صفحه 3 از 21 نخست 1234513 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** درسنامه ی مهدویت ***

  1. #21

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192

    5-ولادت حضرت مهدی(عج)




    ولادت حضرت مهدی(عج)


    پيش درآمد
    يكي از حوادث مهمّ در تاريخ بشر، ولادت آخرين ذخيره الهي و موعود امت­ها حضرت مهدي (عج) است به گونه‌اي كه اصل ولادت آن حضرت، جزو مسلمات تاريخ به شمار مي ­آيد و نه تنها ائمه معصومين(ع) و دانشمندان و تاريخ نويسان شيعه به اين مهمّ اشاره كرده­ اند؛ بلكه مورخان و محدثاني چند از اهل سنّت نيز به اين حادثه بزرگ تصريح نموده، آن را يك واقعيت دانسته اند. اين ولادت نقطه ی عطفي در تاريخ زندگي بشر بر روي كره زمين است. و مي­ رود تا پس از گذشت قرن­ ها با ظهور آن منجي موعود، اميد انسان‌هاي مظلوم و حقيقت خواه، تحقق يابد.

    1. چگونگي ولادت حضرت مهدي (عج)
    حضرت مهدي (عج)، ولادت استثنايي داشته و اين براي بسياري سؤال انگيز بوده است. از اين رو، ترسيم و تصوير مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بيت(ع)، در برابر اين پديده، ضروری مي­ نمايد.جريان امامت پيشوايان معصوم(ع)، پس از رسول خدا(ص) فراز و فرودهاي فراواني پيدا كرد. امامان معصوم(ع)، با حفظ استراتژي كلي و خطوط اساسي امامت، در رابطه با حفظ مكتب و ارزش‌هاي آن، روش‌هاي گوناگوني را در برابر ستمگران، در پيش گرفتند. اين فراز و نشيب­ها، تا زمان امامت علي بن موسي­ الرضا(ع)، استمرار داشت و ائمه(ع) تا آن زمان، هر يك به تناسب زمان و مكان و ارزيابي شرايط سياسي و اجتماعي، موضعي خاص انتخاب مي­ كردند. پس از امام رضا(ع)، جريان امامت شكل ديگري يافت. امام جواد، هادي و عسكري(ع)، در برابر دستگاه حاكم و خلفاي عباسي موضعي يگانه برگزيدند.[1]پس از اينکه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر(ص) سپری شد و امامت به آنان رسيد، اندك اندك در ميانِ حكومتگرانِ مسلمين در مركز خلافت، نگراني هايي عميق جان گرفت. اين نگراني­ها مربوط به اخبار و احاديث بسياري بود كه در آنها آمده بود: از امام عسكري(ع) فرزندي تولد خواهد يافت كه برهم زننده ی اساس حكومت‌ها است. اين پيشگويي، هم در كتاب‌هاي پيشينيان آمده بود و به وسيله آگاهان در ميان مسلمين نقل مي­ شد و هم در اخبار اسلامي، به تواتر از پيامبر(ص) نقل شده بود. بر مبنای اين بشارت­ها، قرار بود از امام يازدهم فرزندي پديد آيد كه ويران كننده تخت‌ها و فرو افكنندة تاج‌ها و پايمال كنندة قدرت­های ستمگرباشد... .از اين رو بر فشارها و سخت­ گيري­ها نسبت به امام حسن عسكري(ع) افزوده شد تا شايد با نابودي ايشان، از تولد مهدي (عج) و تداوم امامت جلو گيري شود. اما بر خلاف برنامه ­ريزي­ها و پيشگيري­هاي دقيق و پي در پي دشمنان، مقدمات ولادت حضرت مهدي (عج) آماده شد و توطئه­ هاي ستمگران، راه به جايي نبرد.بدين علت دوراني که آن حضرت در شکم مادر بزرگوار خود بود و سپس تولدش، همه و همه، از مردم پنهان بود و جز چند تن از نزديكان، شاگردان و اصحاب خاص امام عسكري(ع)، كسي او را پس از ولادت نمي ديد. آنان نيز مهدي (عج) را گاه گاه مي­ ديدند؛ نه پيوسته و به صورت عادي[2]. درباره ی چگونگي ولادت ايشان مشهورترين نظر، سخنان ارزشمند بانوي بزرگوار ، حضرت حكيمه(س) عمه ی امام عسكري(ع) است. شيخ صدوق(ره)، اين حادثه بزرگ را از زبان او چنين آورده است: امام حسن عسكري(ع) مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود:‌اي عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه ی شعبان است و خداي تعالي امشب حجّت خود را ـ كه حجّت او در روي زمين است ـ ظاهر سازد. گفتم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدايت شوم! اثري از حمل در او نيست، فرمود: همين است كه به تو مي‌گويم. گويد: آمدم و چون سلام كردم و نشستم؛ نرجس آمد و كفش مرا بر داشت و گفت:‌اي بانوي من و بانوي خاندانم! حالتان چطور است؟گفتم: تو بانوي من و بانوي خاندان من هستي، از كلام من ناخرسند شد و گفت:‌اي عمه جان! اين چه فرمايشي است؟ بدو گفتم:‌اي دختر جان! خداي تعالي امشب به تو فرزندي عطا فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است. نرجس خجالت كشيد و حيا نمود.چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار كردم و در بستر خود خوابيدم. در دل شب براي اداي نماز برخاستم و آن را به جاي آوردم؛ در حالي كه نرجس خوابيده بود. براي تعقيبات نشستم و پس از آن نيز دراز كشيدم و هراسان بيدار شدم. او همچنان خواب بود، پس برخاست و نماز گزارد و خوابيد.حكيمه گويد: بيرون آمدم و در جست ‏و جوي فجر به آسمان نگريستم و ديدم فجر اوّل دميده است و او در خواب است. شك بر دلم عارض گرديد، ناگاه ابومحمد از محل خود فرياد زد:‌اي عمه! شتاب مكن كه اينجا كار نزديك شده است. گويد: نشستم و به قرائت سوره های «الم سجده» و «يس» پرداختم. در اين ميان او هراسان بيدار شد و من به نزد او پريدم و بدو گفتم: نام خدا بر تو باد، آيا چيزي احساس مي‌كني؟ گفت:‌اي عمه! آري. گفتم: خودت را جمع كن و دلت را استوار دار كه همان است كه با تو گفتم. حكيمه گويد: من و نرجس را ضعفي فرا گرفت و به ندای سرورم به خود آمدم و جامه را از روي او برداشتم و ناگهان سرور خود (فرزند نرجس) را ديدم كه در حال سجده بوده و مواضع سجودش بر زمين است. او را در آغوش گرفتم، ديدم پاك و نظيف است. ابومحمد فرمود: ‏اي عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وي بردم و او دو كف دستش را گشود و فرزند را در ميان آن قرار داد و دو پاي او را به سينه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وي كشيد. سپس فرمود:‌اي فرزندم! سخن گوي. گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ». سپس بر اميرمؤمنان و ساير امامان(ع) درود فرستاد تا آنكه بر پدرش رسيد و زبان دركشيد».[3]
    پنهاني بودن ولادت؛ يکي از ويژگي­هاي مهم ولادت حضرت مهدي (عج)، مخفي بودن آن است. اين امر در سخنان معصومين(ع) مورد اشاره قرارگرفته و باتعابير متفاوت و فراواني به آن اشاره شده است.ـ امام سجّاد(ع) فرمود: «فِي الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنْ سُنَنِ الانْبِياءِ(ع) ... وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِيمَ ... وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِيمَ فَخَفَاءُ الْوِلادَةِ وَ اِعْتِزَالُ النَّاسِ ...»؛[4] «در قائم ما سنت هايي از انبيا وجود دارد: ... و سنتی از ابراهيم ... و اما از ابراهيم پنهاني ولادت و کناره گيری از مردم...».ـ امام باقر(ع) فرمود: «انْظُرُوا مَنْ تَخْفَي عَلَي النَّاسِ وِلادَتُهُ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ »؛[5] «بنگريد آن کس که ولادتش بر مردم پنهان است، همو صاحب شما است».ـ امام باقر(ع) فرمود: «انْظُرْ مَنْ لا يدْرِي النَّاسُ أَنَّهُ وُلِدَ أَمْ لا فَذَاكَ صَاحِبُكُمْ »؛[6] «بنگريد آن کس که مردم نمی دانند او متولد شده يا نه؛ پس همو صاحب شما است».ـ امام صادق(ع) فرمود: «فِي الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ(ع) فَقُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ قَالَ خَفَاءُ مَوْلِدِهِ...»؛[7] «در قائم سنتی از موسی بن عمران است، گفتم: سنت موسی بن عمران چه بود؟ فرمود: مخفی بودن ولادت او ...». ـ امام صادق(ع) فرمود: «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَعْمَي وِلادَتُهُ عَلَي هَذَا الْخَلْقِ لئلّا يكُونَ لاَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيعَةٌ إِذَا خَرَجَ»؛[8] «ولادت صاحب الامر بر اين خلق پوشيده است تا چون

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ در ساعت ۱۲:۲۹

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  2. صلوات ها 5


  3. #22

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    ظهور کند، بيعت کسی بر گردنش نباشد».ـ امام رضا(ع) فرمود: «...حَتَّي يبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الامْرِ غُلاماً مِنَّا خَفِي الْمَوْلِدِ...»؛[9] «تا اينکه خداوند بر انگيزد جوانی از ما که دارای ولادتی پنهانی است...».ـ امام جواد(ع) در اين باره فرمود: «...و لكن القائم الذي يطهر الله عز و جل به الارض من أهل الكفر و الجحود و يملاها عدلا و قسطا هو الذي تخفي علي الناس ولادته ...»؛[10] «اما قائمی که خدای تعالی به توسط او زمين را از اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و دا د كند، کسی است که ولادتش بر مردم پوشيده...».

    فلسفة مخفي بودن ولادت؛ از روايات استفاده مي‌شود، مهم‌ترين فلسفه ی غيبت «مصون ماندن ايشان از خطر نابودي» است. به اين بيان كه خداوند متعال مي‌دانست اگر امامان پيشين ظاهر شوند، از كشته شدن در امان خواهند بود؛ برخلاف مهدي (عج) كه اگر ظاهر شود، كشته خواهد شد. اگر يكي از پدران مهدي كشته مي‌شد، حكمت و تدبير الهي اقتضا مي‌كرد، ديگري به جاي او نصب گردد؛ ولي اگر مهدي (عج) كشته شود، مصلحت و تدبير امور انسان­ها اقتضا نمي­ كرد كه ، امام ديگري به جاي او نصب گردد. ابو بَصِير از امام صادق(ع) نقل كرده است: « صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَغِيبُ وِلادَتُهُ عَنْ هَذَا الْخَلْقِ لِئَلا يكُونَ لاحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيعَةٌ إِذَا خَرَجَ وَ يصْلِحُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ»؛[11] «ولادت صاحب الامر بر اين مردم نهان است تا چون خروج کند، بيعت هيچ کس بر گردنش نباشد و خدای تعالی امر وی را در يک شب به سامان رساند». مخفي بودن ولادت، درباره برخی از بزرگان نقل شده كه مي‌توان از آن جمله به ولادت مخفيانه ابراهيم خليل(ع) از ترس كشته شدن به دست پادشاه زمانش و نيز به ولادت پنهاني موسي بن عمران(ع) از ترس كشته شدن به دست فرعون اشاره كرد.به همين جهت شيخ طوسي(ره) ، ولادت پنهاني حضرت مهدي(ع) را امري عادي و معمولي دانسته، مي‌نويسد: «اين نخستين وآخرين حادثه نبوده و در طول تاريخ بشري، نمونه­ هاي فراوان داشته است».[12]اين حقيقت را صاحب منتخب الاثر اين گونه بيان کرده است: «راز مخفي نگه داشتن ولادت مهدي (عج) اين بود: خلفاي بني عباس، از طريق رواياتي که پيامبر(ص) و ائمة طاهرين(ع) نقل شده بود، می‌دانستند دوازدهمين امام، همان مهدي است که زمين را پر از عدل و داد مي‌کند و دژهاي گمراهي و فساد را در هم مي‌کوبد. دولت جباران را سرنگون مي‌سازد و طاغوت را به قتل مي‌رساند و خود، امير مشرق و مغرب جهان مي‌شود. چون اين امر را می‌دانستند، در صدد بر آمدند تا اين نور را خاموش کنند و او را به قتل رسانند. از اين رو، جاسوسان و مراقباني چند گماشتند؛ حتي قابله هايي را مأمور کردند تا داخل منزل امام عسکري(ع) را زير نظر بگيرند. ليکن خداوند، در هر حال، نور هدايت را پاينده خواهد داشت. اين بود که خدا به اراده ی خويش، دوران بارداري مادر او را پنهان ساخت. مورخان گفته اند: معتمد عباسي به قابله‌ها امر كرده بود تا وقت و بي وقت، سرزده، وارد خانه ی سادات شوند ـ به ويژه خانه ی امام حسن عسکري(ع) ـ و در درون خانه بگردند و تفتيش کنند و از حال همسر او باخبر گردند و گزارش دهند. اما آنان از هيچ چيز آگاه نگشتند. خداوند درباره ی حضرت مهدي (عج)، همان کار را کرد که در باره ی موسي(ع) کرد؛ چنان که دشمنان حضرت مهدي (عج) نيز، همان روش فرعوني و سياست فرعوني را دنبال کردند. فرعون دانست که زوال سلطنت او به دست مردي از بني اسرائيل خواهد بود. اين بود که بازرساني گماشت تا زنان حامله ی بني اسراييل را زير نظر گيرند و کودکاني را که متولد مي‌شوند، تحت مراقبت شديد قرار دهند و اگر کودک پسر بود، او را بکشند. بدين گونه کودکان بسياري را کشتند تا موسي پديد نيايد. چنان که در قرآن کريم ذکر شده است[13] و با اين همه خداي متعال، پيامبر خود موسي(ع) را حفظ کرد و ولادت او را مخفي داشت. سپس به مادر موسي امر فرمود: تا او را در صندوقي گذارد و به نيل سپارد.[14] در احاديث بسياري آمده است: حضرت مهدي (عج) شباهت­هايي به حضرت ابراهيم(ع) و حضرت موسي(ع) دارد».[15]


    2. اثبات ولادت حضرت مهدي (عج)
    ولادت حضرت مهدی (عج) ، هر چند به دلايلي مخفيانه صورت گرفت و باعث شد تا عده ­اي آن را انكار كنند؛ اما شيعه براي اثبات ولادت آن حضرت، ادله ی فراواني اقامه کرده است.
    الف. نويد امام عسکري(ع) به ولادت مهدي (عج)؛ در روايتی آمده است: امام حسن عسكري(ع) گاهی، نويد مولودش را به ياران خاص مي­داد: «... سيرزقني الله ولداً بمنه و لطفه»؛[16] «به زودي خداوند به مَنّ و کرمش، به من فرزندي ارزاني خواهد داشت».و نيز: در نويدي به همسر بزرگوار خود حضرت نرجس(س) چنين فرمود: «سَتَحْمِلِينَ وَلَداً وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي»؛[17] «در آينده‌اي نزديک داراي فرزندي خواهي شد. نامش محمد است. او قائم از بعد من است».
    ب. خبر دادن امام عسكري(ع) از ولادت مهدي (عج)؛ امام حسن عسكري(ع) پدر بزرگوار حضرت مهدی (عج) در روايات فراواني، براي ياران ويژه، به ولادت فرزند خود تصريح کرده است.احمد بن اسحاق مي‌گويد: از امام عسكري(ع) شنيدم كه مي­ فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْيا حَتَّي أَرَانِي الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِي أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) خَلْقاً وَ خُلْقاً يحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فِي غَيبَتِهِ ثُمَّ يظْهِرُهُ فَيمْلا الارْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً »؛[18] «سپاس از آن خدايي است که مرا از دنيا نبرد تا آنکه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق شبيه‌ترين مردم به رسول خدا است. خداي تعالي او را در غيبتش حفظ فرمايد؛ سپس او را آشکار کند. او زمين را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که مملو از جور و ستم شده باشد».ابوهاشم جعفري مي­گويد: به امام عسكري(ع) عرض كردم: بزرگواري تان مانع از آن مي ­شود تا از شما پرسش کنم؛ اجازه بفرماييد از شما چيزی بپرسم. آن حضرت فرمود: هر آنچه مي‌خواهي بپرس. عرض كردم:‌اي آقاي من! آيا براي شما فرزندي هست؟ فرمود: آري. پس گفتم اگر براي شما حادثه­ اي پيش آيد، كجا به ­دنبال او باشيم؟ فرمود: «بِالْمَدِينَةِ» (در مدينه). ابراهيم بن ادريس مي­گويد: امام عسكري(ع) گوسفندي به من داد و فرمود: «عُقَّهُ عَنِ ابْنِي فُلانٍ وَ كُلْ وَ أَطْعِمْ أَهْلَكَ»؛ «اين را برای فرزندم فلان عقيقه کن و خود و نزديکانت از آن بخوريد». سپس دو گوسفند داد و فرمود: «عُقَّ هَذَينِ الْكَبْشَينِ عَنْ مَوْلاكَ وَ كُلْ هَنَّأَكَ اللَّهُ وَ أَطْعِمْ إِخْوَانَكَ»؛[19] «اين دو گوسفند را از مولای خود عقيقه کن ؛ و بخور ـ که خداوند بر تو گوارا نمايدـ و به برادران دينی خود نيز از آن بده».

    ج. خبر حكيمه (عمه امام عسكري(ع)) از ولادت آن حضرت(عج)؛ حكيمه دختر امام جواد(ع) و عمه امام حسن عسكري(ع)، از زنان والا مقام نزد امامان(ع) بوده است. وي به دستور مستقيم امام عسكري(ع)، در شب ولادت حضرت مهدي (عج) حضور داشت و بخش فراواني از روايات ولادت آن حضرت، از سوي اين بانوي بزرگوار نقل شده است. ايشان تنها كسي بود كه در جريان تمام رخدادهاي شب ولادت آن حجّت الهي قرار داشت و روايت تولد حضرت مهدي (عج) از طريق وی نقل شده است.

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ در ساعت ۱۲:۳۲

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  4. صلوات ها 5


  5. #23

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    د. خبر نسيم و ماريه (خادمان بيت امامت)؛ ايشان دو تن از خدمتگزاران بيت شريف امامت بوده ‏اند و از روايات استفاده مي‏شود كه آنان در شب ولادت در خانه امام عسكري(ع) حضور داشته‏اند. شيخ طوسي و شيخ صدوق با ذكر سند مي‏نويسند:نسيم و ماريه گويند: «أَنَّهُ لَمَّا سَقَطَ صَاحِبُ الزَّمَانِ(ع) مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ سَقَطَ جَاثِياً عَلَي رُكْبَتَيهِ رَافِعاً سَبَّابَتَيهِ إِلَي السَّمَاءِ ثُمَّ عَطَسَ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ دَاحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنَا فِي الْكَلَامِ لَزَالَ الشَّكُّ»؛[20] «چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنيا آمد، دو زانو بر زمين نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند كرد. آن­گاه عطسه كرد وفرمود: «اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَي اللَّهُ عَلي مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ». ستمكاران پنداشته‏اند كه­ حجّت خدا از ميان رفته است، اگربراي­ما اذن در كلام­ بود، شك­ زايل مي‏گرديد».همچنين نسيم خادم می­گويد: پس از ده شب از ولادت صاحب الزمان(ع) بر ايشان وارد شدم؛ پس عطسه كردم. آن حضرت فرمود: «يرْحَمُكِ اللَّهُ»؛ از اين فرمايش شادمان شدم. آن گاه ايشان فرمود:
    «أَلا أُبَشِّرُكِ فِي الْعُطَاسِ هُوَ أَمَانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَيامٍ»؛[21] «آيا تو را در باره عطسه کردن نويد ندهم؟ آن تا سه روز امان از مردن است».
    هـ . گزارش عده فراواني از بزرگان شيعه؛ موارد فراواني از سخنان شيعيان و اصحاب ائمه(ع) در دست است كه در آن، خبر از ديدن آن حضرت پس از ولادت به چشم مي­ خورد. «اَبُوالادْيان» يكي از خدمتكاران بيت شريف امام حسن عسكري(ع) بود كه علاوه بر حضور در بيت آن بزرگوار، متصدي امور نامه‏هاي آن حضرت و بردن آنها به شهرهاي مختلف بود. او يكي از كساني است كه روايت شهادت امام عسكري(ع) و نماز خواندن حضرت مهدي (عج) بر آن حضرت را ذكر كرده است.[22]

    و. گزارش برخي از دانشمندان اهل سنّت از ولادت آن حضرت؛ اغلب اهل سنّت ـ آن گونه كه شيعه باور دارند ـ اعتقادي به تولد مهدي موعود ندارند؛ اما دانشمنداني چند از ايشان علاوه بر تصريح و يا اشاره به ولادت آن حضرت در سال 255هـ او را همان موعود مورد اشاره در كلام پيامبر اكرم(ص) دانسته ­اند.
    افرادی كه در نوشته­ هاي خود به ولادت حضرت مهدي (عج) اشاره كرده ­اند، دو دسته هستند:[23]
    يک.
    كساني كه ولادت حضرت مهدي (عج) را گزارش كرده؛ ولي نسبت به موعود بودن او ساكت مانده­ اند.[24]1ـ1. ابن اثير (م 630 هـ) ، در كتاب الكامل في التاريخ درباره حوادث سال 260 چنين مي‌نويسد: «در اين سال، ابومحمد علوي عسكري وفات كرد. او يكي از دوازده امام مذهب اماميه و پدر محمّد است كه معتقدند او منتظر مي‌باشد».[25]1-2. ابن خلكان (م681هـ ) در كتاب وفيات الاعيان می‌گويد: «ابوالقاسم محمد بن حسن عسكري، فرزند علي الهادي، فرزند محمد الجواد كه پيشينيان او ذكر شد. بر اساس اعتقاد اماميه، دوازدهمين از دوازده امام و معروف به «الحجة» است... ولادتش در روز جمعه نيمه شعبان سال 255هـ بود».[26]1ـ3. ذهبي (م748 هـ ) در كتاب العبر گويد: « در آن سال(يعني 256 هـ) محمّد فرزند حسن، فرزند علي الهادي، فرزند محمد الجواد، فرزند علي الرضا، فرزند موسي الكاظم، فرزند جعفر الصادق علوي حسيني، ابوالقاسم به دنيا آمد كه رافضي‌ها او را «الخلف الحجة» و «مهدي منتظر» و «صاحب الزمان» لقب داده اند و او آخرين از دوازده امام است».[27]
    دو. كساني[از اهل سنت] كه علاوه بر گزارش ولادت آن حضرت، تصريح به موعود بودن آن حضرت
    نموده ­اند (البته اين دسته در نهايت اقليت هستند):2ـ1. كمال الدين محمد بن طلحة شافعي (م652هـ) در كتاب مطالب السئول گويد: «ابوالقاسم محمد بن حسن خالص، پسر علي متوكل، پسر قانع، پسر علي الرضا، پسر موسي الكاظم، پسر جعفر الصادق، پسر محمد الباقر، پسر علي زين العابدين، پسر حسين الزكي، پسر علي المرتضي اميرالمؤمنين، پسر ابوطالب، مهدي، حجّت، خلف، صالح، المنتظر(ع) و رحمت و بركات خداوند بر او باد».[28]2ـ2. نور الدين علي بن محمد بن صباغ مالكي(م855 هـ ) فصل دوازدهم از كتاب الفصول المهمّة را با اين عنوان آورده است: «در شرح حال ابوالقاسم حجت، خلف صالح، پسر ابومحمد حسن خالص، او امام دوازدهم است»در اين فصل به گفته گنجي شافعي چنين احتجاج مي‌كند: «از جمله چيزهايي كه دلالت مي­ كند مهدي از هنگام غيبتش تاكنون زنده و باقي است، كتاب و سنّت است. در بقاي او هيچ مانعي نيست؛ همانند باقي ماندن عيسي بن مريم و خضر و الياس از اولياي خدا و دجال كور و ابليس ملعون از دشمنان خدا».سپس دلايل خود را از كتاب و سنّت بيان مي‌كند و تاريخ ولادت، دلايل امامت، گوشه هايي از اخبار زندگاني، غيبت، مدت دولت كريمه، كنيه، خاندان و مطالب ديگري از حضرت مهدي (عج) را به تفصيل ذكر مي‌كند.[29]
    زمان ولادت؛ مطابق روايت‏هاي بسياري از شيعه و برخي از اهل سنّت، ميلاد خجسته امام عصر (عج) در شب نيمه شعبان 255 هـ واقع و باعث مزيد فضيلت اين شب مبارك شده است. البته عده اندكي، زمان‌هاي ديگري را نيز نقل كرده اند.[30]عصام از كليني از علي بن محمد نقل كرده است: «وُلِدَ الصَّاحِبُ(ع) فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَينِ»؛[31] «صاحب(ع) نيمه شعبان 255 هـ به دنيا آمد».
    درباره ی چگونگي زندگي حضرت مهدي (عج) در دوران پدر بزرگوارشان
    ، احتمالات مختلفي ذكر شده است؛ از جمله:

    الف. او تا آخرِ عمرِ امام عسكري(ع) ، در سامرا زندگي كرده است.ب. مدتي پس از ولادت، براي حفاظت و رشد، به مدينه برده شد.
    الف. دلايل احتمال نخست:
    1. رواياتی كه بيانگرتهنيت شيعيان، بر امام عسكري(ع) است: ابو الفضل حسين بن حسن علوي گويد: «دخلت علي ابي محمد بسر من رأي فهنأته بسيدنا صاحب الزمان(ع) لما ولد»؛[32] «در سامرا، به منزل امام حسن(ع) رفتم و ولادت سرورمان، صاحب الزمان(ع) را به وي تبريك گفتم».2. رواياتي كه از زبان حكيمه خاتون، بر ديدن آن حضرت در خانه امام حسن عسكري(ع) دلالت دارد.3. رواياتي كه بيانگر ديده شدن حضرت مهدي (عج) از سوی گروهي از اصحاب در منزل امام عسكري(ع) است.
    ب.
    دلايل احتمال دوم:بر اساس اين احتمال، آن حضرت مدتي پس از ولادت، به جهت مسائل امنيتي به ناگزير سامرا را ترك كرد و به­ مدينه منوره برده شد. برای تأييد اين ديدگاه به ­روايات و گزارش­های چندي اشاره شده است: ابوهاشم جعفري گويد: به امام حسن عسكري(ع) عرض كردم: بزرگواري شما مانع از آن است كه من از شما پرسش كنم؛ اجازه می‌دهيد چيزی بپرسم! حضرت فرمود: بپرس؛ گفتم: آقاي من! آيا براي شما فرزندي هست؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاق ناگواري براي شما رخ داد، در كجا او را جست‏ وجو كنم؟ فرمود: «در مدينه».[33]از اين روايت

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ در ساعت ۱۲:۳۶

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  6. صلوات ها 4


  7. #24

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    استفاده می­ شود آن حضرت پس از ولادت، مدت نامعلومي در زادگاه خود سپري كرده است؛ آن گاه قبل از شهادت پدر خود به مدينه رفته است.البته وجود روايت‌هاي مختلف، مبني بر ديده شدن حضرت مهدي(ع) در زمان­هاي مختلف در دوران حيات امام عسكري(ع) و نماز خواندن ايشان بر پيكر مطهر پدر، اين احتمال را ضعيف مي ­نمايد. علاوه بر اينكه، در اين روايت اشاره شده است: پس از رخ دادن حادثه ­اي براي امام عسكري(ع) (شهادت آن حضرت)، از مهدي(ع) در مدينه جست و جو شود. مؤيد اين سخن، رواياتي است كه ­جايگاه حضرت را درمدت غيبت، در مدينه منوره ذكر كرده ­اند.ابوبصير از امام صادق(ع) روايت كرده است: «لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِنْ غَيبَةٍ وَلابُدَّ لَهُ فِي غَيبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ ونِعْمَ المَنْزِلُ طَيبَةُ وَما بِثَلاثينَ مِنْ وَحْشَةٍ»؛[34] «صاحب اين امر ناگزير از غيبتي است و در اين مدت ناچار از گوشه ‏گيري و كناره جويي از ديگران است و طيبه (مدينه) خوش منزلي است و با وجود سي تن (يا به همراهي سي نفر) در آنجا وحشت و ترسي نيست».بنابراين حضرت مهدي (عج) ، در نهان مي­ زيست و مردم به طور عموم از او خبر نداشتند. در اين مدت جز تني چند، كسي او را نديده بود تا اينکه روزِ در گذشتِ امام يازدهم (روز هشتم ماه ربيع ­الاول سال 260 هـ) فرا رسيد. در اين روز، چهار امر باعث شد تا حضرت مهدي (عج)، خود را به گروهي از مردم بنماياند و كساني كه براي مراسم تشييع و خاك سپاري امام يازدهم حاضر شده بودند، او را ببينند:
    يکم. بايد امام بر جنازه ی امام نماز گزارد. حضرت مهدي (عج) براي رعايت اين سنّت الهي و سرِّ رباني، می ­بايست ظاهر شود و بر پيكر پدر نماز گزارد.
    دوم. مانع اين شود كه كسي از سوي خليفه بيايد و بر پيكر امام نماز بخواند و سپس جريان امامت ختم شده اعلام گردد. در نهايت خليفه ستمگر عباسي، وارثِ امامت ِ شيعي معرفي شود!!
    سوم. از روي دادن انحراف داخلي در جريان امامت جلو گيری شود؛ زيرا جعفر بن علي الهادي، معروف به جعفر كذّاب (برادر امام عسكري(ع))، در صدد ادعاي امامت بود و
    می­ خواست بر پيكر آن حضرت نماز گزارد.
    چهارم.
    ادامه ی جريان امامت و ولايتِ آن حضرت تثبيت شود و بر معتقدان معلوم گردد كه پس از امام حسنِ عسكري(ع) ، امام دوازدهم، حامل اين وراثت معنوی و ولايت ديني و دنيايي است. او تولد يافته و موجود است.بر اين اساس مردمي كه براي انجام مراسم آمده بودند، ناگاه كودكي خردسال را ديدند که در نهايت شكوه و حشمت همچون خورشيدي فروزان، از اندرون منزل خارج شد و عمويش جعفر را ـ كه آماده ی نماز گزاردن بر پيكر پيشواي يازدهم شده بود ـ به يك سو زد و بر پيكر پدر نماز گزارد.[35]

    پاسخ به برخي پرسش‌ها و شبهات
    از آنجايي كه مخفي بودن ولادت حضرت مهدي (عج) ، پرسش‌هاي فراواني را در ذهن­ها به وجود آورده، بسيار مناسب است به پاره ­اي از آنها (با توجه به ديدگاه دانشمندان بزرگ شيعه) پاسخ داده شود.شيخ مفيد(ره) دركتاب ارزشمند الفصول العشرة با بياني كوتاه و جامع، به­ برخي ازاين پرسش­ها پاسخ داده است.
    شبهه ی اول: پنهان بودن تولد مهدي پسر حسن بن علي(ع) از افراد خانواده و ساير مردم و ادامه ی پنهان زيستي اش، بر خلاف عرف و عادت است.
    پاسخ: اين شبهه بسيار سست و بي اساس است؛ زيرا چنين كاري، خارج از متعارف و يا مخالف عادت نيست؛ بلكه عقل و برهان چنين عملي را در پاره‌اي از اوقات ضروري مي‌داند و تاريخ نظاير آن را در فرزندان «پادشاهان» و «دولت مردان» به خاطر پاره‌اي از مصالح حياتي تأييد مي‌كند. ... همان گونه كه اين امر درباره عده‌اي از پادشاهان «ايران»، «روم» و «هند» نقل شده است.تمام تاريخ نويسان اسلامي و غير اسلامي، نقل كرده اند كه ولادت «ابراهيم خليل» از ترس كشته شدن به دست پادشاه زمانش، به گونه‌اي بود كه احدي از خويشان او بر آن آگاهي نيافت. ولادت «موسي بن عمران» نيز از ترس كشته شدن به دست «فرعون»، پنهاني انجام گرفت و قرآن به صراحت بيان مي‌كند كه «مادر موسي»، او را در ميان صندوقي نهاده، به ميان دريا انداخت. او از طريق وحي اطمينان يافته بود فرزندش سالم خواهد ماند و اين كار را به جهت حفظ مصالح موسي انجام داد.با توجّه به اين مطالب آيا مي­توان امكان پنهان ماندن ولادت حضرت مهدی (عج) را از خويشاوندان و دوستان، انكار كرد و اين كار را خلاف عقل وعادت دانست؟! حال اينكه عوامل پنهان كردن ولادت او، به مراتب بيشتر از عوامل پنهان شدن ولادت افراد ياد شده بوده است.اما اينكه هيچ كس از وجود پسري براي «حسن بن علي» خبر نداده، مطلبي بسيار نادرست و مخالف با واقع است؛ بلكه اطمينان به وجود فرزندي به نام مهدي (عج) براي «حسن بن علي» بيشتر از اطميناني است كه درباره ی وجود ساير فرزندان افراد از راه‌هاي متعارف حاصل مي­ گردد.
    شبهه ی دوم: «جعفر بن علي» تولد فرزندي براي برادرش را به شدت انكار كرد و به همين جهت پس از مرگ وی، اموالش را تصاحب نمود ... و ريختن خون كساني را كه ادعاي پسري براي برادرش مي‌كردند، جايز شمرد!
    پاسخ: اين انتقاد نيز از چند جهت مردود است: استدلال به عمل يك شخص، در صورتي صحيح و پذيرفتني است كه آن شخص از خطا و اشتباه به دور باشد و هرگز گناهي از او سر نزند. همگان در اين امر اتفاق دارند كه «جعفر بن علي» اين مقام را نداشت و وجود او به عنوان فرزند امام(ع) ، اين مقام(عصمت از گناه) را براي او ممكن نمي­ كرد. در گذشته نيز افراد فراواني، فرزند پيامبران و صالحان بوده اند؛ اما گناهان بزرگي مرتكب شده ­اند!!انكار «جعفر» نسبت به فرزند برادرش، بسيار طبيعي و بر طبق انتظار است؛ زيرا حسن بن علي(ع) داراي اموال فراوانی بود كه اگر به دست «جعفر» مي­ رسيد، مي­توانست به وسيله آن به تمام خواسته ­هاي نفساني و آرزوهاي مادي خود برسد. از طرفی امام عسکری(ع)، در انظار شيعيان داراي آن چنان مقام ارجمند و والايي بود كه شيعيان او را در همه ی امور، بر خود مقدم داشته و در برابر او مطيع و فرمانبردار بودند. خشنودی او را رضاي خداوند و خشم او را غضب خداوند مي­ دانستند. آن حضرت در زمان خود مرجع و مسؤول امور مادي و معنوي شيعيان بود و آنان خمس و زكات اموال خود را به عنوان يك وظيفه ی ديني، به او يا به وكيلش تقديم مي‌كردند تا به افراد مستحق برساند. جعفر مي­ دانست شيعيان اين عمل را پس از «حسن بن علي» با جانشين او انجام خواهند داد.حال آيا با وجود اين همه انگيزه ­هاي مختلف براي انكار «مهدي»، باز هم مي­توان به انكار جعفر استدلال كرد و انكارش را شاهدي بر درستي مدعاي خود دانست؟!تاريخ نويسان گوشه ­ای از رفتارهای اخلاقي و عواملي را نقل كرده اند كه موجب انكار جعفر نسبت به مهدي(ع) فرزند برادرش گرديد و او را وادار كرد خليفه وقت را نسبت به جانشين حسن و شيعيانش تحريك كندو...
    شبهه ی سوم:
    «حسن بن علي» در هنگام مرگ مادر خود «حديث، ام الحسن» را وصيّ و سرپرست جميع اوقاف و اموال خود قرار داد و اختيار تصرف در آنها را به او واگذار کرد. اين خود دليل بر آن است كه آن حضرت فرزندي نداشته است.
    پاسخ: اين شبهه نيز سست و بي اساس است و نمی توان به آن در انكار فرزند حسن بن علي(ع) اعتماد كرد. وصيت امام حسن(ع) به مادرش، مؤيد اين مطلب است كه وي مي­ خواسته، ولادت و وجود فرزندش را پنهان نگه دارد و از ريختن خونش به دست حاکمان جور جلوگيري كند. اگر در وصيت، نامي از فرزند خود مي ­برد و يا شخصاً به او وصيت مي­كرد، نقض غرض مي ­شد و هدف نهايي (حفظ كردن مهدي (عج) براي زمان لازم و مناسب) به دست نمي­ آمد. به خصوص آنكه امام عسکری(ع) مجبور گرديد، اسامي درباريان نزديک خليفه (مانند «واثق» و «محمد بن مأمون» و «فتح بن عبد ربه» و ...) را در وصيت نامه درج كند، تا اين وصيت از نظر دولت عباسي، معتبر باشد و موجب حساسيت آنها نسبت به فرزندش و سبب كوشش آنان براي پيدا كردنش نگردد. ضمناً شيعيان را از تهمت اعتقاد به وجود فرزندي براي خود و نيز از اعتقاد به امامتش برهاند.[36] البته چنين حركتي، قبلاً نيز به دلايلي از ائمه(ع) صورت گرفته بود.[37]


    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ در ساعت ۱۲:۴۰

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  8. صلوات ها 4


  9. #25

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    منابع براي پژوهش:
    1. جمعي از نويسندگان، چشم به راه مهدي (عج)، چ دوم، (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1378 هـ .ش).
    2. سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، (انتشارات مسجد جمكران،قم، 1380 هـ . ش).
    3. شيخ مفيد، فصول العشرة في الغيبة (10 انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت حضرت مهدي (عج))، ترجمه محمد باقر خالصي، (انتشارات راه امام، تهران، بي تا).
    4. لطف­الله صافي گلپايگاني، امامت و مهدويّت، (انتشارات حضرت معصومه3، قم، 1377 هـ .ش).
    5. قزويني، سيد محمدكاظم، امام مهدي (عج) از ولادت تا ظهور، ترجمه حسين فريدوني، (نشر آفاق، تهران 1379هـ .ش).

    [1] . جمعي از نويسندگان، چشم به راه مهدي (عج)، ص 318.[2] . محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، صص 21ـ22. (با تصرف)[3] . كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 1؛ همچنين ر.ك: كتاب الغيبة، ص 238؛ كشف‏الغمة، ج 2، ص449.[4] . شيخ صدوق(ره)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص567.[5] . همان، ج1، ص325، ح2.[6] . نعماني، الغيبة، ص168.[7] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص340، ح18.[8] . همان، ص479، ح1.[9] . كليني ، كافي، ج1، ص341.[10] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص377، ح2.[11] . همان، ص480، باب 44، ح5.[12] . محمد بن حسن طوسي(ره)، كتاب الغيبة، ص77، ح105.[13] . اعراف (7)، آيه14.[14] . قصص(28)، آيه7.[15] . لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص353.[16] . مجلسي(ره)، بحار الانوار، ج50، ص313.[17] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص408، ح4.[18] . همان.[19] . بحار الانوار، ج51، ص22؛ ر.ك: كتاب الغيبة، ص245.[20] . كتاب الغيبة، ص 244، ح 211؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 5؛ همچنين ر.ك: الخرائج والجرائح، ج 10، ص 457، ح 2.[21] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص430، ح5.[22] . همان، ج2، ص475؛ باب 43،ح 25. همچنين ر.ك: منتخب الأنوار المضيئة، ص 157؛ الخرائج والجرائح، ج 3، ص1101.[23] . در اينجا تنها به موارد اندكي اشاره شده است. براي تفصيل بيشتر ر. ك: لطف اللّه صافي گلپايگاني، منتخب الاثر؛ سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ص185 تا ص 200؛ همو، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق، مهدي عليزاده، ص188 تا 198.[24] . برخي از اهل سنّت که ولادت حضرت مهدي(ع) را گزارش کرده اند، تنها آن را از ديدگاه شيعه بيان کرده اند، در حالي که عده اي گمان کرده اند کساني که ولادت آن حضرت را نقل کرده اند بر اين باور هستند که آن حضرت به دنيا آمده است.[25] . سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ص186، به نقل از: الكامل في التاريخ، ج7، ص274 در پايان حوادث سال 260 هـ . ق.[26] . همان به نقل از: وفيات الاعيان، ج4،ص176، ح562.[27] . همان.[28] . مطالب السؤول، ج2، ص79، باب 12.[29] . ابن صباغ مالكي، الفصول المهمة، ص287.[30] . ر. ك: كافي، ج1، ص329؛ كتاب الغيبة، ص231.[31] . كافي، ج 1، ص 514؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 424؛ كتاب الغيبة، ص 147.[32] . كتاب الغيبة، ص229؛ بحار الانوار، ج51، ص17.[33] . كتاب الغيبة، ص 232، ح 199، كافي، ج 1، ص 328، ح 2.[34] . كافي، ج 1، ص 340؛ الغيبة، ص 188، ح 41؛ كتاب الغيبة، ص 162، ح 121.[35] . ر.ک: خورشيد مغرب، ص24 و 25.[36] . شيخ مفيد، فصول العشرة في الغيبة (10 انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت حضرت مهدي (عج))، ترجمه محمد باقر خالصي، صص 18 ـ 48. (با تصرف و تلخيص)[37] . ر. ك: داستان وصيت امام صادق(ع).

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  10. صلوات ها 2


  11. #26

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192

    6-نام حضرت مهدی(عج)




    نام حضرت مهدی(عج)


    پيش درآمد
    در آموزه‌هاي اعتقادی شيعه، «مهدويّت»، از پر رمز و رازترين معارف اعتقادي است. از ولادت پنهان حضرت مهدي (عج) گرفته، تا پنهان زيستي او؛ از چگونگي زندگي آن حضرت گرفته تاعمر طولاني اش؛ از چگونگي غيبت ايشان گرفته تا ظهور، قيام و حكومت جهاني بر كره ی زمين و... اينها، اسراري است كه بر عموم مردم، پوشيده مانده و برخي جزو اسرار الهي تلقي شده است. يكي از اين موارد، نام بردن آن حضرت به نام مخصوص (م ح م د) است. اين بحث همواره مورد توجه دانشمندان و بزرگان شيعه بوده و در روايات فراواني از معصومين(ع) مورد اشاره قرار گرفته است. وجود روايات متعارض در اين موضوع، باعث شده نظرات مختلفي ارائه گردد. گروهي با استناد به رواياتي كه ناظر به تحريم مي‏باشند، بردن نام خاص آن حضرت را، ممنوع و حرام دانسته‏اند. عده‏اي جواز را مقيد به زمان غير از تقيه و ترس دانسته و برخي نيز با استناد به رواياتي كه در آنها نام آن حضرت به صراحت ذكر شده، قائل به جواز شده اند. بنابر اين مي­توان مستند روايي ديدگاه­هاي فوق را چنين بيان کرد:
    1. رواياتي که حرمت را مربوط به هر زمان و هر مكان دانسته است؛2. رواياتي كه حرمت را تا زمان ظهور حضرت مهدي(ع) دانسته است؛3. رواياتي كه نام بردن را تنها در شرايط تقيه و ترس بر آن حضرت، جايز نمي داند؛4. رواياتي كه بدون هيچ قيدي، نام بردن را جايز مي‌داند و ائمه(ع) و يارانشان نيز در آنها تصريح به نام آن حضرت كرده ­اند.

    انواع روايات درباره ی نام بردن حضرت مهدی (عج) به نام خاص
    يک. روايات عدم جواز به صورت مطلق؛ روايات دسته اول را مي‌‏توان به گروه ­هايي چند تقسيم كرد:

    1ـ1. نام بردن حضرت با نام مخصوص برابر با كفر است:محمدبن يعقوب كليني در كافي با ذكر سند از امام صادق(ع) نقل كرده است: «صاحِبُ هَذاالاَمْرِلايسَمّيهِ بِاسْمِهِ اِلاَّكافِرٌ»؛[1] «صاحب ­اين امر كسي­ است كه جزكافر، نام او را به ­اسم خودش نبرد».اين حديث را شيخ صدوق در كمال الدين و تمام النعمة[2] و مسعودي در اثبات الوصية[3] نقل كرده ‏اند و اگر در منابع بعدي نيز ذكر شده، عمدتاً از اين منابع است.اين روايت صريح در حرمت است؛ اگر چه عده ‏اي آن را حمل بر مبالغه كرده‏اند. برخي از شارحان كافي، درباره ی اين حديث گفته اند: شايد مراد از كافر در اين روايت، كسي باشد كه اوامر الهي را ترك و نواهي او را انجام مي‌دهد؛ نه كسي كه منكر پروردگار و يا مشرك به او است. شايد اين مختص به زمان تقيه باشد؛ چرا كه رواياتِ فراواني، به نام آن حضرت تصريح كرده است.[4]برخي ديگر از شارحان، همچنان بر استفاده ی حرمت، از اين گونه روايات پافشاري کرده ­اند.[5]1ـ2. نام بردن ايشان جايز نيست؛ همان گونه كه ولادت ايشان، مخفي است:صدوق(ره) در كمال الدين و تمام النعمه از امام كاظم(ع) نقل كرده است: «...ذَلِكَ اِبْنُ سَيدَةِ الاِماءِ الذي تخفي عَلَي النَّاسِ وِلادَتُهُ، وَلا يحِلُّ لَهُمْ تَسْمِيتُهُ...»؛[6] «او فرزند سرور كنيزان است؛ كسي كه ولادتش بر مردمان پوشيده و ذكر نامش بر آنها روا نيست...».در اين دسته از روايات به دو چيز اشاره شده است: يكي مخفي بودن ولادت و ديگري حرمت نام بردن حضرت با نام خاص. اگرچه ولادت آن حضرت بر عموم مردم پوشيده بود؛ ولي عده ای از اين امر آگاه بودند. بنابراين مي‌توان احتمال داد، اين عدمِ جواز، براي همه مردم نيست. از طرفی مرجع ضمير در «وَلايحِلُّ لَهُمْ» به «الناس» برمي ­گردد؛ يعني، بر كساني كه ولادت آن حضرت بر آنها پوشيده است؛ از اين رو نام بردن، براي ايشان نيز جايز نيست. با وجود اين احتمالات، نمي­توان گفت كه اين روايت صريح در حرمت مطلق است.1ـ3. نام بردن آن حضرت جايز نيست؛ همان گونه كه جسم ايشان ديدني نيست:داود بن قاسم جعفري گويد: از امام هادي(ع) شنيدم كه فرمود: «الخَلَفُ مِنْ بَعْدي اِبْني الحَسَنُ فَكَيفَ لَكُمْ بِالخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الخَلَفِ؟ فَقُلْتُ: وَلِمَ جَعَلَني اللَّهُ فِداكَ؟ فَقالَ: لاَنَّكُمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَلا يحلُّ لَكُمْ ذِكْرَهُ بِاسْمِهِ قُلتُ فَكَيفَ نَذْكُرُهُ؟ قالَ: قُولُوا: الحُجَةُ مِنْ آلِ مُحَمدٍ(ص)»؛[7] «جانشين پس از من فرزندم حسن است و شما با جانشين پس از جانشين من چگونه خواهيد بود؟ گفتم: فداي شما شوم! براي چه؟ فرمود: زيرا شما شخص او را نمي بينيد و بردن نام او به اسمش بر شما روا نباشد، گفتم: پس چگونه او را ياد كنم؟ فرمود: بگوييد: حجّت از آل محمد(ص)».امام صادق(ع) در جواب كسي كه پرسيد «مهدي از فرزندان كيست»؛ فرمود: «اَلْخامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعَ يغيبُ عَنكُمْ شَخْصُهُ، وَلا يحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيتُهُ»؛[8] «پنجمين امام از فرزندان امام هفتم كه شخص او از ديدگان شما نهان شود و نام بردنش روا نباشد».در اين دسته از روايات نيز به جهت وجود ضماير مخاطب در «يغيبُ عَنْكُمْ» و «لا يحِلّ لَكُمْ»، ممكن است گفته شود، حرمت تنها متوجه مخاطبان آن حضرت بود و اين به دليل فشارهايي است كه از طرف ظالمان بر شيعيان به جهت نام بردن حضرت وارد مي‏کردند.[9] همچنين «يغيب عنكم» به ملاقات­هاي قطعي تخصيص خورده و اين غيبت همگاني نيست؛ بر اين اساس عدم جواز نام بردن نيز تخصيص خورده است. به علاوه رواياتي نيز وجود دارد كه مي‏گويد حضرت مهدي (عج) را در دوران غيبت مي‏بينند.بنابراين از اين دسته روايات، به خاطر وجود احتمالات، نمي توان قطع به حرمت را براي همگان استفاده كرد.1ـ4. نام برنده ی آن حضرت بين مردم ملعون است:با اين مضمون توقيعي از امام عصر (عج) صادر شده است كه مي­فرمايد: «مَنْ سَماني في مَجْمَعٍ مِنَ النَّاسِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ»؛[10] «لعنت خدا بر كسي كه مرا در ميان جمعي از مردم نام برد».در اين روايت نيز احتمالاتي وجود دارد: مقصود روايت، دوران غيبت

    ...



    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ در ساعت ۰۱:۰۳

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  12. صلوات ها 3


  13. #27

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    صغرا است؛ يعني، زماني كه آن حضرت در ميان جمعي حضور مي‏يافتند و اگر كسي نام او را افشا مي‏كرد، موجب فاش شدن اسرار مي‏شد و خطري متوجه آن حضرت مي‏گرديد؛ وگرنه صرف نام بردن ـ بدون اشاره به وجود ظاهري ايشان ـ مايه ضرر و زياني نخواهد شد. احتمال ديگر اينكه مقصود از «في مجمع من الناس» مخالفان و اهل سنّت باشد.
    دو. روايات عدم جواز تا هنگام ظهور؛ محمد بن زياد ازدي از امام موسي بن جعفر(ع) درباره امام غايب(ع) نقل كرده است: «...تَخْفَي عَلَي النَّاسِ وِلادَتُهُ وَ لا تَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِيتُهُ حَتَّي يظْهِرَهُ اللَّهُ فَيمْلا الارْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛[11] «...كسي كه ولادتش بر مردمان پوشيده و ذكر نامش بر آنها روا نيست، تا آن گاه كه خداي تعالي او را ظاهر ساخته و زمين را از عدل و داد آکنده سازد؛ همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد».عبدالعظيم حسني گويد: ... امام هادي(ع) فرمود: «... وَ مِنْ بَعْدِي ابْنِي الْحَسَنُ فَكَيفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قُلْتُ وَ كَيفَ ذَلِكَ قَالَ لانَّهُ لايرَي شَخْصُهُ وَ لا يحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّي يخْرُجَ فَيمْلا الارْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا...»؛[12] « ... و پس از من پسرم حسن است و مردم با جانشين او چگونه باشند؟ گفتم: فداي شما شوم براي چه ؟ فرمود: زيرا شخص او را نمي بينند و بردن نام او روا نباشد؛ تا آنكه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد...»
    سه. روايات جواز بدون بيم خطر؛ در اين دسته از روايات، به علت نام نبردن حضرت اشاره شده است. در اين صورت اگر آن علت وجود نداشته باشد، نهي نيز ساقط است.امام باقر(ع) در جواب ابوخالد كابلي ـ كه از نام حضرت مهدي (عج) پرسيده بود ـ فرمود: «...سَأَلَتني وَاللَّهِ يا اَبا خالِدِ عَنْ سُؤالٍ مُجْهِدٍ، وَلَقَدْ سَأَلْتَني عَنْ اَمْرٍ ما كُنْتُ مُحَدِّثاً بِهِ اَحَداً وَ لَوْ كُنتُ مُحَدِّثاً بِهِ اَحَداً لَحَدَثْتُكَ، وَلَقَدْ سَألْتَني عَنْ اَمْرٍ لَوْ اَنَّ بَني فاطِمةَ عَرَفُوهُ حَرَصُوا عَلي اَنْ يقْطَعُوهُ بَضْعَةً بَضْعَةً»؛[13] «به خدا سوگند ‌اي اباخالد! پرسش سختي پرسيدی كه مرا به تكليف و زحمت مي‌اندازد؛ همانا از امري سؤال كردی كه [هرگز آن را به هيچ كس نگفته‏ام و ] اگر آن را به كسي گفته بودم، مسلماً، به تو مي‏گفتم. همانا تو از من چيزي را سؤال كردي كه اگر بني فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را قطعه قطعه كنند».از روايت ياد شده استفاده می‌شود كه اگر ضرر و خطري بر آن حضرت به وجود نيايد، دانستن و نقل نام آن حضرت، بدون اشكال است.از خود حضرت مهدي (عج) در توقيعي آمده است: «...فَاِنَّهُمْ اِنْ وَقَفُوا عَلَي الاِسْمِ اَذاعُوهُ وَاِنْ وَقَفُوا عَلَي المَكانِ دَلُّوا عَلَيهِ»؛[14] «پس به درستي كه آنان اگر اسم را بدانند، آن را رايج ساخته و اگر بر مكان آگاهي يابند، آن را نشان خواهند داد». شيخ حر عاملي(ره) ذيل اين روايت نوشته است: اين دلالت مي­كند بر اينكه نهي اختصاص به ترس و ترتب مفسده دارد.[15] بنابراين، اين دسته از روايات، داير مدار ترس و تقيّه است و با منتفي شدن آن، حرمت نام بردن نيز منتفي خواهد شد
    چهار. روايات جواز نام بردن؛ بي گمان در روايات فراواني وقتي سخن از حضرت مهدي (عج) ، به ميان آمده، به نام آن حضرت تصريح شده است. در اينجا به بعضي از اين روايات، اشاره مي‌شود:4ـ1. رواياتي كه قبل از ولادت ايشان، به نام مبارك آن حضرت اشاره کرده است:4ـ1ـ1. شيخ صدوق(ره) در كمال الدين و تمام النعمة از حضرت علي(ع)، نقل كرده است: رسول گرامي اسلام(ص) ، نام امامان بعد از حضرت علي(ع) را يكي پس از ديگري براي آن حضرت برشمرد، تا اينكه فرمود: «...مَهْدِي اُمَّتي مُحَمَّدٌ الَّذي يمْلا الارْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً...»؛[16] «مهدي امتم [در ميان ايشان] محمد است كه زمين را از عدل و داد آكنده سازد...»4ـ1ـ2. حضرت علي(ع) از پيامبر(ص) نقل كرده كه ضمن بردن نام ائمه دوازده‏گانه(ع)، فرمود: «...فَاِذا حَضَرَتْهُ (الحسن) الوَفاةَ فَلْيسلِمْها اِلي اِبْنِهِ مُحَمد...»؛[17] «پس هنگام رحلت حسن آن را تسليم به فرزندش محمد می‌کند...». 4ـ1ـ3. در الفضائل نيز شبيه اين روايت آمده و تصريح به نام «محمد» شده است.[18]همچنين در الاحتجاج طبرسي، از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: از جبرئيل شنيدم: «...ثُمَ اِبْنهُ القائِمُ بِالحَقِ مَهْدي اُمتي مُحمد بن الحَسَنِ صاحِبِ الزَّمان...»؛[19] «...سپس فرزندش قائم به حق، مهدي امتم، محمد بن حسن صاحب الزمان...».4ـ1ـ4. در كلام اميرمؤمنان علي(ع) به اين نام، اشاره شده است؛ چنان که شيخ صدوق(ره) در كمال ­الدين و تمام­ النعمة آورده است: حضرت علي(ع) بر فراز منبر درباره حضرت مهدي (عج) فرمود: «...لَهُ اِسْمانِ: اِسْمٌ يخْفي وَاِسْمٌ يعْلَنُ، فَاَمّا الَّذي يخْفي فَأَحْمَدُ، وَاَمَّا الَّذي يعْلَنْ فَمُحَمَّدٌ...»؛[20] «براي او دونام است: يكي نهان وديگري آشكار؛ اما نهان احمد و نام آشكار محمد است».4ـ1ـ5. از موارد ديگري كه قائلان به جواز نام بردن حضرت، بدان اشاره كرده‏اند، حديث لوح حضرت زهرا(س) است. در قسمتي از اين لوح ـ كه هديه‏اي از طرف پيامبر(ص) به حضرت زهرا(س) بود ـ آمده است: «...وَاُكْمِلُ ذلِكَ بِاِبْنِهِ مُحمد رَحْمَةً لِلْعالَمينَ عَلَيهِ كَمال مُوسي وَبَهاءُ عيسي وَصَبْرُ اَيوبُ...».[21] «... و اوصيا را به وجود فرزندش محمد- رحمت برجهانيان- تكميل خواهم كرد؛ كسي كه كمال موسي(ع) و بهاء عيسي(ع) و صبر ايوب(ع) را دارا است...».4ـ1ـ6. شيخ صدوق(ره)، قسمت مربوط به حضرت مهدي (عج) را اين گونه آورده است: «...اَبُوالقاسِمِ مُحَمدُ بْنُ الحَسَنِ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ تَعالي عَلي خَلْقِهِ...»؛[22] «... ابو القاسم همو حجت خداوند متعال بر بندگان است...».خود جابر نيز در مواردي تصريح كرده كه از حضرت مهدي (عج) در آن لوح، به عنوان محمد ياد شده است.4ـ1ـ7. امام باقر(ع) نيز در ذيل آية شريفه: "اِنَّ عِدَةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اِثْنا عَشَرَ..." [23]يك يك نام ائمه را برد تا اينكه فرمود: «...وَاِلي اِبْنِهِ الحَسَن وَاِلي اِبْنِهِ مُحَمَّد الهادي المَهْدي، اِثْنا عَشَرَ اِماماً...»؛[24] «و به فرزندش حسن و به فرزندش محمد هدايت كننده هدايت شده، دوازده امام هستند».4ـ1ـ8. از امام صادق(ع) نيز در مواردي هنگام معرفي حضرت مهدي (عج) به نام «محمد» تصريح شده است؛ چنان که می‌فرمايد: «الخَلَفُ الصَّالِحُ مِنْ وُلْدي هُوَ المَهْدِي، اِسْمُهُ مُحمد وكْنْيتُهُ اَبُوالقاسِمِ يخْرُجُ في آخِرِالزَّمانِ يقالُ لِاُمِّهِ صَقيل»؛[25] «خلف صالح از فرزندانم مهدي است. نامش محمد و كنيه‏اش ابوالقاسم، در آخرالزمان خروج مي‏كند و مادرش صقيل ناميده مي‏شود».شيخ صدوق(ره) شبيه اين

    ...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  14. صلوات ها 3


  15. #28

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    روايت را در كمال الدين و تمام النعمة آورده است.[26]4ـ1ـ9. امام صادق(ع) وقتي خواست در جواب زيد شحام نام امامان معصوم(ع) را برشمرد، فرمود:«نَحْنُ اِثْنا عَشَرَ - هكذا - حَوْلَ عَرْشِ ربِّنا جَلَّ وَعَزَّ فِي مُبتدَءِ خَلقنا اَوَّلِنا محمد وَاَوْسَطُنا مُحمد وآخِرنا مُحمدٌ»؛[27] «ما دوازده تن بدين گونه (اشاره با دست به صورت دايره) از آغاز آفرينش گرداگرد عرش پروردگارمان قرار داشته ‏ايم، نام اوّلين فرد ما محمد و نفر ميانه محمد و آخرين فرد ما نيز محمد است».4ـ1ـ10. از امام عسكري(ع) در موارد فراواني نقل شده كه به نام آن حضرت تصريح کرده است. زماني كه مادر حضرت مهدي (عج) به ايشان حامله شد، امام عسكري(ع) به او فرمود: «سَتَحْمِلينَ ذَكَراً وَاِسْمُهُ محمد وَهُوَ القائِمُ مِنْ بَعْدي»؛[28] «تو حامل پسري هستي كه نامش محمد است و او قائم پس از من است ».همچنين آن حضرت در ضمن حديثي فرمود: «...اِبْني مُحمد، هُوَ الاِمامُ والحُجَّةُ بَعدي مَنْ ماتَ وَلَمْ يعْرِفْهُ مات مِيتةً جاهِليةً...»؛[29] « فرزندم محمد، اوست امام و حجّت پس از من، هر كس بميرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است».4ـ2. گروه دوم شامل سخناني است كه پس از ولادت ايشان، از آن حضرت با نام محمد ياد كرده‏اند:4ـ2ـ1. ابراهيم كوفي، نقل كرده است كه امام عسكري(ع) گوسفندي سربريد و براي من فرستاد و فرمود: «هَذا مِنْ عَقيقَةِ اِبني مُحمد»؛[30] «اين بخشي از عقيقه فرزندم محمد است».4ـ2ـ2. محمدبن يعقوب كليني(ره) از احمد بن محمد بن عبداللَّه، ضمن روايتي نقل كرده است: «...وَ وُلِدَ لَهُ (ابي محمد) وَلَدٌ سَمَّاهُ مُحمد...»؛[31] «براي او (امام عسكري(ع)) فرزندي به دنيا آمد كه او را محمد ناميد».4ـ2ـ3. شيخ طوسي(ره)، در كتاب الغيبة در بخشي از يک حکايت نقل كرده كه حضرت مهدی (عج) با عنوان «محمد بن الحسن» از خود نام برده است.[32]4ـ2ـ4. از ابي غانم خادم نقل شده است: «وُلِدَلابي مُحَمد مَوْلُودٌ فَسَماهُ مُحَمَّداً و...»؛[33] «براي ابو محمد (امام عسكري(ع)) فرزندي به دنيا آمد كه او را محمد نام نهاد و...».4ـ2ـ5. شيخ صدوق(ره)، به نقل از عبدالله سوري، در ضمن داستاني از ملاقات با حضرت مهدي(ع) در دوران غيبت صغرا، نوشته است: «...پس ديدم جواناني را كه در بركه، آب بازي مي‏كردند. جواني بر سجاده‏ اي نشسته بود و آستين لباس خود را مقابل دهان قرار داده بود. پس گفتم: اين جوان كيست؟ گفتند: محمد بن الحسن است و شبيه پدرش بود...».[34]5ـ2ـ6. در كمال الدين و تمام النعمة ضمن بيان سرگذشت مادر حضرت مهدي (عج)، آمده است: «...وَعَلي قَبْرِها مَكْتُوبٌ عَلَيهِ هَذا قَبْرُ اُمِّ مُحَمَّدٍ»؛[35] «و بر آرامگاه او نوشته شده بود، اين قبر مادر محمد است».با توجه به اينكه از ايشان به عنوان «ام محمد» ياد نشده تا گفته شود لقب ايشان بوده است؛ بنابراين دليل براي جواز نام بردن نام خاص آن حضرت است.

    نام حضرت در كلام دانشمندان شيعه
    علاوه بر رواياتي كه ذكر شد، عده ای از دانشمندان شيعه، از حضرت مهدی (عج) با عنوان، محمد، محمد المهدي، محمد بن الحسن و محمد بن الحسن العسكري(ع)، ياد کرده ‏اند. اين خود نشانگر آن است كه اين بزرگان، ذكر نام آن حضرت را جايز مي‏دانسته‏اند كه به برخي از آنها اشاره مي‏شود:
    1. شيخ مفيد(ره) در معرفي آن امام همام(ع) مي­نويسد: «...مُحَمد بنُ الحَسَن العَسْكَري ‏عليه السلام وَاَنَّهُ المَهْدي الُمنْتَظَر خُرُوجُهُ في آخِرالزَّمانِ وَاَنَّهُ غائِبُ بَعدَ فَتْرَةِ مِنْ وِلادَتِهِ...»؛[36] «...محمد فرزند حسن عسكري و اوست مهدي؛ همو كه خروجش در آخرالزمان انتظار كشيده مي‏شود و مدتي بعد از ولادتش غايب شد».
    2. سيد مرتضي در بيان اعتقادات شيعه درباره ائمه(ع) مي­نويسد: «وَيذْهَبُ الاِمامِيةُ ـ بِاَجْمَعِهِمْ ـ اِلي اَنها بِالنَّصِ الجَلي عَلي الائمةِ الاِثني عَشَر اَوّلهُمْ عَلي بنِ ابيطالب وَآخرهم محمد بن الحسن المهدي المنتظر...»؛[37] «اعتقاد اماميه ـ بنا بر نص آشكار ـ اين است كه امامان دوازده نفرند؛ نخستين ايشان علي بن ابي طالب و آخرين آنان محمد فرزند حسن، مهدي منتظر است».
    3. شيخ طوسي(ره) درباره ولادت امام مهدي (عج) از زبان اسماعيل علي نوبختي نوشته است: «...مُولِدُ مُحمد بن الحَسَنِ بنِ عَلي مُحمد بن علي بن موسي...».[38]
    4. شيخ صدوق(ره) آورده است: «...اَبُوالقاسِم مُحمدُ بنُ الحَسَنِ هُوَ حُجَةُ اللَّهِ القائمِ...».[39]
    5. علامه حلي در تحرير الاحكام ( ج2، ص109) و شرح منهاج الكرامة، (ص252 ) و الرسالة السعدية (ص19)، از حضرت مهدي (عج) با عنوان محمد بن الحسن العسكري(ع) ياد کرده است.
    6. علي بن يوسف حلي پس از نام بردن از امامان داوزده‏گانه، نام امام زمان(عج) را چنين می­نويسد: «...حتي انتهي الي ابي القاسم محمد بن الحسن الحجة القائم...».[40]
    7. محقق كركي(ره) می­نويسد: «ثُمَ الخَلَفُ الحُجَّةُ القائِمُ المُنْتَظَرُ مُحمدُ بن الحَسَنِ المَهدي المُستَتَر خَوفاً مِنَ الاَعْداءِ...»؛[41] «سپس خلف، حجّت، قائم، منتظر، محمد فرزند حسن، مهدي كه به جهت ترس از دشمنان پنهان است...»
    8. اربلي(ره) نوشته است: «...وَاَمَّا اِسْمُهُ فمُحَمَّدٌ وَكُنْيتُهُ اَبُوالقاسِمِ وَلَقَبُهُ الحُجَّةُ وَالخَلَفُ الصالِحُ وَقيلَ المُنْتَظَر...»؛[42] «اما اسم او محمد و كنيه‏اش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح و منتظر خوانده شده است».

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ در ساعت ۰۱:۰۶

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  16. صلوات ها 3


  17. #29

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    9. علامه مجلسي اگر چه قائل به حرمت نام بردن ايشان است؛ ولي در موارد فراواني با نام مخصوص از ايشان ياد كرده است: «... المَهْدي الذي بَشَّرَ بِخُرُجِهِ النَبي المعظم‏-صلي الله عليه وآله- فِي روايات مُتَواتِرة مِن الخاصَةِ وَالعامَةِ وَهُوَ الاِمامُ مُحمد بن الحَسَنِ العَسكري المهدي المنتظر...».[43]
    10. شهيد اول مي­گويد: «الثاني عَشَر: الاِمامُ المَهْدي الحُجَّة صاحِبِ الزَّمانِ اَبُوالقاسِمِ مُحمد بن الحَسَنِ العَسْكَري عليه السلام...».[44]
    11. حسين عبدالصمد عاملي پدر شيخ بهايي(ره) با عنوان محمد بن الحسن العسكري المهدي قائم از آن حضرت ياد کرده است.[45]
    12. قاضي نعمان مغربي نوشته است: «...وَمِنْ المُتَوقَّعْ اَنَّ هَذِهِ الرِّوايةَ وَرَدَتْ فِي المَهدي مُحمد بن الحسن العسكري...»[46].
    13. طـريـحي(ره) می­نـويسـد: «يكَني بِهِ (القـائم) عَن صـاحِبِ الاَمْرِ مُحمـد بـن الحَسَن العسكري...».[47] و[48]

    نام حضرت در دعاها
    در دعاهاي فراواني از حضرت مهدي (عج) با عنوان محمد ياد شده است كه به بعضي از آنها اشاره مي‏ شود:
    1. مشهور در دعاي فرج «اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن» است؛ ولي در منابع اصلي، (مانند مصباح کفعمی) دعا به گونه‏اي ديگر نيز آمده است: «اَللهُمَ كُنْ لِوَلِيكَ مُحمد بن الحَسَن المَهدي في هَذهِ السَّاعَةِ...».[49] سيد بن ­طاووس نيز در اقبال ­الاعمال همين­گونه نقل كرده است.[50]
    2. در البلد الامين تحت عنوان دعاي «كنز العرش» آمده است: «وَأَسْألكَ بِحَقِ مُحمد بن الحَسَنِ القائِمِ بِاَمْرِكَ والحجة علي عبادك...».
    3. علامه مجلسي(ره) در دعاي پس از زيارت آل يس آورده است: «... اللهم صَلِّ عَلي مُحمد بنِ الحَسَنِ حجّتكَ فِي اَرْضِكَ وَ...».علامه مجلسي اين روايت را از احتجاج طبرسي نقل كرده است؛ هر چند در احتجاج كلمه محمد بن الحسن نيست؛ ولي اين احتمال وجود دارد كه در نسخه ی علامه مجلسي، چنين بوده و بعداً اين كلمات از احتجاج حذف شده است.

    نام حضرت در گفتار اهل سنّت
    بسياري از اهل سنّت، وقتي در كتاب‌هاي خود اعتقاد به مهدويّت و حضرت مهدي (عج) را نقل كرده‏اند؛ به نام حضرت مهدي (عج) تصريح كرده، آن را به شيعه نسبت داده‏اند. در اين بخش تنها به بعضي از اين اقوال اشاره مي‌شود:
    1. ابن كثير در البداية والنهاية می­نويسد: «...يعتَقِدُ فِيهم الرَّافِضَةُ الذينَ اَوَّلُهم عَلي بن اَبي طالب وَآخِرهُمْ المُنتظر بِسردابِ سامرا وَهُوَ مُحمد بن الحَسَن العَسْكري...».[51]وي در جای ديگر[52] نيز پس از ردّ اعتقادات شيعه، از حضرت مهدي(ع) با نام محمد بن الحسن المهدي ياد كرده است.
    2. ابن خلدون در تاريخ خود، وقتي از اعتقاد شيعه درباره حضرت مهدي(ع) سخن گفته چنين مي‏نويسد: «...وَخُصوصاً الاِثنا عَشَرية مِنهُمْ يزْعُمونَ اَنّ الثاني عَشَر مِنْ اَئِمَّتِهِمْ وَهُوَ مُحمد بنُ الحَسَنِ العَسكري وَيلَقَّبُونَهُ المَهْدي...».[53]
    3. زركلي در الاعلام می­گويد: «مُحَمدُ بنُ الحَسَنِ العَسْكري بنِ عَلي الهادي اَبُوالقاسِم آخِرُ الاَئِمةِ الاِثني عَشر عِنْدَ الاِمامِيةِ...».[54]
    4. ذهبي در سير اعلام النبلاء، به دنبال كلمة «المنتظر» نوشته است: «...الشَريف اَبُوالقاسِم مُحمد بنُ الحَسَنِ‏العَسكري بْنُ عَلي الهادي...».[55]
    5. در پاورقي سنن ابي داود، آمده است: «وَالشيعةُ الاِمامِيةُ الاِثنا عَشَريةُ تَقُولُْ اِنَّ اِمامهمّ الثاني عَشَرَ مُحمد بنُ الحَسَنِ العَسْكَري الذي غابَ وَسَيظْهَرُ مِنْ غَيبَتِهِ...».[56]6. در تحفة احوذي آورده است: «...وَفِيهِ رَدٌّ عَلَي الشّيعَةِ حَيثُ يقُولُونَ المَهْدِي المُوعُود هُوَ القائِم المُنْتَظَرُ هُوَ مُحمدُ بنُ الحَسَنِ العَسْكري...».[57]
    7. قندوزي در ينابيع المودة نوشته است: «فَاِذا مَضي الحَسَنُ فَاِبْنُهُ الحُجَّةُ مُحمدٌ المَهْدي...»؛ «پس آن گاه كه [امام ]حسن‏ درگذشت، پس فرزند او حجّت محمد مهدي...»[58].اقوال اهل سنّت بر دو چيز دلالت دارد: الف. اين نام كم و بيش نزد شيعيان و علما شهرت داشته و استعمال مي‏شده است. ب. همه قائل به حرمت، آن نام نبوده‏اند؛ وگرنه به عنوان نكته‏اي قابل تأمل از طرف اهل سنّت مطرح مي‏شد.

    نکته ی پايانی
    برخي از بزرگان معاصر، پس از نقل چهار گروه روايات ياد شده، نوشته اند: «شكي نيست كه قول به منع نام بردن از روي تعبّد، خالي از تحقيق است؛ اگر چه برخي از بزرگان بدان تصريح کرده اند... ظاهر اين است كه منع، داير مدار وجود ملاك تقيه است. بنابراين نام بردن از آن حضرت به اين نام در زمان ما هيچ گونه منعي ندارد. به علاوه دسته ی چهارم روايات ـ كه دلالت بر جواز مي‌كرد ـ از دسته‌هاي ديگر به مراتب، هم از نظر عدد بيشتر و هم از نظر دلالت اقوی است. آن گاه ايشان نتيجه می‌گيرند:« حرمت تنها در هنگام تقيه بوده و تنها راه جمع بين روايات همين قول است، وگرنه بايد هر دو دسته روايت را قبول نكنيم و به اصطلاح از اعتبار ساقط بدانيم و يا قائل به تخيير شويم _ اگر بگوييم روايات ظني هستند_ و حاصل اين هم اين مي‌شود كه قائل به جواز شويم».در پايان ايشان قوي‌ترين قرينه بر نظر خود (جواز نام بردن) را همان دسته چهارم از روايات دانسته، احتياط را نيز لازم نمی دانند: «فتلخص عن جميع ما ذكر جواز التسمية باسمه الشريف و هو (محمد)».[59] باتوجه به آنچه ذكر شد به نظر مي‏رسد، در زمان غيبت كبرا اگر نام بردن آن حضرت موجب ضرر و زيان نگردد، جايز است.
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ در ساعت ۰۱:۰۵

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  18. صلوات ها 3


  19. #30

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    منابع براي پژوهش:
    1. مير داماد، شِرعة التسمية حول حرمة تسمية صاحب الامر،(مهديه مير داماد، اصفهان).
    2. ناصر مکارم شيرازي ، القواعد الفقهية، (مدرسة الامام امير المؤمنين(ع)، قم، 1411 هـ ).
    3. قزويني، سيد محمدكاظم، امام مهدي (عج) از ولادت تا ظهور، ترجمه حسين فريدوني، (نشر آفاق، تهران 1379هـ ).


    [1] . شيخ كليني، كافي، ج1، ص333، ح4.[2] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص648، ح1.[3] . اثبات الوصية، ص280.[4] . ر.ك: مولي صالح مازندراني، شرح اصول كافي، ج6، ص224.[5] . ر.ك: محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج ‍4، صص 18ـ 16.[6] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص368، ح6.[7] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص381، ح5؛ كتاب الغيبة، ص202، ح169؛ مسعودي، اثبات الوصية، ص278؛ فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ص262؛ شيخ كليني، كافي، ج1، ص328، ح13.[8] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص411، ح12.[9] . ر. ك: مولي صالح مازندراني، شرح اصول كافي، ج 6، ص224.[10] . همان، ج2، ص483، ح3.[11] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، 2، ص368، ح6 .[12] . همان، ص379، ح1.[13] . نعماني، الغيبة، ص288، ح2 و نيز ر.ك: محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص333، ح288.[14] . كتاب الغيبة، ص364، ح331.[15] . وسائل الشيعة، ج16، ص240.[16] . شيخ صدوق(ره)؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص284، ح37.[17] . محمد بن حسن طوسي(ره)؛ كتاب الغيبة ص150، ح111.[18] . ابن شاذان، الفضايل، ص158.[19] . شيخ طبرسي، الاحتجاج، ج1، ص68، ح34.[20] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص653، ح17؛ ر.ك: اعلام الوري، ص465؛ وسائل الشيعة، ج16، ص244.[21] . شيخ كليني، كافي، ج1، ص527، ح3.[22] . كمال­الدين و تمام النعمة، ج1، باب 27.[23] . سوره توبه(9)، آيه 36.[24] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص149، ح110.[25] . كشف الغمة، ج2، ص475.[26] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص334، ح4.[27] . نعماني، الغيبة، ص85، ح16.[28] . كشف الغمة، ج2، ص475.[29] . همان، ج2، ص409، ح9.[30] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص432، ح10.[31] . كافي، ج1، ص329، ص514.[32] . ر.ك: كتاب الغيبة، ص269، ح234.[33] . وسائل الشيعة، ج16، ص243، ح21467.[34] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص441، باب 43، ح13؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص959.[35] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص431، ح7.[36] . شيخ مفيد، الرسائل في الغيبة، ج1، ص4.[37] . سيد مرتضي، الانتصار، ص25.[38] . طوسی، كتاب الغيبة، ص271.[39] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج1، ص40.[40] . العدد القوية، ص70.[41] . محقق کرکي، رسائل الكرکی، ج1، ص63.[42] . كشف الغمة، ج2، ص437.[43] . بحارالانوار، ج19، ص284، ج28، ص46.[44] . شهيد اوّل، الدروس، ج2، ص16.[45] . ر. ك: وصول الاخيار الي اصول الاخبار.[46] . نعمان بن محمد تميمي مغربي، شرح الاخبار، ج2، ص63.[47] . طريحي، مجمع البحرين، ج3، ص571.[48] . از ديگر كساني كه در نوشتار و يا نقل قول هاي خود به كلمه محمد، ـ به عنوان نام حضرت مهدي (عج) ـ تصريح كرده‏اند، مي‏توان از شيخ علي يزدي حايري در الزام الناصب، (ج1، صفحه 121)، سيد هاشم بحراني در غايه المرام، (ج7، صفحه 134) و محمد جواد مغنيه در الشيعة في الميزان، (ص 266)، سيد علي ميلاني در دراسات في منهاج السنة، (ص41)، شيخ عباس قمي در منازل الاخره، (ص 288) و در الكني و الالقاب، (ج 3، صفحه 19)، مولي صالح مازندراني در شرح اصول كافي، (ج 6، ص26)، شيخ جعفر سبحاني در اضواء علي عقايد الشيعة الامامية، (ص218)، به عنوان نمونه ياد كرد.[49] . مصباح كفعمي، ص586؛ ر.ك: اقبال الاعمال، ص58؛ بحارالانوار، ج94، ص392.[50] . سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ص58.[51] . البداية و النهاية، ج1، ص 177.[52] . همان، ج 14، ص 95.[53] . ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج1، ص199.[54] . الاعلام، ج 6، ص 80 ، پاروقي.[55] . سير اعلام النبلاء، ج 13، ص119.[56] . سنن ابی داود، ج 2، ص 210.[57] . تحفه احوذی، ج 6، ص 403.[58] . ينابيع المودة، ج 3، ص 282 و ص 316.[59] . ر.ک: ناصر مكارم شيرازي، قواعد الفقهية، ج1، ص504.

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  20. صلوات ها 3


صفحه 3 از 21 نخست 1234513 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۵/۳۱, ۱۱:۴۱ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود