زدايند، چنان كه كوره زنگار و ناخالصى آهن را مى زدايد.

    امام على عليه السلام : إنَّ اللّه َ تعالى
    اختَصَّ لنفسِهِ بعدَ نَبيِّهِ صلى الله عليه و آله مِن بَرِيَّتِهِ خاصّةً عَلاّهُم بتَعليَتِهِ ، و سَما بهِم إلى رُتبَتِهِ ، و جَعَلَهُمُ الدُّعاةَ بالحَقِّ إلَيهِ، و الأدِلاّءَ بالإرشادِ علَيهِ ، لِقَرنٍ قَرنٍ ، و زَمَنٍ زَمَنٍ .
    خداوند، بعد از پيامبرش صلى الله عليه و آله ، از ميان آفريدگان خود خاصگانى به خويش اختصاص داد و با ارج نهادن خود، آنان را ارجمند و بلند مرتبه گردانيد و به سوى رتبه و منزلت خويش ارتقايشان داد و آنان را دعوتگران به سوى خود و راهنمايان به وجود خويش قرار داد و اينان قرنى از پى قرنى و دوره اى از پس دوره اى مى آيند.

    الإمامُ الباقرُ عليه السلام : تَفسيرُها بالباطِنِ أنَّ
    لِكُلِّ قَرنٍ مِن هذهِ الاُمّةِ رَسولاً مِن آلِ محمّدٍ يَخرُجُ إلَى القَرنِ الذي هُو إلَيهِم رَسولٌ ، و هُمُ الأولياءُ و هُمُ الرُّسُلُ .
    امام باقر عليه السلام فرمود : تفسير باطنى آن، اين است كه براى هر قرن و نسلى از اين امّت، رسولى از خاندان محمّد است كه در ميان آن نسل كه فرستاده به سوى آنهاست ظهور مى كند.
    همينان هستند اولياء و همينانند رسولان.

    عن أبى جعفرٍ علیه‌السلام قال: وَجَدْنا فی کِتابِ رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «أذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدى کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ، وَ اذا طُّفِفَ الْمِکْیالُ و المیزانُ أَخَذَهُم اللَّهُ بِالسّنینَ وَالنَّقْصِ، وَاذا مَنَعوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الأرْضُ بَرَکاتِها مِنَ الزَّرْعِ وَالثِّمارِ وَالْمَعادِنِ کُلِّها، وَإذا جارُوا فى الأَحْکامِ تَعاوَنوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ، وَ اذا نَقَضوا العَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ، وَاذا قَطَعوا الْأرْحامَ جُعِلَتِ الأموالُ فى أَیْدىِ الأشْرارِ، وَاذا لَمْ یَأْمُروا بِالمَعْروفِ وَ لَمْ یَنْهَوا عَنِ المُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعوا الأَخْیارَ مِنْ أَهْلِ‏ بَیْتى سَلَّطَ اللَّهُ عَلیهمْ شِرارَهُمْ فَیَدْعو خِیارُهُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ».

    رسول خدا صلى الله علیه و آله : هرگاه پس از من زنا پدیدار شود، مرگ ناگهانى فراوان شود، و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطى و کمى (خواربار و سایر وسایل زندگى) گرفتار مى‌‏کند، و هرگاه از دادن زکات دریغ کنند، زمین برکات خود را از زراعت و میوه‏‌ها و معادن از آنها دریغ مى‌‏کند، وهرگاه در احکام به ناحق حکم کنند، در ستم و دشمنى با هم گرفتار مى‏‌شوند و چون پیمان‏‌شکنى کنند خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلّط کند، و چون قطع رحم کنند خداوند اموال (و ثروتها) را در دست اشرار قرار دهد، و چون امر به معروف و نهى از منکر نکنند و پیروى از نیکان اهل بیت من(اولیای الهی) ننمایند، خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلّط گرداند، پس نیکان آنها دعا کنند و مستجاب نشود».


    بنده قیام امام خمینی را مرحله اول قیام امام زمان(عج) میدانم.
    درسته که در زمان ما، امام در غیبت هستند اما خداوند کسانی را برای هدایت این امت فرستاده و میفرستد که همان عارفان و اولیای الهی هستند که شبیه ترین مردم به امام و پیامبر هستند که مردم تنها 34 نفر از آنها را نمیشناسند و بقیه تقریبا در بین مردم شناخته شده هستند!

    خود اولیای الهی به امام زمان قرب و ارتباط دارند و بعضی هایشان مثل ابدال در خدمت همیشگی امام زمان هستند! لذا نباید غیبت امام را بهانه کرد! خود همین قیام امام خمینی با اجازه امام زمان صورت گرفت چون شرایطش موجود بود اما در دوره های قبل شرایط تشکیل حکومت میسر نبود!

    اگر دنبال نواب خاص میگردید، نواب خاص امام زمان همین عارفان الهی هستند. فقط اجازه ندارند خود را نایب امام معرفی کنند! چون زمان غیبت دوره امتحان شیعیان هم هست و چه بسا شیعیانی که از اولیای الهی مثل امام خمینی پیروی نکنند و حتی مقابل ایشان بایستند و اینها در احادیث هم آمده شما شیعیان سخت امتحان شده و دسته دسته میشوید!

    و چه امتحانی بهتر از همین ولایت فقیه! خصوصا الان که کشور تو بحران هست و همه مخالفان ولایت فقیه، فرصت را غنیمت می شمارند!

    ای کمیل! شیطان از طرف خودش وعده نمی‌دهد، بلکه از طرف پروردگارش وعده می‌دهد تا آنها را وادار به معصیت و گناه کند و در پستی‌ها سرنگون سازد.
    ای کمیل! او با نیرنگ‌های دقیق و حساب شده نزد تو می‌آید و به چیزی تو را امر می‌کند که می‌داند تو به آن مأنوس هستی، مثلا به اطاعتی که حاضر نیستی آن را واگذاری و ترک کنی، آن‌وقت تو پیش خود خیال می‌کنی که او فرشته‌ای کریم است که به تو این فرمان را داده در حالی که او همان شیطان رجیم و رانده شده است.


    یک بار در یک کلیپ از آقای رائفی‌پور دیدم با عنوان "اثبات فوق العاده‌ی ولایت فقیه"
    صحبت‌های شما بنده رو یاد اون کلیپ انداخت. سرچ کنید پیدا می‌شه. بحث ما بحث سیاسی نیست، بحث علمی و فقهیست. روایات شما هیچ دلالتی بر ولایت فقیه نداشت!! مطمئن باشید اگر کوچکترین دلالتی داشت، امام خمینی در کتاب ولایت فقیه خود حتما مورد استفاده قرار می‌داد.
    شما که فرمودید "احادیثی که از آنها استناد میکنند که نباید تشکیل حکومت و قیام کرد یا جعلی است یا درست فهم و درک نشده!"
    بفرمایید حدیث صحیح "هر پرچمی که قبل قیام قائم (عج) برافراشته شود، طاغوت است" رو چطوری درک می‌کنید؟
    ویرایش توسط آنتی بدعت : ۱۳۹۶/۰۷/۱۸ در ساعت ۱۳:۴۶
    همواره آغاز پدید آمدن فتنه‌ها، هوا پرستی و بدعت‌‌گذاری در احکام آسمانی است, نوآوری‌هایی که قرآن با آن مخالف است و گروهی بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند که بر خلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد، بر طرفداران حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت، زبان دشمنان قطع می‌گردید. اما قسمتی از باطل را می‌گیرند و به‌ هم می‌آمیزند. آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می‌گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات خواهند یافت. حضرت علی بن ابی طالب (ع) نهج البلاغه، خطبه50

  11. صلوات ها 3


  12. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,861
    حضور
    43 روز 17 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4735



    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    با عرض سلام مجدد و تشکر فراوان از پاسخ‌گویی شما کارشناس محترم

    پاسخ مفصل خود را در بندهای جداگانه‌ای نوشتید که بنده به ترتیب به همگی پاسخ خواهم داد. از آنجایی که بنده پاسخ شما را به‌دقت مطالعه کرده و وقت صرف نوشتن پاسخ کرده‌ام، از شما دو درخواست دارم. درخواست اول بنده این است که مطالب نوشته شده را با دقت بخوانید و درخواست دوم بنده این است که همان‌طور که بنده به تمام موارد شما پاسخ داده‌ام، شما نیز به تمام موارد مطرح شده بنده پاسخ بدهید. مجددا از شما سپاس‌گزاری می‌کنم
    با سلام و ادب و تشکر از پیگیری شما

    تمام تلاشم را خواهم کرد که حتی المقدور به نکات شما پاسخ مقتضی را تقدیم کنم، بنده هم یک تقاضا دارم اینکه سعی کنیم روحیه حق جویی و حق پذیری و روح انصاف را در خودمان ایجاد کنیم زیرا اگر جز این باشد، خیری در این مباحثه و گفتگو نخواهد بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    بندهای دوم و سوم: فرمودید باید با احادیث مربوط دیگر بررسی شود تا بحث درباره‌ی یک موضوع کامل فهمیده شود و اینکه بنده دچار خطا در درک حدیث شده‌ام. در این مورد بنده‌ی حقیر با شما هم عقیده نیستم و توضیح خواهم داد. ببینید، این حدیث را حضرت علی (ع) برای یکی از اصحاب خود بیان نموده‌اند و کلام بسیار مفصل و عمیقی است. اگر صرفا شنیدن همین تک حدیث که طولانی هم هست، کمیل را دچار اشتباه کند (زیرا شما فرمودید که باید احادیث دیگری هم مورد بررسی قرار بگیرد تا موضوع مشخص شود) بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که حضرت علی (ع) کمیل را دچار خطا کرده‌اند، زیرا احادیث دیگری که مد نظر شماست و در سال‌های آتی از ائمه‌ بعدی بیان شده‌اند، در آن لحظه از نظر کمیل پوشیده بودند و کمیل علم به غیب و آینده نداشت.
    الف- قبلاً هم عرض کردم فهم حدیث روشمند است یک طریق علمی است بدون قاعده نیست، یکی از قواعد آن آگاهی از دیگر احادیث مرتبط با موضوع و بعبارتی جامع نگری است. آنچه گفتیم ثابت است، کمیل یک فرد عادی و عامی نبوده بلکه از خواص یاران حضرت است و قطعاً با جوانب دیگر موضوع، احادیث و سخنان دیگر پیامبر و امام علی (ع) آشنا بوده بعبارتی یک جامع نگری نسبی را نسبت به موضوع داشته، فلذا وقتی حضرت (ع) به ولایت و حکومت حق که از طریق پیامبران و اوصیاء و جانشینان آنها صادر می شود و ولایت طاغوت که از غیر این طریق (از راه شیطان و هوای نفس) صادر می شود اشاره می کند. بدلیل همان جامع نگری و قبول مقام و معنای حقیقت توحید و ولایت الهیه از طریق آیات قرآن و احادیث نبوی و ولوی، به تمام معنا مفهوماً او مصداقاً حق مطلب و حق کلام حضرت (ع) را درک می کند، در حالیکه اگر کسی به چنین مقامی از شناخت و آگاهی و معرفت توحیدی و ولایی نرسیده باشد و بر معارف قرآنی و حدیثی دیگر احاطه نداشته باشد باید بروش علمی حدیث مذکور را در کنار دیگر احادیث مرتبط قرار داده و به فهم درستی برسد و یا به کارشناس مراجعه کند. پس حضرت امیر (ع) در بیان این حدیث برای کمیل، وی را دچار خطا نکرده، چون کمیل جزو اصحاب معرف و خواص یاران حضرت بوده است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    نکته‌ بعدی که فرمودید درباره‌ برداشت اشتباه بنده از حدیث بود و مثالی هم از قرآن و خوارج آوردید {إنِ الحُکم الا لله}. این عبارت فقط قسمت کوچکی از آیه‌ی ۴۰ سوره یوسف است و اگر خوارج فقط به همین قسمت توجه کرده باشند و باقی آیه را نادیده گرفته باشند، کلام خداوند را تقطیع کرده‌اند (لا تقربوا الصلاة). درحالی که بنده کلام امیرالمؤمنین (ع) را به صورتی که به معنای آن خدشه‌ای وارد نشود آورده‌ام. کلام حضرت علی (ع) بدون هیچ‌گونه استعاره و کنایه‌ای بیان شده و همین امر، از احتمال برداشت اشتباه به شدت می‌کاهد. احتمالا شما دلایل نقلی دیگری را که به ظاهر در تایید ولایت فقیه است، در نظر دارید و به پشتوانه‌ی آن احادیث، این حدیث را در کنار آن‌ها قرار دادید و نتایجی قابل پیش‌بینی گرفته‌اید. در بندهای بعدی به آن‌ها نیز خواهم پرداخت.
    ب- در پست قبلی عرض کردم که این حدیث بنحو استقلالی برای اهل معرفت و معنا هم گویاست، اینکه حضرت هر ولایتی را غیر از طریق انبیاء و اوصیاء و جانشینان ایشان را نفی کرده و شیطانی و غیرالهی (طاغوتی) می خواند گویای آنست که اگر ولایت و حکومتی از طریق ما و به تأیید ما باشد حتی در زمان غیبت، آن ولایت و حکومت هم مشروع است نه اینکه مقصود حضرت این باشد که بعد از ما هیچ حکومت و ولایت و نیابتی مشروع نیست بلکه بیان کردیم در عصر غیبت صغری و کبری، روایات امر ولایت و نیابت را معطل نگذاشته، روایت مذکور در خصوص مصادیق حاکمان و والیان و جانشینان برحق و الهی در عصر حضور و غیبت ساکت است، از اینرو برای شناخت جانشینان برحق و والیان و حاکمان الهی که از طرف دایره نبوت و امامت تأیید دارند باید به سراغ دیگر روایات دینی و سخنان پیامبر و اهل بیت (ع) رفت، و این مطلب تأییدی بر بیان مطلب اول ماست یعنی فهم حدیث روشمند بوده و با مقایسه احادیث مرتبط امکان پذیر است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    بند چهارم: در این بند توضیحاتی ارائه فرمودید که نشان می‌دهد به حدیث توجه کامل نداشتید.ای کمیل! خداوند قیام برای دین را از هیچ کس نمی‌پذیرد مگر از رسول و فرستاده خویش و یا پیامبر و یا وصیّ و جانشین او.ای کمیل! رهبری حقیقی جامعه فقط به وسیله نبوت و رسالت و امامت برپا است و بعد از این‌ها نیستند مگر ولایت‌مداران دروغین یا افراد زورگوی گمراه و ستم‌کارانی که به نا حق بر این مسند تکیه زده‌اند.در این‌جا حضرت علی (ع) به صراحت بیان می‌کنند که حق رهبری دین فقط از پیامبر و امامان قابل قبول است و خداوند قیام برای امر دین (و نه حتی طاغوت)، مجددا تأکید می‌کنم که قیام برای امر دین را از هیچ کسی قبول نمی‌کند.
    ج- مرحباً بناصرنا! حضرت (ع) خیلی روشن و صریح به کمیل همان مطلبی را می گوید که ما در قسمت الف توضیح دادیم یعنی: "ای کمیل! خداوند قیام برای دین را از هیچ کس نمی‌پذیرد مگر از رسول و فرستاده خویش و یا پیامبر و یا وصیّ و جانشین. ای کمیل! رهبری حقیقی جامعه فقط به وسیله نبوت و رسالت و امامت برپا است و بعد از این‌ها نیستند مگر ولایت‌مداران دروغین یا افراد زورگوی گمراه و ستم‌کارانی که به نا حق بر این مسند تکیه زده‌اند." یعنی حکومت و ولایت کسانی که مأذون از طرف ما نیستند مشروع و الهی نیست، دروغین است، مبتنی بر زور و ستم و فریب است! اما آنها که جانشینان ما هستند و به سفارش و تأیید ما حق ولایت و حکومت یافته اند مشروع و الهی اند، گفتیم در روایات بسیاری که از پیامبر و اهل بیت (ع) وارد شده جانشینان خاص و عام امامان معصوم، فقها و ولی فقیه معرفی شده اند (که بیانش گذشت) مجدداً تأکید می کنم روایت مذکور و مورد بحث در خصوص مصادیق حاکمان و والیان بر حق بعد از امامان معصوم و خاصه در زمان غیبت صغری و کبری ساکت است و باید برای شناخت آنها به دیگر بیانات و سخنان و رهنمودهای گهربار آنها رجوع کنیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    بنده به عنوان کوچک‌تر شما یک تقاضا دارم. فرض کنید (فرض محال هم محال نیست) ولایت مطلقه‌ی فقیه امری باطل باشد و حضرت علی(ع) نیز بخواهند این بطلان را بیان کنند. به نظر شما حضرت (ع) چه چیز دیگری باید می‌فرمودند!؟ آیا کلامی صریح‌تر و دقیق‌تر از این ‌می‌شد بیان کرد که این امر را نشان دهد!؟ احتمالا پیش خود خواهید گفت ما احادیث بسیاری در این باب داریم که ائمه به فقها اذن داده‌اند. بنده همان‌طور که در پست ابتدایی مطرح کردم، می‌خواستم وارد این موضوع نشوم، زیرا بحث بسیار مفصلی است، ولی از آنجایی که ریشه‌ی بسیاری از مشکلات نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را در برداشت‌های بسیار جالب از این روایات می‌دانم، به ناچار به این موضوعات که در بند پنجم اشاره فرمودید، می‌پردازم.
    حضرت در این بیان نورانی بدنبال این نیست که مصداق حکومتی خاص مثلاً حکومت ولایت مطلقه فقیه را باطل کند بلکه بدنبال دادن شاخصه و ملاک و معیارهای حقیقی است تا بوسیله آن شاخصه ها و ملاک و معیارها بتوانیم حکومت و ولایت حقه و الهی را از غیر حقه و شیطانی تمیز دهیم. اما در خصوص شناخت مصادیق باید به روایات دیگر رجوع کنیم.

    ادامه پاسخ ها را در پست های بعدی پیگیری کنید ...


    ویرایش توسط مشکور : ۱۳۹۶/۰۷/۱۹ در ساعت ۱۳:۴۷

  13. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,861
    حضور
    43 روز 17 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4735



    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    بنابر آنچه بیان شد، اتفاقا احادیثی که شما درباره‌ی اثبات ولایت فقیه آوردید، ارتباطی با فرمانروایی فقیه بر تمام شئون زندگی مردم ندارد و حتی در احادیث بسیاری از احادیث مانند حدیث صحیحه كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ از امام صادق (ع)، قیام و حکومت در زمان غیبت را بسیار مردود شمرده‌اند. اگر ادعا می‌شود اسلام، مطلب بسیار مهمی مانند حکومت را نمی‌تواند رها کند و ادله‌های گوناگون نیز می‌آوریم، بایستی احکام آن‌را هم از اسلام داشته باشیم، نه قانون اساسی فرانسه! مگر می‌شود دینی که برای عرق شتر نجاست‌خوار حکم دارد، برای امر خطیر فرمانروایی حکمی نداشته باشد و خودمان برای خود انتخابات ریاست جمهوری، مجلس، خبرگان، شورای نگهبان و... ایجاد کنیم!؟
    سلام مجدد

    در پاسخ به این بخش سخنتان و در بررسی حدیثی که مورد اشاره قرار داده اید مبنی بر اینکه اهل بیت (ع) هر قیام و حکومتی قبل از ظهور را مردود شمرده اند،بدلیل تکراری بودن سؤال و مفصل بودن پاسخ، شما را به ادرس زیر ارجاع می دهم.

    هر نوع قیام قبل از ظهور امام زمان، مرکر ملی پاسخگویی به سؤالات دینی

    موفق باشید ...


  14. صلوات ها 2


  15. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    خدا، قرآن، انبیاء الله و اولیاء الله، عشق و...
    نوشته
    419
    حضور
    17 روز 10 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    673



    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    ای کمیل! شیطان از طرف خودش وعده نمی‌دهد، بلکه از طرف پروردگارش وعده می‌دهد تا آنها را وادار به معصیت و گناه کند و در پستی‌ها سرنگون سازد.
    ای کمیل! او با نیرنگ‌های دقیق و حساب شده نزد تو می‌آید و به چیزی تو را امر می‌کند که می‌داند تو به آن مأنوس هستی، مثلا به اطاعتی که حاضر نیستی آن را واگذاری و ترک کنی، آن‌وقت تو پیش خود خیال می‌کنی که او فرشته‌ای کریم است که به تو این فرمان را داده در حالی که او همان شیطان رجیم و رانده شده است.

    بفرمایید حدیث صحیح "هر پرچمی که قبل قیام قائم (عج) برافراشته شود، طاغوت است" رو چطوری درک می‌کنید؟

    بنده در این سایت برخی احادیث و روایات که کارشناسان حدیث آنها را معتبر میدانستند را اثبات کردم یا دلایلی آوردم که جعلی است!!!

    بنده با عقلانیت و مدد الهی بررسی میکنم و کاری به منبع حدیث و... ندارم . به این قبیل احادیث مثل همین طاغوت دانستن قیام کننده و... هم بنده شک دارم و احتمال جعلی بودن آن بالاست. چون :

    اولا در خود قرآن به صراحت آمده که نه ظلم بپذیرید نه ظلم کنید! خب وقتی قضیه کشف حجاب یا کاپیتولاسیون و... رخ میدهد شیعیان باید عین مجسمه فقط تماشا کنند؟؟؟! یعنی فقهای مخالف ولایت فقیه مثل وحید خراسانی وسیستانی اگر چادر از سر همسرشان بردارند آنها قیام و واکنشی نشان نمیدهند؟!!!

    امام حسین علیه‌السلام به نقل از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: هر کس حاکم ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و عهد خدا را شکسته و با سنت پیامبر مخالفت کرده و میان بندگان خدا به ظلم رفتار کرده است و او برابر چنین حاکمی با عمل و گفتار مخالفت نکند، بر خدا است که او را در جایگاه‌‌ همان ستمگر (جهنم) وارد کند.

    ثانیا وقتی مردمی که اکثرا شیعه هستند حکومت ظالم را نمی پذیرند و از فقهای شیعه، حکومتی با معیارهای اسلامی مطالبه میکنند، آیا نباید وقتی چنین شرایطی برای تشکیل حکومت هست را غنیمت شمرد و اقتصاد اسلامی سیاست اسلامی فرهنگ اسلامی و زندگی اسلامی و... را وارد جامعه کرد؟!!!

    ثالثا
    امام خمینی بعنوان مرجع تقلید حکم جهاد علیه حکومت ظالم داد و بعد حکومت تشکیل داد، خب آقای سیستانی در عراق هم علیه داعش حکم قیام و جهاد داد! وقتی میتوانند حکم جهاد علیه کفر بدهند، چرا حکم قیام علیه ظلم و تشکیل حکومتی که خواست مردم است را ندهند؟!!!

    رابعا براساس چند تا حدیث کوتاه و مبهم که نمیشود نتیجه غیرعقلانی و خلاف قرآن گرفت که علیه ظلم نباید قیام کرد، امر به معروف و نهی از منکر نکرد و...
    امام صادق علیه‌السلام :کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله

    خامسا خود همین قیامها و تشکیل حکومت اسلامی یک نوع دعا و طلب از خدا برای تعجیل در ظهور آقاست! یعنی خدایا ما دنبال عدالت و حاکمیت اسلامی هستیم، ما تشنه اخلاق و مبانی اسلامی در سیاست اقتصاد زندگی و... هستیم!

    خود حضرت وقتی ظهور میکنند که توده های مردم در کل دنیا ایشان و حکومتشان را طلب کنند و باید مردم دنیا دولتها و حاکمیت صنوف مختلف را تجربه کنند تا آخر سر از همه آنها رویگردان شوند و تنها راه سعادت دنیوی و اخروی را در حکومت مولا مهدی (عج) بجویند!

    سادسا هر سخن امام را باید دید مخاطبش که بوده و چرا چنین مطلبی فرموده اند و...

    شما همین سخنان مولا علی رو جدا جدا کردید و میخواید با کنار گذاشتن قسمتهای مختلفش نشون بدید که قیام کننده ی قبل ظهور امام، شیطان است!!! در حالیکه خیلی تابلو و واضح در همین سخنان معلوم است که مولاعلی در مورد شیطان و ابلیس سخن میگویند نه شیطان اِنسی!!!

    ای کمیل! بیادآور سخن خدای متعال را که در قرآن می فرماید:« شیطان گناه کردن را در نظر انسان آسان جلوه می دهد، و مهلت می دهد» و البته آن کس که تسویل و جلوه گری می کند شیطان است و آنکس که مهلت می دهد خداست.

    ای کمیل! بیاد آور قول خدای متعال را که به ابلیس ملعون فرمود:« و از ایشان هر که را توانستی با آوی خود تحریک کن، و با سواران و پیادگانت بر آنان بتاز، و با آنها در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده، و شیطان جز فریب به آنها وعده ای نمی دهد.» ای کمیل! شیطان از طرف خودش وعده نمی دهد بلکه از طرف پروردگارش قول و وعده می دهد تا آنها را وادار به معصیت و گناه کند و در پستی ها سرنگون سازد.

    ای کمیل! او با نیرنگ های دقیق و حساب شده نزد تو می آید و به چیزی تو را امر می کند که می داند تو به آن مانوس هستی، مثلا به اطاعتی که حاضر نیستی آن را واگذاری و ترک کنی، آن وقت تو پیش خود خیال می کنی که او فرشته ای کریم است که به تو این فرمان را داده در حالیکه او همان شیطان رجیم و رانده شده است.

    ای کمیل! همانا شیطان دامهایی دارد که آنها را برگزیده و نصب کرده، بر حذر باش مبادا تو را در آن دامها گرفتار کند.
    ای کمیل! همانا زمین از دامهای شیاطین پر است و از آنها دامها کسی نجات نیابد جز آنکس که به ذیل عنایت ما چنگ زند، و خداوند تو را آگاه ساخته که از آنها دامها جز بندگانش نجات نیابند، و بندگان او دوستان ما هستند. و این همان سخن خدای متعال است که در قرآن فرموده:« همانا تو بر بندگان من تسلط نخواهی یافت»، و باز فرموده: همانا سلطه او بر کسانی است که ولایت او را بپذیرند و او را شریک امور خویش قرار دهند».

    سابعا اگر بنا بر نگرش شما مخالفان ولایت فقیه، این حکومت اسلامی ایران، صاحبش طاغوت و خلاف نظر معصومین است پس باید چهل سال دوام نمی آورد و در زمینه های مختلف پیشرفت نمیکرد و در جنگ تحمیلی، جنگ سوریه و عراق هم شکست میخورد و.....




    ویرایش توسط یحبّونه : ۱۳۹۶/۰۷/۲۰ در ساعت ۱۳:۲۷
    اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْصُرْ شِیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِکْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ

    وَ ارْزُقْنا رُؤْیَةَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنا مِنْ أَتْبَاعِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الرَّاضِینَ بِفِعْلِهِ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

  16. صلوات ها 3


  17. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,861
    حضور
    43 روز 17 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4735



    سلام مجدد

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    بند پنجم: فرمودید که حاکمیت فقها و ولی فقیه در غیبت کبری به نیابت عام از طرف امام عصر (عج)، مأذون و مشروع است، چنانچه حضرت نواب خاص داشتند! داشتن نواب خاص در غیبت صغری، دلالتی بر قیام و تشکیل دولت توسط فقها در غیبت کبری به نیابت عامه از طرف حضرت صاحب الزمان(عج) ندارد.
    د- اگر مشروعیت و مأذون بودن نیابت عام فقها از امام عصر عج ثابت شود کما اینکه بر اساس روایات بسیاری ثابت است، تشکیل حکومت دینی (اگر شرایطش فراهم شود) که عبارت است از عهده داری رسالت تبیین و تدوین احکام و ارزشهای الهی و پیاده و اجرایی کردن آنها نیز به تبع آن ثابت می شود، در غیراینصورت اصل نیابت معناداری خود را از دست خواهد داد. مگر نه اینکه اگر شرایط برای هریک از امامان ما فراهم بود تکلیفا رسالت تشکیل حکومت دینی و الهی داشتند و آنها والیان و حاکمان حقیقی و الهی بودند؟ و مگر نه اینکه اگر امام زمان ظهور داشتند قطعاً به تشکیل حکومت حقه و قطع ید ظالمان و اربابان زر و زور و تزویر اقدام می کردند؟ در زمانه غیبت همان اختیارات را برعهده نائبان عام خود أعنی فقهاء عظام و عالمان بالله نهاده اند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنتی بدعت نمایش پست ها
    یک: مقبوله عمر بن حنظله: اگر اجازه دهید، روایت را کامل بیان کنم تا دچار اشتباهی که خوارج شدند، نشویم.
    عن عمر بن حنظلة: قال سألت أبا عبْد اللَّهِ (ع) عنْ رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دَین او میراث فتحاکما إلى السلطان وَ إلى القضاة أیحلّ ذلِکَ؟قال: مَنْ تَحاکَمَ إلَیْهِمْ، فی حَقٍّ أَوْ باطِلٍ، فَإنَّما تَحاکَمَ إلَى الطّاغُوتِ وَ ما یُحْکَمُ لَهُ، فَإنّما یَأْخُذُهُ سُحْتاً و إنْ کانَ حَقّاً ثابِتاً لَهُ؛ لَأَنّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطّاغُوتِ وَ ما أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ. قالَ اللَّهُ تَعالى: یُریدوُنَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروُا انْ یَکْفُرُوا بِهِ.قلت: فَکیف یصنعان؟قال: یَنْظُرانِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوى حَدیثَنا وَ نَظَرَ فِی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَف أَحکامَنا... فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً. فإنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً. فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله
    عمر بن حنظله‏ می‌‏گوید از امام صادق (ع) درباره دو نفر از دوستانمان (یعنى شیعه) که نزاعى بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات براى رسیدگى مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رواست؟فرمود: هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد؛ و هر چه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت به طور حرام می‌‏گیرد؛ گرچه آن را که دریافت می‌‏کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خداى تعالى می‌فرماید: یُریدُونَ انْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یَکْفُرُوا به.پرسیدم: چه باید بکنند؟فرمود: باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحب‌نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است ... بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند، زیرا که من او را [قاضی] بر شما قرار داده‌‏ام. پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده‌اند و کسی به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است.
    کلمه‌ی قاضی که در کروشه آورده‌ام، همواره از طرف طرفداران نظریه‌ی ولایت فقیه، حاکم ترجمه می‌شود. لفظ عربی آن کلمه نیز حاکم است، ولی حاکم و حَکَم در زبان عربی و مخصوصا در آن زمان، به معنای حاکم در زبان فارسی امروزی نیستند و هر دو به معنای داورند. مانند ماجرای حَکَمیت و تعیین حَکَمین (عمروعاص و ابوموسی اشعری) برای قضاوت. حتی ماجرای مقبوله عمر بن حنظله نیز درباره‌ی نزاع است و حضرت امام صادق (ع) درباره‌ی قضاوت در حال صحبت هستند و مقامی که از طرف ائمه به فقها داده شده، مقام قضاوت است و نه حکومت به معنای امروزی. علت گفتن کلمه حاکم به‌جای حَکَم هم به خاطر بلاغت زبان عرب است. زیرا استفاده‌ی مکرر از یک کلمه از زیبایی کلام می‌کاهد. در زبان عرب کلمه‌ی والی به معنای فرمانروا و کلمه‌ی دولت به معنای حکومت به کار می‌رفت.
    چند نکته‌ی بسیار مهم را باید بیان کنم. زمانی که امام صادق(ع) در حال صحبت درباره‌ی نزاع و قضاوت هستند، چطور میان کلام، ناگهان بحث بی‌ربط فرمانروایی را به میان می‌کشند و درحالی که خود هیچ قدرت اجرایی ندارند، فرمانروا تعیین می‌کنند!؟ آن هم نه یک نفر، همه‌ی فقها را!! در حالی که فرمانروایی امر بسیار خطیری است و اگر بنا باشد بحثی شود، امام(ع) بسیار مفصل توضیح می‌دادند. و بعد می‌فرمایند که اگر به حکم آن‌ها پشت کنند، به حکم ما و به حکم خدا پشت کرد‌ه‌اند و این در حد شرک است. خوب سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر شخص فقیه، فرمانروا باشد و قدرت اجرای حکم در دست داشته باشد، چگونه می‌توان به حکمش پشت کرد؟؟ مگر اختیاری باقی می‌ماند!؟ اگر نه که واقعا هم همین‌طور است، پس چرا امام صادق (ع) فرمودند که اگر حکم را نپذیرید، در حد شرک است!؟ مگر می‌شود در جایی که انسان اختیاری از خود ندارد و تحت جبر است، صرفا به‌خاطر اکراه قلبی از حکمی که شاید به اشتباه قرار است برایش اجرا شود، گناهی در حد شرک به خدا برای او محاسبه شود؟؟ آیا به این خاطر نیست که ایشان برخلاف عقیده‌ی تدوین‌کنندگان نظریه ولایت مطلقه فقیه، هیچ قدرت اجرایی برای فقیه درنظر نگرفته بودند و این را به عهده‌ی طرفین نزاع گذاشته بودند!؟ آیا تفسیر به رأی یا حداقل درک نادرست از کلام معصوم در اینجا رخ نداده است؟قضاوت در این مورد با خود شما. بنده منتظر توضیحات شما پیرامون این موضوع هستم.
    ه- در روایت عمربن حنظله از امام صادق (ع) سائل در خصوص داوری و قضاوت برای احقاق حق قرض و یا میراث از حضرت می پرسد اما اگر به پاسخ حضرت دقت کنید، حضرت دایره بحث را وسعت می بخشد و هر نوع رجوع به حاکم طاغوت برای هر نوع داوری را باطل می شمارد، چنانکه فرمود: "هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد." پر واضح است که این مسأله دامنه وسیعی در همه شئون سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حقوقی و ... دارد و اینها همه از شئون حاکمیت است، چنانکه امر قضاوت و داوری نیز یکی از شئون اساسی و بنیادین و گسترده حکومت است. و چه بسا در آن مقطع زمانی اُسّ و اساس رسالت حاکم و حکومت همین مسأله داوری و قضاوت بوده، ضمن انکه در آن مقطع زمانی، همانند امروز، امور حکومت اینقدر گستردگی نداشته، بعبارتی حاکم و والی بالشخصه هم قانونگذار بوده و هم مجری و قاضی و هم فرمانده امور نظامی و لشکری .... فلذا اگر حکومتی غیرمشروع و طاغوت باشد، در تمامی امور حکم طاغوت را دارد کما اینکه در روایات بسیاری امامان معصوم (ع) پیروانشان را از ورود و همکاری در دستگاه حکومت طاغوت امویان و عباسیان نهی کرده اند. بعلاوه حکومتی که طاغوت باشد و اساساً حاکم طاغوت، هیچگاه رسیدگی امور قضائی و داوری را به فقها و عالمان دینی که از طرف خدا مشروعیت دارند ارجاع نمی دهد، بلکه خود را شایسته تر به این امر می داند. مضافاً اینکه دامنه مسأله قضاوت و داوری و حکمیت عادلانه و در یک کلمه برقراری عدالت، فقط به مسائل قضائی و داوری در اختلافات دو طرف دعوا مربوط نمی شود بلکه در تمامی شئون و امور حکومتی (سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و ...) باید روح عدالت حاکم باشد و لازمه آن آشنایی با حلال و حرام و اوامر و دستورات الهی است. از اینرو نتیجه می گیریم که روی سخن امام صادق (ع) در این روایت، در نهی از رجوع به دستگاه طاغوت، و معرفی صالحان و شایستگان در امر قضاوت و داوری، فقط صرف امور قضاوت و داوری نیست بلکه همه امور و همه شئون را شامل می شود.

    سپس فرمود: "باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحب‌نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است ... بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند، زیرا که من او را [قاضی] بر شما قرار داده‌‏ام. پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده‌اند و کسی به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است." در این مقام و بیان، حضرت(ع) حاکمان و قاضیان و داوران حقیقی و مشروع را معرفی می کند که در داوری و رسیدگی امورتان (که عرض شد دامنه گسترده ای دارد و همه شئون حکومتی را در بر می گیرد) می فرماید به کسانی رجوع کنید که حلال و حرام ما را می شناسند، فقیه و عالم هستند(راویان حدیث). از اینرو مطلب به غایت روشن است که روی سخن امام صادق (ع) در این حدیث پرهیز از رجوع به حاکمان طاغوت و سفارش به حاکمان و والیان فقیه و عالم و حکومت ولی فقیه است.

    ادامه بحث در پست های بعدی ...


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود